درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۱۱-۶-۱۳۹۳, ۱۱:۱۶ صبح


 
پرداخت قبوض رویال بلاگ
سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
حيوانات وحشي
نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #1
حيوانات وحشي

بزهای وحشی

تارها
تارها (Tahr) حيواناتي كوتاه با بدني عضلاني و شاخ‌هايي كوتاه و توپر (بلندترين شاخ 43 سانتيمتر ركورد شده حداكثر محيط پايه شاخ 27 سانيتمتر) و به عقب برگشته هستند. تارها فاقد ريش‌اند. سه گونه مختلف تار وجود دارند كه در فواصل خيلي دور از هم زندگي مي‌كنند:

(Hemitragus jemlahicus)
با موهاي قهوه‌اي طلايي زياد و نسبتا بلند اطراف شانه و سينه و رنگ عمومي متمايل به قرمز يا قهوه‌اي تيره و شاخي محدب (در بيرون) و گره‌دار (در داخل) فقط در نوار باريكي از بوتان تا كشمير زندگي مي‌كند. اين حيوان به كاليفرنياي امريكا و نيوزيلند برده شده و تكثير گرديده است.

(Hemitragus hylocrius)
با رنگ تماماً تيره و لكه‌هاي زين مانند پهلوها و لكه‌هاي سفيد بالاي زانوها در ارتفاعات جنوب هندوستان و منطقه نيلگير، آناماليس و فلات غربي هند زيست مي‌كند.

(Hemitragus jayakari)
با بدن قهوه‌اي و ناحيه زير شكم كم‌رنگ و موهاي بلند ناحيه فك‌ها، سينه و بالاي پاها فقط به عمان محدود مي‌شود. تمام گونه‌هاي تار نقاط كوهستاني و پر شيب را براي زيست مي‌گزينند. تار هيماليايي از ارتفاع 2400 تا 5000 متر از سطح دريا زيست مي‌كند.


گونه‌ها و زير‌گونه‌هاي بزهاي وحشي
معمولاً شرط لازم براي تفكيك گونه‌ها آن است كه حيوانات مختلفي كه در طبيعت در كنار يكديگر زيست مي‌كنند با يكديگر امتزاج نداشته باشند. نظير مار‌خور و آيبكس آسيايي كه در يك محيط زندگي كرده ولي با يكديگر امتزاج نمي‌نمايند. در رابطه با حيواناتي كه از لحاظ جغرافيايي و طبيعي، دور از يكديگر زيست مي‌كنند، بايد از روي فيزيك جانور و ساير خواص جانورشناسي آن قضاوت كرد. به عنوان نمونه، انواع تور قفقازي، از لحاظ جغرافيايي، از آيبكس و مار‌خور كاملاً جدا هستند، لذا، نمي‌توان گفت كه آيا در طبيعت با اين دو حيوان امتزاج مي‌نمايند يا خير.
در اسارت، تمام گونه‌هاي بز وحشي با يكديگر در مي‌آميزند. انواع بزهاي وحشي پرورش يافته در شكارگاه‌هاي خصوصي تگزاس، معمولاً امتزاج بين كل ايراني و بز خانگي و يا آيبكس و بز خانگي هستند. بين مار‌خور و بز خانگي نيز نسل‌گيري صورت پذيرفته است.
نويسنده بزهاي وحشي را در 6 گونه اصلي جاي مي‌دهد:
Capra aegagrus : يا كل و بز ايراني يا Bezoar Goat يا پا‌سنگ (Pasang) با شاخ‌هاي تيز در لبه پيشين.
Capra ibex : شامل انواع Ibex كه داراي شاخ‌هايي با لبه پهن در جلو هستند.
Capra cylindricornis : يا تور قفقازي شرقي با شاخ‌هاي گرد برگشته به عقب و متمايل به بالا.
Capra caucasica : يا تور قفقاز غربي با شاخ‌هاي قوسي مثل شاخ‌ كل ولي كوتاه‌تر و داراي برجستگي و دندانه روي شاخ و گاه بدون دندانه.
Capra falconeri : يا مار‌خور با شاخ‌هاي مارپيچ.
Capra aegagrus : يا بز كوهي اسپانيايي با شاخ‌هايي كه ابتدا به سمت بالا و عمودي رشد مي‌كند و سپس به سمت چپ و راست متمايل مي‌شود و سپس دوباره به سمت داخل بر‌ مي‌گردد.
زير گونه‌ها معمولاً يك يا چند دسته از يك گونه حيواني هستند كه از لحاظ خصوصيات آناتوميكي نظير شكل شاخ يا اندازه بدن و گاه رنگ پوست، بتوان آنها را در يك گستره جغرافيايي، از بقيه تشخيص داد. با توجه قراردادي بودن مرزهاي بين گونه‌ها و زير گونه‌ها، اختلاف نظر زيادي بين جانورشناسان مختلف وجود دارد. نويسنده، با توجه به تجربيات شخصي، جدول رده‌بندي‌ بزهاي وحشي (چاپ شده در شماره قبل) را تنظيم كرده است.
اسامي موسوم در مورد بزهاي وحشي گيج‌كننده است. مثلاً Ibex اكثراً به كل ايراني (Persian Ibex) اطلاق مي‌شود يا بز وحشي اسپانيايي را Spanish Ibex مي‌نامند كه به نظر نويسنده، اين اسامي غلط هستند. با توجه به جدول مذكور، گونه‌ها و زير گونه‌هاي Ibex تعيين گرديده و اين دو حيوان Ibex نيستند. به علاوه، به نظر نويسنده، نام Persian Ibex اين اشكال را دارد كه اين حيوان يا Bezoar Goat در خارج از ايران نيز يافت مي‌شود. نويسنده، كل ايراني را Bezoar يا Pasang مي‌نامد.
توضيح مترجم: به نظر من، اين حيوان اگر چه در تركيه و عراق هم يافت مي‌شود، دليلي ندارد كه نام معروف كل و بز را روي آن نگذاريم و كلمه Pasang نيز غلط است.

شاخ بزهاي وحشي
همانند تمام اعضاي زير‌خانواده Capronae ، شاخ بزهاي وحشي در طول حياتشان رشد مي‌كند. معمولاً در 4 سال اول عمر، شاخ رشد زيادي دارد و سپس به تدريج و در سال‌هاي آخر عمر، كم مي‌شود. شاخ نرها معمولاً خيلي بزرگ‌تر از شاخ ماده‌ها است كه شاخ ماده‌ها معمولاً از 33 سانتيمتر كوتاه‌تر مي‌باشد. از آنجايي كه شاخ‌ها در طول زمستان نيز رشد مي‌كنند، يك حلقه رشد در روي شاخ‌ها به جاي مي‌ماند كه مي‌توان سن و سال حيوان را از روي آن تعيين نمود.
يادداشت مترجم: به نظر من، رشد شاخ بزهاي وحشي و شايد تمام حيوانات بستگي كامل به نوع و ميزان علوفه (تغذيه) دارد. در زمستان، به علت خشكي علوفه و كاهش ميزان تعليف، رشد شاخ‌ها نيز هم از جهت طول و هم از جهت محيط كم مي‌شود و همين كندي رشد باعث مي‌گردد كه شاخ در بخش زمستاني بسيار متراكم‌تر از ديگر قسمت‌ها شود. در مورد كل خودمان، اين موضوع كاملاً صادق است. بلافاصله با شروع بهار و افزايش علوفه تازه، رشد شاخ دوباره افزايش يافته و طبعاً تراكم و دانسيته آن كمتر مي‌شود. لبه جلويي شاخ حيوان در مبارزه يا در تلاش زندگي و يا در اثر ماليدن آن به كوه و يا شاخه‌هاي درختان آسيب مي‌بيند. اين آسيب در قسمت‌هاي كم تراكم بهاري و تابستاني شاخ بيشتر و در بخش زمستاني كمتر است. لذا، پس از مدتي، شاخ كل گره‌دار مي‌شود كه البته هر گره مبين يك زمستان از عمر حيوان است و از روي همين تفاوت رشد شاخ در زمستان و تابستان مي‌توان عمر كل را دقيقاً تعيين نمود.
به نظر نويسنده، حلقه ساليانه در شاخ كل در روي گره به چشم مي‌خورد در حالي كه در Ibex ، در بين گره‌ها است. در تمام بزهاي وحشي كه شاخ آنها پيچ و تاب مي‌خورد (مثل مار‌خور و بز اسپانيايي)، پيچش شاخ از يك قاعده ثابت پيروي مي‌كند، يعني شاخ راست، چپ گرد و شاخ چپ، راست گرد است.
هيچ كدام از گونه‌هاي شاخ‌دار حيواني، آن تنوع موجود در شاخ بزهاي وحشي را ندارند. به نظر نويسنده، شاخ برهاي وحشي از سه قاعده پيروي مي‌كند: 1- شاخ آيبكس، كل و تور قفقازي غربي، قوسي و به سمت بالا و عقب رشد مي‌كند. 2- شاخ مار‌خور و بز اسپانيايي به صورت مارپيچي رشد مي‌نمايد. 3- شاخ تور قفقازي شرقي به صورت مدور به عقب رشد مي‌كند. در شكل، شاخ پنج گونه از بزهاي وحشي را ملاحظه مي‌كنيد.
در مار‌خورها، شاخ داراي دو لبه تيز است (لبه جلويي و لبه عقبي). در كل، لبه تيز در جلو قرار دارد و لبه عقبي گرد است. اين وضعيت در بز وحشي اسپانيايي تقريباً برعكس كل است. در بين آيبكس‌ها و تور قفقازي غربي، جلوي شاخ پهن و دندانه‌دار مي‌باشد.

زندگي بزهاي وحشي
بزهاي وحشي توانسته‌اند از لحاظ فيزيولوژي، آناتومي و رفتار، خود را با محدوده وسيعي از شرايط محيطي و مخصوصاً با شرايط زيستي خيلي سخت از لحاظ دما، شيب و صخره‌اي بودن، و در گستره وسيعي از تنوع آب و هوايي زيست و زاد و ولد كنند. به عنوان نمونه، كل و بز ايراني در جنوبي غربي ايالت نيو‌مكزيكوي امريكا رها شده و جمعيت آن به حد قابل شكار رسيده است. اگر چه بزهاي كوهي جانوراني غير مهاجرند و به سرعت به مكان‌هاي دور‌دست هجوم نمي‌برند، اما در دراز مدت، به دور‌دست‌ها نفوذ خواهند كرد.
بزهاي كوهي اگر چه بيشتر به نقاط پر‌شيب و كوهستاني و مناطق باز با علف‌هاي كوتاه علاقمندند اما برخي از انواع مي‌توانند در مناطق ديگري نظير نواحي جنگلي و پايين‌دست نيز يافت شوند.
در ايران، كل و بزها (Bezoar Goat) در ارتفاعات البرز، معمولاً در بالا‌دست جنگل هستند در حالي كه در مناطق جنوب ايران، تا ارتفاع كمتر از 300 متر از سطح دريا نيز زيست مي‌كنند. اين حيوان در شيب‌ها و صخره‌هايي با درخت و درختچه‌هاي پراكنده نيز زيست مي‌كند اما از زندگي در نقاطي علف‌هاي بلند پرهيز مي‌نمايد.
فايده زندگي در چنين نقاطي، عدم وجود يا كم بودن حيوانات درنده در آنها مي‌باشد. دشمن اصلي بزهاي كوهي، پلنگ (Felis pardus) و پلنگ برفي (Felis uncial) است. پلنگ، دشمن اصلي بزهاي كوهي است به گونه‌اي كه در تمام نقاط زيست بزهاي كوهي زندگي مي‌كند. در ارتفاعات بالاي آسيا، جايي كه پلنگ معمولي يافت نمي‌شود، پلنگ برفي است كه به شكار بزهاي كوهي مي‌پردازد. در واقع، دشمن اصلي آيبكس‌ها و مار‌خورها در هيماليا، پامير و تيان شان، همين پلنگ برفي است. البته حيوانات درنده ديگري هم از اين حيوانات تغذيه مي‌كنند.
در ايران، روباه قرمز (Vulpes vulpes) ، خرس قهوه‌اي (Urus aretos) ، شغال (Canis aureus) ، كفتار (Hyaena hyaena) نيز به كل و بز و به خصوص بزغاله‌ها حمله مي‌كنند. گرگ‌ها (Canis Iupua) ، به دليل دشواري پيمودن صخره‌ها، در شكار بزها چندان موفق نمي‌شوند.
در شرايط طبيعي، به ندرت، بزهاي كوهي به بالاي 13 سال مي‌رسند. اگر چه يك بز كوهي نر در 2 سالگي بالغ مي‌شود ولي، تا سن پنج سالگي كه از حيث جثه و قدرت بدني به حد مطلوب برسد، در توليد‌مثل مشاركت نمي‌كند. در نقاط سرد و مرتفع، فصل جفت‌گيري در ماه آبان تا دي، و در نقاط گرمسير و كم‌ارتفاع مثل جنوب پاكستان، در شهريور ماه است. آيبكس واليا تقريباً در تمام مدت سال جفت‌گيري مي‌كند ولي اوج آن در ماه‌هاي فروردين تا خرداد است.
در دوره مستي (جفت‌گيري) ، معمولاًً نرها ماده‌ها را تعقيب مي‌كنند و در اين دوره است كه معمولاً نرها بوي بدي دارند. نرها در حين تعقيب، دم خود را بالا مي‌گيرند. در اين فصل، هر نر بزرگي براي خود قلمرويي انتخاب مي‌كند و براي حفظ آن، با نرهاي ديگر به مبارزه مي‌پردازد. مبارزه بزهاي كوهي به صورت كوبيدن شاخ‌ها به يكديگر آغاز مي‌شود، هر دو حريف روي پاهاي خود بلند مي‌شوند، دست‌ها را جمع مي‌كنند و سر را كمي به چپ يا راست مي‌گردانند و سپس با پايين آمدن سر و بدن، شاخ‌ها را به ديگري مي‌كوبند.
حركات قبل از جفت‌گيري توسط نر شامل راست كردن گردن و بالا آوردن، به چپ و راست بردن، باز كردن لب‌ها و لمس كردن حيوان ماده با دست‌هاي جلو، و بوييدن ادرار حيوان ماده براي آزمايش آن مي‌باشد.
دوره آبستني در انواع بزها متفاوت است. در نوع كل و بز ايراني و مار‌خورها، دوره آبستني 155 روز است. آيبكس‌ها، به خصوص آيبكس اروپايي و آسيايي، دوره آبستني 170 روزه دارند. ماده‌ها در شرايط خوب، 2 ساله بالغ شده و مي‌زايند ولي، قابليت زايمان از سال سوم و سال‌هاي بالاتر وجود دارد. دو‌قلو‌زايي در نوع ايراني امري عادي است ولي، در ساير گونه‌ها كمتر اتفاق مي‌افتد.
اگر تغذيه خوب بوده و حيوان باردار جوان باشد، بزغاله‌هاي حاصل بزرگ‌تر، سالم‌تر و قوي‌تر خواهند بود. در چنين شرايطي، اين حيوانات، بهتر به مقابله با فشارهاي محيطي پرداخته و دوام مي‌آورند. نرهاي حاصل از چنين مادراني، درشت‌تر و داراي شاخ‌هاي بزرگتري بوده و تروفه محسوب خواهند شد.
توضيح مترجم: اشاره نويسنده به تغذيه خوب، كاملاً درست است. ولي، در رابطه با بز كوهي، تروفه‌هاي ممتاز معمولاً از زايش تك قلو كه شير بيشتري مي‌خورد به وجود مي‌آيد. بديهي است حتي در اين شرايط، تغذيه و علوفه كافي در مراحل بعدي نياز اصلي است. 1) تار هيماليايي 2) تار نيلگيري 3) تار عربي


یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۴ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #2
RE:حيوانات وحشي

پلنگ


راسته : Carnivara
خانواده : Felidae
جنس و گونه : Panthera Pardus

اندازه‌ها
ارتفاع تا شانه‌ها: 50 تا 60 سانتيمتر
طول: 100 تا 130 سانتيمتر از سر تا انتهاي دم
وزن: 65 تا 80 كيلوگرم

توليد‌مثل
بلوغ جنسي: 2 تا 3 سالگي
جفت‌گيري: تمام اوقات سال در استوا، در بهار در ساير نقاط
دوره بارداري: 90 تا 112 روز
تعداد تولد: 2 تا 3 توله، گاهي تا 6

شيوه زندگي
عادت: انفرادي و منزوي
رژيم غذايي: حيوانات و پرندگان بزرگ و كوچك
طول عمر: 12 سال در وحش، 20 سال در اسارت

گونه‌هاي خويشاوند
جاگوار آمريكايي جنوبي، Panthra onca خويشاوند نزديك او علايم بسيار مشابهي دارد ولي از پلنگ بزرگ‌تر و تنومندتر است.

