ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مجموعه اشعار پروين اعتصامي
نویسنده پیام
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #1
مجموعه اشعار پروين اعتصامي

با سلام
براي جلوگيري از شلوغي و ارائه تاپيكي مرجع براي هر شاعر تاپيك هايي واحد براي هر شاعر زده ميشه كه همه كاربران اگر شعري از اون شاعر رو دارند تو همون تاپيك قرار بده

پس با افرادي كه شعر هاشون رو جايي غير از تاپيك مربوطه قرار بدن برخورد خواهد شد.



<br style="">
<br style="">


تمامي اشعار پروين اعتصامي


ebrahim khani






------------------------------------------------------------------------------------------------




تهيدست.
دختري خرد به مهماني رفت
در صف دختركي چند خزيد

آن يك افگنده بر ابروي گره
وين يكي جامه به يك سوي كشيد

اين يكي وصله زانوش بنمود
وان به پيراهن تنگش خنديد

آن ز ژوليدگي مويش گفت
وين ز بيرنگي رويش پرسيد

گر چه آهسته سخن مي گفتند
همه را گوش فرا داد و شنيد

گفت: خنديد به افتاده ، سپهر
زان شما نيز به من مي خنديد؟

ز كه رنجد دل فرسوده من
بايد از گردش گيتي رنجيد

چه شكايت كنم از طعنه خلق
به من از دهر رسيد آنچه رسيد

نيستيد آگه ازين زخم ، از آنك
مار ادبار ، شما را نگزيد

درزي مفلس و منعم نه يكي است
فقر از بهر من اين جامه بريد

مادرم دست بشست از هستي
دست شفقت بر سر من نكشيد

شانه ي موي من ، انگشت من است
هيچكس شانه برايم نخريد

تلخ بود آنچه به من نوشاندند
مي تقدير ، ببايد نوشيد

خوش بود بازي اطفال وليك
هيچ طفليم به بازي نگزيد

بهره از كودكي آن طفل چه برد؟
كه نه خنديد و نه جست و نه دويد

جامه ي سبز مرا بند گسست
موزه سرخ مرا ، رنگ پريد

جامه عيد نكردم در بر
سوي گرمابه نرفتم ، شب عيد

اين ره و رسم قديم فلك است
كه توانگر ز تهيدست بريد

خيره از من نرميديد شما
هر كه آفت زده اي ديد رميد

به نويد و به نوا طفل خوشست
من چه دارم ز نوا و ز نويد

كس به رويم در شادي نگشود
آنكه در بست ، نهان كرد كليد

دوش تا صبح توانگر بودم
زان گهر ها كه ز چشمم غلطيد

مادري بوسه به دختر مي داد
كاش اين درد به دل مي گنجيد

من كجا بوسه ي مادر ديدم
اشك بود آنكه ز رويم بوسيد

خرم آن طفل كه بودش مادر
روشن آن ديده كه رويش مي ديد

مادرم گوهر من بود ز دهر
زاغ گيتي ، گهرم را دزديد


سپهر : آسمان ، فلك.
افتاده: از پا در آمده.
ادبار : بخت برگشتگي.
درزي: جامه دوز.
هستي: كنايه از مردن است.
صرصر : باد شديد و سخت و سرد.
ياره : دست بند.
موزه : چكمه.



موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
اشعار شیما مولایی فرد
مجموعه اشعار مهدي اخوان ثالث
اشعار فریدون مشیری
مجموعه اشعار حسین منزوی
مجموعه اشعار وحشي بافقي
مجموعه اشعار شهريار
مجموعه اشعار صائب تبریزی
مجموعه اشعار شاعران جوان
اشعار امير خسرو دهلوي
مجموعه كامل كتاب شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي با فرمت MP3 با كيفيت عالي و با
خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۹-۱۳۸۹ ۰۸:۳۴ صبح، توسط User_m.e.)
۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۲۹ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #2
پروین اعتصامی....تیره بخت

تيره بخت.



دختري خرد شكايت سر كرد
كه مرا حادثه بي مادر كرد

ديگري آمد و در خانه نشست
صحبت از رسم و ره ديگر كرد

موزه ي سرخ مرا دور فكند
جامه ي مادر من در بر كرد

ياره و طوق زر من بفروخت
خود گلوبند ز سيم و زر كرد

سوخت انگشت من از آتش و آب
او به انگشت خود انگشتر كرد

دختر خويش به مكتب بسپرد
نام من ، كودن و بي مشعر كرد

به سخن گفتن من خرده گرفت
روز و شب در دل من نشتر كرد

هر چه من خسته و كاهيده شدم
او جفا و ستم افزون تر كرد

اشك خونين مرا ديد و همي
خنده ها با پسر و دختر كرد

هر دو را دوش به مهماني برد
هر دو را غرق زر و زيور كرد

آن گلوبند گهر را چون ديد
ديده در دامن من ، گوهر كرد

نزد من دختر خود را بوسيد
بوسه اش كار دو صد خنجر كرد

عيب من گفت همه نزد پدر
عيب جوييش مرا مضطر كرد

همه ناراستي و تهمت بود
هر گو اهي كه در اين محضر كرد

هر كه بد كرد بد انديش سپهر
كار او از همه كس بهتر كرد

تا نبيند پدرم روي مرا
دست بگرفت و به كوي، اندر كرد

شب به جارو و رفويم بگماشت
روزم آواره ي بام و در كرد

پدر از درد من آگاه نشد
هر چه او گفت ز من ، باور كرد

چرخ را عادت ديرين اين بود
كه به افتاده نظر كمتر كرد

مادرم مرد و مرا در يم دهر
چو يكي كشتي بي لنگر كرد

آسمان خرمن اميد مرا
ز يكي صاعقه ، خاكستر كرد

چه حكايت كنم از ساقي بخت
كه چو خونابه در اين ساغر كرد

مادرم بال و پرم بود و شكست
مرغ پرواز به بال و پر كرد

من سيه روز نبودم ز ازل
هر چه كرد ، اين فلك اخضر كرد




1- مشعر : بي شعور.
2- نشعر: آلت فلزي نوك تيز كه،
براي آمدن خون و چرك ،
جراحان به جايي از بدن فرو كنند.
3- ديده : چشم.
4- گوهر : كنايه از " اشك

خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۳۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #3
پروین اعتصامی....دزد و قاضی
دزد و قاضی


برد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس

گقت، قاضی کاین خطاکاری چه بود
دزد گفت، از مردم آزاری چه سود

گفت، بد کار را بد کیفر است
گفت، بدکار از منافق بهتر است

گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن

گفت آن زرها که بردستی کجاست
گفت، درهمیان(Derhamiaan) تلبیس شماست

گفت آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانم و میدانی چه شد

گفت پیش کیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین

دزدی پیدا و پنهان کار توست
مال دزدی جمله در انبار تست

تو حکم بر قلم داور میبری
می ز دیوار و تو از دیوار میبری

حد بگردن داری و حد میزنی
گر یکی باید زدن، صد میزنی

میزنم گر من ره خلق ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق

میبرم من جامه درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور

دست من بستی برای یک گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم

من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیه دل مدرک و حکم و سند

دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد

دیده های عقل گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند

دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید قاضی را ندید

من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را

میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران می خواستی

دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب(Ojob) عیب خود مپوش

چیره دستان می ربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه دست

در دل ما حرص آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود

دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
دزدی حکام روز روشن است

حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو قاضی را به هر جا خواست برد
__________________
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۳۳ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #4
پروین اعتصامی....سفر اشک
سفر اشک....



اشک طرف دیده را گردید و رفت
اوفتاد آهسته و غلطید و رفت
بر سپهر تیره ی هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت
گر چه دریای وجودش جای بود
عاقبت یک قطره خون نوشید و رفت
گشت اندر چشمه ی خون ناپدید
قیمت هر قطره را سنجید و رفت
من چو از جور فلک بگریستم
بر من و بر گریه ام خندید و رفت
رنجشی ما را نبود اندر میان
کس نمیداند چرا رنجید و رفت
تا دل از اندوه گرد آلود گشت
دامن پاکیزه را برچید و رفت
موج و سیل و فتنه و آشوب خاست
بحر طوفانی شد و ترسید و رفت
همچو شبنم در گلستان وجود
بر گل و رخساره ای تابید و رفت
مدتی در خانه دل کرد جای
مخزن اسرار جان را دید و رفت
رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت
شد چو از پیچ و خم ره با خبر
مقصد تحقیق را پرسید و رفت
جلوه ی رونق گرفت از قلب و چشم
میوه ای از هر درختی چید و رفت
عقل دور اندیش با دل هر چه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت
تلخی و شیرینی هستی چشید
از حوادث با خبر گردید و رفت
قاصد معشوق بود از کوی عشق
چهره ی عشاق را بوسید و رفت
اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش میگفتند چند ارزید و رفت
خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۳۵ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #5
پروین اعتصامی....ناتوان

ناتوان...



جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به کز توانائی خویش گوئی
چه میپرسی از دوره ی ناتوانی
جوانی نکودار کاین مرغ زیبا
نماند در این خانه استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی
چو سرمایه ام سوخت از کار ماندم
که بازی است بیمایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۴۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
aryana.majid
کاربر 2 ستاره
*
ارسال ها:473
محل سکونت : انديمشک آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۳ آذر ۱۳۸۹
عضو شماره:223708
اعتبار: 18
   
سپاس ها 12
سپاس شده 8 بار در 7 ارسال
ارسال: #6
پروین اعتصامی....گوهر اشک

گوهر اشک



آن نشنیدید که یک قطره اشک
صبحدم از چشم یتیمی چکید
برد بسی رنج نشیب و فراز
گاه درافتاد و زمانی دوید
گاه درخشید و گهی تیره ماند
گاه نهان گشت و گهی شد پدید
عاقبت افتاد بدامان خاک
سرخ نگینی به سر راه دید
گفت که ای پیشه و نام تو چیست ؟
گفت مرا با تو چه گفت و شنید
من گهر ناب و تو یک قطره آب
من ز ازل پاک و تو پست و پلید
دوست نگردند فقیر و غنی
یار نباشند شقی و سعید
اشک بخندید که رخ بر متاب
بی سبب از خلق نباید رمید
داد بهر یک ,هنر و پرتوی
آنکه درو گوهر و اشک آفرید
من گهر روشن , گنج دلم
فارغم از زحمت قفل و کلید
پرده نشین بودم از این پیشتر
دور جهان پرده ز کارم کشید
برد مرا با حوادث نوا
داد تو را پیک سعادت نوید
من سفر دیده ز دل کرده ام
کس نتوانست چنین ره برید
آتش آهیم چنین آب کرد
آب شنیدید کز آتش جهید
من بنظر قطره به معنی یمم
دیده ز موجم نتواند رهید
همنفسم گشت شبی آرزو
همسفرم بود صباحی امید
تیرگی ملک تنم رنجه کرد
رنگم از آنروی بدینسان پرید
تاب من از تاب تو افزونتر است
گر چه تو سرخی بنظر من سپید
چهر من از چهره ی جان یافت رنگ
نور من از روشنی دل رسید
نکته در اینجاست که ما را فروخت
گوهری دهر و شما را خرید
کاش قضایم چو تو بر میفراشت
کاش سپهرم چو تو بر مینگرید

خدایا

کودکان گل فروش را میبینی ؟

مردان خانه به دوش

دخترکان تن فروش

واعظان دین فروش

پسران کلیه فروش

انسانهای آدم فروش

همه را میبینی؟

میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!

۶-۹-۱۳۸۹ ۰۳:۴۲ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Heart اشعار شیما مولایی فرد saeed 30 3,625 ۱۳-۴-۱۳۹۲ ۰۹:۳۵ صبح
آخرین ارسال: موج مثبت
  مجموعه اشعار مهدي اخوان ثالث cerash bash 37 1,805 ۱۸-۳-۱۳۹۲ ۰۶:۰۱ عصر
آخرین ارسال: موج مثبت
  آثار ابوسعيد ابوالخير Adel_Transporter 29 3,260 ۱۸-۳-۱۳۹۲ ۰۵:۲۵ عصر
آخرین ارسال: موج مثبت
  اشعار فریدون مشیری aryana.majid 94 4,165 ۱۱-۳-۱۳۹۲ ۱۱:۳۷ عصر
آخرین ارسال: aryana.majid
  مجموعه اشعار حسین منزوی hava123 50 5,920 ۱۱-۳-۱۳۹۲ ۱۱:۰۵ صبح
آخرین ارسال: موج مثبت

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
به ایران فروم امتیاز دهید

به اين صفحه امتياز دهيد

با تشکر از حمايت شما