درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۵-۵-۱۳۹۷, ۱۲:۳۶ عصر



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
هنوز نگران است!
نویسنده پیام
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 3,187
تاریخ عضویت: ۶ شهريور ۱۳۸۸
اعتبار: 45
سپاس ها 7
سپاس شده 10 بار در 8 ارسال
ارسال: #1
هنوز نگران است!

روزي زني نزد شيوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و
فرزندانش بي تفاوت شده است و او مي ترسد که نکند مرد زندگي اش دلش را به
کس ديگري سپرده باشد.

شيوانا از زن پرسيد:" آيا مرد نگران سلامتي او و بچه هايش هست و برايشان
غذا و مسکن و امکانات رفاهي را فراهم مي کند؟! " زن پاسخ داد: "آري در رفع
نيازهاي ما سنگ تمام مي گذارد و از هيچ چيز کوتاهي نمي کند!" شيوانا تبسمي
کرد و گفت:"پس نگران نباش و با خيال راحت به زندگي خود ادامه بده!"

دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شيوانا آمد و گفت:" به مرد زندگي اش مشکوک
شده است. او بعضي شبها به منزل نمي آيد و با ارباب جديدش که زني پولدار و
بيوه است صميمي شده است. زن به شيوانا گفت که مي ترسد مردش را از دست
بدهد. شيوانا از زن خواست تا بي خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و
واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زن نزد شيوانا آمد و گفت شوهرش
روز قبل وقتي خسته از سر کار آمده و کسي را در منزل نديده هراسان و مضطرب
همه جا را زير پا گذاشته تا زن و بچه اش را پيدا کند و ديشب کلي همه را
دعوا کرده که چرا بي خبر منزل را ترک کرده اند.

شيوانا تبسمي کرد و گفت:" نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار
به کارش برسد. او مادامي که نگران شماست، به شما تعلق دارد." شش ماه بعد
زن گريان نزد شيوانا آمد و گفت:" اي کاش پيش شما نمي آمدم و همان روز جلوي
شوهرم را مي گرفتم. او يک هفته پيش به خانه ارباب جديدش يعني همان زن
پولدار و بيوه رفته و ديگر نزد ما نيامده و اين نشانه آن است که او ديگر
زن و زندگي را ترک کرده است و قصد زندگي با زن پولدار را دارد." زن به شدت
مي گريست و از بي وفايي شوهرش زمين و زمان را دشنام مي داد. شيوانا دستي
به صورتش کشيد و خطاب به زن گفت:" هر چه زودتر مردان فاميل را صدا بـزن و
بي مقدمه به منزل ارباب پولدار برويد. حتماً بلايي سر شوهرت آمده است!" زن
هراسناک مردان فاميل را خبر کرد و همگي به اتفاق شيوانا به در منزل ارباب
پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بي اطلاعي کرد. اما وقتي
سماجت شيوانا در وارسي منزل را ديد تسليم شد.

سرانجام شوهر زن را درون چاهي در داخل باغ ارباب پيدا کردند. او را در
حالي که بسيار ضعيف و درمانده شده بود از چاه بيرون کشيدند. مرد به محض
اينکه از چاه بيرون آمد به مردان اطراف گفت که سريعاً به همسر و فرزندانش
خبر سلامتي او را بدهند که نگران نباشند. شيوانا لبخندي زد و گفت:" اين
مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و بايد حرفش را باور کرد."

بعداً مشخص شد که زن بيوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فريب دهد
موفق نشده بود و به خاطر وفاداري مرد او را درون چاه زنداني کرده بود. يک
سال بعد زن هديه اي براي شيوانا آورد. شيوانا پرسيد:" شوهرت چطور است؟! "

زن با تبسم گفت:" هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراين ديگر نگران از دست دادنش نيستم! به همين سادگي!

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
خوشحالم که هنوز زنده ای مرگ(داستان)
هنوز کفتار نشده ام
مهدی جان هنوز آماده ظهور نیستیم
هنوز جوان بود
داستان ما و خدا
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
۲۳-۱۰-۱۳۸۸ ۰۹:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  دوروز مانده به پایان جهان(عرفان نظرآهاری) پریماه® 0 2,257 ۲۶-۱۱-۱۳۹۴ ۱۱:۲۰ عصر
آخرین ارسال: پریماه®
Information دانلود کتاب های صادق هدایت admin 13 8,657 ۲۰-۱۲-۱۳۹۳ ۰۳:۳۳ صبح
آخرین ارسال: hamidonly
Thumbs Up آنکس که مصیبت دید، قدر عافیت را مى داند زندگی کن 0 937 ۱۴-۱۱-۱۳۹۳ ۱۰:۵۷ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن
  یکی از همین روزها yaldaetemadi 0 1,024 ۱۶-۷-۱۳۹۳ ۰۲:۵۱ عصر
آخرین ارسال: yaldaetemadi
  مرده خورها(صادق هدايت ) yaldaetemadi 0 1,126 ۱۶-۷-۱۳۹۳ ۰۲:۴۷ عصر
آخرین ارسال: yaldaetemadi


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان