درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۳۱-۲-۱۳۹۷, ۰۹:۱۵ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
متن کامل كتاب آذرخش مهاجر
نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #1
متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

[b]كتاب آذرخش مهاجر[/B]
بسم ‏اللَّه ‏الرحمن الرحیم‏
سرگذشت ایثار و پیكار پرچمدار فتح خرمشهراحمد متوسلیان‏
نگارش پنجم و كامل
به اهتمام: حسین بهزاد

تمام اجر معنوى این اثر نثار جان تابناك صورتگر نگارخانه‏هاى شرف؛ از دو كوهه تا حلبچه، هنر مرد مجاهد و شهید شاهدى كه موریانه‏هاى موذى، در یك روز پاییزى، گواهى شهادت او را جویدند! پیشكش به محضر جانباز شیمیایى‏، سردار شهید حاج سعید جان‏بزرگى ‏
یاد شهیدان به خیر
حسین بهزاد
سخن ناشر
در پرده ‏اى از غبار

اى با نَفَسِ امام خو كرده‏
زان رایحه كسب آبرو كرده‏
سرمست ز باده كلام او
توفیق شهادت آرزو كرده‏
یك قوم تو را شهید مى‏خوانند
یك قوم تو را اسیر مى‏دانند
اما چه كنم كه ناجوانمردان‏
تصویر تو را ز خویش مى‏رانند
اى بلبل در چمن نگنجیده‏
اى یوسف در وطن نگنجیده‏
اى نور دو چشم پیر كنعانى‏
زندانىِ در وطن نگنجیده‏
اى كاكل غرق خون برآشفته‏
در بوته آزمون برآشفته‏
تو كیستى آنكه نور نوشیده‏
پیراهنى از حضور پوشیده‏
تندیسه غیرت و جوانمردى‏
بر ظلمت شام غم خروشیده‏
من كیستم؟ آنكه در وطن مانده‏
در بند حجاب خویشتن مانده‏
چشمى به در امید خشكیده‏
در حسرت بوى پیرهن مانده‏
اى زمزم كوثرى مرا دریاب‏
وى پنجه حیدرى مرا دریاب‏
دستانم هر تپش عطش دارد
وى لطف برادرى مرا دریاب‏
دریاب كه بى‏تو سخت درماندم‏
در مصر غم تو دربه‏در ماندم‏
از پیرهنت حوالتى بفرست‏
بى‏برگ عبور پشت در ماندم‏
اى جَبهه به خاكِ جِبهه‏ها سوده‏
در معركه‏ها دمى نیاسوده‏
وى اسوه استقامت و ایثار
در مصر شكنجه‏ها نفرسوده‏
اى گمشده حصار پیچیده‏
وى ماه به شام تار پیچیده‏
دستان كدام فتنه رویت را
در پرده‏اى از غبار پیچیده؟
سروده محمدرضا آقاسى‏

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
متن كتاب قورباغه را قورت بده!-نوشته برايان تريسي
متن کامل كتاب پاره های پولاد
متن کامل کتاب آن سه مرد
كتاب روز تندر
كتاب حكومت فرزانگان
متن كامل كتاب كشكول شيخ بهايي + زندگي نامه وي
متن كتاب آخرين انقلاب(جلد دوم)
متن كتاب آخرين انقلاب(جلد اول)
متن كتاب ناتوانی های یادگیری
حشرات مهاجر در مغز خود هم قطب نما و هم بادسنج دارند
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۶:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #2
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

و اما بعد.
آنچه در این دفتر مى‏خوانید، برگى چند از كارنامه پربرگ و بار زندگانى سراسر عقیده و جهاد اُسوه ستوده توّسل، موساى مظفر سینه سینایى «مریوان»، بانى برومند لشكر دشمن‏شكن 27 محمد رسول‏اللّه‏r، پرچمدار رشید دریادلان دو كوهه در نبرد حماسى فتح‏المبین، منتقم خون شهیدان مظلوم خونین‏شهر در مصاف پیروزمند اِلى‏ بیت‏المقدس و سرانجام، یوسف گم‏گشته جبهه‏هاى دفاع مقدّس ملّت سلحشور ایران، سردار كبیر حاج احمد متوسّلیان است. همین و دیگر هیچ.
سرگذشت سراسر ایثار و حماسه این جوانمرد راستین، خود گواه صادقى است بر اعجاز روح‏اللّهىِ پیر جماران در احیاى انفاس مرگ زده «جوانان عجم(1)» و تبدیل مس وجود فرزندانِ این آب و خاك به آنچه در بشارات آخرالزمانى حضرات معصومین(صلوات‏اللَّه علیهم اجمعین) به پاره‏هاى پولاد - زُبُر الحدید - تعبیر شده است. اگر نبود همیارى تنى چند از یادگارانِ گرانقدر سالیان عاشورایى جبهه و جهاد، شاید كار گردآورى و نگارش این مختصر، هیچ‏گاه به فرجام نمى‏رسید. در تكوین مطالب فراهم آمده در این دفتر، سهم نخست و اساسى از آنِ مادر بزرگوار و خواهر فهیم و محترم آن سالار سفر كرده است. همچنین سرداران گرامى سپاه برادران: سیدیحیى (رحیم) صفوى، محمدعلى جعفرى، محمد كوثرى، محمدحسن محققى، حسین همدانى، فتح‏اللَّه جعفرى، حسین اللَّه‏كرم، سعید قاسمى، مجتبى عسكرى، على میركیانى، احمد حمزه‏اى، عباس برقى، مجتبى صالحى‏پور، محسن كاظمینى، سیروس صابرى و نیز سروران ارجمند: على نیكوگفتار صفا، نصرت‏اللَّه قریب، رضا غزلى، محمد دانش‏راد، محمود مرادى، عبدالرضا وزوایى، سیدحسن هدایتى، على‏اصغر آب خضر، طاهر مؤذن، احمد بیگدلى، محمدعلى درویشى، محمد جهان‏جانى، ناصر شریفى، منصور حیدرى، كمال سپاهى، شهید سعید جان‏بزرگى، محمدحسین دینى، جواد بهروز فخر، محمدمهدى همّت، رضا رئیسى، سیداحمد میرطاهرى و سیداحمد حسینى، كه هر یك به گونه‏اى، با ارائه خاطرات، دست‏نوشته‏ها، نوارهاى صوتى و تصویرى، اسناد، عكس‏ها، تذكر و تصحیح لغزش‏هاى این قلم، تبیین صحت و سقم هر واقعه یا نقل قول منسوب به حاج احمد متوسلیان و...، على‏قدر مراتبهم، سهمى مهم و نقشى مؤثر داشته‏اند. به‏ویژه، صاحب این قلم، توفیق خود را در گردآورى بخش عمده اسناد و مستنداتِ این وجیزه، مرهون مساعدت‏هاى دلسوزانه هنرمند بزرگوار و سردار شهید حاج قاسم دهقان و نویسنده دردمند بسیجى آقاى گل‏على بابایى مى‏داند كه براى این فقیر امكان بهره‏بردارى از خاطرات ناب تنى چند از عزیزان مذكور در فوق را به‏صورت دریافت مع‏الواسطه فراهم آوردند. دیگر این كه مؤلف بر خود فرض مى‏داند تا از همیارى و الطاف بى‏دریغ هنرمند ارجمند و استاد گرامى؛ حاج نادر طالب‏زاده اردوبادى كه تمام برهه‏هاى نگارش این اثر وامدار عنایات مشفقانه اوست، صمیمانه‏ترین سپاس‏گزارى قلبى خود را ابراز دارد.

همچنین كم نبودند بسیجیان رشیدى كه طى سه سال كار نگارنده بر روى این پروژه، به لطفِ عنایت الهى، چون گل‏هایى معطر بر سر راه صاحب این قلم سبز شدند و سخاوتمند و بى‏دریغ، عطر خاطرات سالیان پرخوف و خطر نبرد در جبهه‏هاى غرب و جنوب طى مقطع چهارساله 1358 تا 1361 را به مشام این قلم هدیه كردند و تنها اجرى كه خواستند، این بود كه در تحریر این نوشتار، نامى از ایشان به میان نیاید؛ لاجرم حرمت درخواست ایشان را پاس داشتیم. سعى این جوانمردان مشكور و مزد همراهى‏شان در فراهم آمدن این دفتر، با حضرت ربّ الشهدا والصدیقین؛ ان‏شاءاللَّه.

دیگر اینكه زحمت پیرایش و ویراستارى متن دستنویس اثر را برادر ارجمند جناب آقاى مهدى عقابى متحمل شده‏اند كه اگر نبود دقت و تیزبینى این عزیز نكته‏سنج در ویرایش آنچه مى‏خوانید، قطعاً در هر برگ این دفتر میدان گسترده‏اى براى تركتازى آن طایفه از منتقدان مچ‏گیر! وادى ادبیات فارسى گشوده مى‏شد، كه مع‏الاسف نه با سنجش وزن مغز كلام، كه صرفاً به گرفتن ایرادهاى نیش غولى بر پوسته ظاهرى لفظ، دل خوش مى‏دارند. هر چند اگر به نفس جرأتِ جنون‏آساى نگارش این دفتر توسط قلم‏زن تُنُك مایه‏اى چون فقیر تأملى داشته باشیم، مگر نه این است كه هم‏اینك نیز چنین میدانى براى چنان منتقدان والامقامى گشایش یافته است؟... بگذریم! مى‏ماند چند توضیح ضرورى و مختصر در مورد كتابى كه در دست دارید.

1- با عنایت به اینكه از اُمّهاتِ اصول نگارش یك زندگى‏نامه، پرهیز از حاشیه‏روى‏ها و تمركز قلم بر محور اصل وقایع، خاطرات و حوادث مبتلا بِهِ شخصیت اصلى اثر است، ما نیز ره چنان رفته‏ایم كه رهروان این وادى رفته‏اند. ثقل موضوعى كتاب، مبتنى بر رخدادها و خاطرات بوده و سهم این قلم حتى‏الامكان به پیوند دادن سیر منطقى هر ماجرا به ماجراى بعدى، از آغاز تا فرجام، محدود گشته است. ضمن آنكه معتقدیم شیرینى و لطفى كه در نوع الفاظ و تعابیر تك‏تك راویان درباره شخصیت محورى كتاب - حاج احمد متوسلیان - وجود دارد، اگر بناى نگارش را بر روایت یكنواخت و ملال‏آور قلم‏دانان كل مى‏گذاشتیم، یكسره زائل مى‏شد و از بین مى‏رفت.
2- از هنگام شروع كار نگارش و تحویل نسخه اول تا آخرین زمانى كه قرار شد متن اثر روانه حروف‏چینى شود، مؤلف در پنج نوبت ناگزیر از بازنگرى كلّى مفاد كتاب و تجدید نگارش آن گردید. بخش عمده ضرورت این تجدید تحریر ناشى از دست‏یابى به اسناد و مداركى بوده است سخت ارزشمند و مغتنم كه آوردن هر یك در جاى خود به كار رفع ابهام و كمك به تشریح هر چه مناسب‏تر بسیارى از وقایع و حوادث مورد اشاره در كتاب مى‏آمدند. فرازهاى كردستان، تهاجم ارتش متجاوز عراق به غرب كشور در آغاز جنگ تحمیلى، درگیرى‏هاى شخصیت محورى اثر با لیبرالیزم منحط، مراحل چهارگانه نبرد فتح‏المبین، چهار مرحله عملیات الى بیت‏المقدس و لبنان در جنگ 1982 میلادى از جمله مقاطعى بوده‏اند كه مكرر مورد بازنگرى و بازنویسى متكى به مستندات قرار گرفته‏اند. متن نهایى، همین تحریر پنجم مبتنى بر تجدید نظر كلى و منقح است كه اكنون در دست شماست.
3- در تحریر نهایى كتاب، روال فصل‏بندى موضوعى عمداً نادیده گرفته شد. اگر حمل بر خودستایى نشود، نگارنده به اتكاى بیش از یك دهه سابقه كار مستمر قلمى در عرصه كتابت جنگ و روزنامه‏نگارى بر این باور است كه به هیچ روى نمى‏توان روندِ شتابناك و پرفراز و فرود زندگى حماسى انسانى از طراز احمد متوسلیان را، با فصل‏بندى‏هاى فاضل مآبانه از هم گسیخت و این كلّ ِ لایتجزّى را با تیغ جداسازى ذوقى دچار انشقاق و سلاخى ادبى كرد. كارنامه زندگانى سراسر جهاد و مقاومت این دلاورمرد سپاه اسلام، چنان با حوادث عاشورایى جبهه و جنگ گره خورده است كه تفكیك وقایع و نبردهایى كه او عامل و علمدار آنها بوده، از شخصیت فردى و زندگى خصوصى وى، اگر نگوییم امرى ناممكن، لااقل بسیار دشوار به‏نظر مى‏رسد؛ ضمن آن كه بزرگان ما بحق فرموده‏اند كه مردمان را از اعمال‏شان باید شناخت و درخت را از میوه‏اش. هم از این روى، چاره‏اى ندیدیم جز آن كه سیماى تابناك سردار رشید دو كوهه را در آیینه حوادث و وقایعى كه او عامل یا درگیر آنها بوده است، جست‏وجو كنیم.
4- تذكر این مطلب از سوى مؤلف بسیار ضرورى به‏نظر مى‏رسد كه در این دفتر چه بسا حوادث، وقایع، شخصیت‏ها، نبردها و... بودند كه به‏گونه‏اى در خور، مذكور واقع نگشته‏اند. از آن جمله رشادت‏هاى رزم‏آوران رده‏هاى مختلف یگان‏هاى تابعه نیروى زمینى ارتش جمهورى اسلامى ایران، نیروى هوایى ارتش، شیرمردان هوانیروز، رزمندگان جمعى ژاندارمرى و كمیته سابق، جهادگران مظلوم، جنگاوران مردمى عضو فدائیان اسلام، گروه‏هاى داوطلب مردمى اعزامى از دیگر استان‏هاى كشور به كردستان، برادران و خواهران آموزشیار و از جان گذشته نهضت سوادآموزى، امدادگران هلال‏احمر جمهورى اسلامى ایران، پزشكان، پرستاران و كلیه كادرهاى درمانىِ ایثارگر حاضر در عرصه‏هاى نبرد و پشت جبهه، برادران و خواهران طلبه و دانشجوى داوطلب اعزام به غرب جهت اقدامات فرهنگى و عمرانى، روحانیت انقلابى اهل سنت و اهل تشیع در منطقه غرب كشور، نیروهاى سلحشور و مؤمن سازمان پیشمرگان مسلمان كُرد و سرانجام كلیه سرداران شهید، جانباز و ایثارگر و نیروهاى دشمن‏شكن سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تك‏تك مناطق غرب كشور،... كه ناگفته پیداست انعكاس رنج‏ها و رزم‏هاى هر یك از ایشان خود محتاج نگارش صدها جلد كتاب مستقل و مفصل مى‏باشد. بدیهى است با عنایت به اینكه در تدوین این مختصر، نیت عمده انعكاس سرگذشت سردار كبیر حاج احمد متوسلیان بوده است، عزیزان مذكور در فوق عذر تقصیر مؤلف را در این رابطه، از سر كرامت خویش خواهند پذیرفت؛ ان‏شاءاللَّه.
5- و آخر اینكه هنوز آرشیوها و بایگانى‏هاى فراوانى دربسته مانده‏اند و اسناد و مدارك بى‏شمارى وجود دارند كه محكوم به پرده‏نشینى و خاك‏خوردن‏اند.
جانِ كلام، ناگفته‏ها و نانوشته‏ها، بسیار بیش از آنند كه در این دفتر فراهم آمده است. نگارنده اذعان مى‏دارد كه این وجیزه، لیاقت دریافت عنوان «فصل الخطاب» را در ساحت روایت حماسه حیات طیبه سردار كبیر حاج احمد متوسلیان ندارد؛ اما اگر همین چند برگ مختصر، خشت اول موزون و فتح بابى مناسب براى این مهم بوده باشد، صاحب این قلم اجر خود را برده است.
لاحول و لاقوّة الاّ باللّه العلى العظیم‏
محرم الحرام 1417 - حسین بهزاد
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۷:۰۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #3
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

