درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۳۱-۴-۱۳۹۳, ۰۱:۴۷ عصر


 
دکتر مریم یوسفی
سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل
نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸-۲-۱۳۸۸ ۰۵:۰۵ صبح، توسط admin.)
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,105
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2589 بار در 1169 ارسال
ارسال: #1
آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

مقدمه ...
قال اللّه تبارك و تعالى :
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتيلاً)
(مزّمّل ، آيه 4)
بـا سـلام خـدمت تمام پيروان راستين قرآن كريم ، آنانى كه روزها در پى تعليم و تعلّم و به كارگيرى احكام نورانى قرآن بوده ، در اعتلاى هرچه بيشتر قرآن كريم و نظام قرآنى جمهورى اسلامى ايران ، تلاش و كوشش ‍ مى كنند.
سـلام بـه تـمـام پـاسداران قرآن ، آنان كه قرآن را در سينه هاى خود حفظ داشتند و در نبرد با اهريمنان و مستكبران ، محافظ قرآن بودند.
سـلام و درود بـر حـضـرت امام خمينى (رحمة اللّه عليه ) آن بزرگ پاسدار قرآن كه راه و رسم حفاظت از قرآن را به ما آموخت .
كـتـاب حـاضـر در رابـطـه بـا نظام آموزش عقيدتى سياسى سپاه براى عزيزانى كه با مدرك سـيـكـل وارد سـپـاه مـى شـونـد، تـهـيـه شـده اسـت . در تـهـيـه بـخـش اول و دوم اين كتاب ، دو هدف عمده مورد توجه بوده است :
هدف اول : روان خواندن قرآن
افـراد بـسـيـارى هـسـتند كه قرآن را مى توانند بخوانند، ولى در سليس و روان خواندن آن دچار مشكل هستند و چه بسا اين امر، باعث نخواندن قرآن و در نتيجه دلسردى آنان شده است ، در حالى كه علاقه به خواندن و انس با اين كتاب الهى دارند.
بـايـد دانست افرادى كه قرآن را به زحمت تلاوت مى كنند، دو گروه اند؛ عده اى كه در جلسات قـرائت قـرآن بـصـورت (سـنّتى ) قرآن را فراگرفته اند و دسته اى كه در كلاسهاى آموزش قرآن شركت كرده و قرآن را آموخته اند.
مشكل خواندن قرآن براى آنها دو علّت مى تواند داشته باشد:
الف ـ عـدم مـمـارسـت با قرآن : اين افراد دستورها و قواعد روخوانى قرآن را مى دانند، ولى به عـلّت عـدم كـوشـش در جـهـت تـلاوت مـداوم قـرآن ، آن را روان نـمـى خـوانـنـد. توصيه ما به چنين دوسـتـانـى ايـن اسـت كـه سـعـى كـنـنـد ضـمـن بـرنـامـه اى مـنـظـم ، حداقل روزى پانزده دقيقه از سوره هاى جزء سى ام قرآن تلاوت كنند و اين برنامه را تا جايى كه مشكل روان خوانى آنان حل شود، ادامه دهند.
بـايـد تـوجـه داشت كه هر مسلمانى شايسته است روزانه مقدارى از وقت خود را به تلاوت قرآن اختصاص دهد.
در قـرآن و احـاديـث مـعـصومين عليهم السلام در اين رابطه تاءكيد زيادى شده است ، بطورى كه خداوند به همه پيروان اسلام توصيه مى كند:
(فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ)
پس هرچه ميسر شود از قرآن بخوانيد
در احاديث ائمه معصومين عليهم السلام فضيلت بسيارى براى تلاوت قرآن بيان شده است ، تا جـايـى كـه تـعـداد آيـاتـى كـه هـر مـسلمان خوب است در شبانه روز بخواند تعيين گرديده است .
ب ـ نـدانـسـتـن قواعد روخوانى : اين افراد يا اين قواعد را نمى دانند و يا به علت عدم تمرين ، فـرامـوش نـمـوده انـد. بـديـن جهت ، هنگام تلاوت ، وقتى با كلماتى كه داراى اين گونه قواعد هـسـتـند برخورد مى كنند دچار مشكل شده و نمى توانند سليس بخوانند. براى چنين افرادى بايد بطور كلاسيك ، قواعد روخوانى تدريس شود و با ارائه تمرينهاى زياد اين كاستى بر طرف شود.
هـدف اول ايـن كـتـاب ، ابتدا كمك به افرادى است كه به علّت ندانستن قواعد روخوانى قادر به روان خـوانـدن قـرآن نـيـسـتـنـد، كـه ايـن مـهـم بـه وسـيـله (بـخـش اوّل ) كتاب ، تاءمين خواهد شد و سپس با تمرينهايى كه ضمن دروس (تجويد) در نظر گرفته شده تا حدودى مشكل عدم ممارست با قرآن نيز از بين خواهد رفت ، البته به شرطى كه توصيه (خواندن منظّم روزانه قرآن ) به كار بسته شود.
هدف دوّم :آموزش علم (تجويد)
عـلم يـاد شـده طرز تلفّظ صحيح حروف و كلمات قرآن را مى آموزد كه نتيجه آن صحيح خواندن قرآن و عدم تغيير معانى آيات مى باشد. همچنين با رعايت دستورهاى تجويدى مى توان قرآن را بـه گونه اى دلنشين و زيبا قرائت كرد. به اين مساءله در قرآن و احاديث زيادى اشارت رفته است كه در اينجا از چند مورد به عنوان زينت كلام ياد مى شود.
(وَ رَتِّلِ الْقُرْانَ تَرْتيلاً)
قرآن را بطور شمرده و روشن بخوان .
ايـن آيـه ما را به شمرده خواندن و با درنگ تلاوت نمودن كلام خدا دعوت مى كند. امام على عليه السلام در تفسير اين آيه مى فرمايد:
(اَلتَّرْتيلُ تَجْويدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَةُ الْوُقُوفِ)
تـرتـيـل عـبـارت اسـت از اداى نـيـكـو و صـحـيـح حـروف و شـنـاخـت محل وقفهاى قرآن .
از ايـن كـلام امـيـر مـؤ مـنـان نـتـيـجـه گـرفـتـه مـى شـود كـه تـرتـيـل هـمـان عـلم تـجـويـد اسـت كه در بر گيرنده صحيح ادا كردن حروف (در نتيجه صحيح خـوانـدن كـلمـات و عـدم تـغـيـيـر مـعـانـى آيـات ) و رعـايـت قـواعـد وقـف و ابـتـدا مـى بـاشـد. رسول خدا (ص ) فرمود:
(اِقْرَءُوا الْقُرْانَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِها)
قرآن را با لهجه و صوت عربى بخوانيد.
از ايـن رو، روا نـيـسـت كه قرآن را با لهجه غير عربى خواند. اگر خواسته باشيم قرآن را با لحن و صوت عربى بخوانيم بايد علم تجويد را بدانيم .
پيامبر اسلام (ص ) در جاى ديگر مى فرمايد:
(اِنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ)
براى هر چيزى زينتى است و زينت قرآن ، صداى نيكوست .
احـتـرام بـه گـفـتار پروردگار و رسولش ايجاب مى كند كه خوانندگان قرآن ، صداى زيبا و دلنـشـيـن را بـا قـرائت قـرآن هـمـراه كـنند و پيام خدا را به زيباترين صوتها آراسته ، تقديم رهروان كويش نمايند.
# يك نكته مهم :
بـا تـوجـه به اينكه اگر كلمات حمد، سوره و ذكرهاى واجب نماز را صحيح نخوانيم ، مثلاً اگر كلمه اى را كه (ضاد) دارد با (زاء) تلفظ كنيم مانند كلمه
(وَ لاَ الضـّاَّلّيـنَ) را (وَ لاَ الزّاَّلّيـنَ) بـخـوانـيـم نـمـاز بـاطـل مـى شـود. مـعـلوم مـى شـود كه دانستن مقدارى از تجويد (در حد شناخت مخارج بعضى از حروف و ...) ضرورى است و به ما كمك مى كند كه به هنگام قرائت ، كلمات را صحيح اداء كنيم .
پس هنگام تلفّظ كلمات بايد دقّت داشت كه هر حرفى با حروف مشابه خود اشتباه نشود، زيرا در بـسـيارى از موارد باعث تغيير معناى كلمه مى شود و در اذكار نماز نيز چنين كلماتى يافت مى شـود كـه بـايـد بـطـور صـحـيـح اداء شـود و گـرنـه نـمـاز باطل مى شود. براى نمونه به چند مورد اشاره مى شود.
اشتباه صحيح
هَمْد هلاك شده حَمْد ستايش
سَمَدْ كود زراعتى صَمَدْ بى نياز
سَلّ شمشير بكش صَلّ درود فرست
بـا عـنـايـت بـه آنـچـه كـه در بـالا ذكـر شـد، ايـن كـتـاب شامل دو بخش است :
1 ـ بخش (روان خوانى ): شامل قواعد مشكل و ضرورى روخوانى و قواعد رسم الخط عربى .
2 ـ بخش (تجويد): مشتمل بر فشرده اى از دستورها و قواعد علم تجويد.
امـيـد اسـت بـا راهنمايى هاى استادان و مربيان محترم ، قرآن آموزان عزيز بتوانند قرآن را بدون غـلط، روان ، صـحـيـح ، زيـبـا و دلنـشـيـن قـرائت كـنـنـد. خـداونـد هـمـه مـا را عـالم و عـامـل بـه قـرآن گـردانـد و قـلبـهـاى مـا را ظـرف معارف قرآن ، قرار داده ، به نور قرآن منوّر فرمايد.
مـربيان محترم در بدو تشكيل كلاس ، قرآن آموزان را از جهت روان خوانى قرآن مورد آزمايش قرار دهـنـد. اگـر افـرادى بـودنـد كـه در روان خـوانـى دچـار مـشـكـل بـودنـد، بـخـش اوّل كـتـاب بـراى آنـهـا تـدريـس شـود و چـنـانـچـه مشكل روان خوانى نداشتند، بخش دوم آن تدريس شود.
بـا آمـوزش بـخش اوّل كتاب (براى افراد ضعيف در روانخوانى )، پيش بينى مى شود كه افراد كـلاس تا حدود زيادى هم سطح شده باشند، بدين جهت بقيه ساعات كلاس به آموزش بخش دوّم كـتـاب ، (تـجـويـد) اخـتـصـاص يـافـتـه اسـت . ايـن بـخـش شامل پانزده ساعت تدريس متن و تمرين مى باشد.
تـوضـيـح ايـن نـكـتـه ضـرورى اسـت كه تبلور يادگيرى قواعد علم تجويد، در تلفظ صحيح حـروف و كـلمـات قـرآن اسـت ، كـه نـتـيـجه آن خواندن قرآن با لحن عربى است و اين مهم جز با تمرين ميسور نيست .
روش تمرين روى كلمات : ابتدا مربّى محترم كلمات را به روش (تحقيق ) مى خواند و قـرآن آمـوزان استماع مى كنند. در مرحله بعد استاد، كلمات را جدا جدا، قرائت مى نمايد و پس از او قرآن آموزان به روش (جمع خوانى ) تكرار مى كنند.
در مـرحـله سـوم هـر يـك از قـرآن آمـوزان مـقـدارى از تمرينها را به تنهايى مى خواند تا مربّى گرامى از صحّت تلفّظ آنان اطمينان حاصل كند.
تـمـريـن آيـات يـا سـُوَر: در ايـن مورد باز مربّى گرامى آيات يا سوره انتخابى را يكبار به روش (تحقيق ) مى خواند (سور انتخابى مربوط به جزء سى ام قرآن است كه براى در دسترس بـودن در آخـر جـزوه چـاپ شـده اسـت . هـمـچـنـيـن در قـرائت سـوره ها مى توان از نوارهاى (تحقيق آمـوزشـى ) اسـتـاد مـحـمـود خليل حُصَرى و ساير اساتيد استفاده نمود). مرتبه دوم مربّى محترم آيـات را قـرائت مـى كـند و قرآن آموزان به صورت (هم خوانى ) ايشان را همراهى مى نمايند. در مرحله آخر قرآن آموزان آيات يا سوره انتخابى را به روش (تحقيق ) مى خوانند كه اين روش تا پايان كلاس ادامه خواهد يافت .
در صـورتـى كـه مربّى محترم براى تمرين در خارج از كلاس ، تكليفى را براى قرآن آموزان مـعـيـن مـى كـنـنـد پـيـشـنـهـاد مـى شـود ايـن تـمـريـن (در صـورت امـكـان ) بـه شكل گروهى در گروههاى سه تا پنج نفره باشد تا بازدهى تمرين بيشتر گردد.
از كـليـه اسـاتـيـد و مـربيان محترم قرآن تقاضا مى شود در صورت صلاحديد، نتيجه تدريس كـتـاب را هـمـراه پـيـشـنـهـادهـا و انـتـقـادات سـازنـده بـراى ايـن مـركـز ارسال دارند تا در چاپهاى بعدى كتاب مورد استفاده قرار گيرد.
براى تماس با ما مى توانيد با اين آدرس مكاتبه نماييد:
قم ـ صندوق پستى 641 ـ 37185، مركز تحقيقات اسلامى .
در پـايـان ، ضـمـن آرزوى مـوفـقـيّت مربيان بزرگوار قرآن ، اميدواريم نكات ياد شده از جانب ايـشـان ، مـورد دقـّت و تـوجه قرار گرفته و با توجه به اهميت آنها، به عنوان روش تدريس به كار گرفته شود.
موفق باشيد
معاونت متون آموزشى و كمك آموزشى
مركز تحقيقات اسلامى
بخش اوّل
روان خوانى قرآن
درس اول
حركات
از ميان علامتها، حركات مهمترين نقش را در تلفّظ صحيح حروف و كلمات قرآن دارند.
حـركـات ، سـه نـوع اسـت : (فـتـحـه ، كـسـره ، ضـمـّه ) كـه بـه تـرتـيـب بـا شكل و اسم و چگونگى تلفّظ آنها آشنا خواهيد شد.
فتحه
به اين علامت (ـَ) در فارسى (زِبَر) و در عربى (فتحه ) مى گويند.
فتحه از كلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، يعنى يك بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (ه ) مى شود.
صـداى فـتـحـه ، مـتـمـايـل بـه صـداى (حـرف الف ) اسـت . از ايـن رو، بـراى نـشـان دادن شـكـل آن از حـرف الف كـمـك گـرفـته اند و براى اينكه با الف اصلى كلمه ، اشتباه نشود به شكل الف كوچك و خوابيده روى حرف قرار داده اند (ـَ ، ـ ، ا).
علّت نامگذارى آن به فتحه اين است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى اين علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود مى گيرد، مانند:
كـَتـَبَ ـ خـَسـَفَ ـ مـَكَرَ ـ زَهَقَ ـ كَفَرَ ـ وَلَدَ ـ وَسَقَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَكَ ـ سَاَلَكَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَلَقَ ـ وَ قَذَفَ ـ وَ وَجَدَكَ ـ فَعَدَلَكَ ـ وَ يَذَرَكَ ـ عَقَبَةَ ـ فَحَشَرَ.
كسره
بـه ايـن عـلامـت (ـِ) در فـارسـى (زيـر) و در عـربـى (كـسره ) مى گويند. كسره از كلمه (كَسْر) گـرفـتـه شـده و در ا صل (كَسْرَةٌ) بوده ، يعنى يك بار شكستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
صداى كسره ، متمايل به صداى (حرف ياء) است . بدين خاطر، براى نشان دادن آن از حرف ياء كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ايـنـكـه بـا يـاء اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شـكـل يـاء كـوچـك و بـدون نـقـطـه در زيـر حـرف قـرار داده انـد (ـِ ، ي‍ ، ى ) شكل كسره ، نخست داراى دندانه بود؛ بعدها به خاطر كاربرد زياد و اختصار، دندانه آن را نيز حذف كردند (ـِ).
علّت نامگذارى آن به كسره اين است كه به هنگام تلفّظِ حروفى كه داراى اين علامت است ، لبها حالت شكستگى به خود مى گيرد.
لازم بـه يـاد آورى اسـت كـه صـداى كـسـره عـربـى با صداى (اِ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى كـسـره مـتـمـايـل بـه (يـاء) مى باشد، شبيه صداى (اى ) امّا با كشش كمتر، چنين صدايى در بعضى از كلمات فارسى نيز وجود دارد، مانند:
خِيابان ، نِياز، زِيان .
وليـكـن در فـارسـى ، هـرگـاه بـعـد از صـداى (اِ) حـرف يـاء قـرار بـگـيـرد صـداى (اِ) مـتـمـايـل بـه (يـاء) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـيـشـه صـداى كـسـره متمايل به (ياء) تلفّظ مى شود، مانند:
اِبِلِ ـ بَلَدِ ـ شَهِدَ ـ سَمِعَ ـ بَرِقَ ـ نَسِىَ ـ مَلِكِ ـ نَفِدَ ـ رَدِفَ ـ فَرِحَ ـ فَصَعِقَ ـ اَفَاَمِنَ ـ اَفَحَسِبَ ـ بِيَدِكَ ـ قِبَلَكَ ـ تَبِعَكَ ـ كَمَثَلِ ـ فَلَبِثَ ـ قِرَدَةَ ـ بَلَغَتِ ـ
وَ رَجِلِكَ
ضمّه
بـه ايـن عـلامـت (ـُ) در فـارسـى (پـيـش ) و در عـربـى (ضـمـّه ) مى گويند. ضمّه از كلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، يعنى يك بار به هم پيوستن يا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبديل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
صـداى ضـمـّه ، مـتمايل به صداى (حرف واو) است . بدين جهت ، براى نشان دادن آن از حرف واو كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ايـنـكـه بـا واو اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شكل واو كوچك و روى حرف قرار داده اند (ـُ، و، و).
عـلّت نـامگذارى آن به ضمّه اين است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى اين علامت است ، لبها به هم پيوسته و غنچه مى شود.
لازم بـه يـاد آورى اسـت كـه صـداى ضـمـّه عـربـى بـا صداى (اُ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى ضـمـّه ، مـتـمـايـل بـه (واو) مـى بـاشد، شبيه صداى (او) امّا با كشش كمتر، چنين صدايى در بعضى از كلمات فارسى نيز وجود دارد، مانند:
بُلوك ، هُلو ، خُروس .
لكـن در فـارسـى هـرگـاه بـعـداز صـداى (اُ) حـرفـى بـا صـداى (او) قـرار بـگيرد، صداى (اُ) مـتـمـايـل بـه (واو) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـيـشـه صـداى ضـمـه متمايل به (واو) تلفّظ مى شود؛ مانند:
جُعِلَ ـ كُتُبِ ـ سُبُلِ ـ خُلِقَ ـ قُتِلَ ـ نُفِخَ ـ تَزِرُ ـ وُجِدَ ـ لاََجِدُ ـ عُنُقِكَ ـ سَتَجِدُ ـ كَلِمَتُ ـ فُتِحَتِ ـ سَنَسِمُ ـ يَعِدُهُمُ ـ بَصَرُكَ ـ اَعِظُكَ ـ فَطُبِعَ ـ اَتَذَرُ ـ لَنُبِذَ
پرسش :
1 ـ فتحه و كسره و ضمّه را تعريف كنيد.
2 ـ علت نامگذارى حركات سه گانه را توضيح دهيد.
3 ـ شكل حركات سه گانه از چه حروفى گرفته شده و چرا؟
درس دوم
حروف مدّى
هرگاه بعد از حركات (فتحه ، كسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگيرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى حركات مى شود؛ از اين رو به آن ، حرف مدّى مى گويند. حروف مـدّى سـه تـا اسـت : (الف مـدّى ، يـاء مـدّى ، واو مـدّى ) كـه بـه تـرتـيـب دربـاره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضيح مى دهيم .
الفِ مدّى
هـر گـاه بـعـد از حـرف مفتوح ، الفى قرار گيرد (ـَ ا) اين الف باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى فتحه مى شود بدين جهت به آن ، الف مدّى مى گويند.
در قـرآنـهـايـى كـه بـا رسـم الخـط ايـرانـى نـوشـتـه شـده ، فـتـحـه قـبل از الف مدّى را به صورت ايستاده علامت گذارى كرده اند (ـ ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صداى كشيده باشد.
صداى الف مدّى نزد تمامى حروف ، يكسان نيست ؛ بعد از هشت حرف (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ـ ر) به صورت درشت (شبيه صداى (آ) فارسى ) و بعد از بيست حرف ديگر به صورت نازك ادا مى شود(12)، مانند:
جـاهـَدَ ـ نـاصـِرُ ـ مالِكِ ـ اَحاطَ ـ فَاِذا ـ عَذابُ ـ ناقَةُ ـ تَبارَكَ ـ اَماناتِ ـ ضَلا لَةَ ـ شَهاداتِ ـ نَمارِقُ ـ تالِياتُ ـ يُضاعَفُ ـ زاجِراتِ ـ ماذا اَرادَ ـ بِعَصاكَ ـ صالِحاتُ
# نكته : در نوشته هاى قديم ، الف مدّى بعضى از كلمات را به جهاتى نمى نوشتند بعدها كه قرآن را براى صحت تلاوت علامت گذارى كردند.
اين امر به دو صورت انجام پذيرفت :
1 ـ بعضى با اضافه كردن يك الفِ كوچك در كنار فتحه (ـَ‍) علامت گذارى كردند، مانند:
ذَلِكَ ـ سَمَواتُ ـ رَحْمَنِ ـ هَذَا ـ قِيَمَةِ
2 ـ عده اى ديگر با ايستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذارى نمودند، مانند:
ذلِكَ ـ سَمواتُ ـ رَحْمنِ ـ هذا ـ قِيمَةِ
ياى مدّى
هـرگـاه بـعـد از حـرف مـكـسـور، يـاء قرار گيرد (ـِ ى ) اين ياء باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى كسره مى شود و از اين رو به آن ، ياء مدّى مى گويند.
در قـرآنـهـاى با رسم الخط ايرانى ، كسره قبل از ياء مدّى را به صورت ايستاده علامت گذارى كرده اند (ـى ) تا نشانگر تلفّظ كسره با صداى كشيده باشد.
صداى ياء مدّى همانند صداى (اى ) فارسى مى باشد، مانند:
عـِبادى ـ قَمِيصى ـ يُريدُ ـ كَبيرُ ـ اَرادَنى ـ ايمانُها ـ سَفيهُنا ـ فى جيدِها ـ حافِظينَ ـ لاِ يلا فِ ـ خ الِدينَ ـ الِهَتى ـ وَسيلَةَ
واو مدّى
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گيرد (ـُ و) اين واو باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى ضـمـه مـى شـود بـديـن جـهـت بـه آن واو مـدّى مـى گـويـنـد. شكل واو مدّى در قرآنهاى با رسم الخط ايرانى و يا عربى ، تفاوتى با هم ندارند.
صداى واو مدّى همانند صداى (او)فارسى مى باشد، مانند:
اُوذيـنـا ـ يـَطـُوفُ ـ يـُوفـُونَ ـ نُوحيها ـ قُلُوبُنا ـ يُوعَدُونَ ـ تَخافُونَ ـ يَقُولُونَ ـ يَتَخافَتُونَ ـ فَعَقَرُوها ـ يُقيمُونَ
تمرين :
سـوره (شـمـس ) را بـصـورت روان بخوانيد و در تلفظ الف مدّى دقت كنيد تا مواردى كه بايد نازك و كم حجم خوانده شود با مواردى كه بايد درشت و پرحجم خوانده شود، اشتباه نگردد.
پرسش :
1 ـ حروف مدّى را تعريف كرده و علّت نامگذارى آنها را توضيح دهيد.
2 ـ الف مـدّى بـعـد از چـه حـروفـى نازك و رقيق و بعد از چه حروفى درشت و غليظ تلفّظ مى شود.
3 ـ فرق بين علائم حروف مدّى در رسم الخط ايرانى و عربى را بيان كنيد.
درس سوم
ساير علامتها
بغير از علامت حركات (و حروف مدّى ) علامتهاى ديگرى براى نشان دادن حرف ساكن ، مشدّد، مُنَوَّن و هـمـچنين علامت مدّ (براى نشان دادن مدّ و كشش بيش از مقدار طبيعى ) قرار داده اند كه به ترتيب درباره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضيح خواهيم داد.
سكون
حرفى كه هيچ گونه حركتى نداشته باشد، ساكن ناميده مى شود.
بـراى نـشـان دادن حـرف سـاكـن از علامتى به اين شكل (ح‍ )(13) استفاده مى شود. اين شـكـل (ح‍ ) از حـرف اوّل كلمه خفيف گرفته شده (خـ ) و نشانگر خفيف تلفّظ شدن حرف ساكن در مـقـابل حرف متحرّك (يا مشدّد) مى باشد. بعدها به خاطر كاربرد زياد و اختصار، نقطه و دنباله آن را حذف كرده اند ( ـ خ‍ ـ خفيف )(14)
حـرف سـاكـن ، چـون فـاقـد حـركـت اسـت ابـتـدا كـردن بـه آن مـحـال يـا بـسـيـار مـشـكـل خـواهـد بـود از ايـن رو، بـه كـمـك حـرف مـتـحـرّك قبل از خود و به يك بخش ، خوانده مى شود، مانند:
مَنْ ـ قُمْ ـ خِفْتُمْ ـ اَنْزَلْنا ـ يَمْشُونَ ـ خَلْفَهُمْ
تشديد
اگـر حـرفـى پـشـت سـر هـم تكرار شود (اوّلى ساكن و دومى متحرّك ) تلفّظ آن براى اندامهاى گـفـتـارى انسان ، مشكل و سنگين خواهد بود، چرا كه مى بايست زبان دو بار به مخرج يك حرف برخورد كند، مانند:
رَبْ،بَ ـ مَدْ،دَ
بـراى رفـع اين سنگينى ، اوّلى را در دوّمى ادغام مى كنند، در نتيجه زبان يك بار، ولى محكم و بـا شـدّت بـه مخرج آن حرف برخورد كرده و جدا مى شود (در هنگام برخورد با حالت سكون و در هنگام جدا شدن با همان حركتى كه آن حرف دارا مى باشد).
براى نشان دادن حرف مشدّد از علامتى به اين شكل (ـّ ) استفاده مى كنند.
ايـن عـلامـت از شـين كوچك (شـ ) در ابتداى كلمه (شِدَّ) گرفته شده و دلالت بر شديد و محكم ادا شدن حرف در هنگام تلفّظ مى كند، نقطه ها و دنباله آن را با گذشت زمان حذف كرده و دندانه آن را باقى گذاشته اند (ـّ ، ش‍ ، شِدّ).
ايـن عـلامـت ، هـمـيشه بالاى حرف قرار مى گيرد و يكى از حركات سه گانه نيز ضميمه آن مى شود، مانند:
حَقُّ ـ صَلِّ ـ اَنَّ ـ اِنّا ـ يُصَلُّونَ ـ رَبّى
تنوين
تـنـوين ، نون ساكن زائدى است كه به آخر بعضى از اسمها اضافه مى شود. براى اينكه اين نـون زائد بـا نـون اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود آن را نـمـى نـويـسـنـد و در عـوض ، شـكـل حـركـت حـرف آخـر را تـكـرار مـى كـنـنـد (ــًــٍـٌ). ايـن تـكـرار شـكـل ، نـشانگر تلفّظ نون ساكنى است كه در هنگام نوشتن نوشته نشده ولى خوانده مى شود، مانند:
كِتابٌ ـ ماءً ـ ذِكْرٍ ـ راضِيَةً ـ سُرُرٌ ـ جِهادٍ
كه خوانده مى شود:
كِتابُنْ ـ ماءَنْ ـ ذِكْرِنْ و ...
# نكته :
عده اى بعد از كلماتى كه به تنوين فتحه ختم شد، الفى اضافه كرده اند، مانند (كِتاباً)، و اين بدان جهت است كه در هنگام وقف بايد بصورت الف مدّى خوانده شود(كِتابا).
در سه مورد زير الف آورده نشده است :
1 ـ كـلمـاتـى كـه بـه تـاء گـرد ختم شده باشد، مانند رَحْمَةً ـ حَياةً، چرا كه در هنگام وقف ، تاء تبديل به هاء ساكن مى شود (رَحْمَهْ ـ حَياهْ).
2 ـ كـلمـاتـى كـه الف مـدّى آن بصورت ياء نوشته شده باشد، مانند: (هُدًى ـ ضُحًى ). در بحث حروف ناخوانا با علّت آن ، آشنا خواهيد شد.
3 ـ بـعـضى از كلماتى كه به همزه ختم شده باشند، مانند (ماءً ـ سَماءً). ان شاءاللّه در بحثهاى آينده علت آن را توضيح خواهيم داد.
# نكته :
در بـعـضـى از قـرآنـهـا تـنـويـن را بـه دو صورت (ًــٍـٌ)،(ََــِِـُُ) علامت گذارى كرده اند كه در بحث تجويد با علّت آن آشنا خواهيد شد.
مـدّ
هـرگاه بعد از حروف مدّى ، حرف ساكن يا مشدّد و يا همزه قرار گيرد، حروف مدّى را بايد بيش از حالت طبيعى مدّ و كشش ‍ داد؛ در بعضى از قرآنها در چنين مواردى براى راهنمايى قارى علامتى به اين شكل ( ـَّ ) روى حروف مدّى قرار داده اند، مانند:
ضآلّينَ ـ سُوَّءِ ـ فىَّ اَنْفُسِهِمْ ـ الَّمَّ
ايـن عـلامـت از كـلمـه (مـدّ) گـرفـتـه شـده كـه قـسـمـت زيـريـن مـيـم و طـرف بـالاى دال را براى اختصار، حذف كرده اند. ( ـَّ ، مدّ).
ان شاءاللّه درباره انواع مدّ و ميزان كشش آن در بحث تجويد، توضيح خواهيم داد.
پرسش
1 ـ علامت سكون از چه حرفى گرفته شده ، چرا؟
2 ـ علامت تشديد از چه حرفى گرفته شده ، چرا؟
3 ـ تنوين را تعريف كرده ، براى هر يك از انواع آن مثالى بزنيد.
4 ـ در چه مواردى بعد از تنوين فتحه ، (الف ) نيامده است ؟
5 ـ علامت مدّ روى چه حروفى قرار مى گيرد و باعث چه تغييرى در تلفّظ مى شود؟
درس چهارم
حروف ناخوانا
در قرآن كريم به چهار حرف (ا ـ ل ـ و ـ ى ) بر مى خوريم كه در بعضى از كلمات نوشته شده ولى خـوانـده نـمـى شـونـد. در اين مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نيز آشنا خواهيد شد.
پايه و كرسى همزه
هـمـزه از حـروفـى اسـت كـه در نـوشـتـه هـاى قـديـمـى عـربـى شـكـل خـاصـى نداشت . در ابتداى كلمه بصورت الف و در وسط و آخر كلمه با توجّه به حركت هـمـزه يـا حـركـت حـرف قـبلش ، آن را به صورت (ا،و،ى ) مى نوشتند، بعدها كه قرآن را براى صـحـت قـرائت ، عـلامت گذارى كردند، اين شكل (ء) را براى همزه وضع نمودند و آن را روى سه حـرف مـذكـور قـرار دادنـد (اء ـ ؤ ـ ئُ) تـا قـارى قـرآن چگونگى تلفّظ صحيح آن سه حرف را تـشـخـيص دهد. بنابراين ، طبق نوشته هاى امروزى ، اين سه حرف (ا ـ و ـ ى ) ديگر خوانده نمى شوند و در حكم پايه و كرسى همزه محسوب مى شوند، مانند:
سـَاءَلَ ـ فـُؤ ادُ ـ يـُبـْدِئُ ـ اءُمِرْتُ ـ يَسْتَهْزِئُ ـ مُؤْصَدَةٌ ـ مُؤْمِنٌ ـ تُؤْوى ـ اءَنْشَاءْناهُنَّ ـ يُؤ اخِذُكُمْ ـ يُنْشِئُ ـ لُؤْلُؤًا ـ اءَفَتُؤْمِنُونَ
لازم بـه يـادآورى اسـت كه بعضى وقتها ياء كوچك (يـ) پايه و كرسى همزه واقع مى شود، در اين صورت نقطه آن را نمى نويسند (ئ)، مانند:
حَدائِقَ ـ تَسْئَلُونَ ـ شانِئَكَ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ جِئْتُكَ ـ ذائِقَةُ
پايه و كرسى الف مدّى
واو و يـاء در بـعـضـى از كـلمـات بايد بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة ـ موسى )كه خـوانـده مـى شـونـد (صـلاة ـ مـوسـا). در چنين مواردى براى راهنمايى قارى روى واو و ياء، الف كـوچـكـى قـرار داده انـد تـا قارى قرآن متوجّه تلفّظ صحيح اين دو حرف باشد، ( ـَ ى ـَ و) و با تـوجـّه بـه ايـنكه در كليّه اين موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، اين الف باعث دو برابر شدن مدّ و كـشـش ‍ صداى فتحه قبل مى شود و واو و ياء در حكم پايه و كرسى براى الف مدّى خواهد بود مانند:
صَلَوة ـ ضُحَى ـ تَلَيها
در قـرآنـهـاى بـا رسـم الخـط ايـرانـى ، فـتـحـه حـرف قبل را بصورت ايستاده و واو و ياء را بدون علامت نوشته اند، مانند:
صـَلوةُ ـ ضـُحـى ـ مِشْكوةُ ـ اُولى ـ غَداوةُ ـ لِلْعُسْرى ـ مَنوةُ ـ تَلَظّى ـ زَكوةُ ـ يَتَزَكّى ـ اَلْحَيوةُ ـ فَتَدَلّى ـ نَجوةُ ـ اِسْتَعْلى
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه بـعـضى وقتها ياء كوچك (يـ) پايه و كرسى الف مدّى واقع مى شود؛ در اين صورت نقطه آن را نمى نويسند (ب‍)، مانند:
ضُحبها ـ ذِكْربهُمْ ـ دَسّبها ـ مَثْوبكُمْ ـ فَسَوّبها ـ نَربكَ
الفِ جمع
افـعـالى كـه آخـر آنـهـا بـه حـرف واو جـمـع ، خـتم مى شود، در صورتى كه بعد از واو جمع ، ضـمـيـرى نـيـامـده بـاشـد لازم است بعد از آن واو، الفى آورده شود تا واو جمع با واو غير جمع اشتباه نشود، مانند:
نَصَرُوا ـ فَرِحُوا ـ امَنُوا ـ كانُوا ـ صَبَرُوا ـ تَعْثَوْا
به اين الف ـ اضافه بر الف جمع ـ الف فارقه نيز مى گويند، چرا كه اين الف تميز دهنده واو جمع از غير جمع مى باشد.
واو مدّى در شش كلمه
در قرآن به شش كلمه برمى خوريم كه با واو مدّى (اُو) نوشته شده ، ولى واو مدّى آنها خوانده نـمـى شود هيچ قاعده و ضابطه اى در مورد اين كلمات ذكر نشده است . چگونگى نوشتن و قرائت اين شش كلمه عبارت است از:
نوشته شده :
اُولِى ـ اُولُوا ـ اُولاءِ ـ اُولاتِ ـ اُولئِكَ ـ سَاُوريكُمْ
خوانده شده :
اُلِى ـ اُلُوا ـ اُلا ءِ ـ اُلا تِ ـ اُل ئِكَ ـ سَاُريكُمْ
لازم به يادسپارى است كه در بعضى از قرآنها براى راهنمايى قارى ، روى الف جمع و واو اين شـش كـلمـه دايـره كـوچكى قرار داده اند (ـْ)(15) تا بر عدم تلفّظ اين دو حرف دلالت كند، مانند:
اَقِيمُواْ ـ عَمِلُواْ ـ سَاُوْريكُمْ ـ اُوْلئِكَ ـ اُوْلُواْ ـ اُوْلاءِ ـ اُوْلى
همزه وصل در درج كلام
تلفّظ كلماتى كه ابتداى آنها ساكن باشد، مشكل و يا غير ممكن است ، مانند:
(نْصُرْ ـ هْبِطْ).
بـراى سـهـولت و امـكـان پـذيـر شـدن تـلفـّظ چـنـيـن كـلمـاتـى از الف مـتـحـرّكى به نام همزه وصل ، كمك مى گيرند.
همزه وصل در ابتداى كلام خوانده مى شود، ولى در وسط دو كلمه خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُواْ ـ يا قَوْمِ ادْخُلُواْ
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه ديگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجويد آشنا خواهيد شد.
حروف مدّى نزد همزه وصل
هـرگـاه حـروف مدّى به همزه وصل ، برخورد كنند ميان حروف مدّى (كه ذاتاً ساكن مى باشند) و حـرف بـعد از همزه وصل (كه هميشه ساكن يا مشدّد مى باشد) التقاء ساكنين پيش مى آيد. براى رفع التقاء ساكنين ، حروف مدّى خوانده نمى شوند، مانند:
وَ اِذَا الجِبالُ ـ فِى الْمَدِينَةِ ـ ذُوالْعَرْشِ
كه خوانده مى شوند:
وَ اِذَلْجِبالُ ـ فِ‍ لْمَدِينَةِ ـ ذُلْعَرْشِ
لام (ال ) تعريف نزد حروف شمسى
(ال ) تـعـريـف ، شـامـل دو حـرف الف و لام مـى بـاشـد كـه الف آن ، هـمـزه وصـل است (در ابتداى كلام خوانده مى شود و در وسط جمله خوانده نمى شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمرى كه در اين كلمات خلاصه شده : (عجبا كه خوف حق غمى ) اظـهـار و نزد چهارده حرف شمسى ، تبديل به حروف شمسى شده و در هم ادغام مى شوند. براى راهـنـمـايـى قـارى در چـنـيـن مـواردى لام را بـدون علامت سكون ، و در عوض ، حرف بعدى را مشدّد نوشته اند.
ال در حروف قمرى مانند:
وَالْمُطَلَّقاتُ ـ وَالْيَوْمِ الاْ خِرِ ـ مِنَ الْكِتابِ ـ وَالْحِكْمَةَ ـ وَالْوالِداتُ
ال در حروف شمسى مانند:
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ـ اَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ـ عَلَى الصَّلَواتِ ـ وَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ
پرسش و تمرين
1 ـ شش كلمه اى را كه واو مدّى آنها خوانده نمى شوند بنويسيد.
2 ـ همزه وصل در چه موقعى خوانده نمى شود؟
3 ـ حروف مدّى در چه موقعى خوانده نمى شوند، چرا؟
4 ـ لام (ال ) تعريف بعد از چه حروفى خوانده نمى شود؟
درس پنجم
حروفى كه نوشته نشده ولى بايد خوانده شوند
در قـرآن بـه سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) بر مى خوريم كه در كتابت بعضى از كلمات قرآن نوشته نشده ، ولى بايد خوانده شوند. بطور كلّى ، مى توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
مواردى كه جزء اصل كلمه نيست .
مواردى كه جزء اصل كلمه هست .
در اين مبحث با جزئيّات و چگونگى نوشتن و علامت گذارى آنها آشنا مى شويد.
مواردى كه جزء اصل كلمه نيست :
(واو) و (ياء) كه بر اثر اشباع هاء ضمير به وجود مى آيد.
نخست به معناى اشباع و هاء ضمير توجّه فرماييد:
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معناى سير كردن حركت است بگونه اى كه از فتحه ، الف مدّى و از كسره ، ياء مدّى و از ضمّه ، واو مدّى توليد شود.
هاء ضمير: عبارت است از حرف (ـه ـ ه ) كه در آخر كلمه مى آيد و معنى (او ـ آن ) مى دهد، مانند:
لَهُ (براى او)فِيهِ(در آن ).
هـاء ضـمير در صورتى كه حرف قبل از آن متحرك باشد، اشباع مى گردد؛ بدين معنى كه اگر حـركـت هـاء، كـسـره باشد (ـه ـ هِ) تبديل به ياء مدّى مى شود (هِى ) و در صورتى كه حركت هاء ضمّه باشد (ـه ـ هُ) تبديل به واو مدّى مى شود (هُو)، مانند:
بِهِ ـ لَهُ ـ مالُهُ ـ ماله كه خوانده مى شوند: بِهِى ـ لَهُو ـ مالُهُو
# يـادسـپـارى : در بـعـضـى از قـرآنـهـا براى راهنمايى قارى ، حرف واو و ياء توليد شده از اشباع را بصورت كوچك بعد از هاء ضمير نوشته اند، مانند:
اَنَّهُو ـ يَرَهُو ـ عِبادُهُو ـ عَبْدَهُو ـ رَبَّهُو ـ فِى بَطْنِهِى ـ لِقَوْمِهِى ـ مِنْ دُونِهِى
# يادسپارى : هاء ضمير در سه مورد زير اشباع نمى شود:
1 ـ حرف قبل از هاء ضمير، ساكن باشد، مانند:
مِنْهُ ـ اِلَيْهِ ـ لَدُنْهُ ـ فَاعْبُدْهُ ـ يَعْلَمْهُ



موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
آموزش تجوید - تلفظ حروف
کتاب آموزش تجوید قرآن
آموزش تصویری تجوید قرآن کریم
آموزش قرآن - آموزش تجوید - نامگذاری حروف با توجه به مخارج آنها
آموزش قرآن - آموزش تجوید
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۸-۲-۱۳۸۸ ۰۴:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸-۲-۱۳۸۸ ۰۵:۰۸ صبح، توسط admin.)
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,105
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2589 بار در 1169 ارسال
ارسال: #2
RE: آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

2 ـ حرف قبل از هاء ضمير، از حروف مدّى باشد، مانند:
فِيهِ ـ اَنْزَلْناهُ ـ خُذُوهُ ـ يَهْديهِ ـ هَداهُ ـ نَصَرُوهُ
3 ـ حرف بعد از هاء ضمير، ساكن يا مشدّد باشد، مانند:
(لَهُ الْحَمْدُ ـ نَصَرَهُ اللّهُ ـ دُونِهِ الْباطِلُ ـ بِهِ الَّذينَ
مواردى كه جزء اصل كلمه هست :
در مـورد نـنـوشـتـن سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) در بـعـضـى از كـلمـات (بـا ايـنـكـه جـزء اصـل كـلمـه مـى بـاشـنـد) تـوجـيـهـاتـى را ذكر كرده اند كه به يكى از آنها اكتفا مى كنيم و آن جلوگيرى از تكرار است .
عربها در نوشتن اوّليه خود از تكرار سه حرف (ا ـ و ـ ى ) جلوگيرى مى كردند و هر جا يكى از اين سه حرف در كلمه اى تكرار مى شد به نوشتن يكى از آنها اكتفا مى كردند، مانند:
نَبِيِّينَ ـ يَسْتَوُونَ ـ يَا اَيُّهَا
كه به اين صورت مى نوشتند:
نبيّن ـ يستون ـ يايّها
بـعـد از آنـكـه قرآن را براى صحت قرائت ، علامت گذارى كردند، براى راهنمايى قارى در چنين مواردى ، (ا ـ و ـ ى ) كوچكى اضافه نمودند، مانند:
نُبَي‍ِّى نَ ـ اءُمِّي‍ّى نَ ـ يَسْتَووُنَ ـ يَلْووُنَ ـ يَاَي‍ُّ ى ‍هَا
در بـعـضـى از قـرآنهاى ديگر با ايستاده نوشتن حركت فتحه و كسره (ـ ـ) و نوشتن حركت ضمه به اين شكل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص كرده اند، مانند:
نَبِيّنَ ـ اءُمِيّنَ ـ يَسْتَو،نَ ـ يَلْو،نَ ـ ياَيُّهَا
O تمرين : سوره عَبَسَ را قرائت نموده و موارد اشباع و عدم اشباع هاء ضمير را مشخص كنيد.
پرسش و تمرين
1 ـ اشباع را تعريف كنيد.
2 ـ در چه موردى هاء ضمير اشباع مى شود؟
3 ـ در چه مواردى هاء ضمير اشباع نمى شود؟
بخش دوّم
تجويد قرآن كريم
درس ششم
تجويد و الفباى عربى
معناى تجويد
تـجـويـد در لغـت ، مـتـرادف بـا كلمه (تحسين ) به معناى (نيكو گردانيدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحيح اداء كردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
فايده تجويد
بـا رعـايت قواعد تجويد، قرآن همان گونه كه در آغاز اسلام خوانده و شنيده مى شد، قرائت مى گـردد و در نـتـيـجـه ، قرآن از تغيير و تحريف ، محفوظ مانده ، آهنگ زيبا و دلنشين آن نيز از بين نمى رود.
الفباى عربى
هر حرفى داراى شكل ، اسم و تلفّظى خاص مى باشد.
در كـتـاب روخـوانى قرآن با شكلها و اسمهاى حروف آشنا شديد. در اين كتاب به يارى خداوند رحـمـان ، بـا نـحـوه تـلفـّظ حـروف عـربـى آشـنـا خـواهـيـد شـد. قبل از توضيح آنها به بررسى چند مطلب كه بى ارتباط با شكلها و اسمهاى حروف نيست مى پردازيم :
اقسام الف
الف در زبان عرب بر دو قسم است : 1 ـ الف حركت ناپذير 2 ـ الف حركت پذير
1 ـ الف حركت ناپذير: بعد از حرف مفتوح قرار مى گيرد و باعث مى شود كه مدّ و كشش صداى فتحه آن حرف ، دو برابر شود از اين رو، به آن (الف مدّى ) مى گويند، مانند:
كَانَ ـ دَعَا ـ عَلاَ مَاتٍ
2 ـ الف حـركـت پـذيـر: هـمـان هـمـزه (ء) اسـت كـه در مـورد چگونگى كتابت آن به كتاب (آموزش روخوانى قرآن كريم ) سطح 2، ص 33 ـ 34 مراجعه شود.
اعداد الفباى عربى
برخى تعداد الفباى عربى را 28 حرف و بعضى ديگر 29 حرف مى دانند.
اخـتـلاف بـر سـر (الف مـدّى ) اسـت . عـدّه اى آن را يـك حـرف مستقل مى دانند و بعضى ديگر بر اين عقيده اند كه (الف مدّى ) تنها يك صداى كشيده مانند (واو و ياء مدّى ) مى باشد و حرف مستقلى به حساب نمى آيد.
همزه وصل و همزه قطع
تـلفـّظ كـلمـاتـى كـه ابـتـداى آنها ساكن باشد مشكل و يا غير ممكن است . براى سهولت و امكان پـذيـر شـدن تـلفـّظ چـنـيـن كـلمـاتـى از الفـى بـه نـام (هـمـزه وصل )(16) كمك گرفته مى شود.
همزه وصل در ابتداى كلمه ، خوانده مى شود ولى در وسط كلام ، خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُوا ـ يا قَوْمِ ادْخُلُوا
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه ديگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود(17)، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
چگونگى خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها
همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف مى آيد.
در حروف : همزه (ال ) تعريف هميشه مفتوح مى باشد، مانند:
الشَّمْس ، الْقَمَر كه خوانده مى شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر
در اسمها: هميشه مكسور مى باشد، مانند:
ابْن ، اسْم كه خوانده مى شوند: اِبْن ، اِسْم
در افـعـال : بـا تـوجـّه به دوّمين حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح يا مكسور بود با كسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده مى شود، مانند:
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ كه خوانده مى شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ
چگونگى علامت گذارى همزه قطع و وصل در قرآنها
در بـعـضـى از قـرآنها براى راهنمايى قارى ، روى الف همزه قطع ، همزه (اء) و روى الف همزه وصل ، صاد كوچكى (ا) قرار داده اند؛ مانند
(اءَتَى اءَمْرُ اللّهِ)
در بـعـضـى از قـرآنـهـاى ديـگـر الف هـمـزه قـطـع را بـا حـركـت و عـلامـت مـربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته اند، مانند:
(اَتى اَمْرُ اللّهِ)
O تـمـريـن : كـلمـه هـايـى را كـه داراى هـمـزه وصـل اسـت ، يـك بـار بـا كـلمـه قبل و بار ديگر بطور جداگانه بخوانيد.
وَاسـْتـَكـْبـَرَ ـ وَالْقـَمـَرِ ـ فـَاسـْتَشْهِدُوا ـ هُوَالْهُدى ـ فَارْزُقُوهُمْ ـ وَاتَّقُوهُ ـ وَابْتَلُوا الْيَتامى ـ فـَاسـْتـَفـْتـِهـِمْ ـ فـَقـَدِ افـْتَرى ـ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا ـ قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ـ وَ لا تُخْسِرُوا الْميزانَ ـ وَاكْسُوهُمْ ـ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ ـ وَاخْشَوْنِ ـ مِنَ الْكِتابِ
پرسش و تمرين
1 ـ تجويد را تعريف كرده و فايده آن را بنويسيد.
2 ـ الف بر چند قسم است ؟ براى هر يك مثالى بزنيد.
3 ـ فرق ميان همزه قطع با وصل چيست ؟ مثال بزنيد.
4 ـ چـگـونـگـى خـوانـدن هـمـزه وصـل در ابـتـداى كـلمـه هـا را بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
5 ـ بيست كلمه از قرآن انتخاب كنيد كه همزه وصل آن مكسور خوانده شود.
درس هفتم
تلفّظ حروف عربى (18) (1)
بـسـيـارى از حروف عربى تقريباً به همان شكل فارسى تلفّظ مى شوند و نيازى به آموزش نـدارد و تـنـها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين ، غين ، واو) در زبان عربى ، تلفّظ آنها به گونه ديگرى است كه به شرح آن مى پردازيم .
لازم به يادآورى است كه ترتيب زير به جهت سهولت در فراگيرى انتخاب شده است .
حرف واو
در اداى حرف (واو) لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در مى آيد و اين حرف از ميان دو لب تلفّظ مى شود.
تمرين :
بـَلَوْنـاهـُمْ ـ اَوْجـَفـْتـُمْ ـ تـَوْبَتُهُمْ ـ لاتَوْجَلْ ـ قَوْمى ـ يَوْمِهِمْ ـ وَجَدَها ـ ياوَيْلَنا ـ وَجْهَها ـ وارِدُها ـ وارِدَهـُمْ ـ والِدَتـى ـ وِزْرَ اُخـْرى ـ شـاوِرْهـُمْ ـ تـُوَسـْوِسُ ـ تـَاْويـلِ ـ نـُسَوّيكُمْـ تَسْتَوى ـ وُفِّيَتْ ـ وُجُوهَكُمْ ـ وُجْدِكُمْ ـ تَلْوُوا ـ داوُودَ ـ وُورِىَ ـ اَوَّلينَ ـ قُوَّتِكُمْ ـ اَوَّبى ـ فَسَوّى ـ لَوَّوْا ـ تَزَوَّدُوا.
حرف حاء
اين حرف در فارسى به شكل (هـاء) تـلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح آن كافى است آن را از وسط حلق و با فشردگى ، ادا كنيم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.
تمرين :
اَهْوى اَحْوى
اُهِلَّ اُحِلَّ
اَحـْسِنْ ـ فَاحْكُمْ ـ يُحْيى ـ مَحْياهُمْ ـ تَحْتِهِمْ ـ اِحْتَرَقَتْ ـ حَرَّمَها ـ حَسِبُوا ـ حَسيسَها ـ يُحاسِبْكُمْ ـ تـَحاوُرَكُما ـ دَحيها ـ رَحِمَ ـ حِسابُهُمْ ـ تَحِيَّتُهُمْ ـ حيتانُهُمْ ـ نُوحيها ـ يَحيقُ ـ حُرِّمَتْ ـ حُلُّوا ـ حُنَفآءُ ـ مُفْلِحُونَ ـ يَحُولُ ـ يُسَبِّحُونَ ـ اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ ـ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ ـ
اَوْحى لَها.
بـعـد از فـراگـيـرى تـلفظ صحيح حرف (حاء)، بايد مراقب بود حرف (هاء) مانند آن ادا نشود، زيرا (هاء) در زبان عربى همانند تلفظ فارسى آن است .
حرف عين
ايـن حـرف در فـارسـى بـصـورت (هـمـزه ) تـلفـّظ مـى شـود. حال به تفاوت اين دو در عربى توجّه فرماييد:
(هـمـزه ) ساده گفته مى شود و هنگام سكون صدا در آن قطع مى گردد ولى حرف (عين ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سكون صدا در آن تقريباً قطع نمى شود.
تمرين :
اَجَل عَجَل
اَمَلاًعَمَلاً
اَمين عَمين
يَاْلَمُونَ يَعْلَمُونَ
اَعـْلى ـ فـَاعـْلَمْ ـ نـِعـْمَ ـ اِعـْلَمـُوا ـ يُعْجِبُكَ ـ يَسْتَعْجِلُونَ ـ مَعَكُمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ يَفْعَلُونَ ـ مَعايِشَ ـ عـالِيـَهـُمْ ـ تـَعـالى ـ عـِلْمـاً ـ فـاعِلُونَ ـ اَلْعِزَّةَ ـ مَعيشَتُهُمْ ـ فَاَعينُونى ـ نُعيدُها ـ عُلَمآءُ ـ عُقْباها ـ عُلِّمْنا ـ تَعُولُوا ـ عُوقِبْتُمْ ـ يَعُودُونَ ـ فَعّالٌ ـ سُعِّرَتْ ـ يَدُعُّ الْيَتيمَ ـ لااَعْبُدُ م ا تَعْبُدُونَ
پرسش و تمرين
1 ـ حروفى را كه تلفّظ آنها در عربى با فارسى تفاوت دارند، نام ببريد.
2 ـ چگونگى تلفّظ حرف (واو) را با ذكر مثال بيان كنيد.
3 ـ حـرف (حـاء) چـگـونـه تـلفـظ مـى شـود؟ بـا ذكـر مثال بيان كنيد.
4 ـ تـفـاوت تـلفـّظ حـرف (عـيـن ) بـا (هـمـزه ) را بـا ذكـر مثال بنويسيد.
5 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
درس هشتم
تلفّظ حروف عربى (2)
حرف غين
غـيـن و قـاف در فـارسـى ، مـثـل هـم تـلفـّظ مـى شـونـد، حال به نحوه اداى هر يك در زبان عربى ، دقّت كنيد.
حرف (قاف ) به كمك زبان كوچك و با شدّت و سختى گفته مى شود بطورى كه صوت ، قطع مى گردد، ولى حرف (غين ) از انتهاى حلق و با سستى تلفّظ شده و صدا در آن كشيده مى شود، همچنين حرف (غين ) بايد درشت ادا شود.(19)
تمرين :
اَقْنى اَغْنى
قَدْ غَدْ
نَغْفِرْ ـ يَغْلى ـ اَفْرِغْ ـ اُغْشِيَتْ ـ يُغْنيهِمْ ـ فَاسْتَغْفَرَ ـ تَغَشّها ـ غَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ اَلْغافِرينَ ـ وَالْمَغارِبِ ـ فِى الْغارِ ـ غِلٍّ ـ غِسْلينٍ ـ بُغِىَ ـ اَبْغيكُمْ ـ فَالْمُغيراتِ ـ غُفْرانَكَ ـ يَنْزَغُ ـ غُلِبَتْ ـ غُدُوُّها ـ يَبْغُونَ ـ لُغُوبٌ ـ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ
حرف ثاء
ايـن حرف در فارسى مثل (سين ) تلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح اين حرف ، بايد آن را از سر زبان و سر دندانهاى پيشين بالا و به حالت دميدگى ادا كرد.
تمرين :
اِسْمَ اِثْمَ
يَلْبَسُونَ يَلْبَثُونَ
مـَثـْواكـُمْ ـ فـَاثـْبـُتـُوا ـ يـَثـْرِبَ ـ مـِثـْلَهـُمْ ـ مـُثـْقَلُونَ ـ مَثْنى ـ ثَلاثَ ـ ثَقُلَتْ ـ لَبِثَ ـ مِنَ الْمـَثـانـى ـ ثـامـِنـُهـُمْ ـ فـَاَثـابـَكـُمْ ـ ثِيابَهُمْ ـ مَوْثِقاً ـ جاثِيَةً ـ كَثيراً ـ جِثِيّاً ـ حَثيثاً ـ ثُمَّ ـ ثـُبـُوراً ـ ثـُلُثُ ـ لَمـَثـُوبـَةٌ ـ ثـَلا ثـُونَ ـ مـَبْثُوثَةٌ ـ اَلثِّق الَ ـ اَلثَّقَلا نِ ـ مُنْبَثّاً ـ ي ا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ـ ثُمَّ بَعَثَهُ
حرف ذال
حـروف (ذال )، (زا)، (ظـاء) و (ضـاد) در فـارسـى مـثـل هم تلفّظ مى شوند ولى در عربى با هم فرق دارند.
بـراى اداى حـرف (ذال ) از سـر زبـان و سـر دنـدانـهاى پيشين بالا استفاده مى كنيم تا از حرف (زاء) مـتـمـايـز گـردد، لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه حـرف (ذال ) را بايد بصورت نازك و كم حجم ادا كرد.
تمرين :
اَذْهـَبَ ـ وَاذْكـُرُوا ـ حـِذْرَكـُمْ ـ اِذْقالَ ـ يُذْهِبْكُمْ ـ عُذْراً ـ ذَكِّرْهُمْ ـ ذَهَبُوا ـ مُذَبْذَبينَ ـ ذَّائِقُوا ـ ذ لِكُمْ ـ اَذ اعـُوا ـ تـُذِلُّ ـ ذِكـْر يـه ا ـ لِذِى الْقـُرْب ى ـ اَلَّذيـنَ ـ مَع اذيرَهُ ـ لِيُذيقَهُمْ ـ نُذُرِ ـ ذُلِّلَتْ ـ دُنُوبَنا ـ خُذُوهُ ـ ذُوقُوا ـ نُذُورَهُمْ ـ تُكَذِّبانِ ـ اَلذُّنُوبِ ـ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ـ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ـ لِيَذَّكَّرُوا
حرف ظاء
براى تلفّظ حرف (ظاء) كافى است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم (20) ادا كنيم .
تمرين :
مُنْذَرينَ مُنْظَرينَ
مَحْذُوراً مَحْظُوراً
اَظـْلَمَ ـ يـَظـْلِمـُونَ ـ يـُظـْهـِرَ ـ حـَفـِظـْنـاهـا ـ وَاغـْلُظْ ـ مُظْلِمُونَ ـ ظَلَمُوا ـ ظَلَّتْ ـ يُظاهِرُوا ـ ظالِمى ـ لَظـالِمُونَ ـ ظِلالُها ـ ظِهْرِيّاً ـ مَحْفُوظٍ ـ كَظيمٌ ـ حافِظينَ ـ عَظيمٌ ـ ظُلِمُوا ـ يَظُنُّ ـ ظُلُماتٍ ـ تُوعَظُونَ ـ وَاحْفَظُوا ـ حافِظُونَ ـ يُعَظِّمْ ـ فَظّاً ـ حَظٍّ ـ اِنَّ الظَّنَّ ـ هُمُ الظّالِمُونَ ـ اِلَى الظُّلِّ
پرسش و تمرين
1 ـ تفاوت تلفّظ (غين ) و (قاف ) را با ذكر مثال بنويسيد.
2 ـ حرف (ثاء) چگونه تلفّظ مى شود؟ مثال بزنيد.
3 ـ چگونگى تلفّظ حرف (ذال ) را با ذكر مثال بيان كنيد.
4 ـ حرف (ظاء) چه تفاوتى با حرف (ذال ) در تلفّظ دارد؟ مثالى بزنيد.
5 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
درس نهم
تلفّظ حروف عربى (3)
حرف طاء
حرف (طاء) و (تا) در فارسى مانند هم ادا مى شوند.
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روى سر زبان با ناهمواريهاى كام بالا ادا مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين :
تابَ طابَ
قانِتينَ قانِطينَ
اَطـْغـى ـ تـَطْغَوْا ـ فِطْرَةَ ـ خِطْبَةِ ـ مُطْمَئِنّينَ ـ يُطْعِمُونَ ـ فَطَرَ ـ طَفِقَ ـ اِسْتَطَعْتُمْ ـ طآئِفَتانَ ـ اَطاعُونا ـ بِطائِنُها ـ وَ لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ ـ طِفْلاً ـ اَساطيرُ ـ اَطيعُونِ ـ خَطيئاتِكُمْ ـ طُمِسَتْ ـ خُطُواتِ ـ طُغْياناً ـ طُوبى ـ يَطُوفُ ـ بُطُونِهِمْ ـ تُشْطِطْ ـ تَخُطُّهُ ـ لِلطّاغينَ ـ تَطَّلِعْ ـ فَاطَّهَّرُوا ـ عُطِّلَتْ.
حرف صاد
حـرف (صـاد) مانند حرف (سين ) از سر زبان و پشت دندانهاى پيشين پايين تلفّظ مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين :
عَسى عَصى
عَسَيْتُمْ عَصَيْتُمْ
قَسَمْنا قَصَمْنا
اَصْلَحَ ـ اَصْدَقَ ـ اِصْلاحِها ـ مِصْرَ ـ تُصْعِدُونَ ـ يُصْرَفُ ـ صَلاتى ـ قَصَصَ ـ صَدَقَ ـ مَصانِعَ ـ لَصـادِقٌ ـ صـالِحـيـنَ ـ صِراطى ـ يَفْصِلُ ـ اَبْصِرْهُمْ ـ نَصيباً ـ مَصيرَكُمْ ـ يُوصيكُمْ ـ صُرِفَتْ ـ صـُحـُفِ ـ تـَخـاصـُمُ ـ نـَصـُوحـاً ـ تـُوصـُونَ ـ تـَصُومُوا ـ فَصَّلْناهُ ـ فَالصّالِحاتُ ـ نُفَصِّلُ ـ يَخْتَصُّ ـ يَصَّدَّقُوا
حرف ضاد
حـرف (ضـاد) از تـمـاس كـناره زبان (هر طرف كه ميسّر باشد) با دندانهاى كرسى بالا (همان طرف ) و كشيده شدن بر آنها ايجاد مى شود و آن را بايد درشت و پرحجم اداء كرد.
تمرين :
اَضـْعَفُ ـ يَضْرِبْنَ ـ رِضْوانٌ ـ فَضْلُ ـ مُضْغَةَ ـ مُضْعِفُونَ ـ ضَلَّ ـ وَضَعَها ـ ضَرَبَ ـ ضاحِكَةٌ ـ لَضـآلُّونَ ـ ضـامـِرٍ ـ نـَضـِجـَتْ ـ فـِى الاَْرْضِ ـ ضـِعافاً ـ ضيزى ـ رَضيتُ ـ مُعْرِضينَ ـ ضُرِبَتْ ـ اُغـْضـُضْ ـ عـَرْضـُهـا ـ مـَغـْضـُوبِ ـ مـَخْضُودٍ ـ رَضُوا ـ يَنْفَضُّوا ـ نَضّاخَتانِ ـ فِضَّةٌ ـ يَحُضُّ ـ يَغُضُّوا ـ يَعَضُّ
پرسش و تمرين
1 ـ تـفـاوت تـلفـّظ حـرف (طـاء) بـا (تـاء) را بـا ذكـر مثال بنويسيد.
2 ـ چـه تـفـاوتـى در اداى حـرف (صـاد) بـا (سـيـن ) مـى بـاشـد؟ بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
3 ـ چگونگى تلفّظ حرف (ضاد) را با ذكر مثال بيان كنيد.
4 ـ براى هر يك از حروف درس ، ده مثال از قرآن انتخاب كرده بنويسيد.
درس دهم
استعلا و استفال
معناى استعلا
استعلا در لغت ، به معناى (برترى طلبى ، ميل به بلندى ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف ).
در اثر اين صفت ، حرف حالت پرحجم و درشتى به خود مى گيرد.
حروف استعلا
حروف استعلا عبارتند از:
(خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ).
در هنگام اداى چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قسمتى از سطح زبان ، سقف دهان را مى پوشاند و در نتيجه ، اين حروف درشت تر و غليظتر از سه حرف ديگر تلفّظ مى شوند.
تمرين :
صَلِّ ـ صَوْتُ ـ صَبِيًّا ـ صَدْرى ـ صُرِفَتْ ـ يَصْبِرْ ـ ضَنْكاً ـ اِلى ضُرٍّ ـ يُضْلِلْ ـ يَضْرِبُ ـ ضـيـزى ـ نَضِجَتْ ـ بَطَشْتُمْ ـ طُمِسَتْ ـ طُوبى ـ يُطْفِئُوا ـ يُشْطِطْ ـ طِفْلاً ـ ظَلَّ ـ ظَلَمَ ـ ظَهيرٍ ـ مـُنـْظـَريـنَ ـ فَظًّا ـ ظِلالُها ـ خَشِىَ ـ خَتَمَ ـ خَسَفَ ـ خَبَرٍ ـ يُخْرِبُونَ ـ اَخْبارِها ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَبْغُونَ ـ يَغْلى ـ نَغْفِرْ ـ اَبْغيكُمْ ـ قَريباً ـ قَبْلُ ـ بِقَدَرٍ ـ نُقَدِّسُ ـ نَقْتَبِسْ ـ لا اُقْسِمُ
معناى استفال
اسـتـفـال در لغـت ، بـه معناى (پايين آمدن ، پست شدن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (پايين آمدن سطح زبان از كام بالا).
در اثر اين صفت ، حرف ، نازك و كم حجم تلفّظ مى شود.
حروف استفال
بجز هفت حرف استعلا، بقيّه حروف داراى صفت استفال مى باشند.
# يـادسـپـارى : در تـلفـّظ كـلمـات بـايد دقّت شود كه هر حرف با صفت خود اداء شود و حالت حرف مجاور را به خود نگيرد.
پرسش و تمرين
1 ـ استعلا را تعريف كرده و حروف آن را نام ببريد.
2 ـ كدام يك از حروف استعلا، درشت تر از بقيّه حروف تلفّظ مى شوند؟
3 ـ استفال را تعريف كرده و حروف آن را نام ببريد.
4 ـ حروف استعلا را در كلمات زير مشخّص كنيد.
اَصْحابٌ ـ فَوْقَ عِبادِهِ ـ راحِمينَ ـ يَقْنَطُونَ ـ خالِدينَ ـ مُصَدِّقٌ ـ عاقِبَةُ ـ صالِحاتٌ ـ عَذابُ ـ يُضاعَفُ
درس يازدهم
قلقله ولين
معناى قلقله
قـلقـله در لغـت ، بـه مـعـنـاى (اضـطراب ، جُنبش ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از (آزاد نمودن صداى حرف در هنگام سكون ).
حروف قلقله
حروف قلقله عبارتند از: (ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق ) كه در عبارت (قُطْبُ جَدّ) گرد آمده اند.
در حـالت سـكـون (اعـم از ايـنـكـه ذاتـى بـاشـد يـا عـارضـى )، صـداى حـرف ، بـطـور كامل متوقّف مى گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صداى آنهاست .
صداى ايجاد شده ، بيشتر ميل به فتحه دارد.
قلقله اى كه در آخر كلمه و هنگام وقف پديد آيد، آشكارتر از موردى است كه در وسط كلمه باشد و چـنـانـچه مشدّد نيز باشد، قلقله از حالت قبل نيز آشكارتر مى شود. بايد در قلقله غير مشدّد، دقّت نمود كه بصورت مشدّد تلفّظ نشود.
تمرين :
(ق ): خـَلَقـْنـا ـ نـَقـْتـَبـِسْ ـ فـَواقٍ (فـَواقْ) ـ اَلْحـَريـقِ (اَلْحـَريقْ) ـ بِالْحَقِّ (بِالْحَقّْ) ـ تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ)
(ط): يَطْمَعُ ـ وَ لا تُشْطِطْ ـ لُوطٍ (لُوطْ) ـ مُحيطٌ (مُحيطْ)
(ب ): يُبْصِرُونَ ـ اِبْراهيمَ ـ وَاكْتُبْ ـ مُريبٌ (مُريبْ) تَبَّ (تَبّْ) ـ اَلْجُبِّ (اَلْجُبّْ)
(ج ): تَجْرى ـ مُجْرِمُونَ ـ فَاخْرُجْ ـ بَهيجٍ (بَهيجْ) ـ وَالْحَجِّ (وَالْحَجّْ) ـ حآدَّ (حآدّْ)
(د): لِيُدْ حِضُوا ـ اَرَدْنا ـ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ـ لَكَنُودٌ (لَكَنُودْ) ـ نُمِدُّ (نُمِدّْ) ـ نَعُدُّ (نَعُدّْ)
معناى لين
ليـن در لغـت ، بـه مـعناى (نرمى ) (ضد خشونت ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (به نرمى ادا شدن حرف ).
دو حـرف واو سـاكـن مـا قبل مفتوح و ياء ساكن ما قبل مفتوح را كه به نرمى اداء مى شوند (حروف ليـن ) نـامـنـد و بـايـد دقـّت نـمـود كـه فـتـحـه مـاقـبـل آنـهـا بـطـور كامل ، واضح و آشكار شده و ميل به ضمّه و كسره پيدا نكند.
تمرين :
يـَوْمـِهـِمْ ـ قَوْمَنا ـ حَوْلَهُ ـ فَاخْشَوْا ـ سَوْفَ ـ يُحَلَّوْنَ ـ كَيْفَ ـ لِكَيْلا ـ اَيْديهِمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ كامِلَيْنِ ـ اُنْثَيَيْنِ
پرسش :
1 ـ معناى لغوى و اصطلاحى (قلقله ) را بيان كنيد.
2 ـ حروف قلقله را با ذكر مثال نام ببريد.
3 ـ (لين ) به چه معناست و حروف آن كدامند؟
درس دوازدهم
تفخيم و ترقيق (1)
معناى تفخيم
تـفـخـيـم در لغـت ، (مـتـرادف كـلمـه (تـسمين ) به معناى (تعظيم و بزرگداشت ) مى باشد، و در اصـطـلاح ، عـبـارت اسـت از: (درشـت و غـليـظ اداء كـردن حرف بطورى كه دهان از صداى آن پر شود).
معناى ترقيق
تـرقـيـق در لغـت ، (ضـد تفخيم ) به معناى (رقيق كردن و از غلظت چيزى كاستن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (نازك و رقيق ادا كردن حرف ).
موارد تفخيم و ترقيق
تمام حروف استعلا بدون استثنا تفخيم مى گردند و اين حالت در چهار حرف (ص ـ ض ـ ط ـ ظ) قويتر است .
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه تفخيم ، در حرف مفتوح ، بيشتر بوده و در حرف مضموم و ساكن ، متوسط، و در حرف مكسور، اندك است .
هـمـه حـروف اسـتـفـال ، تـرقـيـق مـى شـونـد بـجـز دو حـرف آخـر (ر ـ ل ) كه در برخى موارد تفخيم مى گردند. احكام هر يك بيان خواهد شد.
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه الف مـدّى تـابـع حـرف مـاقـبـل است و چنانچه حرفى تفخيم شود، الف مدّى بعد از آن نيز تفخيم و در غير اين صورت ، ترقيق مى گردد.
تمرين :
كلمات زير بر اساس مراحل تفخيمِ حروف استعلا انتخاب شده است ؛ در تلفّظ آنها دقّت كنيد.
(خ ): يـَخـافـا ـ خـانـَتـاهـُما ـ خالاتِكُمْ ـ خَفَّتْ ـ خَسَفْنا ـ خُلِقَتْ ـ خُذُوهُمْ ـ فَاخْشَوْهُمْ ـ اَخْبارِها ـ خِفْتُمْ ـ اخِرينَ ـ اَخى
(ص ): اَصابَها ـ مِنَ الصّالِحاتِ ـ اَصابِعَهُمْ ـ صَدْرى ـ صَدَقُوا ـ تَصُدُّونا ـ صُرِفَتْ ـ اَصْحابُ ـ تَصْبِرُ ـ يَصِدُّونَ ـ تُصِبْهُمْ
(ض ): قـَضـيـهـا ـ يـُضـاعـِفـْهـا ـ اَضاءَ ـ اَضَلُّوا ـ ضَرَبُوا ـ ضُحيها ـ يَضُرُّهُمْ ـ يَسْتَضْعِفْ ـ يُضْلِلْ ـ نَضِجَتْ ـ فِى الاَْرْضِ
(ط): اَطاعُونا ـ يُطافُ ـ طآئِفَتَيْنِ ـ طَيِّباتِ ـ طَفِقَ ـ خَلَطُوا ـ طُوبى ـ تَطْغَوْا ـ يَطْمَعُ ـ لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ
(ظ): ظالِمُونَ ـ تَظاهَرا ـ ظالِمى ـ حَفِظَ ـ ظَهْرَكَ ـ يَظُنُّ ـ ظُلِمُوا ـ يُظْهِرَ ـ اَظْلَمَ ـ ضِلالُها ـ يُعَظِّمْ
(غ ): اَلْغـافـِلاتُ ـ فـِى الْغـارِ ـ وَالْمـَغـارِبِ ـ غـَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ غُلِبَتْ ـ يَنْزَغُ ـ نَغْفِرْ ـ اَفْرِغْ ـ غِطاءٍ ـ غِشَاوَةٌ
(ق ): قـاتـَلُوا ـ قـاسـَمـَهـُمـا ـ قـادِرُونَ ـ قـَبـْلَكَ ـ قـَدِّمـُوا ـ قـُلْنَ ـ قـُرِى ءَ ـ لاتَقْنَطُوا ـ يَقْبَلُ ـ بِالْقِسْطِ ـ نُقِرُّ
تغليظ و ترقيق حرف لام
اصـل ، در تـلفـّظ (لام ) تـرقـيـق اسـت و تـغـليـظ(21) آن تنها در لفظ جلاله (اللّه ) صورت مى گيرد، به شرط آنكه ماقبل آن ، حرفِ مفتوح يا مضموم قرار گيرد.
اگر ماقبل لفظ (اللّه ) حرف مكسور باشد، ترقيق مى گردد.
تمرين :
فـَاللّهُ ـ هـُوَاللّهُ ـ اِنَّ اللّهَ ـ فـَرَضَ اللّهُ ـ اَرِنـَا اللّهُ ـ عـَبـْدُاللّهِ ـ رَسـُولُ اللّهِ ـ وَاتَّقـُوا اللّهَ ـ نَصْرُاللّهِ ـ فى سَبيلِ اللّهِ ـ بِسْمِ اللّهِ ـ بِاللّهِ ـ لِلّهِ ـ عَلَى اللّهِ
پرسش و تمرين
1 ـ تفخيم و ترقيق را تعريف كنيد.
2 ـ مراتب تفخيم حروف (استعلا) را بيان كنيد.
3 ـ موارد تغليظ و ترقيق (لام ) را با ذكر مثال توضيح دهيد.
4 ـ الف مدّى بعد از چه حروفى تفخيم مى شود؟
5 ـ موارد تفخيم و ترقيق الف مدّى در سوره (ليل ) را مشخص كنيد.
6 ـ مـوارد تـغـليـظ و تـرقـيـق حـرف (لام ) در آيـات (1 الى 4) و (35 الى 38) سـوره (زمـر) را مشخّص كنيد.
درس سيزدهم
تفخيم و ترقيق (2)
تفخيم حرف راء
حرف (راء) در شرايط زير (تفخيم ) مى شود.
1 ـ راء مفتوح يا مضموم ، مانند:
رَحيمُ ـ فَرَضَ ـ قُدِرَ ـ اَرادَ ـ رُزِقَ ـ حُرُماتِ ـ تَذَرُ ـ رُوحُ
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن مفتوح يا مضموم باشد، مانند:
مَرْعى ـ نَهَرٍ (نَهَرْ) ـ اُرْسِلَ ـ فَاهْجُرْ ـ حُمُرٌ (حُمُرْ)
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه قبل از آن مفتوح يا مضموم باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
وَالْفـَجـْرِ (وَالْفـَجـْرْ) ـ وَالْعـَصـْرِ (وَالْعـَصـْرْ) ـ عُسْرٍ (عُسْرْ) ـ لَفى خُسْرٍ (لَفى خُسْرْ) ـ فِى الْغارِ (فِى الْغارْ) ـ شَكُورٌ (شَكُورْ).
# چند نكته
1 ـ راء ساكن كه ماقبل آن ، ياء ساكن باشد ترقيق مى شود (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
خَيْرَ (خَيْرْ) ـ سَيْرَ (سَيْرْ) ـ غَيْرِ (غَيْرْ)
2 ـ در كلمات (يَسْرِ ـ اَسْرِ ـ نُذُرِ) كه در اصل (يَسْرى ـ اَسْرى ـ نُذُرى ) بوده است ، در هنگام وقف ، ترقيق حرف راء بهتر است .
ترقيق حرف راء
حرف (راء) در شرايط زير (ترقيق ) مى شود.
1 ـ راء مكسور، مانند:
رِزْقاً ـ ريحٌ ـ حَرِّقُوهُ ـ اَنْذِرِ النّاسَ ـ نُذُرِ
2 ـ راء ساكن كه ماقبل آن مكسور باشد، مانند:
مِرْيَةٍ ـ اُحْصِرْتُمْ ـ عَسِرٌ (عَسِرْ) ـ قُدِرَ (قُدِرْ)
3 ـ راء ساكن ماقبل ساكن كه ماقبل آن مكسور باشد (در هنگام وقف پيش مى آيد)، مانند:
سِحْرٌ (سِحْرْ) ـ ذِكْرٌ (ذِكْرْ) ـ خَبيرٌ (خَبيرْ)
چند نكته
1 ـ راء ساكنى كه بعد از همزه وصل قرار مى گيرد، تفخيم مى شود، مانند:
اِرْجِعُونِ ـ لِمَنِ ارْتَضى ـ اِرْحَمْ ـ اِنِ ارْتَبْتُمْ
2 ـ راء سـاكـن مـاقـبـل مـكسورى كه قبل از حروف استعلا واقع شود (در صورتى كه در يك كلمه باشند) نيز تفخيم مى شود، مانند:
قِرْطاسٍ ـ مِرْصاداً ـ فِرْقَةٍ ـ لَبِالْمِرْصادِ ـ اِرْصاداً
تمرين :
موارد تفخيم و ترقيق حرف (راء) در كلمات زير را مشخّص كنيد.
بـِنـَصـْرِهِ ـ فـِى الاَْرْضِ ـ حـَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ ـ عِشْرُونَ ـ صابِرَةٌ ـ مَعَ الصّابِرينَ ـ اَسْرى ـ غَفُورٌ رَحيمٌ ـ خَيْراً ـ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ـ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ ـ بِاِخْراجِ الرَّسُولِ ـ فَاصْبِرْ صَبْراً ـ اَرْسَلْنا
پرسش و تمرين
1 ـ موارد تفخيم حرف (راء) را با ذكر مثال براى هر مورد، بيان كنيد.
2 ـ موارد ترقيق حرف (راء) را با ذكر مثال براى هر مورد، بيان كنيد.
3 ـ موارد تفخيم و ترقيق (راء) در سوره (مُدَّثِّرْ) را مشخص كنيد.
4 ـ براى هر يك از موارد تفخيم و ترقيق (راء) مثالى از قرآن انتخاب كرده ، بنويسيد.
درس چهاردهم
ادغـام
معناى ادغام
ادغـام در لغـت ، (مـترادف كلمه (ادخال ) به معناى (داخل نمودن ) است ، و در اصطلاح ، عبارت است از: (داخـل كـردن حـرفـى در حـرف ديـگـر بـطـورى كـه اثـرى از حـرفـِ اوّل يعنى (مُدْغَمْ) باقى نماند و حرف دوّم يعنى (مُدْغَمٌ فيه ) مشدّد شود، مانند:
(قَدْ دَخَلُوا) كه دال (قَدْ) در دال (دَخَلُوا) ادغام شده و آن را (قَدَّ خَلُوا) مى خوانيم .
چـنـانـچـه مـُدغـَم و مـُدغـَمٌ فـيـه ، مـثـل هـم نـبـاشـنـد، نـخـسـت مـدغـم را تـبـديـل بـه حـرف دوّم نـمـوده و سـپـس ادغـام مـى كـنـيـم ، مـانـنـد (قـُلْ رَبِّ) كـه ابـتـدا (لام ) را تبديل به (راء) و بعد در (راء) دوّم ادغام مى نماييم و (قُرَّبِّ) مى خوانيم .
فايده ادغام
فـايـده ادغـام (سـهـولت در تـلفّظ) است ، يعنى اگر حرفى يك بار تلفّظ و بلافاصله همان حرف يا حرف همجنس آن تكرار شود، اين حالت براى دستگاه صوتى انسان ، سنگين خواهد بود كه اين سنگينى با بهره گيرى از قاعده ادغام برطرف مى شود.
انواع سه گانه ادغام و موارد آن در قرآن
الف ـ ادغـام مـتـمـاثلين : در دو حرفى است كه مثل يكديگر باشند (تكرار يك حرف ) و ادغام آنها لازم است چه در يك كلمه باشند و چه در دو كلمه ، مانند:
يُدْرِكْكُمْ ـ قُلْ لَهُمْ كه خوانده مى شوند: يُدْرِكُّمْ ـ قُلَّهُمْ
ب ـ ادغام متجانسين : زمانى است كه دو حرف هم مخرج (حروفى كه از يك محلّ، تلفّظ شوند) كنار يكديگر واقع شوند، خواه در يك كلمه و خواه در دو كلمه ، و ادغام آنها نيز لازم است .
ادغام متجانسين در قرآن مجيد، تنها در موارد هفتگانه زير پيش آمده است .
1 ـ مدغم (طاء) مدغم فيه (تاء)، مانند: بَسَطْتَ (بَسَطتَ)
2 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه (طاء)، مانند: قالَتْ طآئِفَةٌ (قالَطّآئِفَةٌ)
3 ـ مدغم (دال ) مدغم فيه (تاء)، مانند: عَبَدْتُمْ (عَبَتُّمْ)
4 ـ مدغم (تاء) مدغم فيه (دال )، مانند: اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما (اُجيبَدَّعْوَتُكُما)
5 ـ مدغم (ذال ) مدغم فيه (ظاء)، مانند: اِذْظَلَمُوا (اِظَّلَمُوا)
6 ـ مدغم (ثاء) مدغم فيه (ذال )، مانند: يَلْهَثْ ذلِكَ (يَلْهَذّلِكَ)
7 ـ مدغم (باء) مدغم فيه (ميم )، مانند: اِرْكَبْ مَعَنا (اِرْكَمَّعَنا)
در مورد اوّل بايد دقّت شود كه حالت درشتى و پُرى حرف طاء باقى بماند.
در مـورد شـشـم و هـفـتـم بـدون ادغـام نـيـز خـوانـده مـى شـونـد و بـجـز دو مثال ذكر شده ، نمونه ديگرى در قرآن وجود ندارد.(22)
ج ـ ادغـام مـتقاربين : در حروفى جريان دارد كه يا مخرجشان نزديك به هم باشد و يا در بيشتر صفات ، متّحد باشند. رعايت آنها تنها در دو مورد لازم است و در ساير موارد (حَفْص ) ادغام نكرده است .
1 ـ لام ساكن در حرف راء، مانند: قُلْ رَبِّ (قُرَّبِّ) ـ بَلْ رَبُّكُمْ (بَرَّبُّكُمْ)
2 ـ قـاف سـاكـن در حرف كاف كه در قرآن فقط يك مورد و در كلمه (اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ) پيش آمده و آن را (اَلَمْ نَخْلُكُّمْ) مى خوانيم .(23)
تمرين :
رَبـِحـَتْ تـِجـارَتـُهـُمْ ـ اَقـُلْ لَكـُمْ ـ تـَسـْتـَطِعْ عَلَيْهِ ـ يُدْرِكْكُمْ ـ فَاضْرِبْ بِهِ ـ يَلْهَثْ ذلِكَ ـ قَدْ تـَبـَيَّنَ ـ اِرْكَبْ مَعَنا ـ يُوَجِّهْهُ ـ عَبَدْتُمْ ـ قالَتْ طآئِفَهٌ ـ اُجيبَتْ دَعْوَتُكُما ـ فَرَّطْتُمْ ـ بَلْ رَبُّكُمْـ اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ ـ اَحَطْتُ ـ اِذْ ظَلَمْتُمْ ـ فَرَّطْتُ ـ اَثْقَلَتْ دَعَوَاللّهَ ـ وَدَّتْ طآئِفَةٌ ـ لَقَدْ تابَ
پرسش و تمرين
1 ـ ادغام را تعريف كرده و فايده آن را بنويسيد.
2 ـ ادغام متجانسين چه نوع ادغامى است ؟
3 ـ ادغام متقاربين چه نوع ادغامى است ؟
درس پانزدهم
احكام نون ساكن و تنوين (1)
تنوين و نون ساكنه ، حُكمش بدان اى هوشيار
كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار
در يرملون ادغام كن ، در حرف حلق اظهار كن
در نزد (باء) قلب به ميم ، در (مابقى ) اخفا بيار
نـون سـاكـن و تـنـويـن در مجاورت 28 حرف زبان عرب ، چهار حكم پيدا مى كند كه عبارتند از: اظهار، ادغام ، اقلاب ، اخفا.
اظـهار
اظـهـار يـعـنـى آشكار نمودن . اگر نون ساكن و تنوين به حروف حلقى برسد، بطور عادى و واضح تلفّظ مى شود و نبايد روى آن مكث نمود.
حرف حلقى شش بود اى باوفا
همزه ، هاء و عين و حاء و غين و خاء
مانند:

اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۸-۲-۱۳۸۸ ۰۵:۰۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,105
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2589 بار در 1169 ارسال
ارسال: #3
RE: آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

(همزه ): يَنْاَوْنَمَنْ امَنَرَسُولٌ اَمينٌ
(هاء): مِنْهُمْاِنْ هُوَقَوْمٍ هادٍ
(عين ): اَنْعَمْتَمِنْ عِلْمٍسَميعٌ عَليمٌ
(حاء): وَانْحَرْمِنْحَكيمٍعَليماً حَكيماً
(غين ): فَسَيُنْغِضُونَيَكُنْ غَنِيّاًاِلهٍ غَيْرِهِ
(خاء): وَالْمُنْخَنِقَةٌمِنْ خَيْرٍقَوْمٌ خَصِمُونَ
ادغام
نـون سـاكـن و تـنـويـن در شش حرف (يرملون ) ادغام مى شود و اين ادغام در دو حرف (راء و لام )، بدون غُنّه و در چهار حرف بقيّه (يَنْمُو) با غُنّه است .
غُنّه : صوتى است كه از خيشوم (فضاى بينى ) خارج مى شود.
دو حـرف (مـيم ) و (نون ) داراى اين حالت هستند، بويژه چنانچه مشدّد باشند و نيز در هنگام ادغامِ با غُنّه و اخفاى اين دو حرف ، غُنّه به ميزان دو حركت ادامه دارد، مانند:
(راء): مَنْ رَحِمَغَفُورٌ رَحيمٌ
(لام ): مِنْ لَدُنْرِزْقاً لَكُمْ
(ميم ): مَنْ مَعِىَفَتْحاً مُبيناً
(نون ): اِنْ نَشَاْحِطَّةٌ نَغْفِرْ
(واو): مِنْ وَلَدٍاُمَّةً واحِدَةً
(ياء): مَنْ يَقُولُيَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ
# يـادسـپـارى : در كلمات (قِنْوان ـ صِنْوان ـ دُنْيا ـ بُنْيان ) به سبب آنكه نون ساكن و حروف يرملون (واو، ياء) در يك كلمه قرار گرفته اند، ادغام انجام نمى شود.
تمرين :
فى لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ ـ كُلُّ اَمْرٍ حَكيمٍ ـ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ـ وَ اِنْ يَرَوْا ـ فى شَكٍّ يَلْعَبُونَ ـ عَذابٌ اَليمٌ ـ فـَوَيـْلٌ يـَوْمـَئِذٍ لِلْمـُكـَذِّبينَ ـ وَ لكِنْ لا ـ فَقالُوا اَبَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعْهُ اِنّا اِذاً لَفى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
پرسش و تمرين
1 ـ احكام نون ساكن و تنوين نزد حروف بيست و هشتگانه را توضيح دهيد.
2 ـ حروف حلقى را نام ببريد.
3 ـ ادغـام نـون سـاكـن و تـنـويـن چـنـد نـوع دارد؟ بـا ذكـر مثال توضيح دهيد.
4 ـ كلماتى را كه از ادغام نون ساكن مستثنا هستند نام ببريد.
درس شانزدهم
احكام نون ساكن و تنوين (2)
اقلاب يا قلب
در اينجا مراد تبديل نون ساكن و تنوين به حرف (ميم ساكن ) است و آن هم در صورتى است كه نون ساكن و تنوين پيش از حرف (باء) واقع گردند، با توجّه به اين نكته كه ميم ساكن ايجاد شده ، در نزد باء (اخفاء) مى شود كه باغُنّه همراه است ، مانند:
اَنْبِئْهُمْ ـ سَميعاً بَصيراً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ واقِعٌ بِهِمْ
تمرين :
حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ـ مُنْبَثًّا ـ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ ـ فَانْبَجَسَتْ ـ اَمَدًا بَعيداً ـ مِنْ بَعْدِهِمْ ـ مَشّآءٍ بِنَميمٍ ـ اَنْ بُورِكَ ـ سَميعٌ بَصيرٌ ـ فَانْبِذْ ـ مِنْ بُطُونِ ـ بَصيرٌ بِالْعِبادِ ـ مِنْ بَقْلِها ـ مَنْ بَعَثَنا
اخفـا
اخفا به معناى (پوشاندن )، حالتى است ميان اظهار و ادغام ، همراه با غُنّه بگونه اى كه تشديد ايجاد نشود.
نون ساكن و تنوين در نزد پانزده حرف باقيمانده (اخفا) مى شوند.
در هنگام شروع اخفا بدون اينكه زبان به محلّ اداى نون برسد، حرف بعدى به محلّ تلفّظ خود نزديك شده ، در اين حال ، صوت بصورت غُنّه دو حركت ، ادامه پيدا كرده و آن گاه حرف مابقى به سهولت و آسانى تلفّظ مى گردد.
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه كـيفيت اخفا بستگى به نوع حرف مابقى دارد، بدين معنا كه اگر حـرف مـابـقـى از حـروف اسـتـعـلا بـاشـد، اخـفـاى نون ساكن و تنوين ، درشت و پرحجم بوده و چنانچه از حروف استفال باشد، اخفا رقيق و نازك خواهد بود.
از مـطـالب فـوق ، روشـن مى شود كه اخفاى نون ساكن و تنوين در نزد هر يك از اين حروف با ديگرى تفاوت دارد و چه بسا فردى اخفا در نزد حرفى را صحيح انجام دهد، ولى در نزدِ حرف ديگر نتواند بخوبى اخفا نمايد. بنابراين ، بايد تمامى موارد حروف پانزده گانه ، تمرين شود.
(ت ): اَنْتُمْمَنْ تابَجَنّاتٍ تَجْرى
(ث ): وَالاُْنْثى اَنْ ثَبَّتْناكَخَيْرٌ ثَواباً
(ج ): اَنْجَيْتَنااِنْ جَعَلَخَلْقٍ جَديدٍ
(د): عِنْدَهُمْمِنْ دُونِهِكَاْساً دِهاقاً
(ذ): فَاَنْذَرْتُكُمْمِنْ ذَهَبٍفى يَوْمٍ ذى مَسْغَبَةٍ
(ز): اَنْزَلَفَاِنْ زَلَلْتُمْنَفْساً زَكِيَّةً
(س ): فَاَنْسيهُمْوَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْفَوْجٌ سَاءَلَهُمْ
(ش ): يَنْشُرْاِنْ شآءَرُكْنٍ شَديدٍ
(ص ): فَانْصُرْناوَ لَمَنْ صَبَرَقَوْماً صالِحينَ
(ض ): مَنْضُودٍمَنْ ضَلَّعَذاباً ضِعْفاً
(ط): قِنْطاراًاِنْ طَلَّقَكُنَّكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ
(ظ): يَنْظُرُونَمِنْ ظَهيرٌقَوْمٍ ظَلَمُوا
(ف ): اَنْفُسَهُمْكُنْ فَيَكُونُخالِداً فيها
(ق ): تَنْقِمُونَمِنْ قَبْلُسَميعٌ قَريبٌ
(ك ): اَلْمُنْكَرِمَنْ كانَعُلُوّاً كَبيراً
پرسش و تمرين
1 ـ نون ساكن و تنوين نزد چه حرفى قلب به ميم مى شوند؟
2 ـ اخفا يعنى چه ؟
3 ـ نون ساكن و تنوين نزد چه حروفى اخفا مى شوند؟
4 ـ سوره واقعه را تلاوت و موارد اخفاى آن را مشخص فرماييد.
درس هفدهم
احكام ميم ساكن
ميم ساكن نزد حروف الفبا سه حالت پيدا مى كند: (ادغام ، اخفا، اظهار).
ادغام
مـيـم سـاكـن در حـرف (ميم ) بعد از خود ادغام مى شود (ادغام متماثلين بوده و با غُنّه همراه است )، مانند:
وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (وَ هُمُّهْتَدُونَ) ـ كَمْ مِنْ (كَمِّنْ)
اخفـا
ميم ساكن قبل از حرف (باء) اخفا مى گردد.
در هـنـگـام اخـفـاى مـيـم ، لبـهـا را به هم نزديك مى كنيم ، بحدّى كه فاصله اندكى بين دولب ، موجود باشد. در اين حال ، صوت به حالت غُنّه به ميزان دو حركت ، كشيده مى شود، مانند:
رَبَّهُمْ بِهِمْ ـ اَمْ بِهِ جِنَّةٌ ـ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ
يـادسـپـارى : مـيـان مـيـم سـاكـن اصـلى و نـون سـاكـن و تـنـويـن كـه قبل از حرف باء تبديل به ميم ساكن مى گردد، تفاوتى وجود ندارد.
تمرين :
نـَجَّيـْنـاهـُمْ بِسَحَرٍ ـ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً ـ اَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ـ اَنْتُمْ بِهِ ـ رَبَّهُمْ مُشْفِقُونَ ـ هُمْ مِنْها ـ وَ هُمْ بـارِزُونَ ـ اَنَّهـُمْ بـادُونَ ـ لَهـُمْ مـُوسـى ـ هـُمْ بـَدَؤُوكُمْ ـ جُلُودُهُمْ ـ بَدَّلْناهُمْ ـ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ ـ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً
اظهـار
ميم ساكن در نزد بقيّه حروف ، اظهار مى گردد. بايد دقّت نمود كه ميم ساكن ، حركت نگرفته و روى آن مـكـث نـيز نشود و در نزد دو حرف (فاء ـ واو) توجّه بيشترى لازم است تا ميم ساكن ، اخفا يـا ادغـام نـشـده و صـوت نـيـز قطع نگردد. بدين منظور پس از تلفّظ ميم بدون اينكه صوت ، قـطـع گـردد يا لبها بشدّت از يكديگر جدا شود لبها با ظرافت به حالت اداى حرف (فاء و واو) درآيد، مانند:
لَكُمْ فيها ـ يَمُدَّهُمْ فى ـ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ
جمع بندى موارد غُنّه
در پـايـان ، مـوارد غُنَّه را كه در درسهاى گذشته بطور پراكنده تشريح شده ، جمع بندى مى كنيم .
1 ـ نون و ميم مشدّد، مانند:
اِنَّ ـ كُنّا ـ عَمَّ ـ اُمَّةً
2 ـ ادغام ميم ساكن در ميم ، مانند:
لَهُمْ مُوسى ـ وَ هُمْ مِنْها
3 ـ ادغام نون ساكن در چهار حرف (يَنْمُو) يا (يَمُون ) مانند:
مَنْ يَشاءُ ـ مِنْ نَفْسٍ ـ مِنْ مالٍ ـ مِنْ وَلِي
4 ـ كلّيّه (اخفا)ها (كه شامل اخفاى نون ساكن نزد (حروف مابقى ) و همچنين اخفاى ميم ساكن در نزد حرف (باء) مى باشد)، مانند:
عَنْكُمْ ـ كُنْتُمْ ـ مِنْ بَعْدِ ـ اَمَدًا بَعيداً
پرسش و تمرين
1 ـ مـيـم سـاكـن نـزد حـروف الفـبـا چـه احـكـامـى دارد؟ بـراى هـر مـورد مثال بزنيد.
2 ـ در چه مواردى از احكام ميم ساكن ، با غُنّه همراه است ؟
3 ـ در اظهار ميم چه نكاتى را بايد رعايت كنيم ؟
درس هجدهم
مدّ و قصر (1)
مـدّ در لغـت ، بـه مـعـنـاى (زيـادت )، (افزونى و كشش ) مى باشد، و در اصطلاح عبارت است از: (امتداد و كشيدن صوت در حروف مدّى بيش از مقدار طبيعى ).
قـصـر در لغـت ، بـه مـعناى (كوتاهى ) و ضد مدّ مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (اداى حروف مدّى به اندازه طبيعى و معمولى آن ).
حروف و سبب مدّ
براى مدّ، حروف مدّى و سبب مدّ لازم است .
الف ـ حـروف مـدّى : عـبـارت اسـت از: (الف مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء ماقبل مكسور، واو ماقبل مضموم ).
ب ـ سـبـب مـدّ: عـبـارت اسـت از (هـمـزه و سكون ) و تشديد هم به خاطر آنكه يك حرف ساكن در آن نهفته است ، سبب مدّ به حساب مى آيد.
چـنـانچه حروف مدّى ، بدون سبب باشد، يعنى بعد از آنها همزه يا سكون نباشد، (مدّ ذاتى ) نام دارد و به ميزان دو حركت كه حداقلِ كشش حروف مدّى است ، كشيده مى شود، مانند:
اتُونى ـ اُوذينا
كـشـش صـوت را در حروف مدّى به ميزان دو حركت (24) (قصر)، و سه حركت را(فوق قـصـر) و چـهـار حـركـت را(تـوسـّط) و پـنـج حـركـت را (فـوق تـوسـّط) و شـش حـركـت را(طول ) نامند.
مقدار مدّ از دو حركت ، كمتر نبوده و از شش حركت نيز بيشتر نمى باشد.
انواع مدّ
مـدّى كـه سـبـب آن هـمـزه بـاشـد، بـر دو قـسـم اسـت : (مـدّ متّصل ) و (مدّ منفصل ).
مدّى كه سبب آن سكون باشد نيز بر دو قسم است . (مدّ لازم ) و (مدّ عارض ).
الف ـ مدّ متّصل : آن است كه حرف مدّ و همزه در يك كلمه باشد و مقدار مدّ آن از چهار تا شش حركت خواهد بود، مانند:
يَشاءُ ـ سيئَتْ ـ سُوءُ
ب ـ مـدّ منفصل : آن است كه حرف مدّ در آخر كلمه و همزه در ابتداى كلمه بعد قرار گيرد و مقدار آن از دو تا پنج حركت مى باشد، مانند:
بِما اُنْزِلَ ـ فى اَنْفُسِهِمْ ـ كَفَرُوا اِلى ـ عِلْمِهِ اِلاّ ـ مَا لَهُ اَخْلَدَهُ
در دو مـثـال اخـيـر، حـرف مـدّ از اشـبـاع (سـير كردن ) هاء ضمير، توليد شده است كه آنها را (مدّ اشباع ) نيز ناميده اند.
چند نكته
1 ـ ميزان مدّ منفصل نبايد بيشتر از ميزان مدّ متّصل باشد.
2 ـ در مـيـزان كـشـش مـدّهـاى مـتـّصـل و مـنـفـصـل ، رعـايـت توازن لازم است ، بدين معنى كه اگر مدّ مـتـّصـل را بـه طـول خـوانـديـم ، بـايـد تـمـام مـدّهـاى مـتـّصـل را بـه طـول بـخـوانـيـم و يـا اگـر بـراى مـثال ، مدّ منفصل را به قصر خوانديم ، در مورد ساير مدّهاى منفصل نيز به همين طريق عمل كنيم .
3 ـ در مـوارد فـوق بـراى راهـنـمـايـى قـارى قـرآن ، عـلامـتـى بـه ايـن شكل (َّ ) بالاى حروف مدّى قرار داده اند.
تمرين :
اِنْ هِىَ اِلاَّّ اَسْم آءٌ سَمَّيْتُمُوه آ اَنْتُمْ وَ ا ب آؤُكُمْ م آ اَنْزَلَ اللّ هُ بِه ا مِنْ سُلْط انٍ ـ وَ م ا تَش آؤُونَ اِلاّ اَنْ يَشآءَ
اللّهُ ـ عـَسـى رَبُّنـا اَنْ يـُبـْدِلَنـا خـَيـْراً مـِنْهآ اِنّا اِلى رَبِّنْا راغِبُونَ ـ اَمْ لَهُمْ شُرَكآءُ فَلْيَاْتُوا بِشُرَكآئِهِمْ
اِنْ كانُوا صادِقينَ ـ اِنَّ هؤُلاَّء يُحِبُّونَ الْع اجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَ ر آءَهُمْ يَوْماً ثَقيلاً ـ قُلْ اِنَّم آ اَدْعُوا
رَبّى وَ لاَّ اُشْرِكُ بِهِ اَحَداً
پرسش و تمرين
1 ـ مدّ را تعريف كنيد.
2 ـ سبب مدّ چيست ؟
3 ـ چه فرقى ميان مدّ متّصل و منفصل مى باشد؟
4 ـ توازن در مدّ يعنى چه ؟
5 ـ نوع مدّ در كلمات زير را مشخص كنيد.
اُولئِكَ ـ سُوءُ ـ لاَِهْلِهِ اِنّى انَسْتُ ـ جآءَها ـ بَيْضآءَ ـ يا مُوسى اِنَّهُ اَنَا اللّهُ ـ هؤُلاءِ ـ حَتّى اِذا اَتَوْا ـ لا اَرى
درس نوزدهم
مدّ و قصر (2)
مدّ لازم
مدّ لازم ، مدّى است كه سبب آن (سكون ذاتى ) باشد.
سـكون ذاتى آن است كه هميشه جزو كلمه بوده باشد، مانند سكون (لام ) در كلمه (آلاْ نَ) در مقابلِ سـكـون عـارضـى كـه بـه هـنـگـام وقـف ايـجـاد مـى شـود، مثل (نَسْتَعينُ) كه هنگام وقف ، آن را (نَسْتَعينْ) مى خوانيم .
مدّ لازم فقط به طول خوانده مى شود.
مدّ لازم گاهى حرفى است ، يعنى در حروف مقطّعه آغاز سوره ها قرار دارد، و زمانى كلمه اى است ، يـعـنـى در كـلمـات قـرآن يـافـت مـى شـود و سـبـب مـدّ لازم ، گـاهـى مـُخـفَّف (سـكـون ) و زمـانى مُثَقَّل (تشديد) مى باشد.
بنابراين مدّ لازم چهار نوع است :
1 ـ مدّ لازم حرفى مخفَّف ، مانند: نَّ (نُوَّنْ) ـ قَّ (قآفْ)
2 ـ مدّ لازم حرفى مُثقَّل ، مانند: الَّمَّ (الف ، لام مّيم )
3 ـ مدّ لازم كلمه اى مُخفّف ، مانند: آلاْ نَ
4 ـ مدّ لازم كلمه اى مُثقَّل ، مانند: حآجَّ ـ اَتُحاجُّوَّنّى
مدّ عارض
مـدّ عارض ، مدّى است كه سبب آن سكون عارضى باشد كه در اثر وقف پديد مى آيد و جايز است از دو تا شش حركت كشيده شود، مانند:
تُكَذِّبانِ (تُكَذِّبانْ) ـ تَعْلَمُونَ ـ (تَعْلَمُونْ) ـ عَليمٌ (عَليمْ)
در مدّهاى عارضى رعايت توازن ، لازم نيست .
مدّ لين
در صـورتـى كـه بـعـد از حـروف ليـن (واو سـاكـن مـاقـبـل مـفـتـوح ، يـاء سـاكـن مـاقـبـل مفتوح ) حرف ساكنى واقع شود، مى توان حروف لين را تا شش حركت امتداد داد، (فرقى نمى كند كه سكونش ذاتى باشد يا عارضى ).
مثال سكون لازم : (عَيْنْ) در (كهيعص ) و (حم عسق )
مثال سكون عارضى : خَوْفٍ (خَوْفْ) ـ خَيْرٌ (خَيْرْ)
تمرين :
وَ حـآجَّهُ قـَوْمـُهُ قـالَ اَتـُحـاجُّوَّنـّى فـِى اللّهِ وَ قَدْ هَدينِ ـ كَّهيعَّصَّ ـ يُوآدُّونَ مَنْ حآدَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ ـ وَاللّهُ خَلَقَ كُلَّ دآبَّةٍ مِنْ مآءٍ ـ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ شآقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشآقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ ـ وَالصّآفّاتِ صَفًّا ـ وَ لَيْسَ بِضآرِّهِمْ شَيْئاً ـ اَلْحآقَّةُ، مَاالْحآقَّةُ
# يـاد سـپـارى : از مـجـمـوع چـهارده حرف مقطّع قرآن ، پنج حرف (حَىُّ طُهْر) داراى مدّ ذاتى و هفت حـرف (سـَنـَقُصُّ لَكُمْ) داراى مدّ لازم و يك حرف (عَيْن ) داراى مدّ لين مى باشد و الف ، فاقد مدّ است .
پرسش و تمرين
1 ـ چه فرقى ميان مدّ لازم و عارض مى باشد؟
2 ـ مدّ لازم بر چند نوع است ؟
3 ـ انواع مدّ در حروف مقطّع زير را مشخّص كنيد.
حم عسق ـ المص ـ طه ـ كهيعص ـ المر
4 ـ انواع مدّ در كلمات زير را مشخص كنيد.
ها اَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ ـ يُحادُّونَ ـ حَدائِقَ ـ اَتُحاجُّونَنا ـ آلذَّكَرَيْنِ ـ اِلَى الْحَوْلِ (در هنگام وقف ) ـ وَ الْجُوعِ (در هنگام وقف )
بيستم
وقف و ابتدا
معناى وقف
وقـف در لغـت ، بـه مـعـنـاى (بـازداشـتن ، درنگ كردن ) مى باشد، و در اصطلاح ، عبارت است از: (قـطـع صـوت در هـنـگـام قـرائت براى تازه كردن نفس و سپس ادامه قرائت ) (كه ابتدا ناميده مى شود).
روش وقف در كلمات قرآن
به هنگام وقف ، تغييراتى در آخر كلمات به شرح زير داده مى شود:
1 ـ كـلمـاتـى كـه بـا (تـاء) گـرد (ة ) خـتـم شـده اسـت بـا هـر حـركـتـى كـه بـاشـنـد، تبديل به هاء ساكن (هْ)مى شود، مانند:
تُقيةً (تُقيهْ) ـ زَكوةِ (زَكوهْ) ـ مَرَّةٍ (مَرَّهْ)
كلماتى كه با تاء كشيده (ت ) نوشته شده است ، فقط ساكن مى شود، مانند:
رَحْمَتُ (رَحْمَتْ) ـ سُنَّتَ (سُنَّتْ) ـ نِعْمَتَ (نِعْمَتْ)
2 ـ تنوين كلمات منصوب ، تبديل به الف مدّى مى شود، مانند:
رَحيماً (رَحيما) ـ ماءً (ماءا) ـ هُدىً (هُدى )
3 ـ بقيه كلمات ، ساكن مى گردد، مانند:
يـَقـْتـَلُونَ (يـَقـْتـَلُونْ) ـ فـَاتَّقـُونِ (فـَاتَّقـُونْ) ـ هـُوَ (هـُو) ـ نـَسـْتَعينُ (نَسْتَعينْ) ـ مُسْتَقيمٍ (مُسْتَقيمْ) ـ نَهَرٌ (نَهَرْ) ـ هِىَ (هى )
مورد اوّل و دوّم ، وقفِ ابدال و سومين مورد، وقف به اسكان نام دارد.
لازم بـه يـادسپارى است كلماتى كه در آخر آنها (الف ، واو، ياء مدّى ) يا حرف ساكن مى باشد به هنگام وقف ، تغييرى در آنها داده نمى شود، مانند:
كَلاّ ـ يُدْعى ـ رَبّى ـ كُلُوا ـ قُمْ فَاَنْذِرْ
اقسام وقف
وقف بر دو نوع است : اختيارى ، اضطرارى .
الف ـ وقـف اخـتـيـارى : وقـفـى است كه به اراده و تشخيص ، صورت گيرد كه طبعاً بايد كلام ، تمام باشد و بر سه قسم است : تامّ، كافى ، حَسَنْ.
وقـف تـامّ: وقـفـى اسـت كـه كـلام از نـظـر لفـظ (دسـتـور زبـان ) و مـعـنـى كـامـل بـوده و بـه كـلام بـعـد از خـود، بـسـتـگـى نـداشـتـه بـاشـد، مـانـند وقف بر (وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و ابتدا از (اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا...).
وقـف كـافـى : وقـفـى اسـت كـه كـلام از نظر لفظ كامل ، ولى از جهت معنى ارتباط به كلام بعد داشته باشد، مانند وقف بر (رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا) و ابتدا از (اِنَّكَ اَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ).
وقـف حـَسـَن : وقـفى است كه كلام از نظر معنى كامل و از نظر لفظ ناقص باشد، بدين صورت كه عبارت دوّم از نظر دستور زبان به عبارت اوّل بستگى دارد. اين نوع وقف را چون تغييرى در مـعـناى كلام نمى دهد، حَسَن ناميده اند، ولى ابتدا كردن از كلام بعد جايز نمى باشد، مانند وقف بر (اَلْحَمْدُلِلّهِ) و ابتدا از (رَبِّ الْعالَمينَ).
ب ـ وقف اضطرارى : وقفى است كه به سبب اتمام نفس ، عطسه ، سرفه ، فراموشى آيه و غيره در موردى كه كلام از نظر لفظ و معنى ، ناقص بوده اتّفاق مى افتد و به آن وقف قبيح نيز مى گويند كه لازم است از محلّ قبلى كه مناسب باشد، ابتدا شود.
ابـتـدا: ابـتـدا، هـمـيـشـه اخـتـيـارى اسـت و بـايـد از مـحـلى ابـتـدا نـمـود كـه داراى مـعـنـى مـسـتقل و رساننده مقصود باشد و اين نكته بايد در نظر باشد كه با توجه به شرايط نفس و طولانى بودن آيه از بهترين محل ممكن ابتدا شود.
علامات وقف
چـون شـنـاخـتـن مـحـلهـاى وقـف و ابـتـدا بـستگى به آموزش زبان عربى دارد و معمولاً مردم با آن آشـنـايـى نـدارنـد، از ايـن رو، بـراى شناسايى موارد آن ، علامتهايى مقرّر گرديده تا در هنگام تلاوت قرآن ، بدانها توجّه شده و خللى در معناى آيات ، پديد نيايد.
نـخـسـتين شخصى كه اين علامتها را وضع كرد علاّمه سجاوندى بود. بدين خاطر، آن علامتها به رموز سجاوندى (25) مشهور گرديد.
بـعد از علاّمه سجاوندى ، علامتهاى ديگرى نيز وضع گرديد، زيادى علامتها باعث سر درگمى قـاريـان مى شد. بدين جهت ، علماى مصر به منظور اتّحاد و اتّفاق رموز وقف ، علامتهاى زير را انتخاب كردند كه به توضيح آنها مى پردازيم .
1 ـ (م ): علامت وقف لازم است كه اگر به وصل خوانده شود، بيم تغيير معنى مى رود، مانند:
اِنَّما يَسْتَجيبُ الَّذينَ يَسْمَعُونَم وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
2 ـ (لا): نـشـانـه عـدم جواز وقف است كه اگر از روى ناچارى ، در اين محلّ وقف شود، بايد از محلّ مناسب ما قبل ، ابتدا كرد، مانند:
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْوآئَهُمْ بَعْدَ الَّذى جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِلا ما لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِي وَ لا نَصيرٍ
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه اين علامت در مورد وقف (حَسَنْ) نيز به كار مى رود تا بدان توجّه شده و در صورت وقف ، از كلام بعد ابتدا ننمايند.
3 ـ (ج ): عـلامـت وقـف جـايـز مـى بـاشـد كـه در ايـن مـورد، وقـف و وصل يكسان است ، مانند:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّج اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدًى
4 ـ (قـلى ): نـشـانـه جـواز وقـف اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وقـف ، بـهـتـر از وصل مى باشد.
در بـعـضـى از قـرآنـهـا بـه جـاى آن علامت (ط) استفاده مى كنند كه به معنى وقف مطلق آمده است ، يعنى وقف بر اين كلمه و ابتدا از كلام بعد مطلقاً خوب است ، مانند:
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَقلى قالَ اِنّى اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
5 ـ (صـلى ): عـلامـت وقـف جـايـز اسـت و اشـاره بـه ايـنـكـه وصل ، بهتر از وقف است و ابتدا از كلام بعد نيز مانعى ندارد.
در برخى از قرآنها به جاى آن از علامت (ز) استفاده مى كنند، مانند:
اُولَّئِكَ عَلى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْصلى وَ اُولَّئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
6 ـ (:. :.): نـشـانـه وقـف مـُعـانقه است كه بر روى دو كلمه نزديك به هم قرار مى گيرد و نبايد روى هر دو محلّ، وقف شود، مانند:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ:. فيهِ:. هُدًى لِلْمُتَّقينَ
چند نكته
موارد (سكت ) در قرآن
سكت يعنى قطع صوت در زمانى كوتاه بدون تجديد نفس .
در چهار مورد از قرآن (سكت ) وجود دارد، و علامت آن (س ) كوچك مى باشد.
1 ـ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاًس قَيِّماً لِيُنْذِرَ(كهف ، آيه 1 ـ 2).
لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كه روش انجام سكت ، مانند روش انجام وقف است (بدون تجديد نفس ). بنابراين ، مورد فوق در هنگام سكت (عِوَجا س قَيِّماً) خوانده مى شود.
2 ـ مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِناس هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ(يس ، آيه 52).
3 ـ وَ قيلَ مَنْس راقٍ(قيامت ، آيه 27).
4 ـ كَلاّ بَلْس رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ(مطفّفين ، آيه 14).
قـابـل توجّه است كه در مورد اوّل و دوّم ، سكت وقتى پيش مى آيد كه روى كلمات (عِوَجاً وَ مَرْقَدِنا) وقف نگردد و به وصل خوانده شوند.
موارد (هاء سكت ) در قرآن
هـاء سكت ، هاء ساكنى است كه جهت حفظ حركت حرف آخر و توازن آيات مى آيد و تنها در هفت كلمه قرآن مى باشد.
لَمْ يَتَسَنَّهْ(بقره ، آيه 259).
اِقْتَدِهْ(انعام ، آيه 89).
كِتابِيَهْ ـ حِسابِيَهْ ـ مالِيَهْ ـ سُلْطانِيَهْ(الحاقّه ، آيه 19 ـ 29).
ماهِيَهْ(قارعه ، آيه 10).
عـدم تـلفـّظ (الف مـدّى ) در حـالوصل
الف مدّى كلمات زير در حالت وصل ، خوانده نمى شود.
اَنَا (در هر جاى قرآن ).
لكِنَّا(كهف ، آيه 38).
اَلظُّنُونَا ـ اَلرَّسُولاَ ـ اَلسَّبيلاَ(احزاب ، آيه 10 ـ 67).
قَواريرَا(دهر، آيه 15، اولين مورد).
سَلاسِلاَ(دهر، آيه 3) در اين مورد بدون الف نيز مى توان وقف كرد.
هاء ضمير
با هاء ضمير و موارد اشباع و عدم اشباع آن در جزوه روخوانى قرآن آشنا شديد. در اينجا به چند نكته توجّه فرماييد.
1 ـ هاء ضمير در (يَرْضَهُ لَكُمْ) (زمر، آيه 7) اشباع نمى گردد.
2 ـ هاء ضمير در (فيهِ مُهاناً) (فرقان ، آيه 69) اشباع مى شود.
3 ـ حرف هاء در (ما نَفْقَهُ كَثيراً) (هود، آيه 90) ذاتى است و اشباع نمى شود.
4 ـ حرف هاء در آخر كلمه (هذِهِ) با وجود اينكه ذاتى است ، اشباع مى گردد.
5 ـ هاء ضمير در كلمات (وَ ما اَنْسنيهُ) (كهف ـ آيه 63) و (عَلَيْهُ اللّهِ) (فتح ، آيه 10)مضموم است .
6 ـ هـاء ضـمـيـر در كـلمـات (اَرْجـِهْ) (اعـراف ، آيـه 111، شـعـراء، آيـه 36)، (فـَاَلْقـِهْ) (نمل ، آيه 28) ساكن مى باشد.
چند نكته ديگر:
1 ـ در كـلمـه (بـِئْسَ الاِْسـْمُ) (حـجـرات ، آيـه 11) پـس از حـذف هـمـزه وصـل (اسْم ) چون دو حرف ساكن (لْ‍ سْ) كنار يكديگر واقع گرديده اند، جهت امكان تلفّظ (لام ) را مكسور مى خوانند و (بِئْسَ لِسْمُ) خوانده مى شود.
2 ـ كـلمـه (مـَجـْريـهـا) (هـود، آيـه 41) امـاله تـامّ مـى شـود كـه بـايـد فـتـحـه راء، مـيـل بـه كـسـره و الف ، مـيـل بـه يـاء داده شـود و حـرف راء تـرقيق شده و الف بصورت كسره فارسى تلفّظ گردد.
3 ـ در كـلمـه (ءَاَعـْجـَمـِىُّ) (فـصـلت ، آيـه 43) هـمـزه دوّم ، تـسهيل مى گردد كه بايد آن را بين همزه و الف تلفّظ كرد؛ به عبارت ديگر بايد از تيزى و سنگينى و شدّت همزه ، صرف نظر نمود.
4 ـ در كـلمـه (لا تـَاْمـَنـّا) (يـوسـف ، آيـه 11) كـه در اصـل (لا تـَاْمَنُنا) بوده و ادغام كبير،(26) صورت گرفته در هنگام تلفّظ نون مشدّد، لبـهـا را بـصـورت غـنـچـه جـمـع مـى كـنـنـد تـا اشـاره بـه ضـمـّه اى شـود كـه در اصل ، وجود داشته و اين عمل را (اشمام ) گويند.
پرسش و تمرين
1 ـ معناى وقف چيست ؟
2 ـ چگونگى وقف كردن در آخر كلمات را توضيح دهيد.
3 ـ وقف اختيارى بر چند قسم است ؟
4 ـ هاء سكت را تعريف كنيد و دو مثال براى آن بزنيد.
5 ـ چگونگى وقف كردن در كلمات زير را مشخص كنيد:
صَلواةَ ـ سَنَةٍ ـ رَشَداً ـ ذَكَرَهُ ـ هِىَ ـ سَماءً ـ لِلْعالَمينَ ـ
رَحْمَتُ فِى الْقُبُورِ مِنْ خَوْفٍ
6 ـ هاء در اين كلمات (يَرْضَهُ لَكُمْ ـ فيهِ مُهانا ـ ما نَفْقَهُ كثيراً) به چه صورت خوانده مى شود؟

 

 

اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۸-۲-۱۳۸۸ ۰۵:۰۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

نویسنده پیام
*
آفلاین
ارسال‌ها: 7
تاریخ عضویت: ۲۱ اسفند ۱۳۸۸
اعتبار: 0
سپاس ها 0
سپاس شده 2 بار در 2 ارسال
ارسال: #4
RE: آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

سلام . ممنون از توضیحات زیباتون.میخواستم بدونم چرا بعضی از قاری های بزرگ دنیا استعلا،اخفا و یا خیلی از موارد تجویدی رو رعایت نمیکنن.مثل سوره مبارکه استاد عبدالباسط و استاد کریم منصوری و خیلی های دیگه.خیلی برام جالبه که خیلی تابلو حتی گاهی وقتا اعرابی و عبارتی میزنن.

با تشکر

تالار گفتگوی ایرانیان

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.
۷-۱-۱۳۸۹ ۱۱:۴۱ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,105
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2589 بار در 1169 ارسال
ارسال: #5
RE: آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

اونها رعایت میکنند
اما اختلاف قرائت بین خیلی از قاریان معروف هست
مثل استاد عبدالباسط , استاد بسیونی , استاد غلوش , استاد خلیل الحصری و  دیگر اساتید
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۷-۱-۱۳۸۹ ۱۱:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۹-۶-۱۳۸۹ ۰۶:۱۷ صبح، توسط askdin.)
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 289
تاریخ عضویت: ۱۶ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 3
سپاس ها 0
سپاس شده 5 بار در 5 ارسال
ارسال: #6
RE:آموزش قرآن - آموزش تجوید - کامل

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمة الله
ممنون از مدیر سایت در همین رابطه تصویری از چگونگی قرار گرفتن حروف در دهان را برای دوستان میزارم امیدوارم که مورد استفاده قرار بگیره

خدا آن حس زیباست که درتاریکی صحرا،
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت می گوید
"کنارت هستم ای تنها"
ودل آرام میگیرد


شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.
۱۹-۶-۱۳۸۹ ۰۶:۱۴ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazallee

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  آموزش تجوید - تلفظ حروف admin 6 3,257 ۵-۵-۱۳۹۲ ۰۴:۳۲ عصر
آخرین ارسال: 133tfrah
  تحلیل سوره حمد hosseinbeshkani1372 1 1,125 ۲۳-۶-۱۳۹۰ ۰۶:۴۹ عصر
آخرین ارسال: الناز67
  کتاب آموزش تجوید قرآن seyd javad 0 1,567 ۲۲-۶-۱۳۹۰ ۰۲:۴۰ عصر
آخرین ارسال: seyd javad
  آموزش تصویری تجوید قرآن کریم admin 0 3,473 ۸-۲-۱۳۸۸ ۰۴:۵۶ صبح
آخرین ارسال: admin
  آموزش قرآن - آموزش تجوید - نامگذاری حروف با توجه به مخارج آنها admin 0 3,085 ۸-۲-۱۳۸۸ ۰۴:۵۱ صبح
آخرین ارسال: admin

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن