درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۹-۴-۱۳۹۷, ۱۰:۴۶ عصر



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
داستان كوتاه راه بهشت(بسیار زیبا)
نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 18,467
تاریخ عضویت: ۲۳ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 73
سپاس ها 226
سپاس شده 269 بار در 162 ارسال
ارسال: #1
Smile داستان كوتاه راه بهشت(بسیار زیبا)


مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت
عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا
را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد
تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

ياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به
شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به
ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از
آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا
كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد
خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از
نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا
رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود
كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه
درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده
بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...



موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
متن شعرهای زیبا از حاج محمود کریمی
28 دلیل بسیار محكم برای اینكه به زن بودن خود افتخار كنید
يه داستان کوتاه و پند اموز
شعر زیبا از سهراب سپهری
ی شعر بسیار زیبا درباره ی مــــــــــــــادر
شعرهای زیبا........
کور روشن بین و بینای کوردل این داستان برای افراد روشن دل و فاضل است و
جمــــــــــلات زیبا
*** مدرسه ی عشق *** (با عکس های زیبا)
داستان هاي كوتاه اما پند آموز
۱۲-۱۲-۱۳۸۸ ۱۰:۴۴ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ۞ تاپیک شعرها و جملات عاشقانه و زیباوسخنهای جالب ۞ NINJA_KNIGHT 3,696 327,029 ۱۵-۱۲-۱۳۹۳ ۰۸:۵۰ صبح
آخرین ارسال: bankisi
  اشعاری در وصف بهار از فریدون مشیری زندگی کن 0 1,028 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۴۲ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
  این شعر از کیه ..بقیه اش چیه؟ nasrinit 368 48,058 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۲۹ عصر
آخرین ارسال: امشاسپند
Thumbs Up اشعار زیبای حافظ درباره نوروز زندگی کن 0 1,120 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۲۴ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Thumbs Up سرودهای انقلابی مخصوص دهه فجر زندگی کن 0 849 ۲۲-۱۱-۱۳۹۳ ۰۲:۴۴ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان