درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۸-۶-۱۳۹۳, ۱۲:۱۹ عصر


 
پرداخت قبوض رویال بلاگ
سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
همه ی شعارهای انقلاب
نویسنده پیام
کاربر 8 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 4,032
تاریخ عضویت: ۱۰ تير ۱۳۸۸
اعتبار: 50
سپاس ها 0
سپاس شده 20 بار در 17 ارسال
ارسال: #1
همه ی شعارهای انقلاب

استاد شهيد آيت‌الله مطهري در كتاب نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير
مي‌نويسد: مسلما در هيچ‌يك از كشورهاي اسلامي نهضتي به عمق و وسعت نهضت
اسلامي ايران كه از سال 42 آغاز شده ‌است و روزافزون در حال گسترش است
وجود ندارد... اينكه مردم ما فعلا در متن جريان نهضت قرار دارند آنها را
از تحليل ماهيت نهضت بي‌نياز نمي‌كند. هر نهضت درحالي‌كه در جريان است،
براي مردمي كه در متن آن قرار دارند بيشتر نيازمند به تحليل و بررسي است.
(1)
هميشه به اين فكر مي‌كردم كه براي امثال من كه از نسل سوم انقلاب
اسلامي هستيم و حماسه‌هاي دوران انقلاب، آرمان‌ها، انگيزه و خواسته‌هايي
را كه پدران و مادران ما را به صحنه مبارزه با نظام پادشاهي كشانده است،
از نزديك حس نكرديم؛ تحليل ماهيت انقلاب اسلامي چگونه ميسر است؟
اگر چه استاد مطهري نوشته‌اند كه براي شناخت يك نهضت بايد ماهيت،
هدف، رهبري و آفات نهضت‌ها را تبيين كرد اما براي آنهايي كه چند دهه از
زمان وقوع نهضت‌ها دور هستند و در صحنه‌اي قرار دارند كه گرد و غبار
برانگيخته شده از انواع و اقسام تحليل‌ها، ‌تفسيرها، تاريخ‌نگاري‌ها،
شايعات، تهمت‌‌ها و افترا‌‌ها، تأييد و تكذيب‌ها و غيره، فضاي تبيين و
شناخت را پر كرده، چگونه امكان دارد از ميان اين همه نوشته‌ها و گفته‌هاي
ضد و نقيض، به شناخت دقيقي از ماهيت انقلاب اسلامي نائل آيد؟!
پيدا‌ كردن متون اصيلي كه خالي از حب و بغض‌ها باشد كار دشواري است.
به‌ نظر من خالص‌‌ترين متن دگرگوني‌هاي بزرگ اجتماعي را بايد از طريق
بازخواني شعارهاي آن جستجو كرد، اما براي نسل‌هايي كه سال‌ها از آن حماسه
باشكوه دور هستند دستيابي به چنين متون خالصي در كشور ما اگر نگوييم غير
ممكن ولي بسيار سخت است. نسل‌ انقلابي ايران در حفظ و نشر اين متون خالص،
جديتي از خود نشان نداد. اكنون براي نسل حاضر و نسل‌هاي آينده پژوهش
پيرامون آرمان‌هاي انقلاب اسلامي از طريق باز‌خواني شعار‌ها كار دشواري
است.
وقتي در 22 بهمن امسال مانند سال‌هاي پيشين حضور باشكوه و عظيم مردم
را در حمايت از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و دفاع از جمهوري اسلامي ديدم شوق
پيدا كردن متون خالصي كه به نوعي مرا با دوران انقلاب اسلامي پيوند زند،
در من بيشتر شد. در اين جستجو به دو متن جالب برخورد كردم و از اينكه بعد
از سال‌هاي اوليه انقلاب اين دو متن كمتر در معرض پژوهش قرار گرفت، تأسف
خوردم.
«همگام با شعارها در انقلاب اسلامي ايران» و «تصاوير ديوارنوشته‌هاي
انقلاب» كه در سال 1361 به مناسبت چهارمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي
ايران منتشر شد، متوني است كه خلوص آرمان‌هاي انقلاب اسلامي را خالي از
هرگونه تفسير‌هاي شخصي و گروهي نشان مي‌دهد و انسان را به عمق حوادث آن
دوران مي‌برد. با ديدن اشعار، شعارها، لطايف و تصاوير اين دو متون گويي
خواننده در فضاي حادثه قرار مي‌گيرد و فرآيند اين نهضت اجتماعي را از وقتي
كه به خيابان‌ها كشيده شد تا وقتي كه نظم پوسيده شاهنشاهي از هم گسيخت و
اين ساختمان قديمي بي‌بنياد فروريخت، نشان مي‌دهد.
ديوارنوشته‌هاي انقلاب مجموعه عكس‌هايي است دست اول و بي‌خدشه كه
ياد روز‌هاي پرجوش و خروش انقلاب اسلامي را تا نخستين روز پيروزي قطعي آن
زنده نگه‌ مي‌دارد. اين مجموعه گزيده‌اي از آلبوم زنده‌ياد مرتضي مميز و
فرآورده اوست كه ظاهرا در آن دوران در موزه‌ هنرهاي معاصر ايران نگه داري
مي‌شد. كتاب همگام با شعارها در انقلاب اسلامي ايران مجموعه بكري است از
شعارهاي انقلاب اسلامي ايران كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در همان
سال‌هاي اول انقلاب اين شعارها را به ترتيب مناسبت‌ها، تظاهرات مردم و
ديوارها طبقه‌بندي و منتشر كرده‌ است.
كساني كه اين دو متون را مطالعه مي‌كنند بي‌ترديد به وجد خواهند
آمد. در ديوارنوشته‌ها، سنگ و آهن و چوب و پارچه جان دارند و با انسان از
آرمان‌هاي آن دوره صحبت مي‌كنند.
جنبش جسم جهان را مي‌توان در نوشته‌هاي اين ديوارها ديد، انسان بي‌اختيار ياد اين شعر مولانا مي‌افتد كه مي‌گويد:



عـالـم افسـرده اسـت نـام او جمـاد

جـامـد افــسـرده بـود‌ اي اوستــاد



باش تـا كـرسي حشــر آيـد ميـان

تـا ببـيـني جـنبـش جـسـم جهـان



جمـله خاك ‌تـرا چـون زنده ساخت

خـاك‌ها را جمـلـگي بايـد شنـاخـت

مرده زين سويند و زآن سوزنده‌اند

خاموش اينجا و آن طرف گوينده‌اند



آيا انقلاب اسلامي كرسي حشر جسم ساكت و بي‌روح جهان است؟

همان‌طور كه ميشل فوكو مي‌گويد: «انقلاب اسلامي روح يك جهان بي‌روح
بود؟» هر چه اين دو متن را بيشتر ورق زدم به ساده‌لوحي پاره‌اي از
تحليل‌گران انقلاب اسلامي خنديدم. آنهايي كه مي‌خواهند عظمت انقلاب اسلامي
را درك كنند بايد ابتدا به وجد آيند و از انانيت بدر شوند تا غلغله‌اي را
كه اين انقلاب بر دفتر عالم هستي‌ زد، دريابند. آنهايي كه تصور مي‌كنند با
تئوري‌هاي فقير غربي مي‌توانند عظمت انقلاب اسلامي را تبيين كنند، آب در
هاون مي‌كوبند.
تحليل كردن يعني تبديل كردن موضوع تحليل به يك پديده. پديده‌‌ها را
وقتي مي‌توان تحليل كرد كه بتوان تمام وجوه آن پديده را احصاء نمود. اما
مگر مي‌توان بر تمام وجوه يك انقلاب بزرگ اجتماعي مسلط شد؟ با انقلاب‌هاي
بزرگ تا كسي نسبتي برقرار نكند نمي‌تواند به درك درستي از آن نائل آيد.
نسبت برقرار كردن با چيزي يعني زندگي كردن با آن چيز، يعني خود را با آن
تعريف كردن و به خود معنا بخشيدن. نه اينكه از ظن خود براي آن چيز تعريفي
درست كنيم. آنهايي كه مي‌خواهند با انقلاب اسلامي نسبت برقرار كنند بايد
با آن زندگي كنند و با آرمان‌هاي آن تعريفي از خود ارائه دهند تا به درك
آن نائل آيند. سال‌ها در جستجوي آن بودم كه از لابه‌لاي متون متناقضي كه
درباره انقلاب اسلامي نوشته شده به شناخت درستي از آن نائل‌ آيم اما چه
خيال خامي.
ما به جاي آنكه از درون انقلاب اسلامي تعريف جديدي از خود ارائه
دهيم و نسبت تازه‌اي با عالم و آدم و تاريخ پيدا كنيم، به دنبال اين هستيم
كه از همان شناخت‌هاي سنتي، همان مفاهيم قديمي و همان تعاريف رسمي،
‌انقلاب را تعريف كنيم.
آيا معناي واقعي دگرگوني‌هاي بنيادي اين است كه از عالم و آدم تعريف
جديدي ارائه دهد يا اينكه ما تعريف جديدي از آن ارائه دهيم؟ پيامبران الهي
وقتي آمدند نگاه انسان‌ها را به هستي، مفهوم انسان، نسبت انسان با هستي،
تاريخ انسان و جامعه انساني عوض‌ كردند. همه آنهايي كه در مقابل پيامبران
به مخالفت برخاستند به ‌دنبال اين بودند كه دين جديد را بر اساس آرمان‌ها،
باورها، انگيز‌ه‌ها، مفاهيم و هر چيز ديگري كه خود سال‌ها با آن مانوس
بودند، تعريف كنند.
انقلاب‌هاي بزرگ اجتماعي چرا اتفاق مي‌افتد؟ چون نظم اجتماعي موجود
كه مردم بدان عادت كردند، مفاهيمي كه با آن با ديگران رابطه برقرار
مي‌كنند، آرمان‌هايي كه براي آن زندگي مي‌كنند و بسياري از عادات ديگر
استعداد ايجاد يك دگرگوني جديد را ندارند.
وقتي انديشه‌ها، حرف‌ها و آرمان‌ها‌ي مردم در بند مي‌شود، وقتي بر
اثر سال‌ها اختناق و روزمره‌گي مردم مجبور مي‌شوند انديشه‌ها و آرمان‌هاي
خود را پنهان كنند، در يك جايي و در فرصتي، انديشه‌ها، آرمان‌ها و حرف‌هاي
در بند شده متراكم گشته و منفجر خواهد شد. به چه صورت؟ به صورت شعار!
شعار‌ها تجلي شعور انسان‌هاست و شعور انسان‌ها تركيبي از دستاوردهاي
گذشته، ابتكارات زمان حال و آرمان‌هاي آينده است.
شعارها انديشه‌هايي هستند كه از اين تركيب به دست مي‌آيند و در
نهضت‌هاي اجتماعي بر زبان مردم جاري مي‌شوند. همه‌ نهضت‌هاي اجتماعي با
شعار آغاز مي‌شوند. حتي نهضت‌هاي انبياء. قولوا لا اله ‌الا‌ الله تفلحوا،
اين شعار بزرگ پيامبر عشق و رحمت حضرت محمد(ص) بود كه كاخ‌هاي ظلم و ستم
طاغوتيان زمان را به لرزه انداخت و امپراطوري‌هاي بزرگي را در مقابل
شعار‌هاي عدل و داد اسلامي متزلزل كرد.
شعارها نمودار انديشه‌هاي جمعيت، جماعت و جامعه‌اي هستند كه در آن
پرورش يافته و بر زبان مردم آن جاري مي‌شوند. شعارهاي فراگير تابلوي معرفي
آرمان‌ها، اهداف، بينش‌ها و گرايش‌هاي يك نهضت اجتماعي است. در نهضت‌هاي
اجتماعي وقتي انسان‌هاي منفرد و پراكنده گرد هم مي‌آيند، وقتي رخدادهاي از
هم گسيخته‌اي اتفاق مي‌افتد، تنها يك چيز است كه كثرت‌ها و گسستگي‌ها را
تبديل به وحدت و همبستگي مي‌كند و آن شعارها است.
شعارها در نهضت‌هاي بزرگ اجتماعي به وسيله هيچ حزب و گروهي ساخته
نمي‌شود. چون تجلي آرمان‌هاي يك جامعه است خودجوش از دل نهضت‌هاي اجتماعي
بيرون مي‌آيد.
انقلاب اسلامي در ميان همه نهضت‌هاي اجتماعي دوران معاصر از جنبه
تجلي آرمان‌هاي عمومي در شعار‌ها، يك پديده بي‌نظير است. اين شعار‌ها
بودند كه جريان انقلاب را به پيش مي‌برد و جريان‌هاي ناهمساز با انقلاب را
چون موج خروشاني كه وقتي به آرامش ساحل رسيد ناخالصي‌هاي درون دريا را به
كناره مي‌ريزد، از صحنه خارج كرد.


همگام با شعارهاي انقلاب اسلامي و تعريف جديدي از اسلام، ايران و نظام جهاني

آنهايي كه مي‌خواهند همگام با انقلاب اسلامي پيش بروند و تاريخچه‌اي
از زمينه‌هاي انقلاب و سير كلي آن به دست آورند و جان كندن نهايي رژيم
فاسد پادشاهي را حس كنند با شعارها و ديوار نوشته‌هاي دوران انقلاب
هم‌آواز شوند تا تعريف جديدي از خود، تاريخ، ايران و نظام جهاني ارائه
دهند.
وقتي در 17 شهريور سال 1357‌ دولت شريف امامي به فرمان شاه دست به
آن جنايت بزرگ زد و ملت مظلوم ايران را در ميدان ژاله به خاك و خون كشيد،
بدون اينكه جريان اين رخداد را ساماندهي كند، جمعه خونين در شعور اجتماعي
مردم تبديل به شعار انقلاب اسلامي شد. شعار‌هايي كه بعد از واقعه جمعه
خونين داده مي‌شد كسي نمي‌داند چه فرد، جريان يا گروهي سروده است :





قتلگه پهلوي، ‌ژاله تهران شده

قتلگه پهلوي، ‌تمام ايران شده


ارتش بگو جواب گل گلوله ‌است؟




چرا جمعه خونين شعار انقلاب اسلامي شد؟‌ چون در پيوند ناگسستني با
آرمان‌هاي مردم بود. مردم ايران چند روز قبل از واقعه 17شهريور در لوله
تفنگ سربازان نظام پادشاهي گل نشانده بودند و با نشاندن اين گل، مهر و
رحمت نهضت اسلامي را به لوله‌هاي سرد تفنگ تقديم كرده بودند. پيام مهر و
محبت شعار انقلاب اسلامي بود چون شعار پيامبر رحمت اسلام بود، اما وقتي
واقعه‌اي اتفاق مي‌افتد كه در تضاد با آرمان‌هاي مردم است آن واقعه تبديل
به شعار مي‌گردد.
اينها رموزي است كه اگر كسي بر آن واقف نباشد و با آن زندگي نكرده
باشد نمي‌تواند در محاسبات تحليلي خود پيرامون انقلاب اسلامي به آن توجه
كند. تحليل‌گراني كه نسبتي با انقلاب اسلامي نداشته باشند اگر خيلي باهوش
و خالي از حب و بغض‌هاي معرفتي، شخصي و جرياني باشند شايد بتوانند بخشي از
اين شعار‌ها را در محاسبات خود در نظر آورند. اما در نظر آوردن يك چيزي
است و نسبت با آن برقرار كردن چيزي ديگر.
يكي از دلايلي كه گفته مي‌شود گفتمان‌هاي رسمي غرب در سياست و
مطالعات اجتماعي از تبيين انقلاب اسلامي عاجز است، همين است كه گفتمان‌هاي
غرب در برقراري نسبت با انقلاب اسلامي از فقر معرفت‌شناختي عميقي رنج
مي‌برند. گفتمان‌هاي رسمي به دنبال عوامل عيني انقلاب‌ها يعني طبقه، گروه
اجتماعي، حزب سياسي، فقر طبقاتي، تضاد ابزار توليد و روابط توليدي و امثال
اينها مي‌گردند، اما مگر انقلاب‌ها فقط تحت تأثير اين عوامل هستند؟ وقتي
در روز سيزده آبان سال 57 سالروز تبعيد امام خميني رهبر انقلاب اسلامي
مراسمي در دانشگاه تهران برپا و با دخالت ارتش شاهنشاهي به خاك و خون
كشيده شد، بلافاصله اين رخداد نيز تبديل به شعار انقلاب شد و به ياري
رخداد‌هاي بعدي آمد.



دانـشـگـاه، دانـشـگـاه

مزدور به خون كشيده


دانـشـجـو، دانـشـجـو

در خـون خود غلتيـده


اين است شعار ملت(امت)

دانشـجـو شهـادتت مبارك


كشتار دانشجويان به‌ دست‌ شاه جلاد

خواستـه آنان بود برچيـدن استبداد








خاصيت نهضت‌هاي مذهبي اين است كه هر رخدادي اگر در ارتباط با
آرمان‌هاي مردم باشد تبديل به شعار مي‌شود و اين شعار‌ها محرك رخدادهاي
بعدي مي‌شوند و بدين‌سان سلسله‌اي از رخدادها تا حصول نتيجه از طريق اين
شعار‌ها به هم پيوند خورده و جريان عظيم اجتماعي به ‌وجود مي‌آيد.






وقتي در پانزدهم آبان ماه سال 57 شاه طي پيامي از راديو و تلويزيون
خطاب به ملت ايران گفت: من پيام انقلاب شما را شنيدم و سعي مي‌كنم كه
اشتباهات گذشته را جبران نمايم. از آنجايي كه توبه شاه به مثابه توبه گرگ
تلقي مي‌شد و معناي آن اين بود كه اگر مردم اين توبه را بپذيرند باز هم
بايد در زير سلطه نظام فاسد مشروطه سلطنتي زندگي كرده و سال‌هاي ديگر از
آرمان‌هاي خود چشم بپوشند. اين رخداد در تضاد با آرمان‌هاي مردم قرار گرفت
و تبدبل به شعار شد و در تظاهرات روزهاي بعد از زبان مردم جاري گرديد.


به پشت راديـو گفتـم بـه تـأكيـد

كه گه خوردم، غلط كردم، ببخشيد





مـهــدي بـيـا شـاه مـسـلـمـان شــده

آب وضــوش خــون جـوانـان شــده


مـهــدي بـيـا شـاه مـسـلـمـان شــده

روز و شب مسلمين شام غريبان شده










نسبت رخدادها، آرمان‌ها و شعار‌ها مانند سه ضلع مثلثي بود كه هيچ‌گاه
نيروهاي مخالف انقلاب اسلامي نتوانستند رابطه آنها را از هم گسسته نمايند
و يكي ديگر از رمزهاي پيروزي انقلاب اسلامي ناگسستني بودن اين نسبت‌ها
بود. هر اقدامي از ناحيه رژيم پادشاهي وقتي در تضاد با آرمان‌ها قرار
مي‌گرفت تبديل به شعار مي‌شد و اين شعار محرك رخداد‌هاي بعدي بود و اين
سلسله همچنان موج انقلاب اسلامي را به پيش برد و تا امروز نيز به پيش
مي‌برد.
در 30 آبان 1357 شاه بدون توجه به احساسات مذهبي مردم به حرم مطهر
امام هشتم شيعيان حمله نظامي مي‌كند. در پنجم آذر ماه به ‌همين مناسبت
عزاي عمومي اعلام مي‌شود و اين واقعه تبديل به شعار كوبنده‌اي عليه نظام
پادشاهي مي‌گردد:



يا حجه بن الحسن دل‌ها پريشان شده

قبـر امام هشتـم گلوله‌باران شـده


مـهــدي بـيـا شـاه مـسـلـمـان شــده

قبـر امام هشتـم گلوله‌باران شـده


مشهد مقـدس را، گنبـد حضرت را

مسجد كرمان را، ركس آبادان (4) را


ژالـه تهران را، شاه به آتش كشيد

بـه آتــشــش مـي‌كـشــيــم (2)








رخدادها عموما وقايع پراكنده‌اي هستند كه به خودي خود هيچ نسبتي با
يكديگر ندارند و به تنهايي گوياي هيچ فرآيندي از دگرگوني‌هاي اجتماعي
نمي‌باشند. اما وقتي رخدادها با زنجيره‌اي از آرمان‌هاي يك ملت پيوند
مي‌خورند و با هم مرتبط مي‌گردند با تاريخ صحبت مي‌كنند و به اشياي بي‌جان
حركت مي‌بخشند. عالم افسرده و جامد در چنين حالتي با همه انسان‌ها در همه‌
اعصار صحبت مي‌كنند اين گفتگو در قالب شعار‌ها است.
اكنون ما نزديك به سه دهه از دوران حماسه‌ساز انقلاب اسلامي فاصله
داريم اما وقتي شعارهاي آن دوران را زمزمه مي‌كنيم گويي در عمق واقعه حاضر
و ناظر بر آن چيزهايي هستيم كه بر ملت ما گذشت:



كـابـيـنـه نـظـامـي

شكست شاه خائن


اين دولـت نظـامي

نـابـود بايـد گـردد


اين دولت نظـامـي

نشانه سقـوط است







انسان وقتي اين شعارها را زمزمه مي‌كند احساس خاصي دارد. احساس حضور
در عمق رخدادها. رخدادهايي كه با آمدن دولت ازهاري خبر از مستأصل شدن
نظامي مي‌داد كه شاه آن تصور مي‌كرد هيچ واقعه‌اي پايه‌هاي تخت او را
نخواهد لرزاند.




ازهـاري بيـچـاره

‌اي سگ چهار ستاره

بازم بـگـو نـواره


نـوار كه پا نـداره

چشماي تو خماره






وقتي اين شعارها را مي‌خوانم احساس مي‌كنم با بچه‌هاي همسال خود در
دوران انقلاب اين شعارها را بر ديوار‌هاي شهر مي‌نويسم و زير چشمي نيز
مواظب هستم تا گرفتار مأموران ساواك نشوم. اكنون شعار «عاشورا روز تعيين
سرنوشت است»‌ را بر روي يكي از ديوارنوشته‌هاي دوران انقلاب ديدم و محاصره
شهر تهران را توسط ارتش شاه براي حمله نظامي از طريق زمين و هوا با تمام
وجودم حس كردم. چه روزهاي رعب‌آور ولي غرورانگيزي! راهپيمايي‌ تاسوعا و
عاشوراي تهران در انتظار من است. خود را آماده مي‌كنم تا با تمام وجود در
اين راهپيمايي شركت كنم. شعارهايي كه بايد در اين روز داده شود را زمزمه
مي‌كنم:



تاسـوعا قـرار ما

عاشـورا قيام ما


عاشورا، عاشورا

قـيـام مـلي مـا


عـاشـوراي حـسـيـنــي

پـيـــروزي خـمــيـنـي


اي وارثين راه حسيني

اي پيروان امام خميني












ياري كنيـد در محـو اين صدا و تصـوير (5)

بلند‌گوي استبداد است اين بانك تزوير



با ملت ما همراه مي ‌ـ گو ـ ييم

مرگ بر شـاه، مرگ ـ بر ـ شـاه





برايم خيلي لذت‌بخش است كه بدانم مردم ما چگونه في‌البداهه از پس هر
رخدادي شعاري مي‌ساختند و با همان شعار تداوم انقلاب را تضمين و تار و پود
نظام شاهنشاهي را گسسته مي‌كردند. ما اكنون در فضاي آن دوران نيستيم و درك
آن شرايط بسيار دشوار است.
من و نسل‌ ما و نسل‌هاي آينده روز چهاردهم دي ماه سال 57، يعني روز
فرار دو تن از فرماندهان مغرور رژيم شاه را كه شكست مفتضحانه‌اي از مردم
خورده‌اند فقط در اخبار به شكل يك خبر مطالعه مي‌كنيم اما نمي‌دانيم و
نمي‌توانيم درك كنيم، وقايعي كه پشت فرار ژنرال ازهاري رئيس دولت نظامي
شاه و ژنرال اويسي فرمانده نظامي تهران اتفاق افتاد و باعث شد كه به دنبال
فرار اينها شاه نيز احساس كند كه ديگر امكان نگهداري سلطنت از طريق
نظاميان وجود ندارد، چه وقايعي بود! اما مي‌توانيم با خواندن شعار‌:


كابينه بختيار يك حيله جديد است

برنامه خميني، برچيدن يزيد است





سطح بالاي شعور اجتماعي و سياسي مردم را در آن شرايط بحراني درك كنيم
و پيوندي را كه با نيروهاي مذهبي پيدا كرده‌اند حس نماييم. با خواندن
شعار:


بخـتيـار، بخـتيـار، ز خـوبيـت دم مـزن

مي‌شناسند تو را ز كودك و مرد و زن


نـه مـرغ طـوفـانـي، ‌نـه مــوج دريـايــي

تو گرگ خونخـواري، تـو نوكـر شـاهي






مي‌توان فهميد در قلب‌ها، ذهن‌ها و آرمان‌هاي پدران و مادران ما چه
مي‌گذشته‌ است كه تحت تأثير هيچ حيله جديدي از صحنه خارج نمي‌شدند؟ آيا با
خواندن اين شعارها براي ما امكان دارد كه با آرمان‌هاي آن دوره رابطه
برقرار كنيم؟!



تو كه دم مي‌زني ز دين و آيين ما

پس چرا مي‌كني حمايت از حكم شاه؟


نه مـرغ طوفـاني، ‌نـه مـوج دريـايـي

تو گـرگ خونخـواري تو موج فحشـايي






مردم مرگ رژيم پادشاهي را حس مي‌كردند و اين احساس مبتني‌بر شناخت
عميقي بود. امكان نداشت كه كارگزاران رژيم شاه بتوانند با عوام فريبي خللي
در اين احساس وارد نمايند.


ايـن شاه امـريكايي در حالت مـردن است

اين رژيم پهلوي در حال جان كندن است


دسـت و پـا مي‌زنـد، جـون خـود مي‌كنـد

مرگ بر شاه، مرگ بر شـاه، مرگ بر شـاه


ايـن دولـت بخـتيـار دولت ظلم و زور است

با بـودن پهلـوي نخسـت وزير مـزدور است


مرگ بر شاه، مرگ بر شـاه، مرگ بر شـاه








ريتم شعارها ريتم آشنايي بود كه اغلب آنها با ادبيات بومي ايران
همسازي داشت، برقراري پيوند با چنين ادبياتي براي مردم كار دشواري نبود.
اين ادبيات قبلا در نهضت پرشكوه مشروطيت ايران نيز كار خاندان سلطنتي را
يكسره كرد اما با روي كار آمدن يك رژيم غربي به نام مشروطه سلطنتي، نهضت
نيمه كاره رها شد.
مردم ايران اين بار تصميم گرفته بودند كه براي هميشه رژيم فاسد
پادشاهي را به زباله‌داني تاريخ بفرستند. آنها هيچ بقايايي از نظام مشروطه
سلطنتي حتي با پسوندهاي ملي و غيره را حاضر نبودند تحمل كنند. شاه شاپور
بختيار را به توهم اينكه يكي از رهبران جبهه ملي است و مي‌تواند مردم را
فريب داده و آتش انقلاب را خاموش كند به نخست وزيري انتخاب كرد. اما
بختيار به اندازه كافي نقطه‌ ضعف داشت كه سر از شعارهاي مردم در‌آورد:


اي شـاه بي‌غيــرت

بگيـرد جان تو ملت


ولي آهسته آهسته (2)


بختيـار بي‌غيرت

بگيـرد جان تو ملت


ولي آهسته آهسته (2)





ز خلق ايران هش‍‍‍ـدار

به شاهپور بخــــتيار


تـاجـر سـرمـــايه‌دار

ناجي شاه خونخــوار


نمي‌دهيـم اختيــــار

مرگ به هر سازشكار





اي خميـني تـويي رهنـماي مـا (2)

رهـبــــر زنـــده و بــا وفـــاي مـــا


برلبم اين سرود، برخميني درود(2)

مرگ بر بختيار نوكر جـيره‌خوار (2)


مي‌كشيـم مـا هـمـه انتـظـار تـو (2)

مي‌كنـيـم جمـلـگي جـان نثـار تـو


برلبم اين سرود، برخميني درود(2)

مرگ بر بختيار، نوكر جيره خوار(2)





















اين شعارها مرا بي‌اختيار به ياد حماقت‌هاي بختيار، امريكا، اروپا و
نظام پادشاهي انداخت. نمي‌دانم چرا تصور مي‌كردند كه با تعويض مهره‌ها
مي‌توانند در عزم راسخ و خلل‌ناپذير ملت ايران سستي ايجاد نمايند! از
بلاهت امثال بختيار كه تصور مي‌كردند شاه اگر سه ماه پيش آدمي را غير از
آدم‌هاي هميشگي آورده بود و نخست وزير كرده بود من گمان مي‌كنم كه وضعش
اين‌طور نمي‌بود و مردم بي‌حيا و هرزه نمي‌شدند (6) ، خنده‌ام گرفت.
البته بختيار، حزب او جبهه ملي و احزابي كه سال‌ها عنوان ملي، آزادي
و اصلاحات را به دوش كشيده و مي‌كشند اگر چه اكنون براي مردم ما شناخته
شده هستند اما در آن دوران كه ايران در سانسور خبري و اطلاعاتي شديدي قرار
داشت مردم چگونه ماهيت كساني را كه از عناوين فريبنده‌اي هم استفاده
مي‌كردند، تشخيص مي‌دادند؟

از امثال بختيار بعيد نبود كه شأني براي مردم قائل نباشند و مردم را
نسبت به دفاع از حقوقشان بي‌حيا و هرزه قلمداد كنند. بختيار و بسياري از
آنهايي كه به نوعي متصل به خاندان‌هاي حكومتي مي‌بودند اگر چه سال‌ها نان
احزاب ملي‌گرايي را خورده بودند ولي در نهايت جوي خشكيده آنها به مرداب
سلطنت مي‌ريخت مردابي كه با غرق كردن جوانان اين مملكت و فرو بردن منابع
اين مملكت خودش را تعريف مي‌كرد. مردم ما به درستي تشخيص داده بودند كه
مردابي كه سال‌ها از نخاله‌هاي فاسد شده نظام سلطنتي بوي تعفن گرفته و به
انتظار بوسيدن دست‌هاي سلطان حاضر است مفاهيمي چون آزادي، ‌مليت، هويت،
اصلاحات، مردم و بسياري از مقدسات ديگر را فدا كند و آن‌ را وصيت رهبري
مي‌دانست كه به اينها آموخته بود، هيچ‌گاه، خودمان از شاه وقت نخواهيم ولي
اگر احضار شديم، برويم و در اختيار سلطنت باشيم (7) سودي براي اين كشور
ندارند. مردم با تمام قدرت مي‌گفتند:


كابيـنـه بختـيـار نابـود بايـد گردد

جمهوري اسلامي ايجاد بايد گردد؟





اينها آرمان‌هايي بود كه هيچ‌گاه جريانات روشنفكري اين مملكت تمايلي
به شنيدن و انديشه كردن درباره آنها را نداشتند. زيرا اين جريانات براي
مردم اصالتي قايل نبودند. فرياد حق‌طلبانه مردم را بي‌حيايي و بي‌شرمي
مي‌دانستند اما مردم ما ديگر حاضر نبودند نردبان ترقي چنين جرياناتي
دركشور خود باشند. آنها با تمام وجود فرياد مي‌زدند:




نه شاه مي‌خوايم نه بختيار

رهبـر مي‌خـوايم با اختيـار


مـرگ بـر شـاه و بخـتيــار

نه شاه مي‌‌خوايم نه بختيار


خمـيـنيـه صـاحـب اختـيـار

مـرگ بـر شـاه و بـخـتـيـار



مردم شعار مي‌دادند:


بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

برو گمشو‌ اي نوكر ترياكي



مرگ بر بختيار

نوكر بي‌اختيار منافق تازه‌كار










اما بختيار ابلهانه تصور مي‌كرد اگر شاه به نيرو‌هاي طرفدار نهضت ملي
بهاي بيشتري مي‌داد مي‌توانست حكومت خود را حفظ كند. از نظر مردم نيروهاي
به ظاهر ملي نوكر استبداد و استعمار بودند. اما اينها آن‌قدر از آرمان‌هاي
مردم دور بودند كه تصور مي‌كردند نيرو‌يي اصيل ملي هستند كه مي‌توانند
جلوي سيل ملت را بگيرند.
از دره عميقي كه بين آرمان‌هاي يك ملت و حكومت‌گران بر آن ملت بود
به فكر فرو رفتم. از دره عميقي كه بين آرمان‌هاي يك ملت با نيرو‌هايي كه
شعار ملت مي‌داد و داعيه ملي‌گرايي داشت، تعجب كردم. به راستي اگر بين
ملتي با دولتش و نخبگانش چنين فاصله‌هاي عميقي ايجاد شود چگونه مي‌توان
اين فاصله را پر كرد و چه كسي مي‌تواند اين فاصله را پر كند؟‌ آيا اصولا
امكان پركردن فاصله ملت‌ها و دولت‌ها وجود دارد؟
احساس مي‌كنم با سؤال عميقي در حوزه سياست روبه‌رو شدم. اما نه
سياستمدار بودم كه اين سؤال را تحليل كنم و نه دوست داشتم از فضاي
هيجان‌انگيزي كه خواندن شعارهاي اول انقلاب و ديدن ديوارنوشته‌هاي انقلاب
در من ايجاد كرده ‌بود خارج شوم. كنجكاو بودم بدانم مردم عادي با وجودي كه
در هيچ مدرسه سياسي و اجتماعي ترفندهاي ديپلماسي و بازي‌هاي سياسي را
نياموخته‌اند چگونه دست‌هاي پنهان قدرت‌هاي خارجي را براي بقاي سلطنت فاسد
استبداد پهلوي مي‌ديدند و حيله‌هاي رژيم شاه و مشاوران امريكايي و انگليسي
و فرانسوي آن را خنثي كرده تبديل به شعور انقلابي و سپس شعار حركت اجتماعي
خود مي‌كردند؟



هيچ كتابي نديده بودم كه در تحليل انقلاب اسلامي به چنين مباحثي به
شكل تئوريك پرداخته باشد. اگر چه مطالعات خود را بسيار قليل مي‌دانستم اما
به عنوان يك دانشجوي روان‌شناسي، از جنبه روان‌شناختي اجتماعي دوست داشتم
بدانم آيا تاكنون در تحليل انقلاب اسلامي، ريشه‌هاي انقلاب را از زاويه
آرمان‌هاي مردم تحليل كرده‌اند؟ حتي از آنهايي كه تا حدودي مسلط بر تاريخ
انقلاب اسلامي بودند وقتي سؤال كردم كه آيا در تبيين ريشه‌هاي انقلاب
اسلامي متوني وجود دارد كه خارج از قالب‌هاي تئوريك حاكم بر نظريه‌هاي
انقلاب از زاويه روان‌شناسي اجتماعي آرمان‌هاي ملت ايران انقلاب اسلامي را
تبيين كرده باشد، از سكوت آنها مي‌فهميدم كه انقلاب اسلامي ايران از چه
فقر تئوريك عظيمي در حوزه‌هاي مختلف تبيين اجتماعي رنج مي‌برد.
به حال خود و به حال نسل‌هاي آينده‌اي كه مي‌آيند و دوست دارند
تاريخ اين نهضت بزرگ اجتماعي را كه ايران را وارد دنياي جديدي كرد بدانند
ولي با نوشته‌هاي سطحي روبه‌رو خواهند شد تأسف خوردم و از همه بيشتر به
مظلوميت امام و به مظلوميت انقلاب اسلامي گريستم. من با تمام وجودم در
لابه‌لاي شعارها و ديوارنوشته‌هاي انقلاب اسلامي، فرهنگ و معرفت نهفته‌اي
را ديدم كه مردم ما از آن غفلت كردند.


بختيـار، تـو عصـاي ضحاكي

ما مسلمين پيوسته در جوش و خروشيم




ما جز خميني، رهبر نداريم

فرمـانروايي، ديگـر نـداريم


از هـمـت او ســـرفــرازيــم

منتخب او را ما قبول داريم


***


بنـد اسـارت را خميني پاره كرده (2)

جان‌ها فدايش، درد ما را چاره كرده











شايد عده‌اي اين نوع نگاه به تبيين اجتماعي يك انقلاب را غير علمي و
خارج از چهارچوب‌هاي پذيرفته ‌شده و فاقد مباني تئوريك قلمداد كنند اما در
دلم به تئوري‌هاي علمي آنها مي‌خندم. چون احساس مي‌كنم پاي علم براي نفوذ
در آرمان‌هاي يك ملت، پاي اسطوره‌اي است. اسطوره به همان ميزان با
پنداشته‌هاي انسان سر و كار دارد كه علم ادعا داشته باشد به دنبال كنكاش
در قلب‌ها و آرمان‌هاي انسان است تا به حقيقت دست‌ يابد.
احساس كردم ذهن فلسفه‌باف و پندگرا مرا از شوق آنچه كه با خواندن
شعارهاي دوران انقلاب به دست آورده‌ بودم، خارج كرده است. دوست داشتم به
فضاي دوران انقلاب، حكومت بختيار، فرار شاه، بازگشت شكوه‌‌مندانه امام
خميني به وطن، دهه فجر، پيوستن ارتش به مردم، تعيين دولت انقلاب و بالاخره
سقوط نظام شاهنشاهي و 22 بهمن سال57 برگردم.
اما مگر مي‌توان همه آنها را به تصوير كشيد؟ از اينكه نمي‌توانستم
تمام احساس خود را نسبت به اين دوران بازنويسي كنم كلافه شدم. بايد تا
فرصتي ديگر و شايد تا سالي و يا سالياني ديگر صبر كرد. آخر ما ملت ايران
عادت داريم ياد چيزهاي عزيز خود را فقط در سالگردها و سده‌ها گرامي داريم.
با اين دو اثر به شدت انس گرفته بودم، يادآوري آن دوران براي كسي كه آرزوي
بودن در آن دوره را داشت لذت‌بخش بود. تازه از جمعيتي كه شعار مي‌داد:


ما مي‌گيم شاه نمي‌خوايم نخست وزير عوض ميشه

ما مي‌گيـم خـر نمي‌خـوايم، پالون خر عوض ميـشه


نه شـاه مي‌خـوايم نه شاهپور لعـنت به هر دو مـزدور




جدا شده و به كوچه پس كوچه‌هاي اميرآباد رسيده‌ بودم كه روي ديوارهاي آن نوشته شده‌ بود:



ما بچه‌هاي اميرآباد هستيم

شـاه را بـه طـويلـه بسـتيـم


از بـس كه عرعـر كرد

بختـيار رو خــر كــرد


بختـيار شيـره‌كـــش

بايـد بـــره مـراكـش


اين است شعار بختيار

منـقل و وافـور رو بيار








طنزهاي انقلاب نيز خود فصل جالبي از ادبيات اين دوره است. در تاريخ
خوانده بودم كه ذائقه ملت ايران طنز‌پسند است و با طنز مي‌توان حركت‌هاي
بزرگ اجتماعي را دامن زد. كاربرد فرهنگ طنز در ادبيات جنبش‌هاي اجتماعي
معاصر، علي‌الخصوص ادبيات انقلاب اسلامي از جمله موضوعاتي بود كه توجهم را
جلب كرد. دوست داشتم بدانم آيا پژوهش در اين زمينه در كشور ما صورت
پذيرفته ‌است يا نه؟ البته با توجه به ساختار جريان‌هاي حاكم براي ادبيات
معاصر ايران ترديد داشتم كه شايستگي و استعداد چنين كاري فراهم باشد.
ادبيات معاصر علي‌الخصوص در حوزه داستان‌نويسي هميشه با فرهنگ ملت ايران
بيگانه بود. رواج پوچ‌گرايي، بي‌مذهبي، بي‌مسئوليتي، غريبي با فرهنگ بومي
و دلدادگي با فرهنگ بيگانه شاخصه اصلي ادبيات معاصر ايران بود. بنابراين
به راحتي مي‌توان تشخيص داد كه ادبيات جديد با فرهنگ انقلاب اسلامي و با
فرهنگ ملت ايران بيگانه است.
شعارهاي فرار شاه و ديوار نوشته‌هاي آن فصلي بود كه دوست داشتم روي
آن متمركز شوم. مخصوصا از اين جهت كه بدانم چه تفاوتي بين رهبري بود كه با
رحلت او ميليون‌ها نفر عزادار شده و در سوگ او گريستند و شاهي كه وقتي از
كشور اخراج شد مردمش شعار مي‌دادند:



شاه فراري شده

سوار گاري شده



شـاه فــراري مـي‌شــود

حكومت اسلامي مي‌شود









حـرف حـق گفتنيه

اين پهلوي رفتنيه



شاه به جز خودكشي چاره دگر ندارد





تفاوت خدمت و خيانت را كه پاره‌اي از روشنفكران دوران معاصر پرداختن
به آن را در تاريخ، نوعي تاريخ‌نگاري ايدئولوژيك مي‌دانند، بايد در اين
شعارها ديد. معيار خدمت و خيانت را مورخين تاريخ روشن نمي‌كنند. ملت‌ها به
درستي اين تفاوت‌ها را تشخيص مي‌دهند. پدر و پسري با خفت و خواري از
مملكتي كه مدعي بودند آن را آباد كردند اخراج شدند و مردم از اينكه از
شرارت آنها راحت شدند به پايكوبي پرداختند. همين مردم علي‌رغم اينكه در
انقلاب اسلامي مشكلات زيادي را تحمل كردند و خسارت‌هاي سنگيني از جنگ
تحميلي و تحريم‌هاي اقتصادي و غيره ديدند، ‌وقتي رهبر آنها از دنيا مي‌رود
تمام خاك ايران را در سوگ او عزادار مي‌كنند. چرا؟ تفاوت‌ها در چيست؟ آيا
مي‌توان مردم را خريد؟ آيا مي‌توان مردم را فريب داد؟
مردم تفاوت خدمت و خيانت را مي‌دانند چون معيار درستي در دست دارند.







كشـور مـا، كشـور اسلاميـه

نهضت ما، نهضت قرآنيه (2)


يكدل و يك صدا، مي‌دهيم اين ندا


مـرگ بر شاه (3) مـرگ ـ بر ـ شاه


رهبـر ما خميـني بت‌شـكن

داده ندا به مردم اين وطن


ايـن رژيـم پـلـيــد اســت

بــد‌تــر از يــزيــد اســت


مرگ بر اين شاه (3) مرگ ـ بر ـ شاه





كـودك دبستـان، بـاشـدش بـر زبـان

مــرگ بر شـاه (3) مـرگ ـ بـر ـ شـاه


خـون هر يك شهيد، مي‌دهد اين نويد

مرگ بر اين شـاه (2) مرگ ـ بر ـ شاه















دوست دارم در مرگ نظام شاهنشاهي و علل و عوامل آن بيشتر تفحص كنم
مي‌دانم اگر شعارهاي انقلاب اسلامي و ديوار نوشته‌ها را تا به آخر ادامه
دهم با آرمان‌هاي مملكت خود رابطه عميق‌تري پيدا خواهم‌كرد. من هنوز مانند
بسياري از جوانان اين مرز و بوم دوست دارم بدانم مردم ما در شعارهاي دوران
انقلاب خود چه ديدي نسبت به غرب، امريكا، شوروي، نظام ليبراليسم، دمكراسي،
نظام سوسياليسم، روشنفكري، غرب‌گرايي، جبهه ملي، گروه‌هاي سياسي و خيلي از
چيزهاي ديگري كه تاريخ ما در اين دويست سال اخير با آن درگير بود،
داشته‌اند. اما ديدم كه فعلا استعداد زمزمه شعارهاي پرحرارت اين دوران را
ندارم. با خود گفتم:


شرح اين هجران و اين خون جگر

ايـن زمـان بـاشـد تا وقـت دگــر


سكوت هـر مسلمـان، خيانت اسـت به قرآن


كشته شدن در اين راه، نزديكي است به الله


شـعار مستـضـعفيـن

حـكــومـت مـتـقـيـن


استــقلال، استــقلال

اين است نداي قرآن


پيــام هـر مسـلـمـان

عقيـده و جهـاد اسـت



ايـران كـربـلا شــده

هـر روز عاشـورا شده


چين، شوروي، امريكا

دشـمـنـان خـلـق مـا


تشـيـع زنـده گـشـت

فـاتـح و پـاينده گشت












1 . مرتضي مطهري،‌ نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، قم، بي‌تا، ص 61.

2 . همگام با شعارها در انقلاب اسلامي ايران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران، بي‌تا.

3 . تصاوير ديوار نوشته‌هاي انقلاب، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1361.

4 . منظور واقعه آتش‌سوزي سينما ركس آبادان توسط رژيم شاه است.

5. اين شعار، شعارهايي است كه در حمايت از اعتصاب كاركنان راديو، تلويزيون و روزنامه در حدود دي ماه سال 57 داده شده است.

6 .خاطرات شاپور بختيار، طرح تاريخ شفاهي ايران، مركز مطالعات
خاورميانه، دانشگاه هاروارد،‌ ويراستار حبيب لاجوردي، نشر زيبا،‌ تهران،
1380، چاپ سوم، ص 120.

7. ملي‌گراها معتقد بودند كه مصدق به ما آموخته بود هيچ‌گاه از شاه
مملكت وقت نگيريم ولي اگر ما را احضار كرد برويم و در خدمتش باشيم.

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
هیچ‌‌‌‌کس مالک انقلاب نیست
آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)
آرمان هاي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني (ره)قسمت دوّم
انقلاب مشروطه و انديشه تجدد
نيروهاي اجتماعي مؤثر در انقلاب مشروطيت ايران
نيروهاي‌ مؤثر در انقلاب‌ مشروطيت‌ ايران‌
بحران مديريت و کارآيي پس از انقلاب مشروطيت
مروري بر منابع انقلاب مشروطه ايران
تجزيه سيستان درآستانه انقلاب مشروطه
مفهوم انقلاب مشروطه
اگر ايران به جز ويرانسرا نيست
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر آب و هوايش نيست دلكش
من اين آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من اين يك تكه جا را دوست دارم
۱۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۸:۲۸ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  *اسامي ماه هاي سال درزبان هاي مختلف* ايراني: فروردين_ارديبهشت_خرداد_تير_ مرداد_شهريور *پرستو* 0 201 ۲۹-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۱۵ صبح
آخرین ارسال: *پرستو*
  سلسله پيشداديان افسانه يا واقعيت kadmyn 17 1,620 ۲۵-۹-۱۳۹۱ ۱۰:۴۲ عصر
آخرین ارسال: kadmyn
Bug گل در فرهنگ ايران / از عهد باستان تا كنون Arezou-66 3 619 ۲۱-۹-۱۳۹۱ ۰۶:۰۹ عصر
آخرین ارسال: Arezou-66
Bug پيدايش نوروز و برخي از رويدادهايي که در اين روز و يا به اين مناسبت روي داده است Arezou-66 2 579 ۲۱-۹-۱۳۹۱ ۰۶:۰۷ عصر
آخرین ارسال: Arezou-66
Bug گفتاری در مورد وضعیت راهها و جاده ها در دوران پادشاهی هخامنشیان Arezou-66 0 497 ۲۱-۹-۱۳۹۱ ۰۶:۰۳ عصر
آخرین ارسال: Arezou-66

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن