درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۴-۸-۱۳۹۷, ۱۰:۲۷ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نویسنده پیام
کاربر 4 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 918
تاریخ عضویت: ۱ شهريور ۱۳۸۸
اعتبار: 5
سپاس ها 0
سپاس شده 4 بار در 4 ارسال
ارسال: #1
سربندان

کليدر
در اصل نام کوهپايه اي در شما نيشابور است و نيز نام رماني که توسط محمود
دولت آبادي به نگارش در آمده است. داستان در مورد زندگي و سرگذشت خانواده
اي از عشاير کرد خراسان(کرمانج) است به نام خانوار کلميشي که از کردهاي
تيره ميشکالي هستند.قهرمان داستان جوانمردي است به نام گل محمد که فرزند
دوم خانوار و داراي شخصيتي بلند پرواز و جسور. داستان چنين پيش مي رود که
او و تعدادي از افراد خانوار براي دزديدن دختري که دايي گل محمد به نام
مديار عاشق او شده و دختر در خانه ارباب يکي از دهات زندگي مي کند و قرار
است تا آن دختر به زور به عقد پسر ارباب درآيد، راهي مي شوند و هنگام
دزديدن دختر درگيري بالا گرفته و مديار کشته مي شود و گل محمد هم که تازگي
از خدمت نظام برگشته و تيراندازي ماهر است ارباب را هدف گلوله قرار مي
دهد. مي توان گفت که داستان از اينجا وارد مرحله اي جديد مي شود.


پس
از مدتي دو نفر امنيه براي دريافت ماليات به محله کلميشي ها مراجعه مي
کنند. يکي از آنها به زيور زن اول گل محمد نظر سوء دارد و اين مساله به
گوش گل محمد مي رسد، از طرفي هم گل محمد در اين گمان است که ماليات بهانه
اي است تا او را براي قتلي که در جريان درگيري مرتکب شده دستگير کنند،
بنابراين شبانه دو مامور را نيز کشته و سر به نيست مي کند و اين شروع
درگيري گل محمد با دولت و ياغي شدن اوست و ادامه داستان.


چنان
که از داستان بر مي آيد گل محمد داراي شخصيتي بلند پرواز است و در قالب يک
روستايي يا عشاير ساده که چوپان يا کشاورزي ساده است نمي گنجد. او مرد جنگ
و ميدان است، مرد فشنگ و دود باروت، مرد سواري و اسب و کوه و کمين


داستان چنين آغاز مي شود:

اهل
خراسان مردم کرد بسيار ديده اند. بسا که اين دو قوم با يکديگر در برخورد
بوده اند، خوشايند و نا خوشايند. اما اينکه چرا چنين چشم هاشان به مارال
خيره مانده بود، خود هم نمي دانستند. مارال دختر کرد دهنه اسب سياهش را به
شانه انداخته بود، گردنش را سخت و راست گرفته بود و با گامهاي بلند،
خوددار و آرام رو به نظميه مي رفت. گونه هايش برافروخته بودند. پولکهاي
کهنه برنجي از کناره هاي چارقدش به روي پيشاني و چهره گرد و گر گرفته اش
ريخته بودند و با هر قدم پولک ها به نرمي دور گونه ها و ابروهايش پر مي
زدند. سينه هايش فربه و خوب برآمده بودند، چنان که دو کبوتر بي تاب مي
خواستند از يقه اش بيرون بزنند.بالهاي چارقد مارال رويشان را پوشانده بود
و سينه ها در هر تکان بي تابانه موج مي زدند و شليته بلندش با هر گام نيم
چرخي به دور ساقهاي پوشيده در جورابش مي زد.چشمهايش به پيش رويش دوخته شده
و نگاهش را از فراز سر گذرندگان به پيشاپيش پرواز داده و لبهاي چون قندش
را بر هم چفت کرده بود و چنان گام از گام بر ميداشت که تو پنداري
پهلوانيست به سرفرازي از نبرد بازگشته. هم اسب سياهش(قره آت) چنان گردن
گرفته و سينه پيش داده و غراب سم بر سنگفرش خيابام مي خواباند که انگار بر
زمين منت مي گذاشت و به انچه دورش بود فخر مي فروخت.


مارال
که دختر عبدوس دايي بزرگ گل محمد است در ادامه داستان به همسري گل محمد در
مي آيد و بايد گفت که چنين زني را چنين مردي شايسته است.


کتاب پر است از توصيفاتي بسيار لطيف گويي که انسان تک تک صحنه ها را مانند يک فيلم سينمايي به مشاهده نشسته است.

دولت
آبادي در اين داستان نظام رعيت اربابي حاکم بر جامعه آن روزگار را تشريح
مي کند و آن را مورد انتقاد شديد قرار مي دهد.نظامي که در آن ارباب رعيت
را هميشه بدهکار خود قرار مي دهد و در مقابل يک کيسه آرد گندم که قوت
زمستان خانوارش است او را به استثمار مي کشد و به اين ترتيب است که رعيت
جماعت از خود بيگانه شده است. تابع ظلم شده است. مانند گوسفند زبان بسته
شده است. هم نوعش را که جلوي رويش سر مي برند و او فقط مي نگرد و هيچ،
جرات ابراز نظر و مخالفت را که ندارد هيچ حتي بلد نيست که چگونه معترض شود
و اصلا اعتراض يعني چه؟


پدر
گل محمد که بزرگ خانوار است و کلميشي نام دارد گل محمدش را که باد غرور
جواني به سر دارد و از وضعيت فقر موجود گلايه مي کند چنين نصيحت مي کند:


تو
خيال مي کني چرا ما در اينجا ماندگار شده ايم؟ما را يا تبعيد کرده اند يا
براي جنگ با افغان ها، ترکمن ها و تاتارها به اين سر مملکت کشانده اند. ما
همه شمشير و سپر اين سرزمين بوده ايم، سينه ما آشناي گلوله بوده اما تا
همان وقتي به کار بوده ايم که جانمان را بدهيم و خونمان را نثار کنيم،
بعدش که حکومت سوار مي شده ديگر ما فراموش مي شده ايم و بايد به جنگ با
خودمان و مشکلاتمان بر مي گشته ايم. کار امروز و ديروز نيست ما در رکاب
نادر شمشير زده ايم، همپايش تا هندوستان تازانده ايم. چه مي دانم چند صد
سال پيش که شاه عباس ما را از جا کند و به اينجا ها کشانيد يکيش هم اين
بود که با سينه مردهاي ما جلوي تاتارها بارويي بکشد. از دم توپهاي عثماني
ما را برداشت و آورد دم لبه شمشير تاتارها جا داد. هميشه جان فدا بوده ايم
ما، شمشير حمله هميشه اول سينه ما را مي شکافته اما بار که بار مي شده هر
کس مي رفته مي نشسته بالاي تخت خودش و ما مي مانديم با اين چهار تا بز و
بيابان هاي بي بار، ابرهاي خشک و اربابهايي که هر کدامشان مثل افعي روي
زمين چپاولي خودشان چمبر زده اندتا به قيمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه
از ما اجاره بگيرند، اما تو که هنوز جواني و نمي خواهي به گوش بگيري که ما
هميشه بار شکم اين مملکت بوده ايم.


پايان
داستان پاياني تلخ است. با حيله و ناجوانمردي گل محمد و اطرافيان نزديکش
را به قتلگاه مي کشانند و سلاخي مي کنند. عکس زير که از يک تکه روزنامه
برداشته شده سندي است بر واقعي بودن اين ماجرا که در حوالي سالهاي 1325 تا
1327 خورشيدي در منطقه خراسان اتفاق افتاده است.



عکس گل محمد همراه با خان عمو و برادر کوچکترش بيگ محمد و صبرخان

 

خاطره
کشته شدن گل محمد و اطرافيانش هنوز هم در اذهان مردم هست. چه بسيار زناني
که از زبان مادر گل محمد (بلقيس) شعرهايي را موقع ريسيدن پشم و پنبه، دروي
گندم يا لالايي براي فرزندانشان زير لب زمزمه


 مي کنند.

کو جرق و جرق شمشيرت، ننه گل محمد

کو درق و درق هفت تيرت، ننه گل محمد

کو اجاقت، کو اتاقت، ننه گل محمد

کو براراي قلچماقت، ننه گل محمد

او تخم مرغاي لاي نونت، ننه گل محمد

آخر نرفت نوش جونت، ننه گل محمد

قد بلندت شوه رفت، ننه گل محمد

زن قشنگت بيوه رفت، ننه گل محمد

فشنگ دبند قطار قطار، ننه گل محمد

وخ بار به جنگ سبزوار، ننه گل محمد

الهي بميره قاتلت، ننه گل محمد

خنک رو دل مادرت، ننه گل محمد

<small class="smallfont">قاسم ::: يکشنبه 18/5/1388::: ساعت 2:7 صبح
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

اخيرا
يکي از بازديد کنندگان فرهيخته و خوش ذوق وبلاگ به نام سرکار خانم مهناز
اکبري که دانشجوي جغرافياي شهري – انساني، پژوهشگر جفرافيا هستند منت
گذاشته و مطالبي را در اختيار بنده قرار دادند که در مورد روستاي سربندان
و دهستان ابرشيوه است که بيشتر جنبه علمي و آکادميک دارد. به خاطر اين
ابراز لطف از ايشان صميمانه سپاسگزاري مي کنم.


مطلب ايشان با نام خودشان در اينجا آورده شده است:



1- موقعيت جغرافيايي روستا:

روستاي
سربندان جزء استان تهران، از توابع شهرستان دماوند، بخش مرکزي و دهستان
ابرشيوه مي باشد. اين روستا از شمال به رشته کوه هاي البرز، از غرب به
روستاي جابان و از شرق و جنوب به اراضي باغي محدود مي شود. روستاي سربندان
از لحاظ موقعيت جغرافيايي در 52 درجه و 18 دقيقه طول جغرافيايي و35 درجه و
38 دقيقه عرض جغرافيايي،با ارتفاع 2240 متراز سطح دريا واقع شده است.


فاصله
روستاي سربندان تا شهر دماوند حدودَ 25 کيلومتر و تا شهر تهران 70 کيلومتر
مي باشد. اين سکونتگاه در يک پهنه جغرافيايي کوهستاني و کوه پايه اي
استقرار يافته است.


2- آب و هوا و اقليم روستا:

با
توجه به اينکه روستاي سربندان در شرق شهرستان دماوند واقع شده است، وضعيت
اقليمي آن با وضعيت اقليمي شهر دماوند و روستاهاي همجوار مشابه است.در
نتيجه با در نظر گرفتن اطلاعات موجود به بررسي ويژگيهاي اقليمي اين روستا
مي پردازيم.


روستاي
سربندان يک منطقه کوهستاني و در دامنه هاي جنوبي کوه هاي البرز قرار دارد
داراي آب و هوايي از نوع سرد و خشک کوهستاني با تابستانهاي معتدل و ملايم
و زمستانهاي بسيار سرد مي باشد. ميزان بارش در اين روستا بعلت کوهستاني
بودن و قرار گرفتن در دامنه جنوبي البرز نسبتاَ بالاست. چگونگي وزش باد با
موقعيت جغرافيايي و چهره کلي عوارض و پستي و بلنديها در ارتباط تنگاتنگ مي
باشد. جريان هواي شمال و شمال غربي که از مهر ماه شروع و تا اواسط بهار
ادامه دارد موجب ريزش باران و حاکميت هواي سرد در منطقه مي گردد و جريان
هواي گرم و خشک که از اواسط بهار شروع تا اواخر تابستان ادامه پيدا مي کند
از ناحيه کويري ايران به منطقه جريان دارد البته وجود کوه هاي گنبدي شکل و
باغهاي بزرگ و سر سبز تا حدودي از گرماي آن مي کاهد ولي باز هم تأثير مي
گذارد. وجود دره هاي بزرگ و کوچک، رودهاي دائمي در روزها و شبها جريان
نسيم کوه به دره، دره به کوه به خوبي حس مي گردد. جريان عمومي باد موجود
در منطقه بادهاي غربي مي باشد. 3 عامل مهم ارتفاعات، دشت کوير و بادهاي
باران آور غربي نقش عمده اي در تعيين آب و هواي روستاي سربندان دارند .
اين روستا در فصول سرد متأثر از سيستمهاي شمالي، شمال غربي و جنوب مي باشد
اين امر سبب شده که آب و هواي آن در زمستان سرد و خشک و در تابستان نيز
بعلت پيشروي آب و هواي گرم و خشک همراه با غبار در هوا مي باشد البته وجود
اين 2 جريان آب و هوا موجب تعديل هوا در کليه فصول سال نيز شده است.


دما:

در
محدوده مورد مطالعه ميانگين حد اقل دما در سال 2/4 درجه سانتيگراد و
ميانگين حد اکثر دما در سال 3/24 درجه سانتيگراد و اختلاف ميانگين حد اقل
و حد اکثر دما در سال 1/20 درجه سانتيگراد مي باشد. حداقل مطلق دما در
5/26- درجه سانتيگراد و حد اکثر مطلق در تير ماه 5/48 درجه سانتيگراد و
اختلاف حد اکثر و حد اقل مطلق در ماه 75 درجه سانتيگراد مي باشد.


رطوبت نسبي:

ترکيب
عوامل اقليمي مانند درجه حرارت، رطوبت نسبي و جريان هوا بر انسان تأثير مي
گذاشته و با آسايش فيزيکي او در ارتباط است. با توجه به آزمايشهاي محققين
طي ساليان متمادي و بررسي مقدماتي که از ساکنين مناطق مختلف در طول سال
انجام شده، محقق است که دماي 24 درجه سانتيگراد و رطوبت نسبي در حدود 50
درصد در فصل تابستان براي 98 درصد افراد مطلوب است، در حالتي که در زمستان
براي 97 درصد درجه حرارت 21 درجه سانتيگراد و رطوبت نسبي 50 درصد مطلوب مي
باشد، در محدوده مورد مطالعه بالاترين ميزان رطوبت هوا در آذر ماه و پايين
ترين ميزان آن در تير ماه مي باشد.


توده هاي هوايي و باد غالب:

تو
ده هاي هوايي در زمستانها، مديترانه اي از غرب، قطبي بري و قطبي شمالي از
سمت شمال غربي و قطبي بحري از شمال غرب و در تابستانها بري تر و پيکان
نشأت گرفته از کوير ايران و يا صحراي عربستان مي باشد. همچنين جريان توده
هاي هواي بحري تر و پيکان گرم و مرطوب در تابستانها از سمت شمال غرب و يا
جنوب شرق به صورت اتفاقي گزارش شده است. جهت باد غالب سالانه(گلباد) غربي
و جنوب شرقي است.


3- عوارض طبيعي و ژئومورفولوژيکي اطراف روستا:

اين
روستا از لحاظ نا همواري به گونه اي است که قسمت شمال آن را کوه هاي کم
ارتفاع احاطه کرده و خود روستا واقع در دشت وسيع با شيب ملايم است که
داراي چشمه هايي در قسمتهاي بالايي روستا و همچنين از وجود يک عارضه ويژه
درياچه با آب شيرين موسوم به درياچه تار بهره مند مي باشد(
طرودي،ناصر،آثار تاريخي دماوند،ص180)
که مناطق پايين را توسط آنها آبياري مي کنند و آب کشاورزي روستا البته
روستاهايي که بيشتر در آن محدوده هستند را تا حدودي تأمين مي کند. بخش
داخلي روستا درختهاي زيادي به صورت پراکنده به چشم مي خورد که باعث طراوت
محيط روستا مي شود ودر بخشهاي جنوبي روستا بخش باغباني و زراعت روستا واقع
شده است.پديده ي غالب در محيط وجود کوه هاي کم ارتفاع فراوان است به طوري
که بعضي از روستا ها کاملاَ واقع در وسط کوه يا در بالاي کوه مي باشند که
از تعداد جمعيت کمي برخوردار است .روستاي سربندان از لحاظ ژئومورفولوژيکي
در منطقه کوهستاني و در يک محدوده داراي شيب استقرار يافته است. به لحاظ
طبيعي عوارضي همچون رودخانه و اراضي جنگلي در محدوده روستا مشاهده مي شود.
از نظر وضع طبيعي آبادي جزو مناطق کوهستاني مي باشد.


4- منابع تأمين آب آشاميدني و آب کشاورزي روستا:

آب
آشاميدني روستاي سربندان توسط چشمه(بيشتر در بخش شمالي روستا) و چاه(بيشتر
در بخش جنوبي روستا) تأمين مي شود. آب چشمه بوسيله لوله کشي به منبع
آب روستا منتقل مي شود و پس از ذخيره  در منبعي با ظرفيت 100000 متر مکعب،
از طريق شبکه هاي لوله کشي به واحدهاي مسکوني منتقل مي شود.تأسيسات مربوط
به آب شرب روستا تحت پوشش سازمان آب و فاضلاب روستايي مي باشد. اين روستا
با تنگناي آب شرب بويژه در فصل تابستان روبرو مي باشد از طرف ديگر تأسيسات
و لوله هاي توزيع کننده آب دچار فرسودگي شده و ترميم آنها لازم بنظر مي
رسد. آب اراضي کشاورزي روستا از طريق آب رودخانه ها تأمين مي شود.


5- محدوده اراضي کشاورزي و منابع طبيعي:

بر
اساس اطلاعات اخذ شده از مديريت جهاد کشاورزي شهرستان دماوند، 1400 هکتار
اراضي زراعي و باغي در سطح روستاي سربندان وجود دارد. اين اراضي بطور
پراکنده در اطراف روستا وجود دارد و بيشترين سطح اراضي کشاورزي در شمال
غربي روستا واقع شده است.


نويسنده: مهناز اکبري،دانشجوي جغرافياي شهري انساني، پژوهشگر جفرافيا

<small class="smallfont">قاسم ::: دوشنبه 4/3/1388::: ساعت 12:46 صبح
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

در
گذشته از آنجايي که شغل مردم بويژه در روستا ها کشاورزي و دامداري بوده و
هر دو اينها نياز به آب دارد و کشور ما ايران نيز يکي از مناطق کم آب و
خشک در جهان است مسئله آب و تقسيم آن از اهميت زيادي برخوردار بوده و هست.


همانطور
که در نوشته هاي قبلي بيان کرده بوديم اقوام کرمانجي که به سربندان آمدند
در قالب ده خانواده يا ايل بزرگ بودند که هرکدام از اين ده خانواده نيز به
نوبه خود داراي زير مجموعه هايي بودنده اند.نمايندگي هر ايل بر عهده يک
نفر بعنوان بزرگتر آن ايل بوده که او را
"سر پنج"
نيز مي ناميده اند. بنابراين آب سربندان را که از رودخانه تامين مي شده و
رودخانه نيز خود از چشمه هاي بسياري که در کوه هاي بالادست روستا قرار
دارد تامين مي شود در قديم به ده قسمت تقسيم کرده بودند به اين صورت که در
هر روز که بيست و چهار ساعت باشد آب براي آبياري و استفاده کشاورزي در
اختيار يک ايل قرار بگيرد و بنابراين آب بصورت ده روز يک بار چرخشي بوده
است، که به اصطلاح رايج در گذشته گزک ده روزه بوده است.


البته
در قديم که سيستم آب لوله کشي هنوز احداث نشده بود استفاده آب آشاميدني
اهالي نيز از همان آب رودخانه بوده که آن را با ايجاد جوي هاي آب درون
روستا جاري کرده بودند و استفاده از آب براي همه اهالي جهت پخت و پز و
آشاميدن و مصرف روزمره در هيچ زماني منع نداشته است.


بنابراين اين نظام گردش ده روزه آب، تا زمان ناصرالدين شاه قاجار همچنان برقرار بوده تا اينکه شخصي به نام "ملا حسين" (که هنوز هم اعقاب او در سربندان ساکن هستند) و اصلا اهل روستاي ساران(از توابع دماوند و در جنوب آن)
بعنوان مباشر شاه وارد سربندان مي شود و امور باغشاه را در دست مي گيرد و
بعنوان باج سبيل دادن و چاپلوسي براي شاه چهار روز آب براي باغشاه تعيين
مي کند(به قول معروف از کيسه خليفه مي بخشد) و از آن به بعد گردش آب در
سربندان مي شود چهارده روز يک بار (
ده روز براي روستا و چهار روز براي باغشاه) و هنوز هم اين روند اجرا مي شود.از اين جهت است که او فردي منفور در ميان مردم بوده و هنوز هم از او به نيکي ياد نمي شود.

براي
رسيدگي به امور تقسيم آب و برقراري نظم در استفاده از آن و ... هر ساله
فرد يا افرادي بعنوان مسئول رسيدگي به اين امور انتخاب مي شوند که در
اصطلاح محلي به آنها ميرآب گفته مي شود.


البته
در سالهاي اخير با افزايش سطح زير کشت زمين ها که اغلب باغ مي باشد آب
رودخانه براي زمين هايي که جديدا زير کشت رفته اند کافي نيست و از اينرو
تعداد زيادي چاه جهت آبياري زمين هاي کشاورزي و باغ ها حفر شده است که
استفاده از منابع زير زميني آب همچنان در حال افزايش است و اگر اين مصرف
بي رويه ادامه باشد مضرات خاصي از قبيل فرونشستن زمين، زمين لرزه و ...را
در پي خواهد داشت.اميد است که مسئولين مربوطه به اين موضوع رسيدگي کنند و
کشاورزان را به استفاده از روش هاي آبياري مدرن نظير آبياري قطره اي که هم
سطح زير کشت را افزايش مي دهد و هم باعث صرفه جويي در مصرف آب مي شود
تشويق کنند.


<small class="smallfont">قاسم ::: سه‏شنبه 4/1/1388::: ساعت 6:17 عصر
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

همان
طور که مي دانيم زماني که سيستم آموزش و پرورش جديد وجود نداشت مردم در
مکتب خانه ها تحت آموزش قرار مي گرفتند و با سواد مي شدند.حتي تا اين
اواخر و بعد از تاسيس دارالفنون بعنوان يک مدرسه سبک جديد هنوز هم کم و
بيش مکتب خانه ها مخصوصا در شهر هاي کوچک و روستا ها برپا بودند.. در
سربندان نيز در قديم مکتب خانه اي وجود داشت که مردم فرزندان خود را براي
تحصيل علم به آنجا مي سپردند تا خواندن و نوشتن و حساب بياموزند.


 براي بسياري از مردم سربندان نام "کربلايي محمد ابراهيم"
نامي آشناست. او صاحب مکتب خانه بود و به بچه ها سواد مي آموخت. در باره
او گفته شده که او خود در ابتدا  بي سواد بود و خواندن و نوشتن نمي
دانست.ولي خوابي


 مي
بيند و تصميم مي گيرد که پاي پياده به زيارت امام حسين(عليه السلام) به
کربلا برود.پس از اين سفر بوده که چشمه حکمت از قلب او بر زبانش جاري مي
شود و او که تا آن زمان خواندن و نوشتن نمي دانست با سواد مي شود و قرآن
را از حفظ مي خواند و براي اينکه زکات علم خدادادي خود را بپردازد به
آموزش مردم مي پردازد.


محل مکتب
خانه او در کنار خانه خودش در کناره غربي رودخانه بود که تا اين سال ها
بقاياي آن وجود داشت ولي به تازگي در طرح تعريض راه کنار رودخانه خراب شد.


 در
مورد اينکه قبل از اوآيا کسي بوده که در سربندان به مردم علم بياموزد يا
نه، اطلاعي در دست نيست ولي گفته شده که مردم براي علم آموزي نزد شخصي به
نام کربلايي ميرزا عباس سرخده اي مي رفتند که او نيز در زمان خود شخصي
عالم بوده است.


دستنوشته
هاي کربلايي محمد ابراهيم بصورت اسناد خريد و فروش يا صلح نامه ها و...
هنوز هم در دست مردم ديده مي شود که داراي خطي ساده زيبا و خوانا است بر
خلاف ديگر دستنوشته هايي که از آن دوران به جا مانده که خواندن آنها بسيار
سخت است به راحتي خوانده و فهميده مي شود.


بعد
از فوت کربلايي محمد ابراهيم آموزش مکتب خانه اي ديگر ادامه پيدا نکرد و
با هماهنگي نمايندگان روستا با دولت وقت، معلم به سربندان فرستاده شد و
نظام آموزش و پرورش به سبک جديد در سربندان آغاز بکار کرد.


<small class="smallfont">قاسم ::: شنبه 26/11/1387::: ساعت 11:18 عصر
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

سرکار خانم نجمه نجفي

بي
شک يکي از کساني که زحمات زيادي را براي آباداني و ارتقاي سطح معيشت مردم
سربندان متحمل شده است سرکار خانم نجمه نجفي است.ايشان که فردي خير و
دلسوز براي مردم کشورش بويژه مردم فقير روستاها بود در حدود سالهاي دهه
30 هجري خورشيدي به روستاي سربندان وارد شد و با مشاهده وضع نابسامان
زندگي ،آموزش و بهداشت مردم اين روستا تصميم گرفت که براي رسيدگي و بهبود
بخشيدن به اين وضع اقداماتي را انجام دهد.و اينطور شد که تصميم به سکونت
در اين روستا گرفت.


ايشان در کتاب خود به نام 50 خاطره از 50 سال مينوسند :
در سال 1952 به آمريکا رفتم در حالي که نوجوان بودم و موفق به اخذ ديپلم و سپس تحصيل در رشته بهداشت در کالج ردفورد شدم ، بعد از فارغ التحصيلي در آمريکا نماندم و به ايران آمدم و در وزارت آموزش و فرهنگ سابق مشغول به کار شدم .
علاقه اي که از کودکي و نوجواني به کمک به مردم در مناطق محروم داشتم باعث شد که پس از مدتي راهي نواحي دور افتاده و روستائي شوم.
ابتدا به يکي از روستاهاي اطراف دماوند به نام قصبه سربندان رفتم و به مردم آن نواحي که فاقد آموزش و بهداشت مناسب بودند کمک کردم.
سپس مدتي را در بلوچستان و مدتي را هم به دشت مغان رفتم و در ميان ايلات و عشاير زندگي کردم و با مسائل و مشکلاتشان آشنا شدم و به آنان در حد توانم در امر بهداشت و آموزش کمک کردم.
ايشان معتقد است که اگر به انسانهاي نيازمند کمک مالي شود از آنان انسانهاي فقير و درمانده خواهيم ساخت ، اما اگر به آنان حرفه و هنري آموزش دهيم ميتوانيم آنان را از فقر و درمانگي تا ابد نجات دهيم .
از اين رو کودکاني که تحت آموزش وي در روستاهاي دور افتاده بودند امروزه به مدارج بالاي تحصيلي رسيده اند و به پاس کمکهاي او به انسانهاي نيازمند در فراگيري علم و دانش و صنعت کمک مينمايند.

آنطور
که در خاطراتش آمده او پس از ورود به روستاي سربندان نمي دانست که کار خود
را چگونه و از کجا شروع کند تا اينکه روزي به اتفاق، کودک بيماري را ديد
که دچار سرماخوردگي و عفونت گلو بود و مادرش نمي دانست که با او چه کند و
چطور فرزندش را درمان کند و براي او جوشانده درست کرده بود.او با مشاهده
اين صحنه مادر و فرزند را به روستاي جابان که دولت در آن زمان در آنجا
درمانگاه داير کرده بود برد تا دکتر کودک را معاينه کند. دکتر با معاينه
کودک براي او دارو تجويز کرد و کودک در مدت کوتاهي بهبود يافت ديري نگذشته
بود که مشاهده کرد تعدادي از مادران، فرزندان بيمار خود را همراه آورده
اند تا او آنها را درمان کندو اينطور شد که خانم نجفي دريافت که بايد کارش
را چگونه و از کجا آغاز کند. بدين ترتيب او از پزشکي( به نام دکتر
ذوالنار) دعوت کرد که جمعه ها براي معاينه و معالجه بيماران به سربندان
بيايد.


او
همچنين به تمام خانه هاي آبادي، خانه به خانه سر ميزد و به مردم توصيه مي
کرد که براي آشاميدن از آب تميز استفاده کنند و در رودخانه لباس و ظرف
هايشان را نشويند. او همچنين به هر خانه داروي پرکلرين ميداد تا براي
ضدعفوني کردن آب از آن استفاده کنند.او همچنين براي خانواده هايي که داراي
نوزاد شيرخوار بودند شير خشک تهيه مي کرد و در اختيار آنها قرار مي داد.


او
سپس به اين فکر افتاد تا با کمک مردم براي روستا درمانگاهي تاسيس کند و
چنين شد که شورايي از مردم روستا تشکيل شد و در مورد ساخت بناي يک
درمانگاه تصميم گرفته شد و براي اين کار نيز قطعه زميني مشخص گرديد. با
کمک دولت بنا ساخته شد و دولت يک پزشک را براي معالجه بيماران به سربندان
فرستاد.


در
مورد آموزش و پرورش نيز بايد گفت که سربندان داراي يک مدرسه کوچک پسرانه
بود و آموزش براي دختران وجود نداشت و همان مدرسه پسرانه هم براي پسرهاي
روستا کافي نبود.


با
کمک او مدرسه پسرانه توسعه يافت و براي دختران روستا مدرسه اي تاسيس شد در
در آنجا به آنان خواندن و نوشتن ، بافندگي، دوختن و بافتن فرش آموزش داده
شد و اين خود راهي بود براي کسب درآمد زنان و دختران در اوقات بيکاريشان،
بخصوص زمستان که از کار کشاورزي فارغ


 مي شدند.

از
ديگر خدمات ايشان ساخت حمام عمومي به سبک جديد براي روستا بود. تا قبل از
آن حمام روستا به سبک قديمي(خزينه اي) و غير بهداشتي بود که با تلاش ها و
زحمات ايشان و همکاري و همياري مردم سربندان حمامي با سبک جديد و
بهداشتي(داراي دوش) ساخته شد.


همچنين
ايشان با آوردن دستگاه هاي بافندگي کارگاهي را تاسيس کرد که زنان و دختران
در آن به بافتن پارچه، حوله، پتو و... مي پرداختند.هنوز هم بقاياي ساختمان
اين کارگاه موجود است که به تازگي در کنار آن ورزشگاه ساخته شده است.


همچنين ايشان خدمات بسيار ديگري را براي بهبود کيفيت زندگي مردم اين روستا انجام داده اند که شايسته تقدير و تشکر است.

اين انسان وارسته در دهه 70 ميلادي راهي آمريکا گرديد و در آنجا نيز بيکار ننشست و به کمک رساني مهاجران آمريکا پرداخت ، و اقداماتي نظير سرپرستي و جمع آوري کمک براي سياهپوستان حاشيه شهرهاي مرکزي آمريکا و به خصوص کمک به ايرانيان ساکن غرب آمريکا و ....پرداخت .
از وي تاکنون بخاطر خدمات شايان توجهش از سوي سازمانهاي بشر دوست و حقوق بشري و مجلات معتبر و کتاب سال آمريکا تقدير و تشکرات فراواني گشته است .

<small class="smallfont">قاسم ::: جمعه 19/7/1387::: ساعت 7:48 عصر
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

زبان
کردي عضوي از شاخه شمال‌غربي زبان‌هاي ايراني است که خود شاخه‌اي از
زبان‌هاي هندوايراني است و آن نيز به‌ نوبه‌ خود شاخه‌اي از زبان‌هاي
هندواروپايي است و يکي از زبان‌هاي شاخه شمال باختري زبان‌هاي ايراني است
که در بخشهايي از خاورميانه‌ و يا به طور دقيقتر در قسمت‌هايي از ايران،
ترکيه‌، عراق و سوريه ارمنستان، آذربايجان، لبنان و... که‌ اصطلاحاً به
بخش‌هايي از آن سرزمين کردستان گفته‌ مي‌شود به آن گفتگو مي‌شود.


شاخه‌هاي اصلي زبان کردي عبارتند از :

 1- گويش کرمانجي

2-  گويش زازاني يا گوراني

3-  گويش هاي جنوبي.

گويش کرمانجي خود شامل دو زير شاخه است : الف) گويش کرمانجي شمالي و ب) گويش کرمانجي جنوبي

گويش کرمانجي شمالي به همان گويش کرمانجي معروف است در حالي که گويش کرمانجي جنوبي را گويش سوراني نيز نام مي نهند.

زبان کردي سوراني در عراق زبان رسمي است  در حالي که‌ در کشور سوريه ممنوع است. تا اوت ????
در ترکيه‌ محدوديت‌هاي شديدي بر آن (کردي کرمانجي) اعمال مي‌شد گرچه هنوز
در ترکيه بسيار محدود است . در ايران نيز در برخي رسانه‌ها امکان استفاده‌
از آن وجود دارد در حالي که‌ استفاده‌ از آن در نظام آموزشي دولتي هنوز
صورت نپذيرفته است ولي طبق اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس
ادبيات آن در مدارس در کنار زبان پارسي آزاد است.


در
متن هاي مادي که توسط باستان شناسان بدست آمده و توسط دانشمندان و شرق
شناسان اروپايي مورد بررسي و تجزيه تحليل قرار گرفته اين نتيجه حاصل شده
است که زبان کردي امروزي به زبان مادي بسيار نزديک و به قولي بازمانده
همان زبان است.


در بسياري از جاهاي ديگر نيز دانشمندان و زبانشناسان پيوند گويش کرمانجي را با زبان اوستايي متذکر شده اند.

بسياري
از پژوهشگران، از جمله «تئودور نولدکه» خاورشناس بزرگ آلماني، معتقدند که
اگر روزي زبان مادي درست شناخته شود، بدون شک خويشاوندي بسيار نزديکي با
زبان پارسي باستان خواهد داشت.


ديگر گروه هاي زبان کردي به شرح زير هستند:

 گروه زازا_گوران نيز به سه بخش بخش مي‌شوند:

- گويش‌ اورامي

- گويش گوراني

- گويش زازا

گروه گويش‌هاي جنوبي نيز شامل

- کرمانشاهي

- کلهري

- کليايي

-  پيروندي

مي شوند.

در
اين ميان در کتابها، روزنامه‌ها، مجله‌ها و نيز در پخش برنامه‌هاي راديو و
تلويزيوني از کرمانجي در مناطق شمالي و سوراني در مناطق جنوبي استفاده
مي‌شود.


همانطور
که در نوشتارهاي پيشين نيز بيان شد کردهاي ساکن در شمال خراسان از اقوامي
بودند که زماني در بخش هاي شمال غربي ايران کنوني در در بخش هاي جنوب و
غرب درياچه اروميه و سرزمين هاي مابين درياچه اروميه و درياچه وان زندگي
مي کردند و طبق جرياناتي که بيان شد توسط شاه عباس صفوي به خراسان و بخش
هاي ديگري از ايران کوچ داده شدند و اشتراک زباني آنها با اقوام کرد کنوني
ساکن در اين سرزمين ها خود دليلي بر صحت اين مطلب است.


<small class="smallfont">قاسم ::: چهارشنبه 4/2/1387::: ساعت 7:5 عصر
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید. نظر

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

سنگر
رستم در خاوري ترين نقطه سربندان بر بلنداي کوهي مشرف به روستاي سيدآباد
قرار دارد. از اين قلعه جز آثار ديوارها چيز زيادي باقي نمانده است.


ديوار
اين قلعه سنگي و از سنگهاي تراش خورده سرخ رنگي است که از حوالي قلعه جمع
آوري شده و روي هم قرار گرفته است. بين اين سنگها ملاط وجود ندارد و بعلت
بزرگ بودن سنگها روي هم بند شده اند.


اينکه
ارتفاع اين ديوارها در گذشته چقدر بوده مشخص نيست زيرا اکنون به علت
فرسايش و ريختن تخته سنگها از روي هم از ارتفاع آن کاسته شده و ارتفاع
کنوني آنها کمي بيش يک متر است.


در
ورودي اين قلعه از سمت مشرق مي باشد که عرض آن کم و به اندازه عبور يک نفر
است. روي ديوار اين قلعه پنجره هاي کوچکي تعبيه شده است که احتمالا از آن
براي تيراندازي به سمت دشمنان استفاده مي شده است.


مساحت
اين قلعه کم و چيزي در حدود پانزده تا بيست متر مربع مي باشد و از آنجايي
که مساحت اين قلعه زياد نيست بيشتر جنبه ديدباني داشته است تا استقراري،
زمان ساخت آن نيز دقيقا مشخص نيست و شايد در دوران ديگر مورد تعمير قرار
گرفته باشد ولي احتمالا در دوران قبل از اسلام مورد استفاده بوده و در
دوران پس از اسلام نيز مانند دوران سلجوقي و حتي پس از آن نيز توسط افراد
و دسته هاي مختلف مورد استفاده بوده است.


علت
نامگذاري اين قلعه به نام قلعه رستم شايد مربوط به رستم دستان که در
شاهنامه ذکرش رفته است باشد و شايد توسط او اين قلعه بنا شده و مورد
استفاده قرار مي گرفته است و يا شايد فرد ديگري بوده که نامش رستم بوده که
باني اين قلعه بوده است و آن را به نام

سپاهان طوفان زرد آسیا
۲۳-۶-۱۳۸۸ ۱۱:۴۶ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Question قدرتمندترین پاسپورت‌های جهان در سال 2016 زندگی کن 0 832 ۱۱-۱۲-۱۳۹۴ ۰۴:۳۶ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Thumbs Up اندر حکایت دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها زندگی کن 0 961 ۱۵-۷-۱۳۹۴ ۱۰:۴۱ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن
Shocked لو رفتن همسر اول علی دایی زندگی کن 0 1,515 ۱۹-۵-۱۳۹۴ ۰۸:۴۱ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن
Lightbulb نگاهی به اثرات منفی امواج گوشی های همراه در بدن انسان زندگی کن 0 960 ۶-۵-۱۳۹۴ ۱۲:۴۸ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Tongue آمریکا چهارشنبه به ایران حمله میکند زندگی کن 0 952 ۱۴-۳-۱۳۹۴ ۰۷:۱۱ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان