درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲-۸-۱۳۹۳, ۰۵:۱۴ عصر


 

سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها
نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,129
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2623 بار در 1184 ارسال
ارسال: #1
نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

این پست منبع نام های ترکی است که بیشتر برای پسران از آنها استفاده می شود. از بیشتر این نام ها به صورت پیشوند نام مردان نیز استفاده می کنند. از این نام ها در دوبله ی فیلم های هندی و چینی به زبان فارسی نیز استفاده می کنند !

اسم ترکی

آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان
آبانوز:درخت آبنوس
آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت
آتابک :دایه ،مربّی
آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه
آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده
آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده
آتایمان :شهیر،معروف
آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد
آتون:جسور،دلیروقهرمان
آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک
آتیلا :مشهور،شناخته شده آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر
آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان
آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده
آجارمان :باغیرت
آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده
آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد
آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز
آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه
آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره
آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع
آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن
آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است
آدال:مشهورشده
آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت
آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص
آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت
آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن
آدلی:نامدار،معروف ومشهور
آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد
آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک
آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان
آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی
آرتوم :تلاشگر
آرتون:جدّی
آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال
آرسلان :شیرغرّان
آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد
آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده
آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب
آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه
آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس
آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد
آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت
آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور
آشار:آذوقه،خوراک،غذا
آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله
آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون
آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم
آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی
آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی
آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش
آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید
آغازَر:آقایی همچون طلا
آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی
آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ
آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب
آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه
آک بولوت :ابرسفید رنگ
آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال
آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز
آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید
آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه
آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است
آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط
آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان
آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن
آلاو:شعلۀ آتش
آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد
آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس
آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع
الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع
آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر
آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور
آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان
آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده
آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع
آلتون:طلا
آلتونجو:زرگر،طلافروش
آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند
آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده
آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه
آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن
آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید
آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده
آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام
آنلار:فهمیده ،درک کننده
آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود
آوجی:شکارچی ،صیّاد
آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار
آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد
آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک
آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار
آی دَنیز:«آی» و«دنیز»
آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار
آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق
آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر
آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن
آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه
ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر
ائرکین : آزاد ورها ،مستقل
ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده
ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت
ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن
ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا
ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا
ائلبارس:پلنگ ایل
ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی
ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل
ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق
ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد
ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم
ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق
ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم
ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله
ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل
ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق
ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت
ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین
ائلیگ :حکمران ،پادشاه
ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه
اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار
اَتابک :دایه، مربّی
اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش
اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد
اَرتاج :قهرمان تاجدار
اَرتاش: جوانمرد
اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق
اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت
اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان
اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور
اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی
اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی
اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد
اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی
اردالان :کسی که سریع ضربه می زند
اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی
اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت
اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده
اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان
ارسلان :شیر دلاور
اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد
اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد
اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد
اَرشاد:حکمران دلاور
اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر
اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان
اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است
اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک
ارگون:دلاور وقهرمان زمانه
اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب
اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان
اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن
اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان
اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق
اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت
اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه
اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور
اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها
اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن
اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن
اوبچین :اسلحه
اوجامان :بلند مرتبه ومعظم
اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد
اوچکان :پرواز کننده
اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش
اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده
اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه
اوراز:هدیه ،بخت ،طالع
اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده
اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه
اورام :محله ،راه عریض وپهن
اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر
اورتاچ :قسمت،سهم،بخش
اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر
اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب
اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور
اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور
اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف
اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه
اورمان :بیشه ،جنگل
اوروز:هدف ،بخت ،طالع
اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه
اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا
اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق
اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی
اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده
اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن
اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن
اوزه ک :الماس ،جواهر
اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط
اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات
اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد
اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی
اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب
اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک
اوقتای:اوکتای
اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش
اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین
اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین
اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر
اوکمان:کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند
اولقون :بالغ ورشید ،رسیده
اولوتورک:ترک بزرگ ،ترک قدرتمند
اولوجا:بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند
اولوسیار:یارویاورملّت
اولوشان:مشهور، دارای نام وشهرت
اومار:چاره، علاج ،امید
اوموتلو :امیدوار ،آرزومند ،منتظر
اومود :آرزو ،توقع ،امید
اومید :آرزو ،آمال وخواسته
اونال :صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت
اونای:مناسب ،کارآمد ،پسندیدن
اون تورک :ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه
اونساچ:آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد
اونلواَر:مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام
اونور :باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند
اویار:متناسب ،مطابق ،نظیر
اویقار:پیشرفته ومتمدّن ،متعالی
اویقان :متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق
اویقو:تناسب ،هماهنگی ،تطابق
اویقور:دارای تطابق،متّفق
اویقون:متناسب،مطابق ،هماهنگ
ایل آرسلان :شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان
ایل آیدین :«ائل» و«آیدین»
ایل بای :والی ،امیرولایت
ایلحان:پادشاه ،حکمران ،امپراتور
ایلدیریم :صاعقه ،آذرخش،تند وتیز
ایلقار:یورش،تهاجم ،حمله ،حرکت تند وتیز و عهد و پیمان
ایلقاز:سلسله جبالی در شمال آناتولی
ایلکین :اولین،نخستین،پیش ازهمه
ایمگه:خیال ،تصوّر،نشان وعلامت
ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی
اینان:باور کردن ،اطمینان نمودن
اینجه:چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس
اٶتکم:از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت
اٶتکون:برتر ،مقاوم وپایدار
اٶجال:انتقام گرفتن،تلافی نمودن
اٶدول:انعام ،بخشش وارمغان
اٶرگین :تاج وتخت ،تخت سلطنت
اٶزآک:سیّار ،جاری شونده
اٶزال:خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه
اٶزبایار:بزرگترین ؛عالی ترین
اٶزبیر:تک ،یگانه ،واحد
اٶزَت :خلاصه ،چکیده ومختصر
اٶزتک(اُزبَک ):جسور،دلاوروپردل
اٶزتورک:ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیزودوست داشتنی
اٶزداغ :متین وباوقار همچون کوه
اٶزگور:آزاد،رها ،مستقل ،غیروابسته
اٶزمان:نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت
اٶکتَم :مغرور ،کله شق،جسور
اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف وتمجید
اٶکمَن :بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل
اٶگون:درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت
اٶگونچ:شٲن وشرف ،مدح و ستایش
اٶلچَن:سنجیده
اٶلمز:فناناپذیر ،جاودان
اٶنال:به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن
اٶنجَل:پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ،راه گشا
اٶندَر:رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر
اٶنَری:عقیده وطرزفکر،پیشنهاد

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
نامهای دختر ترکی- ترکی قیز آدلاری و معادل فارسی آنها
نام خود را به فارسی باستان ببینید!