گستره زيست پلنگ
پراكندگي: در سراسر بخش بزرگ‌تر آفريقا و بيشتر آسيا از خاورميانه تا شوروي سابق، كره، چين، هند، مالزي و ايران
حفاظت: تعداد آن به شدت تقليل يافته است. تا حد زيادي در آسياي صغير، منچوري، ايران و مناطق مسكوني از بين رفته است. تجارت بين‌الملل پوست در حال همكاري در زمينه قانونمند كردن تجارت پوست پلنگ مي‌باشد.

استتار زيركانه پلنگ
علايم داراي كنتراست زياد پلنگ، خطوط كلي بدن او را تجزيه كرده و به آن كمك مي‌كنند در محيط اطراف محو شود خواه در حال استراحت روي يك درخت باشد (سمت راست) يا در علف‌هاي بلند پنهان شده باشد (زير). از استتار عالي و حركت آرام خود براي نزديك‌تر شدن به طعمه بدون نمايان شدن استفاده مي‌كند پيش از آن كه ناگهان به حيوان شگفت‌زنده حمله برد.
پنگ هر چند غالباً در نواحي جنگلي يافت مي‌شود، مي‌تواند در زيستگاه‌هاي متنوعي زندگي كند از نيمه بياباني گرفته تا حدود بالاي گياهان زير خط برف، رنگ پوشش خالدار آن از زرد بسيار كم رنگ تا سياه متغير است.

زيستگاه‌ها
به جز يك زمان كوتاه در جفت‌گيري و هنگام پرورش توله، توسط مادران، پلنگ يك زندگي انفرادي معمولاً در يك قلمرو تعيين شده دارد. اگر بسياري از پلنگ‌ها در يك منطقه پرسه مي‌زدند و شكار مي‌كردند، قطعاً موجب مشكلاتي از قبيل شكار بي‌رويه يا فراري دادن طعمه مي‌شد.
پلنگ قلمرو خود را مانند ساير اعضا خانواده گربه‌سانان با ادرار علامت‌گذاري مي‌كند. همچنين درختان خاصي را با پنجه علامت مي‌گذارد. اندازه قلمرو پلنگ از فصلي به فصل ديگر و نيز با توجه به زيستگاه تغيير مي‌كند.
در مناطق غني از نظر طعمه، قلمروها كوچك‌تر از مناطق فقيرتر است. قلمروي نرها معمولاً از قلمروي ماده بزرگ‌ترند و اغلب با يك يا چند زيستگاه‌ها همپوشاني دارد هر چند اين زيستگاه‌ها مربوط به نرها نمي‌باشد.

توليد‌مثل
پلنگ‌ها شش يا هفت روز وقتي ماده در موسم توليد‌مثل قرار دارد، گرد هم مي‌آيند. نر با بوي قوي ادراري كه ماده در اين زمان روي درخت‌ها مي‌پاشد، به سوي او كشيده مي‌شود. پس از جفت‌گيري، نر با ترك ماده براي به دنيا آوردن توله‌ها و مراقبت از آنها به تنهايي به قلمروش باز مي‌گردد.
زايمان در يك لايه به دقت مخفي شده پس از يك دوره كوتاه بارداري سه ماهه روي مي‌دهد. بارداري طولاني‌تر توانايي شكار ماده را محدود مي‌كند و مانع كشتن طعمه‌هاي كافي توسط او براي ادامه حيات او و توله‌هاي در حال رشدش مي‌شود. اين يعني توله‌ها كوچك و بي‌دفاع مي‌شوند و وزنشان فقط 430 تا 570 گرم مي‌شود.
ممكن است تا شش توله وجود داشته باشند ولي معمولاً يك يا دو توله زنده مي‌مانند. چشم‌هاي آبي روشن از خصوصيت همه توله‌ها از همه گونه‌هاي گربه‌هاست كه پس از نه روز باز مي‌شوند. در اين مرحله، خال‌ها به قدري به هم نزديك‌اند كه پوست توله ظاهر خاكستري پيوسته دارند.
توله‌ها عموماً با مادرشان به مدت دو سال زندگي مي‌كنند. وقتي آنها خيلي كوچك هستند، مادر آنها را چند روز براي دور ماندن از ديد شيرها، كفتارها يا حتي پلنگ‌هاي نر به مخفي‌گاه جديدي مي‌برد.
در زماني كه آنها با مادرشان زندگي‌ مي‌كنند، شكار كردن و دفاع از خود را از طريق بازي و سپس با همراهي در زمان شكار مي‌آموزند.

غذا و شكار
معمولاً در موقع سحر يا غروب پلنگ از يك تركيب پنهان‌كار و حيله‌گري براي گرفتن طعمه استفاده مي‌كند. بعضي اوقات، بدون سر و صدا در كمين، شايد در شاخه درخت آماده پريدن مي‌نشيند ولي اغلب قربانيان خود را با آرامش و حيله‌گري مرگباري تعقيب مي‌كند.
پلنگ با فرو كردن دندان‌هايش در گلوي طعمه يا با يك گاز هدف‌دار از پشت سر، او را مي‌كشد.
اغلب طعمه كشته شده ممكن است به سنگيني خود او باشد را به بالاي درخت مي‌برد و آن را روي شاخه‌ها جاي مي‌دهد. در اين جا شكار دور از دسترس لاشه‌خواراني مانند كفتارها و شغال‌ها حفظ مي‌شود.
پس از يك وعده غذايي، پلنگ معمولاً براي نوشيدن آب به كنار يك گودال مي‌رود.
پلنگ طيف وسيعي از حيوانات متفاوت را در رژيم غذايي خود دارد از بوزينه، گراز افريقايي و انتلوپ‌هاي متوسط تا پستانداران و پرندگان كوچك.
پلنگ‌هاي تنها، گاهي براي انواع خاص غذا، طعمه‌هاي ويژه‌اي را مي‌پسندند.
امكان دارد كه اين به دليل انسان خوارشدن بعضي از آنها باشد كه وقتي يك بار گوشت انسان را چشيده‌اند، به آن علاقمند شده باشند. با اين حال پلنگ‌هاي آدم‌خوار كاملاً نادرند.

رابطه پلنگ و انسان
پلنگ كه به خاطر زيبايي‌اش توسط انسان‌ها تحسين مي‌شود، به خاطر پوستش سال‌ها شكار مي‌شده است. دهه 1960، شكار پلنگ به بالاترين حد رسيد و تقريباً 000/500 پلنگ در آفريقا كشته شدند.
امروزه، پلنگ يك گونه حفاظت شده است ولي هنوز هم توسط چوپانان، گله‌داران و شكارچيان غير قانوني شكار مي‌شود.
هر چند نبود غذا پلنگ را به كشتن دام‌هاي اهلي وا مي‌دارد، ولي اين عمل به نظر كشاورزان به عنوان عملي مفيد تلقي مي‌شود؛ زيرا جمعيت حيواناتي مانند بوزينه و خوك‌ها كه باعث خرابي محصول مي‌شوند را كنترل مي‌كند.
در مكان‌هايي كه پلنگ نابود شده است علف‌خواران موجب آسيب رساندن به محصول شده‌اند.

آيا مي‌دانستيد كه
- پلنگ دوست دارد در روز آب بياشامد ولي در موقع شكار خوب به آب كمتري نياز دارد.
- پلنگ يكي از اولويت‌هاي خود را خوردن سگ‌ها قرار داده است – بسياري از آنها از ايوان خانه گرفته شده‌اند.
- پلنگ‌ها غريزه لانه‌يابي پيشرفته‌اي دارند؛ گروهي كه در حومه نايروبي پرسه مي‌زدند، جمع‌آوري شده و در پارك ملي Tsavo، 320 كيلومتر دورتر رها شدند در چند هفته راه خود را به نايروبي پيدا كردند.
- حواس تيز استثنايي و توانايي ناشناخته باقي ماندن در حداقل پوشش، همانند يك دامنه صخره‌اي يافتن آن را حتي از شير و ببر نيز سخت‌تر مي‌كند.
- پلنگ‌هاي سياه زماني به عنوان گونه جداگانه‌اي قلمداد مي‌شدند ولي اكنون پلنگ‌هاي واقعي شناخته مي‌شوند. هر چند سياه‌اند خال‌هاي آنها كماكان كمي قابل رويت هستند و بعضي اوقات در ميان توله‌هاي پلنگ معمولي ديده مي‌شوند.
- گستره شنوايي پلنگ دو برابر از انسان است و در نور ملايم، بينايي‌اش شش برابر بيشتر و بهتر است.



یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۵ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #3
RE:حيوانات وحشي

جيبر


جيبر با نام انگليسي Gebeer Gazelle شباهت زيادي به آهو دار ولي داراي تفاوت هاي ظاهري در جثه، رنگ و شاخ مي باشد كه تشخيص اين دو را از يكدگر ممكن مي شازد. جبير داراي موهاي كوتاه ، به رنگ زرد تيره ي متمايل به قرمز مي باشد كه رنگ آن در قسمتهاي شكمي و كفل ها سفيدرنگ است در صورتي كه رنگ آهو روشن تر از جبير و به رنگ زرد شني مي باشد وزن جيبر در حدود 25 كيلو گرم مي باشد. در جبير ، حنس نر و ماده هردو داراي شاخ مي باشند در صورتي كه در آهو فقط جنس نر داراي شاخ مي باشد، همچنين شاخ هاي جبير برخلاف آهو قوس زيادي به خارج نداشته و موازي با يكديگر هستند و انتهاي آنها به سمت جلو متمايل و خميده مي باشد . ضمنا طول شاخ نيز در جبير نر بطور متوسط 10 سانتي متر كوچكتر از آهو است. زيستگاه جبير در ايران شامل مناطق بياباني و استپي مي باشد كه معمولا تپه ماهورهاي كوتاه و بوته زارهاي بلند را به دشتهاي صاف ترجيح مي دهد .پراكندگي آن در ايران در نيمه جنوبي كشور و حاشيه كويرهاي ايران را شامل مي شود .



فصل جفتگيري جبير در زيستگاههاي طبيعي ايران تا حدودي با يكديگر متفاوت مي باشد . بطوريكه در مناطق گرمسير در اوايل پاييز و در مناطق سردسير در اواخر پاييز جفتگيري صورت مي گيرد. در منطقهشير احمد جفتگري جبيرها از دهم آبانماه شروع مي شود و معمولا در حدود يكماه بطول مي انجامد . با توجه به اينكه دوره بارداري جبير حدود 170 روز مي باشد در صورت موفقيت آميز بودن جفتگيري در اوايل شروع فصل جفتگيري ، زايمان از نيمه دوم فروردين به بعد اتفاق مي افتد.

سن بلوغ در جبيرهاي ماده در زيستگاه طبيعي 18 ماهگي و جنس نر 5/2 سالگي مي باشد .

در اغلب اعضاي خانواده گاوسانان در فصل جفتگيري درگيري و نزاع هاي سختي بين نرها براي تصاحب و جفت گيري با ماده ها اتفاق مي افتد كه گاهي ممكن است به زخمي شدن و يا حتي مرگ يكي از طرفين بيانجامد.در گله هاي قوچ و ميش، آهو و جبير ، در مناطق و زيستگاههاي طبيعي بجز فصل جفتگيري معمولا گله ي نرها جدا از گله حيوانات ماده و نرهاي جوان هستند و بجز فصل جفتگيري گله هاي نر و ماده معمولا جدا از هم ديده مي شوند. با آغاز فصل جفتگيري گله هاي نر تقسيم شده و هر يك با چند راس از ماده ها جفت مي شود . دراني هنگام در صورت ورود يك نر ديگر به دسته اي كه توسط يك نر تصاحب شده براي تصاحب و جفتگيري نزاع سختي بين دو نر اتفاق مي افتد كه اين نزاع بصورت سرشاخ شدن با يكديگر اتفاق مي افتد. در اين درگيري اغلب نرهاي مسن برنده ميدان هستند و نرهاي جوان شانسي براي برد ندارند و پس از چند لحظه درگيري ميدان را بنفع نر مسن ترك مي كنند ، در صورتي كه اينكار را انجام ندهند ممكن است اين سماجت به زخمي شدن و مرگ آنها منجر شود.

رفتارجبيرها در زمان زايمان:

رفتار و شرايط جبير در زمان زايمان تا حدود زيادي شبيه آهو مي باشد و تفوت زيادي د رفتار اين دو گونه مشاهده نمي شود عليرغم اينكه جبيرها در داخل منطقه حصاركشي شده(پناهگاه حيات وحش شيراحمد سبزوار) شرايط طبيغي زيادي را نسبت به زيستگاه اصلي خودشان از دست داده اند ولي سعي مي كنند كه از حداقل شرايط موجود از قبيل استفاده از وضعيت توپوگرافيك،پوشش گياهي،شيب زمين و جهت در داخلمحدوده استفاده كنند و زايمان در آنها تا حد زيادي شبيه به منطقه و زيستگاه اصلي مي باشد.

نحوه زايمان:

موقع زايمان جبيرها در آخرين روزهاي بارداري از ساير اعضاي گله با فاصله اي در حدود 100 متر مشاهده مي شوند . در هنگام زايمان جبير ماده براي بدنيا آوردن نوزاد خود موقعيت و وضعيت منطقه را كاملا سنجيده و سپس اقدام به زايمان مي نمايد. اين موقعيت سنجي شامل تشخيص وضعيت هوا ، جهت باد، جهت تابش نور خورشيد و پيدا كردن محدوده اي داراي ضريب امنيتي بالا مي باشد بطوريكه در هنگام زايمان در معرض باد شديد نباشد كه براي اين منظور از شيب ها و جهت هاي توپوگرافي داخل منطقه بنحوي استفاده مي نمايد كه وضعيت زمين بعنوان پناهگاه و بادشكن در مقابل آنها عمل نمايد.

استتار نوزاد:

پس از پيدا كردن مكان مناسب جبير اقدام به زايمان مي نمايد . نوزاد درابتدا بسيار ضعيف و ناتوان است و فاقد هرگونه قدرت تحرك مي باشد . جبير پس از ليسيدن و تميز و خشك كرذدن نوزاد و شيردهي بره او را در همان مكان مناسب مخفي نموده و خودش در همان اطراف در حاليكه مراقب است به تغذيه مي پردازد.

عمل شيردهي نوزاد اغلب دراوايل صبح و اواخر بعدازظهر انجام مي گيرد نوزاد پس از خوردن شير مسافت كوتاهي مادر را همراهي مي نمايد و معمولا پس از هربار شيردهي مكان استتار نوزاد عوض مي شود كه باعث امنيت نگهداري و حفظ بره در مقابل دشمنان شكارچي مي شود.براي مخفي كردن بره در ساعات متفاوت روز جبير با توجه به نور خورشيد اقدام مي نمايد تا بره در معرض نور خورشيد نباشد.

بره ها معمولا در دوهفته اول تولد فاقد قدرت تعقيب و راهپيمايي بامادر هستند و در طي اين مدت در محل خود نشسته و استراحت مي كنند .رنگ بره ها بصورتي است كه همخواني زيادي با محيط دارد بنابراين يافتن بره مخفي شده امري دشوار است.بره هاي مخفي شده در صورت نزديك شدن انسان به آنها تا فاصله دومتري هيچ حركتي ازخود نشان نداده و بدون تحرك مي مانند اما با نزديكتر شدن از اين فاصله بلافاصله از جا پريده و بسرعت فرار مي كنند و با صداي بع بع مادر را از خطر آگاه مي كنند.

تغذيه جبيرهاي منطقه شيراحمد سبزوار بيشتر متكي به تغذيه دستي از طريق ريختن علوفه(يونجه) مي باشد همچنين جبيرها از گياهان موجود در محدوده محصور(30 هكتار) نيز استفاده مي نمايند .آب نيز ازطريق دو آبشخور سيماني موجود در محدوده محصور براي جبيرها تامين مي شود.

بررسي عملكرد گونه در مواجهه با انسان:

رفتار اين گونه در مواجهه بلا انسان مانند روبرو شدن با يك منبع تهديد كننده و خطرناك مي باشد.اين گونه نيز مانند ساير گونه هاي خانواده گاوسانان رفتار فرار را در مواجهه با خطر در پيش مي گيرند.اين گونه داراي حس بويايي ، شنوايي و بينايي بسيار قوي مي باشد و قادرند منبع خطر و تهديد را خيلي سريع تشخيص داده و فرار نمايند.

جبيرها در مواقع عادي كه خطري آنها را تهديد نمي نمايد گردن را بطرف جلو و آزاد نگه مي دارند و معمولا در اين حال نوك بيني بسمت پايين مي باشد گوشها راست و دم نيز بطرف پايين مي باشد. در صورت نزديك شدن انسان اگر در حال تغذيه يا حركت باشند بلافاصله در جاي خود ايستاده و گردن را راست نموده و سر را بطرف بالا و گوشها را سيخ كرده بسمت منبع خطر مي گيرند . پس از چند لحظه توقف و عدم تحرك دوري يا نزديكي و يا بعبارتي ميزان خطر را ارزيابي مي نمايند اگر منبع خطر(انسان ) زياد به آنها نزديك نباشد به حركت يا تغذيه خود ادامه مي دهند در حاليكه دم خود را پيوسته به چپ و راست حركت مي دهند . در صورتيكه عامل تهديد كننده به آنها نزديك شود جبيرها با يك حركت ناگهاني از محل دور شده و با صداي فيش مانندي كه از طريق بيني ايجاد مي شود ديگران را نيز از خطر آگاه نموده و مي گريزند. پس از فرار در فاصله حدود 150تا 200 متري ايستاده و مجددا منبع خطر را ارزيابي مي كنند .

رفتارتدافعي جبيرهايي كه در داخل محدوده محصور هستند نسبت به آنهايي كه در زيستگاههاي اصلي هستند تا حدودي ملايم تر مي باشد و در صورت نزديك شدن انسان از پشت فنس هاي محدوده محصور جبيرها ها زياد احساس خطر ننموده و فاصله زيادي را با انسان رعايت نمي نمايند و تا حدودي عدم تهديد انسان براي آنها تبديل به عادت شده است اما بصورتي نمي باشد كه آنها كاملا به انسان نزديك شوند.معمولا در جنس نر احساس خطر بيشتري ديده مي شود و دامنه تحريك حيوان براي خطر كمتر مي باشد و نسبت به ماده ها بيشتر احساس خطر مي نمايند.


یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۶ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #4
RE:حيوانات وحشي

خارپشت گوش بلند Hemiechinus auritus



جثه اين جانور از خارپشت اروپايى كوچكتر بوده و پوزه كشيده و نوك تيزى دارد. گوشهايش بسيار دراز و از خارهاى پشت سر بلندتر است. دستها و پاهاى بلندى دارد. بر خلاف خارپشت بيابانى و خارپشت ايرانى ، خارهاى جلوى پيشانى دو قسمت نمى شوند. خارها كوتاهند، طول خارهاى پشت حدود 15 ميلى متر است. خارها گندمى رنگ اند و دو نوار تيره متمايل به قهوه اى دارند. معمولا رنگ خارهاى وسط پشت به علت نبودن نوارهاى تيره، روشنتر است. رنگ موهاى صورت، گلو، و پيشانى دارچينى متمايل به زرد است. موهاى زير بدن، پهلوها، دم، دست و پا سفيدند. طول سر و تنه 150 تا 270 ميلي تر، وزن حدود 500 گرم است. زيستگاهش علفزارها، بوته زارهاى حاشيه جنگلها و مناطق استپى، باغها و مزارع است.



یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۶ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط yasaman@

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #5
RE:حيوانات وحشي

خرگوش Lepus capensis


جثه بزرگتر از گربه اهلى، گوشها بلند، با انتهاى گرد و نوك سياه، چشمها درشت و دم كوتاه، دستها داراى 5 و پاها داراى 4 انگشت هستند كه به ناخن هاى قوى ختم ميشوند. كف دست و پاها از مو هاى زبر و برس مانند پوشيده شده كه باعث چسبيدن و جلوگيرى از اصطكاك آنها مى گردد. پاها به طور مشخص بلندتر از دستها هستند. رنگ موهاى پشت متفاوت، از خاكسترى روشن تا قهوه اى و زير شكم سفيد است، موهاى دم بلند و نرم اند. بالاى دم سياه و زير آن سفيد است. طول سر و تنه 40 تا 65 سانتى متر، دم 7 تا 11 سانتى متر، پا 5/11 تا 15 سانتى متر، گوش 5/8 تا 14 سانتى متر، وزن 5/1 تا 6 كيلوگرم است. اكثرا در زيستگاهايى اعم از جنگلى، كوهستانى، بيابانى و استپى يافت ميشوند.





یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #6
RE:حيوانات وحشي

خفاش بينى برگه اى ايرانى Triaenops persicus



جثه آن كوچك و دندانه هاى بالاى برگه بينى بلندتر و تيزتر است. يك زائده استخوانى نيز در انگشت چهارم دست مشاهده ميشود. دم نسبتا بلند و تمام آن به وسيله پرده دمى پوشيده شده است. رنگ موها از خاكسترى تا قهوه اى عنابى است.طول سر و تنه 35 تا 50 ميلى متر، دم 25 تا 39 ميلى متر، ساعد 48 تا 51 ميلى متر، وزن 8 تا 15 گرم است.زيستگاهش غارها، ساختمانهاى قديمى، قناتها و ديگر مناطق تاريك واقع در نواحى گرم و خشك با بوته زارها و درختان پراكنده است.





یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #7
RE:حيوانات وحشي

کفتار


هر چند شکل این حیوان شبیه سگها می‌‌باشد، اما به خانواده گربه ها نزدیکتر است. کفتار های خالدار به شکل گروهی زندگی می‌کنند و از لاشخورهای حرفه‌ای مردار حیوانات می‌‌باشد.کفتارها از باقیمانده لاشه مردارهایی که توسط حیوانات دیگر شکار شده اند، تغذیه می‌‌کنند. آنها به طور عادی در طول شب فعالیت می‌کنند و در طول روز در لانه هایشان استراحت می‌‌کنند.
افراد اين خانواده كه شباهت زيادي با سگ سانان دارند عموما لاشخور بوده و بدين وسيله نقش مهمي را در پاكسازي طبيعت و جلوگيري از انتشار بيماريها و آلودگيها بر عهده دارند.

سربزرگ ،آرواره هاي قوي ، گوشهاي نسبتا بزرگ و نوك دار، دم متوسط و پر مو از مشخصات اين گونه مي باشد.شانه ها بلندتر از قسمت عقب بدن است و حالتي قوز مانند به حيوان مي دهد.رنگ بدن خاكستري روشن تا خاكستري مايل به زرد همراه نوارهايي به رنگ قهوه اي تيره تا سياه بر روي آن ديده مي شود

کفتارهای ایرانی برخلاف عادات سایر کفتارها به صورت جفتی و نه گله ای زندگی می کنند.



یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۸ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #8
RE:حيوانات وحشي

كاركال


كاركال شكارچي ماهر و منحصر به‌فردي است كه سرعت فوق ‌العاده، هوش و استعداد بالايش در شكار همواره مورد علاقه و تحسين شكارچيان است. در گذشته در كشورهايي از جمله ايران و هند، از كاركال براي شكار انواع حيوانات استفاده مي‌شده‌است.
كاركال در زبان فارسي "سياه‌گوش" نام دارد اما نبايد اين گربه را با "لينكس" كه آن را به واسطه گوش‌هاي سياهش سياهگوش مي‌نامند اشتباه گرفت. وجه تسميه اين اسم به دليل وجود موهاي سياه و بلندي است كه در پشت و انتهاي گوش‌هاي بزرگ اين گربه وجود دارد. كاركال خود از ريشه تركيQhara- qulaq بر آمده و مانند نام فارس اين حيوان به معني جانور با گوش‌هاي سياه‌است. گاهي در منابع و كتب جانورشناسي اين حيوان را با نامPersian Lynx و Desert Lynx ناميده‌اند.
در زبان فارسي قديم به كاركال "پروانك" هم گفتند. اين كلمه به معني كسي است كه پيك يا قاصد را در طي طريق راهنمايي مي‌كند. نام ديگر اين گربه (شاطر شير) ، به معني پيش دونده شير بوده است. يعني شاطر شير جلوه‌تر از شير مي‌دود و حيوانات ديگر از حضور شير آگاه مي‌كند. البته در گذشته تعابير ديگري براي اين نام وجود داشته است. اعتقاد براين بود كه اين نام به حيواني اطلاق مي‌شود كه از پس مانده غذاي شير استفاده مي‌كند. حمدالله قزويني در اين باره مي‌گويد:
"اين حيوان در كنار شير پرسه مي‌زند اما از ترس جانش به آن نزديك نمي‌‌شود و سپس در يك فرصت مناسب به پس‌مانده غذاي شير نزديك شده و آن را مي‌خورد."
كاراكال گربه بسيار باهوشي است و استعداد بسيار زيادي دراهلي شدن دارد. در گذشته براي آموزش فنون شكار، از كاراكال‌هاي بسيار جوان استفاده مي‌شده و گربه‌هاي بزرگ را براي اين كار مناسب نمي‌دانستند. درگذشته، ايرانيان اين حيوان را مانند يوزپلنگ براي انجام انواع شكارها تربيت مي‌كردند و با آن به شكار حيوانات كوچكي از جمله پرندگان، خرگوش‌هاي صحرايي و يا غزال‌هاي جوان مي‌رفتند.
از چگونگي شكار با كاراكال شواهدي زيادي دردست نيست. اما معدود رواياتي از شكارچيان انگليسي كه شاهد شكار با كاراكال در هند بوده‌اند وجود دارد. دراين روايت چنين آمده است:
" شكارچي سوار بر اسب قوي هيكلي راهي شكار مي‌شود.برپشت اسب سوار، و بر روي كپل اسب، جايي براي نشستن كاراكال بود دارد. چند ساعتي است كه صاحبش به او طعامي نداده و حيوان بيچاره در جستجوي غذايي، حاضر به، به خطر انداختن جان بي‌رمقش است و حال اين شكارچي است كه شكار را انتخاب مي‌كند. اين شكار مي‌تواند خرگوش، طاووس، كبوتر، پليكان، اردك، غاز، قو و يا هر جنبنده ديگر باشد. در اين با پيدا شدن شكار، شكارچي كاركال را از جايش بيرون مي‌آورد. او را به آرامي از روي اسب پايين مي‌گذارد و ازاين به بعد شكار به عهده خود حيوان است. او ماموريتش را به خوبي مي‌داند چرا كه قبلاً صاحبش او را با چند خرگوش آزموده است. كاراكال مي‌دود و باسرعتي وصف‌ناپذير تغيير مسير مي‌دهد و شكارش را تعقيب مي‌كند ووقت يبه نزديكي آن مي‌رسد با يك حركت آن را اسير چنگال مرگ مي‌سازد. او مي داند برا ي بردن دراين بازي پرهياهو صاحبش به او خوراك لذيذي مي‌دهد. پس بي صبرانه در انتظار مي‌نشيند. پس از صيد، شكارچي چشمان كاراكال را با چشم بندي از جرم ساخته شده مي‌بندد تا بتواند شكار را از دهان او بگيرد. تكه‌ا يگوشن نيز به عنوان پاداش به كاراكال داده مي‌شود. شكار حيوانات كوچك چون پرندگان خيلي برايش دشوار نيست اما زماني كه به شكار حيواناتي با جثه بزرگ‌تر از خودش بپردازد اندكي خسته خواهد شد."
در روايتي درباره شكار با كاراكال آمده است.
" زماني كه اسب سوار به قصد حيوان بزرگ‌تري چون گوزن با كاراكال مي‌رود, روش كار كمي متفاوت است. اوكاراكال را كه چشم بندي بر صورت دارد در جاي مخصوصش در پشت اسب نگه مي‌دارد و سعي مي‌كند كه هرچه بيشتر و به آرامي به شكارش نزديك شود تا فرصت كمتري ‌براي فرار به او بدهد .سپس در مسافتي نه چندان از گوزن، چشم‌بندي برداشته مي‌شود و كاراكال گرسنه را از روي اسب بر زمين مي‌گذارد و بازي مرگ شروع مي‌شود. اين گربه كوچك و چالاك روي پشت شكار مي‌پرد و از پشت گردنش با پنجه‌هاي تيزش چشمان حيوان را زخمي مي‌كند و با اين روش شكارچي به راحتي جانور درگير را آشكار مي‌كند".
تمامي افرادي كه شكار با كاراكال را ديده‌اند از سرعت بالاي اين حيوان سخن گفته‌اند و معتقدند كه ميان سرعت كاراكال در اين اباره آورده است: "سرعت كاراكال گاهي از سرعت دويدن يوزپلنگ هم بيشتر است. او قادر است تا 5 تا 6 فوت در هوا بپرد و كلاغ‌هاي را كه از زمين فاصله گرفته‌اند شكار كند".
در گذشته با حيوانات مختلف بازي‌ها و مسابقات هيجان‌انگيزي ترتيب مي‌دادند. يكي از اين بازي‌ها مسابقه كبوتري با كاراكال بوده است. در اين بازي دو كاراكال را در عده‌اي از كبوترها كه در زمين قرار داشتند رها كرده و هركدام ازآنها كه كبوتران بيشتري را مي‌كشت، برنده مسابقه بود. به طور متوسط در هر مسابقه هر كاراكال براي كسب امتياز برتر بايد بين 10 تا 12 كبوتر شكار مي‌كرد.
كاراكال سياه گوش صحراها:
همان‌طور كه گفته شد دربسيار ياز مانبع و كتب جانور شناسي، كاراكال را با نام "لينكس ايراني" يا "لينكس آفريقا" آورند.
وجود برخي شباهت‌ها ميان كاراكال و لينكس مدت‌ها اختلاف نظرهايي را ميان عده‌اي از جانورشناسان به وجود آورده بود.گروهي براين عقيده بودند كه كاراكال، گونه صحرايي لينكس است اما عده ديگر نظري كاملاً متفاوت داشتند سرانجام آزمايشات ژنتيك و مطالعه بر روي DNA اين گربه‌سانان وجود هر گونه شباهتي را ميان آنها رد كرد مطالعات ژنتيكي در اين باره، نتايج جالب ديگري را نيز در برداشت. اين مطالعات وجود شباهتهاي بسياري را ميان كاراكال و گربه‌سان ديگري به نام سروال (Serval) براي جانورشناسان مشخص كرد.
نام علمي اين گربه Felis Caracal است. تا كنون 7 زير گونه آفريقايي و 2 زير گونه آسيايي براي كاراكال درنظر گرفته شده است:
مشخصات و خصوصيات ظاهري:
جثه اين گربه از گربه‌هاي اهلي بزرگتر و دست و پاي آن نيز بلندتر است. طول بدن نرها بين 80تا 105 سانتي‌متر، بلندي بدن در ناحيه شانه 40 تا 50 سانتي‌متر و طول دم نيز بين 23 تا 31 سانتي‌متر است. ماده‌ها جثه‌اي كوچكتر دارند. وزن نرها 13 تا 20 كيلوگرم و ماده‌ها بين 11 تا 15 كيلو گرم هستند. رنگ بدن تا حدي متفاوت و از زرد متمايل به قهوه‌اي تا ‌خاكستري ديده مي‌شود. رنگ بدن كاراكال‌هاي جوان، تيره‌تر از كاراكال‌هاي بالغ است و گاهي لكه‌هاي قرمز رنگي بر روي آن ديده مي‌شود. پوزه، گردن و قسمت‌هاي زيرين بدن نيز سفيد است.
اطراف لب‌هاي بالا، لكه‌ سياه بزرگي ديده مي‌شود.نوار تيره رنگي نيز از گوشه داخلي هر چشم به بيني امتداد دارد.
پشت گوش و موهاي بلند نوك گوش‌ها و حاشيه آنها از موهاي سفيد پوشيده شده است.
گوش‌هاي و حاشيه آنها از موهاي سفيد پوشيده شده است.
گوش‌هاي كاراكال بزرگ و ايستاده و از گوش تمامي گربه‌سانان ديگر بزرگتر است. در انتهاي گوش‌ها، دسته‌اي از موهاي سياه به اندازه تقريبي 6 سانتي‌متر وجود دارد و گوش‌ها توسط 20 عضله مختلف كنترل مي‌شوند. اين دستگاه حساس شنوايي امتياز بزرگي دريافتن شكار براي كاراكال محسوب مي‌شود. كاراكال تا حدودي به لينكس شباهت دارد. اما بدن كاراكال ظريف‌تر و باريك‌تر و ساق‌ها نازك‌تر هستند.
پراكنگي و زيستگاه:
كاراكال قادر ايت در نواحي خشك، دشت‌ها، بوته‌زارها، تپه‌ ماهورهاي مناطق كويري و حتي مناطق كوهستاني زندگي كند.
در ايران اين گربه را مي‌توان دراكثر مناطق بياباني و استپي مانند پارك ملي كوير، فارس، كرمان، يزد، سيستان و بلوچستان، خراسان، اراك و مناطق شمالي خوزستان يافت.
پراكنش جهاني اين حيوان نيز شامل؛ آفريقا و به خصوص مناطق جنوبي اين قاره،شبه جزيره عربستان، اسراييل، لبنان، سوريه،كويت, عراق، تركيه، تركمنستان، افغانستان و هند است.
عادات:"
كاركال حيواني منزوي، قلمرو طلب و تك‌رو است. تنها در هنگام جفت‌گيري است كه مي‌توان آنها را در كنار يكديگر ديد. در شكاف صخره‌ها، زير بوته‌هاي بزرگ و حفره‌ حيوانات ديگر لانه مي‌سازد. كاراكال، گربه‌اي شبگرد است و مانند ساير گربه‌سانان بزرگ در ساعات اوليه صبح و يا درنيمه شب شكار مي‌كند. درمناطق سردسيرو زمستان‌ها در طول روز ديده مي‌شوند.گاهي كاراكال همچون پلنگ، شكارش را براي مصرف چند روز بر بالاي درخت برده و پنهان مي‌كند.
كاراكال روش منحصر به فردي براي شكارش دارد. با وجود دست‌ها و پاهاي بلند كه قابليت ارزشمندي در دويدن است اين گربه در شكار پرندگان بيشتر از تكنيك پرش‌هاي بلند استفاده مي‌كند. او قادر است در يك چشم به هم زدن با انجام يك پرش بلند، پرنده‌اي را كه در حال اوج گرفتن است شكار كند. اما كاراكال در شكار حيوانات بزرگ روش متفاوتي دارد. او بعد از تعقيب و نزديك شدن به حيوان مورد نظرش با يك پرش خود را به پشتگردنش مي‌رساند و گلوي شكارش را با دندان‌هاي برند‌ه‌اش مي‌درد. با اين روش اين گربه قادر به شكار حيواناتي است كه جسه بزرگ‌تر از او دارند.
گفته مي‌شود اين گربه در برخورد با انسان و وسايل نقليه بسيار ترسيده و هيچ حركتي از خود نشان نمي‌دهد، به طور كه مي‌توان آن را با دست گرفت. البته در شرايطي كه محاصره شود و يا همراه خود توله داشته باشد به حيوان خطرناكي تبديل شده و با حملات و پرش‌هاي ناگهاني به نواحي سر و گردن انسان حمله مي‌كند.
كاراكال علاوه بر خوي پرخاشگرش، استعدا بالايي براي دست آموز شدن نيز دراد و گاهي آن را به عنوان حيواني خانگي به ويژه درايالات متحد آمريكا نگهداري مي‌كنند.
رژيم غذايي:
رژيم غذايي اين گربه‌سان شامل پرندگان، جوندگان، كوچك، خرگوش، سنجاب زميني، مار و در برخي از موارد حشرات و گياهان است. كاراكال به سم‌دارني از جمله‌ آهو، جبير و گوزن كه جثه‌اي بزرگتر از او دارند نيز حمله كرده و آنها را شكار مي‌كند.
كاراكال نيز مانند تمامي گربه‌سانان قادر است براي مدتي طولاني درمناطق گرم و خشك زندگي كند. در صورت وجود طعمه، كاراكال نيازي به استفاده مستقيم از آب ندارد و مي‌تواند آب بدن خود را تا حد زيادي از بدن شكارش تامين كند.
در هنگام شكار پستانداري بزرگ، كاراكال به خوردن امعا و احشاي داخلي بدن شكارش اكتفا مي‌كند اما در مورد شكارهاي كوچك يا پرندگان، پوست و حتي پرهاي آنها نيز خورده مي‌شود.
توليد مثل:
جفت‌گيري كاراكال در ابتداي زمستان انجام مي‌گيرد. اين حيوان به محض رسيدن به سن بلوغ قادر به جفت‌گيري بوده و معمولاً هر كاراكال قادر به جفت‌گيري با سه نر است. پس از گذشت حدود 78 الي 81 روز كاراكال ماده ازيك تا 4 توله به دنيا مي‌آورد.
البته در بيشتر زايمان‌ها 2 توله به دنيا مي‌آيد. توله در اولين روز از تولد چشمانشان را كمي ابز مي‌كنند و حدود 6 تا 10 روز طول مي‌كشد تا چشمانشان آنها كاملاً باز شود. آنها به سرعت رشد كرده و روز 21 گرم به وزنشان اضافه مي‌شود. اگرچه توله‌ها تا يك سالگي در كنار مادر زندگي‌ مي‌كنند اما در حدود ده هفته بعد از تولد از شيرگرفته مي‌شوند.توله‌ها 12 تا 20 ماه بعد از تولد به بلوغ مي‌رسند و قادر به جفت‌گيري خواهند بود. طول عمر كاراكال در طبيعت حدود 12 سال و در اسارت 19 سال است.
وضعيت فعلي:
كاراكال دشمن طبيعي ندارد و به محض احساس خطربه سرعت از درختان بالا رفته و خود را پنهان مي‌كند. در آفريقاي مركزي و غربي كاراكال با استفاده از پوستش شكار مي‌كنند. تعدادي از آنها نيز در خارج از مناطق حفاظت شده توسط كشاورزان كشته مي‌شوند. زيرا كشاورزان آنها را دشمن مرغ و خروس‌ها و حيوانات خانگي‌ خود مي‌دانند.
در كشورهاي آسيايي از جمله ايران وضعيت اين گربه‌سان به دليل كمبود طعمه و همچنين شكار رو به كاهش است. از جمعيت فعلي آنها در ايران آمار و اطاعات دقيقي در دست نيست. اخيراً مواردي از مشاهده آنها در اطراف كرمان و باغ‌هاي مركبات جيرفت گزارش شده است.




یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۹ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #9
RE:حيوانات وحشي

گرگ


گرگ به عنوان يك درنده موفق در رأس هرم غذايي، در بين جانداران خشكي‌زي‌ قرار گرفته است. همتاي او در درياهاي عالم كوسه‌ها هستند با اين تفاوت كه گرگ‌ها از زندگي اجتماعي فوق‌العاده پيچيده برخوردارند و كوسه‌ها تك‌زي هستند و از نظر هوش، فراست، نظم گروهي و انضباط بين افراد داخل گروه خانوادگي، گرگ‌ها تقريباً در جهان درندگان، به جز خانواده سگ‌ها، بي‌همتا مي‌باشند.


كليه افراد گروه، كه به ندرت از 10 قلاده تجاوز مي‌كند، از قوي‌ترين گرگ «رهبر» اطاعت مي‌كنند. به كرات و به هر مناسبتي افراد گروه مراتب اطاعت خود را نسبت به «رهبر» آشكار مي‌كنند.
اين عمل با ژست‌هاي بخصوص مانند ماليدن چانه به خاك، قراردادن سر بين دو دست روي زمين، روي زمين غلت‌خوردن و بيرون دادن اصوات بخصوص صورت مي‌گيرد.


شكار، در فصل فراواني طعمه‌هاي بزرگ مانند گوزن، به صورت دسته‌جمعي صورت مي‌گيرد. هر گرگ در هنگام شكار دسته‌جمعي موقعيت خود را مي‌داند و وظيفه‌اش مشخص است. رئيس گله يك طعمه را انتخاب مي‌كند.


طعمه معمولاً بزرگ و سنگين، پير، مريض و يا خيلي جوان و كند است. پس از انتخاب طعمه، گله به حركت درمي‌آيد. گرگ‌ها به صورت درهم و به ظاهر بدون برنامه به حركت درمي‌آيند. هدف پراكنده و هراسان كردن گله طعمه است. چه بسا يك گوزن از كنار آنان مي‌گذرد و توجهي به او ندارند چون هدف مشخص است.


استراتژي نهايي منزوي‌كردن هدف است و حركت‌هايي كه گله انجام مي‌دهد همگي در راستاي همين هدف است. گاه تعقيب و گريز ساعت‌ها به طول مي‌انجامد و گاه پس از چند دقيقه نتيجه حاصل مي‌آيد.


به محض جدا شدن طعمه از گله، افراد قبيله گرگ‌ها همگي گرداگرد طعمه جمع مي‌شوند و با به دندان گرفتن نقاط حساس مانند بيضه، پستان‌ها، پوست زير شكم، پوزه و لب طعمه(مثلا گوزن) او را به زير مي‌آورند.


در جنوب كانادا، گوزن‌ها بسيار بزرگتر از گرگ‌ها هستند ولي مع‌الوصف گرگ‌ها به راحتي آنان را شكار مي‌كنند. مطالعه روش شكار آنها نشان مي‌دهد كه پيوسته از يك روش استفاده نمي‌كنند، بلكه بر حسب موقعيت طعمه و شرايط محيطي، نقشه خود را طراحي مي‌كنند.


مي‌توان سيستم شكاري آنان را به حمله تيم فوتبال تشبيه كرد و يا حركت لشكريان در گذشته كه قلب سپاه و جناح‌هاي راست و چپ و با حمله گازانبري اصول كار را تشكيل مي‌داد.


در حين حمله زوزه‌ها راهنماي رهبر گله براي صدور دستورات است. رهبر در قلب سپاه قرار دارد و بازوهاي راست و چپ را به جلو مي‌فرستد، يا به عقب فرامي‌خواند. جانوري كه در فصول بهار و تابستان در جنوب كانادا با گوزن‌هاي 450 كيلويي فراوان گرسنگي را برطرف مي‌كند، با فرارسيدن زمستان و مهاجرت گوزن‌ها به جنوب(شمال ايالات متحده) در محل مانده در منطقه پوشيده از برف با تغذيه از خرگوش و موش روزگار مي‌گذراند.


در ايران، در هنگام كمبود طعمه، گرگ‌ها گياه‌خوار مي‌شوند و به هندوانه روي مي‌آ‌ورند. گرگ‌ها جزو حيوانات پرطاقت هستند كه يك روز كامل را مي‌توانند به طور پيوسته بدوند و طعمه را تعقيب كنند.


سگ‌هاي امروزي از گرگ‌ها ي زمان گذشته رام شده‌اند. انسان خصوصيات اصلي گرگ‌ها را پسنديد و آنها را به اسارت درآورد تا پس از 7هزار سال سگ‌هاي كنوني حافظ مال و جان او باشند.


صفت وفاداري كه در سگ‌ها مشاهده مي‌شود، ابتدا در گرگ‌ها ديده شد، ديد بسيار قوي، حس شامه تا حدود 10 تا 70 برابر انسان، طاقت در مقابل سرما و گرما(40- تا50+ درجه سانتيگراد)، توانايي توليد مثل (در هر بار 10 توله مي‌زايد) و قدرت جفت‌گيري با گرگ و شغال و سگ و در نتيجه توانايي توليد بچه‌هاي فراوان دورگه و بالاخره توانايي كنترل جمعيت جوندگان مانند موش‌هاي صحرايي، خرگوش‌ها، توله‌هاي شغال و روباه و... گرگ را جانوري قابل احترام در بين دوستداران حيات وحش قلمداد نموده است.


از كشفيات مهم جديد در مورد توانايي‌‌هاي گرگ، قدرت خارق‌العاده ارتباط اين جانور با همنوعان خود است. اثبات شده كه گرگ‌ها از مسافات دور، بدون آن كه همديگر را ببينند، قادرند تقريباً آنچه مي‌بينند با يكديگر در ميان بگذارند و انتقال دهند. مثلاً اگر در منطقه‌اي يك گرگ به دو قوچ كوهي برخورد نمايد و نياز به نيروي كمكي داشته باشد، به راحتي با زوزه كشيدن، همنوعان خود را از اطراف فرا مي‌خواند و آنچه را كه مي‌بيند براي گرگ‌هاي ديگر شرح مي‌دهد.
در دشت‌هاي فراخ جنوب درياچه اروميه با شكاربان خليلي مشغول بررسي پرندگان مهاجر بوديم. غروب نزديك شد كه متوجه شديم يك گرگ به تعقيب ما پرداخته. فاصله او با ما حدود 60 متر بود. تا ما راه مي‌رفتيم او آهسته و با صبر ما را تعقيب مي‌كرد.


وقتي مي‌ايستاديم او هم مي‌ايستاد و هر بار پس از توقف چند متري به ما نزديك مي‌شد. يك نهر آب كه هر آن عريض‌تر مي‌شد، مانع از رفتن ما به طرف ديگر كه دهكده قرار داشت، شده بود.


پاي شكسته من مانع از قدرت رفتن از نهر مي‌شد. شكاربان خليلي نگران من بود و من نگران تاريكي. نهر عميق بود و در آن زمستان سرد، عبور از آن ممكن نبود. پس از آخرين توقف، گرگ تنها 30 متر از ما فاصله داشت.


وقتي ما حركت كرديم او در جاي خود ايستاد، سر خود را به طرف تپه‌ها برگردانيد و يك زوزه طولاني با دندانه‌هاي زياد، از خود سر داد و سپس به تعقيب ما پرداخت. بعد از چهار پنج دقيقه شكاربان خليلي تپه را به من نشان داد كه از رأس آن چيزي با جهش‌هاي بلند به طرف پايين‌ سرازير بود.


پس از چند دقيقه اين گرگ نيز به رفيق خود پيوست و هر دو ما را تعقيب كردند. با همان صبر و آهستگي و تداوم. پس از چند دقيقه مجدداً گرگ اول در جاي خود ايستاد و زوزه را سر داد. اين بار از جهت ديگر، گرگ سوم از تپه سرازير شد و به زودي در كنار آن دو قرار گرفت.


بعدها فهميدم كه زوزه‌ها معني دارد. آنها به احتمال فراوان موقعيت نه چندان جالب ما را گزارش داده و درخواست نيروي كمكي كرده بودند...


یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۱۹ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,170
تاریخ عضویت: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 24
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #10
RE:حيوانات وحشي

گورخر آسیایی


اين حيوان در راسته فردسمان قرار دارد و شباهت زيادي به الاغ دارد ولي قدري از آن بزرگتر است. گورخر ايراني بر خلاف گورخر آفريقايي بدن راه راه ندارد و رنگ پشت آن زرد تمايلي به نارنجي، پايين بدن، پهلوها و كفلها سفيد متمايل به زرد است. يال سياهرنگي بر روي گردن و نوار قهوهايي تيرهايي در پشت است كه تا دم ادامه دارد. از مشخصههاي بارز آن وجود تكهاي پوست گردو سياه رنگ در سطح داخلي دستها است كه باعث شناسايي آن ميشود.

اين حيوان در گذشته به تعداد زياد در حاشيه كوير مركزي از طبس تا سمنان، جنوب ورامين، نزديك قزوين، دشتهاي مجاور كلاه قاضي و گاوخوني در استان اصفهان، بافت و سيرجان در استان كرمان، نيريز در استان فارس، ابرقو و هرات در استان يزد و مناطق مرزي سرخس وجود داشته است. ولي در حال حاضر تعداد بسيار كمي از آن فقط در مناطق حفاظت شده توران و بهرامگور و منطقه مرزي سرخس باقي مانده است. براثر تعقيب و شكار آن به وسيله موتورسيكلت و اتوموبيل، تخريب زيستگاه، اشغال آبخورها نسل آن به شدت در معرض خطر نابودي است به طوريكه هم اكنون نام آن ليست CITES قرار دارد.

زيستگاه اين حيوان به طور كلي دشتها، تپه ماهورهاي كوتاه، درمنهزارها، تانحزارها، قيچزارهاي بلند واقع در مناطق بياباني و استپي است. در روز فعال است و بيشتر صبح زود و عصر مشاهده ميشود. گورها به صورت اجتماعلي زندگي ميكنند و حس بينايي، بويايي و شنوايي بسيار قوي دارند. همچنين وابستگي زيادي به آب دارند و از گياهان مرتعي استفاده ميكنند. در اواخر خرداد ماه جفتگيري ميكنند و طول عمر آنها حدود 40 سال است.

مهمترین زیستگاه گور در ایران , منطقه حفاظت شده بهرام گور است . گورخر كه مهمترين گونه جانوري در منطقه بهرام گور است مهاجرت هاي كوتاهي در اين منطقه در فصول مختلف سال انجام مي دهد. كاهش بارندگي، احساس ناامني و تداوم خشكسالي از جمله عواملي است كه مهاجرت اين حيوان را افزايش مي دهد. مهاجرتهايي كه براثر اين عوامل رخ مي دهد مي تواند تأثيرمرگ بار بر نسل گورخر در منطقه حفاظت شده بهرام گور برجاي بگذارد. از گله هاي گورخر كه پيشتر در اين منطقه به صورت دستجمعي حركت مي كردند اكنون خبري نيست و براساس آمار موجود تنها ۱۰۰ رأس گور در اين منطقه زندگي مي كنند .





یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...



23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
۸-۹-۱۳۸۹ ۰۵:۲۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  گورکن | Armadillo mary.sdi 0 84 ۳-۶-۱۳۹۳ ۰۹:۴۰ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  فیل آسیایی | Asian elephant mary.sdi 0 77 ۳-۶-۱۳۹۳ ۰۹:۲۳ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  شیر آسیایی | Asian Lion mary.sdi 0 73 ۳-۶-۱۳۹۳ ۰۹:۱۰ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  بابون | baboon mary.sdi 0 72 ۳-۶-۱۳۹۳ ۰۸:۵۶ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  پلنگ (Leopard) elya29 0 92 ۲۷-۵-۱۳۹۳ ۰۸:۰۳ صبح
آخرین ارسال: elya29

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن