درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۴-۳-۱۳۹۷, ۱۲:۱۷ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
وصف حال خود از زبان شعر
نویسنده پیام
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,861
تاریخ عضویت: ۲۶ آبان ۱۳۸۸
اعتبار: 13
سپاس ها 0
سپاس شده 32 بار در 29 ارسال
ارسال: #1
وصف حال خود از زبان شعر

سلام دوستان

وصف حال خودتو به صورت شعر اینجا بنویس

همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۴۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #2
RE: وصف حال خود از زبان شعر

نعمت روی زمین , قسمت پر رویان است
خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,861
تاریخ عضویت: ۲۶ آبان ۱۳۸۸
اعتبار: 13
سپاس ها 0
سپاس شده 32 بار در 29 ارسال
ارسال: #3
RE: وصف حال خود از زبان شعر


خدايا گر تو درد عاشقي را مي كشيدي



تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي



اگر چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي



پشيمون ميشدي از اينكه عشق رو آفريدي



خدايا عاصي و خسته به درگاه تو رو كردم



نماز عشق را آخر به خون دل وضو كردم



دلم ديگر به جان آمددر اين شبهاي تنهايي



بيا بشنو تو فريادم كه پنهان در گلو كردم



بگو هرگز سفر كردي سفر با چشم تر كردي



كسي را بدرقه با اشك تو با خون جگر كردي



زشهر اندوهايت به ناكامي گذر كردي



گل اميدتو پر پر به خاك رهگذر كردي
همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۴۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,861
تاریخ عضویت: ۲۶ آبان ۱۳۸۸
اعتبار: 13
سپاس ها 0
سپاس شده 32 بار در 29 ارسال
ارسال: #4
RE: وصف حال خود از زبان شعر

گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورمو به هم می‌زنه

مرد برای هضم دلتنگیاش

گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه

گریه نمی‌کنم نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیس نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه‌ام که

یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هر چی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب و داره

اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورمو به هم می‌زنم

گریه که سهله زیر چتر شونه‌اش

تا آخر دنیا قدم می‌زنم

گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورمو به هم می‌زنه

مرد برای هضم دلتنگیاش

گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه
همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۴۸ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۵۵ صبح، توسط Ramana.)
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 2,861
تاریخ عضویت: ۲۶ آبان ۱۳۸۸
اعتبار: 13
سپاس ها 0
سپاس شده 32 بار در 29 ارسال
ارسال: #5
RE: وصف حال خود از زبان شعر

چه بسازی چه نسازی ، دل من کوکه با سازت



همه ی اوج غرورم ، سهم قلب بی نیازت



حال من خوبه با عشقت گر چه دورم از وصالت



واسه من کافیه رویات ، واسه من بسه خیالت



آرزوم ، بودن کنارت ، حتی یک لحظه تو خوابت



چه بپرسی چه نپرسی ، چشم من پر از جوابه





جاتو هیچ کس نمی گیره توی این قلب حقیرم



اگه باشم توی قلبت بدون از خوشی می میرم



چه بری تنهام بذاری ، چه بمونی تو کنارم



عاشقانه هات با هامن ، من به قصه هات دچارم



آرزوم ، بودن کنارت ، حتی یک لحظه تو خوابت



چه بپرسی چه نپرسی ، چشم من پر از جوابه










همه چی آرومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقد خوشبختم همه چی آرومه
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۵۴ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #6
RE: وصف حال خود از زبان شعر

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه‌‌ی تنها ! دل تنگ !
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه‌ی جان را مدران !
مکن ای خسته ، درین بغض درنگ
دل دیوانه‌ی تنها ، دل تنگ !

پیش این سنگدلان ، قدر دل و سنگ یکی‌ست
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی‌ست
دیدی ، آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش ، سرشارترین
آن که می‌گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد ! چه دلازارترین ؟

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ !
دل دیوانه‌ی تنها ، دل تنگ !

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته‌ای ، سرد مکن

با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون ، رنگ
دل دیوانه تنها ، دل تنگ !
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۱:۵۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 7 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 3,187
تاریخ عضویت: ۶ شهريور ۱۳۸۸
اعتبار: 45
سپاس ها 7
سپاس شده 10 بار در 8 ارسال
ارسال: #7
RE: وصف حال خود از زبان شعر

<blockquote class="postcontent restore">
تورا گم کرده ام امروز.....

و حالا لحظه هاي من .....

گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ...

و چشمانم که تاديروز به عشقت مي درخشيدند ...

نمي داني چه غمگينند !!!


چراغ روشن شب بود ...

برايم چشم هايت

ونمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام .....

بي تاب و دلگيرم ...

کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم
</blockquote>


داستان ما و خدا
خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.
۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 9 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 7,239
تاریخ عضویت: ۱۰ شهريور ۱۳۸۸
اعتبار: 71
سپاس ها 8
سپاس شده 94 بار در 62 ارسال
ارسال: #8
RE: وصف حال خود از زبان شعر

درد  عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و اخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
انچنان در هوای خاک درش
میرود اب دیده ام که مپرس



۲۷-۱۰-۱۳۸۸ ۰۲:۰۹ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 18,467
تاریخ عضویت: ۲۳ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 73
سپاس ها 226
سپاس شده 269 بار در 162 ارسال
ارسال: #9
RE: وصف حال خود از زبان شعر

آبی تر از آنيم كه بي رنگ بميريم


قرمز و زرد نيستيم كه با ننگ بميريم
۲۷-۱۱-۱۳۸۸ ۱۲:۰۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
غایب
ارسال‌ها: 388
تاریخ عضویت: ۳ بهمن ۱۳۸۸
اعتبار: 7
سپاس ها 0
سپاس شده 2 بار در 2 ارسال
ارسال: #10
RE: وصف حال خود از زبان شعر

نفسي داشتم و ناله و شيون كردم
بي تو با مرگ عجب كشمكشي من كردم
گر چه بگداختي از آتش حسرت دل من
ليك من هم به صبوري دل از آهن كردم
لاله در دامن كوه آمد و من بي رخ دوست
اشك چون لاله ي سيراب به دامن كردم
در رخ من مكن اي غنچه ز لبخند دريغ
كه من از اشك ترا شاهد گلشن كردم
شبنم از گونه ي گلبرگ نگون بود كه من
گله ي زلف تو با سنبل و سوسن كردم
دود آهم شد اشك غمم اي چشم و چراغ
شمع عشقي كه به اميد تو روشن كردم
تا چو مهتاب به زندان غمم بنوازي
اين همه چشم به هم چشمي روزن كردم
آشيانم به سر كنگره ي افلاك است
گر چه در غمكده خاك نشيمن كردم
شهريارا مگرم جرعه فشاند لب جام
سالها بر در اين ميكده مسكن كردم



۲۷-۱۱-۱۳۸۸ ۱۲:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تالار شب زنده داران انجمن admin 1,839 117,097 ۱۱-۹-۱۳۹۶ ۱۲:۵۸ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Wink برای نفر قبلیت یک ارزو بکن v.a 136 24,350 ۲-۸-۱۳۹۶ ۰۴:۱۵ عصر
آخرین ارسال: hamid-esf
  پارازیت 3 - پاتوق بچه های ایران فروم admin 7,233 209,360 ۲۷-۱۱-۱۳۹۵ ۱۱:۳۰ عصر
آخرین ارسال: Yağmur.
  نام کاربریتون یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ eli joon 82 13,895 ۳۱-۲-۱۳۹۵ ۱۱:۳۳ عصر
آخرین ارسال: پریماه®
  کل کل دخترها وپسرها melisa_gold 838 51,636 ۱۸-۲-۱۳۹۵ ۰۹:۲۵ صبح
آخرین ارسال: haleki


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان