نمونه از فهلویات بندار رازی:
| در ایلخی شاه، اسب کروک دوبو |
|
در قافله نیز اشترلوک دوبو |
| این اشترلوک و اسب کروک منم |
|
این در به امید میزنم بوک دوبو |
به فارسی امروزی:در رمه شاه اسب (بارکش) بود/در قافله نیز شتر مست(بارکش) بود/این اشتر مست و اسب تندرو منم/این در به امید میزنم در آن جغد بود
با این اینکه بیش از هزار سال از عصر بندار میگذرد ، هنوز واژگان به کار رفته در اشعار بندار چون : بوک (جغد) ، دوبو (بود) و غیره در زبان گیلکی رایج است. اما واژه ایلخی در شعر بندار میرساند که شعر دستخوش تحول قرار گرفته و بهوسیله نسخه نویسان دستکاری شدهاست ، چرا که در آن هنگام واژههای ترکی هنوز داخل زبان فارسی یا گیلکی نشده بود.
فهلویات باباطاهر عریان (قرن پنجم هجری) به گویش همدانی :
| بشم به الوند دامان مو نشاُن |
|
دامن اژ هر دو گیتیها وشانم |
| نشانم توله و مویم به زاری |
|
بی که بلبل هنی و اول نشانم |
به فارسی امروزی:بروم به دامنه الوند جای گزینم/دامن از هر دو گیتی برکشم/نهال بنشانم و گریم به زاری/باشد که بار دیگر بلبل را پهلوی گل بنشانم
بسیاری از واژگانی که باباطاهر در اشعار خود بکار برده ، امروزه نیز در زبان گیلکی رایج است ، در دیوان باباطاهر صدها واژه یافته میشود که هنوز در زبان گیلکی کاربرد دارند ، مثلاً در ترانه فوق واژگانی چون : بشم (بروم) – نشانم (جای گزینم) – اژ (از) – وشانم (از مصدار واشاندن گیلکی = گسترانیدن) – توله (بوله گیلکی – نهال تازه) – بی (باشد) و … که در زبان گیلکی کار برد دارند.
نمونهای از فهلویات پیرشرفشاه دولائی (عارف قرن هشتم) :
| بگو برُخ مانگ، بتن یاسمین بووا |
|
عمر اینه دوراه من یاسمین بووا |
| نیارم دنیره ستن خراسم چشم به بوا |
|
دیم و لامانه و چشم میشن کووا |
به فارسی امروزی:بگو که رخسارش ماه و تنش یاسمین است/عمر چنین است که بگذرد ، عمر من باشد با آن سیم اندام/جرات نگریستن ندارم، میترسم که نظر رسد/صورتش مانند گل است و چشمش مانند دستهای از بنفشه
نمونه از فهلویات شیخ صفی الدین اردبیلی به زبان آذری :
| به من جانی بده اِذ جانور بوم |
|
به من نطقی بده اِذ اَخبر بوم |
| به من گوشی بده اِذ اشنوا بوم |
|
هر آنکه وانگه بود، اِذ اَخبر بوم |
به فارسی امروزی:به من جانی بده، تا جاندار شوم/به من بیانی بده تا آگاه شوم/به من گوشی بده تا شنوا شوم/هر بانگی که برخیزد، باخبر شوم
افعالی چون : بوم (شوم) ، بو (بود) و کلماتی چون : وانگ (بانگ) و … هنوز در زبان گیلکی مورد استفاده قرار میگیرند.
نمونهای از اشعار ملاسحری طهرانی از شعرای دورهٔ صفویان (قرن یازدهم هجری) که به گویش مردم تهران سروده شدهاست:
| گل دیمُم که بملانه مشو |
|
سوته جانم بتماشا نه مشو |
| مده پیغام که اینها قصس |
|
تا ترا نینه دلم وا نه مشو |
| زُفل را واکو، اگه دل میبری |
|
مُفر تا شونه وینه، جا نه مشو |
به فارسی امروزی:گل رخسارم تا آشکار نشود/جان سوختهام به تماشا نمیرود/پیغامم نده که اینها قصه اند/تا ترا دلم نبیند باز نمیشود/گیسو بگشای اگر دل میبری/مرغ تا شب نشود به لانه نمیرود
افزون بر واژگان مشترک زبان گیلکی و سایر لهجهها، گمان میرود برخی از کلمات چون : دیم (چهره – رخسار) – سوته (سوخته – خاکستر) – نینه (نبیند) – جا (لانه) – نه مشو (مصدر شوئن – نشود) و … واژگانی هستند که در زبان گیلکی کاربرد دارند.