درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۸-۷-۱۳۹۳, ۱۰:۲۸ عصر


 

سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
متن کتاب حلية المتقين
نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #111
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل نهم‏ در سبب خواب راست و دروغ و تعبیر خواب‏

در حدیث معتبر منقول است که از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند، که چه سبب دارد مؤمن گاهى خواب مى‏بیند و اثر از آن ظاهر نمى‏شود، فرمود که چون مؤمن بخواب مى‏رود روحش به جانب آسمان حرکت مى‏کند، پس آنچه روح مؤمن در ملکوت آسمان مى‏بیند، در
محل تقدیر و تدبیر آن حق و اثرش ظاهر مى‏شود، آنچه در زمین و هوا مى‏بیند، خواب پریشان است، راوى پرسید که آیا روحش هم بآسمان مى‏رود و هیچ در بدن نمى‏ماند، فرمود که اگر چنین باشد، خواهد مرد، بلکه از بابت آفتابست که در آسمان است و روشنى و شعاعش در زمین است، همچنین روح اصلش در بدن است و پرتوى از او بآسمان حرکت مى‏کند.
در روایت دیگر از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام منقول است که هر مؤمنى که بخواب مى‏رود، روح او را به نزد عرض پروردگار او مى‏برند، پس آنچه در آنجا ببیند، حق است، آنچه در وقت برگردانیدن در هوا مى‏بیند، خواب پریشان است، بر این مضمون احادیث بسیار است.
در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که شیطانى هست که او را هزغ مى‏گویند، در هر شب از مشرق تا مغرب را پر مى‏کند از بدن خود و بخواب مردم میآید و باین سبب خواب پریشان مى‏بینند.
در روایت دیگر مروى است که دو نصرانى نزد ابى‏بکر آمدند، از او مسئله چند سؤال کردند، او عاجز شد، پس حضرت امیر المؤمنین علیه السلام ایشان را جواب گفت، از جمله آنها، آن بود که پرسیدند که خواب راست و دروغ چه سبب دارد، فرمود که حقتعالى روح را خلق کرده است و براى آن سلطانى مقرر ساخته است و سلطان او نفس است، چون آدمى بخواب مى‏رود، روح بیرون مى‏رود و سلطانش در بدن مى‏ماند، پس روح مى‏گذرد بگروهى چند از ملائکه و گروهى چند از جن، پس هر چه خواب راست است از ملائکه است، هر چه خواب دروغ است از جن است.
در روایت دیگر منقول است که خوابهاى مؤمن صحیح مى‏باشد، زیرا که نفسش پاکیزه و یقینش درست است و چون روحش بدر مى‏رود، با ملائکه ملاقات مى‏کند، پس خواب او به منزله وحى است.
در حدیث دیگر منقول است که وحى بعد از حضرت رسول صلّى الله علیه وآله قطع شد، اما خوابهاى بشارت دهنده هست.
در حدیث دیگر وارد است که خوابهاى راست، یک جزو از هفتاد جزو است از پیغمبرى.
در حدیث حسن از حضرت صادق علیه السلام منقول است که رأى مؤمن و خواب او، در آخر الزمان بر هفتاد جزو از اجزاى پیغمبریست.
در حدیث صحیح از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که چون صبح مى‏شد حضرت رسول صلّى الله علیه وآله با اصحاب خود مى‏گفت که آیا کسى خواب بشارت دهنده دیده است.
در حدیث معتبر دیگر از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام منقول است که شخصى از حضرت رسول صلّى الله علیه وآله سؤال کرد از تفسیر این آیه کریمه اَلّلذینَ آمَنوُا وَ کانُو یَتَّقُونَ لَهُمْ الْبُشْرى‏ فى الْحَیوه الدُّنْیا و فى الاخِرَهِ یعنى آن کسانى که ایمان آوردند و پرهیزگار بودند ایشان را بشارت هست در زندگانى دنیا و در آخرت، حضرت فرمود که بشارت زندگانى دنیا خوابهاى نیکوست که مؤمن در دنیا مى‏بیند و بآن بشارت مى‏یابد و شاد مى‏شود.
در حدیث حسن از حضرت صادق علیه السلام منقول است که خواب بر سه قسم است، اول بشارت خدا از براى مؤمن، دویم ترسانیدن شیطان، سیم خوابهاى پریشان.
در حدیث معتبر دیگر فرمود که خوابهاى دروغ که اثرش ظاهر نمى‏شود، آن خوابهائى است که در اول شب دیده مى‏شود که وقت سلطنت و استیلاى شیاطین متمرد است و آنها خیالى چند است که نزد او صورت مى‏دهند شیاطین و اصلى ندارد و اما خوبهاى راست، آن خوابى چند است که در ثلث آخر شب دیده مى‏شود، که آن وقت نزول ملائکه است وقت سحر و آن خواب راست مى‏باشد و تخلف نمى‏کند، مگر آنکه جنب خوابیده باشد، یا بى‏وضو، یا آنچه سزاوار است از ذکر و یاد خدا به جا نیاورده باشد پیش از خواب که اگر با این حالات خوابیده باشد، خوابش یا به عمل نمى‏آید، یا دیر به عمل مى‏آید.
از حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام منقول است که رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمود که هر که مرا در خواب ببیند چنانست که مرا دیده است در بیدارى، زیرا که شیطان متمثل نمى‏تواند شد بصورت من و نه بصورت یکى از شیعیان خالص ایشان و بدرستیکه خوابهاى راست، یک جزؤ از هفتاد جزؤ از پیغمبریست.
از حضرت رسول صلّى الله علیه وآله منقول است که در آخر الزمان خواب مؤمن دروغ نمى‏شود و هر که راستگوتر است، خوابش درست‏تر است و به تحقیق این مقام آن است که چون حق سبحانه و تعالى روح مؤمن را از عالم قدس خلق کرده است و او را ارتباطى بارواح انبیاء و اوصیا داده است و در عالم ارواح با ایشان محشور بوده است چنانچه در احادیث بسیار وارد شده است که ارواح، لشکرهاى مجتمع بودند فوج فوج در عالم ارواح، پس ارواحى که در آن عالم آشناى یکدیگر بودند در عالم بدن هم آشنا مى‏شوند و آنچه در عالم جدائى و نفرت داشتند در این عالم نیز یکدیگر را نمى‏شناسند و از یکدیگر نفرت مى‏نمایند و چون به حسب مصالح غیر متناهیه آن ارواح مقدسه را در زندان بدنهاى کثیف ظلمانى محبوس گردانیده‏اند و به انواع تعلقات جسمانى و شهوات نفسانى و خیالات شیطانى مبتلا ساخته‏اند، باین سبب او را از عالم قدس بُعدى و غفلتى رو داده، اما اشخاص را در این باب اختلاف بسیار است، جمعى که مقربان درگاه الهى‏اند، ارواح ایشان به ملاء اعلى در آویخته و این تعلقات جسمانى ایشان را از آن عالم دور نینداخته است، بلکه به بدن با مردم محشورند و ارواح ایشان را از آن عالم دور نینداخته است، بلکه به بدن با مردم محشورند و ارواح ایشان پیوسته با قدسیان ملا أعلى مشغول مکالمه و محادثه‏اند و پیوسته روح القدس با ایشان مشغول راز و نیاز است و افاضات ربانى على الدوام بر ارواح ایشان فایض است و جمعى هستند از اشقیا که بلکه آن عالم را فراموش کرده‏اند، بغیر این نشأه فانیه و لذات دنیه چیزى به خاطر نمى‏گذرانند، حتى جمعى از ایشان از کثرت شقاوت و ضلالت نشأه دیگر غیر این نشأه را به اور نمى‏کنند و پیغمبران را در امر معاد تکذیب مى‏نمایند، ایشان را مهر بر دیده و گوش و دل ایشان زده‏اند و راه‏هاى خیر و سعادت را بر ایشان بسته‏اند و جمعى دیگر هستند که با وجود تشبث باین علایق دنیه دست از تحصیل مراتب علیه برنداشتند و در مقام نفس لوامه خود را داشته‏اند، گاهى گوش و دل به شیطان مى‏دهند و گاهى از ملک نصیحت مى‏شنوند، زمانى با واعظان و راهنمایان بشر محشورند و زمانى با شیاطین انس مشغول فسق و فجورند، گاه بلوث گناه خود را میآلایند و گاه بآب تضرع و توبه خود را تطهیر مى‏نمایند و این جماعت چون روح ایشان را باعتبار اشغال و تعلقات و خطا و سیئات بعدى عظیم از جناب قاضى الحاجات و انبیاء و ائمه و ملائکه سموات بهم رسیده، در وقت خواب که نفس را اشغال بدنى فى الجمله فراغى حاصل شد و خیالات فاسده که از راه روزنه‏هاى مشاعر بدنى بر او داخل مى‏شد مسدود گردید، فى الجمله او را آشنایان قدیم به یاد میآى و با دوستان روحانى طرح اختلاف مى‏اندازد و بآسمان صورت و معنى عروج مینماید و با روحانیان و قدسیان همزبان مى‏گردد، اما چون در اول شب پاره از صور خیالات بیدارى در ضمیرش حاضر است، هنوز در هواى تعلقات خود پرواز مى‏کند و ربطش بآن عالم ناقص است، پس باین علت، شیاطین بر او مستولى مى‏شوند و خیالات و علایق باطله او را به صورتهاى گوناگون در نظر او میآورند و هر چه از اول شب دورتر مى‏شود و نقش خیالات بیدارى بیشتر محو مى‏شود، پرواز او به عالم بالا رساتر مى‏شود تا آنکه چون وقت سحر مى‏شود از ما بین آسمان و زمین و هواها و خواهشها و زینتهاى رنگین بدر رفته و بزیر عرش الهى به صحبت مقربان فایق گردیده، استیلاى شیاطین ضعیف مى‏شود و لطف ربانى ملائکه آسمانى را براى تنبیه غافلان و بیدار کردن خواب غفلت ربودگان و دور کردن عساکر شیاطین و جنیان فرو مى‏فرستد، لهذا در آنوقت، خوابهاى رحمانى و افاضات سبحانى، بر ارواح مؤمنان فائض مى‏شود و ایشان را براى نماز و تضرع و زارى و توبه و پشیمانى آنچه در روز به غفلت کرده‏اند، بیدار میکنند و باین سبب نماز شب را در آنوقت مقرر ساخته‏اند، و آیه کریمه اِنَّ ناشِئَهَ اللّیْل هِىَ أشَدُّ وَطْأ وَ اَقْوَمُ قیلاً در شأنش فرستاده‏اند که حاصل مضمونش آن است که عبادتیکه در شب کرده مى‏شود موافقت دل با زبان در آن بیشتر است و گفتار در آن درست‏تر است، پس زهى سعادتمندى که قدر آنوقت را بداند و اندازه آن نعمتهاى بى اندازه را بشناسد و ملائکه روحانى را بر دفع وساوس شیطانى یار و یاور خود گرداند و روح مقدس خود را از آلودگى تعلقات دنیه پاک گردانیده، به ساحت پروردگار خود رساند و در آنوقت مبارک که هنگام راز و نیاز مقربان است با خداوند بى‏نیاز، خود را هم آواز ایشان گرداند و قدرى قدر خود را بداند و اندکى اصل خود را بیاد آورد و آن جوهر قدس را به بهاى کم نفروشند و آن طایر عرشى را در قفس علایق محبوس نگرداند وَ فَقَّنَا اللّهُ تَعالى وَ سائِرَ الْمُؤمِنینَ لِسُلُوک مَسالِکب الْمُقَّربینَ وَ لِتَنْبیهِ نِوْم الْغافِلینَ.
بدان که چون این پرده‏هاى رنگارنگ تعلقهاى جسمانى و شیشه‏هاى الوان و زینتهاى دنیوى و در وقت خواب در پیش دیده دل آویخته است، و با وجود عروج به مراتب علیه باز بصیرتش با این خیالات آمیخته است لهذا در خواب چیزها بصورتهاى دیگر دیده مى‏شود، و هر چیزى را باعتبار مناسبات شکلها و صورتها هست که در کلام الهى و سخنان انبیا و اوصیا براى عقلهاى ضعیف و بصیرتهاى مؤف محبوسان سراى غرور بآنها مثل زده‏اند، چون ایشان خود را از معقولات معزول ساخته‏اند مدار ایشان بر محسوسات است لهذا معقولات را در لباس محسوسات بایشان مى‏نمایاند، چنانچه فرموده‏اند که دنیا مانند مار است که خط و خال نیکو دارد و طفل نادان بآن فریفته مى‏شود و در میانش زهر کشنده است، چنانچه علم که باعث حیات دلهاست تشبیه کرده‏اند بآب که باعث حیوه بدنهاست و چنانچه سبزى زمین بآب است سر سبزى دلها بعلم است، و چنانچه علم را بار دیگر بنور آفتاب و چراغ تشبیه کرده‏اند زیرا که نور تاریکیهاى ظاهر را برطرف مى‏کند و علم ظلمتهاى شکوک و شبهات و حیرتهاى جهالات و ضلالات را زایل مى‏کند، کلام حقتعالى و انبیاء و اوصیاء باین امثال مشحون است و سرّش همانست که مذکور شد لهذا در عالم خواب نیز باعتبار ضعف بصیرت ایشان هر چیز بصورت نموده مى‏شود باین سبب خواب محتاج بتعبیر میباشد و کار تعبیر کننده آن است که از آن صورتها بذى صوت منتقل میشود چناچه کسى در خواب مى‏بیند که در میان فضله افتاده است، یا دستش بفضله آلوده شده است، معبر میداند که این صورت دنیاست که در پیش مردم آگاه از فضله و جیفه گندیده‏تر است، میداند که مالى بدست او میآید یا مى‏بیند که مارى متوجه او شد مالى رو به او میکند یا مى‏بیند که در میان آبست، علمى او را رو میدهد و این علمى است عظیم و مخصوص انبیاء اوصیاء است و معجزه حضرت یوسف تعبر خواب بود، تحقیق این مقام محتاج ببسطى هست که این رساله گنجایش این ندارد انشاء اللّه در کتب دیگر که در خاطر است اگر خدا خواهد بر وجه کامل مذکور شود.
در حدیث صحیح از حضرت امام رضا منقول است که فرمود بسیار است که خوابى مى‏بینم و تعبیر خواب براى خود میکنم و خواب بهمان نحو که تعبیر میکنم واقع میشود.
در حدیث معتبر دیگر فرمود که زنى در زمان حضرت رسول صلّى الله علیه وآله شوهرش در سفر بود خواب دید که ستون خانه‏اش شکست، بحضرت عرض کرد حضضرت فرمود، که شوهرت میآید بسلامت پس چنان شد، بار دیگر شوهرش بسفر رفت و او چون خوابى دید حضرت چنین تعبیر فرمود، و شوهرش آمد، باز مرتبه دیگر شوهرش بسفر رفت او چنین خوابى دید، بمرد شومى برخود و این خواب را نقل کرد، و او گفت که شوهرت میمیرد چنان شد این خبر بآنحضرت رسید فرمود که چرا تعبیر خواب براى او نکرد.
از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول میفرمود که خواب مؤمن در میان زمین و آسمان بر بالاى سرش پرواز میکند، تا آنکه خود آن براى خود تعبیر کند یا دیگرى براى او تعبیر کند، پس بآن نحو که تعبیر کردند واقع میشود پس خواب خود را نقل مکنید مگر براى شخصى که عاقل باشد. در حدیث معتبر دیگر از آنحضرت منقول است که خواب را نقل نمیباید کرد مگر براى مؤمنى که خالى باشد از حسد و عداوت و طغیان.
در حدیث حسن منقول است که شخصى بخدمت حضرت صادق آمد، گفت خواب دیدم که آفتاب بر سرم تابیده بود نه بر بدنم حضرت فرمود، که نور ساطعى و دین شاملى بتو خواهد رسد، اگر همه ترا فرا میگرفت در دین حق غوطه میخوردى آنشخص گفت که دیگران بپادشاهى تاًویل میکنند، حضرت فرمود که کدام یک از پدران تو پادشاه بودند که تو این خیال میکنى و کدام پادشاهى بهتر است از دین حق که بآن امید بهشت بهم میرسانى.
در روایت معتبر دیگر منقول است که محمّد بن مسلم به خدمت آنحضرت عرض کرد، که خواب دیدم که داخل خانه شدم زنم آمد و گردکان بسیارى شکست بر سر من ریخت حضرت فرمود که متعه خواهى کرد، زنت مطلع خواهد شد و رختهاى نو که پوشیده باشى بر بدنت پاره پاره خواهد کرد، زیرا که پوست گردکان به منزله جامه است، محمّد بن مسلم گفت که چون صبح جمعه شد رختهاى نو که در عیدها مى‏پوشیدم در بر کردم، بر در خانه نشستم دخترى گذشت او را طلبیدم و به خانه بردم و متعه کردم زنم مطلع شد، آمد بر سر ما و آن دختر گریخت و من در خانه ماندم رختهاى نوام را پاره پاره کرد.
منقول است که شخص دیگر بآنحضرت عرض کرد که خوابى دیدم و بسیار مى‏ترسم، دامادى داشتم که مرده است خواب دیدم که دست در گردن من کرد و مى‏ترسم بمیرم حضرت فرمود، که انتظار مرگ بکش هر صبح و شام و از مرگ گریزان مباش اما معانقه مردگان با زندگان علامت طول عمر است، بگو که داماد تو چه نام داشت گفت حسین فرمود زیارت امام حسین ترا نصیب خواهد شد زیرا که هر که معانقه با همنام آنحضرت در خواب مى‏کند توفیق زیارت آنحضرت مییابد.
در حدیث صحیح از آنحضرت منقول است که هر که در خواب ببیند که در حرم است اگر ترسان باشد ایمن گردد و شخص دیگر عرض کرد که خواب دیدم که چوب نیزه در دست داشتم فرمود که آهن بر سرش بود، گفت نه، فرمود که اگر آهن مى‏داشت خدا ترا پسرى مى‏داد چون آهن نداشت خدا به تو دخترى خواهد داد پس ساعتى صبر کردند بعد از آن پرسیدند که آن نیزه چند بند داشت گفتم دوازده بند فرمود دوازده دختر بهم خواهى رساند، محمّد بن یحیى مى‏گوید که من این حدیث را به شخصى نقل کردم او گفت که من فرزند یکى از آن دخترهایم و یازده خاله دارم.
در حدیث صحیح منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام فرمود که دیشب مولاى على بن یقطین را در خواب دیدم، که در میان دو چشمش سفیدى بود، چنین تعبیر کردم که بدین حق در خواهد آمد.
در حدیث دیگر منقول است که یاسر خادم به خدمت حضرت امام رضا علیه السلام‏
عرض کرد، که در خواب دیدم که هفده شیشه در میان قفسى بود ناگاه آن قفس افتاد و شیشه‏ها شکست، حضرت فرمود، که اگر خوابت راستست مى‏باید شخصى از اهلبیت و خویشان من هفده روز پادشاه شود، بعد از آن بمیرد، پس محمّد بن ابراهیم در کوفه با ابوالسرایا خروج کرد و بعد از هفده روز مرد.
در روایت دیگر منقول است که حضرت رسول صلّى الله علیه وآله فرمود، که در خواب دیدم که قدحى از شیر بدست من دادند و آنقدر خوردم که دیدم از میان ناخنهایم بیرون مى‏آمد، پرسیدند که به چه چیز تعبیر کردید فرمود که به علم.
در حدیث دیگر منقول است که شخصى به خدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد، که خواب دیدم که از شهر کوفه بیرون رفتم به موضع معروفى و در آنجا شخصى دیدم که بر اسب چوبى سوار بود و شمشیرى در دست داشت و حرکت مى‏داد و من او را مشاهده مى‏کردم و مى‏ترسیدم، حضرت فرمود که دلالت بر این مى‏کند، که تو مى‏خواهى به فریب شخصى را از روزى خود برآورى، از خدا بترس و مرگ را به یاد آور چنین مکن، آنشخص گفت که گواهى مى‏دهم که خدا علم عظیم به تو داده است و علم را از معدنش اخذ کرده بدرستیکه شخصى از همسایگان من به نزد من آمد، گفت مزرعه دارم به تو مى‏خواهم بفروشم من چون دیدم که مشترى دیگر غیر من ندارد در خاطر گذرانیدم و عرض کردم که به قیمت بسیار ارزانى از او بخرم.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #112
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل دهم : در آداب بیدارى و مذمت خواب بسیار

از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که سخن گفتن و صحبت داشتن بعد از نماز خفتن مکروه است .
در حدیث معتبر دیگر از آنحضرت منقول است که شب بیدارى داشتن خوب نیست مگر در سه چیز در نماز شب کردن ، قرآن خواندن در آن و در طلب علم و براى عروسى که بخانه شوهرش برند.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که پنج کسند که بخواب نمى روند، کسیکه قصد کشتن کسى داشته باشد، کسیکه مال بسیار داشته باشد و امینى نداشته باشد که براو اعتماد کند و کسیکه در میان مردم دروغ و بهتان بسیار گفته باشد وکسیکه مال بسیارى از او خواهند و مال نداشته باشد و کسیکه محبوب را خواهد و ترسد که از او جدا شود و پدرم علیه الرحمه والرضوان میفرمود که ممکن است که این تنبهى باشد مردمى را که خواب غفلت بسیار میکنند، زیرا که همه کس باید در پى کشتن نفس اماره خود باشد که دشمن اندرونى است و پیوسته در پى کشتن این کس است ، سرمایه ایمان و طاعات که این کس دارد امینى ندارد، نفس و شیطان و هواها و شهوات همه اتفاق کرده اند بر غارت آنها و دروغ و بهتان بسیار گفته است ، هر کس از همه کس طاعات و بندگى بسیار میخواهند و آنچه باید تحصیل نکرده اند و چون خدا محبوبى دارند و بخواب غفلت قرب او را از دست میدهند، پس کسیکه این همه اسباب بیدارى در او باشد چگونه خواب کند.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که عجب دارم از کسیکه دعواى محبت الهى میکند، شبها خواب میکند.
از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که هر که از شبیخون عذاب خدا ترسد، باید که کم خواب بکند.
منقول است که چهار چیز است که کمش بسیار است ، آتش و خواب و دشمنى و بیمارى .
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که مادر حضرت سلیمان باو مى گفت زینهارکه در شب خواب بسیار مکن که بسیارى خواب شب آدمى را در قیامت فقیر میکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود که سه چیز را خدا دشمن میدارد، خواب کردن بى آنکه بیدارى کشیده باشد، خنده کردن بى تعجبى و با سیرى چیزى خوردن ، فرمود که اول معصیتى که خدا را کردند بشش چیز بود، بمحبت دنیا و محبت ریاست و محبت طعام و محبت زنان و محبت خواب و محبت راحت .
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که شیطان را سرمه هست که در دیده هاى مردم میکشد، لعوقى هست که در حلق مردم میکند، سعوطى هست که در بینى مردم میچکاند، سرمه اش پینکى است و لعوقش دروغ است و سعوطش تکبر است .
حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود که مستى چهار است ، مستى شراب و مستى مال و مستى خواب و مستى پادشاهى .
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت موسى مناجات کرد، که پروردگار کدام یک از بندگان خود را دشمن میدارى ، خطاب رسید آنکسى که شب تا صباح مانند مردار افتاده است و روز را ببطالت بشب مى رساند.
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که دیده خود را بخواب عادت مده که هیچ عضوى در بدن شکر خدا کمتر از دیده نمیکند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود که خدا دشمن میدارد، بسیارى خواب کردن و بسیارى فارغ بودن را، فرمود که بسیارى خواب دنیا و آخرت را میبرد و بدانکه بسیارى بیدارى کشیدن هم مذموم است و در غیر شبهائى که مخصوص احیاى آنها وارد شده است ، تمام شب بیدار بودن کراهت دارد، در اخبار وارد شده است که دیده را بر آدمى حقى هست ببسیارى بیدارى حق آنرا ضایع نباید کرد. بدانکه در خواب و بیدارى رو بآفتات خوابیدن و نشستن کراهت دارد. چنانچه از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که کسیکه در آفتاب نشیند پشت را بآفتاب کند، که رو بآفتاب نشستن دردهاى پنهانى را ظاهر میکند.
در حدیث دیگر فرمود، رو بآفتات مکنید که مورث هیجان بخار است و رو را متغیر میکند، و جامه را کهنه میکند، دردهاى اندرونى را بظهور مى آورد.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم بسند معتبر منقول است که در آفتاب چهار خصلت هست ، رنگ را متغیر میکند، آنکس را بدبو میکند، وجامه را کهنه میکند، باعث دردهاى مى شود.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #113
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل یازدهم : در آداب بیت الخلاء

چون خواهد که داخل بیت الخلاءِ شود سر را بپوشاند و اگر در بالاى عمامه چیزى بر سر گیرد بهتر است ، و بسم اللّه بگوید و این دعا بخواند باین عنوان بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اَلّلهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِکَ مِنَ الْخَبیثِ الْمُخْبِثِ الْمُخْبِثِ الرِّجْسِ النَّجِسِ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ ودیگر بگوید بِسْمِاللّهِ وَبِاللّهِ وَلااِلهَ اِلاّ اللّهُ رَبِّ اَخْرِجْ عَنّى اْلاَذْى سَرْحا بَغَیْرِ حِسابِ وَاجْعَلْنى لَکَ مِنَ الشّاکِرینَ فیماتَصْرِفهُ عَنّى مِنَ اْلاَذى اَوِ الْغَمِّ الَّذى لَوْجَبَسْتَهُ عَنّى هَلَکْتُ لَکَ الْحَمْدُ اَعْصِمْنى مِنْ شَرِّما فى هذِهِ الْبُقْعَهِ وَاَخْرِجْنى مِنْها سالِما وَحُلْ بَیْنى وَ بَیْنَ طاعَهِ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ و چون داخل شود پاى چپ را مقدم دارد، بنابر مشهور و حدیثش بنظر نرسیده است ، چون عورتش باز شود بِسْمِ اللّه بگوید تا شیطان چشم برهم نهد و نظرش بعورت او نیفتد و چون درست بنشیند بگوید اَلّلهُمَّ اذْهَبْ عَنّى الْغَذى وَاْلاَذى وَاجْعَلْنى مِنْ الْمُتِطَهِّرینَ و جمعى گفته اند که سنت است که تکیه بر پاى چپ کند و پاى راست را گشاده گذارد، و مستندش بنظر نرسیده است و چون غایط یا بول بدشوارى بیرون آید، و بعضى گفته اند مطلقا ایندعا بخواند اَلّلهُمَّ کَما اَطْعَمْتَنیهِ طَیّبا فى عافِیَهٍ فَاءَخْرِجْهُ مِنّى خَبیثا فى عافِیَهٍ.
در حدیث است که بر هر بنده فرشته موکل است که سر او را بزیر میاندازد در بیت الخلا که نظر به حدث خود کند، پس آن فرشته مى گوید که ایفرزند آدم ، این عاقبت خورشهاى تست که سعى بسیار در خوبى و پاکیزگى آنها میکردى ، پس فکرکن که از کجا بهم رساندى و عاقبت بکجا رسید، پس سزاوار آنست که در این حال بنده این دعا بخواند اَلّلهُمَّ ارْزُقْنىَ الْحَلالَ وَجَنّبْنى الْحَرامَ چون نظرش بآب استنجا افتد بگوید اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى جَعَلَ الْماءَ طَهُورا وَلَمْ یَجْعَلْهُ نَجِسا وچون خواهد استنجا کند بگوید اَلّلهُمَّ حَصِّنْ فَرْجى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَحَرِّمْنى عَلَى النّارِ وَوَفِّقْنى لِما یُقَّرِبُنى مِنْکَ یاذَالْجَلالِ وَاْلاِکْرامِ و چون برخیزد دست بر شکمش بمالد وبگوید اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى هَنانى طَعامى وَ شَرابى وَعافانى مِنَ الْبَلْوى و چون خواهد بیرون آید پاى راست را مقدم دارد، بنابر مشهور و دست بر شکمش بمالد و بگوید اَلْحَمْدُلِلّه الَّذى عَرَّفَنى لَذَّتَهُ وَاءَبْقى فى جَسَدى قُوَّتَهُ وَاَخْرَجَ عَنّى اَذاهُ یالَها مِنْ نِعْمَهٍ لایِقْدِرُ الْقادِروُنَ قَدْرَها و در بعضى از کتب حدیث یالَها نِعْمَهٍ سه مرتبه وارد شده است ، سنت است که بعد از انقطاع قطرات بول استبرا کند، بعضى استبرا را واجب میدانند، طریق استبرا آنست که انگشت میان دست چپ را نزدیک مقعد گذاشته بقوت بکشد تا زیر خصیتین سه مرتبه پس انگشت شهادت را بزیر ذَکَر گذارد، انگشت مهین را بر بالاى آن بقوت بکشد تا سر ذَکَر سه مرتبه ، اکثر علماءِ گفته اند، که سر ذَکَر را سه مرتبه بفشارد و این مستندى ندارى و سنت است استنجا بآب سرد کردن ، که دفع بواسیر میکند، بسیار نشستن در بیت الخلا مکروهست .
منقول است که حضرت لقمان فرمود که در بیت الخلاها نوشتند که بسیار نشستن در بیت الخلا باعث بواسیر مى شود، استنجا باستخوان و سرگین کردن مکروه است ، زیرا که اجنه بخدمت حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم آمدند، از براى خود و حیوانات خود طعامى طلبیدند حضرت استخوان را براى ایشان و سرگین را براى حیوانات ایشان قرار داد، باین سبب استخوان را پاک کردن خوب نیست و همچنین استنجا بسایر مطعومات کردن خصوصا نان کراهت شدید دارد، استنجا بچیزهاى محترم مثل تربت حضرت امام حسین علیه السلام و نوشته که در آن قرآن یا نام خدا یانام پیغمبران یا ائمه علیه السلام یا حدیث یا فقه بوده باشد، حرام است و اگر بر وجه استخفاف کند کافر مى شود، استنجا بدست راست کردن مطلقا مکروه است ، و بدست چپ هم مکروه است در صورتى که در آن انگشترى باشد که در آن اسم خدا باشد والحاق کرده اند علماءِ اسماءِ انبیا و ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم را هر گاه بقصد نام ایشان کنده باشند و مکروه است با خود بردن به بیت الخلا چنین انگشترى را هر چند در انگشت نباشد و همچنین باخود بردن قرآن و تعویذ و دعا و همچنین با خود بردن نقره سکه دار مگر آنکه در کیسه باشد و مکروه است مسواک کردن در بیت الخلا که باعث گند دهان مى شود، مکروهست حرف گفتن در آنحال مگر بذکر خدا و دعاهاى مقرره و آیه الکرسى و حمد الهى کردن و آنچه مؤ ذن میگوید از پى آن گفتن چنانچه منقول است که حضرت موسى در مناجات با خداوند خود گفت که حالتى چند بر من است که حضرت موسى در مناجات با خداوند خود گفت که حالتى چند بر من مى گذرد، که تو را از آن بزرگتر میدانم که در آن احوال تو را یاد کنم ، فرمود که اى موسى در همه حال مرا یاد کن که یاد من در همه حال نیکوست و واجب است ، ردّسلام یا اگر اسم از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم را بشنود صلوات بفرستد بنابر قول جمعى و سنت است که اگر عطسه کند، حمد بگوید، صلوات بفرستد، جایز است که اگر کارى با کسى داشته باشد و ترسید که تا بیرون آمدن فوت شود، باشاره و دست زدن اعلام نتواند کرد، سخن بگوید و منقول است که هر که در بیت الخلا سخن بگوید حاجتش بر آورده نشود و مکروه است خوردن و آشامیدن در حال بول و غایط و استنجا بآبى کردن که بویش متغیر شده باشد بغیر نجاست مگر آنکه آب دیگر یافت نشود.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #114
RE: متن کتاب حلية المتقين

باب نهم : در آداب حجامت کردن و تنقیه

فصل اول : در ثواب بیمارى و صبر کردن بر آن و بیان شدت ابتلاى مؤ منان

در حدیث صحیح از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که روزى حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم سر بجانب آسمان کردند، تبسم فرمودند صحابه از سبب آن سئوال کردند، حضرت فرمود که تعجب کردم از دو ملک که به زمین فرود آمدند، بنده مؤ من صالحى را در جاى نمازش نیافتند، بآسمان رفتند و گفتند پروردگارا فلان بنده تو را در جاى نمازش طلب کردیم نیافتیم او را، و او در بند بیماریست ، حق تعالى فرمود که بنویسید براى بنده من مثل آنچه در حال صحت از افعال خیر در شب و روز مى کرده است مادام که در بند من است .
در حدیث معتبر دیگر از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که چون بر مؤ من ضعف پیرى غالب شود حق تعالى امر مى فرماید که آنچه در جوانى و قوت میکرده است ، براى او بنویسند و همچنین ملکى را موکل مى گرداند، که براى مؤ من بیمار بنویسد آنچه در حال صحت میکرده است از کارهاى خیر و از براى کافر بیمار بنویسد آنچه در حال صحت میکرده است از کارهاى بد.
در حدیث حسن و غیر آن از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقولست که بیدارى یک شب از بیمارى و درد بهتر است از عبادت یکساله و در حدیث دیگر منقول است که حقتعالى ملک دست چپ را امر میفرماید که در ایام بیمارى گناه بر مؤ من ننویسد.
در حدیث معتبر از حضرت امام محمد باقر منقول است که بدنى که بیمارى نکشد طغیان بهم مى رساند، خیرى نیست در چنین بدنى .
در حدیث دیگر فرمود، که یک شب تب برابر است با عبادت یکساله و دو شب تب برابر است با عبادت دو ساله و سه شب تب برابر است با عبادت هفتاد ساله .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که یکشب تب کفاره گناهان گذشته و آینده است .
در حدیث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که حق تعالى میفرماید که هر که سه شب بیمارى بکشد، باحدى از عیادت کنندگانش شکایت نکند، بدل میکنم از براى او گوشتى بهتر از گوشت او و خونى بهتر از خون او پس اگر او را عافیت دهم از گناهان پاک میکنم او را و اگر بمیرانم بسوى رحمت خود مى برم او را.
در احادیث معتبره از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که هر که یکشب بیمارى بکشد و قبول کند و قبول کند او را آنچه شرط قبول کردن است بآنکه کسى را خبر ندهد از آنچه کشیده و چون صبح شود خدا راشکر کند، حقتعالى بفضل خود ثواب عبادت شصت ساله باو عطا فرماید.
در حدیث حسن از آنحضرت منقول است که حد شکایت نه آنست که بگوید دیشب مرا خواب نبرد و تب داشتم بلکه آنست که بگوید که ببلائى مبتلا شده ام که هیچکس بآن مبتلا نشده است ، آنچه بمن رسیده بهیچکس نرسیده است ، مثل اینها.
درحدیث دیگر فرمود، که تب رسول مرگ است ، و زندان خداست در زمین و گرمیش از جهنم است ، بهره مؤ من از جهنم همین است .
از حضرت على بن الحسین علیه السلام منقول است که نیکو دردیست تب بهر عضوى بهره مى رساند او از بلا وخیرى نیست درکسى که ببلا مبتلا نشود.
در روایت دیگر وارد شده است که مؤ من چون تب میکند گناهان از او مى ریزد، مانند برگ از درخت و اگر بر رختخواب بیفتد ناله اش ثواب سبحان اللّه دارد، فریادش ثواب لااله الااللّه دارد، از پهلو به پهلو که میگردد، مانند کسى است که در راه خدا شمشیر میزند.
از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که بیمارى براى مؤ من پاک کننده است او را از گناهان و رحمت الهى است نسبت باو از براى کافران عذاب و لعنت است ، فرمود که یکشب دردسر هر گناهى را بر طرف میکند، مگر گناهان کبیره .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که چون حقتعالى بنده را دوست دارد، یکى از سه تحفه از براى او مى فرستد، یا تب یا درد چشم یا درد سر، در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که بلاى پیغمبران از همه شدیدتر است ، پس بعد از ایشان اوصیاءِ ایشان بعد از اوصیاءِ هر که نیکوتر و فاضلتر است بلایش عظیم تر است ، مؤ من را بقدر ایمان و اعمال نیکش باو بلا میرساند، پس هر که ایمانش صحیح تر و عملش ‍ نیکوتر است بلایش بیشتر است ، هر که ایمانش ضعیف تر و عمل نیکش کمتر است بلایش کمتر است .
در احادیث معتبره از حضرت صادق علیه السلام منقول است که ثواب عظیم با بلاى عظیم میباشد، هیچ گروهى را خدا دوست نمیدارد مگر آنکه ایشانرا مبتلا میگرداند، فرمود که حقتعالى را بندگان خالص هست که از آسمان هیچ تحفه برزمین نمیفرستد مگر آنکه از ایشان میگرداند بسوى غیر ایشان و هیچ بلائى نمى فرستد مگر آنکه میگرداند از دیگران بسوى ایشان .
بروایت معتبر دیگر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که چون حقتعالى بنده را دوست داشت غوطه میدهد او را در بلا غوطه دادنى ، مى ریزد بر او بلا را ریختنى پس اگر خدا را براى دفع آن بلا بخواند حقتعالى مى فرماید، لبیک اى بنده من اگر زود بتو بدهم آنچه طلبیدى قادرم بر آن و اگر ذخیره کنم براى روز جزا بهتر است ، از براى تو.
در حدیث حسن از حضرت صادق علیه السلام منقول است که مؤ من چهل شب بر او نمى گذرد، مگر آنکه او را امرى رو میدهد، که اندوهگین شود و بسبب آن متذکر و آگاه گردد.
در حدیث صحیح از آنحضرت منقول است که در بهشت منزلتى هست که هیچکس بآن منزلت نمیرسد، مگر آنکه بلائى ببدن او برسد، فرمود که اگر مؤ من بداند که در مصیبتها چه ثواب براى او هست هر آینه آرزو کند که بدنش را از مقراض پاره پاره کنند.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود، که خداوند عالمیان یاد میکند مؤ من را بتحفه بلا چنانچه کسى از سفر تحفه براى اهل خود بفرستد، او را پرهیز مى فرماید از دنیا چنانچه طبیب بیمار را پرهیز مى فرماید از چیزهائى که باو ضرر مى رساند.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که شخصى حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم را بخانه خود طلبید، چون داخل خانه او شدند، دیدند که مرغى بربالاى دیوار تخم کرد و آن افتاد و بر روى میخى که در میان دیوار بود بند شد و نیفتاد و نشکست حضرت تعجب فرمودند، آن شخص گفت که از این تعجب مى فرمائید؟ بحق آن خداوندى که ترا براستى فرستاده است هرگز نقصانى بمن نرسیده است ، حضرت برخاستند طعام او را تناول نفرمودند و گفتند هر که نقصانى باو نرسد امید خیر در او نیست .
در حدیث دیگر فرمود، خدا مؤ من را بهر بلائى مبتلا میکند، بهر مرگى او را مى میراند، اما عقلش را بر طرف نمى کند، نمى بینى که شیطان برمال و فرزندان و اهل حضرت ایوب مسلط شد، و بر عقلش مسلط نشد، که بآن عقل خدا را به یگانگى بشناسد.
در حدیث حسن دیگر فرمود، که حقتعالى مى فرماید که اگر نه آن بود که مؤ من در دل خود چیزى مى یافت هر آینه عصا به بر سر کافر مى بستم که هرگز دردسر باو نرسد.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #115
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل دوم : در فضیلت و آداب حجامت

بسند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که که دوا چهار چیز است ، حجامت و دوا در بینى چانیدن و حقنه کردن وقى کردن .
در حدیث دیگر منقول است که آنحضرت گذشتند بر جماعتى که حجامت میکردند، فرمودند که چه میشد شما را اگر تاءخیر میکردید تا پسین روزیکشنبه که درد را بیشتر از بدن میکشد.
در حدیث دیگر فرمود که حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم در روز دوشنبه بعد از عصر حجامت کردند، باجرت حجام گندم دادند.
در حدیث دیگر فرمود که : حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم روز دوشنبه بعد از عصرحجامت میکردند، و فرمود که حجامت کردن در آخر روز دوشنبه درد را از بدن میکشد کشیدنى .
در روایت دیگر منقول است که : شخصى دید که حضرت امام موسى علیه السلام در روز جمعه حجامت میکردند، گفت فداى تو شوم در روز جمعه حجامت میکنى ؟ حضرت فرمود که هرگاه خون زیادتى کند بر تو خواه در شب و خواه در روزآیه الکرسى بخوان و حجامت بکن .
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که : هر که حجامت کند در روز سه شنبه هفدهم یا چهاردهم یا بیست و یکم ماه او را شفا دهد از دردهاى همه سال ، شفا بخشد او را از دردسر و درد دندان و دیوانگى و خوره و پیسى .
در روایت دیگر منقولست که : شخصى دید که حضرت امام على نقى علیه السلام در روز چهار شنبه حجامت میکردند، گفت که اهل مکه و مدینه از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم روایت مى کنند که هر که در روز چهارشنبه حجامت کند، پیس شود ملامت نکند مگر خود را فرمود که دروغ مى گویند، کسى پیس مى شود که مادرش در حیض باو حامله شده باشد.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : هر که خواهد حجامت کند باید که در روز پنجشنبه حجامت کند، بدرستى که در هر پسین جمعه خون از جاى خود حرکت میکند، از ترس قیامت و بجاى خود بر نمى گردد تا صبح روز پنجشنبه ، فرمود که هر که حجامت کند در روز پنجشنبه از آخر ماه در اول روز دردها را از بدنش مى کشد.
در حدیث دیگر فرمود که چون حجامت کنى و خون از محل حجامت بیرون آید، پس بگو پیش از آنکه حجمه را بریزند بِسْمِاللّهِ اَعُوذُ بِاللّهِ الْکَریمِ فى حَجامَتى هذِهِ مِنَ الْعَیْنِ فى الدَّمِ وَمِنْ کُلّ سُوءٍ.
در حدیث دیگر فرمود که : حضرت رسول حجامت در سر و درمیان هر دو کتف و در پشت گردن میکردند، یکى از نافعه مى نامیدند، دیگرى را مغیثه یعنى بفریاد رسنده و سیم را منقذه یعنى خلاص کننده از بلاها.
در روایت دیگر فرمود که : منقذه آنستکه از سر بینى شبر کنى بجانب بالا و بهر جاى سر که برسد در آنجا حجامت کنى .
در روایت معتبر منقول است که : حضرت امام موسى علیه السلام در روز چهارشنبه حجامت میکردند، تب برطرف نشد، پس در روز جمعه حجامت کردند و تب بر طرف شد.
از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که : هر که در چهارشنبه آخر ماه حجامت بکند، براى رد بر اهل طیره عافیت یابد از هر بلائى و محفوظ ماند ازهر دردى و محل حجامتش سبز نشود.
در روایت دیگر منقول است که : حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بعداز عصر حجامت کردند، از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که : حجامت کردن بدن را صحیح میکند، عقل را محکم میکند، فرمود که حجامت مکنید در روز چهارشنبه که روز جمعه ساعتى هست که هر که در آن ساعت حجامت کند، بمیرد.
درحدیث دیگر فرمود که : روز سه شنبه روز خون گرفتن است .
در روایت دیگر از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم نهى وارد شده است از حجامت کردن در روز چهارشنبه و از حضرت امام موسى منقول است که : در روز پنجشنبه حجامت بکند.
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که اگر در چیزى شفا هست در شیشه حجام و در خوردن عسل است ، فرمود که نیکو عادتى است حجامت دیده را جلا میدهد و دردها را میبرد.
منقول است که حضرت صادق علیه السلام فرمود که : جبرئیل براى حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم مسواک و حجامت را آورد. در فقه الرضا مذکور است ، که چون اراده حجامت کنى چهار زانو در پیش حجام بنشین و بگو بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَعُوذُ بِاللّهِ الْکَریمِ فى حَجامَتى مِنَ الْعَیْنِ فى الدَّمِ وَمِنْ کُلّ سُوءٍ وَاَعْلالٍ وَ اَمْراضٍ وَ اَسْقامٍ وَ اَوُجاعٍ وَ اَسْاءَلُکَ الْعافِیَهَ وَ الْمُعافاهَ وَالشِّفاءَ مِنْ کُلِ داءٍ.
در حدیث دیگر منقول است : بحضرت صادق عرض کردند، که مردم بد میدانند حجامت را در روز شنبه و چهارشنبه فرمود، که حضرت رسول فرمود، که هر گاه کسى زیادتى خون در خود یابد البته حجامت کند که مبادا او را بکشد، فرمود هر که اول سه شنبه ایکه آذرماه رومى است که اول بهار است ، حجامت کند باعث صحت بدن او مى شود.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که : حضرت رسول را هیچ آزارى بهم نیمرسید مگر آنکه پناه بحجامت میبردند.
در حدیث دیگر فرمود که : حجامت سر شفاى همه دردهاست بغیر از مرگ .
در حدیث دیگر فرمود که : هر که نظر کند باول حجمه که از خون از بریزند امان مییابد از درد چشم تا حجامت دیگر.
در روایتى از حضرت صادق منقول است که : چون حضرت رسول حجامت میکردند، بآب سرد غسل میکردند تا حرارت خون را فرو نشاند.
در حدیث دیگر فرمود که حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم اول در پشت گردن حجامت میکردند، پس جبرئیل آمد و امر کرد آنحضرت را بحجامت میان دو کتف .
در حدیث دیگر مرویست که : حضرت صادق علیه السلام حجامت کردند و بعد از حجامت سه پارچه قند با نبات طلبیدند و تناول نمودند، فرمودند که خون صافى را متولد مى کند، حرارت را قطع میکند.
از حضرت امام على نقى علیه السلام منقول است که : انار شیرین بعد از حجامت خون را ساکن میکند، خون اندرون را صاف میکند.
از حضرت صادق منقول است که : حجامت روز شنبه باعث ضعف مى شود.
در روایت دیگر منقول است که : بسیار بود حضرت امام رضا علیه السلام در میان شب زیادتى خون مى یافتند، در آنوقت حجامت میکردند.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : در ماه مبارک رمضان بهتر آنستکه حجامت را در شب بکنند، فرمود که حجامت ما در روز یکشنبه است ، حجامت شیعیان ما در روز دوشنبه است ، فرمود که زینهار که ناشتا حجامت مکن تا اندک چیزى بخورى که بیشتر باعث بیرون آمدن خون و قوت بدن مى شود، فرمود که چون بعد از اکل حجامت کنند خون جمع مى شود و خون فاسد را بیرون میکند، اگر پیش از اکل باشد خون صالح بیرون میرود و خون فاسد در بدن میماند. زیاد شحام مى گوید که بخدمت حضرت صادق علیه السلام بودم ، که حجام را طلبیدند و فرمودند که محجمه خود را بشو و بند کن پس انارى طلبیدند و تناول فرمودند، چون از حجامت فارغ شدند انار دیگر طلبیدند و تناول فرمودند، گفتند که خوردن انار در این وقت صفرا را فرو مى نشاند.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام از ابوبصیر پرسیدند، که مردم بعد از حجامت چه چیز مى خورند؟ گفت برگ کاسنى و سرکه ، فرمود که باکى نیست .
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که : کسى خواهد حجامت کند در روز شنبه حجامت بکند، فرمود که حجامت کردن در روز یکشنبه شفاى هر درد است .
در روایتى وارد شده که نباید حجامت کرد، در روز چهار شنبه هر گاه قمر در عقرب باشد.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : روز پنجشنبه خون در موضع حجامت جمع مى شود. پس چون ظهر شد در بدن متفرق مى شود، پس حجامت را پیش از ظهر بکنید.
در حدیث دیگر نهى فرموده از حجامت کردن در وقت ظهر روز جمعه .
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که : در هفتم ماه حزیران رومى که در اوایل تابستان است ، حجامت بکن ، اگر نشود درچهاردهم بکن .
حضرت صادق علیه السلام فرمود که حجامت را در آخر روزبجا آورید.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که حجامت در گودى پشت سر موجب غلبه فراموشى است .
حضرت صادق فرمود که : حجامت سر بفریاد رسنده است و براى هر دردى نافع است ، غیر از مرگ پس از هر دو طرف ابرو شبر کردند بجانب پشت و بآنجا که انگشتها میرسید نشان داد، که آنجا حجامت مى باید کرد.
در روایت دیگر منقول است که : در روز سه شنبه ساعتى هست که اگر حجامت در آن ساعت اتفاق افتد، خون بند نمى شود تا بمیرد، فرمود که هر که در وقت ظهر روز جمعه حجامت کند وبلائى باو برسد ملامت نکند مگر خود را.
در حدیث دیگر فرمود که آیه الکرسى بخوان و در هر روز که خواهى حجامت کن و فرمود که حجامت سر نافع است ، براى دیوانگى و خوره وپیسى و درد دندان .
در حدیث دیگر تاریکى چشم و دردسر و غلبه خواب ، و فرمود که چون طفل چهار ماهه شود هر ماه یکمرتبه او را حجامت کنید در گودى پشت سر که لعابش را خشک مى کند، حرارت را از سر وبدنش مى کشد، منقول است که حضرت امام محمد تقى علیه السلام طبیبى طلبیدند، فرمودند که رگ کف دست را بگشاید.
منقول است که : شخصى بحضرت صادق علیه السلام شکایت کرد از درد جگر حضرت او را فصد پا فرمود، شخصى دیگر شکایت کرد از خارش بدن فرمود که سه مرتبه هر دو پا را حجامت کن در پشت پا یا در میان کعب و بند پا، شخصى بحضرت موسى شکایت کرد از جرب فرمود که فصد پاى راست بکن و بقدر دو درهم روغن بادام شیرین بر روى آب کشک بریز و بخور و ماهى و سرکه مخور، شخصى دیگر بحضرت صادق شکایت کرد از جرب فرمود که رگ اکحل را بگشا.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #116
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل سوم : در بیان انواع تداوى که از ائمه (علیه السلام ) وارد شده است وبرجوع باطباء

از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که درد سه است و دوا سه است ، پس درد مره است یعنى صفرا و سودا و بلغم و خون و دواى خون حجامت و دواى مره مسهل و دواى بلغم حمام است .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : از دواى پیغمبرانست حجامت کردن ، نوره کشیدن ، دوا در دماغ چکانیدن .
از حضرت امام محمد باقر منقول است که : بهترین دواهاى شما حقنه و دوا در بینى چکانیدن و حجامت کردن ، و حمام رفتن است .
در حدیث دیگر فرمود: که طب عرب در حجامت و حقنه است ، آخر دواى ایشان داغ کردن است .
در حدیث دیگر فرمود که طبابت عربان در هفت چیز است ، حجامت و حقنه و دوا در بینى کردن و حمام رفتن و فى کردن و خوردن عسل و آخر دواى ایشان داغ است .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : حقنه از جمله دواهاى عظیم است ، شکم را بزرگ مى کند، فرمود که دوا چهار چیز است ، حجامت و دارو مالیدن و فى کردن و حقنه کردن و فرمود که طب عربان حجامت و حقنه و حمام رفتن و فى کردن و دوا در بینى کردن است ، آخر دوا داغ سوختن است .
از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که : حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم فرمود که بهتر چیزى که بآن مداوا کنید حقنه است شکم را فربه مى کند، دردهاى اندرون راپاک مى کند، بدن را قوت مى دهد و فرمود که روغن بنفشه در بینى بچکانید. در فقه الرضا مذکور است ، که حمیه و امساک سر همه دواهاست و معده خانه دردهاست و هر بدنى را بده آنچه او را دعات فرموده ، فرمود که اجتناب کن از دوا خوردن تا بدنت تاب دارد و فرمود که هر گاه گرسنه شوى طعام بخور، هرگاه تشنه شود آب بخور، هر گاه که بول آمد بکن ، تا ضرور نشود جماع مکن ، هر گاه که ترا خواب گیرد خواب چون چنین کنى بدنت صحیح میباشد همیشه . و فرمود که حق تعالى دوا را مانع مى شود از تاءثیر کردن تا وقتیکه مقدر شده است که آن مرض تا آنوقت باشد، چون آن مدت منقضى شد دوا را رخصت اثر میدهد و بآن دوا شفا مى یابد، مگر آنکه پیش از آنمدت دعا یا تصدق یا کارهاى خیر بکند که خدا پیشتر از آن مدت دوا را رخصت تاءثیر دهد.فرمود که در عسل شفاى هر دردى هست ، هر که یک انگشت عسل ناشتا بخورد بلغم را دفع مى کند، سودا رابر طرف مى کند، ذهن را صاف مى کن هر گاه با کندر خورده شود. وآب سرد حرارت صفرا را فرو مینشاند، طعام را هضم مى کند، اخلاطیکه در فم معده است مى گدازد، تب را بر طرف مى کند، فرمود که اگر چیزى بدن را فربه مى کند مالیدن بدن است ، جامه هاى نرم پوشیدن و بوى خوش کردن و حمام رفتن ، اگر مرده را مالندگى کنند زنده شود بعید نیست و تصدق بلاهاى آسمانى را دفع مى کند، قضاى محکم را بر طرف مى کند، فرمود که بیمارى را نمیرد چیزى مانند دعا و تصدق و آب سرد، فرمود که منتهاى پرهیز و امساک چهارده روز است ، پرهیز نه آنستکه چیزى نخورد، بلکه آنست که کمتر بخورد، که صحت و مرض در بدن آدمى با یکدیگر در مقام معارضه و مقاتله اند، پس هر وقت که صحت غالب آمد، بیمار بشعور میآید، اشتهاى طعام بهم مى رساند، پس هر گاه که طعام بطلبد بدهید که شاید شفایش در آن باشد، فرمود که شفاى هر درد در قرآن است ، پس بیماران خود را مداوا کنید، بتصدق و طلب شفا کنید بقرآن که هر که را قرآن شفا ندهد، هیچ چیز سبب شفاى او نیست .
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که : هر که دردها در بدن خود یابد، حرارت را بر مزاج خود غالب یابد، با زنان جماع کند که حرارت را فرو مى نشاند.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : عامه دردها و بیماریها از غلبه صفرا و سودا و خون سوخته شده و بلغم زیاد مى باشد، بس باید که آدمى تعهد احوال خود بکند، پیش از آنکه اینها بر او غالب شود و او را هلاک کند.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم باسانید معتبره منقول است که : دواکنید بیماران خود را بتصدق ، فرمود که تصدق بلاهاى محکم را دفع مى کند، فرمود که تصدق مرگهاى بد را از صاحبش دفع مى کند.
در روایت دیگر منقول است که : شخصى بحضرت امام موسى علیه السلام عرض کرد، که با ده نفر از عیالم همه بیماریم فرمود که ایشان را دوا کنید بتصدق و هیچ چیز بیشتر و زودتر از تصدق نفع نمى کند.
بسند معتبر ازحضرت صادق علیه السلام منقول است که : شخصى بیمار شد حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام باو فرمود که از زن خود یک درهم از مهرى که باو داده بطلب که بتو ببخشد و عسل بخر و بآب باران بخور، آنشخص چنین کرد، شفا یافت ، ازسبب این پرسیدند از آنحضرت ، فرمود که حقتعالى مى فرماید که اگر زنان از مهر خود بشما بطیب خاطر چیزى ببخشند، بخورید گوارا با عاقبت نیک . و در باب عسل میفرماید که در آن شفاست از براى مردمان و در باب باران میفرماید که فرستادیم ازآسمان آبى مبارک پس در اینجا گوارائى و حسن عاقبت و برکت و شفا همه جمع شد.
در حدیث دیگر منقول است که : مرد پیرى بخدمت حضرت صادق علیه السلام آمد و عرض کرد که دردى دارم براى آن درد اطبا شراب گفته اند، مى خورم ؟ حضرت فرمود که : چرا دواى خود نمى کنى آبى را که خدا فرموده است که همه چیز بآن زنده است ، گفت با من موافقت نمى کند، فرمود که چرا عسل نمى خورى که شفاى مردمان گردانیده است ؟ گفت بدستم نمى آید فرمود که چرا شیر نمى خورى که گوشت و استخوان بدنت از شیر پرورده است ؟گفت با طبعم موافقت نمى کند فرمود که مى خواهى تو را رخصت بدهم که شراب بخورى واللّه که هرگز نکنم .
در حدیث معتبر دیگر از آنحضرت منقول است که : راه رفتن بیمار باعث نکس مرض و زیادتى آن مى شود.
در حدیث معتبر دیگر منقول است که : شخصى بآنحضرت عرض کرد، بیماران که نزد ما بیمار مى شوند، اطبا ایشانرا امر بامساک و پرهیز مى کنند، فرمود که ما اهلبیت امساک نمى کنیم مگر از خرما و خود را مداوا مى کنمى بسیب و آب سرد، پرسید که چرا از خرما امساک مى کنید؟ فرمود براى آنکه حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله وسلّم حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را در بیمارى از آن امساک فرمود.
در روایت دیگر از آنحضرت پرسیدند، که تا چند روز میباشد پرهیز و امساک بیمار، فرمود تا ده روز.
در حدیث صحیح دیگر فرمود که پرهیز و امساک بعد از هفت روز دیگر نفعى ندارد.
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که : پرهیز کن نیست که در اصل چیزى نخورى ، بلکه آنستکه بخورى و کمتر بخورى .
در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : حضرت موسى بن عمران مناجات کرد که پرورد گار درد را که مى دهد؟ خطاب رسید که من ، پرسید که دوا از کیست ؟ خطاب رسید از من ، پرسید پس چه میکنند مردم این حکیمان را؟ خطاب رسید که دلهاى مردم را خوش مى کنند.
در حدیث صحیح منقول است که : على بن جعفر از حضرت امام موسى علیه السلام سؤ ال کرد، از داغ کردن بیماران و عوذها و افسونها برایشان خواندن ، فرمود که باکى نیست در داغ کردن و افسونیکه معنیش را دانى .
در حدیث صحیح دیگر منقول است که : شخصى از آنحضرت پرسید که من محتاج مى شوم بطبیب نصرانى و بنزد او بمعالجه مى روم و بر او سلام میکنم و او را دعا مینم ، فرمود باکى نیست ، از دعا وسلام تو باو نفعى نمیرسد.
در حدیث دیگر فرمود که تا ممکن هست رجوع بمعالجه طبیبان مکنید، که این مانند عمارت کردنست که اندکش به بسیار میکشد.
از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که : مسلمان باید دوا نکنند، تا غالب نشود بیمارى او بر صحتش .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : هر که صحتش بر بیماریش غالب باشد و معالجه کند، و بمیرد من از او بیزارم .
در حدیث دیگر فرمود که هر که با اینحال دوا بخورد، اعانت بر کشتن خود کرده است .
در حدیث دیگر منقول است که : از حضرت امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند که بمعالجه طبیب یهودى و نصرانى عمل میتوان کرده فرمود که باکى نیست ، شفا بدست خداست .
در روایت دیگر از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که شخصى دوا مى خورد و گاهست که او را میکشد و گاه شفا مى یابد، اما بیشتر آنست که شفا مى یابد، فرمود که حقتعالى دوا را فرستاده است وشفا را میفرستد، هیچ دردى را خلق نکرده است مگر آنکه دوائى براى آن آفریده است ، بخور و نام خدا ببر در وقت خوردن .
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند که زنى یا مردى چشمش آب سیاه مى آورد، اطباء مى گویند که چشم ترا میل مى زنیم مى باید یکماه یا چهل روز بر پشت بخوابى و حرکت نکنى و بآنحال نماز بایماء بکند، حضرت فرمود چون مضطر است باکى نیست .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : پیغمبرى از پیغمبران بیمار شد، پس گفت که دوا نمى کنم تا آنکسى که مرا درد داده است شفا بدهد، حقتعالى باو وحى فرستاد که تا دوا نکنى من شفا ندهم .
در حدیث دیگر منقول است که : شخصى بآنحضرت عرض کرد که من جراحتها را میبرم و داغ مى کنم بآتش ، فرمود که باکى نیست ، گفت که دواهاى تلخ که سمیت دارد بمردم میدهم مثل غاریقون فرمود باکى نیست ، گفت که گاه هست که بمیرد، فرمود که هر چند بمیرد باکى نیست و گفت گاهست که شراب و بره میدهم که بخورند، فرمود که در حرام شفا نمیباشد. در حدیث معتبر دیگر منقول است که : شخصى بآنحضرت عرض کرد، که شخصى دوا میخورد و رگهاى بدنش را میبرند و گاه منقطع میشود و بسیار است که او را مى کشد، فرمود که بکند.
در حدیث دیگر عرض کردند که شخصى داغ مى سوزاند بر بدن و گاه هست که مى کشد، فرمود که شخصى در زمان حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه وآله وسلّم داغ سوزاند و حضرت بر بالاى سرش ایستاده بودند.
در حدیث معتبر از حضرت موسى جعفر علیه السلام منقول است که : هیچ دوائى نیست مگر آنکه درد را بر مى انگیزد، هیچ چیز در بدن نافع تر از این نیست که تا محتاج نشوى تصرف در بدن نکنى .
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #117
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل چهارم : در معالجه انواع تب

در احادیث بسیار وارد شده است که ما مداوا نمى کنیم تب را مگر بریختن آب سرد بربدن و خوردن سیب .
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که تب از بوى جهنم است ، فرو نشانید حرارت آن را بآب سرد.
در حدیث دیگر فرمود که براى دفع تب هیچ چیز نافعتر از دعا و آب سرد نیست .
از مفضل منقول است که بخدمت آنحضرت رفت در ایام تابستان و آنحضرت تب داشتند، دید که طبقى گذاشته است پر از سیب سبز عرض ‍ کردم که مردم سیب را براى تب خوب نمیدانند، فرمود که این تب را بر طرف میکند، حرارت را فرو مى نشاند.
در حدیث دیگر فرمود که مقدار ده درهم قند بآب سرد ناشتا خوردن براى دفع تب نافع است .
از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که روزى رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله وسلّم بنزد حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آمدند، آنحضرت تب داشتند، فرمود که سنجد تناول فرمایند.
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که خاریدن بدن و غلبه خواب و دوار در سرو ثبورها ودملها علامت زیادتى خون است .
از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که بشکنید گرمى تب را ببنفشه وآب سرد. و در تابستان بر بدن صاحب تب آب سرد بریزید، و فرمود که یاد ما اهلبیت کردن شفاست از تب و جمیع دردها و وساوس شیطان و فرمود که بخورید آب باران که بدن شما را پاک میکند، دردها را دفع میکند.
در حدیث معتبر منقول است که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از شخصى پرسیدند، که شما بیماران خود را بچه چیز دوا میکنید، گفت باین دواهاى تلخ فرمود که هرگاه کسى از شما بیمار شود قند سفید را بکوبید و آب سرد بر او بریزید و باو بخورانید، که آن خداوندى که بتلخ شفا میدهد قادر است که بشیرین شفا بدهد.
در حدیث دیگر فرمود که کباب دفع تب میکند.
در حدیث دیگر فرمود، که دو ماه بیمارى کشیدم ، خدا مر الهام کرد که برنج را، گفتم شستند و اندکى بر روى آتش بو دادند، در آسیا خورد کردند و پاره را سفوف کردند، پاره را درمیان آب کردم و خوردم ، فرمود که تب بر اولاد پیغمبران دو برابر دیگران میباشد.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که علاج تب بسه چیز میباشد: به قى و عرق و مسهل .
از ابراهیم بن جعفى منقول است که بخدمت حضرت صادق رفت و شکایت کرد از تب ربع فرمود که نبات یا قند را بساى و در میان آب بریز وناشتا و هر وقت که احتیاج بآب خوردن شود بخور، چنان کرد بزودى شفا یافت .
حضرت امام موسى علیه السلام فرمود در معالجه تب غب کهنه عسل و سیاه دانه رابا هم ممزوج کن سه انگشت از آن بخور، که این هر دو مبارکست و خدا عسل را فرموده که شفاست ، حضرت پیغمبر فرمود که در سیاه دانه شفاى هر درد هست مگر مرگ .
از حضرت امام على نقى علیه السلام منقول است که بهترین چیزها براى تب ربع آن است که در روز نوبه پالوده با عسل بسازى و زعفران بسیار در آن بکنى و در آن روز غیر آن چیزى نخورى .
از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که این تعویذیست براى شیعیان از سل یارَبَّ اْلاَرْبابِ وَیا سَیِّدَ الّساداتِ یااِلهَ اْلالَههِ وَ یامَلِکَ الْمُلُوکِ وَیا جَبّارَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ اِشْفِنى وَعافِنى مِنْ دائى هذا فَاِنّى عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ انْقَلَبَ فى قَبْضَتِکَ وَناصِیَتى بِیَدِکَ سه مرتبه این دعا را میخوانى تا خدایتعالى شفا دهد، بحول وقوه خود.
در روایت معتبر وارد شده است که حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم را تب شدیدى عارض شد جبرئیل آمد و این دعوذه را بر آنحضرت خواند، در ساعت ، تب زایل شد بِسْمِ اللّهِ اَرْقیکَ بِسْمِ اللّهِ اَشْفیکَ بِسْمِ اللّهِ مِنْ کُلّ داءٍ یُغنیکَ بِسْم اللّهِ وَاللّهُ شافیک بِسْمِ اللّه خُذَهْا فَتَهْنِئُکَ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحَیمِ فَلا اُقْسِمُ بِمَواقِعِ النَّجُوُمِ لتَیْرَآنِ بِاِذْنِ اللّهِ.
در چند حدیث معتبرمنقول است که بر هیچ بیمارى و صاحب دردى هفتاد مرتبه حمد خوانده نمى شود، مگر آنکه درد ساکن مى شود.
در روایت دیگر منقول است که شخصى بخدمت حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که یکماه است که تب میکنم ، آنچه اطباء گفته اند بعمل آوردم ، برطرف نشد حضرت فرمود که بندهاى پیراهن خود را بگشا و سر را در گریبان پیراهن داخل کن و اذان و اقامه بگو و هفت مرتبه سوره حمد بخوان ، آنشخص گفت که چنان کردم گویا از بندى رها شدم .
در حدیث دیگر منقول است که یکى از فرزندان آنحضرت بیمار شد، فرمود که ده مرتبه یااللّه بگو که هیچ مؤ منى نمى گوید مگر آنکه حقتعالى میفرماید، که لبیک حاجت خود را بگو.
در حدیث دیگر فرمود، که هر که را علتى عارض شود، هفت مرتبه سوره حمد بخواند اگر برطرف نشود هفتاد مرتبه بخواند من ضامنم که آن علت برطرف شود.
در حدیث معتبر منقول است از داودبن زربى که گفت بیمار شدم در مدینه بیمارى شدید بهمرسید، چون این خبر بحضرت امام جعفر صادق علیه السلام رسید بمن نوشتند که یک صاع گندم بخر و بر پشت بخواب و آن گندم را بر سینه خود بریز و بگو اَلّلهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکه بِاسْمِکَ الَّذى اِذا سَاَلَکَ بِهِ الْمُضْطَرُّ کَشَفْتَ مابِهِ مِنْ ضُرِّ وَمَکَّنْتَ لَهُ فى اْلاَرْضِ وَجَعَلْتَهُ خَلیفَتَکَ عَلى خَلْقِکَ اَنْ تَصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلى اَهْلِ بَیْتِهِ وَاَنْ تُعافِیَنى مِنْ عِلَّتى پس درست بنشین و گندم را جمع کن ، باز آندعا را بخوان ، وآن گندم را چهار حصه کن و هر حصه را به یک فقیر بده ، باز دعا بخوان دواد گفت که من چنان کردم گویا از بندى رها شدم و بسیار کسى کردند شفا یافتند.
در حدیث صحیح از آن حضرت منقول است که چون بنزد بیمار روى هفت مرتبه بگو اُعیذُکَ بِاللّهِ الْعَظیمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ مِنْ شَرِّ کُلِّ عِرْقٍ نعار وَمِنْ شَرِّ حَرِّ النّارِ.
در حدیث دیگر فرمود، که سوره حمد وقل هواللّه اَحد واناانزلناه فى لیله القدر وآیه الکرسى بخوان پس به انگشت شهادت بر پهلوى بیمار بنویس اَللّهُمَّ ارْحَمْ جِلْدَهُ الرَّقیقُ وَعَظْمَهُ الدَّقیقُ مِنْ سُورَهِ الْحَریقِ یا اُمَّ مُلْدَمٍ اِنْ کُنْتِ آمَنْتِ بِاللّهِ وَالْیَومِ اْلاخَرِ فَلا تُاءْکُلى الْلَحْمَ وَلا تَشْرَبِى الدَّمَ وَلا تُهْلِکی الْجِسْمِ وَلا تُصَدِّعی الرَّاْسَ وَانْتَقِلى عَنْ فُلانِ بْنِ فلاُنَه نام او و مادرش را بنویسد اِلى مَنْ یَجْعَلُ مَعَ اللّهِ اِلها آخَرَ لااِلهَ اللّهُ تَعالى اللّهُ عَما یُشْرِکُونَ عُلُوّا کَبیرا.
در روایت دیگر فرمود که بیمار سر را در گریبان خود داخل کند، اذان و اقامه بگوید، سوره حمد وقل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس ‍ و سه مرتبه قل هواللّه احد بخواند، وبگوید اُعیذُ نَفْسى بِعِزَّهِ اللّهِ وَقُدْرَهِ اللّهِ وَعَظَمَه اللّهِ وَسُلْطانِ اللّهِ وَبِجَمالِ اللّهِ وَبِجَمَع اللّهِ وَبِرَسُولِ اللّهِ وَبِعَتْرَتِهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ وَ بِوُلاهِ اَمْرِ اللّهِ مِنْ شَرِّما اَخافُ اللّهَ وَاَحْذَرُ وَاَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْىٍء قَدیرٌ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ وَصَلّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اشْفِنى بِشَفائِکَ وَداوِنى بِدَوائِکَ وَعافِنى مِنْ بَلائِکَ.
در روایت دیگر منقول است که شخصى بآنحضرت شکایت کرد، که تبش بسیار بطول انجامیده است ، فرمود که آیه الکرسى را در ظرفى بنویس و بآب حل کن و بخور.
در بعضى از کتب معتبره منقول است که براى تب این تعویذ را بنویسد و بر باز وى راست بندد سوره حمد را تا آخر بنویسد و بعد از آن بنویسد بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اَعُوذُ بِکَلِماتِ اللّهِ التّامّاتِ کُلِّها الَّتى لایُجاوِزُ هُنَّ بِرٌ وَلا فاجِرٌ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَذَرَاءَ وَبَرَاءَ وَمِنْ شَرِّ الْهامَّهِ وَالسَّاْمَهِ وَالْعامَهِ وَالْلامَهِ وَمِنْ شَرِّ طَوارِقِ اللّیْلِ وَالنَّهارِ وَمِنْ شَرِّ فُسّاقِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَمِنْ شَرِّ فَسَقَهِ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ وَمِنْ شَرِّ الشَّیْطانِ وَشَرَکِهِ وَمِنْ شَرِّ کُلِّ ذى شَرِّ وَمِنْ شَرِّ کُلِّ دبَهٍ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتها اِنَّ رَبّى عَلى صِرطٍ مُسْتَقیمِ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَاِلَیْکَ اَنَبْنا وَاَلَیْکَ الْمَصیرُ یانارُ کُونى بَرْدا وَسَلاما عَلى اِبْراهِیمَ وَاَرادُوا بِهِ کَیْدا فَجَعَلْناهُمُ اْلاَخْسَرینَ بَرْدا وَسَلاما عَلى فُلانِ ابْنِ فلاُنَهَ و نام بیمار و مادرش نوشته شود رَبَّنا لاتُؤ اخِذْنا اِنْ نَسِیْنا اَوْ اَخْطَاْنا رَبَّنا وَلا تَحْمِلْ عَلَیْنا اِصْرا کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَلا تُحَمِّلْنا مالا طاقَهَ لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنّا وَاْغفِرْلَناوَارْحَمْناا َنْتَ مَوْلا نا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلاً وَتَوکَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لایَمُوتَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَکَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبیرا بَصیرا لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ صَدَقَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ اْلاَحْزابَ وَحْدَهُ ماشاءَ اللّهُ لاقُوَّهِ اِلاّ بِاللّهِ کَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ اَنَا وَرُسُلى اِنَّ اللّهَ قَوِىٌ عَزیزُ اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِرطٍ مُسْتَقیمٍ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.
از سلمان فارسى منقول است که گفت بعد از وفات حضرت رسالت پناه صلّى اللّه علیه وآله وسلّم بعداز ده روز از خانه بیرون آمدم ، در راه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام را ملاقات کردم ، فرمود که برو بنزد حضرت فاطمه علیهماالسلام که تحفه از بهشت براى او آمده مى خواهد بتو عطا فرماید، بتعجیل بخدمت آن حضرت شتافتم فرمود که دیروز در همین موضع نشسته بودم ، در خانه بسته و غمگین بودم ، فکر میکردم در منقطع شدن وحى الهى از ما ونیامدن ملائکه بسوى ما، ناگهان دیدم که در گشوده شد وسه دختر باندرون آمدند، که کسى بحسن و جمال و طراوت و نزاکت و خوشبوئى ایشان هرگز ندیده است ، چون ایشانرا دیدم برخاستم وسؤ ال کردم که شما از اهل مدینه اید؟ گفتند دختر حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ما از اهل زمین نیستیم ، ما را پروردگار عزت از بهشت جاوید بسوى تو فرستاده و بسیار مشتاق تو بوده ایم . از یکى که بزرگتر ایشان مى نمود پرسیدم که چه نام دارى ، گفت مقدوده گفتم بچه سبب تو را نام این کرده اند، گفت بجهت آنکه از براى مقدادبن اسود خلق شده ام ، پس از دیگر پرسیدم که تو چه نام دارى گفت : ذره نام دارم از سبب نام پرسیدم ، گفت زیرا که ازبراى ابوذر غفارى خلق شده ام . از سیم ایشان پرسیدم که چه نام دارى گفت سلمى ، از سبب آن پرسیدم ، گفت زیرا که از براى سلمان فارسى آزاد کرده پدر تو خلق شده ام ، حضرت فاطمه علیهماالسلام فرمود که پس از براى من چه آوردید؟ رطبى چند بیرون آوردند، مانند گردهاى نان بزرگ از برف سفیدتر و از مشک خوشبوتر، پس سلمان گفت حضرت فاطمه یکى از آن رطبها بمن داد، وفرمودند که امشب باین رطب افطار کن و فردا هسته آنرا براى من بیاور پس آن رطب را گرفتم ، بیرون آمدم ، بهر جمعى از اصحاب رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم که مى گذشتم ، مى پرسیدند، که اى سلمان مگر مشگ همراه دارى مى گفتم بلى پس چون وقت افطار شد تناول کردم ، هیچ هسته نداشت روز دیگر بخدمت حضرت فاطمه رفتم و عرض کردم که هسته نداشت ، فرمود که چون هسته داشته باشد و حال آنکه این رطب از درختى بهم رسیده است که حقتعالى آنرا در بهشت غرس فرموده است ، بسبب دعائى که پدرم بمن تعلیم کرده است و هر صبح و شام مى خوانم ، سلمان گفت اى سیده من آندعا را تعلیم من فرما فرمود که اگر خواهى در دنیا باشى و آزار تب نیابى بر این دعا مواظبت کن ، اینست دعا:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بَسْمِ اللّهِ النُّوِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّوِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مَدَبِّرُ اْلاُمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّوِ مِنَ النُّوِ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورِ عَلى الطُّور فى کِتابِ مَسْطُورٍ فى رِقٍ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدوُرٍ عَلى نَبِی مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذُکُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلْى السَّرّآءِ وَالضَّرّآءِ مَشْکُورٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدَنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ سلمان گفت که ایندعا را بزیاده از هزار نفر از اهل مکه و مدینه که تب داشتند، تعلیم کرده و همه از تب تجات پیدا کردند.
در حدیث حسن منقول است که بعضى از فرزاندان حضرت امام جعفر صادق بیمار شدند، حضرت فرمود که ایندعا را بخوان اَللّهُمَّ اشْفِنى بِشَفائِکَ وَداوِنى بِدَوائِکَ وَعافِنى مِنْ بَلائِکَ فَاِنّى عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ.از براى تب ربع منقول است که این را بنویسند و بر او ببندند یا نارُ کُونى بَرْدا وَسَلاما عَلى اِبراهیمَ.
در روایت دیگر این دعا را بربازوى راستش ببندند بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنَ الرَّحیمِ وَلَوْ اَنَّ قُرْانا سُیِّرتُ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتُ بِهِ اَلاْرضُ اَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى بِلْ لِلّهِ اْلاَمْرُ جَمیعا یا شافى یا کافى یامُعافى وَ بِالْحَقِّ اَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ بِاسْمِ فلاُنٍ بْنِ فلاُنٍ و نام او و پدرش را بنویسد بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَعَنِ اللّهِ وَاِلَى اللّهِ وَلا غالِبَ اِلا اللّهُ و از براى تب و لرز این آیات را بنویسند، و بر بازوى بیمار ببندند بِسْمِ اللّهِ مَرَجَ الْبَحَریْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایْبَغِیانِ وَجَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخا وَحِجْرا مَحْجُورا یا نارُ کُونى بَرْدا وَسَلاما عَلى اِبْراهیمَ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ اِنَّهُمْ لَهُمْ الْمَنْصُورُ ونَ وَاِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #118
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل پنجم : در ادعیه جامعه و ادویه مرکبه نافعه
در حدیث معتبر از حضرت صادق منقول است که هر دردى که داشته باشى دست را بر موضع درد گذار و سه مرتبه بگو اَللّهُ اَللّهُ رَبّى حَقا لا اُشْرِکَ بِهِ شَیْئا اَللّهُمَّ اَنْتَ لَها وَلِکُلِّ عَظیمَهٍ فَفَرّجْها عَنّى و در روایت معتبر دیگر فرمود که بگو بسم اللّه و بمال دست بر آنموضع که درد میکند بگو اَعُوذُ بِعِزَّهِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِقُدْرَهِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِجَلالِ اللّهِ وَ اَعُوذُ بِعَظَمَهِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِجَمع اللّهِ وَاَعُوذُ بِرَسُولِ اللّهِ وَاَعُوذ بِعِزّهِ اللّهِ مِنْ شَرِّ مْا اَحْذَرُ وَمِنْ شَرِّ مااَخافُ عَلى نَفْسى هفت مرتبه مى گوئى .
در روایت دیگر فرمود که دست را بر موضع درد بگذار و بگو بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّه وَمْحَمَّدٌ رَسوُلٌ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّه اَللّهُمَّ امْسَحْ عَنّى مااَجِدُ وسه مرتبه دست برآنموضع میکشى .
در روایت دیگر فرمود که دیگرى دست برمحل درد بگذارد، هفت نوبت و اقلش سه نوبت بگوید اَیُّهَا الوَجَعُ اسْکُنْ بِسَکینَهِ اللّهِ وَقِرْ بوِقارِ اللّهِ وَاحْجزْ بِحاجزِ اللّهِ وَ اهْدَاءَ بِهَداء اللّهِ اءْعیذُکَ اءَیَّها اْلا نْسانُ بِما اَعاذَ اللّه بِهِ عَرْشَهُ وَ مَلائِکَتَهُ یَوْمِ الرَّجْفَهِ وَلزَّلازل .
در روایت معتبر فرمود که براى هر آزار ایندعا بخوان یامُنْزِلَ الشِّفاءَ وَمُذْهِبُ الدّاءَ اَنْزِلْ عَلَى ما بِى مِنْ داءٍ شِفاءٌ. از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که هر که برسد بر او المى در بدنش این دعا بخواند تا هیچ المى و دردى باو نرسد اَعُوذُ بِعِزَّه اللّهِ وَقُدْرَتِهِ عَلَى اْلاَشْیاءِ اُعیذُ نَفْسى بِجَبّارِ السَّماءِ اُعیذُ نَفْسى بِمَنْ لایِضُرُّمَعَ اِسْمِهِ دَاءٌ اُعیذُ نَفْسى بِالَّذى اِسْمُهُ بَرَکَهٌ وَ شِفاءٌ.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که دردى بهم رساند، دست را بر موضع درد گذارد، وباخلاص بگوید وَنُنَزّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ماهُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمنینَ وَلایَزیدُ الظّالِمینَ اِلاّ خَسارا البته عافیت یابد، از هر علتى که باشد.
در حدیث دیگر فرمود که هر که را سوره حمد و قل هواللّه احد شفا ندهد هیچ چیز او را شفا نمى دهد.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که هرگاه کسى آزارى در خود بیابد بگوید بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَصَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِ اللّهِ وَاَهْلِ بَیْتِهِ وَاَعُوذُ بِعِزَّهِ اللّه وَقُدْرَتِهِ عَلى ما یَشاءُ مِنْ شَرِّ مااءَجِدْ.
در حدیث دیگر منقول است که شخصى بخدمت آنحضرت رفت ، شکایت کرد از بسیارى بیمارى و پریشانى ، فرمود که این دعا بخوان لاحَوْلَ وَلاقُوَّهِ الاّ بِاللّهِ الْعَّلِىّ الْعَظیم تَوَکَّلْتُ عَلَىِ الْحَىِّ الَّذى لایَمُوتُ وَاَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِدْ وَلَدا وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِىٌ مِنْ الذُّلِ وَکَبِّرْهُ تَکْبیرا.
در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که حضرت موسى بن عمران بحقتعالى شکایت کرد، از غلبه رطوبت ، حتقعالى او را امر فرمود، که هلیله وبلیله وآمله را بساید و با عسل خمیر کند وبخورد، حضرت فرمود این است که شما اطریفل مى گوئید.
در طب الائمه روایت کرده است که شخصى بخدمت حضرت امام على نقى علیه السلام آمد وعرض کرد که در همسایگى ما شخصى را عقرب گزیده است ، بیم آنست که هلاک شود فرمود که بخورانند باو دواى جامع را که از حضرت امام رضا علیه السلام بما رسیده است ، پس ‍ فرمود که سنبل و زعفران و قاقله وعاقرقرحا و خریق سفید وبذرالبنج و فلفل سفید همه مساوى یکدیگر وفرفیون در برابر هر یک از آنها بسیار نرم بکوبند، از حریر بیرون کنند، بعسلى که کفش را گرفته باشند خمیر کنند، کسى را که مار یا عقرب گزیده باشد یک حب آنرا با آب حلتیت باو بخورانند که در ساعت شفا یابد.
از حضرت امام رضا علیه السلام روایت کرده است که از براى فالج ولغوه یک حب آن را با آب مرزنگوش در بینى بچکانند.
از حضرت امام محمد تقى علیه السلام نقل کرده است که از براى سردى معده و خفقان قلب نافع است که یک حب آنرا بآب زیره که پخته باشند بخورند.
در حدیث دیگر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که از براى آزار سپرز یکحب آنرا بآب سرد واندک سرکه بخورند.
در روایت دیگر از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده است که از براى درد پهلوى راست یک حب آن را بآب زیره پخته بخورند، و از براى درد پهلوى چپ یکحب آن را بآب ریشه کرفس که پخته باشند بخورند.
در حدیث دیگر فرمود که از براى اسهال یکحبش را بآب مورد پخته بخورند.
از حضرت امام محمدتقى علیه السلام رایت کرده است که یک حبش را با آب سداب یا بآب ترب پخته بخورند.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که اگر مردم بدانند که در سنا چه منفعتها هست ، هر آینه قیمت هر مثقالى دو مثقال طلا شود و بدرستیکه امان مى بخشد از بهق و پیسى و خوره و دیوانگى و فالج و لغوه ، اگر با مویز سرخ بى دانه و هلیله سیاه همه اجزاءِ مساوى بعمل آورند، هر روز ناشتا بقدر سه درهم بخورند، در هنگام خواب نیز همین مقدار بخورند، این فوائد مى بخشد و بهترین دواهاست .
در طب الائمه روایت کرده است از مغز خیار شنبر پاک کرده یک رطل بگیرند، در میان یک رطل آب یکشبانه روز بخیسانند، پس صاف کنند و با یک رطل عسل صافى و یک رطل آب به و چهل مثقال روغن گل سرخ ممزوج گردانند، وبآتش نرم بقوام آورند، از روى آتش ‍ بردارند وبگذارند تا سرد شود پس در آن فلفل و دارفلفل و قرفه و قرنفل و قاقله وزنجبیل و دار چینى و جوزبوا از هر یک سه مثقال گرفته و کوفته وپخته در آنچه سابق مذکور شد ممزوج کنند، در سبوى سبزى یا شیشه بکنند، در وقت حاجت در سه روز هر روز دو مثقال از آن ناشتا بخورند، از براى غلبه صفرا وسودا وبلغم در معده و قى وتب و ترکیدن دست و پا و زحیر ودرد شکم و درد جگر و حرارت سر ویرقان وتبهاى شدید و درد شانه و ذَکَر نافع باشد، بعد ازآن باید که پرهیز کنند از خرما و ماهى و سرکه وسبزیها و غذا آش اماج باشد، با روغن کنجد و دواى دیگر نقل کرده است ، که از هلیله سیاه وهلیله زرد وسقمونیا از هر یک شش مثقال و از فلفل و دارفلفل زنجبیل خشک وزنیان وخشخاش سرخ ونمک هندى از هر یک چهار مثقال و از نار مشک و قاقله وشقاقل و چوب بلسان و دانه بلسان و سلیمخه مقشر و علک رومى و عاقرقرحا و دارچینى از هر یک دو مثقال مجموع دواها را با یکدیگر بکوبند، بپزند وسقمونیا را جدا بکوبند، بپزند و هشتاده و پنج مثقال شکر پنیر را در پاتیل آب کنند، قدرى از عسل نیز درآن بریزند و آن اجزاءِ را با اینها معجون سازند، در وقت حاجت دو مثقال از آن را ناشتا و دو مثقال در وقت خواب بخورند نافع است ، براى قوت جماع و سردى را از مفاصل و سلس البول وطپیدن دل و تواتر نفس و امتلاى معده و کرم معده و دل را جلا میدهد، اشتهاى طعام مى آورد، درد سینه و زردى چشم و زردى رنگ و یرقان و غلبه تشنگى را میبرد، براى تب و لرز و دردهاى کهنه و دردسر و بى دمانى نافع است .
بسند دیگر روایت کرده است روزى فرعون بنى اسرائیل را همگى ضیافت . کرد و زهر درطعام ایشان داخل کرد که ایشان را هلاک کند، حقتعالى این دوا را بحضرت موسى علیه السلام فرستاد وچون خوردند از زهر بایشان آسیبى نرسید جبرئیل گفت که قدرى سیر مقشر بگیر وبشکن و نرم بکوب که در پاتیل بینداز و از روغن گاو آن قدر بر آن سیرها بریز که بپوشاند آنها را وآتش نرم آنقدر در زیر پاتیل بسوزان که آن سیرها آن روغن را بخورد و از روغن چیزى نماند پس همان مقدار شیرگاوتازه زائیده بر کن بریز و آتش نرم آنقدر برافروز که از آن شیر هم چیزى نماند پس همانقدر عسل مصفى که مومش را گرفته باشند در پاتیل بریز آنقدر بسوزان که آن را هم بخورد پس از سیاه دانه ده درهم و ازفلفل و مرزنگوش هر کى پنج درهم بگیر و نرم بکوب و در پاتیل بریز و برهم بزن تا مخلوط شود بآن سیر پس ظرفى را بگیر و اندرون آن را بروغن گاو چرب کن و این دوا را در آن بریز و در میان جو یا خاکستر چهل روز پنهان کن و هر چند کهنه تر شود نیکوتر میشود و فرمود که نافع است براى دفع لغوه کهنه و تازه ، کسى را که سرما زده باشد وبراى سبل چشم و در پا وضعف معده وصرع وغش ‍ اطفال و ترسیدن زنان در خواب و زرداب و خوره و زیادتى بلغم و دفع سم گزیدن مار و عقرب و فرمود که : چون یکماه بر این دوا بگذرد، براى درد دندان و امراض بلغمى بقدر نصف گردکان ناشتا بخورد، چون دوماه بر او بگذرد براى تب و لرز وآزارهاى چشم نافع است ، چون سه ماه بر آن بگذرد براى صفرا و بلغم سوخته و جمیع مرضهاى صفرا وناشتا خوردن نافع است ، چون چهار ماه بگذرد براى تاریکى چشم و تنگى نفس نافع است ، چون پنج ماه بر آن بگذرد، کسیکه درد سر داشته باشد بقدر نیم عدس از این دوا با روغن بنفشه ممزوج گردانیده در بینى بچکاند، چون شش ماه برآن بگذرد کسیکه درد شقیقه داشته باشد بقدر یک عدس از آن با روغن بنفشه مخلوط گردانیده و در بینى بچکاند، از آن جانبى که درد میکند در اول روز و چون هفت ماه بر آن بگذرد براى دفع بادى که در گوش بهم میرسد بقدر یکعدس با روغن گل سرخ ممزوج ساخته در گوش چکاند، در اول روز و در هنگام خواب و چون هشت ماه بگذرد آنرا با آب خوردن براى دفع خوره نافع است ، چون نه ماه بگذرد نافع است براى غلبه خواب و هذیان گفتن در خواب و ترس و بیم باید که با روغن ترب ناشتا و در وقت خواب بقدر یکعدس خورده شود، چون ده ماه بگذرد براى غلبه صفرا وتبهاى اندرونى و اختلال عقل بقدر یکعدس با سرکه بخورند، براى سفیدى چشم ناشتا در وقت خواب بخورند، چون یازده ماه بر آن گذشت از براى سودائى که این کس را بترس و وسواس میاندازد، بقدریک نخود با روغن گل سرخ ناشتا و بقدریک نخود بى روغن در هنگام خوابیدن بخورد، چون دوازده ماه بگذرد از براى فالج کهنه و تازه بآب مرزنگوش ‍ بقد یک نخود بخورد و با روغن زیت نمک بر پا بمالد در وقت خواب و از سرکه و شیر و ماست و سبزیها و ماهى اجتناب نماید، چون سیزده ماه بگذرد بقدر یک نخود از آن با آب سداب حل کند و در اول شب بخورد نافع است ، براى درد اندرون و خندیدن بى سبب و با ریش بازى کردن و اگر چهارده ماه بگذرد، براى دفع ضرر زهرها نافع است ، اگر زهرى باو خورانیده باشند تخم بادنجان را بکوبند و بجوشانند وصاف کنند، با یک نخود از این دوا در سحر بخورند و آب نیم گرم از عقبش بخورند، سه شب یا چهار شب . چون پانزده ماه بگذرد براى دفع سحر و بادها نافع است ، چون شانزده ماه بگذرد بقدر نیم عدس آن را به آب باران تازه حل کرده بدیده کسى بکشد که نور بینائى چشمش ‍ کم شده باشد، در بامداد و شام و وقت خواب تا چهار روز، اگر برطرف نشود، تا هشت روز. چون هفده ماه بگذرد، براى دفع خورد یک گلوله از آن با روغن پاچه گاو ناشتا و در وقت خواب بخورند و بقدر یک حبه اش را بربدن بمالند و اندکى رابا روغن زیت یا روغن گل سرخ در بینى بچکانند، در آخر روز در حمام . چون هیجده ماه بگذرد، براى دفع بهق آنجا را سوزن بزنند، که خون در آید و بقدر یک نخود با روغن بادام تلخ یا روغن صنوبر بخورند اندکى را در بینى بچکانند، با نمک در آن محل بمالند، چون نوزده ماه بگذرد اگر آب انار شیرین را گرفته به قدر یک دانه جواز حنظل و با یک نخود از این دوا ناشتا بخورند، براى دفع سهو و فراموشى و بلغم سوخته وتب کهنه نافع است .
چون بیست ماه بگذر به قدریک عدس از آن گرفته با آب حل کند، براى سنگینى گوش در گوش بچکانند، اگر نفعى ظاهر نشود، در روز دیگر باز بچکاند واندکى بر کله سرش بریزند و از براى صاحب مرض سرسام با آب انار ترش نافع است .
در حدیث دیگر روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام مثل این دوا را جبرئیل براى حضرت رسول صلّى اللّه علیه آله وسلّم آورد، وفرمود که چهار رطل از سیر مقشر بگیرند، در پاتیل کنند، چهار رطل شیر گاو بر آن بریزند بپزند آنقدر که شیر نماند باز چهار رطل روغن گاو بر آن بریزند، آنقدر بجوشانند که روغن نماند، پس بقدر دو درهم بابونه بر آن بپاشند و برهم بزنند تا خوب بقوام آید و در کوزه کرده سرش را ببندند، در میان جو یاخاک پنهان کنند، در مدت ایام تابستان و در زمستان بیرون آورند، در بامداد بقدر یک گردکان بخورند، براى هر دردى منفعت داشته باشد.
کلینى در حدیث معتبر روایت کرده است که اسمعیل بن الفضل شکایت کرد بخمت حضرت صادق علیه السلام از قراقر معده و اینکه طعام در معده هضم نمیشود، حضرت فرمود که چرا نمگیرى آن نبیذیرا که ما میخوریم و باعث هضم طعام میشود و قراقر و بادهاى شکم را دفع میکند؟ پس فرمود که یکصاع از مویز بگیر و دانه اش را بیرون کن و پاک بشوى و در ظرف کن و آنقدر آب بر آن بریز که همه رابپوشاند، و در زمستان سه شبانه روز بگذرد و در تابستان یک شبانه روز پس صاف کن و آب صافش را در دیگ کن و آنقدر بجوشان که دو حصه برود و یک حصه بماند، پس نیم رطل عسل در دیگ بریز و آنقدر بجوشان که آنقدر شود که پیش از عسل ریختن شده بود، پس زنجبیل و خولنجان و دارچینى و زعفران و قرنفل و مصطکى را بگیر و همه را بکوب و درمیان دیگر بینداز که چند جوشى بزند، پس دیگ را پائین گذار تا سرد شود، صاف کن و هر صبح و پسین قدرى از آن بخور. رواى گفت چنان کردم و آزارم بر طرف شد.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #119
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل ششم : در معالجه دردس و شقیقه و زکام و صرع واختلال دماغ و تصرف جن

از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که براى دفع درد سر و نصف سر ایندعا را بنویسد و بر آنجانب که درد میکند بیاویزد اَللّهُمَّ اَنْتَ لَسْتَ بِاَ لهٍ اِسْتَحْدَ ثْناهُ وَلا بِرَبّ یَبیدُ ذِکْرُهُ وَلا مَعَکَ شَرَکاءُ یَقْضُونَ مَعَکَ وَلا کانَ قَبْلَکَ اِلهُ نَدْعُوهُ وَنَتَعَوَّذُ بِهِ وَنَتَضَرَّعُ اِلَیْهِ وَنَدَعُکَ وَلا اَعانَکَ عَلَى خَلْقنا مِنْ اَحَدٍ فَنَشُّکُ فیکَ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لاشَریکَ لَکَ عافِ فُلانِ بْنِ فلانَهِ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ.
در روایت معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول که هر که درد سر داشته باشد، یا بولش بند شده باشد دست بر جاى درد بگذارد وبگوید اُسْکُنْ سَکَّنْتُکَ بِالَّذى سَکَنَ لَهُ مافى اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.
از حضرت امام على نقى علیه السلام منقول است که براى درد سر این آیه را بر قدح آبى بخواند و بخورد اَوَلَمْ بَرَالَّذینَ کَفَروُا اَنَّ السَّمواتَ وَاْلاَرْضَ کانَتا رَتْقَا فَفَتَقْنا هُما وَجَعَلْنا مِنْ الْماءِ کُلِّ شَىًء حَىّ اَفَلایُؤ مِنوُنَ.
در حدیث معتبر منقول است که حبیب سیستانى شکایت کرد، بحضرت باقر علیه السلام که هفته دو مرتبه مرا درد شقیقه میگیرد، فرمود که بگذار دست را بر آنجانب که درد میکند و سه مرتبه بگو
یاظاهِرا مَوجُودا وَیا باطِنا غَیْرَ مَفْقُودٍ آرْدُدْ عَلى عَبْدِکَ الضَّعیفِ اَیادیکَ الْجَمیلَهَ عِنْدَهُ وَاَذْهِبْ عَنْهُ ما بِهِ مِنْ اَذَىً اِنَّکَ رَحیمٌ وَدُود.
در حدیث دیگر فرمود که براى دفع درد سر دست بر سر بمالد و هفت نوبت بگوید اَعُوذُ بِاللّهِ اَلّذی سَکَنَ لَهُ مافى البَّرِ وَالْبَحْرِ وَمافى السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.
در روایت دیگر منقول است که براى دفع درد گوش دست بر گوش بمالد و هفت مرتبه این دعا بخواند.
در روایت دیگر فرمود براى دفع درد سر دست را بر بالاى سر بگذارد، بگوید لَوْکانَ مَعَهُ الِهَهٌ کَما یَقولُونَ اِذا لابَتَغَوا اِلى ذى الْعَرْشِ سَبیلاً وَاِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوا اِلى مااَنْزَلَ اللّهُ وَالَى الرَّسوُلِ رَاءَیْتَ الْمُنافِقینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودا.
در حدیث معتبر منقول است که شخصى بخدمت حضرت صادق علیه السلام آمد و گفت من سفر بسیار میکنم و در جاى هولناک بسر میبرم چیزى بمن تعلیم فرما که نترسم حضرت فرمود که چون چنین جائى وارد شوى دست را بالاى سر بگذارد بآواز بلند بگو، اَفَغَیْر دین اللّهِ تَبَغُونَ وَلَهَ اَسْلَمَ مَنْ فى السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ طَوْعا وَکُرْها وَاِلَیْهِ تُرْجَعُونَ آن شخص گفت که در بیابانى وارد شدم که میگفتند جن در آنجا بسیار است ، شنیدم که کسى میگفت که بگیریدش این آیه را من خواندم که دیگرى جواب گفت که چگونه بگیریمش و حال آنکه پناه بآیه کریمه طیبه برده است .
در حدیث دیگر منقول است که شخصى بآن حضرت شکایت کرد، که پسرى دارم و گاهى او را باد جن وام الصبیان میگیرد. بحدّیکه از او ناامیدمیشوم ، فرمود که هفت مرتبه سوره حمد را با مشک و زعفران بر ظرفى بنویس و بآب بشوى و تا یکماه از آن آب بده بخورد، شفا یابد راوى گفت که یکمرتبه که خورد برطرف شد.
در حدیث دیگر فرمود که کسیرا که صرع بگیرد بر او بخوانید ایندعا را عَزَمْتُ عَلَیْکَ یا ریحُ بِالْعَزیمَهِ الَّتى عَزَمَ بِها عَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ رَسُول اللّهِ صَلَّى اللّهِ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَلى جِنّ وادِىَ الْصَبْرَهِ فَاَجابُوا وَاءَطاعُوا لِما اَجَبْتَ وَاَطَعْتَ وَخَرَجْتَ عَنْ فُلانِ بْنِ فُلانَهِ السّاعَهِ.
در روایت دیگر منقول است که شخصى را اختلال دماغ بهم رسیده بود، حضرت فرمود هر شب در هنگام خواب این دعا بخوان بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ امَنْتُ بِاللِّ وَکَفَرْتُ بِالطّاغُوتِ اَللّهُمَّ احْفَظْنى فى مَنامى وَفى یَقَظَتی اَعُوذُ بِعِزَّهِ اللّهِ وَجَلالِهِ مِمّا اَجِدُ وَاحْذَرُ.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که کسى را باد جن گیرد، بر او سوره حمد وقل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق هر یک را ده مرتبه بخوانند، این سوره را در جامى با مشک و زعفران بنویسند و باو بخورانند، در آب وضو وغسلش داخل کنند.
در حدیث دیگر منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام شخصى را دیدند که صرعش گرفته است قدح آبى طلبیدند و سوره حمد وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق بر آن آب خواندند، بر سر و روى او پاشیدند بهوش آمد.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است که در خانه که جنیان سنگ میاندازند صاحب خانه آن سنگ را بردارد، بگوید: حَسْبِىَ اللّهُ وَکَفى سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ دَعا لَیْسَ وَراءَ اللّهِ مُنْتَهى
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه آله وسلّم منقول است که براى درد سر روغن گشنیز را در بینى بچکاند، خوب شود و شخصى بخدمت حضرت صادق علیه السلام شکایت کرد، از دردسر فرمود که بحمام برو وپیش از آنکه داخل آب شوى هفت جام آب گرم بر سر بریز ودر هر مرتبه بِسْمِ اللّهِ بگو.
منقول است که شخصى بحضرت امام رضا علیه السلام شکایت کرد که سردى عظیم در سر خود مییابم ، بحدیکه اگر باد بر آن بوزد بیم آنست که غش کنم ، فرمود که روغن عنبر و روغن زنبق بعد از طعام خوردن بدماغ بچکان .
در حدیث صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هیچیک از فرزندان آدم نیست مگر آنکه در او دو رگ هست یک رگ بر سرش که خوره را بحرکت میآورد، دیگرى در بدنش که پیسى را بحرکت مى آورد، پس چون آن رگ سرکه بحرکت میآید خدایتعالى زکام را بر او مسلط میگرداند، که دردهاى سر را میکشد و اگر آن رگ بدن بحرکت میآید، حق تعالى دمل را بر آن مسلط مى گرداند که دردهاى بدنرا میکشد، پس کسیکه دمل و زکام بهم رساند خدا را شکر کند.
در روایت دیگر فرموده است که زکام لشکرى است از لشکرهاى خدا مى فرستد که دردهاى بدن را برطرف کند.
در چند روایت دیگر وارد شده است که زکام را علاج نباید کرد.
در روایت دیگر از آنحضرت وارد شده است ، در معالجه زکام که پنبه را بروغن بنفشه آلوده کند، در وقت خواب بر مقعد خود گذارد، در روایت دیگر فرمود، که یک دانک سیاه و نیم دانک دانه کندس را نرم بکوبند، در دماغ بدمند زکام را برطرف میکند.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 692 بار در 671 ارسال
ارسال: #120
RE: متن کتاب حلية المتقين

فصل هفتم : در معالجه سایر امراض و درد سر و گلو

در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤ منین منقول است که هرگاه چشم کسى آزرده باشد باید که آیه الکرسى بخواند، باعتقاد درست که البته شفا مییابد.
در روایت معتبر دیگر منقول است که حضرت صادق علیه السلام بشخصى فرمود که میخواهى دعائى بتو تعلیم نمایم که براى دنیا و آخرت تو نافع باشد و درد چشم تو را زایل کند؟ گفت بلى فرمود که بعد از نماز صبح و نماز شام مداومت کن بر ایندعا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْکَ اَنْ تُصَّلِىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَهَ فى دینى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَاْلاِخْلاصَ فى عَمَلى وَالسَّلامَهَ فى نَفْسى وَالسَّعَهَ فى رِزْقى وَالشُّکْرَ لَکَ اَبَدا ما اَبْقَیْتَنى .
در حدیث دیگر منقول است که حضرت رسول صلّى اللّه علیه آله وسلّم براى درد چشم ایندعا میفرمودند، که بخوانند اَللّهُمَّ مَتِّعْنى بِسَمْعى وَبَصَرى وَاجْعَلْهُما الْوارِثین مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَارِنى فیه ثارى . در روایت دیگر منقول است که شخصى بخدمت حضرت صادق علیه السلام آمد دید که چشم آن حضرت آزار عظیم دارد، روزدیگر بخدمت آنحضرت رفت دید که هیچ آزار نمانده است از سبب آن پرسید، فرمود که این تعویذ را خواندم اَعُوذُ بِعِزَّهِ اللّهِ اءَعوذُ بِقُدْرَهِ اللّهِ اَعُوذُ بِعَظَمِهِ اللّهِ اَعُوذُ بِجَلالِ اللّهِ اَعُوذُ بِجَمالِ اللّهِ اَعُوذُ بِکَرَمِ اللّهِ اَعُوذُ بِبَهاءِ اللّهِ اَعْوذُ بِغُفرانِ اللّهِ اَعُوذُ بِحُکْمِ اللّهِ اَعُوذُ بِذِکْر اللّهِ اَعُوذُ بِرَسُولِ اللّهِ اَعُوذُ بِآلِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ ما اَجِدُ فى عَیْنى وَما اَخافُ وَاَحْذَرُ اَللّهُمَّ رَبَّ الطَّیِّبینَ اَذْهِبْ ذلِکَ عَنّى بِحَوْلِکَ وَ قُدْرَتِکَ.
ابن شهر آشوب روایت کرده است که مرد کورى شنید که حضرت امیرالمؤ منین این دعا را میخواندند آن شخص بخانه رفت و وضو ساخت و نماز کرد و بعد از نماز این دعا را خواند، چون باین موضوع رسید که اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى دیده اش بینا شد دعا این است اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُکَ یارَبَّ اْلاَرْواحِ الْفانِیَهِ وَرَبَّ اْلاَجْسادَ الْبالِیَهِ اَسْاَلُکَ بِطاعَهِ اْلاَرْواحِ الرَّاجِعهِ اِلى اَجْسادِها وَبِطاعَهِ اْلاَجْسادِ الْمُلْتَئِمَهِ اِلى اَعْضائِها وَبِانْشِقاقِ الْقُبُورِ عَنْ اَهْلِها وَبِدَعُوَتِکَ الصّادِقَهِ فیهِمْ وَاَخْذُکَ بِالْحَقِّ بَیْنَهُمْ اِذا بَرزَالْخَلائِقَ یَنْظَرُوُنَ قَضاءَکَ وَیَرَوْنَ سُلْطانَکَ وَیَخافوُنَ بَطْشَکَ وَ یَرْجوُنَ رَحَمْتَکَ یَوُمَ لایَنْفَعُ مالٌ ولابَنُونٌ و یَوْمَ لایُغْنى مَوْلىً عَنْ شَیْئا وَلاهُمْ یُنْصَروُنَ اِلاّ مَنْ رَحِمَ اللّهُ اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ اسْاَلُکَ یارَحْمنُ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَ ذِکْرَکَ بِاللَیْلِ وَالنَّهارِ عَلى لِسانى اَبَدا مااَبْقَیْتَنى اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىٍء قَدیرٌ.
در روایت دیگر از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که شخصى بآنحضرت شکایت کرد از ضعف باصره گفت بمرتبه رسیده است که شب کور شده ام ، فرمود که آیه اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ تا آخر مکرر در جامى بنویس و بآب محو کن و آبرا در شیشه کن و از میل بچشم بکش راوى گفت ، که کمتر از سه میل کشیدم بینائى من برگشت .
در حدیث معتبر منقول است که حضرت امام رضا علیه السلام که شفاى چشم در خواندن سوره حمد وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق و آیه الکرسى و کشیدن قسط ومرو کندر است ودعاى درد گوش دردعاهاى درد سر گذشت .
در حدیث دیگر منقول است که شخصى بحضرت امام جعفر صادق علیه السلام شکایت کرد از سنگینى گوش فرمود، که دست بر گوش ‍ بکش و این آیات را بخوان لَوْ اَنْزَلْنا هَذَا الْقُرآنَ عَلى جَبَل لَرَاَیْتَهُ خاشِعا مُتَصّدّعا مِنْ خَشَْهِ اللّهِ وَتِلْکَ اْلاَمْثالُ نَضْرِ بُها للِنّاس لَعَلَهُمَّ یَتَفَکَروُنَ هُوَ اللّهُ الَّذى لااِله اِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَالشّهادِهِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ هُوَ الَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْمَلَکَ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَریزُ الْجَبّارُ الْمَتَکَّبِرُ سُبْحانَ اللّهِ عَما یُشْرِکُونَ هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِى ءُ الْمُصَّوِرُ لَهُ اْلاَسْماءُ الْحُسْنى یُسَّبحُ لَهُ ما قى السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.
در روایت دیگر وارد شده است که براى درد گوش بروغن یاسمن یا روغن بنفشه هفت مرتبه بخواند کَاَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَاَنَّ فى اُذُنَیْهِ وَقْرا اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤ ادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولاً پس آن روغن را در گوش بچکاند از براى قطع رعاف منقول است که بر پیشانى او بنویسد وَقیلَ یا اَرْضُ ابْلُعى مائَکِ وَ یاسَماءُ اَقْلِعى وَغیضُ الْماءُ وَقُضِىَ اْلاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودى وَقیل بُعْدا لِلِقَوْمِ الظّالِمینَ.
در روایت دیگر وارد شده است که این آیات را بخواند مِنْها خَلَقْنا کُمْ وَفیها نُعیدُکُمْ وَمِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَهً اُخرى یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدّاعِىَ لاعِوَجِ لَهُ وَخُشِّعَتِ اْلاَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ اِلاّ هَمْسا یا اَرْضُ ابْلعى مائَکِ وَقیلَ بُعْدا لِلِقَوْمِ الظّالِمینَ وَمَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحتْسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرهٍ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَى ءٍ قَدرا وَجَعَلْنا مِنْ بَیْنِ اَیْدیهِمْ سَدا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدا فَاَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایَبْصِرُونَ.
منقول است که شخصى بحضرت صادق علیه السلام شکایت کرد از درد دهان فرمود که دست بر دهان بگذار و بگو بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى لایَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ دآءٌ اَعوُذُ بِکَلِماتِ اللّهِ الَّتى لایَضُرُّ مَعَها شَیْىٌء قُدُوسّا قُدُوسّا قُدُوسّا بِاسْمِکَ یارَبَ الظّاهِرِ الْمُقَدَسِ الْمَبارَکِ الَّذى مَنْ سَئَلَکَ بِهِ اَعْطَیْتَهُ وَمَنْ دَعاکَ بِهِ اَجَبْتَهَ اَسْاَلُکَ یا اَللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ اَنْ تُصَّلِىَ عَلى مُحَمَّدِ النَّبِىِّ وَاَهْلِ بَیْتِهِ وَاَنْ تُعافِیَنى مِمّا اَجِدُ فى فمى وَفى یَدى وَفى رِجْلى وَفى جَمیعِ جَوارِحى کُلِها.
ابوبصیر شکایت کرد بحضرت امام محمد باقر علیه السلام از درد دندان ، گفت شبها از این درد بیدارم ، فرمود که هرگاه اثرش ظاهر شود دست را برجاى درد بگذار و سوره حمد و سوره قل هو اللّه احد بخوان پس این آیه را بخوان وَتَرَى الْجِبالَ تَحْسبُها جامِدَهً وَهِىَ تَمُرُّمَرَّ السَّحابِ صُنْعِ اللّهِ الَّذى اَتْقَنَ کُلَّ شَیْىًء اِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که اینها را بخوان باسوره اناانزلناه فى لیله القدر.
از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که براى دفع درد دندان دست بر موضع سجود بمالد، بر موضعى که درد میکند بمالد، و بگوید بِسْمِ اللّهِ الشّافى وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.
در روایت دیگرمنقول است که براى دفع درد دندان سوره حمد و (قل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق وقل هواللّه احد) بخواند پس ‍ بگوید بِسْمِ اللِّ الرَّحْمنُ الرَّحیم وَلَهُ ماسَکَنَ فى اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ قُلْنا یا نارُ کُونى بَرْدا وَسَلاما عَلى اِبْراهیمَ وَاَرادُوا بِهِ کَیْدا فَجَعَلْناهُمُ اْلاَخْسَرینَ نُودِىَ اَنْ بُورِکَ مَنْ فى النّارِ وَمَنْ حَوْلَها وَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ یا کافى مِنْ کُلِّ شَیْئىٍ وَلایَکْفى مِنْکَ شَی ء اِکْفِ عَبْدَکَ وَابْنَ اَمَتِکَ مِنْ شَرِّ مایَخافُ وَیَحْذَرُ مِنْ شَرِّ الْوَجَعِ الَّذى یَشْکُوهُ اِلَیْکَ.
در روایت دیگر منقول است که جبرئیل این تعویذ رابراى حضرت امام حسین علیه السلام آورد بجهه دفع درد دندان که دست بر آن دندان که کرم خورده است ، بگذارند و هفت نوبت بخوانند اَلْعَجَبُ کُلُ الْعَجَبِ لِدابَّهٍ یَکُونُ فى الْفَمِّ تَاءْکُلُ الْعَظْمَ وَنَتْرُکُ اللَّحْمَ اَنَاَ اَرْقى وَاللّهُ الشّافى الْکافى لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبّ الْعالَمینَ وَاذْقَتَلْتُمْ نَفْسا فَادّارَائُمْ فیها وَاللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِى اللّهُ الْمُوْتى وَیُریکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلوُنَ.
در روایت دیگر میخى بگیرد و سوره حمد وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق هر یک را سه مرتبه بخواند پس بگوید مَنْ یُحْیِى الْعِظامَ وَهِىَ رَمیمٌ یاضِرْسُ فلان بن فلان و نام صاحب درد و پدرش را بگوید اَکَلْتِ الْحارَّ وَالْبارِدَ اَفْبِالْحارِّ تَسْکُنینَ اَمْ بِالْبارِدِ تَسْکُنینَ وَلَهُ ماسَکَنَ فِى اللّیْلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ شَدَدْتُ داءَ هَذا الْضِّرْسِ فلان بن فلان بِسْمِ اللّهِ الْعَظیم پس میخ را در دیوار بکوبد و بگوید اللّه اللّه اللّه .
در روایت دیگر منقول است که شخصى بحضرت امام موسى علیه السلام شکایت کرد، از گند دهان حضرت فرمود که در سجده بگو یااللّهُ یااللّهُ یااللّهُ یارَحْمنُ یارَبَّ اْلاَرْبابِ یا سَیِّدَ السّاداتِ یااِلهَ اْلالِهَهَ یا مالِکَ الْمُلْکِ یا مَلِکَ الْمُلُوکِ اِشْفنى بَشَفائِکِ مِنْ هذَا الدّاءِ وَاصْرِفْهُ عَنّى فَاِنّى عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ وَاَنْقَلِبُ فى قَبْضَتِکَ راوى گفت یکمرتبه ایندعا را در سجود خواندم وشفا یافتم .
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول است دمبلان از گیاه بهشت و آبش براى درد چشم نافع است .
حضرت صادق علیه السلام فرمود که مسواک کردن آب ریختن چشم را زایل میکند، چشم را جلا میدهد.
در حدیث صحیح منقول است که شخصى بحضرت صادق علیه السلام شکایت کرد از آزار چشم ، فرمود که داروئى بساز از جدوار و کافور و اجزا را مساوى یکدیگر بکن .
در روایت دیگر فرمود که ضعف چشم و خیالات را برطرف مى کند.
در روایت دیگر فرمود که هنه فرنک براى دفع سفیدى که بر روى باصره بهم رسد نافع است .
در روایت معتبر از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که صبر سقوطرى و کافور ریاحى رامساوى یکدیگر بسایند، از حریر بیرون کنند، ماهى یکمرتبه در چشم بکشند دردهاى سرو چشم را مى کشد.
از حضرت امام حسین علیه السلام منقول است که که شخصى از اصحاب خود را فرمود، که هلیله زرد با هفت دانه فلفل بساى و بپز و در دیده بکش .
در روایت دیگر منقول است که شخصى بخدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شکایت کرد از سفیدى که در چشم بهم رسیده بود، از درد دندان و درد مفاصل ، فرمود که فلفل و دارفلفل از هر یک دو درهم و نشادر پاکیزه صاف یکدرهم و هر سه را خوب بساى و از حریر بیرون کن و در هر چشمى سه میل بکش و ساعتى صبر کن که سفیدى روى دیده را قطع مى کند، گوشت چشم را پاک میکند، درد را ساکن میکند، پس چشم را بآب سرد بشوى بعد از آن سرمه سنگ بکش .
در روایت دیگر وارد شده است ، که حضرت امیرالمؤ منین بسلمان و ابوذر فرمود که تا درد چشم دارید بر پهلوى چپ مخوابید و خرما مخورید.
حضرت صادق علیه السلام فرمود که ماهى خوردن براى درد چشم زیان دارد، دست بر چشم مالیدن بعد از دست شستن بعد از طعام خوردن امان میدهد از درد چشم و در پنچشنبه و جمعه شارب و ناخن گرفتن از درد چشم امان میبخشد.
در روایت دیگر منقول است که شخصى شکایت کرد از درد گوش و گفت که چرک و خون از گوشم بسیار مى آید، فرمودند که پنیر بسیار کهنه شده را یک قدرى بگیر و نرم بکوب و با شیرزن ممزوج کن ، بر روى آتش نرم گرم کن و چند قطره در گوشى که درد میکند بریز.
در روایت دیگر از براى درد گوش منقول است که یک کف کنجد پوست نکنده و یک کف خردل هر یک را علیحده بکویند، با یکدیگر مخلوط کرده روغن بگیرند و روغن را در شیشه بکنند، سرش را بانگشتر آهن مهر کنند و هر وقت که خواهند دو قطره از آن در گوش ‍ بچکانند، پنبه در گوش بگذارند و سه روز چنین کنند تا شفا یابد.
در روایت دیگر وارد شده است که سداب را روغن زیت بپزند و چند قطره در گوش بچکانند.
از حضرت رسول صلّى اللّه علیه وآله وسلّم منقول که سداب براى درد گوش نافع است ، و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که براى درد گلو چیزى نافعتر از خوردن شیر نیست .
بسند معتبر از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام منقول است که حضرت عیسى بشهرى گذشتند، دیدند که مردم آنشهر روى هاى ایشان زرد و چشمهاى ایشان کبود است ، از بسیارى مرض بآنحضرت شکایت کردند، حضرت فرمود که شما گوشت راپیش از پختن نشسته مى پزید و هیچ حیوانى از دنیا بدر نمیرود مگر آنکه جنابتى با او هست ، بعد از آن گوشت را پیش از پختن شستند، بیمارى ایشان برطرف شد.
حضرت عیس علیه السلام بشهر دیگر گذشتند دندانهاى ایشان ریخته بود، و روهاى ایشان باد کرده بود، فرمود که در وقت خواب دهانرا باز کنید و برهم مگذارید چنان کردند، آن علتها از ایشان زایل شد.
از حضرت امام موسى علیه السلام منقول است که براى درد دندان سعد را برآن بگذارند، و فرمود سرکه که از شراب بعمل آورده باشند بن دندان را محکم مى کند.
در حدیث معتبر منقول است که حمزه بن الطیار بخدمت حضرت آمد، آه مى کشید حضرت پرسیدند که چه مى شود ترا گفت دندانم درد مى کند، فرمود که حجامت بکن ، حجامت کرد، ساکن شد، بعد آن حضرت فرمود که دوائى به حجامت کردن و خوردن عسل نمى رسد.
در حدیث معتبر دیگر فرمود که براى درد دندان حنظل را بگیرد، پوستش را بکند، پس روغنش را بگیرد اگر دندانش را کرم خالى کرده باشد در میان آن دندان چند قطره از آن روغن بریزد و پنبه را بآن آلوده کرده در میان آن دندان بگذارد، بر پشت بخوابد تا سه شب چنین کند و اگر بن دندان درد کند در آن گوشى که در جانب آن دندان واقع است در چند شب هر شب دو قطره یا سه قطره بچکاند، بازفرمود هر که درد دهان داشته باشد یا خون از بن دندانش آید یا درد کند یا دهانش جوشیده باشد یا رنگ بسرخى گشته باشد یک حنظل تازه که رسیده باشد و زرد شده باشد بگیرد، و تمامش را بگل بگیرد، و سرش را سوراخ کند، و کاردى از آن سوراخ داخل کند و مغزش را بتراشد بهموارى که سوراخ نشود پس سرکه بسیار تندى که از شراب بعمل آورده باشند در آن سوراخ بریزد و بر روى آتش بگذارد که بسیار بجوشد، پس ‍ بردارد و هر وقت که احتیاج شود بقدر ناخنى بگیرد، بردندانها و دهان بمالد و بعد از آن بسرکه مضمضه کند و اگر خواهد آنچه در میان حنظل است در شیشه یا ظرف دیگر خالى کند و هر چند آبش برطرف شود سرکه برویش بریزد و هر چند کهنه تر شود نفعش بیشتر است .
در حدیث معتبر منقول است که از ابراهیم بن نظام که گفت ، دزدان مرا در راه گرفتند و پالوده گرم در دهانم ریختند، بعد از آن دهانم را پر از برف کردند، پس دندانهایم تمام ریخت پس حضرت امام رضا را در خواب دیدم که فرمود سعد در دهان بکن تا دندانهایت بروید بعد از چند گاه شنیدم که حضرت رضا بمحل ما وارد شده است و بخراسان میرود بخدمت آنحضرت رفتم و حال خود را عرض کردم همانرا فرمود، که در خواب فرموده بود چنان کردم دندانهایم روئید.
۳۱-۱-۱۳۹۰ ۱۰:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اسامي كتب معتبر و صحيح در مورد واقعة كربلا از مكه تا پايان روز عاشورا chakavak 0 630 ۹-۹-۱۳۹۱ ۰۵:۰۳ صبح
آخرین ارسال: chakavak
  متن کتاب سكولاریسم یا حذف دین از زندگى دنیوى نویسنده : استاد محمد تقى جعفرى User_m.e 17 2,047 ۱۷-۹-۱۳۹۰ ۰۹:۰۷ عصر
آخرین ارسال: User_m.e
  متن کتاب سرگذشتهاى عبرت انگیز نویسنده : محمد محمدى اشتهاردى User_m.e 98 5,949 ۸-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۲۸ صبح
آخرین ارسال: User_m.e
  کتاب مقایسه دوره جاهلیت و اسلام User_m.e 46 4,176 ۴-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۵۶ صبح
آخرین ارسال: User_m.e
  اندیشه مطهری پیرامون آزادی User_m.e 22 2,000 ۴-۷-۱۳۹۰ ۱۰:۴۳ عصر
آخرین ارسال: User_m.e

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن