درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۹-۶-۱۳۹۷, ۰۶:۵۱ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
داستان عشق
نویسنده پیام
مدیر بخش موبایل
*
آفلاین
ارسال‌ها: 7,063
تاریخ عضویت: ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 45
سپاس ها 17
سپاس شده 171 بار در 130 ارسال
ارسال: #1
داستان عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان
کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت
تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک
خواست.


“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.جواب داد:
“نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.”
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
“غرور لطفاً به من کمک کن.”
“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند
ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
” چه کسی به من کمک کرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.؟ اما چرا به من کمک کرد؟”
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
داستان های زیبا
داستان-سد و مانع
به من بگو-داستان كوتاه
اميد به زندگي-داستان
داستان-زيباترين چيز در دنيا
قدرت انديشه-داستان كوتاه
عشق-داستان كوتاه
داستان-كوروش
داستان-ميترادات
داستان-كوتاه


درود لطفا به لینک زیر
برید و طبق آموزش به تالار گفتگوی ایرانیان رای مثبت بدید

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.

این متن رو در پروفایل دوستانتون ارسال کنید و از ایران
فروم حمایت کنید
۱۶-۱۰-۱۳۸۹ ۰۸:۵۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Question قدرتمندترین پاسپورت‌های جهان در سال 2016 زندگی کن 0 809 ۱۱-۱۲-۱۳۹۴ ۰۴:۳۶ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Thumbs Up اندر حکایت دهه شصتی ها و دهه هفتادی ها زندگی کن 0 937 ۱۵-۷-۱۳۹۴ ۱۰:۴۱ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن
Shocked لو رفتن همسر اول علی دایی زندگی کن 0 1,473 ۱۹-۵-۱۳۹۴ ۰۸:۴۱ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن
Lightbulb نگاهی به اثرات منفی امواج گوشی های همراه در بدن انسان زندگی کن 0 940 ۶-۵-۱۳۹۴ ۱۲:۴۸ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Tongue آمریکا چهارشنبه به ایران حمله میکند زندگی کن 0 932 ۱۴-۳-۱۳۹۴ ۰۷:۱۱ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان