![[تصویر: L_7845faf6-0c40-434b-8ea9-41d671f61e05.jpg]](http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_7845faf6-0c40-434b-8ea9-41d671f61e05.jpg)
تولد و کودکي
به سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانوادهاي مذهبي، متدين و از پيروان مکتب سرخ تشيع، در تهران ديده به جهان گشودمادرش که بانويي مانوس با قرآن و آشناي با دين و مذهب بود براي تربيت فرزندش کوشش فراواني نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شيردان فرزندانش برايش فريضه بود و با مهر و محبت مادري، مسائل اسلامي را به آنها تعليم ميداد.
نبوغ و استعداد مهدي باعث شد که او دراوان کودکي قرآن را بدون معلم و استاد ياد بگيرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نمايدپس از ورود به دبستان در اوقات بيکاري به پدرش که کتابفروشي داشت، کمک ميکرد و به عنوان يک فرزند، پدر و مادر را در امور زندگي ياري ميداد.
فعاليت هاي سياسي ومذهبي
مهدي در دوران تحصيلات متوسطهاش به لحاظ زمينههايي که داشت با مسائل سياسي و مذهبي آشنا و در اين مدت (که با شهيد محراب آيتالله مدني (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصايح ارزنده و هدايتگر آن شهيد بزرگوار سيراب مينمود و در واقع در حساسترين دوران جواني به هدايت ويژهاي دست يافته بود. به همين دليل از حضرت آيتالله مدني بسيار ياد ميکرد و رشد مذهبي خود را مديون ايشان ميدانست.
در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي، پدر شهيدان – مهدي و مجيد زينالدين – براي بار دوم از خرمآباد به سقز تبعيد گرديد اين امر باعث شد تا مهدي که خود در مبارزات نقش فعالي داشت دوري پدر را تحمل کند و سهم پدر را نيز در مبارزات خرمآباد بردوش کشد.
در ادامه مبارزات سياسي دوران دبيرستان، کينه عميقي نسبت به رژيم پهلوي پيدا کرد و زماني که حزب رستاخيز شروع به عضوگيري اجباري مينمود شهيد زينالدين به عضويت اين حزب در نيامد و با سوابقي که از او داشتند از دبيرستان اخراجش کردند. به ناچار براي ادامه تحصيل، با تغيير رشته از رياضي به طبيعي موفق به اخذ ديپلم گرديد و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقيت، توانست رتبه چهارم را در بين پذيرفتهشدگان دانشگاه شيراز بدست آورد. اين امر مصادف با تبعيد پدرش به جرم حمايت از امام خميني(ره) از خرمآباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصيل و ورود جديتر ايشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتي پدر شهيد زينالدين از سقز به اقليد فارس تبعيد شد. اين ايام که مصادف با جريانات انقلاب اسلامي بود، پدر با استفاده از فرصت پيشآمده، مخفيانه محل زندگي را به قم انتقال داد. مهدي نيز همراه سايراعضاي خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدايت مبارزات مردمي نقش موثرتري را عهدهدار شد.
پس ازپيروزي انقلاب
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين کساني بود که جذب نهاد مقدس جهادسازندگي شد و با تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم، براي انجام وظيفه شرعي و اجتماعي خود و حفظ و حراست از دستآوردهاي خونين انقلاب، به اين نهاد مقدس پيوست. ابتدا در قسمت پذيرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظيفه کرد.
شهيد زينالدين در زمان مسئوليت خود در واحد اطلاعات (که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئههاي پيچيده ضدانقلاب در شهر خونين و قيام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداري از بينش عميق سياسي، در خنثي کردن حرکتهاي انحرافي و ضدانقلابي گروهکهاي آمريکايي نقش به سزايي داشت.
شهيد ودفاع مقدس
با آغاز تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي ميهن اسلامي، شهيد زينالدين بيدرنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه مدت نظامي، به همراه يک گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بيامان عليه کفار بعثي پرداخت.
پس از مدتي مسئول شناسايي يگانهاي رزمي شد. و بعد از آن نيز مسئول اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و سوسنگرد گرديد. در اين مسئوليتها با شجاعت، ايمان و قوت قلب،تا عمق مواضع دشمن نفوذ ميکرد و با شناسايي دقيق و هدايت رزمندگان اسلام، ضربات کوبندهاي بر پيکر لشکريان صدام وارد ميآورد.بخشي از موفقيتهاي بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عمليات فتحالمبين، مرهون تلاش و زحمات ايشان و همکارانش در زمان تصدي مسئوليت اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و محورهاي عملياتي بود.شهيد زينالدين در عمليات بيتالمقدس مسئوليت اطلاعات – عمليات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لياقت، ايمان، خلوص، استعداد رزمي و شجاعت فراوان، در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ عليبن ابيطالب(ع) - که بعدها به لشکر تبديل شد – انتخاب گرديد.
در عمليات رمضان، تيپ عليبن ابيطالب(ع) جزو يگانهاي مانوري و خطشکن بود و به حول و قوه الهي و با قدرت فرماندهي و هدايت ايشان – در بکارگيري صحيح نيروها و موفقيت آن يگان در اين عمليات – بعدها اين تيپ، به لشکر تبديل شد.
لشکر مقدس عليبن ابيطالب(ع) در تمام صحنههاي نبرد سپاهيان اسلام (عمليات محرم، والفجرمقدماتي، والفجر3 و والفجر4) خط شکن و به عنوان يکي از يگانهاي هميشه موفق، نقش حساس و تعيين کنندهاي را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به يادماندني اين يگان، همگام با ساير يگانها در عمليات پيروزمندانه خيبر بسيار مشهور است. هنگامي که دشمن از هوا و زمين و با انواع جنگافزارها و هواپيماهاي توپولوف و ميگ و بمبهاي شيميايي و پرتاب يک ميليون و دويست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزاير مجنون را آماج حملات خويش قرار داده بود، او و يگان تحت امرش مردانه و تا آخرين نفس جنگيدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزاير و حفظ کردند.
يکي از برادران نقل ميکرد:
شهيد زينالدين در عمليات خيبر پا به پاي بچهها در خط مقدم بود و بچه ها از ايشان روحيه ميگرفتند.در هر جمعي که بود همه در آن جمع، خندان و مسرور بودند.
وقتي به دژ رسيدم، ديدم ايشان تنها، بيسيم را روي دوش انداخته و در ميان آتش دشمن ميرودو نيروها را هدايت ميکند. در شب عمليات، در حالي که سه شبانه روز نخوابيده بود، آمد و مرا از عمليات و نقشه مطلع کرد.
باوجود عدم دسترسي به امکانات مادي، دليرانه ماند و جنگيد و جزاير را حفظ کرد و وقتي که مجروح شد با خونسردي تمام محل جراحت را بست و حتي حاضر نشد که به اورژانس هم مراجعه کند.
سردار فرماندهي محترم کل سپاه در اين باره اظهار ميدارد:
عقبه منطقه در عمليات خيبر به وسعت بيست کيلومتر آب بود و امکاناتي که بتوانيم توپخانه، ضدهوايي و امکانات و وسايل سنگين را به جزاير برسانيم نبود. در چنين شرايطي وقتي که پيام امام عزيز را به فرماندهان رسانديم، تمام آن عزيزان از جمله مهدي را پشت بيسيم آوردم و به چند نفر از فرماندهان عزيزمان از جمله شهيد حاج همت گفتم:
برادران! امام فرمودهاند شما بايد استقامتتان را در جزاير به دنيا نشان بدهيد، فقط همين و بعد از آن ما آنچنان رزم، مقاومت، قدرت و توکل برخدا از اين برادران ديديم که در اوج فقر امکانات مادي، در جزاير ماندند و جنگيدند و جزاير را حفظ کردند.
ويژگيهاي اخلاقي
از خصوصيات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شکني شبهاي عمليات و جنگيدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سختترين پاتکها به خاطر اين روحيه بود روحيهاي که اساس و بنيان آن بر ايمان و اعتقاد به خدا استوار بود.
مجاهدت دائمي او براي خدا بود و هيچگاه اثر خستگي روحي در وجودش ديده نميشد.
شهيد زينالدين در کنار تلاش بيوقفهاش، از مستحبات غافل نبود.اعتقاد داشت که جبهههاي نبرد، مکاني مقدس است و انسان دراين مکان، به خدا تقرب پيدا ميکند. هميشه به رزمندگان سفارش ميکرد که به تزکيه نفس و جهاد اکبر بپردازند.
او همواره سعي ميکرد که با وضو باشد. به ديگران نيز تاکيد مينمود که هميشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسيار داشت و با قرآن مجيد مانوس بود و به حفظ آيات آن ميپرداخت.
به دليل اهميتي که براي مسائل معنوي قايل بود نماز را به تاني و خلوص مخصوصي به پا ميداشت.فردي سراپا تسليم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبي از همان دوران کودکي در زندگي مهدي متجلي بود.
با علاقه خاصي به بسيجيها توجه ميکرد. محبت اين عناصر مخلص در دل او جايگاه ويژهاي داشت.براي رسيدگي به وضعيت نيروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، يگانها و مقرهاي لشکر سرکشي مينمود و مشکلات آنان را رسيدگي و پيگيري ميکرد. همواره به برادران سفارش ميکرد که نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و هميشه خودشان را نسبت به آنها بدهکار بدانند و يقين داشته باشند که آنها حق بزرگي بر گردن ما دارند.
شيفتگي و محبت ويژهاي به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختي که از ولايت فقيه داشت از صميم قلب به امام خميني(ره) عشق ميورزيد. با قبلي مملو از اخلاص، ايمان و علاقه از دستورات و فرامين آن حضرت تبعيت مينمود. به دقت پيامها و سخنرانيهاي ايشان را گوش ميداد و سعي ميکرد که همان را ملاک عمل خود قرار دهد و از حدود تعيين شده به هيچ وجه تجاوز نکند. ميگفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببينيم از آن کانون و مرکز فرماندهي چه دستوري ميرسد، يک جان که سهل است، اي کاش صدها جان ميداشتيم و در راه امام فدا ميکرديم.
او در سخت ترين مراحل جنگ با عمل به گفتههاي حضرت امام خميني(ره) خدمات بزرگي به جبههها کرد.
حفظ اموال بيتالمال براي شهيد زينالدين از اهميت خاصي برخوردار بود.همواره در مسئوليت و جايگاهي که قرار داشت نهايت دقت خود را به کار ميبرد تا اسراف و تبذير نشود. بارها ميگفت:
در مقابل بيتالمال مسئول هستيم.
در استفاده از نعمتهاي الهي و حتي غذاي روزمره ميانهروي ميکرد.
او خود را آماده رفتن کرده بود و همواره براي کم کردن تعلقات مادي تلاش ميکرد ايثار و فداکاري او در تمام زمينهها، بيانگر اين ويژگي و خصوصيتش بود
براي اخلاص و تعهد آن شهيد کمتر مشابهي ميتوان يافت.
او جز به اسلام و انجام تکليف الهي خود نميانديشيد. در مناجات و راز و نيازهايش اين جمله را بارها تکرار ميکرد:
اي خدا! اين جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پيروز کن.
از آنجا که برادران، ايشان را به عنوان الگويي براي خود قرار داده بودند، سعي ميکردند اخلاق و رفتارشان مثل ايشان باشد.
او شخصيتي چند بعدي داشت: شخصيتي پرورش يافته در مکتب انسان ساز اسلام. خيليها شيفته اخلاق، رفتار، مديريت و فرماندهي او بودند و او را يک برادر بزرگتر و معلم اخلاق ميدانستند.زيرا او قبل از آنکه لشکر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضاي مسئوليتهاي نظامياش که داراي صلابت و قدرت خاصي بود، زماني که با بسيجيان مواجه ميشد برادري صميمي و دلسوز براي آنها بود.
شهيد مهدي زينالدين در زمينه تربيت کادرهاي پرتوان براي مسئوليتهاي مختلف لشکر به گونهاي برنامهريزي کرده بود که در واحدهاي مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جريان کارها باشند. ميگفت:
من خيالم از لشکر راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم که هيچ مسئلهاي به وجود نخواهد آمد.
در کنار اين بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زيرا رفتار و صحبتهايش در عمق جان نيروهاي رزمنده مينشست. بارها پس از سخنراني، او را در آغوش خويش ميکشيدند و بر بالاي دستهايشان بلند ميکردند.
او يکي از فرماندهان محبوب جبههها به شمار ميآمد. فرماندهي که نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و اين نورانيت به اطرافيان نيز سرايت کرده بود. چنانچه گفته ميشود: 70% نيروهاي پاسدار و بسيجي آن لشکر، نماز شب ميخواندند.
سردار رحيم صفوي جانشين محترم فرماندهي کل سپاه درباره او ميگويد:
شهيد مهدي زينالدين فرماندهي بود که هم از علم جنگي و هم از علم اخلاق اسلامي برخوردار بود. در ميدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصههاي جنگ شجاع، رشيد، مقاوم و پرصلابت بود.
نحوه شـهـادت
در آبان سال 1363 شهيد زينالدين به همراه برادرش مجيد (که مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشکر عليبن ابيطالب(ع) بود) جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حرکت ميکنند. در آنجا به برادران ميگويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم که خودم و برادرم شهيد شديم!
موقعي که عازم منطقه ميشوند، رانندهشان را پياده کرده و ميگويند: خودمان ميرويم.حتي در مقابل درخواست يکي از برادران، مبني بر همراه شدن با آنها، برادر مهدي به او ميگويد: تو اگر شهيد بشوي، جواب عمويت را نميتوانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را ميتوانيم بدهيم.
فرمانده محبوب بسيجيها، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبههها و شرکت در عمليات و صحنههاي افتخارآفرين، در درگيري با ضدانقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش از اين جسم خاکي به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند.
همان طور که برادران را توصيه ميکرد:
ما بايد حسينوار بجنگيم؛
حسينوار جنگيدن يعني مقاومت تا آخرين لحظه؛
حسينوار جنگيدن يعني دست از همه چيز کشيدن در زندگي؛
اي کاش جانها ميداشتيم و در راه امام حسين(ع) فدا ميکرديم؛
از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و ميگفت عمل کرد و عاشقانه به ديدار حق شتافت.
گوشه اي از وصيتنامه ي شهيد
اولين شرط لازم براي پاسداري از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسين(ع) است هيچ کس نميتواند پاسداري از اسلام کند در حالي که ايمان و يقين به اباعبداللهالحسين(ع) نداشته باشد.اگر امروز ما در صحنههاي پيکار ميرزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهي بر اين قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ايران، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسين(ع) است.من تکليف ميکنم شما «رزمندگان» را به وظيفه عمل کردن و حسينوار زندگي کردن.
در زمان غيبت کبري به کسي «منتظر» گفته ميشود و کسي ميتواند زندگي کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبي ميخواهد.
الهم مرزقني شـهـادت في سبيلک يا الله