عناوین و فرهنگ نامهای ایرنی
اسامی اصیل نامهای ایرانی دختران+معانی آنها
لیست نامهای ایرانی - پارسی - زرتشتی - شاهنامه
نامهای اصیل ایرانی
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۱۵-۲-۱۳۸۸ ۰۶:۱۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,129
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2623 بار در 1184 ارسال
ارسال: #2
RE: نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

بابک :بابای کوچک،نام یکی ازقهرمانان آذربایجان
بابور:دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان
بارقین :سیّاح ،گشت وگذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد
بارلاس:جنگاور،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور
بارلاک :پناه گاه،جان پناه،سر پناه
باریمان : غنی،مالداروثروتمند
باشار:ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن
باشال:پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد
باش قارا:صاحب قدرتی عظیم،رهبرقدرتمند
باشکان:مدیر،سرپرست،رئیس ویارهبریک تشکیلات،مٶسسه،اداره ویا جمعیتی خاصّ
باش کایا : صخرۀ عظیم ،قدرتمند
باشمان:مدیر،رهبر،سرپرست
باغاتور:دلیر،شجاع،جوان مرد
باکمان:مفتّش،بازرس،ناظر
بالازر:فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا
بالاش:فرزند کوچک
بامسی:عقاب،پرنده شکاری،طرلان
باولی:جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز
بای:عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار
بایار :دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه
بایازید(بایزید):ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص با قابلیت وکارآمد،باهوش وذکاوت،توانا
بای بَک :آقای بزرگواروغنی
بایتور:بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند
بایتوک :دارا،غنی،ثروتمند
بایرام :روزی که اختصاص به یک حادثه مسرت انگیزوبه یادماندنی ملّی،تاریخی ،دینی و..داشته باشد وبه یاد بودش جشن وسروروپایکوبی برپاگردد
بایسان:دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی
بایول:برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا
باییر:تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه
باییندیر :آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده
بَرکمان:نیرومندوقوی،انسان استوارومقاوم
بَرکیش:سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن
بَرگین :مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند
بَکمات:متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان
بَکمان:محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند
بن تورک :من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم)
بوداق :شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه
بوراک :کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع
بوران:کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی
بورقوت:نوعی شاهین شکاری
بورکوت :عقاب
بولات:فولاد،پولاد
بولاق:چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد
بویسال:وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت
بویسان:راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا
بَی:امیروحاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،درس خوانده وتحصیل کرده، داماد یا پسری که ازدواج کند،همچنین بعضاً به جای عناوین آغاوجناب نیزبه کارمی رود
بَیاض:کاملاً سفید
بیلتان:عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش کسب شهرت نماید
بَی لَربَی(بیگلربیگ)عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر
بیلسای:به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود
بیلگن:صاحب معلومات وسیع،عالم ،باسواد
بیلَن:داننده ،فهمیده ،صاحب قوۀ ادراک وشعور،متوجّه شونده،خبردار
بیلیک :علم ،سواد وآگاهی
بٶیوک:آنچه که از لحاظ حجم،تعداد،مقدارومقیاس بزرگ ودرشت باشد، حجیم،دارای اهمیّت
پاشا:فرمانده کل قوا،متین وباوقتر
پاکمان:انسان پاک وصاف،بی گناه
پَک آلپ:جوان متین وباوقار،قهرمان استوارومقاوم
پَک اول:محکم وقوی باش
پَک شَن:بی نهایت شادمان ومسرور
پَکین :کسی که موردشک وسوءظن سایرین نباشد،به وضوح نمایان شونده
تئزآل:جَلدوچالاک،سریع وچابک
تئزآی:ماه عجول،ماهی که درابتداآید
تئلمان:زبانشناس،ادیب
تاپار:پرستش کننده،عبادت کننده
تارکان:پراکنده،پریشان،پاشیده شده
تاشکین:سیل،داشقین،جوشان وخروشان
تالای :اقیانوس،دریا،رودبزرگ،دریای بزرگ
تالو:برگزیده شده،ممتاز،پسندیده،زیبا
تامال:کامل وبی نقص،یکپارچه،مکمل
تامقا:مُهر،نشانه،علامت
تان:شفق،سپیده،دم،معجزه
تان آیدین :سفید شدن افق
تان پینار:چشمه یا منبع آب غیرعادی،چشمه فجر
تانری وئردی(تاری وردی):عطاشده ازجانب خداوند،بخشیده شده ازسوی پروردگار
تان سئو:شیفته وعاشق معجزه ها
تان سئوَن:شیفتۀ عجیب
تانیل:شهیر،سرشناس ومشهور
تایاق(دایاق):پایه،بنیان واساس،تکیه گاه
تایان :تکیه دادن،مطمئن بودن
تایلان:خوش قدّوقامت
تایماز:پابرجا،استوار
تَجَن:بُزکوهی
تک سوی :ازنسل وریشه ای واحد،خالص
تَکفور:حاکم امیر،حکمران
تَکیل:تنها،واحد،مفرد،تک
تَکین :واحد،یگانه،بی همتا،مفید
توپراک :خاک،زمین،اَرض،سرزمین
تورال:ثابت،نامتغیّر،ماندگار و زنده
تورقان:سالم وتندرست،سرحال وفعال
تورک آرسلان :شیرقوی وقدرتمند،ترکی که چون شیرقدرتمندوقوی باشد
تورک(ترک):نیرو،قوّت،قدرت،قوی
تورک سوی:صاحب اجداد ونیاکان ترک
تورک ییلماز:ترک جسوروبی باک
تورَل:مرتبط باحق وعدالت،عادل
توزون:صبوروحلیم،لایق وشایسته،درست،مطابق ودارای تناسب،منتظم
توغار:سمت مشرق،خاور
توغان :عقاب
توکتاش:سنگ عظیم وبزرگ،دارای استقامت،مقاوم
توکتای:مقاومت کننده،بردباروصبور
تولقا:کلاه خود،کلاه آهنین
تونچای:محکم وسفت وسخت،مقاوم وقوی
تویقان:شاهین،لاچین
تیلاو:بهادرودلیر
تیمور:آهن،غیرشکننده
تٶرَل:متناسب بااخلاق
تٶکمَن :زیبا،برازنده
جئیحون:نام قدیمی رود« آمودریا»،خروشان وجوشان
جوشار:به هیجان آینده،ازخودبی خودشونده،خروشنده،لبریزو مالامال،غرّان
جوشغون:جوشان وخروشان،همواره درهیجان،غرّنده،لبریزشونده،سریع وشتابدار
چئویک:چالاک وزیرک،جَلد،سرزنده،ماهروزبردست،تندوتیز،محکم ونیرومند واستوار
چاپار:قاصد پیک ،چاپار؛خالدار،لکّه دار،دارای پوست ومویی سفید،زالی
چاپکان:آنکه دائم در حال حرکت باشدویک جا نایستد،مهاجم
چاچا:کماندو،دونده ،دریانورد با تجربه و ورزیده(به اصطلاح گرگ دریا)
چارمان:انسان خنده روومتبسّم ،بشّاش ومهربان
چاروم:درخت چنار
چاغماق:شعله شونده،جرقه زدن،فندک،آلتی که ایجاد جرقه کند
چاقین:آذرخش،صاعقه
چاکار:دیوارقلعه،رعدوبرق
چالیش:نبردوجنگ،مبارزه،محاربه
چام:درخت کاج
چانتای:همانند شفق،نظیرشفق،زنگ ،دارای صدایی مانندزنگ
چانقا:نوعی تله،دام،پنجه،نجیب،بااصال ونسب
چاولان :آبشار،شلاله،معروف،چاوالان
چاووش:راهنما،جارچی،گروهبان درارتش،سرکارگر
چووغون:بوران ،کولاک وبرف شدید ی که سرعتش از یکصدوبیست کیلومتر در ساعت تجاوز کند
چینار:درخت چنار
حاق تان :آنکه راستین ودرستکارباشد ،منصف،طرفدارحق وحقیقت
خاقان:خان بزرگ،خان خانان،شاهنشاه وامپراتور
خان:سلطان ،شاهنشاه ،حکمران
خانیم ناز:نازنین ودوست داشتنی چون خانم ،خانم بانازوغمزه
خَزَر:گشت وگذارکننده،آنکه درحال سیروسیاحت باشد،آنکه کسب نیرو نماید،ترقی وپیشرفت کننده،تولید کننده وبوجودآورنده
دئوریم :انقلاب،دگرگونی،تحوّل وتغییرریشه ای
داشقین:طغیان آب ازحاشیه دریابه اطراف،سیل،خروج خروشان سیلاب ازبسترواحاطۀ اطراف
داغ تکین :نظیرکوه،استواروپرعظمت چون کوه
داغلارجا:همانند کوهها،به اندازۀ کوه ها
دانیش:علم،معلومات واطلاعات،سواد
دانیشمان:مشاور،رایزن،طرف شور ومشورت
دَمیر:آهن،سخت ومحکم،استوار ومقاوم
دَنک:برابرومتعادل،متوازن ومتناسب
دورال:تغییرناپذیر،باقی ماندن به همان حالت گذشته،کاملاساکت وبی صدا
دوران:زیست کننده،آنکه زندگی کند و وجودش مشهود باشد،ماندگار
دورسون:بقا،ماندگاری وحیات،دراغلب موارد برای فرزندان مذکری که خواهان بقایشان بودند(به نیت آنکه نمیردودارای عمرطولانی باشد) برگزیده می گردید
دورو:صاف وتمیز،زلال ودرخشان،روشن وتابناک،عاری ازهرنوع آلودگی
دوروک:رٲس،نوک،قله،بلندترین نقطۀ درخت،پاک،آشکار،تابناک
دورول:پاک شدن،صاف وزلال گردیدن
دوغرو:راست ودرست،حق،صاف وزلال،آبرومند،عاری ازخطاوسهو، جهت مستقیم،استقامت
دومان:تودۀ هوایی متشکل ازبخارات ریز،مه،آلودگی که دراثر برخاستن دود و گرد و غباربه هوا ایجاد می شود،دود،پرده،غمگینی،غصّه وکدورت،اغتشاش واختلاف،ناسازگاری وعدم درک متقابل
دونات :لباس پوشانیدن،تزئین نمودن،تجهیز کردن
دویار:درک کننده،احساس کننده،حسّاس
دویال:حسّاس،نیروی ادراک وفهم دقیق،توانا در تشخیص وتمییزسریع وبهتر
دَوین:جنبش وتکان،حرکت کردن،پیشرفت کردن،ترقّی وتعالی
دیریم :حیات،زندگی
دیزمَن : شاعر، سراینده
دیل چین:متناسب وهم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است،ازبرای دل،به خاطردل
دیلمَن:آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد
دٶنمَز:با ثبات،صبوروپایدار،آنکه به باورهایش جامۀ عمل بپوشاند،کسی که ازراهی که درپیش گرفته است بازنگردد،مقیّدبه کلام خویش ،راسخ ومصمّم،جسورودلیر،جوانمرد
زاغانوس:پرنده ای ازتیرۀ شاهین
سئودالی:دلباخته وعاشق،سودا زده
سئویک :دوست ورفیق
سئویگ:عشق،محبّت،مهربان،مفتون
سئیحان:جاری وروان،خروشان،جوشان
سارمان:قوی هیکل،تنومند
ساغ آی:سالم ونیرومند،محکم واستوار،زنده،مقاوم
ساغمان:مقاوم ،دارای استقامت
ساغون:پیمانه،وسیله اندازه گیری
سالار:سردار،رهبرورئیس،بزرگ ومهتر،فرمانده
سانال:جذاب،شهیر،نام دار
سانلی:لایق حرمت وگرامی داشت
ساوورال:آنکه برسخن وقول خویش پایبند باشد
سایان:کسی که به سایرین احترام گذارد،درخورحرمت
سای دام :شفّاف،عاری ازعیب ونقص
سایمان:حسابدار،محاسب
ساییل:محترم،گرامی،معتبر
سَنجَر:نشاندن وشکافتن،غلبه کردن و فائق آمدن
سولدوز:ستارۀ آب،نام قدیمی سیّارۀ عطارد یاتیر
سونگو:سرنیزه تعبیه شده دردهانۀ لولۀ تفنگ،زوبین،نیزه کوچک
سٶنمَز:همیشه روشن وشعله ور،آنکه تاابد بسوزد وپرتوافشانی کند
شا*****(شاکر):شکرگذار
شانار:نام داروشهیر،پراُبُهّت
شانال:صاحب نام وجاه،شهیر
شانلی:مشهور وصاحب نام ،دارای شٲن وشهرت،صاحب رتبه ومقام
شاهلار:سلاطین ،حکمرانان ،پادشاهان
شاهین :پرنده ای شکاری ودرنده با منقار کوتاه کج وبسیار تیز پرواز در صورتی که اهلی گردد درشکارمورداستفاده قرارمی گیرد
شَن سوی:کسی که ازنیاکان وتباری خوشبخت باشد
شوبای:مرد قوی وسالم واستوار
شیراوغلان :پسری نظیرشاه
شیمشَک:صاعقه،رعدوبرق،آذرخش
قاپلان:پلنگ
قاچای:دونده،جَلدوتندوتیز
قاراتان:قبل ازسپیده دم،پیش ازشفق صبح ، قبل از طلوع آفتاب
قارادَنیز:دریای سیاه واقع درشمال کشورترکیه
قارتال:عقاب،قدرتمند وقوی
قایا:صخره،پرتگاه
قوباد :درشت وناخوشایند،ناموزون وبی ریخت،زُمُخت
قوتاد:شاد ومسرور باشد
قوتال:نیک بخت،شادمان وخوشحال،مسروروبا نشاط
قوتلو مارال:ماده گوزن مقدس وخوش یمن
قوچاق:جوانمرد،جسورونترس،دلیروشجاع،مردانه،سخاوتمند
قورخماز:بسیارنترس وبی باک
قورقود:دارای هیبت وشکوه،وحشت برانگیز،تندخو وخشن
قیلینج:شمشیر،قیلیج
کاراچور:شمشیر،کمر
کامو:تمام ،عامّ،اجتماع ،عموم
کانیت:دلیل وبرهان،مدرک،ثبوت
کایان:آب پرسرعتی که ازکوه جاری شود ،سیل شدید کوهی،بهمن
کَسکین:تیز،برّنده ،تیغ
کوجامان:بسیار بزرگ ،درشت جثّه
کورال:قانون وقاعده،نظام وضابطه
کورجان:گداخته
کورشون:عنصرسُرب
کولک(کولاک):بادوطوفان،کولاک
کونای:نشاط وسرور،شادمانی،فرح،خورشید،آفتاب کوچک
کونتای:محکم،نیرومند ومقاوم
کیپَر:دلاوروجوانمرد نمونه
*****ال:خلق،اجماع،حکمران،قیصر
*****مان:انسانی که پوستش سفید باشد یا به سفیدی گراید
کیوانچ:اعتماد نمودن،احساس غرورکردن،افتخار،شادمانی
کٶک سان:دارای اصل وتبار
کٶک سَل:ریشه ای،پایه ای واساسی
گَرمَن:قلعه،بارو
گَزگین:سیّاح،توریست
گورسئل:سیل دمان،آب جاری خروشان وپرسرعت،،سیلاب
گورسان:صاحب شهرت وحرمت بسیار،شهیر ونامدار
گورساو:بسیارسالم واستواروسرزنده
گول اوغلان :پسری همچون گل،گل پسر
گول مان :انسان خوشایند ونیکو چون گل،دوست داشتنی چون گل
گونئی:سمت جنوب،مکان آفتابگیر
گون ایشیق:نورودرخشش خورشید
گوندَن:تابناک ودرخشنده همانند آفتاب،پارۀ خورشید،مهربان
گون دَنیز:«گون» و«دنیز»
گون شَن :خوشبخت
گون یاز:آفتاب بهاری
گٶک سئوَن:دوست دارنده آسمان
مانچو:اعاده کردن،حق کسی رابازگرداندن
مَحَمَّد:ستوده،بسیارخوشایند،پسندیده
موتسان:کسی که خوشبخت وسعادتمند محسوب می شود
نورپاشا:پاشای نورانی
نویان:سرکرده،فرمانده،شاهزاده،اصیل زاده،نجیب صاحب اصل ونسب
وورغون:دلباخته وشیفته،مفتون،شیدا،فریفته وواله گشته
وولکان:کوه آتشفشان
یئتکین:تکامل یافته ،بالغ شده،مجرّب
یئنَر:غالب ،پیروز وچیره
یئنیلمَز:آنکه هرگزشکست نخورده،ملغوب نگردد،صاحب دیانت
یاربَی:دوست ویاوربیک وآقا
یاردیمجی:کمک کننده ،مدد دهنده
یارقی:عدالت،رٲی وحکم ،شعور
یارقیچ:حاکم ،قاضی،داور
یازقی:سرنوشت ،بخت وطالع ،تقدیر
یاشموت:جوان خوش یمن ومبارک وخجسته ،خوش بخت واقبال
یاغیز:سیاه،مایل به سیاهی،خاک
یاکار:سوختن،شعله ورگشتن
یاکان:سوزاننده ،آتش زننده
یالچین:صخره بسیارمحکم ومقاوم وراست ،صخره قائم وتیز
یالمان:تپّۀ قائم وتیز،قلۀ کوه
یالین:شعله ،درخشان،درخشش آذرخش
یامچی:نامه رسان،چاپار،پیک ،قاصد
یانار:شعله ور،آتش افشان،آتشین
یورد:وطن ،سرزمین،مملکت یا ولایت
یوکسَک :والا،بلند،فوق،عالی
یولاچ:رهبر،راهنما،ایلچی،پیامبر
یول بارس:پلنگ
ییگیت:جوانمرد،جسور،شجاع
ییلماز:انصراف ناپذیر،کسی که ازگفته اش عدول نکند ،بی باک
یٶنتَم:مِتُد،روش واصول،قاعده
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۱۵-۲-۱۳۸۸ ۰۶:۱۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,129
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 162
سپاس ها 686
سپاس شده 2623 بار در 1184 ارسال
ارسال: #3
RE: نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

برچسبها :
اسامی نام ترکی،اسم ترکی،اسم دختر سه حرفی،اسم دخترانه،ترجمه اسم ترکی،ترجمه ترکی،ترجمه فارسی،تورکی آدلار،دختر اصل ترک،دختران ترک،طبیعت دختر ترک،غیز آدی،غیلارین آدلاری،قیز آدی،معادل فارسی،منبع نام،نام ترک ها،نام های اصیل ترکی،نام های ترکی،نام های دخترانه
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۱۵-۲-۱۳۸۸ ۰۶:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
معاون کل تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 6,650
تاریخ عضویت: ۵ فروردين ۱۳۸۸
اعتبار: 48
سپاس ها 1422
سپاس شده 2751 بار در 755 ارسال
ارسال: #4
RE: نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

[align=RIGHT]***
ADLAR
MƏNASİ
TURKCƏ
1
آبی
برادر بزرگ
ABI
2
آبیتن
برادروار،عین برادر
ABITƏN
3
آتا
پدر،بزرگ،سرپرست
ATA
4
آتابی
مربی،معلم،اتابک
ATABƏy
5
آتاخان
خان بزرگ،خان پدر
ATAXAN
6
آتامان
تمثیل کننده ی پدر،پدرانه
ATAMAN
7
آتیللا،آتیلا
چابک سوار،تیزپا
ATILLA
8
آتیش
پرتاب،شلیک
ATIŞ
9
آتیشماز
صلح دوست،بی طرف
ATIŞMAZ
10
آخار
جاری،روان،جهت دار
AXAR
11
آدای
نامزد،کاندید
ADAY
12
آذر
آتش
AZƏR
13
آراز
آراز.،قهرمان منصوب به طایفه آس
ARAZ
14
آرال
متوسط،نام کوه
ARAL
15
آرامان
سنبل پاکی
ARAMAN
16
آران
دشت نسبتا گرم و صاف
ARAN
17
آرتان
پر برکت،افزاینده
ARTAN
18
آرسالان
شیر،مرد افکن
ARSALAN
19
آرغین
پاک شده،منزه
ĞIN
20
آرمان
قابل جستجو
ARMAN
21
آشقین
آشقین،متلاطم،رد شونده،برتر
AŞQIN
22
آغ بی
سفید بیک،مرد رو سفید
ĞBƏY
23
آلای
دسته،گروه
ALAY
24
آلپ
قوی،جسور،نام کوه
ALP
25
آلپ آسلان
شیر قوی،شیر جسور
ALPASLAN
26
آلپای
تمثیل کننده دلیری و زیبایی
ALPAY
27
آلپر
قهرمان جسور،دلاور،سلحشور
ALPƏR
28
آلتای
نام سلسله جبال
ALTAY
29
آ لخان
خان سرخ،اسم خاص
ALXAN
30
آلقیش
تشویق،پیشواز
ALQIŞ
31
آلوو
آتش،شعله
ALOV
32
آلیشان
آتش گیرنده،انس گیرنده
ALIŞAN
33
آوجی
شکارچی،صیاد
AVCI
34
آیبک
سفیدرو،ماه رو
AYBƏK
35
آیتای
مثل ماه،ماه وش
AYTAY
36
آیچین
برای ماه،چین ماه
AYÇIN
37
آیدین
روشن،پاک
AYDIN
38
آی دمیر
پلاتین،فلز درخشان
AYDƏMIR
39
آیشین
ماهرو،نقره فام
AYŞIN
40
آیمان
ماه وش،تمثیل کننده ماه
AYMAN
41
آییق
بیدار،دوراندیش،هشیار
AYIQ
42
آیسوی
پاکنژاد
AYSOY
43
آتروپات
اسم خاص
ATROPAT
44
آردا
یادگار
ARDA
45
آیتان
ماه صفت
AYTAN
46
آی دوغان
شاهین زیبا
ĞAN
ADLAR
MƏNASI
TURKCƏ
47
آناج
مجرب،با تجربه
ANAC
48
ائدیل
آسان،قابل حل
EDİL
49
ائل اوغلو
فرزند خلق،مردمی
ĞLU
50
ائل بان
صدای مردم
ELBAN
51
ائل بی
سرپرست مردم،بزرگ قوم
ELBƏY
52
ائل تن
پاره تن مردم
ELTƏN
53
ائل جان
جان مردم
ELCAN
54
ائلجه بیر
دانا،دانشمند
ELCƏBİR
55
ائلچی
سفیر،نماینده
ELÇİ
56
ائلچین
برای مردم، بخاطر مردم
ELÇİN
57
ائلخان
رهبر مردم
ELXAN
58
ائل داش
هم ملیت،هم نژاد
ELDAŞ
59
ائلده تک
بی تا،بی مثل،دردانه خلق
ELDƏTƏK
60
ائل دنیز
دریای خلق
EIDƏNİZ
61
ائل سس
صدای مردم
ELSƏS
62
ائل سئور
مردم دوست،ملی
ELSEVƏR
63
ائل سئون
دوستدار مردم
EISEVƏN
64
ائل شن
شادی مردم،مردم شاد
ELŞƏN
65
ائمیل
ساکت،آرام،بی آزار
EMİL
66
ائل مان
تمثیل کننده مردم
ELMAN
67
ائل یانار
مردم روشن ضمیر،انسان دوست
ELYANAR
68
ائل یورد
سرزمین مردم،خانه مردم
ELYURD
69
70
ارن
مرد غیور و سلحشور
ƏRaN
71
ارول
قهرمان باش، انسان باش
ƏROL
72
اروستون
مرد برتر،والا مقام
ƏRÜSTÜN
73
ارجان
مردجانانه
ƏRCAN
74
ارخان
خان سلحشور
ƏRXAN
75
ارکین
آزاد،مستقل
ƏRKIN
76
افراسیاب
افراسیاب،اسم خاص
ƏFRASIYAB
77
الدمیر
آهن پنجه،قدرتمند
ƏLDaMIR
78
افشین
سردار،فرمانده
ƏFŞIN
79
ارسلان
مرد افکن،شکست ناپذیر
ƏRSALAN
80
ایشیق
نور ،روشنایی،افق
IŞIQ
81
ایگید
قهرمان،ساحشور
IGID
82
ایلدیریم
تندر،آذرخش
ILDIRIM
83
ایلقار
عهد وپیمان
ILQAR
84
ایلکین
ائلین،نخستین
ILKIN
85
ایل یاز
بهار سال
ILYAZ
86
ایمراه
امیر،رئیس،فرمانده
IMRAH
87
اینال
باور کردنی،مورد باور
INAL
88
اینانج
عقیده،ایمان،باور
INANC
89
اوختای
تیرمانند،تیروش،تیزپا
OXTAY
90
اودآلوو
آتش پاره،شعله آتش
ODALOV
91
اودمان
مثل آتش،تمثیل کننده آتش
ODMAN
ADLAR
MƏNAS [align=RIGHT]اورهان
مناسب،اوغورخان
[b] ORHAN
93
اوغوز
اسم خاص
ĞUZ
94
اووچو
شکارچی
OVÇU
95
اؤتگون
برتر،نافذ
ÖTGÜN
96
اؤزقان
هموطن
ÖZQAN
97
ازگور
مستقل،متکی به خود
ÖZGÜR
98
اوجال
سرافرازباش
UCAL
99
اوغور
پیروز،موفق
ĞÜR
100
اولدوز
ستاره
ULDUZ
101
اوزای
روسفید،سفید بخت
ÜZAY
102
اوستون
برتر،غالب،پیروز
ÜSTÜN
103
باباخان
باباخان،خان بزرگ
BABAXAN
104
بابک
بابابی،خان خانان،بابک
BABƏK
105
باریش
صلح،دوستی
BARİŞ
106
باریشماز
سرسخت،محکم
BARİŞMAZ
107
باشقان
رئیس،صدر
BAŞQAN
108
بایات
نام طایفه ای از تورکان/ثروتمند
BAYAT
109
بایدار
سر سلسله
BAYDAR
110
باییندیر
نام یکی از قبایل تورکان
BAYİNDİR
111
بکداش
عزیز/ارزشمند
BƏKTŞ
112
بیلگین
دانا/دانشمند
BİLGİN
113
بولود
ابر
BULUD
114
بوران
بوران/مه غلیظ
BORAN
115
بوغاج
قدرتمند/قوی
BOĞAC
116
باتور
دلیر/جسور
BATUR
117
جومای
غرق در ماه
CUMAY
118
جوشور
همیشه متلاطم
COŞOR
119
جوشگون
جوشان
COÇĞUN
120
چاپار
پیک/فرستاده
ÇAPAR
121
چاپای
چابک/چاپگر
ÇAPAY
122
چالار
سوزان/شبیه/تیز
ÇALAR
123
چووغون
چدن/کولاک
ĞUN
124
چئویک
چابک/زرنگ
ÇEVİK
125
چیریک
چابک/سرباز
ÇİRİK
126
چیلغین
واله/عاشق/شیفته
ĞİN
127
دالغین
متفکر/ژرف نگر
ĞİN
128
دمیر ال
پنجه آهنین/قوی
DƏMİRƏL
129
دومان
مه
DUMAN
130
دویغون
احساس کننده/فهیم
ĞUN
131
دومرول
اسم خاص
DOMROL
132
دیلک
آرزو/آمال
DİLƏK
133
دونوش
عطف
DÖNÜŞ
134
دؤنمز
قاطع/بران
DÖNMƏZ
135
فرخان
خان مقتدر/خان با فراست
FƏRXAN
136
گنج بی
جوانمرد/جوان بزرگ منش
CƏNCBƏY
137
گورسئل
سیل خروشان
GURSEL
138
گونای
ماه خورشید
GÜNAY
ADLAR
MƏNAS [align=RIGHT]گووه ن
فخر/اعتماد/افتخار
[b] GÜVƏN
140
هاکان
خان خانان/امپراطور
HAKAN
141
هارای
فریاد/نعره
HARAY
142
هایدی
زرنگ/چابک/همصدا
HAYDI
143
لام
ساکت/آرام
LAM
144
نریمان
قدرتمند/نرمانند
NƏRİMAN
145
پاشا
خان،آقا
PAŞA
146
پولاد
فولاد
POLAD
147
قارا اووجو
صیاد بزرگ
QARAOVCU
148
قارامان
قهرمان/مثل بزرگان
QARAMAN
149
قارتال
شاهین/عقاب
QARTAL
150
قافلان
پلنگ
QAFLAN
151
قاییم
محکم/استوار
QAYİM
152
قوتاز
گل سر
QOTAZ
153
قوچاق
قهرمان/همیشه شجاع
QOÇAQ
154
قوچ ار
دلیر مرد/مرد شجاع
QOÇƏR
155
قورقود
ریش سفید/بزرگ قبیله
QORQOD
156
قوشار
سازنده/اتصال دهنده
QOŞAR
157
قیزیل آسلان
شیر طلائی
QİZİLASLAN
158
قیزیل باش
مو طلائی/رهبر
QİZİLBAŞ
159
قیلینج
خنجر/شمشیر
QİLİNC
160
قیوراق
چابک/زرنگ
QİVRAQ
161
سابوتای
اسم خاص
SABUTAY
162
سادای
حساب شده/شمرده شده
SADAY
163
ساوالان
نام کوه/باج گیر
SAVALAN
[align=RIGHT][b]1
۶-۱۰-۱۳۸۹ ۱۲:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
معاون کل تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 6,650
تاریخ عضویت: ۵ فروردين ۱۳۸۸
اعتبار: 48
سپاس ها 1422
سپاس شده 2751 بار در 755 ارسال
ارسال: #5
RE: نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

نامهای ترکی دختر
[font=times new roman, times, serif][size=xxx-large]قیز آدلاری:[/font][/size]
***
ADLAR
MƏNASİ
TURKCƏ
1
آبا
مادر
ABA
2
آدای
نامزد ، کاندید
ADAY
3
آذر
آتش
AZƏR
4
آشقین
عبور کننده ، رد شونده
AŞQIN
5
آغ باتان
سفید رو،نام قدیم همدان
AĞBATAN
6
آغ بنیز
سفید رو ، دارای صورت روشن
AĞBƏNIZ
7
آغ بوجاق
گردن بلورین
AĞBUXAQ
8
آغ سو
سفید وش ، نورانی ، زیبا
AĞSU
9
آلا گوز
شهلا
ALAGÖZ
10
آلتینای
ماه طلائی
ALTINAY
11
آلماز
دافع ، رد کننده
ALMAZ
12
آلیاناق
سرخ گونه ، دارای لب های سرخ
ALYANAQ
13
آنا دولو
دارای ریشه اصلی ، مملو از مادر
ANADOLU
14
آی اولدوز
ماه و ستاره ، ستاره زیبا
AYULDOZ
15
آی ایشیق
نور ماه ، پرتو ماه
AYIŞIQ
16
آیوز
ماه رخ
AYÜZ
17
آیپارا
پاره ماه ، مهپاره
AYPARA
18
آیتای
عین ماه ، ماه وش ، لنگه ماه
AYTAY
19
آیتک
ماهوار،زیبا
AYTƏQ
20
آی تکین
مثل ماه،تمثیل کننده ماه
AYTƏKIN
21
آیدا
در وجود ماه ، ماه صفت
AYDA
22
آیتن
نزد ماه،در وجود ماه
AYTƏN
23
آیچین
برای ماه،مثل ماه
AYÇIN
24
آیسان
مثل ماه،دارای گذشته درخشان
AYSAN
25
آیسو
شبیه ماه،نور ماه
AYSU
26
آی سئل
سیل ماه،سیل زلال و شفاف
AYSEL
27
آیشن
ماه خندان، ماه شاد
AYŞƏN
28
آیفر
ماه صفت، با شکوه
AYFƏR
29
آی گول
گل سفید،گل خوشبختی
AYGÜL
30
آیلا
هاله ماه
AYLA
31
آیلار
خوبرویان، زیباها، ماه ها
AYLAR
32
آیلی
ماه وش،ماه صفت،ماهرخ
AYLI
33
آیلی سئل
سیل دارای ماه، سیل زلال
AYLISEL
34
آیلین
هاله اطراف ماه
AYLIN
35
آیمان
تمثیل کننده ماه،مثل ماه
AYMAN
36
آینار
انار سفید،انار زیبا
AYNAR
37
آینور
نور ماه، دارای انوار ماه
AYNUR
38
آیسوی
پاکنژاد
AYSOY
39
آیشین
ماه پاره
AYŞiN
40
ائل ایستر
محبوبه خلق
ELISTƏR
41
ائل بزر
زینت دهنده خلق،مردم آرا
ELBƏZƏR
42
ائل چیچک
گل مردم
ELÇIÇƏK
43
ائلقیز
دختر مردم،محبوبه خلق
ELQIZ
44
ائلمیرا
نمایانگر مردم،تمثیل کننده ملت
ELMIRA
45
ائلنور
نور مردم،چراغ مردم،راهنمای مردم
ELNUR
46
ائلناز
محبوب مردم،عشق مردم
ELNAZ
ADLAR
MƏNASİ
TURKCƏ
47
ارتئل
اسم خاص
ƏRTEL
48
اردوغان
قهرمان زا،قهرمان پرور
ƏRDOĞAN
49
ارسوی
قهرمان نژاد
ƏRSOY
50
ارکناز
ناز آزادی
ƏRKNAZ
51
ارگون
قهرمان روز،همیشه قهرمان
ƏRGÜN
52
اسین
نسیم،باد ملایم سحری
ƏSIN
53
ایپک
ابریشم،حریر
IPƏK
54
ایزیناز
خوش اثر،دااری رد خوشایند
IZINAZ
55
ایلای
ماه و سال
ILAY
56
اینجه بئل
کمر باریک
INCƏBEL
57
اینجه تئل
دارای موهای ظریف
INCƏTEL
58
اینجه گول
گل ظریف،گل نازک
INCƏGÜL
59
اینجی
مروارید،صدف
INCI
60
اینجی قیز
دختر زیبا،دختر مثل مروارید
INCIQIZ
61
اینجی گؤز
دارای چشمان مثل مروارید،چشم براق
INCIGÜZ
62
اودئل
خلق آتش
ODEL
63
اودسان
آتشین
ODSAN
64
اودمان
آتشپاره،نشانگر آتش
ODMAN
65
اورمان
جنگل
ORMAN
66
اولماز
بی همتا،نشدنی،غیر ممکن
OLMAZ
67
اؤزگور
مستقل
ÖZGÜR
68
اؤزلم
حسرت
ÖZLƏM
69
اولدوز
ستاره
ULDUZ
70
اوزگون
متاسف،غمگین
ÜZGÜN
71
اوستون
برتر،والا
ÜSTÜN
72
اولکر
ستاره سحری
ÜLKƏR
73
بالسان
مثل عثل،شیرین
BALSAN
74
باللی
شیرین،مثل عسل
BALLI
75
بورچین
غزال
BURÇIN
76
بورلا
بلند قامت،دارای گسوان بلند
BURLA
77
بیرجه
یگانه
BIRCƏ
78
بیلگین
دانا و دانشمند
BILGIN
79
جوشار
جوشان،شور انگیز
COŞAR
80
چاغلار
متلاتم
ÇAĞLAR
81
چیلغین
عاشق،واله،مجنون
ÇILĞIN
82
چیچک
شکوفه،گل
ÇIÇƏK
83
دالغا
موج
DALĞA
84
داملا
قطره
DAMLA
85
دورنا
درنا
DURNA
86
دویغو
احساس
DUYĞU
87
دورو
صاف،بی آلایش،شفاف
DURU
88
دیلغم
نام آهنگ
DILĞƏM
89
دیلر
آرزومند و دارای آرمان
DILƏR
90
دنیز
دریا
DƏNIZ
91
فیدان
شکوفه،غنچه
FIDAN
92
گور سئل
سیل خروشان
GURSEL
93
گول آی
ماه خوشگل،ماه زیبا
GÜLAY
ADLAR
MƏNASİ
TURKCƏ
94
گول اؤز
گل رخ،خوشرو
GÜLÜZ
95
گول بنیز
گل رخ
GÜLBƏNIZ
96
گول سان
گل تبار،مثل گل
GÜLSAN
97
گول شن
گل شاد
GÜLŞEN
98
گول گون
گل روز
GÜLGÜN
99
گولنار
گل انار
GÜLNAR
100
گولناز
گلناز،گل محبوب
GÜLNAZ
101
گول یاناق
گل گونه،گل رخ
GÜLYANAQ
102
گول یانار
گل سوزان،گل سرخ
GÜLYANAR
103
گول یاز
گل بهار
GÜLYAZ
104
گوموش تئل
دارای گیسوان نقره ای،نقره فام
GÜMÜŞTEL
105
گون آی
ماه و خورشید،روز روش
GÜNAY
106
گون ار
قهرمان روز،همیشه قهرمان
GÜNƏR
107
گونش
خورشید
GÜNƏŞ
108
گونئی
جنوب،آفتابگیر
GÜNEY
109
گوندش
همزاد،همزمان زاده شده
GÜNDƏŞ
110
گونده یاز
همیشه بهار،همیشه بهار
GÜNDƏYAZ
111
همرسین
نسترن
HƏMƏRSIN
112
کونول
قلب،دل
KÖNÜL
113
کپنک
پروانه
KƏPƏNƏK
114
کوسن
قهر کننده
KÜSƏN
115
کوسمز
گشاده رو،دل فراغ
KÜSMƏZ
116
کسکین
برنده،تیز
KƏSKIN
117
لاچین
عقاب،شاهین
LAÇIN
118
لاله
لاله
LALƏ
119
لیلپار
گل چشمه،گل همیشه سبز در آب
LILPAR
120
لیمان
بندر
LIMAN
121
مارال
آهو،غزال،زیبا
MARAL
122
ماوی
نیلی،آبی
MAVI
123
ماراق
علاقه
MARAQ
124
ناردانا
دانه انار
NARDANA
125
نارگیله
دانه انار
NARGILƏ
126
ناریش
مثل انار،نارنج
NARIŞ
127
نازلی
پر عشوه
NAZLI
128
پارلار
منور میشود،نورانی میشود
PARLAR
129
پارلاق
درخشان،نورانی
PARLAQ
130
پینار
چشمه
PINAR
131
قارا گیله
سیاه چشم،دارای مزدمک سیاه
QARAGILƏ
132
قوقوش
پرنده قو
QUQUŞ
133
قومرال
خاکستری،خاکی
QUMRAL
134
قیز خانیم
دختر خانوم
QIZXƏLIN
135
قیل باش
دارای موهای دراز
QILBAŞ
136
قیزیللی
طلائی
QIZILLI
137
قیزیل تئل
مو طلائی
QIZILTEL
138
ساچلی
دارای موهای دراز و پرپشت
SAÇLI
139
ساناز
بی نظیر،بی همتا
SANAZ
140
سانای
محترم،شهره پاکی
SANAY
ADLAR
MƏNASİ
TURKCƏ
141
سانلی
معروف،مشهور؛نامدار
SANLI
142
سایین
عزیز،محترم
SAYIN
143
سولماز
همیشه شاداب
SOLMAZ
144
سونای
آخرین ماه،پرنده مانند
SONAY
145
سونر
آخرین قهرمان،آخرین دلاور
SONƏR
146
سونگول
آخرین گل
SONGÜL
147
سونییا
سونیا
SONYA
148
سیرداش
همراز
SIRDAŞ
149
سیبل
مو طلائی
SIBEL
150
سئوین
شاد باش
SEVIN
151
سئلجان
سیل جان
SELCAN
152
سئون
دوست دارنده
SEVƏN
153
سئودا
عشق
SEVDA
154
سئوگی
عشق،محبت
SEVGI
155
سئوگی ناز
عشق ناز،پر محبت
SEVGINAZ
156
سئوگول
گل دوست
SEVGÜL
157
سئویل
فعل امر:مورد محبت قرار بگیر
SEVIL
158
سئوینج
شادی،خوشی
SEVINC
159
سحر
صبح،آغاز روز
SƏHƏR
160
شن آی
ماه شاد،ماه خوشرو
ŞƏNAY
161
شن ائل
مردم شاد،مردم خندان
ŞƏNEL
162
شن یاز
بهار شاد،بهار خوش
ŞƏNYAZ
163
تامارا
کاملا جستجو کن،کاملترین
TAMARA
164
تامای
ماه تمام
TAMAY
165
تانسو
نور سحری،سوی فجر،شبنم
TANSU
166
تای سیز
بیتا،بی مثل
TAYSIZ
167
ترکان
ملکه
TƏRKAN
168
توران
نام کشور،ترکستان
[b][font=tahoma][size=small] [/s
۶-۱۰-۱۳۸۹ ۱۲:۵۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط admin

نویسنده پیام
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1
تاریخ عضویت: ۴ دي ۱۳۹۰
اعتبار: 0
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #6
RE: نامهای ترکی پسر - ترکی اوغلان آدلاری و معادل فارسی آنها

خیلی ممنون از سایت خوبتون واقعا محشر و بدرد بخوره.یاشاسین اذربایجان و اذریلر
۲۰-۱۰-۱۳۹۰ ۰۲:۰۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اسامی اصیل ایرانی دختر وپسر با معنی NILOOOOoFAR 8 15,642 ۱۸-۱۰-۱۳۹۲ ۰۹:۲۳ عصر
آخرین ارسال: یلداخسرونژاد
  نامهای دختر ترکی- ترکی قیز آدلاری و معادل فارسی آنها admin 9 154,200 ۱-۱۰-۱۳۹۲ ۰۵:۱۲ عصر
آخرین ارسال: Aftabezendegi
  نام های قدیمی ایرانی اصیل NILOOOOoFAR 4 1,683 ۲۹-۷-۱۳۹۲ ۰۷:۳۴ عصر
آخرین ارسال: NILOOOOoFAR
  نام های قدیمی ایرانی با حروف ب NILOOOOoFAR 0 764 ۲۹-۷-۱۳۹۲ ۰۷:۲۷ عصر
آخرین ارسال: NILOOOOoFAR
  نام خود را به فارسی باستان ببینید! note love 3 8,883 ۷-۴-۱۳۹۲ ۰۹:۲۵ صبح
آخرین ارسال: shokolat talkh

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن