این پست منبع نام های ترکی است که بیشتر برای پسران از آنها استفاده می شود. از بیشتر این نام ها به صورت پیشوند نام مردان نیز استفاده می کنند. از این نام ها در دوبله ی فیلم های هندی و چینی به زبان فارسی نیز استفاده می کنند !
![[تصویر: turk_boy.jpg]](http://zilan.bloghaa.com/files/2009/02/turk_boy.jpg)
اسم ترکی
آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان
آبانوز:درخت آبنوس
آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت
آتابک :دایه ،مربّی
آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه
آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده
آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده
آتایمان :شهیر،معروف
آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد
آتون:جسور،دلیروقهرمان
آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک
آتیلا :مشهور،شناخته شده آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر
آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان
آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده
آجارمان :باغیرت
آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده
آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد
آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز
آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه
آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره
آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع
آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن
آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است
آدال:مشهورشده
آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت
آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص
آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت
آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن
آدلی:نامدار،معروف ومشهور
آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد
آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک
آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان
آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی
آرتوم :تلاشگر
آرتون:جدّی
آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال
آرسلان :شیرغرّان
آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد
آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده
آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب
آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه
آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس
آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد
آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت
آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور
آشار:آذوقه،خوراک،غذا
آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله
آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون
آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم
آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی
آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی
آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش
آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید
آغازَر:آقایی همچون طلا
آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی
آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ
آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب
آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه
آک بولوت :ابرسفید رنگ
آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال
آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز
آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید
آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه
آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است
آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط
آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان
آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن
آلاو:شعلۀ آتش
آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد
آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس
آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع
الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع
آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر
آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور
آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان
آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده
آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع
آلتون:طلا
آلتونجو:زرگر،طلافروش
آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند
آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده
آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه
آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن
آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید
آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده
آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام
آنلار:فهمیده ،درک کننده
آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود
آوجی:شکارچی ،صیّاد
آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار
آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد
آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک
آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار
آی دَنیز:«آی» و«دنیز»
آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار
آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق
آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر
آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن
آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه
ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر
ائرکین : آزاد ورها ،مستقل
ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده
ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت
ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن
ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا
ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا
ائلبارس:پلنگ ایل
ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی
ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل
ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق
ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد
ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم
ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق
ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم
ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله
ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل
ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق
ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت
ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین
ائلیگ :حکمران ،پادشاه
ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه
اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار
اَتابک :دایه، مربّی
اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش
اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد
اَرتاج :قهرمان تاجدار
اَرتاش: جوانمرد
اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق
اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت
اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان
اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور
اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی
اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی
اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد
اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی
اردالان :کسی که سریع ضربه می زند
اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی
اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت
اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده
اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان
ارسلان :شیر دلاور
اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد
اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد
اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد
اَرشاد:حکمران دلاور
اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر
اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان
اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است
اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک
ارگون:دلاور وقهرمان زمانه
اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب
اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان
اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن
اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان
اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق
اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت
اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه
اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور
اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها
اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن
اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن
اوبچین :اسلحه
اوجامان :بلند مرتبه ومعظم
اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد
اوچکان :پرواز کننده
اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش
اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده
اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه
اوراز:هدیه ،بخت ،طالع
اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده
اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه
اورام :محله ،راه عریض وپهن
اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر
اورتاچ :قسمت،سهم،بخش
اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر
اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب
اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور
اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور
اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف
اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه
اورمان :بیشه ،جنگل
اوروز:هدف ،بخت ،طالع
اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه
اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا
اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق
اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی
اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده
اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن
اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن
اوزه ک :الماس ،جواهر
اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط
اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات
اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد
اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی
اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب
اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک
اوقتای:اوکتای
اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش
اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین
اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین
اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر
اوکمان:کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند
اولقون :بالغ ورشید ،رسیده
اولوتورک:ترک بزرگ ،ترک قدرتمند
اولوجا:بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند
اولوسیار:یارویاورملّت
اولوشان:مشهور، دارای نام وشهرت
اومار:چاره، علاج ،امید
اوموتلو :امیدوار ،آرزومند ،منتظر
اومود :آرزو ،توقع ،امید
اومید :آرزو ،آمال وخواسته
اونال :صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت
اونای:مناسب ،کارآمد ،پسندیدن
اون تورک :ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه
اونساچ:آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد
اونلواَر:مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام
اونور :باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند
اویار:متناسب ،مطابق ،نظیر
اویقار:پیشرفته ومتمدّن ،متعالی
اویقان :متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق
اویقو:تناسب ،هماهنگی ،تطابق
اویقور:دارای تطابق،متّفق
اویقون:متناسب،مطابق ،هماهنگ
ایل آرسلان :شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان
ایل آیدین :«ائل» و«آیدین»
ایل بای :والی ،امیرولایت
ایلحان:پادشاه ،حکمران ،امپراتور
ایلدیریم :صاعقه ،آذرخش،تند وتیز
ایلقار:یورش،تهاجم ،حمله ،حرکت تند وتیز و عهد و پیمان
ایلقاز:سلسله جبالی در شمال آناتولی
ایلکین :اولین،نخستین،پیش ازهمه
ایمگه:خیال ،تصوّر،نشان وعلامت
ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی
اینان:باور کردن ،اطمینان نمودن
اینجه:چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس
اٶتکم:از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت
اٶتکون:برتر ،مقاوم وپایدار
اٶجال:انتقام گرفتن،تلافی نمودن
اٶدول:انعام ،بخشش وارمغان
اٶرگین :تاج وتخت ،تخت سلطنت
اٶزآک:سیّار ،جاری شونده
اٶزال:خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه
اٶزبایار:بزرگترین ؛عالی ترین
اٶزبیر:تک ،یگانه ،واحد
اٶزَت :خلاصه ،چکیده ومختصر
اٶزتک(اُزبَک ):جسور،دلاوروپردل
اٶزتورک:ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیزودوست داشتنی
اٶزداغ :متین وباوقار همچون کوه
اٶزگور:آزاد،رها ،مستقل ،غیروابسته
اٶزمان:نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت
اٶکتَم :مغرور ،کله شق،جسور
اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف وتمجید
اٶکمَن :بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل
اٶگون:درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت
اٶگونچ:شٲن وشرف ،مدح و ستایش
اٶلچَن:سنجیده
اٶلمز:فناناپذیر ،جاودان
اٶنال:به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن
اٶنجَل:پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ،راه گشا
اٶندَر:رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر
اٶنَری:عقیده وطرزفکر،پیشنهاد
موضوعهای مرتبط با این موضوع...
نام خود را به فارسی باستان ببینید!
نامهای دختر ترکی- ترکی قیز آدلاری و معادل فارسی آنها
عناوین و فرهنگ نامهای ایرنی
اسامی اصیل نامهای ایرانی دختران+معانی آنها
لیست نامهای ایرانی - پارسی - زرتشتی - شاهنامه
نامهای اصیل ایرانی