تهران - سال 1332
سایه سرد و سربى كودتاى ساخته و پرداخته مثلث شوم سیا، اینتلیجنت سرویس و پنتاگون، بر آسمان آفتابى قلب‏الاسد ایرانِ شورشگر، حكمفرما شده است. بازیگران اصلى خیمه‏شب‏بازى ننگین «عملیات آژاكس» با نام مستعار قیام ملى 28 مرداد یعنى؛ كیم روزولت، ژنرال نورمن شوارتزكف و اردشیر زاهدى به پشت صحنه خزیده‏اند و اینك، صحنه سیاست كشور، جولانگاه قدّاره‏بندان دار و دسته شعبان بى‏مُخ‏ها، چكمه‏پوشانِ حكومت نظامى سپهبد زاهدى‏ها و زنان آزاده! شاه‏پرست از قماش پرى آژدان‏قزى‏ها شده است.
مردم تلخكام، در سوگ شكست نهضتى نشسته‏اند كه بانیان فناى آن، سران نهضت بوده‏اند و حال، دوره، دوره سورچرانى غارتگران آمریكایى - انگلیسى بر خوانِ یغماى ثروت‏هاى مادى و معنوى كشور ماست. محمدرضا پهلوى در گذر سه روز از فرار مفتضحانه خود به غرب، اینك به امر اربابان ازرق چشم یانكى - انگلیسى به تهران بازگشته است؛ بازگشتى شوم براى اعمال 25 سال استبداد اهریمنى، اسلام‏ستیزى و زدن چوب حراج به هست و نیست ملت مظلوم ایران.
آرى، مقارن با همین سال سیاه و غم‏بار است كه در محله امام‏زاده سید اسماعیل خیابان مولوى تهران، نوزادى چشم بر جهان مى‏گشاید كه ولادتش، كاشانه كوچك خانواده مؤمن و زحمت‏كش متوسلیان یزدى را غرق در نور و سرور مى‏كند. در گوش نورسیده كوچك اذان و اقامه مى‏خوانند و او را احمد مى‏نامند.
مادر رنج‏كشیده احمد مى‏گوید:
«... احمد كلاً بچه ساكتى بود. مثل پسر بچه‏هاى هم‏سن و سال خودش نبود و شرّ و شورى نداشت. از همان كوچكى خیلى گوشه‏گیر بود و همیشه یك گوشه‏اى تنها براى خودش مى‏نشست. سه - چهار ساله بود كه فهمیدیم این بچه نارسایى قلبى دارد. مشكل از رگ قلبش بود. به همین خاطر خیلى لاغر و نحیف بود و ما همیشه نگران سلامت او بودیم. بعدها ناچار شدند قلبش را عمل كنند.»
احمد متوسلیان، دوران تحصیلات ابتدایى خود را در دبستان اسلامى «مصطفوى» سپرى كرد. او از همان عهد خردسالى، طعم شیرین كار شرافتمندانه را چشید و ضمن اشتغال به درس و مدرسه، در مغازه شیرینى‏فروشى پدرش - قنادى متوسلیان یزدى - واقع در بازار تهران، كارگرى كوشا و زحمت‏كش بود. پس از خاتمه تحصیلات مقطع ابتدایى، در «هنرستان صنعتى شماره 5 تهران» ثبت نام كرد و در كلاس‏هاى شبانه این هنرستان مشغول به تحصیل در رشته برق صنعتى شد. به گفته خواهر ارجمندش:
«... اصولاً احمد به مسائل فنّى خیلى علاقه‏مند بود. به همین دلیل هم وارد هنرستان صنعتى شد. در تحصیل جدّیت به خرج مى‏داد و یك هنرجوى فنّى مستعد بود.»
پس از خاتمه تحصیلات متوسطه به سال 1353، احمد در سن نوزده سالگى موفق به اخذ مدرك دیپلم فنى گردید.
در شانزدهم آبان سال 1353 به خدمت زیر پرچم احضار گردید. پس از اعزام به خدمت، در مركز زرهى شیراز، دوره تخصصى تانك را با موفقیت طى كرد و متعاقب خاتمه دوران آموزشى، با درجه گروهبان سوّمى و رسته سازمانى فرمانده تانك در گردان سوار - زرهى 265 تیپ یكم لشكر 81 زرهى كرمانشاه، به شهر مرزى سر پل ذهاب در غرب كشور اعزام شد.
به رغم فضاى سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان سوّم زرهى احمد متوسلیان، از كمترین فرصت‏ها براى افشاى ماهیت ضداسلامى و اجنبى‏پرست رژیم در بین سربازان همقطار خود، به نحو احسن استفاده مى‏كرد.
در جلسات نیمه مخفى كه به ابتكار خود او برپا مى‏شد، به قدر مقدور، از دلایل مخالفت اقشار میلیونى مردم با رژیم سركوبگر آریامهرى و حقانیت مبارزه و راه حضرت امام(ره) با سربازان سخن مى‏گفت. هوشیارى و ذكاوت احمد در شناسایى و گزینش سربازان مخالف دستگاه طاغوت و انتخاب محل مناسب براى تشكیل این جلساتِ ضدامنیتى(!) موجب شده بود تا عناصر اطلاعاتى حفاظت و رُكن 2 ارتش، به رغم حساسیتى كه نسبت به «گروهبان متوسلیان» به عنوان سربازى كاملاً مذهبى داشتند، نتوانند كوچك‏ترین مدركى از فعالیت‏هاى سیاسى - تبلیغى وى در ارتش به دست آورند. پس از خاتمه خدمت سربازى در 16 آبان 1355 و طى آزمون سراسرى، وارد دانشگاه علم و صنعت تهران شد. رشته تحصیلى انتخابى احمد، مهندسى الكترونیك بود. هم‏زمان، با تشكل‏هاى مكتبى سیاسى پیرو خط امام(ره) دانشگاه علم و صنعت نیز رابطه تنگاتنگى برقرار كرد.
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #4
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

یكى از دوستان احمد در مورد فعالیت‏هاى مبارزاتى وى در این بُرهه مى‏گوید:
«... جسته و گریخته مى‏دانستم كه ایشان در سال‏هاى آغازین دهه پنجاه، با بعضى از گروه‏هاى مكتبى معتقد به ولایت فقیه كه علاوه بر كار تبلیغاتى ضدرژیم بعضاً كار مسلحانه محدود هم مى‏كردند ارتباط داشته... در آن زمان، احمد آموزش تئوریك و تا حدودى عملىِ مبانى كار مسلحانه را یاد گرفته بود. البته به دلیل شرایط خاص آن سال‏ها، بیشتر این جور آموزش‏ها شامل یك رشته اصول كلى مبانى «جنگ چریك شهرى» بود تا فراگیرى یك دوره كامل نبرد پارتیزانى؛ به‏معناى دقیق كلمه. ضمن آن كه احمد با دانشجویان مذهبى مبارز دانشگاه علم و صنعت هم ارتباط داشت و در آن سال‏ها، بچه‏هاى این دانشگاه از جمله فعال‏ترین عناصر دانشجویى مخالف رژیم طاغوت محسوب مى‏شدند.»
به‏دنبال درج مقاله موهن ساواك در روزنامه اطلاعات - دى ماه 56 - و توهین به ساحت مقدس امام خمینى(ره) و خیزش‏هاى اعتراضى مردم قم و تبریز در 19 دى و 29 بهمن 1356 نسبت به این اقدام رذیلانه رژیم، به زودى امواج خروشان نهضت، سراسر كشور را فرا گرفت. با توجه به همین زمینه مساعد، احمد بر آن شد تا دامنه فعالیت‏هاى مبارزاتى خود را به دیگر نقاط كشور گسترش دهد. در این دوران، احمد علاوه بر تحصیل، در یك شركت مهندسى الكترونیك به نام «شركت همكارى» مشغول به كار شده بود.
در بهار سال 1357، احمد به بهانه مأموریت شغلى در خارج از مركز، راهى شهرستان خرم‏آباد شد و به منظور عادى‏سازى تحركات خود در سطح مناطق استان لرستان و سهولت فعالیت نیمه‏مخفى خود، به‏عنوان یك تكنیسین برق صنعتى، آغاز به كار كرد.
او به محض استقرار در محل، تماس با نیروهاى مبارز محلى و تشكل‏هاى خودجوش مردمى را در دستور كار مبارزاتى خویش قرار داد. خیلى زود، توجه عوامل جاسوس و خبرچین نهادهاى امنیتى رژیم به تحركات مشكوك این برق‏كار ناشناس و پرجنب‏وجوش جلب شد و كلیه ترددهاى او، خصوصاً هدایت تظاهرات بى‏سابقه مردم خرم‏آباد علیه رژیم در روز دوشنبه سیزدهم شهریور 1357، به شیوه غیرمحسوس، تحتِ تعقیب و مراقبت قرار گرفت.
سرانجام دو روز پس از تظاهرات عظیم خرم‏آباد، در ساعت 14 روز چهارشنبه پانزدهم شهریور سال 57، احمد حین تكثیر دو برگ اعلامیه ضدرژیم، توسط مأمورین اكیپ گشتى دایره اطلاعات شهربانى لرستان دستگیر و بلافاصله مورد بازجویى قرار گرفت.
در جریان بازجویى، علاوه بر بازجویان دایره اطلاعات، سرهنگ معدوم فضائل احمدى رییس شهربانى استان لرستان نیز حضور داشت و به شهادت یكى از همرزمان احمد، شخصاً آستین‏ها را بالا زده و احمد را مورد ضرب و شتم و هتاكى‏هاى سفیهانه قرار مى‏داد.
در عوض، احمد براى گمراه ساختن بازجویان دایره اطلاعات شهربانى لرستان، از شیوه «تجاهل و كتمان» در پاسخ به سوالات ایشان استفاده مى‏كرد. آنچه در پى مى‏خوانید، متن بى‏كم و كاست صورتجلسه نخستین دوره بازجویى احمد توسط دژخیمان رژیم تمدن بزرگ! است. در حاشیه، این نكته را بایستى به خاطر داشت كه این بازجویى در شرایطى از احمد به عمل آمد كه هم‏زمان او به شدت مورد ضرب و شتم مأموران امنیتى قرار داشت:
وزارت كشور
شهربانى كشور شاهنشاهى‏
برگ بازجویى و صورتمجلس‏
دایره اطلاعات شهربانى لرستان‏
به تاریخ: 15 شهریور 1357
س: خود را معرفى نمایید. مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحى قانون آیین دادرسى كیفرى به شما تفهیم مى‏شود. مواظب اظهارات خود باشید.
ج: نام احمد، نام خانوادگى متوسلیان، فرزند غلام‏حسین، سن 25 سال، شغل قناد، محل كار تهران بازار سیداسماعیل، قنادى متوسلیان، با سواد، اهلِ تهران، مقیم تهران، ساكن بازار سید اسماعیل، بازار چهل تن پلاك 8/1. مذهب اسلام. تبعه ایران. پیشینه محكومیت كیفرى ندارم. بدون عیال و اولاد هستم و از مفاد ماده و تبصره 125 اصلاحى قانون آیین‏دادرسى كیفرى مطلع شدم. هر وقت اقامت‏گاه خود را تغییر دادم، اطلاع مى‏دهم، مواظب اظهارات خود هستم. [امضاء] متوسلیان.
س: چند وقت است كه از تهران به خرم‏آباد آمده‏اید؟
ج: امروز صبح، ساعت حدود 6 صبح وارد شدم و با اتومبیل شخصى كرایه آمدم [امضاء] متوسلیان.
س: شما چند نفر بودید كه به خرم‏آباد آمدید؟
ج: من یك نفر بودم كه از تهران به خرم‏آباد آمدم. [امضاء ]متوسلیان.
س: علت مسافرت شما از تهران به خرم‏آباد چه بود؟
ج: به علت صحبت‏هایى كه در جمع خانواده راجع به مردى و مردانگى در خرم‏آباد مى‏شد، تصمیم به سفر به خرم‏آباد گرفتم و آمدم تا دو عدد اعلامیه را كه در تهران به مغازه پدرم انداخته بودند، پخش كنم. [امضاء] متوسلیان.
س: چه كسى به شما نشانى داد كه به مغازه فتوكپى كیومرث جهت تكثیر اعلامیه‏ها مراجعه نمایید؟
ج: در خیابان مى‏گشتم تا یك مغازه فتوكپى پیدا كنم كه مالك آن به قیافه‏اش بخورد كه از اعلامیه سر در نمى‏آوَرَد. لذا به مغازه وى رفتم و از وى درخواست تكثیر 50 برگ از اعلامیه‏ها را كردم. وى بدون خواندن متن آن، مشغول كپى گرفتن شد و من هم كپى‏ها را تا كردم. [امضاء ]متوسلیان.
س: گرفتن 50 برگ فتوكپى از اعلامیه را با صاحب مغازه چند قیمت كرده بودید و پول آن را چه كسى مى‏خواست پرداخت نماید؟
ج: هر یك برگ 15 ریال و چون وى به پول دادن من اطمینان نداشت، گفت اول پول را بده. من هم پول را دادم و بعد، وى مشغول كپى گرفتن از اعلامیه‏ها شد. [امضاء] متوسلیان.
س: برابر اظهارات صاحب مغازه فتوكپى، شما هر برگ را 15 ریال با او طى كرده بودید، ولى به او پولى پرداخت نكرده‏اید، در این باره چه مى‏گویید؟
ج: من تعداد 2 عدد اسكناس 100 تومانى به او دادم. منظورم به صاحب مغازه است. [امضاء ]متوسلیان.
س: به طورى كه اظهار نموده‏اید، ساعت 6 صبح امروز وارد خرم‏آباد شده‏اید. از آن ساعت تا زمان دستگیرى چه كردید و با چه كسانى در شهر تماس گرفته‏اید؟
ج: ابتدا صبحانه خوردم و در شهر گشتم. ناهار خوردم تا شب بشود و بتوانم اعلامیه‏ها را توزیع كنم. [امضاء] متوسلیان.
س: پس از تكثیر اعلامیه‏ها، قصد داشتید آنها را چه كنید؟
ج: تصمیم داشتم آنها را آخر شب به خانه‏ها بریزم. [امضاء ]متوسلیان.
س: در كار پخش اعلامیه‏ها، چه كسانى مى‏خواستند به شما كمك نمایند و چه محل‏هایى را براى پخش آنها در نظر گرفته بودید؟
ج: خودم مى‏خواستم این كار را بكنم. محل‏ها هم عبارت بودند از خیابان ششم بهمن، دور میدانِ نزدیك به مغازه فتوكپى كیومرث. [امضاء] متوسلیان.
س: اظهارات خود را چگونه گواهى مى‏كنید؟
ج: امضاء مى‏كنم. [امضاء] متوسلیان.
بازجویان كهنه‏كار رژیم كه طبعاً از جواب‏هاى احمد خام نشده بودند، موقتاً كار را به خشونت و شدت عمل بیشتر كشاندند. این كه در وقفه چند ساعته موجود تا ادامه بازجویى چه بر سر احمد آمد، رازى است كه تنها خدا مى‏داند و بس.
سرانجام احمد كه فهمیده بود با دادن جواب‏هاى سردستى و ساده به سوالات بازجویان قادر به گمراه كردن آنان نیست، بر آن شد تا با ارائه «اطلاعات سوخته» و فاقد ارزش به آنان، لااقل كمى از شدت عمل دژخیمان و شرایط غیرانسانى حاكم بر فضاى بازجویى بكاهد:
س: در صورتى كه اظهارات دیگرى دارید، بنویسید.
ج: من تكنیسین برق و در شركت همكارى شاغل مى‏باشم. حدود پنج ماه و نیم است كه در اینجا كار مى‏كنم. چندى پیش - حدود یك هفته پیش - جهت مرخصى به تهران رفته بودم. در آنجا به «حسینیه ارشادیه ابوالفضل(ع)» مى‏رفتم. در آنجا اعلامیه‏هایى از طریق زنان پخش مى‏شد كه دو برگ از آنها به دست من رسید. بعد از بسته شدن حسینیه توسط مأمورین، به خرم‏آباد مراجعت كردم. به علت تأثیرات قبلى (در حسینیه) تصمیم به تكثیر آن دو اعلامیه گرفتم. به مغازه فتوكپى كیومرث رفتم و مشغول تكثیر شدم. وقتى كه دیدم یك نفر ملبّس به پیراهن خارجى، دو - سه بار رفت و به مغازه برگشت، من به صاحب مغازه گفتم كركره مغازه را پایین بكش. صاحب مغازه تازه متوجه ماجرا شد و شروع به فریاد زدن كرد و با تكثیر اعلامیه‏ها مخالفت شدید مى‏كرد. در همین موقع مأمورین به آنجا رسیدند و مرا گرفتند. [امضاء ]متوسلیان.
س: برابر اطلاعات واصله، شما در تظاهرات روز دوشنبه 13 شهریور 57 خرم‏آباد شركت داشته‏اید. در این مورد چه مى‏گویید؟
ج: بله، بودم و جمعیت را كنترل مى‏كردم تا كسى سنگ بر ندارد. [امضاء ]متوسلیان.
س: با توجه به این كه مدت پنج ماه و نیم است در خرم‏آباد سكونت دارید، آدرس دقیق منزل و معاشرین خود را نام ببرید؟
ج: خرّم‏آباد، میدان شقایق، خیابان دوم، درب اول. معاشرتى با كسى نداشته‏ام، مگر براى كار شركت. [امضاء] متوسلیان.
س: آیا تا به حال موفق به پخش اعلامیه شده بودید یا خیر؟
ج: خیر، فقط براى پخش اعلامیه اطراف میدان ششم بهمن را در نظر گرفته بودم. [امضاء] متوسلیان.

در پایان همین جلسه بازجویى، خبر رسید كه مأمورین اعزامى به محل سكونت احمد، در آنجا مقادیر معتنابهى اسناد و مدارك مضرّه! یافته‏اند. هم از این روى، سرهنگ احمدى با تنظیم نامه‏اى خطاب به رییس ساواك لرستان، بر آن شد تا متهم را به همراه مدارك جُرمِ مكشوفه از منزلش، روانه سیاهچال‏هاى قرون وسطایى ساواك كند. در پرونده كلاسه 6443 دایره اطلاعات شهربانى خرم‏آباد، سندى مَمهور به مُهر «خیلى محرمانه»، به شرح ذیل مى‏خوانیم:

وزارت كشور شماره:318-28-57
شهربانى كشور شاهنشاهى تاریخ: 16/6/57
شهربانى استان لرستان پیوست: دارد
خیلى محرمانه‏
از: شهربانى استان لرستان (اطلاعات)
به: ریاست سازمان اطلاعات و امنیت - ساواك - استان لرستان‏
در مورد: احمد متوسلیان فرزند غلامحسین‏
ساعت 2 روز 15/6/59 اطلاع رسید كه شخصى در خیابان پهلوى، چهارراه بانك، مغازه فتوكپى كیومرث، مشغول تكثیر اطلاعیه مضّره ]![مى‏باشد كه بلافاصله [به‏]وسیله مأمورین مربوطه دستگیر گردید. على هذا، ضمن ارسال 9 برگ پرونده متشكله، نامبرده بالا [به ساواك‏] اعزام و معرفى مى‏گردد.
ضمناً تعداد 94 برگ اعلامیه و 2 عدد كتاب مضره و تعداد 56 عدد نوار قابل بررسى، از منزل وى كشف و ارسال مى‏گردد.
رییس شهربانى استان لرستان‏
سرهنگ فضائل احمدى‏
در این ماجرا، علاوه بر احمد، دو تن از همرزمان او نیز دستگیر شدند. همین واقعه، خود به عرصه‏اى جهت بروز روح پرفتوت احمد مبدل گردید. به روایت مادر بزرگوارش:
«... توى یك شركت خصوصى كار مى‏كرد و رفته بود خرم‏آباد. آنجا درگیر كار پخش اعلامیه بود كه او را با دو نفر دیگر از دوستانش مى‏گیرند. آن دو نفر زن و بچه داشتند و به همین خاطر، به محض دستگیرى، احمد تمام مسؤولیت چاپ و تكثیر اعلامیه‏ها را یك‏تنه به گردن گرفت تا پرونده آنها را سبك‏تر كند.»
آغاز دوران اسارت احمد در زندان مخوف فلك‏الافلاك خرم‏آباد، در حقیقت به مثابه ورود او به میدان آزمون دشوار وفادارى به آرمان الهى انقلاب و حفظ اسرار نهضت به شمار مى‏رفت. او قریب به 2 ماه مشقت‏بار از این دوران تلخ و مردآزماى را به صورت ممنوع الملاقات، در سلولى انفرادى محبوس بود. بازجویان ساواك براى درهم شكستن روح مقاوم او، از پیشرفته‏ترین شیوه‏هاى شكنجه جسمى و روحى استفاده مى‏كردند.
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۴۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #5
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

یكى از همزنجیران احمد در ساواك گواهى مى‏دهد:
«... به جرأت مى‏توانم بگویم تا آن روز ندیده بودیم كسى را مثل احمد شكنجه بدهند. او را در حلقه محاصره بازجویان قرار مى‏دادند و بعد بى‏وقفه چندین ساعت با كابل و باتوم بر سر تا پایش مى‏كوبیدند. جاى سالمى در بدن احمد نگذاشته بودند. شیوه دیگر شكنجه‏اى كه در مورد احمد اعمال مى‏شد، بستن دست‏هایش با دستبند به شیوه قپانى و آویزان كردن او از سقف اتاق بود. خود ساواكى‏ها از این سبك شكنجه با عنوان مضحك «جوجه كباب كردن زندانى» یاد مى‏كردند. در بعضى روزها حتى تا سیزده - چهارده ساعت احمد را به صورت قپانى از سقف آویزان مى‏كردند. البته در تمام آن لحظات براى خرد كردن روحیه‏اش هر چه دشنام ركیك و ناسزاى ناموسى و عقیدتى هم كه اربابان آریامهرى‏شان به آنها یاد داده بودند، نثار احمد مى‏شد. واقعاً بایستى صبر ایوب و ایمان حضرت ابراهیم را مى‏داشتید تا كم نمى‏آوردید و ضعف نشان نمى‏دادید. احمد نه كم آورد و نه خودش را جلوى آن از خدا بى‏خبرها كوچك كرد. مثل كوه محكم ماند و مقاومت نشان داد.»
در گذر 50 شبانه‏روز شكنجه لاینقطع، احمد با جسمى در هم شكسته و دردمند، همچنان به پایدارى مظلومانه خویش در برابر توحش عنان گسیخته بازجویان ساواك ادامه داد. شكنجه‏گران آریامهرى كه از این همه سرسختى او به ستوه آمده بودند، خشمناك و مستأصل بر میزان و حجم شكنجه‏هاى خویش افزودند. عكس‏العمل احمد در برابر این سفاكى بى‏حد و حصر، رویكرد به شیوه مؤثر مقاومت منفى بود. در اعتراض به شرایط غیرانسانى مراحل بازجویى، دست به اعتصاب غذا زد و در این راه، تا پاى مرگ ایستادگى كرد. سرانجام، مقاومت مؤمنانه احمد، بازجویان ساواك را به زانو درآورد و آنان، عاجز از كسب كمترین اطلاعاتى از او، به ناچار وى را به بند عمومى زندان شهربانى منتقل كردند. مادرِ دریادل احمد از اولین ملاقاتى كه با فرزند در بند خود داشته، مى‏گوید:
«... اولین بار بود كه اجازه مى‏دادند به ملاقاتش بروم. این بچه توى زندان اعتصاب غذا كرده و خیلى ضعیف شده بود. موقع ملاقات دیدم مُچِ دست‏هاى او متورم و خیلى كبود و سیاه شده‏اند. گفتم: احمد، مُچِ دست‏هایت چرا اینطور شده؟ خندید و گفت: مادر، چیزى نیست.
گفتم: نه، راستش را بگو، اینها با تو چه كار كرده‏اند؟ نمى‏خواست بگوید . آخر سر وقتى قسمش دادم، گفت: این كبودى‏ها جاى دستبندهایى است كه به دو طرف بالاى تخت شكنجه وصل است. آنها را محكم دور مچ دست‏هایم مى‏بستند، بعد با كابل شلاقم مى‏زدند. براى اینكه طاقت درد شلاق را بیاورم و فریاد نزنم، روى تخت خیلى تقلا مى‏كردم و دستبندها بدجورى به مچ‏هاى دست من فشار مى‏آوردند.
براى همین، یك خورده مچ‏هایم كبود شده؛ ولى مادر، شما نگران نباشید. اینها خیلى زود خوب مى‏شوند.»
یكى از رزم‏آوران سپاه مریوان، از تأثیرات ماندگار آثار شكنجه ساواك بر بدن احمد مى‏گوید:
«... در اولین روزهاى آمدنم به سپاه مریوان بود كه همراه برادر احمد و چند نفر از بچه‏ها براى استحمام به گرمابه عمومى رفتیم. توى رختكن، همه، لباس‏هایمان را در آوردیم؛ به جز برادر احمد كه داشت با مسؤول حمام صحبت مى‏كرد. هر چه اصرار كردیم او هم لباس‏هایش را در آورد و بیاید، طفره رفت... ما كه از حمام خارج شدیم، دیدیم لباس‏هایش را به سرعت پوشیده و دارد با حوله سرش را خشك مى‏كند. اصلاً نفهمیدیم كى وارد شد و كى زد بیرون. این موضوع براى ما شده بود معما... تا اینكه یك بار كه بنا شد به حمام برویم، من یكى، پشت در، پا سُست كردم. بچه‏ها همه داخل حمام رفتند و بعد از چند لحظه، از لاى در رختكن دیدم احمد به سرعت مشغول در آوردن لباس‏هایش شده... یا امام زمان! هیچ وقت آنچه را كه دیدم فراموش نمى‏كنم. تمام بدنش پر از آثار شكستگى و جراحت و سوختگى بود... تا متوجه حضور من شد، با لحن گله‏مندى گفت: برادر سعید! كار خوبى نكردید... آنچه دیدى بین خودمان بماند. باشد؟
اشكم را در آورد. قول دادم دیده را نادیده فرض كنم.»
با خاتمه یافتن مراحل بازجویى و شكنجه، چنین به‏نظر مى‏رسید كه شاید دشوارترین مرحله اسارت احمد نیز سپرى شده باشد؛ لكن گویا مصائب این كوه درد، پایانى نداشت؛ چرا كه به گفته خواهر بزرگوارش:
«... وضع ایشان خیلى بحرانى بود. عوامل ساواك رژیم حساسیت عجیبى نسبت به او نشان مى‏دادند. مأموران رژیم مى‏گفتند به خاطر مقاومتى كه از خودش نشان داده، باید منتظر دریافت خبر اعدامش باشیم و مدت‏هاست كه احمد به قول معروف زیر اعدام است و از این جور حرف‏ها.
راستش، دیگر براى خانواده ما شهادت او قریب‏الوقوع و قطعى به نظر مى‏رسید.»

احمد دوران اقامت در بند عمومى زندان را؛ به رغم وضعیت بلاتكلیف و بحرانى خود، با روحى نستوه و قلبى مطمئن به الطاف پروردگار و عنایات معصومین‏u سپرى كرد.
پس از طى 70 شبانه روز شكنجه و اسارت، روز چهارشنبه 24 آبان سال 1357 احمد را براى بازپرسى در معیت مأمورین مسلح ساواك به پادگان بدرآباد لرستان منتقل كردند. در سند شعبه 2 دادسراى اداره دادرسى ارتش شاهنشاهى(2) - شعبه لرستان - مى‏خوانیم:

شماره قرار: 346
24/8/1357
تعداد برگ‏پرونده:
29 برگ و كلیه مدارك‏
به شرح صورت جلسات‏
مضبوط در پرونده‏
شعبه: 2
سرگرد قضایى: رضا یزدانى‏
ستاد بزرگ ارتشتاران‏
اداره دادرسى ارتش‏
بازپرسى شعبه 2
پرونده زندانى دارد
موضوع: غیرنظامى احمد متوسلیان فرزند غلام‏حسین‏
اقدام علیه امنیت كشور
با اعاده عین پرونده اتهامى به شماره كلاسه فوق كه به این شعبه ارجاع گردیده است، به شرح ذیل مبادرت به صدور قرار نهایى مى‏نماید:
الف- مشخصات متهم: غیرنظامى احمد متوسلیان فرزند غلامحسین متولد 1332 داراى شناسنامه شماره 397 صادره از تهران، مسلمان، تبعه ایران، میزان تحصیلات: دیپلم، شغل تكنیسین برق، ساكن خرم‏آباد میدان شقایق خیابان دوم منزل مهندس قدم‏لى، فاقد سابقه اتهامى و پیشینه محكومیت كیفرى از نظر ضدامنیتى، مجرد، بازداشت از تاریخ 15/6/57.
ب- موضوع اتهام: اقدام علیه امنیت كشور.
ج گردش كار و نتیجه تحقیقات: برابر محتویات پرونده در ساعت 14 مورخه 15/6/57 به سرپاسبان یكم ماشاءاللَّه شجاع‏پور اطلاع مى‏رسد كه مغازه فتوكپى كیومرث واقع در خیابان پهلوى خرم‏آباد مشغول تكثیر اعلامیه‏هاى مضره مى‏باشد. لذا مأمورین به محل مزبور مراجعه نموده و صاحب مغازه به نام كیومرث عبدى و متهم را همراه با تعدادى اعلامیه مضره دستگیر و به شهربانى خرم‏آباد دلالت مى‏نمایند. سپس متهم به ساواك لرستان اعزام مى‏شود و حَسَبِ اعلام سازمان مزبور، نامبرده با قرار بازداشت صادره از این بازپرسى در روز 16/6/57 بازداشت مى‏گردد.
در جریان تحقیقاتى كه از متهم در محل سازمان اطلاعات و امنیت - ساواك - لرستان به عمل آمده، مشارالیه بیان داشته كه دو نوع اعلامیه مضره را از داخل مسجد ارشادیه ابوالفضل تهران به دست آورده و با تصور این كه با تكثیر و پخش آنها مى‏تواند كار مثبتى در جهت صلاحِ مملكت و آرامش منطقه انجام داده باشد، یك بار آنها را در تهران، در حدود 50 نسخه تكثیر كرده و پس از انتقال به خرم‏آباد روى در مغازه‏ها و دیوار منازل نصب كرده است. چون مانعى براى این كار به نظر نرسیده و با گمان به این كه كار درستى انجام مى‏دهد، مشارالیه تصمیم گرفت مجدداً اعلامیه‏هاى مذكور را تكثیر و توزیع كند و در جست‏وجوى یك محل تكثیر مطمئن، سرانجام به مغازه فتوكپى كیومرث مراجعه كرد. از صاحب مغازه خواست تا براى او تعدادى را تكثیر كند كه صاحب مغازه قبول نمود و مشغول به تكثیر شدند. لیكن در همین هنگام مأمورین شهربانى متوجه این كار شدند و وى را دستگیر و به شهربانى هدایت كردند.
در تحقیقاتى كه امروز طى این بازپرسى از متهم به عمل آمد، وى ضمن انكار اتهام تكثیر اعلامیه مضره، مى‏گوید: اصلاً براى اخذ فتوكپى از كارت پایان خدمت وظیفه خود به مغازه فتوكپى مزبور مراجعه كرده بود كه توسط مأمورین دستگیر و در شهربانى تحت شكنجه‏هاى سخت و شنیع و در ساواك نیز شكنجه و تهدید شده و مطالب دیكته شده [توسط بازجویان‏] را [در صورت‏جلسه‏هاى بازجویى‏] نوشته است. لیكن وى دلیل و مدركى دال بر صحت ادعاهاى خود ارائه نداده است و اینك به علت تكافوى تحقیقات انجام شده، بازپرسى شعبه دوم به شرح ذیل مبادرت به اظهار نظر نهایى مى‏نماید:
د- نظریه بازپرس: با توجه به محتویات پرونده و تحقیقات انجام شده و مندرجات گزارش و صورت‏جلسه تنظیمى مأمورین شهربانى؛ به شرح اوراقِ مضبوط در پرونده و نحوه اظهارات كیومرث عبدى (متصدى مغازه فتوكپى كیومرث به شرح 13 برگ بازجویى) و اقرار متهم در مرحله رسیدگى اولیه و مندرجات گزارش و نظریه سازمان اطلاعات و امنیت لرستان (ساواك) در برگ 23 پرونده، و مدارك مكشوفه از متهم، این بازپرسى اتهام انتسابى به متهم؛ اقدام علیه امنیت كشور را وارد دانسته و عمل ارتكابى متهم از درجه جنایى محسوب و منطبق است با بند 2 ماده 310 اصلاحىِ قانونى دادرسى كیفرى ارتش كه به استناد ماده مذكور، قرار مجرمیت متهم صادر و اعلام مى‏گردد.
ضمناً دادگاه در مورد اعلامیه‏هاى مضرّه مكشوفه از متهم و نیز كُتُب و نوارهاى به دست آمده از محل سكونت وى، به شرحِ مندرج در صورت جلسات مضبوط در صفحات 12 و 14 پرونده، حكم مخصوص صادر خواهد نمود.
ه - تاریخ و محل وقوع بِزِه: شهریور ماه 57، خرم‏آباد، لرستان.
بازپرس شعبه 2 دادسراى خرم‏آباد
سرگرد قضایى رضا یزدانى‏
بدین‏سان، روند تكمیل پرونده ضدامنیتى! «غیرنظامى؛ احمد متوسلیان» سپرى شد و روز 29 آبان سال 1357، در شرایطى كه اركان رژیم به شدت دستخوش تزلزل ناشى از قیام‏هاى پى‏درپى مردم در سرتاسر كشور شده بود، احمد را براى محاكمه به دادرسى نیروهاى مسلح شاهنشاهى دادگاه خرم‏آباد فرستادند.
احمد در جریان این محاكمه از پذیرش «وكیل تسخیرى» معرفى شده توسط بیدادگاه شاهنشاهى امتناع ورزید و امر دفاع از خود را، شخصاً به عهده گرفت.
خوشبختانه متن مكتوب دفاعیه احمد در 8 برگ دستنویس محفوظ مانده است. دفاعیه‏اى كه از نوع نگرش عقیدتى و باورهاى آرمانىِ جوانى 25 ساله، همراه با اوج ذكاوت و كیاست وى در امر گمراه ساختن قضات نظامى رژیم و انكار از بیخ و بن اتهامات وارده، براساس اصل مكتبى «تقیه» حكایت‏ها در خود دارد:

بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم‏
بسم‏اللَّه القاصم الجبّاربن، مُبیر الظالمین، بسم‏اللَّه الرّبّ المستضعفین، بسم‏اللَّه الواحد القهّارِ الجبّار المنتقم، بسم‏اللَّه الحىّ القیوم، بسم‏اللَّه الاَحَدِ الصَّمَد، اَلَّذى لَم یلد و لَم یولَد وَلَم یكُنْ لَهُ كفواً اَحَد.
واژه شیعه از ریشه «شَیعَ»، به معناى پیرو هدفى مشخص مى‏باشد. اولین ندایى كه در صدر اسلام علیه مقام‏پرستى و خودكامگى‏هاى خلفاى بعد از پیغمبر(ص) بلند شد، نداى شیعه بود. مكتبى كه به پیروى از عدالت، تواضع و خشوع على‏u نسبت به مظلومان، مسیر خود را تعیین كرده و این خط مشى، تاكنون نیز به وسیله پاسداران حقیقى مذهب حَقّه شیعه ادامه یافته و امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقام‏پرست، استعمارگر یا استعمار شده - چه اسلامى و چه غیراسلامى - حفظ كرده است.
رخدادهاى تاریخ و حقایقى كه در طول زمان تا به اكنون به وقوع پیوسته‏اند، همگى شاهد بر این مدعایند كه رهبران حقیقى شیعه همواره حتى اندك زمانى فرصت زورگویى و استثمار را به مقام‏پرستان معاصر خود نداده‏اند و با نداىِ اِنّ الحَیاة عَقیدَةٌ و جَهاد، پوزه آنان را به خاك فلاكت مالیده‏اند و همواره در این راه، پیروز واقعى بوده‏اند.
بلى، شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدمِ زور و توطئه، حق را گفته، و حق را خواسته، و به حق عمل كرده و در این راه شهیدانى داده تا به وجود ظلم، شهادت دهند. هدف شیعه در اصرار براى برانداختن ظلم و حُبّ جاه و مقام، اصلاح جامعه و جایگزین كردن عدل و فراهم نمودن محیطى سالم جهت كلیه افراد جامعه است. چون ریشه فساد همانا مظالم، مقام‏پرستى‏ها، نیرنگ‏بازى‏ها، گزارش‏هاى كذب، بوركراسى‏هاى مزوّرانه و پرونده‏سازى‏هاى دروغین با هدف كسب یا ارتقاء پایه شغلى، درجه و امثالهم است.
یكى از خصلت‏هاى شیعه، برانداختن فساد و فاسد و جور و جبار مى‏باشد. آنان كه براى گرفتن ستاره(3) به آسمان مى‏پرند و بعد از به دست آوردن آن و فرود آمدن، مظلومان و ستم‏دیدگان و مستضعفین را زیر پاى خود خرد مى‏كنند، از جمله فاسدان و جباران مى‏باشند. قرآن به صراحت در سوره شورا، آیه 41 درباره اینان مى‏فرماید: اِنَّما السَبیلُ عَلى الذین یظلِمُونَ النّاسَ وَ یبغُونَ فىِ‏الارضِ بِغَیرِ الَحقّ اُولئِكَ لَهُم عَذابٌ اَلیم.
یعنى: تنها راه مؤاخذه، بر آنانى است كه به مردم ظلم مى‏كنند و در زمین به ناحق فساد برمى‏انگیزند، بر آنان در دنیا، انتقام و در آخرت، عذاب دردناك است.
و در آیه 43 همین سوره مى‏فرماید: وَ مَن یضلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ وَلىٍّ مِن بَعدِه وَ تِرىَ الظالِمینَ لَما رَأ وُ العَذابَ یقُولُونَ هَل اِلى مَرَّدٍ مِن سَبیل؟
یعنى: هر كه را خدا گمراه كند، دیگر جز خدا براى او یاورى نباشد و ستم‏كاران را بنگرى كه چون عذاب قیامت را به چشم ببینند، در آن حال با حسرت و پشیمانى گویند: اى خدا، آیا راهى براى بازگشت به دنیا براى ما هست؟
و آیه 44 همین سوره مى‏فرماید: وَ تَریهُم یعَرضوُنَ عَلَیها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ ینظُروُنَ مِنْ طَرفٍ خَفّىٍ وَ قالَ الذَّینَ آمَنوُا اِنّ الخاسِرینَ الَذّینَ خَسَروُا اَنفُسَهُم و اَهلیهم یومَ القِیامَه اَلا اِنَّ الظّالِمینَ فى عَذابٍ مُقیم.
یعنى: و آن ظالمان را بنگرى كه به دوزخ مى‏نگرند و در آن حال، مؤمنان گویند:
آرى، زیانكاران آنانند، آنان كسانى هستند كه خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان افكنده‏اند وَ اِى مردم! بدانید كه ستم‏كاران عالم به عذاب اَبَدى گرفتارند.
قرآن همچنین ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آنها در سوره انبیاء، آیاتِ 12، 13 و 14 فرا مى‏خواند و مى‏فرماید: لا تَركُضُوا وَارجِعُوا اِلى ما اُثرِفتُم فیهِ وَ مَساكِنِكُم لَعَلَّكُم تُسئَلون * قالوُا یا وَیلَنا اِنا كُنَّا ظالِمین * فَما زالَت تِلكَ دَعویهُم حَتَّى جَعَلناهُم حَصیداً خامِدین.
یعنى: مگریزید كه گریز، فایده ندارد، بلكه رو به خانه‏هاى خود آرید و به اصلاحِ فساد كارهاى خویش كه ممكن است روزى درباره آنها بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام، ظالمان از سر حسرت و ندامت گفتند: واى بر ما كه سخت ستمكار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت‏بار بر زبان‏شان بود تا آن‏كه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاكت ساختیم.
آیا سزاى رجعت از فساد به نیكى و اصلاح و از ظلم به عدالت و از زور به مساوات آن است كه افراد بیگناه كه تنها به اتهامات دروغین متهم شده‏اند، در دادگاه محاكمه شوند؟ اگر معنى آن همه این است، دیگر حرفى براى گفتن نیست و قرآن در آیاتى كه ذكر شد، سرنوشت فاسدین و ظالمین را مشخص كرده، ولى اگر بخواهیم قدمى سازنده در راه اصلاح برداریم، باید فاسدان و ظالمان را بشناسیم و حیله‏ها و نیرنگ‏هاى داهیانه آنها را دریابیم. براى این مقصود و مِن بابِ نمونه، توصیه من این است كه به پرونده پر از اتهاماتِ كذب اینجانب مراجعه شود. این اتهام‏ها، تماماً دروغ و عارى از حقیقت هستند و اینان [بازجویان و شكنجه‏گران رژیم‏] با اِعمالِ شكنجه‏هاى سخت و طاقت‏فرسا و اَعمالِ شنیعِ ضدانسانى كه به جرأت مى‏توانم بگویم حتى در حیطه حیوان هم جایز نیست، سعى كرده‏اند براى اثباتِ آنها از من اعتراف بگیرند.
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۴۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #6
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

یكى از همزنجیران احمد در ساواك گواهى مى‏دهد:
«... به جرأت مى‏توانم بگویم تا آن روز ندیده بودیم كسى را مثل احمد شكنجه بدهند. او را در حلقه محاصره بازجویان قرار مى‏دادند و بعد بى‏وقفه چندین ساعت با كابل و باتوم بر سر تا پایش مى‏كوبیدند. جاى سالمى در بدن احمد نگذاشته بودند. شیوه دیگر شكنجه‏اى كه در مورد احمد اعمال مى‏شد، بستن دست‏هایش با دستبند به شیوه قپانى و آویزان كردن او از سقف اتاق بود. خود ساواكى‏ها از این سبك شكنجه با عنوان مضحك «جوجه كباب كردن زندانى» یاد مى‏كردند. در بعضى روزها حتى تا سیزده - چهارده ساعت احمد را به صورت قپانى از سقف آویزان مى‏كردند. البته در تمام آن لحظات براى خرد كردن روحیه‏اش هر چه دشنام ركیك و ناسزاى ناموسى و عقیدتى هم كه اربابان آریامهرى‏شان به آنها یاد داده بودند، نثار احمد مى‏شد. واقعاً بایستى صبر ایوب و ایمان حضرت ابراهیم را مى‏داشتید تا كم نمى‏آوردید و ضعف نشان نمى‏دادید. احمد نه كم آورد و نه خودش را جلوى آن از خدا بى‏خبرها كوچك كرد. مثل كوه محكم ماند و مقاومت نشان داد.»
در گذر 50 شبانه‏روز شكنجه لاینقطع، احمد با جسمى در هم شكسته و دردمند، همچنان به پایدارى مظلومانه خویش در برابر توحش عنان گسیخته بازجویان ساواك ادامه داد. شكنجه‏گران آریامهرى كه از این همه سرسختى او به ستوه آمده بودند، خشمناك و مستأصل بر میزان و حجم شكنجه‏هاى خویش افزودند. عكس‏العمل احمد در برابر این سفاكى بى‏حد و حصر، رویكرد به شیوه مؤثر مقاومت منفى بود. در اعتراض به شرایط غیرانسانى مراحل بازجویى، دست به اعتصاب غذا زد و در این راه، تا پاى مرگ ایستادگى كرد. سرانجام، مقاومت مؤمنانه احمد، بازجویان ساواك را به زانو درآورد و آنان، عاجز از كسب كمترین اطلاعاتى از او، به ناچار وى را به بند عمومى زندان شهربانى منتقل كردند. مادرِ دریادل احمد از اولین ملاقاتى كه با فرزند در بند خود داشته، مى‏گوید:
«... اولین بار بود كه اجازه مى‏دادند به ملاقاتش بروم. این بچه توى زندان اعتصاب غذا كرده و خیلى ضعیف شده بود. موقع ملاقات دیدم مُچِ دست‏هاى او متورم و خیلى كبود و سیاه شده‏اند. گفتم: احمد، مُچِ دست‏هایت چرا اینطور شده؟ خندید و گفت: مادر، چیزى نیست.
گفتم: نه، راستش را بگو، اینها با تو چه كار كرده‏اند؟ نمى‏خواست بگوید . آخر سر وقتى قسمش دادم، گفت: این كبودى‏ها جاى دستبندهایى است كه به دو طرف بالاى تخت شكنجه وصل است. آنها را محكم دور مچ دست‏هایم مى‏بستند، بعد با كابل شلاقم مى‏زدند. براى اینكه طاقت درد شلاق را بیاورم و فریاد نزنم، روى تخت خیلى تقلا مى‏كردم و دستبندها بدجورى به مچ‏هاى دست من فشار مى‏آوردند.
براى همین، یك خورده مچ‏هایم كبود شده؛ ولى مادر، شما نگران نباشید. اینها خیلى زود خوب مى‏شوند.»
یكى از رزم‏آوران سپاه مریوان، از تأثیرات ماندگار آثار شكنجه ساواك بر بدن احمد مى‏گوید:
«... در اولین روزهاى آمدنم به سپاه مریوان بود كه همراه برادر احمد و چند نفر از بچه‏ها براى استحمام به گرمابه عمومى رفتیم. توى رختكن، همه، لباس‏هایمان را در آوردیم؛ به جز برادر احمد كه داشت با مسؤول حمام صحبت مى‏كرد. هر چه اصرار كردیم او هم لباس‏هایش را در آورد و بیاید، طفره رفت... ما كه از حمام خارج شدیم، دیدیم لباس‏هایش را به سرعت پوشیده و دارد با حوله سرش را خشك مى‏كند. اصلاً نفهمیدیم كى وارد شد و كى زد بیرون. این موضوع براى ما شده بود معما... تا اینكه یك بار كه بنا شد به حمام برویم، من یكى، پشت در، پا سُست كردم. بچه‏ها همه داخل حمام رفتند و بعد از چند لحظه، از لاى در رختكن دیدم احمد به سرعت مشغول در آوردن لباس‏هایش شده... یا امام زمان! هیچ وقت آنچه را كه دیدم فراموش نمى‏كنم. تمام بدنش پر از آثار شكستگى و جراحت و سوختگى بود... تا متوجه حضور من شد، با لحن گله‏مندى گفت: برادر سعید! كار خوبى نكردید... آنچه دیدى بین خودمان بماند. باشد؟
اشكم را در آورد. قول دادم دیده را نادیده فرض كنم.»
با خاتمه یافتن مراحل بازجویى و شكنجه، چنین به‏نظر مى‏رسید كه شاید دشوارترین مرحله اسارت احمد نیز سپرى شده باشد؛ لكن گویا مصائب این كوه درد، پایانى نداشت؛ چرا كه به گفته خواهر بزرگوارش:
«... وضع ایشان خیلى بحرانى بود. عوامل ساواك رژیم حساسیت عجیبى نسبت به او نشان مى‏دادند. مأموران رژیم مى‏گفتند به خاطر مقاومتى كه از خودش نشان داده، باید منتظر دریافت خبر اعدامش باشیم و مدت‏هاست كه احمد به قول معروف زیر اعدام است و از این جور حرف‏ها.
راستش، دیگر براى خانواده ما شهادت او قریب‏الوقوع و قطعى به نظر مى‏رسید.»

احمد دوران اقامت در بند عمومى زندان را؛ به رغم وضعیت بلاتكلیف و بحرانى خود، با روحى نستوه و قلبى مطمئن به الطاف پروردگار و عنایات معصومین‏u سپرى كرد.
پس از طى 70 شبانه روز شكنجه و اسارت، روز چهارشنبه 24 آبان سال 1357 احمد را براى بازپرسى در معیت مأمورین مسلح ساواك به پادگان بدرآباد لرستان منتقل كردند. در سند شعبه 2 دادسراى اداره دادرسى ارتش شاهنشاهى(2) - شعبه لرستان - مى‏خوانیم:

شماره قرار: 346
24/8/1357
تعداد برگ‏پرونده:
29 برگ و كلیه مدارك‏
به شرح صورت جلسات‏
مضبوط در پرونده‏
شعبه: 2
سرگرد قضایى: رضا یزدانى‏
ستاد بزرگ ارتشتاران‏
اداره دادرسى ارتش‏
بازپرسى شعبه 2
پرونده زندانى دارد
موضوع: غیرنظامى احمد متوسلیان فرزند غلام‏حسین‏
اقدام علیه امنیت كشور
با اعاده عین پرونده اتهامى به شماره كلاسه فوق كه به این شعبه ارجاع گردیده است، به شرح ذیل مبادرت به صدور قرار نهایى مى‏نماید:
الف- مشخصات متهم: غیرنظامى احمد متوسلیان فرزند غلامحسین متولد 1332 داراى شناسنامه شماره 397 صادره از تهران، مسلمان، تبعه ایران، میزان تحصیلات: دیپلم، شغل تكنیسین برق، ساكن خرم‏آباد میدان شقایق خیابان دوم منزل مهندس قدم‏لى، فاقد سابقه اتهامى و پیشینه محكومیت كیفرى از نظر ضدامنیتى، مجرد، بازداشت از تاریخ 15/6/57.
ب- موضوع اتهام: اقدام علیه امنیت كشور.
ج گردش كار و نتیجه تحقیقات: برابر محتویات پرونده در ساعت 14 مورخه 15/6/57 به سرپاسبان یكم ماشاءاللَّه شجاع‏پور اطلاع مى‏رسد كه مغازه فتوكپى كیومرث واقع در خیابان پهلوى خرم‏آباد مشغول تكثیر اعلامیه‏هاى مضره مى‏باشد. لذا مأمورین به محل مزبور مراجعه نموده و صاحب مغازه به نام كیومرث عبدى و متهم را همراه با تعدادى اعلامیه مضره دستگیر و به شهربانى خرم‏آباد دلالت مى‏نمایند. سپس متهم به ساواك لرستان اعزام مى‏شود و حَسَبِ اعلام سازمان مزبور، نامبرده با قرار بازداشت صادره از این بازپرسى در روز 16/6/57 بازداشت مى‏گردد.
در جریان تحقیقاتى كه از متهم در محل سازمان اطلاعات و امنیت - ساواك - لرستان به عمل آمده، مشارالیه بیان داشته كه دو نوع اعلامیه مضره را از داخل مسجد ارشادیه ابوالفضل تهران به دست آورده و با تصور این كه با تكثیر و پخش آنها مى‏تواند كار مثبتى در جهت صلاحِ مملكت و آرامش منطقه انجام داده باشد، یك بار آنها را در تهران، در حدود 50 نسخه تكثیر كرده و پس از انتقال به خرم‏آباد روى در مغازه‏ها و دیوار منازل نصب كرده است. چون مانعى براى این كار به نظر نرسیده و با گمان به این كه كار درستى انجام مى‏دهد، مشارالیه تصمیم گرفت مجدداً اعلامیه‏هاى مذكور را تكثیر و توزیع كند و در جست‏وجوى یك محل تكثیر مطمئن، سرانجام به مغازه فتوكپى كیومرث مراجعه كرد. از صاحب مغازه خواست تا براى او تعدادى را تكثیر كند كه صاحب مغازه قبول نمود و مشغول به تكثیر شدند. لیكن در همین هنگام مأمورین شهربانى متوجه این كار شدند و وى را دستگیر و به شهربانى هدایت كردند.
در تحقیقاتى كه امروز طى این بازپرسى از متهم به عمل آمد، وى ضمن انكار اتهام تكثیر اعلامیه مضره، مى‏گوید: اصلاً براى اخذ فتوكپى از كارت پایان خدمت وظیفه خود به مغازه فتوكپى مزبور مراجعه كرده بود كه توسط مأمورین دستگیر و در شهربانى تحت شكنجه‏هاى سخت و شنیع و در ساواك نیز شكنجه و تهدید شده و مطالب دیكته شده [توسط بازجویان‏] را [در صورت‏جلسه‏هاى بازجویى‏] نوشته است. لیكن وى دلیل و مدركى دال بر صحت ادعاهاى خود ارائه نداده است و اینك به علت تكافوى تحقیقات انجام شده، بازپرسى شعبه دوم به شرح ذیل مبادرت به اظهار نظر نهایى مى‏نماید:
د- نظریه بازپرس: با توجه به محتویات پرونده و تحقیقات انجام شده و مندرجات گزارش و صورت‏جلسه تنظیمى مأمورین شهربانى؛ به شرح اوراقِ مضبوط در پرونده و نحوه اظهارات كیومرث عبدى (متصدى مغازه فتوكپى كیومرث به شرح 13 برگ بازجویى) و اقرار متهم در مرحله رسیدگى اولیه و مندرجات گزارش و نظریه سازمان اطلاعات و امنیت لرستان (ساواك) در برگ 23 پرونده، و مدارك مكشوفه از متهم، این بازپرسى اتهام انتسابى به متهم؛ اقدام علیه امنیت كشور را وارد دانسته و عمل ارتكابى متهم از درجه جنایى محسوب و منطبق است با بند 2 ماده 310 اصلاحىِ قانونى دادرسى كیفرى ارتش كه به استناد ماده مذكور، قرار مجرمیت متهم صادر و اعلام مى‏گردد.
ضمناً دادگاه در مورد اعلامیه‏هاى مضرّه مكشوفه از متهم و نیز كُتُب و نوارهاى به دست آمده از محل سكونت وى، به شرحِ مندرج در صورت جلسات مضبوط در صفحات 12 و 14 پرونده، حكم مخصوص صادر خواهد نمود.
ه - تاریخ و محل وقوع بِزِه: شهریور ماه 57، خرم‏آباد، لرستان.
بازپرس شعبه 2 دادسراى خرم‏آباد
سرگرد قضایى رضا یزدانى‏
بدین‏سان، روند تكمیل پرونده ضدامنیتى! «غیرنظامى؛ احمد متوسلیان» سپرى شد و روز 29 آبان سال 1357، در شرایطى كه اركان رژیم به شدت دستخوش تزلزل ناشى از قیام‏هاى پى‏درپى مردم در سرتاسر كشور شده بود، احمد را براى محاكمه به دادرسى نیروهاى مسلح شاهنشاهى دادگاه خرم‏آباد فرستادند.
احمد در جریان این محاكمه از پذیرش «وكیل تسخیرى» معرفى شده توسط بیدادگاه شاهنشاهى امتناع ورزید و امر دفاع از خود را، شخصاً به عهده گرفت.
خوشبختانه متن مكتوب دفاعیه احمد در 8 برگ دستنویس محفوظ مانده است. دفاعیه‏اى كه از نوع نگرش عقیدتى و باورهاى آرمانىِ جوانى 25 ساله، همراه با اوج ذكاوت و كیاست وى در امر گمراه ساختن قضات نظامى رژیم و انكار از بیخ و بن اتهامات وارده، براساس اصل مكتبى «تقیه» حكایت‏ها در خود دارد:

بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم‏
بسم‏اللَّه القاصم الجبّاربن، مُبیر الظالمین، بسم‏اللَّه الرّبّ المستضعفین، بسم‏اللَّه الواحد القهّارِ الجبّار المنتقم، بسم‏اللَّه الحىّ القیوم، بسم‏اللَّه الاَحَدِ الصَّمَد، اَلَّذى لَم یلد و لَم یولَد وَلَم یكُنْ لَهُ كفواً اَحَد.
واژه شیعه از ریشه «شَیعَ»، به معناى پیرو هدفى مشخص مى‏باشد. اولین ندایى كه در صدر اسلام علیه مقام‏پرستى و خودكامگى‏هاى خلفاى بعد از پیغمبر(ص) بلند شد، نداى شیعه بود. مكتبى كه به پیروى از عدالت، تواضع و خشوع على‏u نسبت به مظلومان، مسیر خود را تعیین كرده و این خط مشى، تاكنون نیز به وسیله پاسداران حقیقى مذهب حَقّه شیعه ادامه یافته و امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقام‏پرست، استعمارگر یا استعمار شده - چه اسلامى و چه غیراسلامى - حفظ كرده است.
رخدادهاى تاریخ و حقایقى كه در طول زمان تا به اكنون به وقوع پیوسته‏اند، همگى شاهد بر این مدعایند كه رهبران حقیقى شیعه همواره حتى اندك زمانى فرصت زورگویى و استثمار را به مقام‏پرستان معاصر خود نداده‏اند و با نداىِ اِنّ الحَیاة عَقیدَةٌ و جَهاد، پوزه آنان را به خاك فلاكت مالیده‏اند و همواره در این راه، پیروز واقعى بوده‏اند.
بلى، شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدمِ زور و توطئه، حق را گفته، و حق را خواسته، و به حق عمل كرده و در این راه شهیدانى داده تا به وجود ظلم، شهادت دهند. هدف شیعه در اصرار براى برانداختن ظلم و حُبّ جاه و مقام، اصلاح جامعه و جایگزین كردن عدل و فراهم نمودن محیطى سالم جهت كلیه افراد جامعه است. چون ریشه فساد همانا مظالم، مقام‏پرستى‏ها، نیرنگ‏بازى‏ها، گزارش‏هاى كذب، بوركراسى‏هاى مزوّرانه و پرونده‏سازى‏هاى دروغین با هدف كسب یا ارتقاء پایه شغلى، درجه و امثالهم است.
یكى از خصلت‏هاى شیعه، برانداختن فساد و فاسد و جور و جبار مى‏باشد. آنان كه براى گرفتن ستاره(3) به آسمان مى‏پرند و بعد از به دست آوردن آن و فرود آمدن، مظلومان و ستم‏دیدگان و مستضعفین را زیر پاى خود خرد مى‏كنند، از جمله فاسدان و جباران مى‏باشند. قرآن به صراحت در سوره شورا، آیه 41 درباره اینان مى‏فرماید: اِنَّما السَبیلُ عَلى الذین یظلِمُونَ النّاسَ وَ یبغُونَ فىِ‏الارضِ بِغَیرِ الَحقّ اُولئِكَ لَهُم عَذابٌ اَلیم.
یعنى: تنها راه مؤاخذه، بر آنانى است كه به مردم ظلم مى‏كنند و در زمین به ناحق فساد برمى‏انگیزند، بر آنان در دنیا، انتقام و در آخرت، عذاب دردناك است.
و در آیه 43 همین سوره مى‏فرماید: وَ مَن یضلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ وَلىٍّ مِن بَعدِه وَ تِرىَ الظالِمینَ لَما رَأ وُ العَذابَ یقُولُونَ هَل اِلى مَرَّدٍ مِن سَبیل؟
یعنى: هر كه را خدا گمراه كند، دیگر جز خدا براى او یاورى نباشد و ستم‏كاران را بنگرى كه چون عذاب قیامت را به چشم ببینند، در آن حال با حسرت و پشیمانى گویند: اى خدا، آیا راهى براى بازگشت به دنیا براى ما هست؟
و آیه 44 همین سوره مى‏فرماید: وَ تَریهُم یعَرضوُنَ عَلَیها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ ینظُروُنَ مِنْ طَرفٍ خَفّىٍ وَ قالَ الذَّینَ آمَنوُا اِنّ الخاسِرینَ الَذّینَ خَسَروُا اَنفُسَهُم و اَهلیهم یومَ القِیامَه اَلا اِنَّ الظّالِمینَ فى عَذابٍ مُقیم.
یعنى: و آن ظالمان را بنگرى كه به دوزخ مى‏نگرند و در آن حال، مؤمنان گویند:
آرى، زیانكاران آنانند، آنان كسانى هستند كه خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان افكنده‏اند وَ اِى مردم! بدانید كه ستم‏كاران عالم به عذاب اَبَدى گرفتارند.
قرآن همچنین ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آنها در سوره انبیاء، آیاتِ 12، 13 و 14 فرا مى‏خواند و مى‏فرماید: لا تَركُضُوا وَارجِعُوا اِلى ما اُثرِفتُم فیهِ وَ مَساكِنِكُم لَعَلَّكُم تُسئَلون * قالوُا یا وَیلَنا اِنا كُنَّا ظالِمین * فَما زالَت تِلكَ دَعویهُم حَتَّى جَعَلناهُم حَصیداً خامِدین.
یعنى: مگریزید كه گریز، فایده ندارد، بلكه رو به خانه‏هاى خود آرید و به اصلاحِ فساد كارهاى خویش كه ممكن است روزى درباره آنها بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام، ظالمان از سر حسرت و ندامت گفتند: واى بر ما كه سخت ستمكار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت‏بار بر زبان‏شان بود تا آن‏كه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاكت ساختیم.
آیا سزاى رجعت از فساد به نیكى و اصلاح و از ظلم به عدالت و از زور به مساوات آن است كه افراد بیگناه كه تنها به اتهامات دروغین متهم شده‏اند، در دادگاه محاكمه شوند؟ اگر معنى آن همه این است، دیگر حرفى براى گفتن نیست و قرآن در آیاتى كه ذكر شد، سرنوشت فاسدین و ظالمین را مشخص كرده، ولى اگر بخواهیم قدمى سازنده در راه اصلاح برداریم، باید فاسدان و ظالمان را بشناسیم و حیله‏ها و نیرنگ‏هاى داهیانه آنها را دریابیم. براى این مقصود و مِن بابِ نمونه، توصیه من این است كه به پرونده پر از اتهاماتِ كذب اینجانب مراجعه شود. این اتهام‏ها، تماماً دروغ و عارى از حقیقت هستند و اینان [بازجویان و شكنجه‏گران رژیم‏] با اِعمالِ شكنجه‏هاى سخت و طاقت‏فرسا و اَعمالِ شنیعِ ضدانسانى كه به جرأت مى‏توانم بگویم حتى در حیطه حیوان هم جایز نیست، سعى كرده‏اند براى اثباتِ آنها از من اعتراف بگیرند.
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #7
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

مگر یك انسان چقدر قدرت تحمل دارد كه به همان صورت كه گفته شد، شكنجه شده و به او انواع توهین‏هاى ركیكِ ناموسى و عقیدتى بشود؟! من كه دیگر حتى تحملِ اندیشیدن به تبعاتِ قبول خواسته‏هاى آنان را هم نداشتم، با خودم فكر كردم كه با پذیرش این اعتراف‏هاى تحمیلى هر بلایى را كه بر سرم خواهند آورد، عیبى ندارد، ولى در مقابلم، به دین و عقیده و ناموس و حیثیتم توهین‏هاى سفیهانه نشود. از این لحاظ، چیزهایى را كه آنان دیكته كردند، من نوشتم و حال، از آن ریاست محترم تقاضا دارم تا جهت روشن شدن موضوع - حتى براى خودم - آن مداركى را كه به اصطلاح از من گرفته شده و به عنوان مدرك جرم من در پرونده درج گردیده، در حضور دادگاه ارائه شود تا در این مورد، به دفاعیات شفاهى ادامه دهم.

در خاتمه، با توجه به ایمانى كه به وعده خداوند دارم كه فرموده: وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَذّینَ استُضعِفُوا فى‏الارضِ وَ نَجْعلَهُم اَئِمةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارثین. یعنى: و مى‏خواهیم منت بگذاریم بر كسانى كه در زمین ضعیف نگه داشته شده‏اند و آنان را پیشوایان و وارثین قرار دهیم، از ریاست محترم و قضاتى كه در این دادگاه حضور دارند تقاضامند است تا واقع‏بینانه و از روى عدل و حكمِ وجدان بیدار و بى‏نظرى كامل در این مورد قضاوت نمایند.
اِنَّ اللهَ یدافِعُ عَنِ الذینَ آمَنوُا اِنّ اللهَ لا یحِبُّ كُلَّ خوَّانٍ كَفوُر.
یعنى: همانا خداوند از ایمان‏آورندگان به حقیقت دفاع مى‏كند و خداوند هرگز خیانت‏كار و ناسپاس را دوست ندارد.
وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى وَ دینِ الحقّ(4)
متوسلیان‏
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #8
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

در پاییز سال 1357، با اوج‏گیرى تظاهرات اعتراضى ملت مسلمان ایران و شكست سیاست مشت آهنین رژیم - كه عملاً با اعلام ناگهانى مقررات حكومت نظامى در تهران و هفده شهر كشور و كشتار مردم در میدان ژاله(5) سابق تهران در هفده شهریور 1357 آغاز شده بود - كارگزاران دستگاه طاغوت، به منظور مهار امواج گدازان آتشفشان انقلاب و تضمین بقاى حاكمیت نامشروع خاندان پهلوى، دست به كار اجراى خیمه شب‏بازى جدیدى شدند. این بار، عفریت «عارى از مهر»، شعبده‏اى دیگر آغاز كرد و وعده داد كه در صدد آزاد كردن زندانیان سیاسى است. حیله‏اى كه به زعم اربابانِ آمریكایى دیكتاتور، مى‏توانست ضمن جلب رضایت افكار عمومى مردم، جزیره ثباتِ(6) حكومت جیمى كارتر در منطقه خلیج فارس را از خطر غرق شدن در دریاى انقلاب خمینى مصونیت بخشد.
خواهر نستوه احمد مى‏گوید:
«... رژیم دچار وحشت عجیبى شده بود. اوایل انقلاب، یكى از شعارهاى مردم، درخواست آزادى زندانیان سیاسى بود و طاغوت به خیال این كه با آزاد كردن زندانى‏ها مى‏تواند دهان مردم را ببندد و بعد از چند وقت، آبها كه از آسیاب افتادند، دوباره بگیر و ببند را شروع كند، رسماً اعلام كرد كه مى‏خواهد زندانیان سیاسى را آزاد كند.
اتفاقاً اسم احمد جزو فهرست اول اسامى زندانى‏هایى بود كه قرار شد آنها را آزاد كنند... من هنوز بریده خبر روزنامه‏هایى كه اسم او را جزو زندانى‏هاى آزاد شده چاپ كرده بودند، دارم.»
احمد بعدها در مصاحبه‏اى در مورد ماجراى آزادى خود از زندان طاغوت، به اختصار گفته است:
«... بعد از آن چند ماه زندان، بالاخره در زمان دولت نظامى ازهارى، آزاد شدم.»
در هفتم آذر سال 1357، احمد از زندان رهایى یافت و به آغوش پُر مهر ملت مسلمان و مبارز ایران بازگشت. یكى از زندانیان سیاسىِ لرستانىِ همزنجیر احمد از آن روز با شكوه، این‏گونه روایت مى‏كند:
«... وقتى داشتیم از در زندان خارج مى‏شدیم، از احمد پرسیدم: خب، حالا مى‏خواهى چه كار كنى؟ گفت: معلوم است، برمى‏گردم تهران، كانون مبارزه آنجاست. فقط از شما یك خواسته‏اى دارم.
گفتم: بفرما، هر چه بخواهى اگر در توان من باشد انجام مى‏دهم. احمد گفت: این رژیم دیگر رفتنى شده، مى‏خواهم به من قول بدهى هر وقت این نهضت پیروز شد و براى محاكمه عوامل جنایتكار رژیم شاه دادگاهى در لرستان تشكیل دادند، حتماً مرا هم با خبر كنى تا بیایم و علیه جانیان ساواك لرستان شهادت بدهم.
گفتم: به روى چشم.
احمد همان روز سوار اتوبوس شد و به تهران رفت.»
روزهاى سراسر رنج و شكنجه زندان، روح حقیقت‏جوى احمد را به خوبى صیقل داد و خصائل كریمه‏اى همچون صبر و اخلاص را در وجود سرشار از خشم و خروش مقدس او علیه بیداد آریامهرى، شكوفا كرد. پولاد وجود احمد، در كوره گدازانِ دوران اسارت مشقت‏بار قوام یافت و آب‏دیده شد. یكى از یاران دیرینه احمد، درباره خصائل و اخلاق مبارزاتى او روایت مى‏كند:
«... احمد در مورد سوابق مبارزاتى قبل از انقلاب خودش، اصلاً اهل خودنمایى و تفاخر نبود...
خیلى خوب مى‏دانستم كه دوران اسارت این مرد در زندان شاه، از جمله سخت‏ترین روزهاى زندگى‏اش بوده. یك‏بار كه از او درباره مبارزات سیاسى آن دوران و قضایاى زندان رفتنش سوال كردم، یك نگاه عمیقى به ما انداخت و گفت: تو چه كار به گذشته‏ها دارى؟ حال را دریاب. ببین حالا دارم چه كار مى‏كنم.
از این جواب مختصر و مفیدى كه داد، فهمیدم آدمى نیست كه اهل جار زدن خودش به عنوان زندان رفته و سیلى خورده باشد؛ آن هم با سابقه‏اى آن همه درخشان!».
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #9
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

پس از فرار ذلت‏بار شاه معدوم، همزمان با گسترش تظاهرات مردمى و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‏ها، احمد بلافاصله نقش رابط و هماهنگ‏كننده تظاهرات مردمى در محلات جنوبى شهر تهران را بر عهده گرفت؛ ضمن آن كه با حركت‏هاى مكتبى محافل دانشجویى دانشگاه علم و صنعت و روحانیت مبارز تهران نیز رابطه‏اى تنگاتنگ برقرار كرده بود. در پى بازگشت پیروزمندانه رهبر كبیر انقلاب اسلامى حضرت امام خمینى(ره) به تهران، احمد نیز به‏سان دیگر فرزندان معنوى امام(ره)، روند مبارزه با پس‏مانده‏هاى طاغوت فرارى را شدت بخشید و در جریان رویارویى مردم با چكمه‏پوشان حكومت نظامى تهران، بارها تا مرز شهادت پیش رفت.
در جریان درگیرى‏هاى مسلحانه روزهاى سرنوشت‏ساز 21 و 22 بهمن 1357، همیشه و همه جا مى‏شد احمد را دید كه بى‏پروا و خستگى‏ناپذیر، معركه گردان مصاف مردم مسلح با نیروهاى روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهى است.
پیروزى انقلاب اسلامى در عصر آفتابى 22 بهمن 1357 و فروپاشى اركان رژیم طاغوت، مبشّر آغاز عصر نوینى در تاریخ حیات معنوى و اجتماعى ملت ایران بود. در پى سرنگونى رژیم، بلافاصله محاكم انقلابى تشكیل شدند و مجازات عوامل جنایت‏پیشه و فاسد دیكتاتورى پهلوى را در دستور كار خود قرار دادند. همرزم روزهاى اسارت احمد مى‏گوید:
«... بعد از پیروزى انقلاب، مردم رفتند سروقت عناصر فاسد و جبار رژیم شاه. در لرستان رییس فاسد و جنایتكار شهربانى استان، سرهنگ فضائل احمدى، دستگیر شد و در حالى كه از آن همه سطوت و جبروت پوشالى كمترین نشانى در احوالاتش به چشم نمى‏خورد، به حكم دادگاه انقلاب محاكمه و تیرباران شد. احمدى معدوم، كسى بود كه بدترین شكنجه‏ها و توهین‏ها را در حق «احمد متوسلیان» روا داشت. یادم هست بعد از اعدام سرهنگ احمدى و موقعى كه مى‏خواستند عوامل سفّاكِ دایره اطلاعات شهربانى خرم‏آباد و بازجوهاى اداره سوم ساواك لرستان را محاكمه كنند، بنابر قولى كه به احمد داده بودم، تلفن زدم تهران و به او گفتم: روز تقاص پس دادن جلادهاى طاغوت فرا رسیده، كى مى‏آیى لرستان تا در دادگاه علیه‏شان شهادت بدهى؟!
شاید حدود یك دقیقه سكوت كرد و جوابم را نداد. دوباره سؤالم را تكرار كردم. صداى او را از پشت خط شنیدم كه با لحنى اندیشناك جواب داد: من به خرم‏آباد نمى‏آیم. شوكه شدم. پرسیدم: آخر براى چه؟ گفت: هركسى خودش باید درباره اعمال خودش جوابگو باشد. اگر تو دوست دارى، برو و در دادگاه علیه آن ناجوانمردها شهادت بده، ولى من از حق خودم گذشتم. واگذارشان مى‏كنم به خدا. بدترین كیفر براى آنها همین ذلت و نكبتى است كه حالا دارند توى آن دست و پا مى‏زنند. اصلاً باورم نمى‏شد. هر چقدر به احمد اصرار كردم، حرف او دو تا نشد.
فقط گفت: من از آنها گذشتم برادر.»
احمد دیگر به گذشته‏ها پشت كرده بود و تنها به آینده روشنى چشم دوخته بود كه منادى آن، مردى پاك از سُلاله رسولان الهى بود. در پرتو رهنمودهاى بشیر بیدارى ملت ایران؛ حضرت روح‏اللَّه(ره)، نسل برومند انقلاب به صورتى خودجوش، دست به كار تأسیس نهادهاى اجتماعى متناسب با سه خصلت مكتبى، مردمى و مترقى بودن انقلاب اسلامى گردید. در همین راستا، احمد - این كهنه سرباز رشید سنگر انقلاب - نیز مسؤولیت برپایى و اداره كمیته‏هاى انقلاب اسلامى استان تهران و متعاقب آن، مشاركتى مؤثر در تشكیل و سازماندهى نخستین ارتش مكتبى جهان - سپاه پاسداران انقلاب اسلامى - را بر عهده گرفت و دوشادوش سایر همرزمانش، با حداقل امكانات موجود، به شالوده‏ریزى بنیان مرصوص بازوى مسلح نظام ولایت همت گماشت. به روایت مادر ارجمندش:
«... انقلاب كه پیروز شد، احمد دیگر توى خانه بند نمى‏شد. صبح تا شب توى پادگان درگیر كارهاى سپاه و مسائل انقلاب بود... ما هم كه مى‏دیدیم این بچه دارد براى اسلام كار مى‏كند، چیزى به او نمى‏گفتیم.»
احمد از ماجراى ورود خویش به جرگه سبزپوشان سرخ روى سپاه انقلاب این‏گونه حكایت مى‏كند:
«... وقتى مراحل نهایى پیروزى انقلاب طى شد، با به ثمر رسیدن نهضت وارد سپاه شدم. دوره سوم آموزش نظامى سپاه را در سعدآباد تهران گذراندم و از همان تاریخ به فضل پروردگار در سپاه مشغول به فعالیت بوده‏ام.»
یكى از همرزمان قدیمى احمد در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، از نخستین روزهاى سپاهى‏گرى احمد روایت مى‏كند:
«... با احمد متوسلیان بعد از پیروزى انقلاب آشنا شدم. آن روزها او در منطقه 6 سپاه استان تهران - معروف به سپاه خیابان خردمند - به عنوان مسؤول گروه ضربت سپاه به كار مشغول بود.
مسؤولیت گروه ضربت سپاه، برنامه‏ریزى براى مقابله و مهار آشوب‏هاى خیابانى منافقین و سایر گروهك‏هایى بود كه هر روز خدا، در سطح معابر و گلوگاه‏هاى اصلى شهر تهران درگیرى‏هاى ایذایى و اغتشاش موضعى ایجاد مى‏كردند. گروهك‏ها با این كارهاى‏شان به كل، آسایش و امنیت خاطر را از مردم سلب كرده بودند. احمد در برخورد با این آشوب‏گرى‏ها، خیلى فعال عمل مى‏كرد و به همراه همرزمان صمیمى‏اش غلامرضا قربانى مطلق(7)، غلام‏على پیچك(8)، محمد توسلى(9)، حاج‏على‏اصغر اكبرى(10) و سایرین به كار مقابله با اغتشاشات ضدانقلابى در سطح تهران مشغول بود.»
هنوز چند صباحى از فروپاشى رژیم سلطنتى و پیروزى نخستین مرحله انقلاب اسلامى سپرى نشده بود كه نظریه‏پردازان صهیونیستِ ارگان‏هاى سلطه استكبار، مجامعى همچون شوراى امنیت ملى كاخ سفید، شوراى روابط خارجى آمریكا و «كمیسیون سه‏جانبه»، سیاست ثبات‏زدایى حاكمیت انقلاب را از طریق سازمان اطلاعات مركزى آمریكا - سیا - و ستاد آسیاى جنوب‏غربى سیا، مستقر در سفارت آمریكا در تهران، در دستور كار عوامل شبه انقلابى داخلى خود قرار دادند؛ سیاست رذیلانه‏اى كه پیش از آن از سوى كاخ سفید به كرات نسبت به جنبش‏ها و خیزش‏هاى مردمى جهان سوم در كشورهایى همچون اندونزى دوران سوكارنو، نهضت استقلال مالزى در دهه 1960، گواتمالاى شورشى تحت حاكمیت دولت ملى ژنرال آربنز و شیلى تحت رهبرى دولت اتحاد مردمى دكتر آلنده، با موفقیت اعمال شده بود؛ روندى كه در نهایت منجر به نتایج زیر مى‏شد:
دلسرد و مأیوس ساختن اقشار گوناگون مردم به پا خاسته نسبت به كفایت رهبران انقلابى، دامن زدن به تنش‏هاى قومى و منطقه‏اى و ایجاد شورش‏هاى مسلحانه ضدانقلابى توسط گروه‏هاى خلق‏الساعه با شعارهاى افراطى رادیكال و عوام‏فریبانه، ایجاد شكاف و انشقاق در حركت‏هاى مبارزاتى نسل جوان به‏ویژه در مدارس و مراكز آموزش عالى جهت به هرز دادن توان شگرف این نسل و انحراف اذهان آنان از مسائل اساسى مبتلا به انقلاب، تشكیل سندیكاهاى كارگرى و كارمندى جهت ترغیب و تحریك بازوان كار و اقتصاد انقلاب به اعتصاب و توقف چرخه تولید، بهره‏گیرى از آخرین متدهاى جنگ روانى جهت ترور شخصیت رجال مؤثر انقلاب، بمباران شبانه‏روزى افكار عمومى با ارائه اخبار و اطلاعات مخدوش در مورد وضعیت كشور و تزلزل اركان حاكمیت انقلابى از طریق شبكه‏هاى رادیویى، اعلامیه، تراكت، نشریات غیرقانونى و روزنامه‏هاى دیوارى،... و در نهایت، براندازى قدرت مركزى انقلاب با توسل به یك كودتاى نظامى خونین - فى‏المثل كودتاى اندونزى كه منجر به قتل عام یك میلیون نفر از مخالفان سلطه آمریكا در این كشور گردید - و بازگرداندن كشور یاغى به شرایط مطلوب پیش از انقلاب.
بر همین اساس و تنها به فاصله ده روز از پیروزى بیست و دوم بهمن 1357، حركت‏هاى تشنج‏آفرین عناصر ضدانقلابى وابسته به گروه‏هاى خلق‏الساعه و باندهاى تجزیه‏طلبى كه بعضاً سابقه ده‏ها سال وابستگى به سیا، موساد و كا.گ.ب را در پرونده خود داشتند، آغاز گردید. تقریباً به صورتى همزمان چندین رشته درگیرى‏ها در مدارس و دانشگاه‏ها، اعتصاب در ادارات و كارخانه‏ها، آشوب‏هاى خیابانى 24 ساعته در تهران و مراكز استان‏ها در هماهنگى كامل با حركت‏هاى تجزیه‏طلبانه‏اى با نام‏ها و عناوین گوناگون همچون «ستاد خلق تركمن» در منطقه گنبد و دشت، «حزب جمهورى خلق مسلمان» در آذربایجان شرقى و غربى، «جنبش خلق بلوچ» در بلوچستان، بحران‏آفرینى‏هاى همه روزه منافقین و همگرایان چپ آنان در گیلان و مازندران، تحركات مسلحانه و بمب‏گذارى‏هاى پیاپى اماكن عمومى و خطوط انتقال نفت و گاز كشور توسط گروهك بعثى‏ساخته «حركة التحریر» - یا همان «خلق عرب» - در خوزستان و سرانجام غائله آفرینى عوامل حزب منحله دموكرات و همپالگى‏هاى چپ و راست این گروهك در مناطق كُردنشین غرب كشور با شعار عوام فریبانه خودمختارى براى كردستان و... اینها همگى، به صورت افعى هزار سرى بر گرد نهال نورس انقلاب اسلامى چنبره زده و در صدد ریشه‏كن ساختن شجره طیبه نهضت حضرت روح‏اللَّه(ره) برآمدند.
در چنین شرایط حساس و مخاطره‏آمیزى، احمد و جمع كوچك و كم‏ساز و برگ همرزمان سپاهى او، فارغ از غم كمىِ عِده و عُده، بلافاصله جهت حراست از نهال نوپاى حاكمیت انقلاب اسلامى، روانه میدان مصاف با دشمنان هزار چهره انقلاب شدند.
حاكمیت لیبرال‏هاى سازشكار دولت موقت، به علت ارتباط تنگاتنگى كه برخى سران آن همچون ابراهیم یزدى، عباس امیرانتظام، دكتر سحابى و... با ویلیام سولیوان، سفیر، بروس لینگن كاردار و ریچارد كاتم مدیر ستاد جنوب غرب آسیاى سازمان سیا در به اصطلاح سفارت آمریكا در تهران داشتند، براساس رهنمودهاى دریافتى از سفارت آمریكا، ضمن اتخاذ سیاست سازش‏كارانه موسوم به رویه گام به گام و نفى برخورد قاطع انقلابى با معضلات موجود كشور، جواب طغیان‏هاى مسلحانه و آشوبگرى‏هاى خیابانىِ تجزیه‏طلبان ضدانقلابى تحت‏الحمایه آمریكا را با اعزام هیأت‏هاى منادى آشتى و حسن نیت مى‏داد!
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #10
RE: متن کامل كتاب آذرخش مهاجر

اساس موجودیت نظام نوپاى جمهورى اسلامى و حتى تمامیت ارضى كشور در معرض فروپاشى و نابودى محتوم قرار گرفته بود و در چنین شرایط حساسى، «مهدى بازرگان» رییس دولت موقت، در شوهاى تلویزیونى شبانه خود، براى مردم به تنگ آمده از این همه آشوب و نابسامانى و سستى و بى‏كفایتى، لطیفه‏هاى ملانصرالدین تعریف مى‏كرد؛ از عناصر غیرمسؤول و مزاحم! پیرو خط امام(ره)، به ویژه بچه‏هاى سپاه بد مى‏گفت و آنان را مسبب وضع آشفته و آشوب‏زده كشور معرفى مى‏كرد. خواست‏هاى بر حق مردم مسلمان را كودكانه و غیرعملى مى‏نامید و از آنان دعوت مى‏كرد حال كه انقلاب به خوبى و خوشى تمام شده، بروند توى خانه‏هایشان بنشینند و كار را به دستِ كاردان بسپارند و سرانجام هر چندوقت یك بار، به سان نوعروسان حجله‏نشین، غمزه‏كنان، امت و امام را تهدید به استعفا مى‏كرد.
در چنین شرایط طاقت‏فرسایى بود كه سپاه، نخستین یگان‏هاى رزمى خود را در قالب 10 گردان رزمى تشكیل داد و احمد نیز تمام همّ و غمّ خود را مصروف سازماندهى اصولى این گردان‏ها كرد. ابتدا به عضویت «گردان دوم» سپاه درآمد و پس از كوتاه مدتى، فرماندهى این گردان به او محول شد. مادر بزرگوارش مى‏گوید:
«... دیدم بسته‏اى سوغاتِ مكه براى احمد آورده‏اند. روى نوار روبان سیاهى كه دور بسته پیچیده شده بود، نوشته بودند: تقدیم به برادر احمد متوسلیان، فرمانده گردان سپاه... خیلى تعجب كردم كه چطور این بچه در سپاه فرمانده گردان است، اما به ما چیزى نمى‏گوید. رفتم گفتم: احمد! تو فرمانده گردان بودى و ما نمى‏دانستیم؟ خندید و گفت: این حرف‏ها كدام است؟ مادر، بچه‏ها لابد خواسته‏اند مزاح كنند. فرمانده گردان چیست؟... هر چه اصرار كردم بى‏فایده بود. مى‏خندید و حاشا مى‏كرد.»
با اوج‏گیرى غائله تجزیه‏طلبى ضدانقلاب مسلح در مناطق كردنشین غرب كشور، به‏ویژه استان كردستان، و پیام تاریخى حضرت امام(ره) توجه احمد به رخدادهاى آن خطه معطوف شد.
احمد به بركت شم قوى مكتبى و آگاهى بالاى سیاسى مبتنى بر تجارب مبارزاتى ارزشمند خویش، خیلى زود به تحلیلى بسیار دقیق و عارى از ابهام نسبت به ریشه‏هاى بحران كردستان دست یافت كه مناسب است فشرده‏اى از روایت چگونگى آغاز و استمرار غائله غرب كشور را به نقل از خودش در اینجا بیاوریم:
«... عرض كنم كه حدود یك ماه بعد از پیروزى انقلاب، به دنبال تحركات ضدانقلابیون به سركردگى «شیخ عزالدین حسینى»، روحانى نماى دغل كار و عامل جیره‏خوار ساواك طاغوت در مهاباد، پادگان تیپ 2 زرهى لشكر 64 ارومیه در این شهر به محاصره ضدانقلاب درمى‏آید. نقطه آغاز بحران كردستان در حقیقت محاصره همین پادگان بود... هم‏زمان با محاصره پادگان مهاباد، از طرف ارتش اعلامیه‏اى با امضاى «تیمسار ولى‏اللَّه قرنى» اولین رییس ستاد مشترك ارتش جمهورى اسلامى صادر مى‏شود كه مضمون آن از این قرار است: مردم! با ارتش همكارى كنید و از اطراف پادگان متفرق شوید. لیبرال‏ها فقط یك‏بار اجازه خواندن اعلامیه شهید قرنى را در رادیو مى‏دهند و بعد از آن دیگر هیچ اعلامیه و خبرى از قضایاى كردستان به گوش مردم كشور نمى‏رسانند. آنها به هیچ وجه مردم را در جریان كلى قضایا قرار ندادند تا مردم بدانند چه روند خطرناكى در كردستان به وجود آمده است. هر چند این خود جزیى از سیاست كلى این آقایان براى به انحراف كشانیدن انقلاب و غصب و مسخ حكومت آتى اسلامى در كشور بود. در چنین وضعیتى بود كه نهایتاً پادگان مهاباد كه مملو از تجهیزات زرهى، توپخانه و پیاده - زرهى بود، كلاً خلع سلاح مى‏شود. همزمان با خلع سلاح پادگان، حدود 7 هزار قبضه اسلحه سبك و تجهیزات مربوط به سلاح‏هاى كالیبر سبك و نیمه سنگین كه شامل انواع خمپاره‏انداز، آر.پى.جى، كالیبر 50 و دوشكا مى‏شد، توسط دولت بعثى عراق از طریق مرز وارد ایران شده و در میان ضدانقلابیون توزیع مى‏شود.(11) به این ترتیب بعد از سقوط پادگان مهاباد و باز شدن مرزهاى غرب كشور، راه عبور ضدانقلابیون و فرار ایادى وابسته به رژیم و دربار شاه نیز از طریق كردستان هموار مى‏شود. قسمت عمده اشخاصى كه در زمان رژیم سلطنت مرتكب جنایات بى‏شمارى شده و مردم را در منگنه خفقان قرار داده بودند، آدم‏هاى بى‏گناه را كشته و این كشور را زیر مهمیز استعمار آمریكا برده بودند، از همین مرزهاى بى‏در و پیكر غرب كشور به خارج فرار كردند. مبالغ هنگفتى از ذخایر ارزى و پشتوانه اسكناس كشور به صورت ارز خارجى و سكه‏هاى طلا، جواهرات و دیگر اشیاء قیمتى توسط ضدانقلاب از طریق مرز كردستان خارج مى‏شود و به این ترتیب طى همین دوران، ضربه اقتصادى سنگینى به بیت‏المال این مملكت و ثروت ملى كشور وارد مى‏شود.
این واقعیتى است كه مردم ایران هیچ‏گاه در جریان آن قرار نگرفتند و اصلاً ندانستند كه چطور وسایل، تجهیزات و ارز این مملكت و پول این مردم توسط ملاكین و سرمایه‏داران وابسته از همین منطقه خارج شده است. حقایق ناگفته درباره كردستان فراوانند. به‏عنوان مثال عرض مى‏كنم؛ همان اوایل پیروزى انقلاب شایعه كرده بودند كه شاپور بختیار آخرین نخست‏وزیر رژیم طاغوت در قم است، در صورتى كه خود من شاهد بودم و دیدم كه در تهران؛ بختیار را گرفته بودند اما چند روز بعد لیبرال‏ها اعلامیه دادند و اعلام كردند كه بختیار اصلاً دستگیر نشده! حال آن كه این اعلامیه سراپا دروغ بود. بالاخره هم لیبرال‏ها از طریق مرز پیرانشهر توسط همین عوامل ضدانقلاب او را فرارى دادند. تعداد كثیرى از مهره‏هاى سرشناس رژیم طاغوت را هم به همین ترتیب، ضدانقلاب از مرز كردستان به خارج فرارى داد.
به هر صورت، پس از خلع سلاح پاسگاه‏هاى ژاندارمرى، كه باعث شد تعداد كثیرى اسلحه به دست ضدانقلاب بیفتد، آنها اینبار مى‏آیند و پادگان‏هاى ارتش را در سطح منطقه محاصره مى‏كنند. مراكز نظامى مهمى از قبیل پادگان سردشت، پادگان بانه، پادگان سقز و پادگان مریوان كلاً در محاصره ضدانقلاب بود. با توجه به این كه اشرار آن همه نیرو پیدا كرده بودند، سران آنان تصمیم به خلع سلاح كلیت لشكر 28 كردستان گرفتند. به این معنا كه پس از حمله به پادگان‏هاى این لشكر در سطح منطقه، نهایتاً به پادگان مركزى لشكر 28 ارتش در شهر سنندج هم حمله كردند و قصد آنان از این تهاجم، خلع سلاح پادگان بود. از طرفى با توجه به این كه هنوز چند ماهى بیشتر از پیروزى انقلاب نمى‏گذشت، طبیعى بود كه شمارى از ایادى طرفدار رژیم طاغوت در ارتش وجود داشتند. موقعى كه ضدانقلابیون به پادگان سنندج حمله كردند، قسمت اعظم شهدایى كه در پادگان داده شد، توسط ضدانقلابیونى كه از داخل ارتش عمل مى‏كردند، از پشت تیر خوردند.
در همین حین بود كه تیمسار قرنى با توجه به كلیه مسائلى كه برشمردم و این كه موجودیت لشكر 28 در خطر قطعى قرار گرفته و براى این مملكت مسأله سرنوشت یك لشكر مطرح بود، دستور داد تا لشكر 28 با نهایت قدرت از خودش دفاع كند. لشكر 28 هم دفاع مى‏كرد...
اصولاً خط مشى شهید تیمسار قرنى با روند مدنظر لیبرال‏ها خوانایى نداشت و از همان روزهاى اول هم این تضاد مشخص بود. روش كار شهید قرنى به‏عنوان مسؤول مجموعه نظامى انقلاب پیرو این مطلب بود كه ارتش جمهورى اسلامى باید اقتدار كامل داشته باشد. در صورتى كه لیبرال‏ها، چه در داخل دولت موقت و چه در شوراى انقلاب، آمدند و گفتند خدمت سربازى یك سال و نیم باشد و بعد هم هشت دوره از مشمولان را از خدمت زیر پرچم معاف كردند؛ یعنى عملاً با این كار خودشان تمام پادگان‏هاى مملكت را خالى كردند تا زمینه مساعدى براى همه ضدانقلابیون در نقاط مختلف كشور و یا بستر مناسبى براى یك حمله برق‏آساى خارجى به ایران را فراهم بیاورند. در حقیقت لیبرال‏ها با این اقدامات خود ارتش را صد در صد تضعیف كردند. بدیهى است كه تضعیف نیروهاى مسلح یك انقلاب در عمل یعنى سركوب آن انقلاب!
تیمسار قرنى از همان ابتدا مخالف این برنامه‏هاى لیبرال‏ها بود و مى‏گفت خدمت سربازى در این كشور باید دو سال و حتى دو سال و نیم باشد. در كوران اوج‏گیرى چنین تضادهایى میان شهید قرنى و مجموعه لیبرال‏ها بود كه هیأتى از مركز به سرپرستى آقاى طالقانى، كه افرادى مثل بازرگان، سحابى و بنى‏صدر هم عضو آن بودند، به كردستان آمدند. ضدانقلاب خیلى راحت سر این هیأت كلاه گذاشت و بعد از مراجعت آنها به تهران ناگهان شنیدیم از رادیو خبر بركنارى شهید قرنى از ریاست ستاد مشترك ارتش اعلام شد! چند روز بعد هم گروهك فرقان، قرنى را به شهادت رساند. ناگفته نماند روندى كه آمریكا در این قضایا در پیش گرفته بود، بسیار حساب شده بوده است.
به نظر من آمریكا در ممالك تحت سلطه به دو گونه عمل مى‏كند. یكى اینكه یك طبقه از جامعه را در رفاه كامل و طبقه‏اى دیگر را در فقر كامل نگه مى‏دارد. تا وقتى آمریكا در چنین كشورى رسماً سلطه دارد، متكى به طبقه مرفه آن است و اگر هم در این كشور انقلابى صورت بگیرد، طبیعى است كه آمریكا مى‏خواهد نقطه اتكاى ثانویه‏اى براى خودش داشته باشد كه با تكیه به آن نقطه بتواند دستى بیندازد و این انقلاب را به شكست بكشاند. بدیهى است كسانى كه پیش‏تر در رفاه كامل قرار داشته‏اند، به‏خاطر از دست دادن رفاه خود، علیه انقلاب اقدام مى‏كنند، اما در بین كسانى كه در فقر كامل هستند، نوعى روحیه مبارزه علیه ظلم به وجود مى‏آید. آمریكا با روندى كه توسط عوامل و مهره‏هاى بومى خود در پیش مى‏گیرد، به این روحیه مبارزه‏جویى علیه ظلم، یك جهت غلط را املا و القا مى‏كند. یعنى این روحیه ظلم‏ستیزى را در جهت اهداف خودش به انحراف مى‏كشاند. در كردستان، ما دیدیم كه دقیقاً همین برنامه آمریكایى اجرا شد. شما باید به این نكته ظریف توجه داشته باشید كه مردم كردستان، جزء فقیرترین مردم كشور به شمار مى‏روند؛ اما به خاطر همین روحیه مبارزه علیه ظلم است كه اینها اسلحه به دست گرفتند. منتها مى‏بینیم كه گروهك‏هاى خلق‏الساعه و وابسته به آمریكا درست در بزنگاه پیروزى انقلاب پیدا مى‏شوند و این روند را در جهت غلط مى‏اندازند و حركت ظلم‏ستیزانه مردم، در عمل تبدیل به مبارزه‏اى علیه حق و حقیقت مى‏شود. آن هم بدون آن كه این مردم اصلاً آگاهى به این انحراف وحشتناك داشته باشند. در چنین شرایط وخیمى بود كه در اوایل اردیبهشت 1358 ما وارد كردستان شدیم.»
۹-۱۰-۱۳۸۹ ۰۹:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  من یک شهریوری ام پریماه® 1 1,982 ۲-۱۲-۱۳۹۴ ۰۷:۱۸ عصر
آخرین ارسال: پریماه®
  سنگ های ماه تولد پریماه® 11 1,076 ۲۳-۱۱-۱۳۹۴ ۱۲:۴۷ صبح
آخرین ارسال: پریماه®
  دفتر شعر پریماه® 2 631 ۹-۱۱-۱۳۹۴ ۰۶:۴۲ عصر
آخرین ارسال: پریماه®
  معرفی دوره ی رایگان مفاهیم برنامه نویسی و دوره ی رایگان +Network به صورت آنلاین one hacker alone 0 727 ۲۴-۷-۱۳۹۴ ۰۹:۳۹ عصر
آخرین ارسال: one hacker alone
  منابع پنهان قندها را بشناسید tanha37 0 640 ۱۶-۳-۱۳۹۴ ۰۹:۰۷ صبح
آخرین ارسال: tanha37


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان