درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۶-۵-۱۳۹۳, ۱۲:۴۷ عصر


 
دکتر مریم یوسفی
سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
خرم آباد در عصر قاجار
نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۲۷ صبح، توسط علي نصيري.)
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 9,010
تاریخ عضویت: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 30
سپاس ها 13
سپاس شده 63 بار در 51 ارسال
ارسال: #1
خرم آباد در عصر قاجار


خرم آباد در عصر قاجار (بخش اول)



این مطلب در شماره ۱۰۲ دوهفته نامه سیمره مورخ ۱۵ آبان ۱۳۸۷ صفحه ۶ به چاپ رسيده است:
مكتوبات دهه ي اخير در ارتباط با تاريخ لرستان كه اكثراً مبتني بر اسناد و مدارك موجود مي باشد، باعث گرديده مطالبي در كتب و نشريات ثبت و ضبط گردد كه به حمدالله در آن ها به تكرار مكررات برخورد ننموده و با مطالعه ي آن ها، مي توان اميد به يافته اي نو در زمينه ي مجهولي سر به مُهر از گذشته هاي لرستان داشت. بر همين اصل، بر آن شدم، قسمت هايي از دو اثر خويش با عناوين «تبارشناسي خرم آباد» و «خرم آباد، از قاجار تا پهلوي» را كه مراحل پاياني تحقيق و تدوين را مي گذرانند، به عنوان پيش درآمدي بر محتواي اين كتب در وبلاگ قرار دهم.
بررسي مسأله ي القاب و مناصب اهالي لرستان يكي از مواردي است كه مي توان به بررسی تحقيق پیرامون آن پرداخت: حكومت قاجار يك رژيم استبدادي بود كه طبق سلسله مراتب قدرت از بالا به پايين و به شكل هرم ترسيم مي شد. مشخصه ي مهم اين حكومت، وضعيت سياسي آن بود كه كه هر چند در ظاهر در شخص پادشاه(رأس هرم) متمركز بود، اما در سطح ايالات و ولايات نيز به حاكم و تعدادي از متنفذين منتقل مي شد.(1)
لرد كرزن در زمينه ي تقسيم قدرت و درجه ي حكام آورده است: «رژيم اداري ايران در واقع تا اين زمان(عصر قاجار) همان است كه در عهد هخامنشي بود: امپراتوري به ولايات تقسيم شده است كه والي منصوب پادشاه بر آن فرمانروايي دارد. ايالات به چند بلوك و بلاد و توابع آن ها و قصبات تقسيم شده كه حكام آن ها را يا شاه تعيين مي كند يا حاكم كل ايالتي كه نقاط مزبور تابع [حوزه حكومتي] او به شمار مي روند. حكام كل و نواب ايشان معمولاً حاكم نام دارند. گاهي دسته ي دوم نايب الحكومه خوانده مي شوند. زير دست حاكم، داروغه يا رييس پليس[شهر] است. بعد كلانتر يا شهردار و سپس كدخدا كه رييس بخش يا حوزه اي در شهر است كه مرد سال خورده اي مي باشد.»(2)
از آن جا كه بحث ما بيش تر در ارتباط با تاریخ لرستان و خرم آباد است، لذا به تشريح و بررسي مناصب ذكر شده در خرم آباد و در دهه ي 1230 خورشيدي مي پردازيم: اين ايام مصادف با اوايل پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار مي باشد. ناصرالدين شاه در سال 1230 خورشيدي خانلرميرزا احتشام الدوله(3) به حكمراني ولايات غرب و جنوب غرب ايران رهسپار نمود. خانلر ميرزا نیز برادرش ايلدروم ميرزا(4) را به عنوان نايب الحكومه ی لرستان برگزيد. در همين زمان(دهه 1230 شمسي) جلال الدين ميرزا احتشام الملك حاكم خرم آباد بوده است.
اواخر دهه ي 1230 اسد كلانتر(5) از چاغروندها كلانتر خرم آباد بوده است. احتمالاً اسد چاغروند آخرين كلانتر خرم آباد باشد و با توجه به سرنوشت شومي كه براي وي رقم خورده، گويا اين منصب تا مدت ها به كسي تعلق نداشته تا اين كه در دهه ي 1280 خورشيدي، ميرزا رحيم خان چاغروند(6) و سپس پسرش هدايت الله معيني به عنوان بيگلربيگي خرم آباد كه در آن عصر معادل كلانتر بود، منصوب گرديده اند. پيش از آن نيز در دهه ي 1200 خورشيدي يعني دوران حكومت محمودميرزاي قاجار در خرم آباد، حاج محمدولي(معالي) چاغروند كلانتر خرم آباد بوده است.
آن چه در اسناد دوران قاجار نمايان است، شخصي با نام كاظم كلانتر(7) كه احتمالاً از كمالوندها باشد، دوران پادشاهي محمدشاه قاجار، كلانتر خرم آباد بوده است. از آن جا كه در اسناد دهه ي 1230 خورشيدي از وي با نام مرحوم آقا كاظم كلانتر ياد شده است، لذا بايد زمان درگذشت وي را همين حدود دانسته و اسد كلانتر را جانشين او بدانيم. البته چنان كه ذكر شد اسد كلانتر از اين منصب خيري نديد و در مردادماه 1241 خورشيدي به دستور ميرزاعلي خان حاجب الدوله ي مراغه اي(8) به قتل رسيد. روزنامه ي دولت عليه ايران اين واقعه را چنين آورده است: «چون اسد، كدخداي خرم آباد هميشه در آن حدود اسباب فتنه و فساد مي شد و چندين مرتبه اسباب هرزگي و شرارت را فراهم آورده بود، ضياء الملك نيز محض نظم ولايت، او را در حضور نوكرهاي ديواني به سزاي اعمال خويش رسانيد...»(9)
بنا به اظهارات آقاي قدرت الله مؤمني كه اطلاعات جامعي در زمينه ي تاريخ خرم آباد و لرستان دارند، گُل باغ جد اعلاي چاغروندها در دوران زنديه به دليل مخالفت با اوامر علي مردان خان والي به همين سرنوشت دچار مي شود. پس از اين دو نيز، آقا ربيعا چاغروند توسط نظام السلطنه مافي در سال 1294 به قتل رسيد و ميرزا رحيم خان معين السلطنه نيز به سال ۱۳۰۴ قرباني سياست نظاميان ارتش شد و در بروجرد به دار آويخته شد.

پي نويس ها:
(1) جامعه و حكومت در ايران، علي باقري، ص 13.
(2) ايران و قضيه ي ايران، لرد كرزن، ج اول، ص 568.
(3) خانلرميرزا احتشام الدوله هفدهمين پسر عباس ميرزا نايب السلطنه و عموي ناصرالدين شاه بود. فردي مسبد و سخت گير، اما عدالت خواه و كاري بود. به دستور او نهر ناصري را براي استفاده ي اهالي خرم آباد از شمال شهر به دامنه ي سفيد كوه(غرب خرم آباد) كانال كشي نمودند و عمارت هاي مجللي براي استفاده ي حكام و ملتزمين آن ها در محوطه ي گلستان ارم در دامنه ي قلعه ي فلك الافلاك بنا نهادند. همچنين اعدام نصيرخان جودكي در سال 1231 خورشيدي نيز به دستور احتشام الدوله صورت پذيرفت. خانلرميرزا به سال 1241 درگذشت. وي 5 فرزند پسر داشت كه اكثر آن ها ادوار مختلف در لرستان مناصب مختلف حكومتي داشتند.
(4) ايلدروم ميرزا(بايزيد) پسر بيست و دوم عباس ميرزا نايب السلطنه و نوه ي فتح علي شاه قاجار بود.
(5) اسد چاغروند فرزند محمدولي(معالي) فرزند ابراهيم فرزند الماس فرزند شهباز فرزند علاويس فرزند گل باغ بود. وي 6 فرزند ذكور به نام هاي جهان شاه، محمود، شاه محمد، مهدي، شاه علي و كريم داشت. بازماندگان ايشان امروزه با نام خانوادگي شجاعي اسدي در خرم آباد زندگي مي نمايند.
(6) ميرزا رحيم خان كه بعدها به معين السلطنه ملقب گرديد فرزند حاج عوض چاغروند است كه در سال 1242 در خرم آباد ديده به جهان گشود. وی زندگي پرماجرايي داشت. در اواخر دوران قاجار به معين السلطنه ملقب گرديد. با وجود خدمات شاياني كه به قواي نظامي در مدت ورود به خرم آباد از آذر 1302 نموده بود، به همراه 12 نفر از سران عشاير لرستان، 28 شهريور 1304 به دستور امیررلشكر حسين آقا خزايي در بروجرد دار زده شد!
(7) آقا كاظم كلانتر مالک اراضي بسياري در منطقه منوچهرآباد بوده است. متأسفانه تا كنون موفق به يافتن بازماندگان وي نشده ام! سنگ قبري در قسمت شمال غربي مقبره جمال الدين خضر وجود دارد كه با خطي خوش بر سينه ي آن نام آقا كاظم فرزند صفر ثبت گرديده كه شهريور 1237 وفات نموده است. گويا 2 پسر به نام هاي عزيزالله و حسن نيز داشته است. احتمالاً اين مقبره متعلق به وي باشد.
(8) ميرزاعلي خان حاجب الدوله ي مراغه اي(ضياء الملك) پدر محمدحسن خان اعتمادالسلطنه و قاتل اميركبير مي باشد. وي بين سال هاي 1239 تا 1241 خورشيدي حكمران لرستان بوده است.
(9) روزنامه دولت عليه ايران، ش 497 (10 صفر 1278 قمري)، ص 6. مشخص است كه روزنامه ي حكومتي به صورت يك طرفه به قضاوت نشسته و جنايات وابستگان حكومت قاجار را نوعي خدمت به مردم قلمداد و اعمال ناشايست مفسدين حكومتي را به نحوي وارونه منعكس نموده است.

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
قاسم آباد روستايی با ويژگی های بسيار در گیلان
خرم آباد
موزه مردم شناسی لرستان در قلعه ی تاریخی فلك الافلاك خرم آباد
مناره آجری خرم آباد؛ از آثار دوره سلجوقیان
برای زادگاه عزیز و باستانی‌ام: خرم آباد
حکایت مرکز استان شدن خرم‌آباد
چرا به محوطه‌ی اطراف قلعه‌‌ی فلک‌الافلاک خرم‌آباد 12 برجی می‌گویند ؟
خرم‌آباد در روزگار كلاه پهلوي!
توصيف خرم‌آباد قديم
خرم‌آباد اولين بستر ايجاد تمدن بوده است
۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 9,010
تاریخ عضویت: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 30
سپاس ها 13
سپاس شده 63 بار در 51 ارسال
ارسال: #2
RE: خرم آباد در عصر قاجار

خرم آباد در عصر قاجار (بخش دوم)


اين مطلب در شماره ۱۰۲ دوهفته نامه سيمره مورخ ۱۵ آبان ۱۳۸۷ صفحه ۶ به چاپ رسيده است:
پس از كلانتر به كدخدا مي رسيم... دو محله ي قديمي خرم آباد پشت بازار و درب دلاكان نام داشتند.(در اسناد دهه ۱۲۳۰ خورشیدی نام پشت بازار به چشم می خورد). اين دو محله هر يك كدخدايي داشتند كه از بين اهالي همان محله انتخاب مي شد. قبل از آن كه به معرفي كدخداهاي اين دو منطقه بپردازم، توضيحي پيرامون بافت قديم شهر خرم آباد ارائه مي دهم:
آن گونه كه اسناد و مكتوبات ياقي مانده يادآور مي شوند و همچنين به مدد تصاوير گرفته شده توسط محققين، عكاسان و جهانگردان عصر قاجار، حد غربي شهر خرم آباد به خيابان امروزي بازار و در امتداد آن باجگيران(جاده اي كه به سوي منطقه ي چگني مي رفت) محدود بوده و تا عصر ناصري هنوز ساخت و سازي در دامنه هاي سفيد كوه صورت نپذيرفته بود. معدود ساكنيني در قسمت هاي غربي در تك منازل اين قسمت خانه داشته و اين محدوده شامل زمين هايي با مالكيت ساير اهالي بوده است.
هسته ي اوليه ي شهر، حدود مقبره ي زيدبن علي تا حصار پيرامون قلعه و دامنه ي گسترش آن از سمت جنوب محدود به رودخانه و از شمال محدود به باغ ها و گرداب شهر(10) بوده است. بر همين اساس سكنه ي قديمي شهر كه در اين قسمت ها ساكن بودند عموماً از يك تيره و طايفه و بودند. اين افراد كه شامل چند خانواده در يك حياط بودند، با زاد و ولد و ازدياد جمعيت، ناچاراً به قسمت هاي غربي(سمت دامنه ي كوه) مهاجرت و در اين حدود كه وسعت زمين هاي مسطح آن، اختيار عمل بيشتري براي ساخت و ساز به سكنه مي داد به صورت دسته جمعي در جوار يك ديگر مساكني نو بر پا داشتند.


از آن جمله گرگ گيرها(11) بودند كه بنا به مقتضيات خاص آن دوران، در نزديكي يك ديگر زيسته و در خرم آباد گروهي قدرتمند به شمار مي رفتند. آن ها در حدود ابتدايي ميدان پشت بازار(قسمت شمال غربي) سكني گزيدند. به همين ترتيب كاكاوندها(12) نيز از زيدبن علي به نقطه اي كه بعدها موسوم به محله يا كوچه ي كاكاوندها شد تغيير مكان دادند.
بازماندگان ميرفلاح ساکي يعني ميرولي و پس از وي پسرانش(ميرغيظي، ميرشيخ علي و ميرصيدي) و فرزندان کريم ساکي(نامدار، رييس طهماسب و سوخته زار، در نزديکي کاکاوندهاي ساکن در پشت بازار سكونت داشتند. سلاحورزي ها و رشنوها در قسمت غربي محدوده كنوني بازار طلافروش ها(كاروانسراي ميرزاسيدرضا) مستقر بودند. عده اي از سادات(اكثراً طاهروندها) نيز از محله ي سادات واقع در شمال غربي زيد بن علي به درب دلاكانو برخي(عمدتاً قاسم وندها) به پشت بازاررفتند.
چاغروندها در جوار هم و در محله اي به همين نام که نزديك مقبره موسوم به باباطاهر بود قرار داشتند. کوچه اي در اين منطقه هم زيست گاه ممصارم ها بود و رييس عباس نيز بزرگ ايشان بوده است. تا چندي قبل نيز واژه ي رييس براي اهالي خرم آباد پيشوندي آشنا قبل از اسامي برخي بزرگان شهر بود كه از آن جمله مي توان به رييس ياور(ياوري ها)، رييس نوروز(مصدق)، رييس جعفر، رئيس جمعه(بازگيرها)، رييس محمود(كريمي ها) و ... اشاره نمود. اين افراد يا در حوزه ي قريه ها و قصبات نزديك شهر فعاليت مي نمودند و يا بر طايفه و خاندان خويش، لذا مسئوليت ايشان در جايگاهي پايين تر از كدخدا قرار داشت. البته گاه فردي كه مسئوليت اش در حدود رييس بود نيز عنوان كدخدا را داشت كه از آن جمله مي توان به سيد علي مردان پدر سيد محمد و پدربزرگ حاج سيدعيسي محمديان اشاره نمود كه در عصر ناصري كدخداي سادات ساكن درب دلاكان بوده است.
پي نويس ها:
(10) گرداب قديمي شهر را نبايد با گرداب سنگي خرم آباد اشتباه گرفت. گرداب شهر از ديرباز آب شرب اهالي را تأمين مي نمود و غسال خانه ي قديمي خرم آباد نيز بنا بر نقشه اي كه مسيو چريكف روس و گروه همراهش در سال 1229 خورشيدي از خرم آباد برداشته اند در اين نقطه قرار داشته است. متوفيان اين مرده شوي خانه در گورستان هاي دوبردادران، چال ميرحسين و فلك الدين به خاك سپرده مي شدند.
(11) نسبت دادن لقب گرگ گير به اين دودمان حكايتي جالب دارد: «دختري از آن ها به هنگام بازي در محدوده ي شمالي خرم آباد(ملك شيرآباد) ريسماني به گردن گرگي انداخته و او را با خود به شهر مي آورد. اهالي اين خبر را به حاكم مي رسانند كه به احتمال زياد محمدعلي ميرزاي دولتشاه باشد. وي پس از ستايش، براي اين دختر مقرري و مستمري تا پايان عمر برقرار مي نمايد.» در بررسي قبرستان گرگ گيرها، سنگ گور دختري به نام مريم بنت رمضان كه تير 1237 خورشيدي درگذشته، نشان از موقعيت برجسته ي وي در بين سنگ گورهاي كوچك و بي نام نشاني كه براي زنان در آن دوران مي ساختند، دارد. به احتمال قريب به يقين، وي همان دختر مورد بحث باشد كه بعدها در حدود سن 60 سالگي درگذشته است.
(12) به گفته ي آقاي عزت كاكاوند: جد اعلاي كاكاوندها به نام شنبه خان فرزند دهوالي خان، پس از نزاعي درون طايفه اي در عصر زنديه، پس از قتل 8 يا 9 تن از برادرانش به خرم آباد مي گريزد. گويا وي در لشكر زنديه كه عازم فتح بصره بودند حضور داشته است. شنبه خان سال 1172 خورشيدي فوت نموده است. در مقابر كاكاوندها، دو پسر به نام رحيم خان و آدينه فرزندان شنبه خان را مشاهده نمودم.
۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 9,010
تاریخ عضویت: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 30
سپاس ها 13
سپاس شده 63 بار در 51 ارسال
ارسال: #3
RE: خرم آباد در عصر قاجار


خرم آباد در عصر قاجار (بخش سوم)



اين مطلب در شماره ۱۰۳ دوهفته نامه سيمره مورخ ۳۰ آبان ۱۳۸۷ صفحه ۶ به چاپ رسيده است:
کليمي ها نيز به يقين از 300 سال قبل در خرم آباد مي زيسته اند. آن ها در کوچه اي واقع در غرب محله ي باباطاهر، حدود 30 باب خانه داشتند. بزرگ و كدخداي كليمي هاي خرم آباد در دوران ناصرالدين شاه ياري شماش بود و در دوران رضاخان پسرش يوسف شماش اين مهم را عهده دار بوده است. اين جماعت، شهرونداني آرام و بي آزار بودند كه به نوعي هم زيستي مسالمت آميز با مسلمانان روي آورده و روابط آن ها بر رفع احتياجات متقابل استوار بود.
از جمله مشاغلي كه يهوديان در آن تبحر داشتند زرگري و طبابت بود. محيط محدود و بسته ي خرم آباد اجازه ازدياد جمعيت و داشتن منازل مسكوني بيش تر را به كليميان را نمي داد، به همين دليل تعداد آن ها در عصر قاجار فراتر از 300 نفر نرفته است.
از كليمي هاي خرم آباد يك نفر در اوايل قاجار، يك نفر در دوران ناصرالدين شاه و 3 نفر ديگر در عصر پهلوي به دين مبين اسلام گرويدند. یکی از معمرین نقل مي كرد: « از اين کلیمیانی كه مسلمان شد، بخشی پسر ممه داكُل(11) بود. داكل پس از شنيدن خبر مسلمان شدن پسرش، در كوچه جامه ي خويش را دريده و بناي شيون و زاري نهاد!»
اكنون كليميان در خرم آباد بازمانده اي ندارند. از جمع آن ها عده اي راهي اسرائيل شدند و سايرين نيز به تهران، بروجرد، همدان، كرمانشاه كه اقوامشان در اين مناطق سكونت داشتند مهاجرت نمودند. برخي نيز به كشورهاي اروپايي و آمريكا مهاجرت نمودند. گورستان اين جماعت در نزديكي سنگ سوراخ مدبه كوه قرار داشت كه امروزه منازل مسكوني در آن جا بنا شده است(كوي فلسطين خرم آباد)


از سکنه ي قديمي درب دلاکان كه قدمت سكونت آن ها به قبل از دوران قاجار مي رسد، سگوندهاي چهارمير و مختوا را مي توان نام برد. شاخه هاي ديگر سگوند نظير رحيم خاني ها نيز دوران قاجار در محلات خرم آباد پراكنده بودند. برخي از آن ها از ديرباز به دليل نزاع هاي درون طايفه اي به خرم آباد کوچ نموده و به همراه گروهي از چگني ها و طولابي ها در ورودي جاده اي که به سمت گورستان خضر و منطقه ي چگني مي رفت شروع به ساختن اماکني براي زندگي نمودند. كوچه ي معروف به حسين شل در درب دلاكان به اسم حسين ميرزايي از سگوندهاي رحيم خاني شهرت دارد.
به همين ترتيب برخي از اهالي سلسله و دلفان قسمت شمالي شهر كه به خاستگاه ايشان نزديك تر بود را براي اقامت انتخاب نمودند.
كمالوندها نيز از ديرباز در خرم آباد بوده اند.(12) آن ها جزو بزرگان طايفه ي رشنو محسوب مي شوند و در قسمت شمال و شمال شرقي خرم آباد قديم سكني گزيده بودند كه اين قسمت شامل قسمت جنوب غربي حدود كنوني سبزه ميدان كنوني بوده است. البته اين ميدان در آن زمان وجود نداشته و باغ هاي انارستان در سمت شمال آن وجود داشته اند.




ساير رشنوها نيز به تناوب از نقاط مختلف لرستان بخصوص بالاگريوه از حدود 2 قرن پبش تا كنون در نواحي شرقي خيابان كنوني بازار و بالاتر از كوچه سليورزي ها ساكن شدند. بيشت تر آن ها شغل تخت كشي(ساختن گيوه و كفش محلي) را پيشه ي خود نموده بودند.
به يقين بردبُرها(حجارها)، حلواخورها و اجداد جوادي ها نيز اواخر عصر صفوي در اين شهر ساكن بوده اند كه تشخيص و تطبيق موقعيت سكونت ايشان در آن زمان با محل اسكان آن ها در دوران قاجار دشوار مي نمايد، اما اين احتمال وجود دارد كه ابتدا در فاصله ي قلعه تا مقبره ي زيدبن علي و درب باباطاهر مأوي داشته اند. همچنين ساير مهاجرين به خرم آباد از قبيل برخي سكنه ي پشت كوه(ايلام كنوني)، كُرد ها و بختياري ها به مرور زمان، در دوران هرج و مرج ناشي از انقراض صفويه تا روي كار آمدن قاجار، به خرم آباد مهاجرت نموده اند.
پی نویس:
(11) گوهر معروف به ممه(مادر) داكُل، زني كحال(چشم پزشك) از يهودي هاي ساكن خرم آْباد بود. وي همسر اسماعيل عطار بود كه در سال 1338 به سن 79 سالگي درگذشت و در گورستان كليمي هاي خرم آباد واقع در دامنه ي مدبه كوه(محدوده ي كنوني كوي فلسطين) دفن شد.
(12) برخي محققين عبدالله بيگ(جد پدري حبيب الله خان ديوان بيگي و حاج سيف الله خان) را از طايفه ي رشنو دانسته اند. ايرج كاظمي در صفحه 228 مشاهير لر چنين مي آورد: «اطلاق والي زاده به خاندان حاج سيف الله خان محل ترديد است، زيرا او و اجدادش اصالتاً رشنو مي باشند.»
به هر حال اين خاندان چه والي زاده باشند و چه رشنو، جزو سكنه ي قديمي و اصيل خرم آباد بوده و از مالكين بزرگ اين شهر به شمار مي آمده اند. مطابق اسناد بر جاي مانده از دوره ي افشاريه و زنديه، اكثر اراضي اين خاندان در قسمت هاي جنوب و جنوب شرقي خرم آباد يعني در نزديكي موقعيت شهر شاپورخواست قرار داشته است، لذا آن ها جزو سكنه ي كهن اين شهر بوده اند. بر اساس اسناد بازمانده از دوران زندیه، به احتمال زياد عبدالله بيگ فرزند علي مردان خان فيلي(والي) يا شاهوردي خان باشد.
۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۳۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 9,010
تاریخ عضویت: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 30
سپاس ها 13
سپاس شده 63 بار در 51 ارسال
ارسال: #4
RE: خرم آباد در عصر قاجار

خرم آباد در عصر قاجار (بخش چهارم)


اين مطلب در شماره ۱۰۳ دوهفته نامه سيمره مورخ ۳۰ آبان ۱۳۸۷ صفحه ۶ به چاپ رسيده است:
در عصر قاجار، مهاجرت به خرم آباد از شهرهاي دزفول و بروجرد نسبت به ساير شهرها و قصبات، نمود بيشتري داشته و اكثر بازماندگان اين قشر، امروزه جزو افراد متشخص و سرشناس خرم آباد محسوب مي شوند.
در سال 1249 خورشيدي، ميرزا سيدرضا تفرشي(13) از تفرش به خرم آباد مهاجرت كرد و مدتي بعد زمين هاي قسمت غربي ميدان كنوني بازار(ميدان بزرگ يا قيصريه) را خريداري نموده و در اين اراضي كاروانسرايي احداث نمود كه اكنون نيز به نام ميرزا سيدرضا شهرت دارد(تاريخ اتمام بنا و بهره برداري: 1257 خورشيدي).
به سوي غرب ميدان، بالاتر از كوچه ي گرگ گيرها، در محدوده اي كه امروز سقاخانه است، جايدري ها و وابستگان آن ها ساخت و ساز نمودند كه ايشان نيز از محله ي زيد بن علي به اين نقطه نقل مكان نموده بودند. بر اساس سندي كه تصوير آن را در اختيار دارم، سال 1218 قمري مقارن با 1182 خورشيدي، عمارت جايدري ها واقع در كوچه ي جنوب غربي مقبره ي زيد بن علي قرار داشته است. بعدها، با ازدياد جمعيت، تعدادي از آن ها در زمين هاي موروثي جنب سقاخانه ي كنوني پشت بازار، اقدام به ساخت و ساز نمودند. (براي مشاهده ي بخشي از اين سند اينجا كليك كنيد)
با توجه به اسناد موجود مربوط به اوايل دوران قاجار، نام برخي از محلات خرم آباد چنين آمده است: محله ي حدادها، زيدبن علي، پاي قلعه، سادات، درب باباطاهر(در بوطار)، محله ي كليمي ها(جهودو)، محله والي(واليو)، چاغروند و بردبر. پر واضح است كه در آن دوران به علت مساحت كم و محدود شهر، گاه از يك كوچه به عنوان يك محله ياد شده است!
اين احتمال وجود دارد كه پس از قتل اسد كلانتر(مرداد 1241)، تقسيم شهر به دو بخش در دستور كار حكام وقت قرار گرفته و خرم آباد به دو منطقه ي شمالي(پشت بازار و محلات تابعه نظير زيد بن علي، سادات، واليان و ...) و جنوبي(دلاكان و محلات تابعه نظير درب باباطاهر، چاغروندها، بردبرها، كليمي ها و ...) برای امور حکومتی تقسيم شده باشد.(اگر چه در اسناد دوران زندیه سجع مهر کدخداهای ده محسن و ده باقر و ... را در اسناد قديمي ديده ام، اما هنوز سندي مربوط به قبل از سال ۱۲۴۰ شمسي كه نام كدخدا در محلات خرم آباد برده شده باشد را مشاهده نكرده ام)
بر اساس همين اسناد، كدخداي پشت بازار آقا رسول گرگ گير(14) و پس از وي پسرش آقا مهدي(آ مَهي) و در نهايت آ محمدعلي رسولي(15) بوده اند.
دودمان گرگ گير، بنا به روايتي از نواحي پشت كوه و به روايتي موثق تر، در اثر نزاعي درون طايفه اي از مناطق شمالي بختياري مقارن اغتشاشات ناشي از درگيري قاجاريه و زنديه به خرم آباد مهاجرت نموده اند. اجداد آن ها كه به اين ديار مهاجرت نمودند ايناق، سيناق و عبودي نام داشته اند.
در منطقه ي پشت بازار، انتخاب كدخدا معمولاً بر اساس قدرت و نفوذ طايفه بوده، لذا به جز افراد فوق الذكر، در سال هاي متمادي مدتي نيز آ جبار(16) و سپس حاج حسن گرگ گير(17) كه وابستگي نسبي به شاخه ي تشمال گرگ گيرها داشته اند، كدخداي اين منطقه بوده اند. بر سر كدخدايي اين منطقه نزاع هاي بسياري ما بين ساربان ها(اجداد شمسي ها)، كاكاوندها، سليورزي ها(سلاح ورزي - سلاح برزين)،ريزه وندها(اجدا د غلام رضايي ها) با گرگ گيرها روي داده است.
در منطقه ي درب دلاكان، انتخاب و انتصاب كدخدا بر اساس تشكيل شورا و نظرخواهي از سوي بزرگان منطقه بوده است. معمرين روايت مي نمايند كه در اوايل عصر قاجار شخصي به نام م َ قلي(محمدقلي)(18) از بزرگان اين منطقه بوده است. اگر در آن دوره وجود كدخدا را كنار كلانترها مسلم بدانيم، احتمالاً وی از كدخدايان اين محله بوده كه بر اساس مصلحت جويي و صلح طلبي با بزرگان پشت بازار، چندين وصلت خانوادگي داشته است.
از ديگر كدخدايان درب دلاكان ملا لطف علي الماسيان(19) بوده است. وي فردي دانا و زيرك و فهيم بوده كه رواياتي چند در اين زمينه توسط معمرين نقل گرديده و از حوصله ي بحث ما خارج است. پس از ملالطف علي، حسين خان توكلي(20) آخرين كدخداي درب دلاكان بود.


پي نويس ها:
(13) ميرزا سيدرضا فرزند سيد احمد تفرشي، پس از ورود به خرم آباد وارد خدمت حكام قاجار گرديد. او مراتب پيشرفت را سريع پيمود و مدتي در خرم آباد، بروجرد، بختياري و دزفول نايب الحكومه ي شاه زادگان و فرستادگان قاجار بود. خانواده هاي ميرآقايي، ستوده و وزيري كه برخي از آن ها در خرم آباد و بروجرد زندگي مي كنند از اعقاب وي هستند. از ميرزا سيدرضا 4 فرزند پسر به نام هاي سيدحسين، سيدتقي، سيدعزيزالله، سيداحمد و يك دختر به نام علويه آغا بي بي كه همسر نظرعلي خان امرايي(اميراشرف) بود بر جاي ماند. ميرزا سيدرضا 10 اسفند 1276 در بروجرد درگذشت و در همان شهر به خاك سپرده شد.
(14) آ رسول فرزند رمضان گرگ گير، در سال 1243 به عنوان كدخداي پشت بازار انتخاب شد. نقش مهر وي در اسناد دوره قاجار با كلمه ي يا رسوال الله به ثبت رسيده است. وي دي ماه 1269 خورشيدي درگذشت(برگرفته از سنگ مزارش). سجع مهر فرزندش آ مهدي نيز به كلمه ي يا مهدي مزين است. وي در سال 1262 خورشيدي به عنوان كدخداي پشت بازار برگزيده شد و در حدود 1290 درگذشت.
(15) حاج محمدعلي رسولي آخرين كدخداي پشت بازار است(تاريخ لرستان زمان قاجار، محمدرضا والي زاده معجزي، صص 138 و 35) نام برده فرزند آقا مهدي كدخدا بود كه به سال 1269 در خرم آباد متولد شد.(البته وی حدود ۱۲۶۴ به دنیا آمد لیک افرادی که سواد داشتند معمولاْ به هنگام اخذ شناسنامه، به دلايلي نظير استخدام در دواير دولتي در دوران حكومت پهلوي، سال تولد واقعي خود را ثبت نمي نمودند) در دوره كودكي خواندن و نوشتن را زير نظر ملا محمد باقريان آموخت. از سال 1295 به عنوان كدخداي پشت بازار برگزيده شد. پس از برچيده شدن مناصب حكومتي دوران قاجار نظير كلانتر، بيگلربيگي، كدخدا و رييس، رسولي نيز پيشه ي بزازي اختيار نمود. در سال 1306 كه نخستين انجمن بلديه در خرم آباد به رياست سرگرد ناصرقلي خان صدري اصفهاني تشكيل گرديد، مشاراليه به اتفاق سيدحسين قاسمي و سرگرد سيف الله خان پارسا از منطقه ي پشت بازار و حاج علي اصغر ناصريان خرم آبادي، مشهدي صادق جوادي و حاج سيدعيسي محمديان به نمايندگي از محله ي درب دلاكان به عضويت آن درآمدند.(براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به: خرم آبادشناسي، ج2، سيدفريد قاسمي، صص 77 – 73. البته بلديه در خرم آباد به سال 1303 تأسيس گرديد و اولين شهردار خرم آباد مرحوم جواد شجاع چاغروند بود). رسولي و كربلايي نورزوي بهرامي قهارترين شكارچيان خرم آباد بوده اند.(به گفته ي معمريني چون آقايان قدرت الله مؤمني و محمدباقر عباسي). وي 14 مرداد 1326 در منزل مسكوني اش واقع در كوچه گرگ گيرها(رسولي) بر اثر سكته قلبي درگذشت. چهار پسر به نام هاي احمدعلي، يدالله، علي محمد، سعيد و چهار دختر از او بر جاي ماند.
(16) آ جبار فرزند رضا فرزند شكرخدا، پدر نورمحمد جباري و پدربزرگ مرحوم حاج عزيز جباري بود. حميد ايزدپناه در جلد اول آثار باستاني و تاريخي لرستان، جباري ها و رستميان ها را جزو طايفه ي گرگ گير محسوب نموده، اما ايشان كه از سكنه ي قديمي خرم آباد بودند، در اصل گرگ گير نيستند. برخي معمرين، سكونتگاه قبلي جباري ها را قبل از ورود به خرم آباد، قريه ي سبزوار چگني مي دانند. توجه به موقعيت مقابر خانوادگي آن ها در گورستان خضر خرم آباد كه در جوار شاخه ي حاتم خاني چگني قرار دارند، اين احتمال را قوت مي بخشد. وابستگي ايشان با گرگ گيرها به سبب ازدواج آ جبار با زينب خانم از طايفه ي گرگ گير مي باشد. آ جبار دي ماه 1280 خورشيدي درگذشت(برگرفته از سنگ مزارش).
(17) حاج حسن فرزند شاه محمد فرزند فرج، پدر مرحوم كربلايي سبزي فرجي بود كه تيرماه 1293 وفات نمود.(برگرفته از سنگ مزارش)
(18) محمدقلي در كوچه ي بن بستي كه امروزه در حد فاصل دو ميدان پشت بازار و سسيك(ميدان كوچك) در قسمت شرقي خيابان قرار دارد مي زيسته است. سنگ مزارش در قسمت شرقي جاده ي قبرستان خضر در بهشت هشتم قرار داشت كه به علت تعريض جاده، زير آسفالت مدفون گرديد. با تخمين هاي رايج در نسب شناسي از روي سن فرزندانش، مي توان گفت كه تا اوايل دوران سلطنت ناصرالدين شاه در قيد حيات بوده است. چهار پسر به نام هاي حسين، پاپي، نصير و چراغ داشته كه بازماندگان او از نسل نصير با نام خانوادگي حاجي زاده در خرم آباد زندگي مي نمايند.
(19) ملا لطف علي الماسيان فرزند غلام علي فرزند الماس، پدر حسين، جعفر، حاجي و جبار الماسيان بود كه در حدود 1230 خورشيدي به دنيا آمد. وي در دهه ي 1270 خورشيدي به عنوان كدخداي درب دلاكان منصوب و تا اواخر عصر قاجار در قيد حيات بود. متأسفانه سنگ مزارش بر اثر بي توجهي نابود گرديده و بر اين اساس، تاريخ وفاتش دقيقاً مشخص نيست!
(20) حاج حسين خان توكلي فرزند زكي فرزند آقاصفر فرزند نقدي سال 1243 خورشيدي پاي به عرصه ي گيتي نهاد. توكلي ها اصالتاً اهل قريه ي ده محسن بوده اند كه دوران زنديه در خرم آباد رحل اقامت گزيده و از خانواده هاي سرشناس منطقه ي درب دلاكان به شمار مي روند. مرحوم حاج حسين خان از تجار به نام و متمكن خرم آباد بود كه از او فرزند ذكوري بر جاي نماند . وي 9 شهريور 1311 بدرود حيات گفت. پيكرش در مقبره ي خانوادگي واقع در بهشت ششم گورستان خضر خرم آباد به خاك سپرده شد.
۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۴۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 9,010
تاریخ عضویت: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
اعتبار: 30
سپاس ها 13
سپاس شده 63 بار در 51 ارسال
ارسال: #5
RE: خرم آباد در عصر قاجار

خرم آباد در عصر قاجار (بخش پنجم)


اين مطلب در شماره ۱۰۴ دوهفته نامه سيمره مورخ ۱۵ آذر ۱۳۸۷ صفحه ۶ به چاپ رسيده است:
در اين بخش اشاره اي داريم به القاب و عناوين تجار شهر و به نوعي از اين صنف نيز يادي مي كنيم.
« تجار در دوره ي قاجار با علما وجه اشتراك داشتند زيرا براي بستن قراردادهاي تجاري و امثال آن نيازمند وجود علما بودند. تجار و علما در آن عصر دو قدرت مستقل از حكومت بودند. به علاوه، تجار از نظر ذهني بسيار مذهبي بودند و بسياري از آن ها به سفر مكه كه در آن دوران علاوه بر هزينه هاي گزاف مستلزم به جان خريدن خطرات بسيار بود عازم شده تا مفتخر به اضافه شدن لفظ حاجي در ابتداي نام خود شوند و بدين نحو اعتباري خاص در ميان اهالي پيدا نمايند. اعضاي خانواده هاي تجار و علما نيز با يكديگر ازدواج مي نمودند. همچنين بسياري از خانواده هاي سادات كه گروه مذهبي مهمي بودند نيز به تجارت مي پرداختند. » (21)
دوران قاجار در بسياري از شهرها رياست تجار را ملك التجار يا رييس تجار بر عهده داشت. ملك التجار منحصراً به شغل جواهر فروشي اشتغال داشته است اما اين شغل در خرم آباد از وجهه ي مناسبي در ميان اهالي برخوردار نبود و معمولاً يهودي ها به اين كار اشتغال داشتند.
در اسناد به جاي مانده از عصر قاجار، بارها عناوين گوناگون نظير عمدت التجار، معين التجار، زبدت الاعيان و الاشراف و ... كه در مورد تجار نامدار خرم آباد به كار رفته بود را مشاهده نمودم. در برخي از حاج علي و برادرش صادق جوادي، جهانگير آزاديان، حبيب قاضي زاده، شكرالله(شاكل) سلاح ورزي، هاشم عتيقي، اسدالله زمان پور، صفي گله دار(خاكي) و ... با اين عناوين ياد شده بود. حتي سنگ گور برخي از آن ها هنوز به اين القاب مزين است.
نكته ي قابل تأمل، عدم استفاده از لقب خان در انتهاي نام اهالي خرم آباد بوده است و مي توان گفت با توجه به گفته هاي معمرين، مشاهده ي اسناد و مكتوبات، به نوعي از آن با حالت تمسخر ياد شده است!(22) اين لقب در انحصار دودمان والي زاده و معدود سران برخي خانواده ها كه علاوه بر خرم آباد در نقاط مختلف لرستان املاك و رعايايي داشته اند بود. در اسناد دوره ي قاجار كم تر به لفظ خان در مورد نام سكنه ي شهر برمي خوريم، مگر آن كه قسمتي از نام كوچك آن ها باشد. در عوض اهالي خرم آباد، از لفظ آقا(آ) براي بزرگان خاندان، ميرزا و ملا براي باسوادها و روحانيون استفاده نموده و دارندگان آن ها در بين اهالي از احترام خاصي برخوردار بوده اند.
خرم آباد در عصر قاجار چندين گورستان در نواحي حومه ي شهر داشته كه اكثر آن ها در گذر روزگار تخريب و تغيير كاربري داده اند. از آن جمله مي توان به گورستان هاي خضر، چال ميرحسين، زيدبن علي، دو برادران، فلك الدين و دو گورستان در حدود شرق و غرب منطقه ي امروزي اسدآبادي اشاره نمود. از آن ها فقط گورستان خضر بر جاي مانده كه به عنوان مرجعي اطلاعاتي براي محققين مي توان از آن استفاده نمود. كهن ترين سنگ گور اين قبرستان كه هنوز بر جاست تاريخ 1125 قمري مصادف با 1092 خورشيدي را بر سينه ي خود حك نموده است. بديهي است اين گورستان داراي سنگ هايي با قدمت بيش تری بوده كه در گذر ايام به علل مختلف نابود شده اند. اين گورستان در گذشته باغ بوده كه هنوز هم در قسمت غربي آن بخشي از آن باغ ها باقي مانده است. گويا جمال الدين خضر اتابك لرستاني اولين كسي بوده كه در شكارگاه اين منطقه به قتل رسيده و بعدها در جوار مقبره وي، اجساد دیگری دفن شده و بخشي از باغ ها بدين منظور تخريب شده است.
موقعيت دفن اموات در جوار يكديگر بر اساس وابستگي نسبي، حكايت از پيوستگي اهالي در حفظ اصالت و همچنين نشان از قاعده اي خاص براي دفن اموات توسط متوليان گذشته ي آن كه در دوران قاجار خاندان ضيايي بوده اند دارد.(23) اين گورستان تا قبل از تخريب گورستان زيد بن علي، بيشتر مورد استفاده ي اهالي حومه ي خرم آباد(24)، سكنه ي درب دلاكان و يا برخي خانواده هاي سرشناس عشاير بوده است. مي توان گفت: قبرهايي كه اكنون در حدود بالايي و پاييني جاده اي كه از ميان خضر مي گذرد قرار دارند، متعلق به خانواده هايي است كه از قدمت بيشتري در خرم آباد دارند.
متوليان گورستان زيد بن علي نيز حلواخورها بوده اند. آن ها نيز قدمت حضورشان در خرم آباد تا عصر صفويه مسلم و مسجل است. خانواده هاي افتخاري، رمضاني، مخمل كوهي، غيابي، پاكدل و ... از شاخه هاي اين طايفه محسوب مي شوند. متأسفانه با تخريب گورستان زيد بن علي، مقابر اجداد ايشان نيز از ميان رفت و مسأله ي تحقيق در باب نسب شناسي حلواخورها را دچار مشكل نمود.
به هر حال، ناگفته در مورد تاريخ خرم آباد و لرستان بسيار است كه انشالله گر در آينده عمري باقي بود، اسناد، تصاوير و يافته ها، به صورت مكتوب خدمت علاقمندان ارائه مي گردد.
مطالب اين بخش را با سخني از مولا علي(ع) به پايان مي برم: « چنان در اخبار گذشتگان انديشيده و در آثار آن ها سير نمودم كه گويی با آن ها گشته و در دوران ايشان زيستم. »


پي نويس ها:
(21) جستارهايي از تاريخ اجتماعي ايران در عصر قاجار، دكتر ويلم فلور، مترجم: دكتر ابوالقاسم سري، انتشارات توس، تهران: چاپ اول 1365، ص 158.
(22) در مورد برخورد متقابل بزرگان خرم آباد و سران عشاير، سروده اي جالب در صفحات 515 تا 517 كتاب گلزار ادب(به اهتمام اسفنديار غضنفري امرايي) به چاپ رسيده است...
(23) آخرين نفر از خاندان ضيايي كه متولي گورستان خضر بوده مرحوم ملا محمدصادق(معروف به ملا مصاق) مي باشد. وي فرزند حاج شفيع فرزند كربلايي حسين فرزند ضياءالدين بود كه سال 1348 در سن 83 سالگي بدرود حيات گفت. از او چهار پسر به اسامي محمدحسن، احمدعلي، عسكر و رضا بر جاي ماند.
(24) بايد توجه داشت كه در دوره ي قاجار نمي توان خرم آباد را جدا از قراء و قصبات حومه ي آن به حساب آورد. معمولاً نوعي تعامل ميان سكنه ي اين نقاط و اهالي شهر وجود داشته است. مرحوم ميرزا رحيم خان معين السلطنه تيرماه 1295 خورشيدي ليست كاملي از 52 دهكده ي تابع خرم آباد تهيه و تدوين نموده است.(براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: شقايق، شماره 3 و 4، سيدفريد قاسمي، 1376، صص 178-174).
۱-۳-۱۳۹۰ ۱۱:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  لرستان یکی از استان‌های زیبا در غرب ایران Siva68 0 39 ۲۶-۴-۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ عصر
آخرین ارسال: Siva68
  تصاویری زیبا از سوسن چلچراغ Siva68 1 88 ۲۴-۴-۱۳۹۳ ۰۳:۴۲ عصر
آخرین ارسال: baranpayizi
  غار كوگان؛ شاهكار بشر در دل طبيعت Siva68 0 261 ۱۰-۹-۱۳۹۲ ۱۰:۲۵ صبح
آخرین ارسال: Siva68
  راز اَزنا Siva68 0 193 ۸-۹-۱۳۹۲ ۱۰:۲۶ صبح
آخرین ارسال: Siva68
  "موزه پدر چاي ايران" در لاهيجان Siva68 0 231 ۵-۹-۱۳۹۲ ۰۴:۰۴ عصر
آخرین ارسال: Siva68

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن