درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۷-۱۲-۱۳۹۶, ۰۴:۰۸ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
داستان کوتاه جدید و زیبا از قضاوت زود
نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸-۱۰-۱۳۸۹ ۰۳:۵۶ صبح، توسط hossein_tanha.)
کاربر 4 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 842
تاریخ عضویت: ۲۳ دي ۱۳۸۸
اعتبار: 30
سپاس ها 6
سپاس شده 4 بار در 4 ارسال
ارسال: #1
داستان کوتاه جدید و زیبا از قضاوت زود

داستان کوتاه جدید و زیبا از قضاوت زود


مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ..به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.

برچسب ها:داستان, داستان آموزنده, داستان در مورد قضاوت, داستان زوج جوان, داستان شخص نابینا, داستان کوتاه, داستان کوتاه جدید و زیبا از قضاوت زود, زود قضاوت نکنیم, قاضی, قضاوت, قضاوت زود, قضاوت سنجیده, مرجع داستان های کوتاه,


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
چوپان دروغگویی دیگر (داستان)
داستان خواندني تاجر و 4 همسرش
داستان: «مزاحم» اثر خورخه لوئیس بورخس
داستان جالب: مرغ همسایه غاز نیست
داستان جالب: حضرت سلیمان و مورچه
داستان آموزنده: بزرگترین افتخار
زیبا و پند آموز حتما بخونین این متن ها رو
یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!!
غمگین اما زیبا
داستان عاشقانه ی یک شعر....
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

در روی خاکیم یادمان نمیکنند وای به حالی که خاکمان کنند
۸-۱۰-۱۳۸۹ ۰۳:۴۸ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی عاشقانه و پند آمیز ( حتما بخوانید ) Lord Forum 2 1,388 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۱:۰۷ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  اسکندرجهان گشا،روياروي مرگ (4) User_m.e 6 1,396 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۵۹ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  چوپان دروغگویی دیگر (داستان) Lord Forum 2 1,417 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۵۶ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  داستان خواندني تاجر و 4 همسرش Lord Forum 2 2,142 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۴۷ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  ماجراي باور نكردني اما واقعي فرشته كوچك و آقاي دكتر Lord Forum 1 916 ۲۹-۱۰-۱۳۹۴ ۰۳:۲۵ عصر
آخرین ارسال: irantaha


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان