درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۳۰-۵-۱۳۹۶, ۰۲:۳۰ عصر



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج
نویسنده پیام
مدیر آزمایشی
مدیر آزمایشی
**
غایب
ارسال‌ها: 503
تاریخ عضویت: ۳۰ آبان ۱۳۹۱
اعتبار: 31
سپاس ها 6860
سپاس شده 9384 بار در 3736 ارسال
ارسال: #21
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

خداوندا دلي دريا به من ده
در او عشقي نهنگ آسا به من ده
حريفان را بس آمد قطره اي چند
بگرد آنجا و آن دريا به من ده
نگارا نقش ديگر بايد آراست
يكي آن كلك نقش آرا به من ده
ز مجنونان دشت آشنايي
منم امروز آن ليلا به من ده
غم دنيا چه ارزد با دل من
از آن غمهاي بي دنيا به من ده
گدايان همت شاهانه دارند
تو آن بي زيور زيبا به من ده
تن آسايان بلايش برنتابند
بلا من گفتم آن بالا به من ده
به چشم آهوان دشت غربت
كه سوز سينه ي ميها به من ده
به جان سايه و ديدار خورشيد
كه سقفي در شب يلدا به من ده









يلدا يلدا يلدا يلدا ههههههههههههه

کلما کبر حب

الله فی

قلبک...کلما

صغر کل شی ء











.تا خدا بنده نواز است،به خلقش چه نیاز،می‌کشم ناز یکی،تا به همه ناز کنم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #22
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

عاشق كشي ـ سازمستي


چون دل عشاق را در قيد كرد خودنمايي كرد و دلها صيد كرد

امتحانشان را ز روي سر خوشي پيش گير شيوه عاشق كشي

دل پريشانشان كند چون زلف خويش زانكه عاشق را دلي بايد پريش

خود كند ويران ، دهد خود تمشيت خود كشدشان ، باز گردد خود دهد

تا گريزد هر كه او نا قابل است عشق را مكره هوس را مايل است

اندك اندك مي كشاند سوي خويش مي دهد راهش به سوي كوي خويش

مي نيارد كس به وحدتشان شكي عاشق و معشوق مي گردد يكي

اول آدم ساز مستي ساز كرد بي خودي در بزم خلد آغاز كرد

برق عصيان صفوتش را خانه سوخت شمع سوزان شد پر پروانه سوخت

نوح تا گرديد با مستي قرين شد به غرقاب بلا كشتي نشين

بر خليل آن نشئه تا شد شعله زن كرد اندر آتش سوزان وطن

يوسف از مستي چو دل آگه شدش جا زدامان پدر در چه شدش

تا سر يعقوب از آن پر شور شد از غم يوسف دو چشمش كورشد

مست از جام بلا شد تا كليم سالها در تيه محنت بد مقيم

عيسي از مستي قدم بر دار شد لاجرم سرمنزلش بر دار شد

احمد از آن باده تا شد سرگران كرد بر وي رو بلا از هر كران

شور آن صهبا در آن قدسي دهن گشت سنگي عاقبت دندان شكن

مرتضي زان باده تا گرديد مست لاجرم در آستين بنمود دست

باز بينم رازي اندر پرده اي هست دل را گوئيا گم كرده اي

وه كه عشق از دانشم بيگانه كرد مستي اين دل مرا ديوانه كرد
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #23
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

مهر ازل

يادت از دل كي مي رود
كي نغمه از نی مي رود

ديده از دو عالم به يادت بستم

هر كجا هر زمان به يادت هستم

به بويت مستم

از ازل اي يار اين منم مجنون

عشق تو از دل كي رود بيرون

از يك نگاه تو صدها غزل دارم

مهر تو را در سينه از روز ازل دارم

به پاي تو سري دارم بي سامان

به ياد تو غمي دارم بي پايان

بگو تا كي چنين باشم سرگردان

بيا جانا رهايم كن زين هجران

باز آ يك دم كنارم باش قرارم باش

خزان آ مد بهارم باش

باز آ يك دم كنارم باش قرارم باش

خزان آ مد بهارم باش

از يك نگاه تو صدها غزل دارم

مهر تو را در سينه از روز ازل دارم
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #24
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

سودای دل

همچو ني مي‌نالم از سوداي دل

آتشي در سينه دارم جاي دل

من كه با هر داغ پيدا ساختم

سوختم از داغ ناپيداي دل

همچو موجم يك نفس آرام نيست

بس كه طوفانزا بود درياي دل

دل اگر از من گريز واي من

غم اگر از دل گريزد واي دل

ما ز رسوايي بلند آوازه‌ايم

نامور شد هر كه شد رسواي دل

گنج مومن خرمن سيم و زر است

گنج عاشق گوهر يكتاي دل

در ميان اشك نوميدي رهي

خندم از اميدواري‌هاي دل
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #25
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

گريه خون


زمين بر باغبان خون گريه ميکرد
زمان هم بي امان خون گريه ميکرد

چو ديدم اسب او بي صاحب آمد
تمام آسمان خون گريه ميکرد

قد آيينه ها خم شد دوباره
دلم درياچه غم شد دوباره

صداي سنج و دمام آمد از دور
بخون اي دل محرم شد دوباره

بخون ايدل که دشتستون صداشه
کمي فائز بخون دردم دوا شه

ملائك نوحه خوانان حسينند
بخون والله خداهم از خداشه
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #26
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

سحر مي آيد


زدم فالي نگارا، سحر مي آيد
خزان جان بهارا، بسر مي آيد
پياپي به جان خبر مي ايد
كه هر آن كسي ز در مي آيد
زچشم لاله در مي، گهر مي ريزد
به جاي ناله از ني، شكر مي ريزد
پياپي به جان خبر مي ايد
كه هر آن كسي ز در مي آيد
نمي گنجد دل ، ز شوقش در جان
به پايان آيد، غم بي پايان
بگو ابر بهاران، ببارد باران
بگو ساقي بريزد به جاي مي جان
سرآمد آخر، غم ديرينه
ز شوقش در زد، نفس در سينه
چراغان كن چراغان، شب آدينه
به پايش دل بريزد، هزار آيينه
پياپي به جان خبر مي ايد
كه هر آن كسي ز در مي آيد
گل افشان، كن گل افشان كن، نگار من ز در مي آيد
كه آن يار از سفر مي آيد
دو چشمم بر ره، دو گوشم بر در
سرم پر غوغا، دلم پر باور
پياپي به جان خبر مي ايد
كه هر آن كسي ز در مي آيد
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #27
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

شوخ شيرين

خواهرش بر سينه و بر سرزنان رفت تا گيرد برادر را عنان
سيل اشكش بست بر شه راه را دود آهش كرد حيران شاه را
در قفاي شاه رفتي هر زمان بانگ مهلاً مهلاً اش بر آسمان
كاي سوار سرگران كم كن شتاب جان من! لختي سبكتر زن ركاب
تا ببوسم آن رخ دلجوي تو تا ببويم آن شكنج موي تو
شه سراپا گرم شوق و مست ناز گوشه چشمي بدان سو كرد باز
ديد مشكين مويي از جنس زنان بر فلك دستي و دستي بر عنان
زن مگو، مردآفرين روزگار زن مگو، بنت الجلال ، اخت الوقار
زن مگو، خاك درش نقش جبين زن مگو، دست خدا در آستين
باز دل بر عقل مي گيرد عنان اهل دل را آتش اندر جان زنان
مي دراند پرده اهل راز را مي زند با ما مخالف ساز را
پنجه اندر جامه جان مي برد صبر و طاقت را گريبان مي درد
هر زمان هنگامه اي سر مي كند گر كنم منعش فزونتر مي كند
پس ز جان بر خواهر استقبال كرد تا رخش بوسد، الف را دال كرد
همچو جان خود، در آغوشش كشيد اين سخن آهسته در گوشش كشيد
كه اي عنان گير من آيا زينبي؟ يا كه آه دردمندان در شبي؟
پيش پاي شوق زنجيري مكن راه عشق است اين، عنانگيري مكن
با تو هستم جان خواهر، همسفر تو به پا اين راه كوبي، من به سر
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش با زنان در همرهي مردانه باش
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۳:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #28
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

يك دل و يك يار ـ سرحق

تا كه اكبر با رخ افروخته خرمن آزادگان را سوخته
ماه رويش كرده از غيرت عرق همچو شبنم صبحدم بر گل ورق
بر رخ افشان كرده زلف پر گره لاله را پوشيده از سنبل زره
نرگس سرمست در غارت كردي سوده مشك تر به گلبرگ دري
آمد و افتاد از ره با شتاب همچو طفل اشك بر دامان باب
كه اي پدر جان همرهان بستند بار مانده بار افتاده اندر رهگذار
دير شد هنگام رفتن اي پدر رخصتي گر هست باري زودتر
در جواب از تنگ شكر قند ريخت شكر از لبهاي شكرخند ريخت
گفت كه اي فرزند مقبل آمدي آفت جان ، رهزن دل آمدي
كرده اي از حق تجلي اي پسر زين تجلي فتنه ها داري به سر
نرگست با لاله در طنازي است سنبلت با ارغوان در بازي است
گه دلم پيش تو گاهي پيش اوست رو كه در يك دل نمي گنجد دو دوست
بيش از اين بابا دلم را خون مكن زاده ليلا مرا مجنون مكن
از رخت مست غرورم مي كني از مراد خويش دورم مي كني
همچو چشم خود به قلب من متاز همچو زلف خود پريشانم مسار
پشت پا بر ساغر حالم مزن نيش بر دل سنگ بر بالم مزن
جان رهين و دل اسير چهر توست مانع راه محبت مهر توست
حايل ره ، مانع مقصد مشو بر سر راه محبت سد مشو
چون تو را او خواهد از من رونما رونما شو جانب او رو نما
اكبر آمد العطش گويان ز راه از ميان رزمگه تا پيش شاه
كه اي پدر جان از عطش افسرده ام مي ندانم زنده ام يا مرده ام
اين عطش رمز است عارف واقف است سر حق است اين و عشقش كاشف است
ديد شاه دين كه سلطان هدي است اكبر خود را كه لبريز از خداست
عشق پاكش را هواي سركشي است آب و خاكش را هواي آتشي است
شورش صهباي عشقش در سر است مستيش از ديگران افزونتر است
اينك از مجلس جدايي مي كند فاش دعوي خدايي مي كند
مغز بر خود مي شكافد پوست را فاش مي سازد حديث دوست را
پس سليمان بر دهانش بوسه داد اندك اندك خاتمش بر لب نهاد
مهر آن لبهاي گوهر پاش كرد تا نيارد سر حق را فاش كرد
هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۳:۰۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #29
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

راز

كيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همي گويد سخن
اين که گويد از لب من راز کيست بنگريد اين صاحب آواز کيست؟
گويد او چون شاهدي صاحب جمال حسن خود بيند به سر حد کمال
از براي خود نمايي صبح و شام سر برآرد گه ز برزن گه ز بام
با خدنگ غمزه صيد دل کند ديد هر جا طايري بسمل کند
گردني هر جا درآرد در کمند تا نگويد کس : اسيرانش کم اند
ماسوي آيينه آن رو شــدنــد مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خويش در آيينه ديد روي زيبا ديد و عشق آمد پديد
خوش پريشان با منش گفتارهاست در پريشان گوييش اسرارهاست
کيست اين گويا و شنوا در تنم ؟ باورم يا رب نيايد کاين منــم
پس جمال خويش در آيينه ديد روي زيبا ديد و عشق آمد پديد
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۳:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 6 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,514
تاریخ عضویت: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۲
اعتبار: 18
سپاس ها 1504
سپاس شده 1173 بار در 505 ارسال
ارسال: #30
RE: شعر متنی ترانه های استاد حسام الدین سراج

آئينه عشق


آيينه عشق ـ باده الست ـ سرخيل مخموران ـ وحدت عاشقان

جلوه اي کرد از يمين و از يسار دوزخي و جنتي کرد آشکار
جنتي خاطر نواز و دلفروز دوزخي دشمن گداز و غير سوز
پرده اي کاندر برابر داشتند وقت آمد پرده را برداشتند
پس ندا داد او نه پنهان ٫ بر ملا که الصّلا اي باده خواران الصّلا
همچو اين مي خوش گوار و صاف نيست ترک اين مي گفتن از انصاف نيست
هر که اين مي خورد جهل از کف بهشت گام اول پاي کوبد در بهشت
جمله ذرات از جا خــــاستند ساغر مي را ز ساقي خواستند
بار ديگر آمد از ساقي صدا طالب آن جام را بر زد ندا
اين نه جام عشرت اين جام ولاست درد او دردست و صاف او بلاست
حبذا زين مي که هر کس مست اوست خلقت اشيا مقام پست اوست
گرچه اين مي را دو صد مستي بود نيست را سرمايه هستي بود
از خمار آن حذر کن کاين خمار از سر مستان برون آرد دمار
درد و رنج و غصه را آماده شو بعد از اين آماده پيمانه شو
در هواي او نفس هر *****يد يکقدم نارفته پا وا پس کشيد
سرکشيد اول به دعوي آسمان کاين سعادت را بخود بردي گمان
ذره يي شد زآن سعادت کامياب زآن بتابيد از ضميرش آفتاب
جرعه يي هم ريخت زان ساغر بخاک زان سبب شد مدفن تنهاي پاک
بود آن مي از تغير در خروش در دل ساغر چو مي در خم بجوش
چون موافق با لب همدم نشد آنهمه خوردند اصلا کم نشد
باز ساقي بركشيد از دل خروش گفت اي صافي دلان دردنوش
مرد خواهم همتي عالي كند ساغر ما را ز مي خالي كند
جمله را دل در طلب چون خم به جوش ليكن آن سرخيل مخموران خموش
سر به بالا يكسر از برنا و پير ليكن آن منظور ساقي سر به زير
هر يك از جان همتي بگماشتند جرعه اي از آن قدح برداشتند
باز بود آن جام عشق ذوالجلال همچنان در دست ساقي ماند مال
جان بر كف منتظر ساقي هنوز الله الله غيرت آمد غير سوز
زينت افزاي بساط نشأتين سرور و سرخيل مخموران حسين (ع)
گفت : آن كس را كه مي جويي منم باده خواري را كه مي گويي منم
شرطهايش را يكايك گوش كرد ساغر مي را تمامي نوش كرد
باز گفت از اين شراب خوش گوار ديگرت گر هست يك ساغر بيار
خود به معني باده بود و جام بود گر به صورت رند ، درد آشام بود
شد تهي بزم از مني و از تويي اتحاد آمد به يكسو شد دويي
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم
به خدا منتظر فرصت یک تغییرم
من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم
چه کنم بسته به تقدیرموبی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر راهم تله ای
من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
۱۳-۲-۱۳۹۳ ۰۳:۰۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مشاعره vastaaa 584 72,368 ۲۰-۵-۱۳۹۴ ۰۳:۳۲ عصر
آخرین ارسال: امشاسپند
  گلچینی از زیباترین شعر عاشقانه موج مثبت 377 15,415 ۱۵-۱۲-۱۳۹۳ ۱۰:۴۱ عصر
آخرین ارسال: mahya28
  اشعار کارو majidpalang 0 1,302 ۲۳-۱۰-۱۳۹۳ ۰۴:۲۳ صبح
آخرین ارسال: majidpalang
  قبر خالی..... موج مثبت 0 934 ۱۵-۳-۱۳۹۳ ۰۷:۱۰ عصر
آخرین ارسال: موج مثبت
  هنوز zoomlannetwork1 0 879 ۱۱-۳-۱۳۹۳ ۰۴:۳۶ عصر
آخرین ارسال: zoomlannetwork1


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان