درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۶-۹-۱۳۹۳, ۰۶:۴۶ عصر


 


ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری
نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #1
متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

معاد
متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
چاپ اول : 12 بهمن 1373
ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
استاد شهيد )

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
کتاب‌شناسی تقریب
نقد و ارزیابی کتاب«الفتوح» بارویکرد به حادثه کربلا
اسرائیلیات‌ در کتاب‌هاى‌ تفسیرى‌ و تاریخى‌
بهترین و مستندترین کتاب زندگانی پیامبر اکرم و خاندان طاهرینش (صلوات علیهم اجمعین)
بررسی تطبیقی ویژگی‌های نوشتاری کتاب مقدس و قرآن کریم
تحلیل شهید صدر از نحوه مبارزه امام سجاد(ع)
جستاری در کتاب "شیعه در اسلام" نوشته علامه طباطبائی
جستاری در باب خداشناسی درآثار استاد شهید مطهری
نقد تأویل‌های ناروا از آیات بیانگر نمونه‌های عینی معاد
قرآن کریم و موضوع‌ تحریف‌گری اهل کتاب به ویژه یهود
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #2
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

مقدمه
كتاب حاضر مجموعه‏ای است مشتمل بر ده جلسه بحث و انتقاد پيرامون‏
مسأله " معاد " در انجمن اسلامی پزشكان كه تاريخ آن به سال 1350 هجری‏
شمسی باز می‏گردد . در اين جلسات ، علاوه بر نظريات مشهور درباره معاد ،
نظريه جديدی كه از ناحيه برخی روشنفكران مسلمان ابراز شده و در واقع معاد
را به " تجديد حيات مادی دنيا به شكل ديگر " تفسير كرده‏اند ، نيز به‏
تفصيل مورد بررسی قرار گرفته و با اظهارات پايه گذار اين نظريه ، گاهی‏
بحث حالت مناظره به خود گرفته و اين امر بر شيرينی مطلب افزوده است .
سبك بحث در اين كتاب ، همچون سبك بحث در كتابهای " توحيد " ، "
نبوت " و " امامت و رهبری " يك سبك جديد است و در يك قالب خاص‏
نمی‏گنجد و مخصوصا به نظريات جديد درباره معاد و يا نظريات جديد علمی‏
مرتبط با مسأله معاد نيز توجه شده است .
بديهی است چنانچه استاد شهيد حضور داشتند ، اين كتاب با تنقيح بيشتر
عرضه می‏ش د ولی گذشته از اينكه احاطه علمی ما به هيچ وجه در حد استاد
شهيد نيست ، حق تنقيح بيشتر را نيز نداريم و می‏بايست عين كلام ايشان درج‏
گردد ، و اين امر در همه آثاری از استاد كه پس از شهادت ايشان منتشر
می‏شود جاری است .
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #3
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

تنظيم اوليه و تصحيح چاپی اين كتاب به عهده جناب آقای محمد كوكب‏
بوده است و در اينجا از زحمات ايشان قدردانی می‏شود .
اميد است به ياری حق ساير آثار چاپ نشده استاد نيز به زودی در اختيار
شيفتگان آثار آن فرزانه شهيد قرار گيرد .
12 بهمن 73
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #4
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

كلياتی درباره مسأله معاد
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #5
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

كلياتی درباره مسأله معاد
بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از
مسأله توحيد مهمترين مسأله دينی و اسلامی است . پيغمبران ( و بالخصوص‏
آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اينكه مردم‏
را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكی به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏
قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزی است كه برای‏
يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعنی چه ؟ يعنی در رديف مسائلی نيست‏
كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروری است ، پس ايمان‏
به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروری است .
ما بعضی چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏
اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، " بايد " به اين‏
معناست نه به معنی تكليف ، به معنی اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏
انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولی به اين چيز ايمان‏
نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گويند كه روزه ماه رمضان از
ضروريات اسلام است . اگر كسی روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏
آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟
برای اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏
ندارد كه كسی به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ،
چون اينكه در اين دين روزه هست از ضروريات و از واضحات است ، يعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏
ميان قبول گفته‏های پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولی خود مسأله‏
اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعنی در قرآن‏
هيچ جا وارد نشده : " كسانی كه به روزه ايمان می‏آورند " .
اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏
است ( يعنی نمی‏شود كسی معتقد به پيغمبر باشد ولی منكر معاد باشد ) در
تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعنی‏
پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزی عرضه كرده است كه مردم همان‏
طوری كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا می‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و
اعتقاد پيدا كنند ، كه معنی آن اين می‏شود كه همين طوری كه خداشناسی لازم‏
است ( يعنی انسان در يك حدی مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد )
در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعنی پيغمبر نيامده است‏
كه در مسأله معاد بگويد چون من می‏گويم معادی هست شما هم بگوييد معادی‏
هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏
. نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ،
معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند .
معاد ، جزء اصول دين
اينكه علمای اسلام معاد را از اصول دين قرار داده‏اند ولی ساير ضروريات‏
را از اصول دين قرار نداده‏اند ، بر همين اساس است . چون خيلی اشخاص از
ما اين سؤال را می‏كنند ، می‏گويند شهادتين كه انسان به آن مسلمان می‏شود دو
چيز بيشتر نيست : " اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله‏
" . ديگر چرا مسأله معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ؟ خوب ، آدمی كه‏
به پيغمبر ايمان داشته باشد ، به هر چه پيغمبر گفته ( اگر برايش ثابت‏
شود كه پيغمبر گفته ، مخصوصا اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد )
ايمان پيدا می‏كند ، پس ما بايد بگوييم اصول دين دو چيز بيشتر نيست ( 1
) : توحيد ، نبوت ، معاد فرع و طفيلی نبوت است ، چون ما به نبوت‏
اعتقاد داريم و پيغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داريم ،
همين طوری كه چون پيغمبر گفته‏اند نماز واجب

پاورقی :
. 1 حالا دو اصل ديگر [ عدل و امامت ] را كه شيعه می‏گويند ، آن به جای‏
خود مسأله عليحده‏ای است .

است به نماز هم اعتقاد داريم ، نماز هم از ضروريات است ، روزه هم از
ضروريات است ، حج هم از ضروريات است .
اين ايراد وارد نيست ، چون علت اينكه مسلمين معاد را جزء اصول دين‏
قرار داده‏ا ند اين بوده كه اسلام درباره معاد يك امر علاوه‏ای از ما خواسته‏
، يعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان يكی از ضروريات اسلام ، به طفيل‏
قبول نبوت قبول كرده باشيم ، خواسته كه خود ما هم مستقلا به آن ايمان و
اعتقاد داشته باشيم ، ولو مثلا ما به نبوت اعتقاد نداشته باشيم ، به معاد
اعتقاد داشته باشيم . اين كه " ولو " می‏گويم نه اينكه از آن صرف نظر
می‏كنم ، می‏خواهم بگويم يك مسأله‏ای است كه خواسته ما مستقلا به آن ايمان‏
داشته باشيم و لهذا قرآن استدلال می‏كند بر قيامت ، استدلال نمی‏كند بر روزه‏
، می‏گويد روزه را پيغمبر گفته ، ولی استدلال می‏كند بر قيامت ، چه آن نوع‏
استدلالی كه پايه آن خود توحيد است ، و چه آن استدلالی كه پايه آن نظام‏
خلقت است .
استدلالهای قرآن بر معاد
دو نوع استدلال در قرآن هست . يك نوع استدلال بر معاد ، بر اساس توحيد
است كه قرآن می‏گويد ممكن نيست خدا خدا باشد ولی معادی نباشد ، يعنی اگر
معاد نباشد خلقت عبث است . اين خودش يك استدلال است . قرآن خواسته‏
روی اين مطلب استدلال كند : " « ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم‏
الينا لا ترجعون »" ( 1 ) . البته ما روی اين استدلالها بعد بيشتر صحبت‏
می‏كنيم ولی حالا اين مدعای خودمان را كه " معاد از اصول دين است "
می‏خواهيم بگوييم روی چه حساب است . قرآن در واقع اين طور می‏گويد : يا
بايد بگوييد خدايی نيست ، پس خلقت و آفرينش عبث و باطل و بيهوده‏
است ، دنبال حكمت در خلقت نبايد رفت و مانعی نخواهد داشت كه خلقت‏
بر عبث و بيهوده باشد ، و يا اگر خدايی هست كه جهان را آفريده است‏
معادی هم بايد باشد ، معاد متمم خلقت است ، مكمل خلقت است ، جزئی از
خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است ، خلقت عبث و بيهوده است‏
.

پاورقی :
. 1 مؤمنون / 115 : [ آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را عبث آفريده‏ايم و
به سوی ما بازگشت نخواهيد كرد ؟ ] .
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #6
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

يك سلسله استدلالهای ديگر هم در قرآن هست كه همان نظام موجود و مشهود
را دليل بر قيامت قرار می‏دهد . در اول سوره حج و مؤمنون هست كه ايها
الناس ! اگر در بعث و در قيامت شك و ريب داريد ، پس ببينيد خلقت‏
خودتان را ، بعد خلقت خود ما را می‏گويد كه شما را از نطفه آفريديم ،
نطفه را از خاك آفريديم ، بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضعه تبديل‏
كرديم ، بعد برای مضعه استخوان قرار داديم ، بعد گوشت پوشانديم ، بعد
شما را به صورت طفل در آورديم ، " « ثم انكم بعد ذلك لميتون 0 ثم انكم‏
يوم القيامة تبعثون »" ( 1 ) همچنين كأنه همين راهی را كه تا حالا
آمده‏ايد ادامه می‏دهيد تا منتهی می‏شود به قيامت .
پس سر اينكه معاد را جزء اصول دين قرار داده‏اند ، نه صرف [ اين بوده‏
كه معاد ] يكی از ضروريات دين و از توابع نبوت بوده است ، بلكه يك‏
مسأله‏ای بوده كه راه استدلال بر آن لا اقل تا اندازه‏ای باز بوده و قرآن‏
می‏خواسته است كه مردم به مسأله قيامت [ به عنوان يك مسأله مستقل‏
اعتقاد پيدا كنند ] .
پيوستگی زندگی دنيا و آخرت
انسان در آن دنيا آنچنان است كه اينجا خودش را بسازد ، اينجا اگر
خودش را كامل بسازد آنجا كامل است ، اگر ناقص بسازد ناقص است ، اگر
خودش را كور قرار بدهد آنجا كور است و اگر خودش را كر قرار بدهد آنجا
كر است و اگر خودش را از صورت انسانيت خارج كرده باشد و به صورت‏
حيوانی از انواع حيوانات ديگر در آورده باشد ، در آنجا به صورت همان‏
حيوان محشور می‏شود . اين هم مسأله سوم ، يعنی رابطه و پيوستگی بسيار شديد
ميان زندگی دنيا و زندگی آخرت ، كه فرمود : " « الدنيا مزرعة الاخرش »
" ( 2 ) . تنها اين جمله نيست ، هزارها جمله [ هست ] ، اصلا هر چه‏
درباره معاد آمده در همين زمينه " « الدنيا مزرعة الاخرش » " آمده است‏
. اساسا نظام آنجا با نظام اينجا فرق می‏كند . اينجا نظام ما نظام اجتماعی‏
است ، به اين معنا كه افراد واقعا در سعادت و شقاوت يكديگر شريك و
مؤثرند ، يعنی عمل خوب من می‏تواند شما را خوشبخت

پاورقی :
. 1 مؤمنون / 15 و . 16
. 2 حديث نبوی ، كنوز الحقايق ، مناوی ، باب دال .
كند و عمل بد من تأثير دارد در بدبختی شما و افراد يك اجتماع سرنوشت‏
مشترك دارند . ولی در آنجا اصلا سرنوشت مشترك نيست ، اهل سعادت با
هم‏اند و اهل شقاوت هم با هم ، ولی آن با هم بودن غير از اشتراك داشتن‏
در سعادت است ، اساسا اشتراكی در كار نيست ، هر كسی در وضع خودش هست‏
بدون آنكه تأثيری در وضع ديگری داشته باشد .
اينها اموری است قطعی و مسلم و پيغمبران آمده‏اند برای اينكه مردم را
به اين مطلب دعوت كنند ، مخصوصا اين قسمت اخير چون جنبه تربيتی‏
زيادتری دارد و بيشتر به مسأله دعوت مربوط است . ما می‏بينيم كه در درجه‏
اول قرآن و بعد ساير آثار دينی ما اصرار فراوانی روی اين مطلب دارند كه‏
آن دنيا دار الجزاء است ، خانه پاداش و خانه كيفر است ، پس شما
مراقب عمل خودتان در اينجا باشيد . حتی قرآن تعبيری دارد كه عده‏ای اين‏
تعبير را حمل بر هيچ گونه مجاز گويی نمی‏كنند و عين حقيقت می‏دانند .
تعبير اين است كه قرآن می‏گويد آنچه كه شما در اين دنيا عمل می‏كنيد ، عمل‏
شما پيش فرستاده شما به دنيای ديگر است . عده‏ای می‏گويند اين تعبير
بلاغتی است ، تعبير مجازی است ، عمل ما كه آنجا فرستاده نمی‏شود ، عمل من‏
يعنی كار ، اين كار يك حركت است و اين حركت هم همين جا فانی و تمام‏
می‏شود . ولی عده‏ای معتقدند كه هر چه در اين دنيا پيدا بشود ، صورتی در
دنيای ديگر پيدا می‏كند كه همين خودش يك حقيقتی در دنيای ديگر پيدا
می‏كند و اين تعبير قرآن راست است كه هر چه ما در اينجا عمل می‏كنيم چيزی‏
در آن دنيا ايجاد كرده‏ايم ، پس چيزی را از اين دنيا به آن دنيا
فرستاده‏ايم .
تعبير قرآن
اين تعبير قرآن را ببينيد آيات معاد اساسا برای موعظه هم خيلی خوب‏
است در اواخر سوره حشر می‏فرمايد : " « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله‏
" ای اهل ايمان ! تقوای الهی داشته باشيد ، از خدا بپرهيزيد ( هميشه‏
گفته‏ايم كه كلمه " تقوا " معنايش پرهيز نيست ولی ما تعبير ديگری‏
نداريم ) ، كه معنايش اين است كه خودتان را از غضب الهی ، از مخالفت‏
فرمان الهی دور نگه داريد . " « و لتنظر نفس ما قدمت لغد »" خيلی‏
تعبير عجيبی است ، " « و لتنظر »" امر است : " و بايد هر نفسی و هر
كسی نظر كند و دقت كند در
آنچه برای فردا می‏فرستند " . اين صريح‏ترين تعبيری است كه می‏شود در اين‏
زمينه كرد . وقتی به ما می‏گويد بياييد در كار و عمل خودتان مراقب باشيد
، به اين تعبير می‏گويد : درباره اين چيزهايی كه برای فردا پيش می‏فرستيد
، در مورد اين پيش فرستاده‏های خودتان دقت كنيد ، دقيق باشيد . درست‏
مثل آدمی كه در يك شهری هست و برای شهر ديگری كه بعدها می‏خواهد برود در
آنجا سكنی اختيار كند ، كالايی قبلا تهيه می‏كند و می‏فرستد ، به او می‏گويند
در اين چيزهايی كه قبل از خودت داری می‏فرستی ، يك دقت خيلی كاملی بكن‏
. بعد دو مرتبه می‏فرمايد : " « و اتقوا الله »" باز بار ديگر از خدا
بترسيد ، از نافرمانی الهی پرهيز كنيد " « ان الله خبير بما تعملون »"
( 1 ) . چون اول به تعبير پيش فرستاده گفت ، دو مرتبه به تعبير خود عمل‏
می‏گويد : خدا آگاه است به اعمال شما ، يعنی آنچه را شما می‏فرستيد ، خدا
كه آگاه است ، پس خودتان هم آگاهی كامل داشته باشيد كه خوب بفرستيد .
الان اين داستان يادم آمد ، خوب است برايتان عرض كنم . من هشت سال‏
نزد مرحوم آقای بروجردی ( اعلی الله مقامه ) درس خوانده بودم و حقيقتا
به شخص ايشان اعتقاد داشتم ، يعنی خيلی اعتقاد داشتم ، واقعا او را يك‏
مرد روحانی می‏دانستم . حالا افرادی به دستگاه ايشان انتقاد داشتند كه خود
من هم داشتم به جای خود ، اما من به شخص اين مرد معتقد بودم ، يعنی او
را يك مرد روحانی واقعی می‏ديدم و مرد كاملا مؤمن و معتقد و خداترس . در
همين كسالت قلبی كه ايشان پيدا كرده بودند كه منتهی به فوت ايشان شد
ظاهرا سه چهار روز هم بيشتر طول نكشيد گفتند يك روزی ايشان در همان حال‏
، خيلی متأثر بود و گفت كه من خيلی ناراحتم از اينكه كاری نكرده‏ام و
می‏روم . آنهايی كه دور و بری هستند خيال می‏كنند در اين مسائل هم تملق‏
گفتن خيلی خوب است [ می‏گويند ] ای آقا ، شما چه می‏فرماييد ؟ شما
الحمدلله اينهمه توفيق پيدا كرديد ، اينهمه خدمتها كه شما كرديد كی [
كرده ] ؟ ! ای كاش ما هم مثل شما بوديم . شما كه الحمدلله كارهايی كه‏
كرديد خيلی درخشان است . ايشان اعتنا نكرد به اين حرفها و در جواب آنها
اين جمله را كه حديث است گفت : " « خلص العمل فان الناقد بصير بصير»
" ( 2 ) يعنی عمل را خالص بگردان كه آن كه نقد

پاورقی :
. 1 حشر / . 18
. 2 بحار ، ج / 13 ص 431 [ با اندكی اختلاف ] .
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #7
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

می‏كند ( 1 ) ، صرافی می‏كند و عمل را در محك می‏گذارد ، او خيلی آگاه و
بيناست ، از زير نظر او كوچكترين عمل مغشوشی بيرون نمی‏رود ، يعنی چه‏
می‏گوييد ما كار كرديم ؟ ! از كجا كه اين عملهای ما عملی باشد كه واقعا
خلوص داشته باشد ؟ برای خدا بودنش را شما از كجا اينقدر تأمين می‏كنيد ؟
تعبير قرآن همين مطلب است : " « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و
لتنظر نفس ما قدمت لغد »" باز دو مرتبه " « و اتقوا الله »" ، در
دو نوبت در پس و پيش اين جمله ، كه در آنچه پيش می‏فرستيد خوب دقت‏
كنيد . خدا را جلوی چشم ما حاضر می‏كند به عنوان يك ناقد ، به عنوان يك‏
بررسی كن ، به عنوان يك محك زن بسيار بصير و دقيق . " « ان الله خبير
بما تعملون » " . بعد می‏فرمايد : " « و لا تكونوا كالذين نسوا الله‏
فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون »" ( 2 ) . از آن كسان نباشيد كه‏
خدا را فراموش كردند ، خدا هم خودشان را از خودشان فراموشاند . اين هم‏
تعبير عجيبی است . قرآن در يكی از تعبيراتش می‏گويد هر كس خدا را
فراموش كند اثرش اين است كه خودش را فراموش می‏كند ، يعنی خود
واقعی‏اش را گم می‏كند ، بين خودش و خودش فاصله قرار می‏گيرد ، بعد هر
كاری كه می‏كند برای خودش نمی‏كند ، بدبختيها را برای خودش جلب می‏كند
اما خدمتها را نه برای خودش . به عنوان مثال ، آدمی كه دچار حرص و آز
شديد است و به حكم حرص و آزكار می‏كند ، از هر راهی شد ( از حلال ، از
حرام ، از هر جا شد ) جمع می‏كند و جمع می‏كند ، او كه به فكر خودش است‏
اگر حساب كند برای صد و پنجاه سال ديگر هم دارد ، در صورتی كه خودش‏
می‏داند آنچنان پير شده كه ده سال ديگر هم بيشتر نيست . اين آدمی است كه‏
خودش را فراموش كرده است . او خيال می‏كند كه برای خودش كار می‏كند و
در واقع نمی‏فهمد كه اگر برای خودش هم بخواهد كار كند اين جور نبايد كار
كند . " « و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم‏
الفاسقون »" .
اين آيه را به اين مناسبت عرض كرديم كه قرآن روی ارتباط عالم دنيا و
عالم

پاورقی :
. 1 ناقد يعنی انتقاد كن ، از اصل كلمه اصطلاح صرافی است . صراف كه‏
سكه را به محك می‏زند برای اينكه عيارش را به دست بياورد ، اين عملش‏
را می‏گويند " نقد " . اصلا نقد يعنی همين عمل ، بعد اين كلمه را در
جاهای ديگر به كار برده‏اند كه حافظ هم خوب می‏گويد :
نقدها را بود آيا كه عياری گيرند
تا همه صومعه داران پی كاری گيرند
[ يعنی ] تا بفهمند كه همه كارهايشان غلط است .
. 2 حشر / . 19
آخرت و اينكه آنجا دار الجزاء است و اينجا دار العمل ، اينجا مزرعه‏
است ، يوم الزرع است و آنجا يوم الحصاد ، فوق العاده تكيه كرده است و
بلكه اصلا انبياء اساس و روح تعليماتشان همين است ، نظام دنيا را هم كه‏
درست می‏كنند ، به اعتبار اين است كه همين پيوستگی ميان دنيا و آخرت‏
هست ، يعنی اگر نظام دنيا نظام صحيح عادلانه‏ای نباشد ، آخرتی هم درست‏
نخواهد بود ، ايندو با يكديگر اينچنين وابستگی و پيوستگی دارند ، نه‏
اينكه تضاد دارند . از نظر قرآن سعادت واقعی بشر در دنيا و سعادت واقعی‏
بشر در آخرت توأم‏اند ، جدايی ندارند . آن چيزهايی كه از نظر اخروی گناه‏
است و سبب بدبختی اخروی است ، همانهاست كه از نظر دنيوی هم نظام كلی‏
زندگی بشر را فاسد می‏كند ، حالا اگر فرض كنيم يك فرد را خوشبخت كند ولی‏
نظام كلی افراد بشر را فاسد و خراب می‏كند .
اينها خصوصياتی بود كه در آنها هيچ نمی‏شود شك و ترديد كرد . خصوصيات‏
ديگری هست كه بايد روی آنها بحث كرد و البته هر دسته‏ای هم آنها را همين‏
طور صد در صد قطعی دانسته‏اند . آنها را ما بايد جداگانه بحث كنيم .
تفسيرهای گوناگون درباره معاد
. 1 اعاده معدوم
بعضيها خيال كرده‏اند معاد يعنی اعاده معدوم . متكلمين قديم چقدر روی‏
اين قضيه بحث می‏كردند كه اعاده معدوم محال نيست ، برای اينكه فكر
می‏كردند معاد يعنی اعاده معدوم ، قيامت يعنی اعاده معدوم ، يعنی اول‏
فرض می‏كردند كه اشياء معدوم می‏شوند ( معدوم مطلق ) آنوقت می‏گفتند آيا
اگر چيزی معدوم مطلق شد ، بار ديگر امكان دارد وجود پيدا كند و يا اين از
محالات است ؟ اين البته چيزی است كه اصلا لزومی ندارد ما روی آن بحث‏
كنيم . ما چه دليلی داريم بر اينكه اشياء معدوم می‏شوند ، تا بعد بياييم‏
روی مسأله اعاده معدوم بحث كنيم كه اعاده معدوم محال است يا ممكن ؟ ما
نه دليل علمی داريم و نه دليل شرعی كه اشياء معدوم می‏شوند بالكليه و معنی‏
قيامت يعنی اعاده آن معدومات .
يكی از مسائلی كه فلاسفه با متكلمين گلاويز بودند ، مسأله اعاده معدوم‏
است . فلاسفه می‏گويند اولا اشخاص معدوم نمی‏شوند تا بخواهند اعاده شوند ،
آنها
می‏گويند معدوم می‏شوند . بعد آنها [ متكلمين ] می‏گويند اعاده معدوم ممكن‏
است ، اينها می‏گويند اعاده معدوم محال است . لزومی ندارد ما روی اين‏
قضيه اصلا بحثی بكنيم ، اگر كسی لازم دانست بعدا سؤال می‏كند و ما روی آن‏
بحث می‏كنيم .
. 2 عود ارواح به اجساد
بعضی ديگر معاد را به اين شكل توجيه می‏كنند : معاد يعنی عود ارواح به‏
اجساد ، يعنی انسان وقتی كه می‏ميرد روحش از بدنش مفارقت می‏كند و اين‏
روح جدای از بدن هست در يك عالمی ( كه آن عالم را عالم برزخ می‏گويند )
تا وقتی كه بناست قيامت شود ، ولی وقتی كه قرار شد قيامت شود ، آن‏
وقت روحها برمی‏گردند به بدنهای خودشان ، هر روحی به بدن خودش بر می‏گردد
. اين طور آمده‏اند مطلب را تعبير كرده‏اند .
يك مطلب را بايد قبلا عرض كنم و آن اين است كه اتفاقا در تعبيرات‏
قيامت ، ما كلمه " معاد " نداريم . از همه اسمهای قيامت معروفتر معاد
است ولی اين اصطلاح ، اصطلاح شرعی نيست ، يعنی اصطلاح متشرعه است ، آنهم‏
به مفهوم خاصی . در قرآن كريم ، ما كلماتی نظير معاد داريم مثل " ماب‏
" ولی كلمه معاد را نداريم . در دعاها و احاديث هم من الان يادم نيست‏
كه در جايی از قيامت با كلمه معاد تعبير شده باشد . كلمه معاد را ظاهرا
متكلمين خلق كرده‏اند . اين كلمه می‏تواند كلمه درستی هم باشد يعنی با
تعبيرات قرآن منطبق باشد اما چون معاد يعنی مكان عود يا زمان عود ( اسم‏
مكان و زمان است ) ، آنها كه اين كلمه را گفته‏اند به اين اعتبار گفته‏اند
كه قيامت را يا زمان عود به معنی اعاده معدوم می‏دانسته‏اند ، يا زمان عود
ارواح به اجساد .
در قرآن ، ما كلماتی شبيه كلمه معاد داريم ، كلمه معاد نداريم ولی كلمه‏
" مرجع " يا " رجوع " و كلمه " ماب " داريم . " عود " يعنی‏
بازگشت . " عود " را در جايی می‏گويند كه يك چيزی از يك اصلی آمده‏
باشد ، دو مرتبه به آن اصل برگردد ، می‏گويند عود كرد . " رجوع " هم‏
همين طور است ، " رجوع " هم يعنی بازگشت ، بايد يك آمدنی باشد تا
بازگشت صدق كند ، و لهذا اگر در قرآن درباره قيامت كلمه " عود "
نداريم ، كلمه " رجوع " داريم اما آنچه در قرآن كلمه " رجوع " و
امثال آن آمده ، به معنای بازگشت به خداست ، يعنی تعبير قرآن اين است‏
. در قرآن هيچ جا رجوع ارواح به اجساد نيامده ،
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #8
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

يا هيچ جا رجوع به معنای [ بازگشت ] بعد از معدوم شدن نيامده ، بلكه‏
تعبير اين است : " « انا لله »" ما از آن خدا هستيم ، " « و انا
اليه راجعون »" ( 1 ) و ما به سوی او بازگشت می‏كنيم . پس كلمه معاد
را هم اگر ما به كار ببريم ، اگر به معنی عود الی الله استعمال كنيم ،
آنوقت با تعبيرات قرآنی ، خوب منطبق می‏شود . يا اين تعبير : " « و ان‏
الی ربك المنتهی »" ( 2 ) و اينكه نهايت و تماميت و پايانی به سوی‏
پروردگار است ، يعنی به سوی او همه چيز پايان می‏يابد ، " « ان الی ربك‏
الرجعی »" ( 3 ) . و امثال اين تعبيرات .
. 3 عود ارواح به خداوند
محدثين متشرعه مثل مرحوم مجلسی ادعا می‏كنند كه اجماع همه اهل اديان‏
است بر معاد به معنی عود ارواح به اجساد ، ولی عده‏ای می‏گويند نه ، ما
اجماع داريم ولی نه اجماع به صورت عود ارواح به اجساد ، بلكه به معنی‏
عود به سوی پروردگار . حالا اين عود به سوی پروردگار ، آيا مستلزم عود
ارواح به اجساد است يا شكل ديگری ، بعد بايد ببينيم ولی آنچه كه قرآن‏
گفته است ، از قيامت تعبير كرده به وقتی ، به روزی يا به نشئه‏ای كه در
آن نشئه انسانها به خدا بازگشت می‏كنند ، يعنی چه انسانها به خدا بازگشت‏
می‏كنند ؟ اصلا آمدن از خدا يعنی چه و بازگشت به سوی خدا يعنی چه ؟ ولی هر
چه هست ، قرآن اين طور گفته است ، حتی از قيامت تعبير به " القاء
الله " كرده است ، منكرين قيامت را منكرين لقاء پروردگار ناميده : "
« الذين كذبوا بلقاء الله »" ( 4 ) يا : " « بل هم بلقاء ربهم كافرون‏
" ( 5 ) ، تعبيرات قرآن چنين تعبيراتی است .
البته ما بدون اينكه بخواهيم رد يا قبول كرده باشيم ، [ نظريات مختلف‏
را بيان می‏كنيم ] . همه اينها معتقدند كه تفسير ما درباره معاد اين است‏
. هيچ كس نمی خواهد چيزی بر خلاف گفته پيغمبر گفته باشد ولی هر كدام به‏
يك چيزهايی استناد می‏كنند و اين طور تفسير می‏كنند . از نظر بعضی ، مسأله‏
قيامت و مسأله معاد يعنی عود كردن

پاورقی :
. 1 بقره / . 157
. 2 نجم / . 42
. 3 علق / . 8
. 4 انعام / . 31
. 5 سجده / . 10 روحها بار ديگر به همان بدنهايی كه بوده‏اند و پوسيده‏اند و متفرق و خاك‏
شده‏اند . بعضی ديگر معاد را به همان معنی عود الی الله می‏گيرند ولی‏
می‏گويند عود ارواح الی الله ، جسم كه عودی ندارد به سوی خدا ، برای جسم‏
معنی ندارد بگوييم به سوی خدا باز می‏گردد ، روح است كه می‏تواند درجات و
مراتبی را طی كند كه به حسب آن درجات و مراتب به نشئه ربوبی نزديكتر
باشد و بنابر اين قيامت يعنی بازگشت ارواح به سوی خدا . صرف اين مطلب‏
را بخواهيم بگوييم ، می‏شود معاد روحانی مطلق كه اين بر خلاف ضرورت‏
تعليمات انبياست ، يعنی در تعليمات انبياء درست است كه گفته‏اند عود
به سوی پروردگار ، ولی برای اين عود شكل هم معين كرده‏اند ، آن شكلی كه‏
معين كرده‏اند صد در صد روحانی نيست .
مسأله معاد در ميان قدمای فلاسفه اصلا مطرح نبوده ، يعنی اصلا معاد را
انبياء آورده‏اند نه فلاسفه . حتی ارسطو خودش قائل به فنای روح است و
ابدا معتقد به بقای ارواح و عود ارواح و اين حرفها نيست و روح را يك‏
موجود فانی و قابل فنا می‏داند .
حكمای اسلامی از قبيل بوعلی طور ديگری معتقدند ، بوعلی می‏گويد كه از نظر
برهان علمی و برهان عقلی ، ارواح باقی می‏مانند و بازگشت می‏كنند به سوی‏
خداوند و سعادت و شقاوت آنها هم سعادت و شقاوت معنوی و عقلانی است ،
يعنی لذتها و المها ، لذتها و المهای عقلانی است ( يعنی از نوع لذتی است‏
كه عقل می‏برد و از نوع رنجی است كه عقل می‏برد ، نه از نوع لذت و المی‏
كه انسان از راه جسم می‏برد ) . ولی بعد می‏گويد اين راهی است كه ما از
طريق علمی می‏توانيم طی كنيم ، اين قدر می‏دانيم كه روح انسان فانی نمی‏شود
و باقی می‏ماند و در جهان ديگری يا معذب است يا متنعم ، ولی آن مقداری‏
كه ما از راه دليل علمی می‏توانيم بفهميم اين است كه فقط عقل انسان (
يعنی قوه عاقله انسان ) باقی می‏ماند ، ساير قوای انسان هر چه هست ، همه‏
معدوم می‏شوند و قوه عاقله به صورت يك امر مستقل و يك شی‏ء مستقل و يك‏
شخصيت مستقل كه شخصيت واقعی انسان هم همان عاقله‏اش هست باقی می‏ماند .
ولی بعد می‏گويد لكن معاد جسمانی هم چيزی است كه پيغمبر به آن خبر داده‏
است ، صادق به آن خبر داده است ، ما معاد جسمانی را هم قبول می‏كنيم به‏
اعتبار اينكه مخبر صادق به آن خبر داده است . پس در واقع اين طور
می‏گويد كه دليل علمی و عقلی ، ما را فقط در حد معاد روحانی راهنمايی‏
می‏كند ولی اينكه معاد جسمانی باشد ، چيزی است كه ما از راه عقل‏
نمی‏توانيم كشف كنيم ولی چون مخبر صادق خبر داده
اخبر به الصادق ) ما قبولش داريم ( 1 ) .
. 4 عود ارواح به خداوند با كيفيت جسمانی
بعضی ديگر آمده‏اند جمع ميان ايندو كرده‏اند ، به اين معنا كه نظريه‏ای‏
ابراز داشته‏اند كه معنی آن اين است : در عين اينكه معاد عود به پروردگار
است نه عود ارواح به اجسام ( 2 ) ، ولی در عين حال خودش كيفيت جسمانی‏
دارد . اينها كسانی هستند كه بر خلاف اعتقاد امثال بوعلی و ما قبل بوعلی‏
كه فقط عقل انسان يك قوه مستقل و مجرد از بدن است ، اعتقاد دارند قوای‏
حياتی انسان دو طبقه است : طبقه جسدی و طبقه غير جسدی ، و انسان دارای‏
بدنی است كه آن را بدن مثالی و بدن برزخی ناميده‏اند و آن بدن الان با اين‏
بدن متحد است ، الان وجود دارد و وقتی كه انسانی می‏ميرد ، اين بدن حكم‏
يك تفاله‏ای را دارد و آن حكم جوهر را دارد و اين بدن است كه دائما
متحلل و فانی می‏شود ، متغير و فانی می‏شود و بدل پيدا می‏كند . می‏گويند اين‏
بدن نسبت به آن بدن ، حكم موی سر و ناخن و اين جور فضولات را دارد .
همين طوری كه يك انسان در طول عمر چندين بار اين بدن را عوض می‏كند ،
مثلا به صورت زوائدی كه پوسته‏های بدن باشند يا به صورت ناخن يا به صورت‏
مو ، به صورت انواع فضولات ، و اين بدن دائما عوض می‏شود ، مردن حكم اين‏
را دارد كه يكمرتبه و يكجا آن بدن كه بدن حقيقی انسان است اين بدن را كه‏
حكم لباسی را برای آن بدن دارد رها می‏كند و دور می‏اندازد . و آن بدن با
اين بدن فرق می‏كند . اين بدن بالذات مرده است و حيات برای آن حالت‏
عارضی دارد ولی آن بدن بالذات زنده است ، حيات جزء ذاتش است و عين‏
ذاتش است و بنابر اين برای آن بدن ، ديگر مردن تصور ندارد . پس در عين‏
اينكه [ معاد ] عود ارواح به كمال خودش است ولی به اين شكل جسمانی است‏
.
اين هم يك فرضيه‏ای است در اينجا ، كه ببينيم آيا با تعبيرات قرآن‏
جور درمی‏آي د يا جور در نمی‏آيد ؟ خيلی هم مشكل است ، با بعضی تعبيرات‏
قرآن فوق العاده خوب

پاورقی :
. 1 بوعلی را من واقعا مؤمن به پيغمبر می‏بينم ، عجيب هم به پيغمبر
ايمان دارد .
. 2 اجسام يعنی اين اجساد ، اين بدنهای خاك شده .
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #9
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

جور در می‏آيد ولی منطبق كردنش با بعضی تعبيرات ديگر مشكل است .
. 5 تجديد حيات مادی دنيا به شكل ديگر
برخی ديگر خواسته‏اند مثل دسته اول معاد را يك امر مادی و طبيعی بدانند
ولی بدون اينكه نيازی باشد كه بگويند عود ارواح به اجسام ، نه ، ارواحی‏
به اجسامی عود نمی‏كند چون اساسا ارواحی وجود ندارند ، بلكه خود همين‏
حيات مادی تدريجا به شكل ديگری تجديد می‏شود ، كه اين فرضيه‏ای است كه‏
بعد بايد روی آن صحبت كنيم .
يكی از مسائلی كه به نظر من بايد روی آن بحث كرد ، مسأله روح است كه‏
آيا قبول قيامت مستلزم قبول وجود روح است به عنوان يك موجودی كه‏
قابليت اين را دارد كه بعد از فنای بدن باقی بماند يا مبتنی بر اين‏
نيست ؟ البته ما در اينجا از نظر عقلی نبايد بحث كنيم ، اول از نظر
دينی و شرعی بايد بحث كنيم ، يعنی بايد ببينيم آنچه كه در اسلام راجع به‏
معاد آمده است ، از حالت احتضار گرفته تا عالم قبر و سؤال و جواب قبر
و عالم برزخ و عالم قيامت ، آيا اينها يك چيزهايی است كه بر اساس اين‏
اصل بوده است كه انسان دارای يك روحی است كه آن روح واقعا قبض می‏شود
، مردن قبض روح است ، تحويل گرفتن روح است و انسان كه می‏ميرد به معنی‏
اين است كه رابطه ميان روح و بدن بريده می‏شود و روح در عالم خودش قرار
می‏گيرد و جسد در عالم خودش ، يا اينكه اين طور نيست ؟
بحث بعد ما كه پايه بحثهای ديگر قرار می‏گيرد ، همين بحث روح است .
بعد هم وارد استدلالهای قرآن برای وجود قيامت می‏شويم كه عرض كرديم قرآن‏
دو نوع استدلال دارد .
- در خود قرآن كلمه معاد هست . البته اين را متشرعه از روی آيه مباركه‏
كه می‏فرمايد : " « كما بدأكم تعودون »" ( 1 ) گرفته‏اند . ضمنا آن‏
دلايلی كه درباره معاد هست ،

پاورقی :
. 1 اعراف / 29 : [ همچنانكه شما را خلق كرده ، باز می‏گرديد ] .
فقط در حدود همان طبقه بندی كه فرموديد قرآن كرده و دو دسته دليل دارد ،
اگر ما همان آياتش را هم بفهميم و روی آن بحث شود ، اين بهترين راه‏
است برای اينكه با معاد آشنايی پيدا كنيم .
استاد : راجع به قسمت اول كه فرموديد ، من به آيه " « كما بدأكم‏
تعودون »" توجه داشتم ولی منظورم اين نبود كه حتی ماده " عود " هم‏
نيامده ، عرض كردم كلمه معاد به اين وزن ( كه به معنی زمان عود يا مكان‏
عود هست ) در قرآن نيست .
راجع به آيات قرآن ، آنهايی كه استقصاء كرده‏اند مدعی هستند 1400 آيه‏
در قرآن راجع به معاد است ، يعنی در هيچ موضوعی و شايد در مسأله توحيد
اين قدر آيه در قرآن نيامده و اين قدر تأكيد و اصرار نشده كه در مسأله‏
معاد هست . ولی من ادعا نمی‏كنم معمای معاد از هر جهت حل شده است .
مقصودم اين است كه جمع ميان همه تعبيرات قرآن به طوری كه كسی ادعا كند
كه همه تعبيرات را من می‏توانم بدون شك و دغدغه كاملا جمع كنم ، صد در صد
نيست و الا افرادی هستند كه از نظر خودشان مسأله معاد كاملا حل شده است و
آيات قرآن را هم طوری توجيه می‏كنند كه از نظر خودشان تأويل نيست ،
توجيه واقعی است ولی ممكن است برای ما آن توجيه چندان قابل قبول نباشد
و الا نه اين است كه برای همه افراد قضيه معاد لا ينحل است . من افرادی‏
را كه به وضع كتابهايشان آشنا هستم شك ندارم كه " « بالاخرش هم يوقنون
" و به همه اين محتواهايی كه در قرآن آمده يقين دارند ولی طرز تصور و
تلقی شان از اين تعبيرات با تلقی عامه مردم در بعضی قسمتها قدری فرق‏
می‏كند . ديگران هم همين راه را رفته‏اند ، نه اينكه اگر ما آيات قرآن را
عنوان می‏كنيم ، اين ما هستيم كه برای اولين بار می‏خواهيم از راه آيات‏
قرآن وارد شويم ، نه ، ديگران هم از همين راه رفته‏اند و اگر نظرياتی‏
دارند ، از يك طرف منشأ نظرياتشان الهاماتی بوده كه از خود قرآن‏
گرفته‏اند ، و از طرف ديگر منشأ آن ، اشكالاتی بوده كه به وجود می‏آمده و
برای حل اين اشكالات در تلاش بوده‏اند . ما هم كه وارد می‏شويم ، باز از
يك طرف يك الهاماتی از قرآن می‏گيريم ، و از طرف ديگر با يك اشكالاتی‏
مواجه خواهيم شد كه اشكالات را بايد حل كنيم . در اينكه بسياری از مشكلاتی‏
كه در قديم وجود داشت امروز وجود ندارد ، يعنی يك مقدار راه معاد از
نظر علوم نسبت به آنچه كه در قديم بوده صافتر شده ، بحثی نيست .
مثلا يكی از مسائلی كه در باب معاد هست كه از نظر علم قديم خيلی مشكل‏
بود و
مجبور بودند به نوعی توجيه و تأويل كنند ، اين است كه قرآن مدعی است‏
اين نظامات موجودی كه الان داريم ، ماه و خورشيد و ستارگان و اين وضع‏
زمين و درياها و كوهها ، روزی خواهد رسيد كه تمام اينها زير و رو می‏شود .
تقريبا همان طوری كه قرآن می‏گويد ، در ابتدا اينها به شكل دخان ( دود )
بود ، بعد به اين صورت در آمده است . از قرآن می‏شود استنباط كرد كه بعد
هم به همين صورت در خواهد آمد . ولی اين با علم قديم قابل حل نبود ، علم‏
قديم قبول نمی‏كرد كه اين طور باشد ، نه قبلش را قبول می‏كرد كه به اين‏
شكل بوده [ و نه بعدش را كه به همين شكل در خواهد آمد ] . علم قديم فرض‏
می‏كرد كه نظام افلاك از همان قديم همين طور بوده كه هست و تا ابد هم‏
همين طور خواهد بود ، و اين بود كه مشكلاتی ايجاد می‏شد .
قرآن می‏گويد : " « اذا الشمس كورت »" ( 1 ) يك وقتی خواهد آمد كه‏
اين خورشيد ما تكوير می‏شود يعنی كدر می‏شود ، نورش از آن گرفته می‏شود ،
خاموش می‏شود ، " « و اذا النجوم انكدرت » " ( 2 ) و اين ستارگان‏
حالتی پيدا می‏كنند كه منكدر می‏شوند يعنی ديگر آن درخشندگی را نخواهند
داشت ، " « و اذا البحار سجرت » " ( 3 ) اين درياها مثل ديگی كه به‏
جوش می‏آيد تبديل به بخار خواهد شد .
يا مثلا زلزله‏هايی زمين را خواهد گرفت كه انسان در می‏ماند كه چه وضعی‏
رخ داده ، خيلی برای انسان غير مترقب است : " « اذا زلزلت الارض‏
زلزالها »" آن وقت كه زمين آن زلزله خودش را ايجاد كند . " آن زلزله‏
" اشاره به نوع خاص زلزله است و با زلزله‏های ديگری كه در دنيا پيدا
شده و در گوشه‏ای عده‏ای را از بين برده خيلی فرق دارد . آن ، زلزله‏ای است‏
كه ديگر هيچ چيزی به حال خودش باقی نخواهد بود " « و اخرجت الارض‏
اثقالها »" و زمين اشياء و زين خودش را از درون خودش بيرون بكشد (
ظاهرا مقصود انسانهاست كه از درون زمين بيرون می‏آيند ) ، " « و قال‏
الانسان ما لها »" انسان آن وقت می‏گويد چه شده ، چه خبر است ؟ يعنی‏
برای انسان غير مترقب است ، عادی نيست ، غير عادی است ، مثل زلزله‏های‏
هميشه نيست كه بگوييم خوب ديگر زلزله است ، " « يومئذ تحدث اخبارها
" آن وقت زمين تمام قضايای خودش را نقل خواهد
پاورقی :
. 1 تكوير / . 1
. 2 تكوير / . 2
. 3 تكوير / . 6
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 17,014
تاریخ عضویت: ۴ مرداد ۱۳۸۹
اعتبار: 91
سپاس ها 503
سپاس شده 567 بار در 474 ارسال
ارسال: #10
RE: متن کامل کتاب معاد. شهید مطهری

كرد " « بان ربك اوحی لها » " به موجب اينكه پروردگار تو به او وحی‏
كرده است ، به او تعليم كرده است " « يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا
اعمالهم »" آن وقت است كه مردم گروه گروه بيرون می‏روند برای اينكه‏
عملهايشان به آنها ارائه داده شود " « فمن يعمل مثقال ذرش خيرا يره 0 و
من يعمل مثقال ذرش شرا يره » " ( 1 ) . الان برای ما اين امر لا اقل به‏
صورت يك امر خيلی محتمل است ، كی می‏تواند بگويد چنين وضعی پيش نمی‏آيد
؟
" « اذا السماء انفطرت 0 و اذا الكواكب انتثرت » " ( 2 ) يا "
« اذا السماء انشقت »" (3) اينها يك چيزهايی است كه لا اقل رفع مانع‏
شده ، اگر علم نتواند چنين روزی را پيش بينی كند ولی نفی هم نمی‏تواند
بكند ، يعنی لا اقل بر خلاف علم نيست .
ولی به هر حال اگر كسانی هم راهی را رفته‏اند ، نه اين است كه آن راه‏
را رفته‏ان د بدون اينكه هيچ الهامی گرفته باشند يا بدون اينكه هيچ كمكی‏
به ما كرده باشند ، راهی است كه بالاخره آنها هم رفته‏اند . مسلم ما از
گفته‏های آنها می‏توانيم كمك بگيريم و استفاده كنيم بدون اينكه بگوييم‏
آنها متوجه اشكالاتی بوده‏اند . در همين مسأله عود ارواح به اجساد به اين‏
شكل كه روحها به جسدها عود كند ، آنها به يك اشكالات علمی دچار بوده‏اند
كه امروز ما هم دچار هستيم .
امروز خيلی اشخاص ديگر هم می‏گويند اگر معنی معاد اين باشد كه عين همين‏
بدنهای افراد [ ايجاد شود ] ، آن كسی كه می‏ميرد ، با همان بدنی كه مرده‏
است بيايد محشور شود ، آيا اين امكان پذير است ؟ اين حرفی بوده كه از
چندين صد سال پيش می‏گفته‏اند : انسانهايی كه از اول تا آخر عالم بر روی‏
زمين پيدا شده‏اند و دائما آمده‏اند و رفته‏اند ، اگر ما حجم و وزن بدن آنها
را حساب كنيم ، چندين برابر زمين انسان آمده و رفته ، يعنی اين سطح و
اين قشر زمين تا مقداری ، چندين بار بدن انسانها شده و دو مرتبه خاك شده‏
، كه اگر بخواهيم ميلياردها ميليارد انسان را با اين بدنها جمع كنيم زمين‏
ما اساسا گنجايش آن را ندارد ، چندين برابر زمين هم گنجايش آن را ندارد
.
پس اينها و بسياری از مسائل ديگر ، يك چيزهايی است كه بايد آنها را
حل كنيم . البته مسأله بسيار مشكل و معضلی است .

پاورقی :
. 1 زلزال / 1 - . 8
. 2 انفطار / 1 و . 2
. 3 انشقاق / . 1
در قرآن مجيد برای قابل قبول بودن حيات مجدد ، موضوع حيات مجدد
نباتات به طور مكرر مطرح شده و من فكر می‏كنم كه بايد يك بررسی از نظر
فيزيولوژی گياهی و حيوانی بكنيم كه ببينيم چه ارتباط و تشابهی می‏تواند
بين حيات مجدد گياهی كه در هر بهار تجديد می‏شود و حيات مجدد حيوانی‏
باشد . من فكر می‏كنم كه اگر بعضی از رفقا صرف وقت كنند تا يك مقدار
فيزيولوژی گياهی را هم در اينجا بررسی كنيم و با فيزيولوژی حيوانی تطبيق‏
كنيم ، كه شايد يك روشنايی در اين قسمت برای ما ايجاد شود ، مناسب‏
باشد .
استاد : البته پيشنهاد بسيار خوبی است . در قرآن به حيات مجدد زمين (
يعنی همان حيات مجدد گياهان ) استناد شده و زياد هم استناد شده : "
« اعلموا ان الله يحيی الارض بعد موتها »" ( 1 ) بدانيد كه خداوند زمين‏
را بعد از اينكه مرده است زنده می‏كند . آنها كه در سابق فقط به اين‏
مطلب توجه می‏كردند ، فكر می‏كردند وجه تشابه همين است كه مرده‏ای زنده‏
می‏شود ، يعنی يك موجودی در يك درجه‏ای مرده است و در يك درجه ديگری‏
تكامل پيدا می‏كند و حيات برايش پيدا می‏شود . خلاصه به آن جنبه تكاملی‏
مطلب كه اين تكامل از موت به حيات است [ توجه می‏كردند ] .
آنها اين طور فكر می‏كردند كه قرآن نظرش فقط به همان مسأله تكامل است‏
، يعنی شما در اين زندگی موجود خودتان تكامل از موت به حيات را می‏بينيد
، اين برای شما به عنوان نمونه كافی است تا تكاملی را هم كه در سطح‏
بالاتری است ( كه در واقع تكامل از نشئه‏ای به نشئه ديگر است ) بپذيريد ،
اين يك امر جزئی است كه می‏تواند نمونه يك امر كلی باشد . آنها اين طور
می‏گويند : همين طوری كه در اينجا می‏بينيد كه اين جزء مرده است و زنده‏
می‏شود ، كل هم همين طور است ، كل هم از مردگی به حالت زندگی در می‏آيد .
می‏گفتند عالم آخرت و عالم دنيا همه حكم يك واحد را دارد كه دنيا مرتبه‏
مرده آن است و آخرت مرتبه زنده‏اش . نمی‏خواهم ب گويم اين حرف صد در صد
درست است ، می‏خواهم بگويم اين طور استنباط كرده‏اند ولی شما ممكن است‏
بخواهيد از اين امر استنباط ديگری بكنيد . مطالعاتی بكنيد ، استنباطی‏
بكنيد ، ما هم از استنباط شما استفاده می‏كنيم . به هر حال بايد روی اين‏
موضوع مطالعه كرد .
پاورقی :
. 1 حديد / . 17
يك تذكری در قسمت اول صحبت جناب آقای مطهری داشتم كه اصولا معاد
را بايد در رديف توحيد و نبوت قرارداد يا كمی جنبه تعبدی دارد ؟ بنده‏
عقيده دارم نظر آن عده‏ای كه گفته‏اند جنبه تعبدی دارد صحيح‏تر است ، يا
اگر هم صد در صد جنبه تعبدی نداشته باشد و در رديف نماز و روزه نباشد ،
مسلما در رديف توحيد و نبوت هم نيست ، برای اينكه ما اينها را به‏
عنوان اصول می‏پذيريم و متمايز می‏كنيم ولی اعتقاد به معاد جنبه ضرورت و
تعبد دارد و فقط بايد دلايل نفی آن را رد كرد ، يعنی اگر ما فقط مشكلاتی را
كه به لحاظ علمی يا عقلی پيش می‏آيد رفع كنيم ، كافی است برای اينكه به‏
استناد گفته پيغمبر كه او را صادق می‏دانيم ، همان طوری كه بوعلی گفته‏
اعتقاد به معاد داشته باشيم و استدلال معاد در حقيقت حول رد دلايل نفی‏
معاد دور می‏زند .
اما مسأله ديگر راجع به خود معاد است . من استدعايم از آقای مطهری اين‏
است كه اول ببينيم يك فرد مسلمان نسبت به معاد ، نسبت به قبر ، نسبت‏
به برزخ چه جور بايد عقيده داشته باشد كه اگر خلاف اين عقيده را داشت به‏
ايمان و اعتقاداتش ايراد وارد است . بعد كه اين را فهميديم ، آنوقت‏
برويم سراغ استدلالاتش . نكته آخر اينكه در باب معاد اگر ما ايرادی به‏
نظرمان می‏رسد و نمی‏توا نيم به آن جواب بدهيم ، حتی الامكان آن را طرح‏
نكنيم ، چون معاد جزء مسائلی است كه روی هم رفته حول آن درجه‏ای از يقين‏
حاصل شده و اگر ايجاد اشكال ، در اين يقين خللی ايجاد كند كه نتواند
رفعش كند مثبت نخواهد بود .
استاد : راجع به قسمت اول بيان ايشان ، می‏شود گفت كه آنچه خودتان در
آخر گفتيد ، آنچه را كه اول فرموديد رد می‏كند ، برای اينكه فرموديد لا اقل‏
ما در باب معاد مشكلاتش را بايد حل كنيم ، همان مشكلات را كه بخواهيم حل‏
كنيم ، ناچاريم به اينكه در باب معاد يك نوع فرضيه خاصی را بپذيريم و
روی آن فرضيه هم استدلال كنيم . ايندو از هم منفك نيست . پس ما تا يك‏
نوع خاصی تصور درباره معاد نداشته باشيم ، نمی‏توانيم اشكالاتش را حل كنيم‏
. وقتی ما در مقام حل اشكالات برآييم ، بايد آن را به شكل خاصی تصور كنيم‏
و همان شكل خاص تصور كردن‏هاست كه به ما يك فرضيه مخصوصی در باب معاد
می‏دهد .
اين مطلب را هم عرض كنم كه مقصودم اين نبود كه اساسا مسأله معاد به‏
هيچ وجه تعبدی نيست و ما آن را صد در صد و مستقلا مثل مسأله توحيد
می‏توانيم دريابيم . خودم هم در ضمن حرفهايم عرض كردم كه اصلا معاد را
پيغمبران ارائه
۲۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  نامه زن آمریکایی به زنان مسلمان؛گول نخورید و نجیب بمانید baranpayizi 4 288 ۱۳-۶-۱۳۹۳ ۰۲:۱۶ عصر
آخرین ارسال: alirezate
  برادری در اسلام mobilefa 0 423 ۱۱-۵-۱۳۹۲ ۰۱:۲۲ عصر
آخرین ارسال: mobilefa
  دانلود مستند طوفان ترور(ترجمه پیروان موعود) تمام سایبری 0 582 ۳-۴-۱۳۹۲ ۱۰:۱۶ عصر
آخرین ارسال: تمام سایبری
  بررسی تطبیقی اخلاق کشاورزی در اسلام و غرب ونپرسي 0 507 ۲۷-۱-۱۳۹۲ ۰۳:۳۷ عصر
آخرین ارسال: ونپرسي
  ویروسی خطرناک برای انسانیت ونپرسي 0 458 ۲۷-۱-۱۳۹۲ ۰۳:۳۲ عصر
آخرین ارسال: ونپرسي

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

ارتباط

 

لینک دوستان

جستجو در انجمن