http://www.ads.iran-forum.ir/banner/img/sarzaminblog.gif

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ریشه شناسی (اتیمولوژی) کلمات فارسی
نویسنده پیام
مشخصات كاربر:
*春*
کاربر جدید بدون ستاره
*
ارسال ها:97
محل سکونت : بهار آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱ آبان ۱۳۹۰
عضو شماره:432736
اعتبار: 9
   
سپاس ها 0
سپاس شده 9 بار در 9 ارسال
ارسال: #1
ریشه شناسی (اتیمولوژی) کلمات فارسی

1- ریشه شناسی واژه ی « شهر» :
نویسنده : لیلا عسگری

صورت فارسی شهر برگرفته از xšaθra-« پادشاهی، سلطنت » اوستایی است، که در فارسی باستان به صورت xšaça- « پادشاهی، سلطنت» آمده است، چنانکه در ترکیب با اسم Artaxšaça (اردشیر ) دیده می‌شود، مرکب از arta- «عدل، داد» + xšaça- «پادشاهی» به معنی « پادشاهی توأم باعدل و داد» (کنت171a). به نظر نیبرگ ( 1382:141) واژة xšaθra- در معانی قلمرو، محفل، عرصه و میدانی که نیروی خدایی را آشکار می‌کند بارها در اوستا آمده، در چنین مواردی واژه به معنی « کشور» است. البته به نظر او )خشثره) xšaθra- نیروی س-ی-ا-س-ی را هم در بردارد چنانکه در ترکیب هوخشثره « شهریار خوب » و دوش خشثره «شهریار بد و پلید » دیده می‌شود ولی در گاهان این واژه بیشتر معنی دینی دارد تا س-ی-ا-س-ی مانند « در قلمرو نیروی تو، ای مزاده». سنسکریت kṣatrá-، هندواروپایی *qpetro،( کنت:a 181) ختنی ksāra- «قدرت، قلمرو، حکومت» ؛ارمنی ašxarh «جهان» ( بیلی، 67).، صورت فارسی میانه آن نیز šahr در معانی مُلک، سرزمین، قلمرو،کشور سلطنتی، ش-ا-هنشاهی به کار می‌رفته است. (نیبرگ،:183)،یکی از متن‌های فارسی میانه به نام شهر‌های ایران ( šahr<estān> īhā ī ērān )که منبع مستقلی در جغرافیای ساسانی است تقریبا از 112 شهر با اشاره به بنا کنندة آن نام برده مانند: xwarāsān) خراسان( ، nawāzag (نوازگ) ، pōšang (پوشنگ) ،kūmis ud panj burg (کومس و پنج‌برج) ، panj husrō(پنج خسرو)، و ... که در قلمرو ایران ساسانی قرار داشته و از 54 شهر هم بدون نام اسم برده شده است. نمونة زیر برگرفته از متن بندهش است که واژة šahr در معنی «کشور» آمده است:
Šābuhr ō xwadāyīh mad ud awēšān Tāzīgān spoxt ud šahr aziš stad ( 33/21)

شاپور به پادشاهی آمد و آن تازیان سپوخت و شهر ( کشور) از ایشان بِستد.

برخی واژه‌های همریشه و مربوط
شاه، شهربان و شهریور
واژة ش-ا-ه برگرفته از فارسی باستان xšāyaθiya «شاه» از ریشة فعلی -xšay « حکومت کردن، سلطه داشتن» + θiya- پسوند اسم‌ساز است( کنت، 181). صورت اوستایی آن xšā(y)- «مالکیت داشتن» ، سنسکریت kṣáyati «مالک است، در اختیار دارد»، هندواروپایی آغازی *qpei-، (کنت: 181 ) و فارسی ‌میانه āhš است. xšāyaθiyaدر کتیبة بیستون بارها به کار رفته است مانند:

adam Dārayavauš xšāyaθiya vazraka xšayaθiya xšayaθiy ( DBI,1)

«من داریوش ش-ا-ه بزرگ ش-ا-ه ش-ا-هان».

به نظر بن‌ونیست(1) ( 1969) مفهوم ش-ا-ه در ایران قدرتی است دارای حکومت امپراتوری، xšāyaθiya xšāyaθiyanam «شاه ش-ا-هان» ( یونانی basileús basiléōn ( و اشاره به کسی دارد که از قدرت پادشاهی یا همان xšaya-برخوردار است. این مفهوم با واژة rex «شاه» که صرفا در ایتالیایی، سلتیک و درهندی یعنی حاشیه‌های غربی و شرقی هند و اروپایی دیده شده، متفاوت است و به گروهی از واژگان دینی و حقوقی بسیار کهن مربوط است. rex بیشتر به معنی «کاهن» بوده تا در معنای امروزی پادشاه و او کسی بوده که حق تعیین حدود شهر‌ها و قواعد حقوقی را در اختیار داشته. یکی از عناوین ش-ا-هان هخامنشی vazraka است که آن را می‌توان به خداوند، اهورامزدا و زمین منسوب دانست و گویای آن است که قدرت پادشاه دارای فرّ و جوهری رمز گونه است. البته دومزیل معتای«شاه – کاهن» را رد کرده به نظر او rex بیشتر به معنی «شاه دنیوی» است ( ← مختاریان)

در نمونة زیر واژة ش-ا-ه در متن یادگار زریران بند 13 یکی از متن‌های دورة میانه آمده. این متن کهن‌ترین تعزیه‌نامه و نمایشنامة ایرانی است. این نمایش داستان جنگ پادشاه ایران گشتاسپ است با ارجاسپ پادشاه خیونان، گشتاسپ دین زرتشت را پذیرفته و ارجاسپ که از پذیرش آن سرباز زده از گشتاسپ می‌خواهد که دین نو را رها کند وگرنه آمادة جنگ باشد.
Pas wištāsp-šā ka- šān – saxwan ašnud garān dušxwārīh bud.

« پس گشتاسپ ش-ا-ه را، چون سخن ایشان شنود، دشخواری گران بود.»

شهربان ( که صورت یونانی آن ساتراپ نیز به کار برده می‌شود)، برگرفته از فارسی باستان xšaçapāvan- از – xšaça « پادشاهی، شهریاری» + ریشة فعلی -pā « محافظت کردن، حفظ کردن» + پسوند -van است ( کنت:a 181). اصطلاح پارسی کهن « شهربان» به معنی حامی قدرت [پادشاهی] است. داریوش در کتیبة بیستون از دو ساتراپ خود ، ویوان vivāna در هرخواتیش( اراخوزی-اراکوزی) و دادارشی dādraši در باختریش ( باختر، باکتریان، بلخ بعد) نام برده است. اصطلاح شهربان بیش از هر چیز بیان‌کنندة وفاداریِ کامل و بی‌قید و شرط فردی است که به این سمت در برابر شخص ش-ا-ه برگزیده شده (بریان،1377:173) . اصلی‌ترین وظیفة ساتراپ‌ها برقراری نظم و گسترش قدرت پارسی بوده است و فرمان‌های خود را مستقیما از پادشاه دریافت می‌کردند. در کتیبة بیستون این واژه بدین صورت به کار رفته است:
Dādaršiš nāma Pārsa, manā badaka, Bāxtriy ā xšaçapāvā ayamšiāadam fr

... دادرشی نام پارسی بندة من شهربان بلخ را به سوی او روانه کردم.( DBIII : 14-13)
در فارسی میانۀ به صورت ahrap š باقی مانده است ( نیبرگ 1974).

شهریور برگرفته از xašaθravairya است، این واژة اوستایی از xšaθra- «پادشاهی ، سلطنت، سروری» + صفت vairya از ستاک var- به مفهوم عمومی آزمایش آتش است که به نظر نیبرگ ( 1382) -xšaθra همچون نیروی آزمایش آتش است. یقینا در آیین زردشتی اولیه xašaθravairya که به عنوان یکی از امشاسپندان شناخته شده، ویژة فرشتة نگهبان فلزات است، و احتمال دارد اشاره به فلز گداخته‌ای باشد که در پایان زمان بر زمین جاری خواهد شد. بیشتر محققان معنی آن را «شهریاری دلخواه» دانسته‌اند. صورت فارسی میانة آنahrewar š « سومین امشاسپند و نگهبان فلزات» و در گاه‌نمایی «ششمین ماه سال و چهارمین روز ماه» است ( مکنزی 1971 ).در مثال زیر شهریور در نقش امشاسپند آمده که برگرفته از متن در بزرگداشت سور‌آفرین است. این متن شیوة ایراد خطابه در ضیافت‌های رسمی به هنگام صرف شام است:

hamāg zohr ēn haft amahraspand ī pad garodmān hēnd ohrmazd wahman ud urdwahišt ud šahrewar ud spandārmad ud hordād ud amurdād.

شایستة هر گونه احترام ( باد) این هفت امشاسپند که در گرزمان‌اند هرمزد، اردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خرداد و امرداد.»

بدین ترتیب معنای واژة شهر و یا حتی واژة ش-ا-ه کاملا با معنای امروزة آن متفاوت بوده است، شهر به صورت امروزه پدیدة کهنی نیست. در متون دورة میانه واژة شهر در معانی مختلفی به کار رفته مانند نمونة بالا که شهر در معنی کشور آمده است.

(1)- مطالب برگرفته از بنونیست در اینجا ترجمة ناصر فکوهی است.


منابع
بریان، پی‌یر ( 1377) تاریخ امپراتوری هخامنشیان ( از کوروش تا اسکندر)، ترجمة مهدی سمسار، تهران: انتشارات زریاب.
عریان، سعید (1371) متون پ-ه-ل-و-ی، تهران: انتشارات کتابخانة ملی جمهوری اسلامی.
کنت، رولان گراب، (1384) فارسی باستان: دستور زبان، متون واژه‌نامه، ترجمه و تحقیق سعید عریان، تهران: س-ا-ز-م-ا-ن میراث فرهنگی و گردشگری پژوهشکدة زبان و گویش: س-ا-ز-م-ا-ن میراث فرهنگی و گردشگری ادارة کل امور فرهنگی.
مختاریان، بهار ( 1389) « رد»، دریچه، زیر چاپ.
نوابی، ماهیار (1374) یادگار زریران ممتن پ-ه-ل-و-ی با ترجمه و آوانویسی لاتین و سنجش آن با ش-ا-هنامه، تهران: انتشارات اساطیر.
نیبرگ، هنریک ساموئل ( 1382) دین‌های ایران باستان، ترجمه سیف‌الدین نجم‌آبادی، کرمان: دانشگاه شهید باهنر( کرمان).
Bailey, H.W. ( 1979) Dictionary of Khotan Saka, Cambridge
Bartholomae Chr. (1940) Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.
Benveniste, Emile ( 1969). Le vocabulaire des instituations indo-européennes Paris, Les Editions de minut.
Kent R.G.( 1953) Old Persian ( Gerammar-Texts-Lexicon), New Haven.
Mackenzie D. N. ( 1971). A concise Pahlavi Dictionary, Oxford.
Nyberg H.S ( 1969-1974) A manual of Pahlavi, I-II, Wiesbaden.
Pakzad,F. ( 2005) Bundahišn, Zoroastriche Kosmogomie und Kosmologie. Band1, Kritische, Edditin. Tehran.


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
ریشه در خاک
فارسی زبانی عقیم!
سنت شکنی ها در شعر فارسی
سبک ها و مکتبها در شعر فارسی
▶◀ترجمه و تاثیر شعر فارسی در شبه قاره▶◀
معنی و ریشه واژه های "مرد ، زن ، پسر ، دختـر، پدر ، مادر "در فارسی و نیز عربی:
درآمدی بر رفتار شناسی ادبی (۷)
زبان شناسی جنسیت!(۳)
ریشه ی زبان فارسی
ادبیات فارسی از ایران تا هند
انسانم آرزوست...

۲-۱۱-۱۳۹۰ ۰۳:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
*春*
کاربر جدید بدون ستاره
*
ارسال ها:97
محل سکونت : بهار آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱ آبان ۱۳۹۰
عضو شماره:432736
اعتبار: 9
   
سپاس ها 0
سپاس شده 9 بار در 9 ارسال
ارسال: #2
RE: ریشه شناسی (اتیمولوژی) کلمات فارسی
2- ریشه شناسی واژه خورشید:

واژة فارسی خورشید در اوستا به صورت های hvarr- ، xvan ،ta hvarә-xšaē، آمده است. صورت hvar اوستایی در برخی از گویش ها مانند گورانی هنوز به شکل hur باقی مانده است. فارسی میانه xvar-xšed، xvar. خور ، هور یا خورشید ایزدی است که یشت ششم اوستا دربارة اوست. هور یا خور زمین و آنچه در آن است را پاکیزه نگه می‌دارد و اگر او نبود دیوان جهان را می آلودند و ویران می کردند، هر که او را بستاید هرمزد را ستوده . در یسنای 36 بند 6 نیز آمده که او زیباترین پیکر را در میان آفریدگان اهورمزدا داراست. و در یشت 4 بند 8 آمده دیوان تنها هنگامی دست به کار می برند که خورشید غروب کرده است . واژة خورشید درارای دو جزء است جزء نخست xvar- ، hvar که با سنسکریت svar «خورشید» ‌سن***** می‌شود. جزء دوم برگرفته از اوستایی xšaita- « درخشان» است که در نام جمشید (پادشاه دوران طلایی در اسطوره های ایرانی و نیز نخستین ش-ا-ه در برخی روایت ها ) آمده و برگرفته از صورت اوستایی yama-xšaita به معنی « جم درخشان» است. به نظر آبایف xšaitaمی تواند از ریشه xšay باشد و به گونه ای این ریشه دو معنای «تسلط داشتن، فرمانروایی کردن و نیز درخشیدن را با هم دارد. ولی این نظر را باید با تردید نگریست چنانکه در سنسکریت سه ریشه جداگانه kșā در سه معنای متفاوت « سوختن، داغ شدن؛ فرمانروایی کردن و سکونت داشتن (Grassman 365 ) را داریم که از ریشه kșā در معنای سوختن واژة kușāku به معنی آتش، خورشید موجود است. xšaita اوستایی به احتمال بسیار باید از این ریشه باشد. فارسی میانه صورت šet « درخشان» آمده.

واژة فارسی میانه xvar-xšed « خورشید» در متن گزیده های زادسپرم ( نامه ای به زبان فارسی میانه که هیربد سیرجان در سدة سوم هجری نوشته است. او در دین نوآوری هایی داشته است که با اندیشة زردشتیان همزمانش سازش نداشته است) فصل 34 بند 25 که در آن از زندگی مردم و پایان جهان گفتگو شده،این گونه توصیف شده است:

ud dīd hōmānag būd frašagird-kardādārīh ō šab ī tār ka šab ō sar šawēd. xwaršēd se kenārag ī gēhān uzēd ud abāz ō xwēš gyāg madan gardiš frazāmēnēd ān nōg pad spīzišn bawēd ud tom ud tār zanēd.

و دیگر فرشکرد کرداری به شب تار همانند بود هنگامی که شب به پایان رسد، خورشید از سه کنارة جهان بر آید و با بازآمدن به جای خویش گردش را پایان دهد، از نو بدرخشد و تیرگی و تاری را نابود کند.

واژه همریشه و مربوطخراسان « برآمدن خورشید»
خراسان در متن‌های فارسی میانه به صورت xwarasan آمده است این واژه شامل xwar « خورشید» و پیشوندی که ریشة فرضی ایرانی آن san * به معنی « بالا رفتن » است. در اوستا صورت‌هایnaoiti āsә،venaoiti x، آمده است. در فارسی میانة مانوی نیز ́wśn- « فشار دادن ( کسی یا چیزی ) به جلو یا از میان چیزی» ثبت شده و در فارسی میانة زرتشتی هم/ōsān ́wśn- به معنی « پایین افتادن» را داریم و در فارسی میانة مانوی xwr´s΄n خراسان در معنای « شرق »به کار رفته است. و سرانجام در فارسی میانة زرتشتی نیز hwl΄s΄n xwarāsān// به معنی « طلوع خورشید، مشرق» به کار رفته شده است. در واقع خراسان به معنی محل برآ مدن خورشید است.
این واژه در فصل 33 بند 32 متن گزیدگی‌های زادسپرم،( نامه ای به زبان فارسی میانه که هیربد سیرجان در سدة سوم هجری نوشته است. او در دین نوآوری هایی داشته است که با اندیشة زردشتیان همزمانش سازش نداشته است)اینگونه به کار رفته است:

u-š pas wizīd spāhbed-salar ī xwad ast āz, u-š č ahār spāhbed pad hamkārīh frāz dādhēnd , ast: xešm ud zamēstān ud zarmān ud sej: homānāgīh ī xwarāsān ud xwarôfrān ud nēmrōz ud abāxtar.

پس سپهسالار گزید که خود آز است و چهار سپاهبد به همکاری او آفریده شد [ که] است: خراسان ( شرق)، خووران ( مغرب) ، و نیم‌روز ( جنوب) و اباختر ( شمال) .


منابع
Grassman,H, 1955 Wörterbuch zum Rig-Veda,
Abaev V.I.( 1958-1995) Istorika- etimologicheski slovar' osetinskogo yazyka, I-V Moskva- Leningrad
بهار، مهرداد (1376) پژوهشی در اساطیر ایران ( پارة نخست و دویم). تهران: آگه
راشد محصل، محمد تقی 1366.وزیدگی های زادسپرم ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

از لیلا عسگری
انسانم آرزوست...

۵-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۲۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
*春*
کاربر جدید بدون ستاره
*
ارسال ها:97
محل سکونت : بهار آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱ آبان ۱۳۹۰
عضو شماره:432736
اعتبار: 9
   
سپاس ها 0
سپاس شده 9 بار در 9 ارسال
ارسال: #3
RE: ریشه شناسی (اتیمولوژی) کلمات فارسی
3- ریشه شناسی واژه تابستان
[/font]
واژة فارسی تابستان در فارسی میانه به دو صورت tābistān و hāmīn ( مکنزی1971 ) آمده است. ایرانی باستانِ صورت اخیر sam « تابستان» اوستایی ham- «تابستان» سنسکریت samā « فصل، سال» تخاریA
sme «تابستان» ( Mallory,2006) ( قس summer در انگلیسی). واژة hāmin در برخی از گویش‌ها باقی مانده است مانند: گورانی hāmin، کردی hāwin ، تاتی hāmi. تابستان tābistān) ( ترکیبی است از tāb « گرما، تابش» و پسوند زمان istān-.

tāb- برگرفته از از ایرانی باستان tāpah- * « گرما» مشتق از tap- « تافتن» است. مادة ماضی tāb- به معنی «تافتن، سوزاندن گرم کردن؛ درخشیدن»، از ایرانی باستان tāpa-* از ریشة tap- « گرم بودن، پرتو افکندن» اوستایی tap- « گرم بودن، درخشیدن»، سنسکریت (tapati) tap- « گرم کردن»، صورت هند و اروپایی tep* « گرم بودن» با صورت لاتینی tepēre « نیم گرم بودن، ولرم بودن» سنجیده می‌شود، هندی باستانtap-, tapta-. فارسی میانه tāftan, tāb « سوزاندن؛ درخشیدن»، پارتی tāß- « درخشیدن، تابیدن، سوزاندن»، سغدی بودایی tp’kh,tph,’ntph سکایی ttav- « گرم بودن، داغ بودن»، آسی دیگوری äntäf «گرم، گرم شدن»، آلمانی شمالی کهن pefa « دود کردن» اسلاوی کهن tep-، روسی tëply ، اسلاوی کهن toplu «گرم»، هیتی tapašša « تب». فارسی نو ftan, tab-āt، tābidan « گرم شدن، درخشیدن».

در بندهش متنی به زبان فارسی میانه واژة hāmin «تابستان»این‌گونه آمده است:

… hangām ī wahār ud pas ka ō nazdist xwurdag ī karzang rasēd { rōzān mahist bun ī hāmin.

« ... هنگام بهار است. سپس چون به نخستین خردة خرچنگ رسید، روزها بلندترین [شدند که] آغاز تابستان است.
برخی واژه‌های هم ریشه و مربوط (آفتاب، تابان، تابش، مهتاب، تب، تابه، تفت، تافتون/تافتان، تاوَل)
تمام این واژه‌ها همانند « تابستان» از ریشة tab- « گرم شدن؛ درخشیدن» هستند. در واقع ریشة همانند دارند با ساخت‌های گوناگون( در برخی موارد در گونه‌های مختلف گویشی ساخت‌های یکسان با معاتی متفاوت نیز وجود دارد مانند taw در کردی به معنای «آفتاب» که در سرخه‌ای به معنی « تب» است) ، و معانی که به نوعی با گرم شدن/بودن و یا درخشیدن در ارتباط‌ هستند.

آفتاب

آفتاب مرکب از āf « آب، روشنی» و –tāb مادة مضارع از tāftan « تافتن، گرم شدن» ( برگرفته از صورت ābā (tāpah. فارسی میانه ترفانیftābā «آفتاب» پارتی aßdāß «آفتاب» ( مرکب از abi-tap ). کردی tāw «آفتاب»، سرخه‌ای āftaw.

تابه

تابه در فارسی میانه به صورت tābag برگرفته از ایرانی باستان tāpaka- و از همان ریشة tap- «تافتن» است. سنسکریت tapaka « تابه» خوارزمی t’bk ، آسیِ ایرونی t’pa، t’bæ، دیگوری tabaj، tabæ « تابه». در ارداویراف نامه یکی از متون دورة میانه که دربارة سرنوشت روان پس از مرگ است، در متنی که به مجازات زنان گناهکار اشاره می‌کند، تابه این‌‌‌گونه به کار رفته است:

ēg-im dīd ruvān ī zanān kē- šān pad dast ī xvēš pestān ī xvēš abar tābag ī garm nihād ēstād ud…

« پس دیدم روان زن‌هایی که با دست‌هایشان پستان‌های خود را بر روی تابة گرم نهاده بودند و .... .»

تب

تب در فارسی میانه tap آمده که آن را برگرفته از ایرانی باستان tapah-* از همان ریشة tap- «گرم بودن» دانسته‌اند، قس. اوستایی tanfu- «گرما، تب»، سنسکریت tapas- « حرارت، گرمی»، فارسی میانة ترفانی tab «تب» سغدی tph « تب»، ntp « تب، حرارت بدن» سکاییttausaa- « تب». فینی بندر عباس taw « تب»، زرقان فارس«تب» tow ، نائینی tew «تب»، ساریtu «تب».

تفت
تفت « گرم» از ایرانی باستان tafta-* « تافته، داغ» برگرفته از ریشة tab- « گرم بودن» که با اوستایی tafta- «تبدار، گرم» سنجیده می‌شود. فارسی میانه tafdig « سوزان، داغ»، دوانی to «تفت»، آسی( ایرونی) tævd، آسی (دیگوری) tævdæ « گرم، داغ».

به همین ترتیب واژ‌ه‌های دیگری نیز در زبان فارسی به کار می‌رود که ریشة همة آنها همان tab- است مانند: تابیدن در معنی درخشیدن و مشتقات آن مانند: تابش، تابان، نان تافتان / تافتون، مهتاب ( مرکب از māh , و ریشة tab- «درخشیدن» ) نیز تفسیدن و تاوَل (این واژه نیز به گفتة علی اشرف صادقی از ریشة tab- tāftan است).
[font=Arial]منابع
بهار، مهرداد (1376) پژوهشی در اساطیر ایران ( پارة نخست و دویم). تهران: آگه.
ژینیو، فیلیپ (1372) ارداویراف‌نامه. ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار ، تهران: شرکت انتشارات معین، انجمن ایران‌شناسی فرانسه.
حسن دوست، محمد (1383) فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی جلد اول (آ-ت)تهران: نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
Mallory J. P. &D. Q. Adams (2006) The Oxford Introduction to Proto-Indo-European and the
Proto-Indo-European World. Oxford, University press
Bailey, H.W. ( 1979) Dictionary of Khotan Saka, Cambridge
Bartholomae Chr. (1940) Altiranisches Wörterbuch, Strassburg
Mackenzie D. N. ( 1971). A concise Pahlavi Dictionary, Oxford.
Pakzad,F. ( 2005) Bundahišn, Zoroastriche Kosmogomie und Kosmologie. Band1, Kritische, Edditin. Tehran.

انسانم آرزوست...

۶-۱۱-۱۳۹۰ ۰۵:۲۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
*春*
کاربر جدید بدون ستاره
*
ارسال ها:97
محل سکونت : بهار آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱ آبان ۱۳۹۰
عضو شماره:432736
اعتبار: 9
   
سپاس ها 0
سپاس شده 9 بار در 9 ارسال
ارسال: #4
RE: ریشه شناسی (اتیمولوژی) کلمات فارسی
«ایزد» صورت فارسی به معنی « خدا» از yazata- اوستایی « ستوده» است. سی یزته در اوستا برای روزهای ماه به کار رفته است. واژة - yazata صورت ماضی از بن yaz- به معنی «ستودن» ( سنسکریت yajata « ستودنی، نیایش»، هندو اروپایی jag «ستودن») است. این بن فعلی در فارسی باستان به صورت yad- می‌آید و در نام ماه هفتم نیز به صورت bāgayādi « جشن ستایش بغ»؛ یا در ترکیب āyadana- « معبد، پرستشگاه» به کار رفته است. واژۀ «بغ» نیز که در فارسی باستان به همان معنی «خدا» به کار رفته و اهورا مزدا بغ بزرگ خوانده می‌شود به تدریج با اصطلاح یزته کنار رفته است. در اوستا ریشۀ فعلی -yaz بسیار پربسامد است و در زمان‌ها و وجوه گوناگون صرف شده است مثلا yazamaide «می‌ستاییم» در وصف ایزدان گوناگون آمده است: می ستاییم میترا؛ تیشتر؛ اهورا مزدا، آب، آتش، سروش و ... اسم مصدر این بن yasna « نیایش» است؛ برای نمونه در عبارتی از سروش یسن که در آنجا ایزد سروش ستوده می‌شود آمده: sraošah ašiiehe yasnem( 6/13) Paitiš mazdaiias « بکوشید ای مزدیسنان ستایش سروش اشی دوست را ». همین صورت در میراث جنبی فارسی باستان در صورت *yasnaka- برگرفته از yasna- نیز دیده شده که به نظر بنونیست از yazna- هم می‌تواند باشد، در ترکیب دیگری برگرفته از میراث جنبی فارسی باستان صورت yasnamanga«قربانی ستایی» نیز به کارر فته است. واژة manga برگرفته از اوستایی mang « پیشکش یا قربانی» است (هینس 1975:273). در فارسی میانه نیز صورت‌های yazad «ایزد» وyazdān « یزدان، مینو‌ها» باقی مانده، مانند عبارت Pad nam yazdan « به نام یزدان»، که برخی از متن‌های پ-ه-ل-و-ی مانند یادگار بزرگمهر، درخت آسوریک و خسرو قبادان و ریدک با این عبارت آغاز شده است. نکتة درخور توجه این عبارت صورت جمع واژة یزدان در معنای مفرد است که تاکنون دلیل آن بررسی و تفسیر نشده است.

برخی واژه‌های هم‌ریشه و مربوط
از واژه‌های هم‌ریشه با ایزد، یسن و یشت اوستایی است که نام بخش‌هایی از کتاب اوستا به معنی «پرستش و ستایش» است . یشت‌ها سرود‌هایی هستند که معمولا به ستایش خدایان قدیم ایرانی مانند مهر، ناهید و تیشتر اختصاص دارند. یسن‌ها یا سرود‌های دینی برای مراسم قربانی مزدیسنی، امروز هم هنوز از آغاز تا پایان، هنگام نماز اصلی پارسیان خوانده می‌شود. مانند یسن 52 در ستایش اشه (راستی). دیگر واژة مرکب مزدیسنیmazda-yasna « ستایش مزدا، پیرو آیین مزدیسنی» است، که این صورت در فارسی معاصر باقی مانده است .

درفارسی ارتباط ریشه‌شناسی ایزد با واژة جشن ( در فارسی میانه صورت yašta نیز jašn «جشن گرفتن»)، و نام شهر یزد بر جا مانده است.


منابع
تفضلی، احمد، 1376، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن
سروش‌یسن: بررسی متن اوستایی، یسن پنجاه و هفت از محمد تقی راشد محصل، تهران: پژوهشگاه علوم انسانس و مطالعات فرهنگی، 1382.
نیبرگ، هنریک ساموئل، 1382، دین‌های ایران باستان، ترجمة سیف‌الدین نجم‌آبادی ، کرمان دانشگاه شهید بهشتی باهنر کرمان.
Abaev V.I.( 1958-1995) Istorika- etimologicheski slovar' osetinskogo yazyka, I-V Moskva-
Leningrad.
Baily H.W(1979) Dictionary of Khotan Saka, Cambridge.
Bartholomae Chr. (1940) Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.
Hinz Walter ( 1975) Altiranischenes Sprachgut der Nebenüberlieferrungen, Harrassowitz Wiesbaden.
Kent R.G.( 1953) Old Persian ( Gerammar-Texts-Lexicon), New Haven.
Mackenzie D.N.( 1971) A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford.
Nyberg H.S ( 1969-1974) A manual of Pahlavi, I-II, Wiesbaden.
انسانم آرزوست...

۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۳:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Rainbow خاطرات حاج سیاح ( رمان ) leopard 1 1,054 ۱۴-۱۲-۱۳۹۲ ۱۲:۱۱ عصر
آخرین ارسال: aunu65
  ღღღ غــزل ســـرا ღღღ ali-sms 9 303 ۳۰-۱۱-۱۳۹۲ ۰۹:۴۱ صبح
آخرین ارسال: ali-sms
  برای دل خودم jansam 120 3,278 ۲۹-۱۰-۱۳۹۲ ۰۳:۲۷ عصر
آخرین ارسال: nilooo70
  خاكستر عشق 3(غزليات هامون دفتر خاكستر عشق) هامون(شاعر) 0 177 ۲۷-۱۰-۱۳۹۲ ۰۱:۱۸ عصر
آخرین ارسال: هامون(شاعر)
Heart خاكستر عشق 2(غزليات هامون دفتر خاكستر عشق) هامون(شاعر) 0 173 ۲۶-۱۰-۱۳۹۲ ۰۹:۴۱ عصر
آخرین ارسال: هامون(شاعر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
به ایران فروم امتیاز دهید

به اين صفحه امتياز دهيد

با تشکر از حمايت شما