درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۸-۷-۱۳۹۳, ۰۴:۱۸ عصر


 
پرداخت قبوض رویال بلاگ
سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
شهرستان شاهین‌دژ
نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #1
شهرستان شاهین‌دژ



شهرستان شاهین‌دژ یکی از ۱۴ شهرستان استان آذربایجان غربی است که در قسمت جنوب شرقی این استان قرار دارد. مرکز این شهرستان شهر شاهین‌دژ می‌باشد. شهرستان شاهین‌دژ از سمت شمال به استان آذربایجان شرقی، از سمت جنوب به استان کردستان، از سمت جنوب غرب به شهرستان بوکان، از سمت شمال غرب به شهرستان میاندوآب و از سمت شرق به شهرستان تکاب محدود می‌گردد:


آخرین آمار قبل از تبدیل به شهرستان، در روزگاران گذشته بخش شاهین دژ یکی از بخش‌های شهرستان مراغه بود و در فاصله مستقیم ۸۵ کیلو متری جنوب شرق مراغه قرار گرفته و از شمال به دهستان آجرلو و دهستان چهاردولی از جنوب به شهرستان سقز از شرق به دهستان احمد آباد و دهستان تکاب از غرب به بخش بوکان محدود می‌گشت. بخش شاهین دژ از دو دهستان به نام دهستان حومه و دهستان گوی آقاج و ۸۱ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل و تعداد کل جمعیت با روستا ۱۸،۴۴۰ و روستاهای مهم آن، هاچه سو، هولاسو، قوزلو، محمودآباد و غیره بود.

پس از برقراری حکومت مشروطه در ایران طبق قانون مخصوصی که در سال ۱۲۸۵ شمسی (۱۳۲۵ قمری) به نام قانون تشکیل ایالات و ولایات به تصویب مجلس شورا رسید، و آذربایجان یکی از ۴ ایالت کشور محسوب شد. در سال ۱۳۱۶ شمسی کشور ایران مرکب از ۱۰ استان بود و ایالت آذربایجان به دو استان غربی و شرقی تقسیم شد. و شهرستان شاهین دژ از این تاریخ جزو استان آذربایجان غربی شد.

شاهین‌دژ سرزمینی است که گروهای اجتماعی متنوع با آداب و رسوم و عقاید متفاوتی در آن سکنی گزیده‌اند از قبایل چادرنشین، عشایر، و روستائیان حافظ سنت‌ها و عادات دیرین گرفته تا شهر نشینان و اقلیت‌های مذهبی و نژادی مانند (زرتشتیان، ارامنه، کرد و ترک) هر یک فرهنگ مخصوص به خود را دارند. از کل جمعیت شهرستان ۸۹٫۹۹ درصد را مسلمانان و بقیه یعنی ۰٫۰۳ درصد زرتشتی و ۰٫۰۸ درصد را سایر ادیان (کلیمی، مسیحی و...) تشکیل می‌دهد.

در سال ۱۳۷۵ مساحت اراضی کشاورزی شهرستان شاهیندژ ۹۸۰۱۴ هکتار بوده‌است. گندم (۴۶۵۰۵ تن)، جو (۲۲۹ تن)، علوفه(۷۵۵۶۲ تن)، و چغندر قند (۱۲۸۲۶ تن) از مهم‌ترین محصولات کشاورزی و زراعی شهرستان محسوب می‌شود. فعالیت دامداری و دامپروری در این شهرستان رونق خاصی داشته به طوریکه ۱۱ درصد از واحدهای دامی استان ۸٫۹ درصد تولید شیر ۸٫۱۰ درصد تولید گوشت قرمز، ۷٫۴ درصد تولید گوشت سفید و ۱٫۷ درصد تولید پشم استان از ناحیه این شهرستان تامین می‌گردد.

در سال ۱۳۸۱ وسعت شهرستان شاهیندژ در حدود ۲۸۳۹ کیلومتر مربع بوده و در حدود ۶٫۷ درصد از کل مساحت استان را به خود اختصاص داده‌ بود. جمعیت شهرستان شاهین‌دژ در طبق سرشماری سال ۱۳۸۱ حدود ۱۰۴٬۸۱۴ نفر برآورد گردیده‌است که معادل ۷٫۳ درصد جمعیت استان می‌باشد. ۶، ۳۱ درصد جمعیت شهرنشین و ۴٫۶۸ درصد در مناطق روستایی ساکن می‌باشند در این سرشماری این شهرستان شامل یک نقطه شهری، دو بخش، هفت دهستان و ۲۰۹ آبادی با سکنه و ۲۰ آبادی خالی از سکنه بود.

این شهرستان در سال ۱۳۸۵ بیش از ۲۰۰ هزار نفر جمعیت دارد[۱]، اما طبق آنچه سایت وابسته به حکومت نظام جمهوری اسلامی ایران، با نام «مرکز ملی آمار ایران» اعلام کرده‌است، جمعیت این شهرستان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ برابر با ۸۹٬۳۵۶ نفر بوده‌است که از این تعداد ۴۳۹۱۳ نفر آنان مرد و ۴۵۴۴۳ نفر آنان زن بوده‌اند. با اینکه در این آمار دو دهستان آجرلوی غربی ۲۴ روستا و آجرلوی شرقی ۲۷ روستا و ۶ روستای دهستان کشاورز٬ که در مجموع ۵۷ روستا از بخش کشاورز شهرستان شاهین دژ جدا شده و به شهرستان میاندوآب پیوسته‌است. شهرستان شاهیندژ اکنون شامل سه نقطه شهری، دو بخش، پنج دهستان است و مساحت این شهرستان برابر ۲۱۴۴ کیلو متر مربع و ۱۷۵ روستا که ۱۳ تای آن خالی از سکنه‌است.


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
شهرستان خـلخـال
روستاي کوزه رش/شهرستان سلماس/آذربايجان غربي
قلعه ها ، برجها و آتشکده ها در شهرستان اردبيل
طبيعت در شهرستان اردبيل
شهرستان بناب- مراکز علمی و پژوهشی
۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۶:۴۵ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #2
RE: شهرستان شاهین‌دژ

شاهین دژ یکی از شهرستان های استان آذربایجان غربی است که در ناحیه ی جنوب خاوری این استان واقع شده است. اهالی منطقه به کشاورزی و دام داری اشتغال دارند. سواحل رودخانه ی زرينه رود (جغتو) از جاذبه های طبيعی و پل ها و سدهای قدیمی شاهين دژ نيز از بناهای تاريخی و مکان های ديدنی این ناحیه به شمار می آیند:
 


مکان های دیدنی و تاریخی


سواحل رودخانه ی زرينه رود (جغتو) از جاذبه های طبيعی و پل ها و سدهای شاهين دژ نيز از بناهای تاريخی و مکان های ديدنی این منطقه به شمار می روند.



صنايع و معادن


صنایع شهرستان شاهین دژ به دو دسته ی کارگاهی و دستی تقسیم می شود. قالی، جاجیم و گلیم بافی از مهم ترین صنایع دستی این منطقه به شمار می آیند که گلیم آن به لحاظ مرغوبیت به خارج از شهرستان نیز صادر می شود.



کشاورزی و دام داری


شاهين دژ منطقه ای كشاورزی است و انواع محصولات گندم، جو، بنشن، گياهان علوفه ای، ‌سيب، انگور، گلابی، به، گردو، بادام، گيلاس و توتون از مهم ترين محصولات كشاورزی این شهرستان محسوب می شوند. دام داری نیز در کنار کشاورزی به صورت سنتی در این منطقه رواج دارد و انواع محصولات دامی در این ناحیه به مصرف اهالی می رسد.



وجه تسميه و پيشينه تاريخي


در زمان ساسانيان در 30 كيلومتری آتشكده آذر گشنسب، قلعه ای با نام «صايين دژ» (نگه دارنده دژ) بنا شد. اين قلعه مورد استفاده افرادی بوده كه برای نيايش و زيارت به آتشكده می آمدند. بعد از حمله اعراب، نام آن به صايين قلعه تغيير يافت. اين قلعه در دوره های بعد محل عبور و اقامت زايران كربلا شد. نام اين شهر در دوران پهلوی به شاهين دژ تغيير يافت، ولی بعد از پيروزی انقلاب اسلامی همان صايين دژ خوانده شد.



مشخصات جغرافيايي


شاهین دژ یکی از شهرستان های استان آذربایجان غربی است که در ناحیه ی جنوب خاوری این استان واقع شده است. مرکز شاهين دژ در 46 درجه و 34 دقيقه درازای خاوری و 36 درجه و 40 دقيقه پهنای شمالی و در ارتفاع 1370 متری از سطح دريا واقع شده است. رود اخچه از ميان شهر می گذرد و زرينه رود و هاچه سو از ديگر رودها هستند. آب و هوای اين شهرستان معتدل و نسبتا خشک است. شهر شاهين دژ در 216 كيلومتری جنوب خاوری اروميه و در مسير جاده تكاب – ميان دوآب قرار گرفته است و از اين مسیر به درازای 58 كيلومتر به سوی شمال باختری تا شهرستان ميان دوآب و 79 كيلومتر به سوی جنوب خاوری تا شهرستان تكاب راه دارد.
۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۶:۴۹ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #3
RE: شهرستان شاهین‌دژ

آثار باستاني:


آثار بجا مانده از گذشته هاي دور در شهرستان شاهين دژ مراكز تجمع انساني و ظهور قلمرو بزرگ در اين منطقه فراهم آورده است آثار بدست آمده از رد پاي انسانها در مسير تاريخ زينت بخش شهر ما است پيدايش نشانه هاي از وجود تمدنها و مدنيتهاي درخشان از تخت سليمان تا غارهاي موجود در صائين قلعه و آثار به دست آمده از اطراف و اكناف اين مسئله را اثبات مي كند . كرانه هاي زرينه رود در طول تاريخ تمدنهاي بزرگ انساني را در ساحل خود دفن كرده است لذا ما آثار تاريخي موجود را مورد بررسي قرار خواهيم داد .

تپه هاي داخل شهر : در دوره ايلخانان مغول مخصوصاً دوره هولاكوخان سه تپه بجاي مانده از ادوار گذشته كه يكي از اين تپه ها از بين رفته و دو تاي ديگر باقي است و در وسط شهر مشاهده خواهد شد .اين تپه ها در زمانهاي قديم استراحتگاهي براي امراء وكاروانها و همچنين در حكم ديده باني براي حراست و نگهباني بوده است بين اين دو تپه يك كانال و يا راه زيرزميني وجود داشته كه از نظر استراتژيك (نظامي) حائز اهميت بوده و زماني كه مراغه پايتخت هولاكوخان بود معمولاً سپاهيان و نيروهاي خود را دراطراف اين تپه ها آرايش مي داد و حتي نيروهاي خود را از اين شهر بسوي بغداد گسيل داشته است . ضمناً اين تپه ها طبيعي نبوده است بلكه براي اهدافي خاص ساخته شده اند .

قلعه كشاورز : اين قلعه درسمت جنوبي بخش كشاورز برروي يك تپه كه ممكن است آثار يك دهكده باستاني باشد قرار دارد در مورد اين تپه نظرات مختلفي وجود دارد .

1- نظر اول بر آتشكده بودن اين محل تأكيد دارد يعني اين محل آتشكدهاي بوده كه روزهاي خاص روشن و مردم زيارت مي رفتند و در واقع اين محل عبادتگاه زتشتي ها محسوب مي شد و بتدريج در اطراف اين آتشكده افرادي اسكان يافتند و يك قصبه يا دهكده اي درعهد ساساني بوجود آوردند .

2- نظريه دوم بر اين باور است كه اين مكان يك منطقه بيش نمي تواند باشد و آتششكده اي در كار نيست و ازقديم الايام اطلاق قلعه بر اين محل جاري بوده است و اشياء و آلات متعددي از جمله ظرفهاي نقش و نگارهاي بسيارجالب در اين منطقه پيدا شده است كه خود حكايت از سكونت مردم در اين قلعه و اطرافش را دارد مي توان اذعان داشت كه مردمان اين قلعه داراي تمدن مناسبي بوده اند . شكل قديمي قلعه بنابر اظهارات معمرين شهر تا هفتاد سال پيش بقاياي برخي از ديوارهاي اين قلعه و همچنين خندق بزرگ دور قلعه به چشم مي خورد كه از اين ديواره ها از خشت خام ساخته شده بودند و تا سال 1301 خورشيدي خرابه ها يك بالاخانه در مرتفع ترين قسمت قلعه يعني درسمت جنوبي آن باقي بوده كه به مرور تخريب گرديده و چندين تونل زيرزميني كه در مركز قلعه امتداد داشته است وجود داشته وهم اكنون دهانه اين تونلها و كانالها مسدود شده اند .

در سال 1343 شمسي چند نفر از اهالي كشاورز جهت بيرون آوردن سنگگ براي مصارف ساختماني اين قلعه حفاري مينمايند كه ناگهان حفره اي ايجاد مي شود به يك اتاقي به ابعاد 5×4 متر با ديوارهاي از سنگ صاف و بزرگ و همچنين 6 عدد سنگ بزرگ بطول تقريبي دو متري كه بشكل مستطيل يا تابوتي بر روي هم ديده شده بود. و وقتي كه كاوش بيشتري صورت مي گيرد با برداشتن سنگها يك جسد تقريباً سالم پيدا شده ومراتب را به پاسگاه وقت گزارش داده مي شود كه چندان اقدام مساعدي صورت نخواهد رفت بهر حال مساحت اين قلعه در قديم وادوار گذشته خيلي زياد بوده كه متأسفانه بدليل استفاده بيجا و بي رويه مردم از خاك و سنگ اينقلعه جهت مصارف كشاورزي وساختماني از بين رفته و حال شبيه تپه اي كه از آن خاك برداري شده و مي ماند و تا به امروز مسئولين منطقه هيچ اقدام مساعدي درخصوص حفظ و نگهاري از آن انجام نداده اند.

**********************

غارهاي قديمي و تاريخي شاهين دژ :

غار روستاي بي بي كندي :

اين غار قديمي در جنوبغربي شهرستان با فاصله تقريبي 18 كيلومتر واقع شده است زمان ساخت آن دقيقاً معلوم نيست و اهالي منطقه آنرا به زمانهاي خيلي دور نسبت مي دهند ومعتقدند كه فرهاد آنرا ساخته است.

اين غار در دل كوه كنده شده كه بيشتر براي جلوگيري از هجوم اقوام مختلف و در واقع پناهگاهي بوده براي مردم يا حاكم آن ديار . اين غار داراي يك ورودي بزرگ بشكل ايوان يا (سرپناه اوليه ) است و داخل اين ايوان يك چشمه با آب سرد و زلال بچشم مي خورد و اين غار در واقع دو قسمت است يك قسمت آن از داخل همين دالان كه در سقف آن حفره اي ديده مي شود مي توان وارد غار شد كه بيشتر ازطريق طناب يا نردبانهاي با ارتفاع تقريبي ( 10 الي 15 متري) صورت ميگيرد. اين قسمت غار داراي چهارده اتاق با ابعادهاي مختلف ساخته شده و همچنين آب سرد و رواني هم در داخل هر اتاق جاري كه تماماً دستي ساخته شده است و هر اتاق داراي طاقچه هايي است قسمت ديگر غار از طريق حفره اي كه در دل كوه قابل رويت است امكان ورود وجود دارد كه معمولاً از دامنه كوه ويا ديواره آن كه خيلي هم خطرناك است مي توان داخل غار رفت اين قسمت نيز داراي پنج اتاق در ابعاد هاي مختلف كه تماماً با وسايل ابتدائي كنده شده است . حاكمان اين منطقه معمولاً جهت مصون مانن اشر شمنان يه اين غار پناه مي آوردند براي مدتهاي مديدي در آن اسكان مي يافتند تا اينكه منطقه امنيت كامل پيدا مي كرد .

غار مابين روستاي جوشاطو عليا و سفلي:

اين غار يكي از آثار ديدني منطقه محسوب مي شود كه در چندكيلومتري شاهين دژ واقع شده است كه در دل كوههاي اين دو روستا ساخته شده است در ورودي غاربشكلي است كه يكنفر براحتي از آن عبور مي كند . كه وروديه اوليه غار بصورت راهروهاي پيچ در پيچ مي باشد داخل اين غار خيلي تاريك است وبعلت نبود امكانات و افراد متخصص معمولاً ناشناخته مانده است فقط توسط گروهي از افراد آنهم با وسايل بسيار ساده و كم قسمتهاي اوليه آن شناسايي شده است داخل غار اتاقهايي وجود دارد كه با چيدن سنگها بر روي هم درست شده است ونيز يك محل بسيار تاريك كه به زندان يا سياهچال معروف است وجود دارد و همچنين دربين اتاقها مكاني است كه جاي زانو و دو دست بچشم مي خورد كه بيشتر به محراب شبيه است ودر درون غار آبي جاري است و فصلي بوده و آهكي نيز ميباشد كه قنديلهايي را بوجود آورده وتردد را مشكل نموده است داخل غاري حوض و چاهي وجود دارد كه نشانگر دست ساختي اسنان است . بين اهالي شايع است كه دو درويش وارد غار شده واز كوههاي زنجان بيرونآمده اند اما برخي نيز بر اين باورند كه هرگز كسي از غار خارج نشده و امكان دارد كه مرده باشند . (1)

1- پژوهش هاي جغرافيايي شاهين دژ – صفحه (80) خيراله صمدي افشار

**********************

چشمه هاي قديمي و تاريخي

چشمه ناوچالي بلاغ (چشمه ناودان دار): اين چشمه در نزديكي مسجد جامع واقع در غرب شهر قرار داردو روايت است كه قدمت آن به قبل از حضرت زرتشت خواهد رسيد و تقريباً اندازه آب آن برابر 5/1 اينچ است كه بيشتر آب آن براي مصارف خانگي قابل استفاده است و طبيعي بوده است .

چشمه اولي يوان بلاغي ( چشمه مرده شور) : اين چشمه در خيابان طالقاني واقع است و گفته مي شود كه در زمانهاي قديم تخته سنگهاي بزرگي در كنار اين چشمه وجود داشته كه گويا گاهي مرده ها را در آن جا غسل مي دادند و قدمت آن بدرستي معلوم نيست .

چشمه قرخ اياخ(چهل چشمه): اين چشمه در محله قديمي قلي كندي قرار دارد و گويا قبل از امير نظام گروسي وجود داشته و حتي ايشان نيز اين چشمه را دست كاري نموده و در تمام فصول آب دارد كه در امر كشاورزي قابل استفاده است .

چشمه ميرزاجان : در غرب شاهين دژ نزديك چشمه قرخ اياخ قرار دارد و اين چشمه دستي است و شخصي بنام مرحوم كربلائي ميرزاجان آنرا درست نموده است وقدمتي بيش از صد سال دارد به تعبيري بهتر دراواخر سلطنت نادر شاه ايجاد شده است .

چشمه شوربلاغ: اين چشمه طبيعي بوده و در شرق شاهين دژ واقع است يعني نزديك به كوههاي هولاسو و به مقدار 5/1 اينچ آب دارد كه قدمت آن معلوم نيست .

۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۶:۵۷ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #4
RE: شهرستان شاهین‌دژ

نحوه پيدايش و منشاء تاريخي و نژادي ، اقوام ساكن در شهرستان:

1- ايل اقشار : كه از بزرگترين ايلهاي ايران است و در استان آذربايجانغربي ، شرقي ، خراسان كرمان ، فارس ، همدان و… پراكنده اند . افشارهاي از تركستان به ايران آمده اند و از مردمان بومي و نخستين ايران نبوده اند و در اواخر سده چهارم هجري قمري طوايف او غز از آسياي مركزي به سوي باختر حركت كردند كه دومين گروه آنها به ايران رسيدند و وتحت فرمانرواي خاندان سلجوقي بودند لازم به ذكر است كه نام ايل افشار قبل از دوران مغول هم با نام (اوشار) ذكر شده است . در سال 906 هـ . ق كه شاه اسماعيل صفوي زماني كه قصد كشورگشائي داشت يكي از ايلهايي كه وي را همراهي و كمك مي كردند ايل افشار بود . و شاه عباس صفوي در اوايل حكومت خود ، براي كاهش نفوذ اقوام محلي و بومي تيره هاي از ايل افشار به آذربايجان كوچ داد از (ابيورد ، جنوب اترك) كه تعداد زيادي از خانوارها در سرزمين وسيعي بين بيجار ، سقز ، زنجان و ميانه مستقر شدند كه تا زمان نار شاه افشار مركزيت ثابتي نداشتند اما با عبور نادر شاه از اين منطقه (شاهين دژ) براي جنگ با توپال عثمان پاشا ، حكومت محلي خاندان افشار دراين منطقه دوام و قوام گرفت و در اوايل عصر قاجار ، سليمان خان افشار كه از بزرگان ايل بود اقامت خود را در يكي از روستاهاي شاهين دژ بنام يلقوان قرار داده بوده و از آن به بعد اقامت و اسكان ايل افشار در شاهين دژ و روستاهاي تحت پوشش تداوم يافت (1) و سران ايل افشار معمولاً از نزديكان و خاصان حكومت مركزي محسوب مي شدند و از اين رو مقتدر بودن از ويژگيهاي خاص اين خاندان بود و هم اكنون به زبان تركي آذري تكلم مي كنند . 

2- ايل چهاردولي : كه در شمال و شمال شرقي ويا ساحل راست زرينه رود واقع در محمود آباد و تعدادي از روستاهاي همجوار تابعه شهرستان شاهين دژ سكونت دارند و تقريباًُ بيش از 5/1 جمعيت شهرستان و حومه را شامل مي شوند و به زبان خاص خود كه تلفيقي از كردي باختراني ، فارسي است صحبت مي كنند داراي مذهب شيعه (اثني عشر) مي باشند در خصوص منشاء اصلي چهاردولي نظرات مختلفي بيان شده است . در فرهنگ فارسي مرحوم دهخدا ، چهاردولي يكي از بلوكات يازده گانه تقسيمات ولايتي كردستان ذكر شده است كه مركز بلوك قروه مي باشد اين بلوك از طرف شمال و مغرب به اسفند آباد از شرق به اسد آباد واز جنوب به بلوك كليائي ختم مي شود . عده اي از خانوارهاي روستا محمود آباد (محمودجيق) از بلوك چهاردولي و بلوك اسفند آباد قروه مهاجرت كرده اند و مي گويند كه اجدادشان از (اسپين آوا) (اسفند آبا) كوچ كرده و به محمودجيق آمده اند تعدادي هم از گروس بيجار كوچ كرده اند و در روستاي محمودجيق ساكن شده اند نظري ديگر كه آقاي جمشيد محبوبي در كتاب نگاهي به تاريخ و جغرافياي مياندوآب و تكاب و شاهين دژ بيان داشتند اين چنين است كه: چهاردولي كه از ايل لك هستند ابتدا در كوهستانهاي فارس مستقر بودند و هنگامي كه قاجاريه در جنگ عليه زنديه به پيروزي رسيدند ، اقا محمدخان رئيس آنان بنام نوروزخان فرار را ترجيح و راهي ديار غرب شده و به همراه كسان خود در جلگه مياندوآب مستقر گرديد(2) و نظر ديگر كه اكثر معمرين منطقه برآن باور دارند اينكه اين قوم (تعدادي) از منطقه ايلام به اين خطه مهاجرت كرده اند كه صرفاً به جهت مسائل نظامي و امنيتي آن زمان بوده است و يكي از معمترين شهرستان ر مصاحبه اي با ايشان داشته ام مي گويد مهاجرت ايل چهاردولي بعد از به پادشاهي رسيدن دياكو بوده است و توضيح مي دهد كه پس از حمله روميان به ايران آذربايجان نيز مصون نخواهد ماند از آنجا كه تعدادي از سربازان و لشكريان دياكو در منطقه شاهين دژ اردو زده بودند و وظيفه حراست و نگهباني از منطقه را بر عهده داشتند ، لشكريان روم به فرماندهي هراكليوس هجوم آوردهو شكست سختي را وارد نموده اند و شهر را بتصرف خود در مي آوردند كه دراين هنگام ايل چهاردولي با اكراد به لشكريان هراكليوس هجوم آورده و در نهايت موفق مي شوند كه آنها را بيرون برانند كه پس از خاتمه جنگ دعوت مي شوند كه در منطقه بمانند كه در اين ميان ماندگار خواهند شد اما نه در شهر بلكه در روستاهاي كناره جغاتو . مطلب ديگري لازم ديدم بيان نمايم اين است كه آقاي رحيم رئيس نيا در كتاب ( آذربايجان در سير تاريخ ايران ( جلد اول)چنين نوشته است : در زمان حكومت مادها درمنطقه و ناحيه اي كه امروزه آذربايجان نام گرفته است ، مردمان و اقوام ديگي كه به عيلاميها قرابت داشته باشند در كنار اقوام ديگر زندگي مي كردند و همچنين در خصوص هسته اوليه مادها بيان داشته كه توده اصلي مادها از قوم كوتيان و قوم عيلامي زبان تشكيل شده است .

3- اكراد: كه در مناطق غربي و جنوب غربي در آنسوي زرينه رود ساكن بوده و تمامي ساكنين كردنشين اهل تسنن بوده و به زبان كردي سخن مي گويند و جزء فرقه شافعي بوده و اندكي هم حنفي مذهب مي باشند كه در تعدادي از روستاهاي شاهين دژ اسكان يافته اند ، منشاء اين قوم برميگردد به سالهاي 1157 هـ.ق كه در شهرهاي كردستان ايران و نوارهاي مرزي ايران تركيه و عراق و ايران سكونت داشته اند كه در طول زمان به منطقه شاهين دژ مهاجرت داشته اند . ودر حال حاضر برادران اهل تسنن در كنار ديگر اقوام بخوبي و صميمت خاص به بركت نظام مقدس جمهوري اسلامي درمنطقه شاهين دژ مشغول كار و تلاش هستند .

4- ايل زعفرانلو : اين قوم در قسمت شمالشرقي شاهين دژ و روستاهاي اطراف سكونت دارند و داراي مذهب شيعه و اثني عشر مي باشند اين قوم در زمان سلجوقيان در كردستان تركيه و عراق بسر مي برندو تحت عنوان (چشمگرگ) معروفبودند و در اواخر دوره صفويه و همچنين از زمان نادر شاه افشار اين عنوان جاي خود را به زعفرانلو داد . برخي از اين قوم در زمان صفويه به خراسان كوچ داده شدند و اكنون درنيشابور ، قوچان ،درگز، و مشهد ساكن هستند تعدادي در شهرستانهاي آذربايجانغربي و در حدود 1000 خانوار در شاهين دژ در روستاهاي علي بالتا ، كران قزل قيه عليا، سفلي ، وسطي ، اوزن ، قره تپه بسر ميبرند .



5 - تيره موسولانلو: كه به زبان و لهجه خاص خود تكلم دارند و در روستاهاي قلعه قورينه ، قره زاغ ، اوتاقلو و خانقلو و … پراكنده شدند و و روايت است كه اين تيره از عراق به آذربايجان و منطقه شاهين دژ مهاجرت نموده اند و در مذهب شيعه هستند .

۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۷:۰۰ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #5
RE: شهرستان شاهین‌دژ

وجه تسميه بخش كشاورز و سابقه تاريخي آن:

بخش كشاورز

كه نام قبلي آن( كش آغر) اصطلاحي تركي است بوده و اين نامگذاري اوليه بدان جهت بوده كه زمينهاي باتلاقي و همچنين آب و رطوبت زيادي داشته و از آنجا كه باتلاقها بتدريج خشك قابل كشت بوده اند و نيز حاصلخيزي زمين و كيفيت محصولات به (كشتاور) تغييرنام پيدا كرده است و بلحاظ سنگين بودن تلفظ حرف (ت) حذف شده و كشاور در زبانها جاري بوده است و به همين نام معروف گشته و در سال 69 به كشاورز تبديل گشت .زماني كه درياچه اروميه به درياهاي آزاد راه داشته كشاورز بندر تجاري بوده است كه مويد اين موضوع سكه هاي پيدا شده رومي و يوناني در منطقه است كشاورز در قديم الايام محل عبور كاروانهائي بوده كه به آتشكده آذرگشسب تردد داشته اند و وجود تپه يا قلعه در داخل اين شهر مي تواند تاييد بر مطلب باشد ضمن اينكه قدمت كشاورز بر مي گردد بازمان ساسانيان و اشكانيان . بخش كشاورز يكي از بخشهاي شاهين دژ و داراي چهار دهستان كه هر كدام داراي گويش و لهجه خاص خود هستند.

1- زبان تركي آذري كه در سه لهجه آجرلو ، قيچلو ، قره داغلو است و در شمال غرب وشمال شرق اين منطقه سكونت دارند 2-زبان كردي كه در جنوب و آن سوي زرينه رود ساكن هستند. 3- زبان چهاردولي : كه در جنوب شرقي اينبخش و در روستاهاي صورين كه مركزيت دهستان است تكلم دارند و بخش كشاورز در مسير جاده اصلي شاهين دژ و مياندوآب به فاصله 30 كيلومتري با آب و هواي سرد معتدله كوهستاني قرار دارد .

*****************
وجه تسميه و سابقه تاريخي دهستان محمود آباد

روستاهاي محمود آباد ( محمودجيق) يكي از پرجمعيت ترين و بزرگترين روستاهاي شهرستان شاهين دژ مي باشد كه در 5 كيلومتري آن در واقع شده و جاده اصلي شاهين دژ به مياندوآب از اين روستا مي گذرد ، اين روستا بر روي زمينهاي شيب داري قرار گرفته كه از شمال به جنوب از ارتفاع آنها كاسته شده و در پايان به رودخانه زرينه رود كه در جنوب روستا و به فاصله كمي از آن جريان دارد منتهي مي شود .

نام روستا در اصل ( محمودجيق) بوده كه جديداً محمود آباد خوانده مي شود محمود جيق از دو كلمه ( محمود و جيق) تركيب يافته كه مفهوم قسمت اول آن واضح است كه نام شخصي بوده ، به احتمال قوي رئيس ايل چهاردولي ، اما در مورد پسوند (جيق) نظرات گوناگوني نقل شده .

عده اي معتقدند كه روستاي محمود جيق توسط شخصي بنام محمد در محل كنوني روستاي كهنه محمودجيق(1) بوجود آمده ، چون محل استقرار محمود و ايلش در حوزه ارباب منطقه قرار داشته، ارباب در صدد بيرون راندن وي از حوزه بر مي آيد كه پس از مدتي تدارك حمله به محمود را مي نمايد ولي در اين ميان فردي از نزديكان ارباب ، روي كاغذ سيگار پيامي به محمود مي نويسد: (محمودچيخ) (محمود بيرون شو) و نام آبادي از همين اصطلاح گرفته مي شود كه بعدها بصورت امروزي درمي آيد . نظر دوم اينكه (جيق) بمعناي حصار چوبي است محمود و ايل چهاردولي پس از ورود به منطقه در كنار چشمه نزديك مسجد جامع (كائي درياچه) سكني مي گزينند و براي مشخص كردن قلمرو خود دورا دور آن رابوسيله چوب حصار ياچيق مي كشند كه به چيق محمود يا محود چيق معروف مي گردد . و كم كم دراطراف آن، هسته اوليه ، خانه هاي ديگري ساخته مي شود تا اينكه روستائي بوجود مي آيد چون هسته مركزي روستا چيق محمود بوده نام روستا (محمودچيق) مي گذارند كه بمرور زمان تبديل به (محمودجيق) شده است و بالاخره عده اي معتقدند كه (جيق و جيغ) بمعناي چادر و كبري براي سكونت دراين محل برپا ميشده رئيس ايل محمود نام داشته و به محمودجيق يا محمود جيغ يعني محلي كه ايل محمود در آن چادر مي زنند شهرت يافت ، زمان تشكيل روستا دقيقاً معلوم نيست ولي بنا به اقوال در حدود 700 سال پيش اين روستا وجود داشته است و عده اي از اهالي معتقدند كه پسوند (جيق) اسم روستا يك واژه مغولي بوده و د هيچ يك از فرهنگهاي لغت فارسي معني دقيقي براي آن پيدا نشد(1)

1- كهنه محمود جيق دهي است در شمال شرقي محمود آباد با 70 خانوار و 500 نفر جمعيت

1- مونوگرافي روستاي محمود آباد صفحه 1-9 ، پايان نامه ايوب آذين پور

*****************

صفاخانه: روستائي است در55 كيلومتري شهرستان شاهين دژ با جمعيتي در حدود 1500 نفر يكي از دهستانهاي سادات نشين شهرستان محسوب مي شود . اين روستا در سال 600 هجري محل سكونت يكي از نواگان امام علي النقي(ع) معروف به پير خضر بوده است و اكثر علماء وعرفا بدور وي جمع شده است و از ايشان كسب فيض مي نمودند صفاخانه صفاخانه به ايشان و اولادشان وقف گرديد و نيز محل دفن اين پير مي باشد و در طول تاريخ يك بار نادر شاه دراين روستا اردو زده است . و احتمال ميرود نامگذري اين روستا برگرفته از وجود پريوم نواده امام باشد .

*****************

روستاي هولاسو: اين روستا در شمال شرقي شاهين دژ با فاصله تقريبي 3 كيلومتر واقع شده است كه جمعيتي در حدود 2000 نفر دارد اين روستا قدمتي طولاني دارد و در ادوار گذشته محل تردد و تفرجگاه اميران و شاهان بوده است . مي گويند كه اين روستا در تابستانها محل تفرجگاه شاهان و امراي مغول بوده است و هولاكوخان در اين روستا اردو زده است و اين روستا به جهت وجود امكانات از جمله قلعه هاي اربابي معمولاً محل جريانات سياسي و نظامي حاكمان منطقه بوده است نام اين روستا بر گرفته از رودخانه اي است در كنار روستا جاري بوده كه در قديم در فصلهاي باراني و يا بهاره طغيانهايي داشته است و هر آنچه كه در سرراهش بوده از بين بره از دو كلمه تركيب يافته است (هوله) و (سو) كه تركيب اولي به معني خرد كردن و از بين بردن در عرف عمومي مطرح است و تركيب ديگري به معناي آب است كه يك كلمه تركي است .

۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۷:۰۱ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #6
RE: شهرستان شاهین‌دژ

آداب و مراسم مردمان شاهین دژ:

آداب و مراسم ازدواج

1- انتخاب دختر از طرف پسر در صورت انتخاب دختر از طرف پسر انجام مي گيرد .يا مستقيماً بوسيله خود پسر در يكي از جشنها از قبيل عروسي ، ويا در راه چشمه ، در صورت اخير پسر از دختر مورد نظر خودآب مي خواهد و چنانچه دختر نسبت به او اظهار نمايد . بلافاصله و بلافاصله و باكمال اشتياق كوزه را از دوش پايين آورده و به وي تعاوف مي كند ، ولي اگر نسبت به وي علاقه نداشته باشد بدون توجه بخواهش پسر ، با كمال بي اعتنايي به راه خود به سوي خانه ، ادامه مي دهد ، طريقة دوم تماس گرفتن پسر و دختر بوسيله گيس سفيدان اقوام نزديك از قبيل عمع ها و خاله ها و مادربزرگها و امثال آنها بهپيشنهاد پسر مي باشد . كه البته در اين هنگام مادر دختر نيز در جريان قرار مي گيرد و اگر پسر و دختر يكديكر را پسنديده و بتوافق كامل رسيدند ، زمينه خواستگاري و مراسم مربوط به آن فراهم مي آيد . و اين كار فوق العاده سنجيده و باتوجه به دو خانواه جامة عمل مي پوشد و ليكن هر آينه ولي خانواده دخت بعللي مانع وصلت و ازدواج شده و خواستگاري و رفت و آمدها نيز به نتيجه برسد . خانواده پسر مقدمات فرار دختر بوسيله پسر فراهم مي آورند . لازم بياد آوري است ، هر خانواده هم كه جواب رد به خواستگاري بدهد .چون احتمال بيم فرار دختر را مي دهد ، لذا دختر خود را سخت در تحت حفاظت و مراقبت قرار مي دهد و اما غالباً تدبير خانواده پسر عقيم و بي تأثير نمايند و بالاخره ترتيب فرار دختر را داده و او را به محضر برده ، و توسط معتمدان و ريش سفيدان و به كوشش و خواهش آنان رضايت خاطر خانواده دختر را بدست مي آورند و آنگاه مراسم عقد وروسي تؤام و يكجا انجام مي گيرد .

خواستگاري – اگر دختر و پسر بيكديگر علاقه مند بوده باشند ، با تعيين وقت قبلي ، عده اي از معتمدين و ريش سفيدان و محترمين محل كه حرفشان مقبول و نافذ است و معمولاًُ از پيرترين مرد محل مي باشند ، چند نفراز ايشان به خانه به خانه دختر مي روند و خانواه دختر نيز كه قبلاً چند نفر از اقوام و منسوبان و نزديكان خود را دعوت نموده اند با هم به مشورت مي نشينند . در اين جلسه پيرترين فرد خواستگار موضوع را با ذكر بسم الله الرحمن الرحيم و نام ائمه معصومين (ع) مطرح كرده ، خطاب به بزرگ خانواده مي گويد : خداوند به جميع مسلمين شادي و خوشي نصيب و عنايت فرمايد و به همة جوانان دختر و پسر نيز نصيب نمايد .

ما بدين جهت به حضور شما آمده ايم ، تا فلان پسر ، فرزند فلان شخص را به نوكري قبول نموده ، فلان دخترتان را به او بدهيد پاسخ بزرگ خانواده دختر نيز در اين خواستگاري با جملات خوش آيند و دلپذير و محترمانه چنين است . خداوند مبارك كند انشاءالله دختر و پسر هر دو به شما تعلق دارند . خيلي خوش آمده وصفا آورده ايد . در اين هنگام مطرح نموده ، از طرفين مي خواهد ، تا قراردادهاي خود را بطور دو جانبه مطرح نمايند و مارديكه در اين مجلس مطرح مي شود ، عبارتست از : ميزان مهريه دختر ،شير بها ، يك جلد كلام الله مجيد كه بدون استثناء در تمامي عروسي ها معمول مي باشد و يك جام آئينه بضاعت مالي چنداني نداشته باشند ، يك حلقه انگشتر طلا و چند دست لباس و هزينه هاي حنا وعقد و عروسي مانند : گوسفند ، برنج ، روغن ، آرد ، شيريني ، همچون نقل ونبات وكشمش ، حنا ، تعدادي روسري براي عمه ها و خاله ها و زن عموها وزن دائي ها و زن برادرها و مسائلي از اين قبيل ، و در مورد مقدار وميزان آن گفتگو ومذاكره كرده و بقول خودشان “چانه مي زنند” و سرانجتم مقادير و وسايل لازم را كه مورد مافقت قرار گرفته ، كاتب مخصوص مجلس مي نويسد ، و در خاتمه صورت نوشته را با صداي بلند مي خواند ، و پس از عرض تبريك حضار چند تن از معتمدين ذيل صورت مزبور را امضاء و گواهي مي نمايند . عنوان قرار داد نامه معمولاً چنين شروع مي شود:

بسم الله الرحمن الرحيم ، اللهم اجعل عواقب امور ناخيرا . قرارداد عقد و عروسي مابين خانواده فلاني ( با ذكر نام و نام خانوادگي پدر يا مادر داماد و نام ونام خانوادگي پدر عروس و نام عروس ) و عنوان پايان قرارداد نامه نيز عبارتست ازمبارك است انشاءالله بتاريخ … و سپس مجلس خاتمه يافته و مهمانان بخانه خود مراجعت مي نمايند و چون اين مراسم در شب هنگام انجام مي پذيرد و مراجعين فانوس و چراغ توري بدست بوده و با گفتگو از در خارج مي شوند ، منظرة زيبائي را بوجود مي آورند ، بطوري كه از شنيدن سروصداي آنان همسايگان از خانه هاي خود بيرون مي آيند و از خانوادة دختر چگونگي نتيجة اين خواستگاري را سؤال مي كنند وچنانچه پاسخ مثبت باشد اظهار خوشحالي مي كنند و تبريك مي گويند . بعد از اتمام مراسم خواستگاري هر دو خانواده ، به فكر تدارك وسائل عقد و عروسي مي افتند .

جشن نامزدي

چند روز بعد از خواستگاري و تنظيم قرارداد ميان دو خانواده ، مراسم نامزدي كه در اصطلاح محلي “ نشاناماق” يا “ اوزك چارقدگچترمك” و يا “ قندسندرماق” مي گويند و انجام مي پذيرد. بدين ترتيب كه مقداري پارچه بنام روسري و يك حلقه انگشتر و يك عدد كله قند ، و مقداري شاخه نبات كه همواره كيفيت آن باميزان ثروت داماد متناسب مي باشد . در يكي از روزهاي مبارك مثلاً بعد ازظهر روز پنجشنبه به خانه عروس مي برند . در اين مراسم فقط زنان و دختران ونيز داماد و مردان وپسران خانوادة داماد شركت مي كنند اگر دو خانواده عروس و داماد متعلق به يك آبادي مختلف باشد ، عده كاملاً مشخص ومعدودي از طرف خانواده داماد به خانه عروس مي آيند و خانادة عروس نيز خانواده پير و جوان آبادي خود را ، ( در صورت كمي تعداد خانوار ، همه را و اگر تعداد خانوار زياد باشد عدة معني را ) به اين جشن دعوت مي كند و ضمن شيرني خوراني روسري را به سر دختر ميبندند ، وانگشتر به هر پنج انگشت دست وي اشاره مي نمايند . و بهر انگشتش كه اشاره مي كنند . نام يكي از پنج تن آل عبا (ع) را به زبان مي آورند ، و پس از فروكردن انگشتر مراسم خاتمه پذيرفته ، شركت كنندگان و مدعوين به خانة خود روانه مي شوند و شيريني جات و غيره را كه با خود برده اند به نشانة مبارك باد و شادي در ميان افراد خانوادة خود تقسيم مي كنند . با انجام يافتن اين مراسم راه ديگر خواستگاران بسته مي شود و ديگر كسي هوس ازدواج با دختر معهود را در سر نمي پروراند . نيز با وجود انجام اين تشريفات تا مراسم عروسي هيچگونه رابطه و ديداري بين دختر و پسر ديده نمي شود و اگر بطور آشكار ديداري بين آن دو مشاهده گردد . خود يك نوع عيب و تمسخر و بدعت به شمار مي آيد . نيز پس از اين مراسم دختر اصولاً كمتر در انظار عمومي ظاهر مي گردد .

عقد خواني“ آداخ” – مراسم عقد خواني معمولاً يك يا چند ماه بعد از مراسم جشن نامزدي آغاز مي شود و طول مدت اين دو مراسم بستگي به عللي از قبيل عدم درگذشت يكي از خويشان و نزديكان دو طرف دارد و چنانچه اتفاق و حادثة سوئي رخ نمايد فاصله آن زياد مي شود و اگر هيچگونه سانحه اي به وجود نيايد ، آنرا بفال نيك گرفته ، بزبان محلي مي گويند :

«گلين اياغينان چوبان داياغينان » عروس با قدمش و چوپان با دگنگش . اين مثل هنگامي گفته ميشود كه آغاز كاري شگون داشته و انجام آن مبدل به شكست و يأس و حرمان نشود نظير اين مثال در زبان فارسي نيز وجود دارد. مانند : سالي كه نكوست از بهارش پيداست .

اما مراسم عقدخواني ساده تر از عروسي است ، ولي از نظر كيفيت شادي و سور و مهمان خواني ومهمان داري ، دست كي از مراسم عروسي ندارد . بدين ترتيب كه خويشان و نزديكان و دوستان دو طرف به جشن عقد خواني دعوت مي شوند و در اين دعوت بين پير و جوان فاصله اي وجود ندارد و سازنده و نوازنده كه در اصطلاح محلي به عاشق معروفند به اين جشن دعوت مي شوند كه حق الزحمه آنها بعهده عروس و داماد نبوده وبراي آنان هزينه اي ندارد، زيرا در مراسم خاصي كه به آن دوران جمع كردن مي گويند ، سازندگان و نوازندگان صاحب درآمد قابل توجهي مي شوند . آيين دوران بدينگونه است كه يكي از نوازندگان دايرة خود ررا جلو يك يك مهمانان مي گذرد و هر كس بدلخواه و بقدر وسع و توان خود ، مبلغي در توي دايره مي گذارد . پس از جمع شدن دوران كليه مهمانان كه در جشن شركت جسته اند و در حين توزيع شيريني مبلغي بعنوان تحفه يا هديه و به زبان محلي “ تره” به خانواده عروس مي دهند فراموش نشود قبل از انجام اين كار مراسم لباس بردن ، براي عروس خود داراي تشريفات خاصي است ، كه در اصطلاح محلي به آن “پالتار آپارماق” مي گويند و هزينه اين عقد خواتني بعهده خانوادة داماد است و پس از انجام اين مراسم كه صيغة عقد شرعي نيز ميان دو طرف جاري مي شود دختر و پسر نامزد يكديگر محسوب مي شوند و معمولاً فاصله مراسم عقد خواني تا مراسم عروسي طولاني تر از فاصلة بين خواستگاري تا عقد خواني است. بدين منظور كه دو خانواده در فرصت كافي و با فراغ بال وسايل خود را جهت برپائي جشن عروسي تهيه نمايند . در طول اين مدت ممكن است چند بار از طرف پسر بديدن دختر بروند و هر بار نيز مقداري هدايا با خود ببرند .

اگر روزهاي خاصي مانند عيد ، در جلو نباشد هديه و تشريفات ساده تر و چنانچه يكي از اعياد درجلو باشد ، نوع و كيفيت هديده بهتر ومفصل تر است . خاصه اگر سركشي به عروس مصادف با عيد باشد گوسفندي را نيز بگونه اي جالب و زيبا تزئين نمده ، براي ذبح در عيد قربان همراه با هدايا بخانة عروس گسيل مي دارند .

عروسي

قبل از شروع مراسم عروسي چند نفر ريش سفيد و گيس سفيد از طرف خانوادة داماد بخانة عروس مي روند تا براي بردن عروس به خانة داماد كسب اجازه نمايند و در ضمن آن دو خانواده در حضور حاضرين قرارداد نامه را دوباره خواني مي كنند ، تا آنچه از اقلام آن باقي مانده باشد ، معلوم و روشن شود . ناگفته نماند كه داماد نيز به همراه آن عده آشكارا بخانه عروس مي رود كه به آن پاگشائي يا به اصطلاح محلي “ اياق آچما” مي گويند . در اين پاگشائي مبلغي از شير بها يا مهريه نقد به داماد بخشيده مي شود و نيز چنانچه بدهي داشته باشد نسبت به پرداخت آن اقدام مي گردد و بقيه قرارداد را از فرداي آنروز به پدر عروس مي دهند ، آنگاه هر دو قرارداد نامه را به داماد بازپس مي دهند و اين خود بمنزلة رسيد كلية قراردادها است .سپس هر دو خانواده چند نفر را با خرجين هاي پر از كشمش و نقل و سنجد و كيسه هاي پر از حنا و روسري ها بتناسب شأن و اهميت هر خانواده ، جهت دعوت به جشن عروسي به در خانه هاي همسايگان و خويشاوندان در آبادي محل سكونت و آباديهاي ديگر مي فرستند رسم آن چنين است كه دعوت كننده در جلو خانة هر مدعو به استثناي خانواده هائي كه بايد روسري و حنا نيز به آنان داده شود ، قرار مي گيرد و يك نعلبكي پر از مخلوط كشمش و نقل و سنجد به صاحب خانه داده آنها را به عروسي دعوت مي نمايد و خانواده هاي مدعوين نيز هر يك بتناسب وسع خود مبلغي پول به دعوت كننده اهداء مي كنند و باصطلاح محلي انعام مي دهند . در اينجا نيز كمي و زيادي انعام يا هديه چندان مطرح و مهم نبوده و موجب حس شهرت انعام دهنده نمي باشد ، بلكه هدف پاداش كشاني است كه براي دعوت مي روندتا بدينسان هزينة عروسي خانوادة داماد را كم نمايند .مدت اين عروسي از سه روز تا يك هفته ادامه مي يابد و در طول اين مدت ، بتناسب قدرت مالي خانواده هاي دو طرف از مهمانان و مدعوين پذيرائي بعمل مي آيد . معمولاً دراولين روز لباس بردن ، روز دوم نان ساجي پختن و به اصطلاح محلي “يوخاياپباخ” و روز سوم را روز عروسي نامند .

1- لباس بردن – در اين روز لباسهائي را كه قرار است در عروسي داده شود ، در خوانچه ها يا در مجموعه هاي آذين بندي شده قرار مي دهند و هر قسمت را روي سر يك نفر مي گذارند . و همراه ساز و آواز و هلهله و شادي و پايكوبي بخانة عروسمي برند واگر دوستان عروس و داماد از دو آبادي جداگانه باشند وسايل مزبور را در خانة يكي از خويشان يا دوستان ترتيب مي دهند و آنگاه مطابق آنچه ذكر گرديد حمل مي نمايند . در اين هنگام مهمانان خانواده عروس هر يك بفراخور حال خود و با دادن هيده از قبيل جوراب ، دستكش ، شال گردن ، كيسه حمام ، كيسه پول و مج بند و ليفة تنبان كه كلاً دستباف مي باشد و پس از حمل به خانه داماد از طرف عروس به مهمانان هديه خواهد شد ، به تشكيل و تكميل جهاز عروس كمك مي كنند اين مراسم تا عصر همان روز پايان مي يابد .

پختن يك نوع نان روغني

2- پختن نان ساجي – روز دوم پختن نان ساجي يا به اصطلاح محلي “يوخاياپباخ” مي گويند و اين كار در خانة داماد صورت مي گيرد و آئين آن چنين است كه از هر خانواده همسايه و خويشان كه به عروسي دعوت شده اند ، يك بشقاب آرد كه به شكل مخروط در آورده شده وبا نقل ونبات و سنجد بطرز مخصوص و زيبائي تزئين يافته ، بوسيله زنان ، به خانه داماد حمل مي شود از اين آرد خمير گرفته شه مقداري رشته براي پختن آش مخصوص كه به آش ترش يا “ ترش آشي ” معروف است ، آماده مي شودو از بقيه نيز نان هاي گردي در روي ساج مي پزند و سپس اين نان و آش را بين خانواده هاي مدعوين تقسيم مي كنند و معتقدند كه داراي شگون و ارزش خاصي است و نيز از اين نان ها به دختران و پسران جوان مي دهند و خطاب به آنان مي گويند :

خدا به شما هم قسمت كند شب همين روز شب حنا بندان در هر دو خانوادة عروس و داماد است و مراسم آن بدين ترتيب است كه از خانة پسر دو ظرف حناي خيس كرده ، بطور دسته جمعي همراه با هلهله و شادي و عده اي از جوانان دختر و پسر و سه چهار نفر از معتمدين خانوادة داماد و به عروس مورداستقبال قرار مي گيرند و سپس مهمانان هر دو طرف دست يكديگر را گرفته بيك نوع رقص كه در اصطلاح محلي به رقص چوپي معروف مي باشد ، مي پردازند و ابراز شادي مي نمايند وبعد با همان نظم خاص وارد منزل عروس مي شوند . در اين هنگام گلهاي مختلف الوان كاغذي و ياطبيعي كه ظرفهاي حنا و آئينه و شمعداني و بقية مخلفات و انواع شيريني جات را مزين نموده و در خوانچه ها بالاي سر افراد قرار گرفته است ، توسط دختران و پسران ربوده مي شود . آنگاه با هلهله و شادي و شعف ، عروس را روي كرسي مي نشانند . دراين هنگام ينگه داماد در يك طرف و ينگه عروس در طرف ديگر عروس مي ايستند و سپس هر دو ظرف حنا را پيش مي آورند و عروس انگشت خود را به اولين ظرف فرو مي برد و بعد همان ظرف را براي فرستادن به خانة داماد آماده مي كنند و دومين ظرف حنا را نيز جلو آورده ، بوسيله عروس جواني كه هيچيك از اولاد او مرگ و مير نداشته و عموماً سالم مي باشند ، بدست عروس حنا مي گذارند و آداب آن چنين است كه ابتدا يك سكه را به حنا آغشته نموده ، آنرا در دست راست عروس مي گذارند در اين اثناء عروس مشت خود را گره كرده سكه را محكم نگه مي دارد آنگاه دختران جوان براي در آوردن سكه با اشتياق و شتاب به تكاپو مي افتند و از هر طرف هجوم مي آورند و سرانجام هر دختري كه موفق به خارج كردن سكه از دست عروس شود در ميان دختران ديگر مفتخر به كسب امتياز شده و به حسن شهرت معروف مي گردد . بدينگونه مراسم حنابندان در خانة عروس تمام مي شود وسپس رقص كنان و با شادي و هلهله و ساز و آواز ، ظرف حنا را كه از خانه عروس برگشته است به طرف خانة داماد مي برند و مراسم حنابندان داما نيز عيناً شبيه مراسمي است كه دربارة عروس ذكر شد . تنها با اين تفاوت كه چنانچه رباينده سكه از كف دست داماد شخص مورد نظر جهت انتخاب ساقدوش و سولدوش باشد چه نيكو ؛ و اگر او نباشد ، چون در آوردن سكه از مشت داماد نوعي توانائي و ابراز وجود به شمار مي آيد ، لذا وي به پيشنهاد داماد در مراسم شاباش هم شركت مي نمايد ، كه چگونگي آن در آينده ذكر خواهد گرديد .

مراسم حنابندان – عروس آوردن يا “ گلين گتيرمك” فرداي شب حنابندان اگر فاصله دو خانواده نزديك باشد نزديك ظهر و چنانچه دور باشد بعد از صبحانه عده اي از معتمدين خانواده داماد و چند تن از طرف عروس ، همراه ساز و آواز و با صداي دهل و سرنا ، بسوي خانة عروس به راه مي افتند و سواراني كه داراي تفنگ مي باشند ، در حين تاخت بعنوان اعلام هنر سلحشوري و به يمن شادي چند تن تير هوائي شليك مي نمايند .

همينكه به خانة عروس نزديك شدند ، از طرف چند تن سواره از آنا استقبال بعمل مي آورند و سپس سواران هر دو طرف به مسابقه اسب تازي مي پردازند ، واين خود نوعي جنبة تشريفات دارد.

پس از اتمام اسب دواني ، سواران درمقابل خانة عروس پياده شده ، بخانة ميروند . قبل از صرف ناهار در خانة عروس مردان مشغول صورت برداري از اموال جهاز كه عبارت از فرش و رختخواب ، در مفرش ها و لباس دوخته و ندوخته دريخدانها و مسين آلات از قبيل باديه ، مجمعه ، ديگ و ديگر ظروف آلات و اثاثيه و مخلفات نظير سجاده و متكا و تزئينات در و ديوار ، ماند پرده و طاقچه پوش و چراغ توري و سماور و سيني و اثاث چاي و ظروف چيني و جوراب و دستكش و شال و كيسه حمام و منگوله هاي مختلف براي تزئين زين و لگام اسب و شتر و بالاخره يك دستگاه اثاث زندگي مي باشد ، مي شوند . بدينگونه كهوسايل و اشياء جهاز بوسيله ينگه عروس و بهمراه يك تن واسطة محرم بترتيب اهميت ، به حضور مردان آورده مي شود و پس از قيمت گذاري از طرف حضار به ينگه داماد تحويل مي گردد . ينگه نيز جهاز بسته شده را به نمايندة داماد تحويل مي دهد . پس از پايان اين كار صورت جهاز به امضاء معتمدين مجلس ميرسد وسپس به داماد فرستاده مي شود تا پس از امضاء و اعداه آن همراه عقدنامه به خانة عروس ترتيب حركت جهاز داده شود . بعد از رسيدن صورت اموال امضاء شده ، جهاز را بار شتر يا قاطر كرده و به سوي خانه داماد حركت مي دهند در مجلس زنان نيز شيريني و نقل و نبات توزيع شده تحفه يا به زبان محلي تره جمع آوري مي گردد ، كه چگونگي تشريفات آن به شرحي است كه در مراسم عقد خواني آمد .

سپس عروس را آمادة حركت مي نمايند . در اين هنگام سركله قندي را كه در مجلس نامزدي ، شكسته شده بود با مقداري نبات به جوف شال مخصوص مي گذارند ، و آنرا با دست برادر داماد يا يكي از محارم نزديك ، به كمر عروس مي بندند و خطاب به او مي گويند “ شال بكمرت بسته شد به اميد آنكه خداوند هفت و يك دختر نصيب نمايد”

خداحافظي عروس – عروس كه به وسائل ممكن آرايش يافته و زينت داده شده و نقابي قرمز رنگ از جنس حرير كه به اصطلاح محلي “ دواخ ” ناميده مي شود ، بر سر او انداخته شده ، بطوريكه تمام سر وصورت و سينة او را تا كمر پوشانيده ، با دعا و صلوات و هلهله و رقص و شادي اطافيان آمادة حركت مي گردد . ابتدا من باب تشكر و قدرداني ، در مقابل پدر ومادر خود زانو زده ، دست آنان را مي بوسد و سپس دور تنور مي گردد و در هربار گردش ني زيك دفعه با دست به نشان بوسه ، به لب تنور اشاره مي كند ، آنگاه به سوي در خروجي خانه هدايت مي شود . در مقابل در خروجي از زير كلام الله مجيد مي گذرد و بعد خم گشته و به علامت بوسه از سر احترام و سپاسگزاري به آستانة دروازة خانة پدر ، اشاره نموده و سپس خارج مي شود . در بيرون از دروازة خانه كه مملو از جمعيت بوده و دورا دور سواركاران لگام اسب ها را در دست گرفته اند ، عروس را به نزد مركب خود كه از اسب هاي مخصوص و رام انتخاب شده و به طرز باشكوه و زيبائي يال و دم آن با پنبه و پرهاي رنگي آذين بندي گرديده و به پيشانيش آئينه زيبائي بسته شده و در كنار كرسي مخصوص قرار گرفته و لگام آنرا معمولاً برادر داماد در دست دارد مي آورند در اين هنگام غالباً از طرف دختر جواني كه شال مخصوص به كمر بسته قدم به ميدان مي گذارد . براي كشتي گيري از فرستادگان خانوادة داماد حريف مي طلبد . اگر دو طرف خانواده در بين اقوام حسن تفاهم داشته باشند ، حريفي از جوانان طرف داماد به ميدان مي آيد و در ميان هلهله و پايكوبي و صداي دهل و سرناي نوازندگان مسابقه كشتي برگزار مي شود و سرانجام شال كمري به طرفين اهدا مي شود ليكن چنانچه ريش سفيدان قوم كشتي گيري را مصلحت نبيند در اين موقع يكي از پيران به مصاف جوان مي آيد و جوان مبارز بمحض مشاهده او اظهار پشيماني و ندامت نموده با احترام ، در مقابل پيرمرد خم گشته به دست او بوسه مي زند و بعنان تليم ضمن دريافت انعامي صحنه راترك مي گويد . آنگاه عوس بالاي كرسي رفته پا در ركاب مي گذارد و سواران نيز سوار با صداي دهل و سرنا در طول راه به اسب تازي مي پردازند و با اين تشريفات به خانة داماد رهسپار مي گردند همينكه به آبادي يا به خانة داماد نزديك شدند ، داماد نيز با ساقدوش وسولدوش ، سوار بر اسب ،به استقبال عروس مي رود و اسب تازي با شكوهي آغاز مي شود و سواركاران در حين تاخت و تاز تظاهر به گرفتن داماد مي كنند ، ولي هرگز او را نمي گيرند و پس از چند دور اسب تازي ، داماد راه خد را پيش مي گيرد و به سوي خانه مي رود و به همراه وساقدوش وسولدوش و عده اي از جوانان اقوام و دوستان كهئبرنده سكه شب حنابندان نيز در ميان آنان مي باشد و برادر خواندة عروس ناميده مي شود . با مقداري سكه و نقل و شيريني و نبات و سيب و انار به پشت بام رفته و در لبة بام قرار مي گيرند و به محض رسيدن عروس شاباش مي دهند . بدينگونه كه ابتدا داماد سيب يا انار و سكه به سوي عروس مي اندازد و با تبعيت از وي اطرافيان نيز با وي همراهي مي كنند و دختران و جوانان و كودكان كه در اطراف عروس قرار دارند . در گرفتن شاباش بر يكديگر سبقت مي جويند ، زيرا اين كار نوعي امتياز براي جوانان محسوب مي شود و در حقيقت جوانان بدينوسيله تمايل خود رابه امر ازدواج نسبت به خانوادة خود اعلام مي دارند خانواده هاي جواناني كه انار يا سيب ربوده اند ، غرق در لذت و شادي مي گردند و سپس عروس را از اسب پياده مي كنند كه اين كار نيز خود داراي مراسم خاصي است بدين ترتيب كه اسب عروس را به پاي كرسي مخصوص هدايت مي كنند و پدر و مادر داماد از عروس دعوت مي كنند كه پياده شود ، ليكن عروس از پياده شدن خودداري مي نمايد و هر بار متناسب با توان و قدرت مالي خانواده انعامي پيشنهاد مي شود و اين عمل تا سه بار تكرار مي گردد وسرانجام عروس پياده شده در ميان صلوات و رقص و شادي شركت كنندگان ، به حجله كخصوص راهنمائي مي شود . سپس جمعيت به رقص چوپي و شادماني مي پردازند .

پاتختي – بعد از ورود عروس تنها مراسمي كه باقي مي ماند مراسم پاتختي “دواق قاپبا” مي باشد و اين آئين فرداي شب فرداي زفاف ، با حضور عده اي از زنان خانواده عروس در خانة داماد انجام مي شود . معمولاً اين مراسم هنگام عصر برگزار مي شود و در آن فقط به تبريك گفتن و ابراز شادماني و ربودن نقاب “ دواخ” از سر عروس اكتفا مي شود ترتيب آن چنين است كه ينگة خانوادة دختر دريك طرف و مادر او در طرف ديگر ينگه داماد و در روبرو و نزديك همراه مادر كه اقوام نزديك نيز اطراف را گرفته اند ، مي نشيند و به عروس خوش آمد مي گويد .

***************

مقاله ای از دوست عزیزم علی النقی جهانی هاچه سو

شاهین دژ سرزمینی است که گروهای اجتماعی متنوع با آداب و رسوم و عقاید متفاوتی در آن سکنی گزیده اند از قبایل چادرنشین (عشایر ، قره چی ) و روستائیان حافظ سنت ها و عادات دیرین گرفته تا شهر نشینان و اقلیت های مذهبی و نژادی (( مانند زرتشتیان ، ارامنه،کرد و ترک)) هر یک فرهنگ مخصوص به خود را دارند.

ایلات ، عشایر ، روستائیان و طبقات پایین شهر فرهنگ نوین را به آسانی قبول نمی کنند و در حفظ رسوم و اعتقادات دیرین خویش اصرار دارند از آنجائیکه شهرستان شاهین دژ دارای چند نوع نژاد می باشد بی شک هر نژادی فرهنگ خاص خود را دارند.

با چشم انداز کلی آداب و رسوم شهرستان را به صورت زیر بررسی و تعریف می کنیم:

1) آداب و رسوم زندگی فردی 2) آداب و رسوم مربوط به زندگی جمعی

3) اعتقادات، اوهام و خرافات عامه 4) آداب و رسوم ایلات و عشایر

1) آداب و رسوم زندگی فردی

الف: تولد کودک ((آداب تولد نوزاد ))

زن باردار به هنگام ویار هرچه دلش می خواهد ولو خاک و گل باشد بخورد و پیشینیان ما اعتقاد داشتند که اگر خواسته های زن باردار برآورده نشود چشم نوزادش سبز و زاغ خواهد شد.

از علایم جنس ط نس سهمی داشته باشد بطور مثال می گفتند: اگر زن آبستن زیاد سیب بخورد بچه اش پسر می شود، زن باردار زیاد کار بکند . راه برود پسر می آورد و زنی که در دوره آبستن زیاد بخورد و بخوابد دختر خواهد زائید.و زنی که احساس گرمی زیادی بکند موی های سر بچه زیاد است.

در زمان های قدیم مثل امروز از دکتر و قابله خبری نبود ،(( خانم باجی )) ها این کار را انجام می دادند که البته کاملا بی سواد بودند. ولی تجربه کافی یک طبیب را داشته و به نحوه احسن وظیفه خود را انجام می دادند.برای خانم باجی ها در هر روستا اسم خاصی گذاشته بودند.

هنگام تولد:

وقتی که طفل به دنیا می آمد ، خانم باجی او را وارونه کرده و با زدن ضربه به پشت طفل، او را وادار به گریه کردن می نمود. سپس خانم باجی با چاقو در فضا خطوط اسرار آمیزی را رسم می کرد و بعد با چاقو ناف بچه را قطع می نمود،و با نخ می بست. بعد بچه را در قنداق سفید پیچیده و درون گهواره می گذاشت . برای اینکه از وجود زن زائو در برابر آسیب آل (جن) که قصد بردن و خوردن جگر زن زائو را داشتند حفظ کند .سه تا پنج پیاز سیخ کرده و در گوشه اتاق می گذاشت . و معتقد بود که آل (جن ) از بوی بد آن پرهیز دارد .و به مادر آسیبی نخواهند رساند.

و یا برای در امان ماندن مادر از آسیب آل(جن ) یکی از بستگان نزدیک آن شب تا صبح نمی خوابید و مواظب مادر بود.

مارد تا ده روز بعد از تولد در بستر می خوابید، در این مدت بیشتر به او مقدار زیادی روغن ، یا کاچی می دادند. بعد از ده روز با تشریفات خاص به حمام می بردند و روز حمام سیخ پیاز را به همراه می بردند و با جام چهل کلید به سر نوزاد آب می ریختند تا دیگر آل (جن) نتواند به او آسیب بپرسانند.

جنسیت نوزاد:

در بسیاری از نواحی تولد نوزاد پسر نسبت به نوزاد دختر را مایه شعف ، عزت خانواده و مادر می دانند. بزرگترهای فامیل برای اینکه زمان تولد را فراموش نکنند . تاریخ و ساعت تولد را در صفحه آخر قرآن می نوشتند.

نام گذاری :

شب هفت بچه را نام گذاری می کنند و در سابق بیشتر اسامی ائمه را بر روی نوزادان می نهادند به امید اینکه در روز محشر آن امام او را شفاعت و حمایت خواهد کرد. امروزه متاسفانه اسامی متفاوتی می گذارند که وجه تسمیه آن بی اساس می باشد ولی با وجود همه نامهای مشاهیر تاریخ ایران باستان اسامی شاهان ( اسفندیار - رستم - تیمور ) متداول بوده و برای دختران از اسامی گلها و گیاهان بیشتر استفاده می شده (نرگس - گل بهار - گلناز- غنچه - ژاله - )در روز هفتم این نام گذاری رسمی نبوده و نام گذاری اصلی شب دهم، بعد از اینکه مادر و بچه حمام کرده انجام می شود.

در این شب ضمن دعوت از فامیل ، بعضی ها اسمی را نوشته و درون صفحات قرآن می گذارند . آنگاه شخصی با چشمان بسته قرآن را باز می کند و هر اسمی که یافت شود روی نوزاد می گذارند. و سپس در گوش راستش اذان و در گوش چپ اش اقامه توسط با خلاص ترین و مومن ترین فرد جمع خوانده می شود . و اسمش را تکرار می کند و برای بچه اسپند دود می کند.تا از گزند چشم بد محفوظ بماند و به بازو و گردن کودک برای دفع هرگونه بلا دعا آویزان می کنند که این رسم هنوز پابرجاست.

شیردهی:

مدت شیر دهی بیش از دو سال نبود و معتقد بودند شیر در اخلاق کودک موثر است. مادری که زود خشمگین میشود شیرش به طفل ضرردارد. و بعد از مدت دوسال برای گرفتن کودک از شیر به خرافات متوسل می شدند. از لولو و .... استفاده می کردند.


آداب رسوم و فرهنگ مردم شاهین دژ قسمت دوم




زبان گشودن طفل :

در شهرستان شاهين دژ مانند ديگر شهرهاي كشورمان سنت و آداب خاصي در باره زبان گشودن كودكان انجام مي شد. اگر كودكي دير زبان باز مي كرد به او تخم گنجشگ يا تخم كبوتر مي خوراندند،يا پدر كودك نان از دست كسي مي قاپيد و به كودك مي داد. اينها سنن رايج در شهر يا در بعضي از روستاها مرسوم بود علاوه بر كلمات كه خود كودك با توجه به ميط خانواده براي خود مي ساخت بزرگان نيز كلماتي به او مي دادند يا تكرار مي كردند كه باعث ملكه ذهن كودك مي شد كلماتي مانند جيز: يعني سوختن – جوجو: يعني پرنده – بوف: يعني چيز خطري است نبايد دست زد در محيط روستاها اولين كلمه اي كه كودك به راحتي ياد مي گيرد و تكرار مي كند كلمه د. د. مي باشد بر عكس در محيط شهر كلمه رايجي كه كودك به آساني تكرار مي كند كلمه ما.ما. است دليل اين امر را در فرهنگ جامعه روستاي و شهري بايد دنبال كرد.

ختان:

وجه تسميه اين كلمه از ختنه كه خود نوعي آداب رسوم اسلامي است مي آيد در كشور ايران گوش دختران را سوراخ مي كنند ودر مقابل پسران ختنه مي شوند منتهي اين رسم در بين شهرستانها به شاهيندژ با آداب مخصوص انجام مي شود اگر چه امروزه ختنه در همان زمان تولد انجام مي گيرد . اما در گذشته تاسن هفت و هشت سالگي و گاهي تا حدود سن بلوغ اين كار عملي مي شد سن ختنه بعدا به سه الي چهار سالگي تنزل كرد در روز ختنه با آمادگي قبلي پدر و مادر دلك (سلماني)با چاقو مخصوص خود وارد عمل مي گشت سپس وليمه اي براي در و همسايه ها مبلغي به عنوان شريني به دلك مي دادند در شب اول نيز همسايه هايا اقوام درجه يك مادر بچه را تنهانمي گذاشتندچون در آن شب درد بچه بيشتر مي شد وبي تابي ميكرد خاله و مادر بزرگها و همسايه ها به نوبت از بچه نگهداري مي كردند . اما افسانه هاي اجداد ما درباره ختنه و اعتقادشان اين بود دلك بايد پوستي را كه موقع ختنه مي بريد چند روز نخ كرده و به گردن طفل آويزان كنند و بعد آن را نزد خروس مي انداختند. جالب اين بود در بصضي از مناطق در ايران پوست بريده شده را كباب مي كردند به خورد كودك مي دادند كه وزنش كم نشود. بيماري بچه ها ومداواي آن به روش سنتي : در روستا ها و طبقات پايين شهر گاه بيماري را نتيجه چشم زخم (نظر) و آسيب ارواح شرير (آل ننه سي) مي دانستند و به جاي مراجعه به طبيب به دعا نويس متوسل مي شدند. براي دفع چشم زخم و رفع بيماري ، گذشته از اسفند دود كردند كه مرسوم بود تخم مرغي را با زغال خط مي كشيدند و بعد با ذكر نام يكايك اشخاص كه بچه را ديده اند . دو سر تخم مرغ را با انگشت يا پول مي فشرند، به اسم هر كس مي شكست او را عامل چشم زدن طفل مي دانستند كمي از زرده آن تخم مرغ را به سروپاي بچه مي ماليدند و آن پول به آدم مستحقي مي بخشيدند. زمانيكه بچه تب مي كرد مادر نبض او مي گرفت و دستش را به زمين مي زد تا درد و بلاي طفل به درون خاك برود ، رسم نذري براي دفع بلاهاي بچه نيز در بين عوام رايج بود نمونه اين نذري دادن ها به اين صورت بود كه زير بالش طفل چند سكه پول مي گذاشتند و فردا آن سكه ها را بين فقر تقسيم مي كردند. براي مداواي درد گوش بچه دو تا كيسه كوچك نمك پر مي كردند و بر روي گوش بچه براي جلوگيري از عفونت و درد مي گذاشتند . سالمندان با تجريه عمده كارهاي طبي را انجام مي دادند گاهي اعتقاد به دعاها را بهترين راه براي دفع نظر شورچشم انتخاب مي كردند با اتصال دعا به كودك و پيچاندن آن(دعا)به پارچه سبز اعتماد به نفس را در پدران و مادران افزايش مي داد گوي مرحم تمام بيمارهاي است هيچ آسيبي براي بچه نخواهد رسيد. داوري به اين اعتقادات را بايد از امروزيهاي پرسيد كه گاهي با ديده تمسخر نگاه مي كنند غافل از آنكه تمامي اينها در روي خودشان پياده شد و جواب گرفته اند . كودكان و لالاي هاي مادرانه همان موسقي گوش نواز و آرام بخش همان صداهايكه كودك دوست دارد چشمهاي خود را بندند با تمام وجود گوش كند و سرانجام با همان صوت دلنشين كه از دل نزديكترين ياور خود بر مي خيزد با آن اشعار ساده عاميانه ولي با محتواي صادقانه مملو از عشق دعوت به خواب عيقي ميكند.

۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۷:۰۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #7
RE: شهرستان شاهین‌دژ

گردشگری:

آب و هوای شهرستان شاهین دژ سرد نسبتا خشک و معتدل بوده بیشترین درجه حرارت در تابستان ها 36 درجه بالای صفر وکمترین آن در زمستان 15 درجه زیر صفر می باشد. میزان بارندگی سالانه بطور متوسط 331 میلی متر است .

بهاری دلپذیر دارد. سرسبزی باغها ، زمینهای اطراف شهر ، رودخانه ، پرواز پرنده گان ، صدای بلبل ، وقتی که در توی باغ زیر درخت سیب نشسته ای و به اون تکیه دادی ، رودخانه را تماشا می کنی ، تازه در اینجاست که می فهمی آرامش یعنی چه . بعد از غرق شدن در آرامش رودخانه و اطراف آن می توانی به پارک جنگلی داغلار باغی بروی و از بالای تپه تا حدودی منظره شهر و رودخانه را تماشا کنی و ساعاتی خوش را بگذرانی ، اگر اهل کباب باشی حیفت میآد که چند سیخ نوش جان نکنی . وقتی که غروب میشه خورشید آرام آرام پشت کوه ها ناپدید میشه و می تونی صحنه زیبای غروب خورشید را تماشاکنی و آرام از تپه پائین می آیی و به فکر فردایی.

محل بعدی اگر خوش شانس باشی و روز هم چهارشنبه و یا پنج شنبه باشد .می تونی سری به بازار بزنی. چادرهای زیادی را میبینی که هر کسی بساط خود را زیر آن پهن کرده . یکی سیگار می فروشه اون یکی بساط جگر و دل و قلوه پهن کرده چند متر اون ور تر پیر مردی گونی روی زمین پهن کرده و شلوار کردی می فروشه. وقتی کمی به جلو می روی نوبت گله دار هاست که گاو و گوسفند خود را می فروشند و باسکولها آماده توزیع .

کنار جاده هم بساط سیزی فروش ها و میوه فروشهاست . خلاصه هر کسی دنبال کسب روزی خودشه . و شما هم ناظر و تماشاگر و اوست خدای مهربان که روزی بندهای خود را می رساند.

۲۴-۱۱-۱۳۸۸ ۰۷:۰۵ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 23,074
تاریخ عضویت: ۱۵ آذر ۱۳۸۸
اعتبار: 37
سپاس ها 0
سپاس شده 72 بار در 71 ارسال
ارسال: #8
RE: شهرستان شاهین‌دژ

بچه ها,من اصالتا اينجا اييم هااااااااااااااااااااا!!!
زنده باد شاهين دژ.......

۱-۱۲-۱۳۸۸ ۱۲:۲۸ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 18,469
تاریخ عضویت: ۲۳ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 72
سپاس ها 227
سپاس شده 263 بار در 158 ارسال
ارسال: #9
RE: شهرستان شاهین‌دژ


۱-۱۲-۱۳۸۸ ۱۲:۳۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تاریخچه وساخت بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی sama.jafari.86 0 165 ۲-۴-۱۳۹۳ ۱۱:۰۴ صبح
آخرین ارسال: sama.jafari.86
  کاروانسرای شاه عباس Siva68 0 224 ۲۷-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۲۲ صبح
آخرین ارسال: Siva68
  قلب تشنه و ترک خورده آذربایجان(حمايت از درياچه عزيز اروميه) mitra-soleimani 72 14,058 ۳۰-۲-۱۳۹۳ ۰۹:۳۵ عصر
آخرین ارسال: gorji49
  سومین روستای شگفت‌انگیز دنیا در ایران !+عکس Siva68 0 262 ۹-۹-۱۳۹۲ ۱۰:۵۰ صبح
آخرین ارسال: Siva68
  آشنایی با محوطه تاریخی زندان سلیمان - آذربایجان‌غربی Siva68 0 232 ۴-۹-۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ صبح
آخرین ارسال: Siva68

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن