درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۵-۷-۱۳۹۷, ۱۲:۵۸ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
عارف قزوينی
نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #1
عارف قزوينی

ابوالقاسم عارف قزويني (1312- 1259)


کودكي و نوجواني (78-1259) : آغاز تحصيلات مكتب خانه اي فراگيري خواندن و نوشتن فارسي، مقدمات عربي و صرف و نحو، تعليم خط نزد سه تن از اساتيد فن در قزوين ، تعليم موسيقي و آواز نزد حاج سيد صادق خرازي، مشق روضه خواني نزد ميرزا حسين واعظ، پامنبري و نوحه خواني در مجالس كه اغلب مرثيههايش را خود ميسازد. رسماً معمم ميشود و پدرش او را وصي خود قرار ميدهد. مرگ پدر، قطع رابطه با خانواده و آغاز يك زندگي بيبند و بار . اولين تصنيف زندگي خود را براي دختري ارمني ميسازد. "ديدم صنمي" اقامت در تهران ، شهرت، آشنايي با سياست(1288-1276) : زندگياش در محافل شبانه دوستان ميگذرد. در ميهماني منزل صدرالممالك مورد توجه شاهزاده موثقالدوله قرار گرفته و مجبور ميشود به خدمت او در آيد . مظفرالدين شاه كه آوازهي هنر او را شنيده به ديدنش ابراز تمايل ميكند. شاه كه آواز او را پسنديده دستور استخدام او را در دربار ميدهد ولي او به هر حيله از پذيرش اين شغل به قول خودش ننگين سرباز ميزند. آشنايي با سيدباقرخان بانكي از آزاديخواهان و آغاز يك دوستي عميق . به وسيله سيدباقرخان با اغلب مشروطه خواهان آشنا شده و با محافل آنان مراوده پيدا مي كند. با وجود شهرت روزافزون به هيچ وجه هنرش را وسيله ارتزاق قرار نداده و با درآمدي اندك و دركمال قناعت و مناعت طبع گذران مي كند. آشنايي با حيدرخان عمواوغلي كه به يك دوستي پايدار و موثر مي انجامد. ملاقات با درويش خان در ميهماني نظام السلطان در گلندوك و دوستي و همكاري آينده به همراه تار درويش خان مي خواند و شور در مجلس مي افكند. مانند ساير آزاديخواهان در رنج است. كم و بيش اشعار سياسي مي سرايد كه امكان انتشار وسيع ندارد و تنها در محافل خصوصي و پنهاني آزاديخواهان خوانده مي شود. دو غزل سياسي - ميهني «پيام آزادي» و «زنده باد» و اولين تصنيف سياسي خود « مژده اي دل كه جانان آمد» را به مناسبت پيروزي آزاديخواهان مي سرايد. اولين كنسرت سياسي خودرا به نفع حريق زدگان بازار درمنزل ظهيرالدوله برگزارمي كند.

درگيري در سياست، سرخوردگي، مهاجرت(1289-1299) :
غزل « مرگ دوست » را به مناسبت خودكشي دوست خود مرتضي خان بهشتي مي سرايد. تصنيف « دل هوس» را براي تشجيع آزاديخواهان به ايستادگي مي سازد. تصنيف «ازخون جوانان» را به ياد شهداي راه آزادي مي سازد. تصنيف «گريه را به مستي» را در انتقاد از ناصرالملك و ديكتاتوري او مي سازد. آغاز دوستي با ملك الشعراء بهار. در كنسرت پرشوري در تاثر باقراوف غزل سياسي «لباس مرگ» را مي خواند، گرفتار افسردگي شديد روحي مي شود. حيدرخان در بغداد مراقبت از او را به عهده گرفته و سعي مي كند با استفاده از نفوذ كلام خود و اعمال شيوه هاي روان شناسي مدرن، مجدداٌ ميل به آواز خواندن، زندگي و مبارزه را در او بيدار كند. تصنيف «چه شورها» را در ارتباط با اشغال تبريز توسط نظاميان عثماني ساخته و به اشغالگران ترك مي تازد. آشنايي با محمد تقي خان پسيان و ميرزاده عشقي. دور از وطن و از سردلتنگي غزل پرشور «ياد وطن» را در استانبول مي سازد. آشنايي با علي بيرنگ ، غزل سپاه عشق را مي سرايد ، شعري كه بعدها پس از اجرا در كنسرتي در مشهد، موجب رنجش شديد ايرج ميرزا و ساختن «عارفنامه» شد. تصنيف آذربايجان را در پاسخ به وثوق الدوله كه آذربايجان را عضو فلج ايران خوانده بود مي سرايد. به كوشش رضا زاده شفق مقداري از اشعار پراكنده اش جمع آوري مي شود.
اميد،شكست و نوميدي، آوارگي (1300-1304) : او كه با عقايد ميهن پرستانه كلنل پسيان آشنا است. با اميدواري فراوان براي پيوستن به نهضت خراسان عازم مشهد مي شود. برخلاف هميشه از روحيه خوب و اميدوارانه اي برخوردار است و به عنوان يكي از مشاوران نزديك رهبر قيام ، در راه تحقق آرمان هاي وي صميمانه تلاش مي كند. به دستور پسيان و براي تامين هزينه ساخت آرامگاه فردوسي، كنسرتي در باغ ملي شاهزادگان حاضر در جلسه از جمله ايرج ميرزا را ناراحت مي كند. كشته شدن كلنل پسيان در جبهه جنگ عارف از شدت تاثر در آستانه جنون است، اميدهاي او درباره نجات و پيشرفت كشور، همه در وجود كلنل متبلور شده بود و با اين فاجعه يكباره نقش برآب مي شود. بي قرار، زودرنج و عصبي است، در سوگ كلنل، كنسرت پرشوري با اركستر شكرالله قهرماني در تاثر باقراوف تهران اجرا مي كند و در آن تصنيف «گريه كن» را مي خواند. نوشتن شرح حال خود را به پايان رسانده و همراه با شرح كوتاهي براي هر يك از اشعارش براي چاپ به برلين مي فرستد. تصنيف «اي دست حق» را در طرفداري از سيدضياء مي سازد. اميدهاي خود را در زمينه پيشرفت كشور در وجود رضاخان سردار سپه متجلي مي بيند و بر خلاف بهار در جبهه طرفداران او قرار مي گيرد پايان چاپ اولين ديوان شعر او در برلين به كوشش سيف آزاد و رضا زاده مشفق و ارسال آنها به تهران كه در گمرك توقيف مي شود. رضا خان مشغول تحكيم پايه هاي قدرت خويش است و عارف متوجه اشتباه خود درباره او شده است ، زيرا در اشعار و نوشته هايش ستايش از رضاخان وجود ندارد .بسيار بدبين، مايوس و مردم گريز شده است.

سالهاي خاموش و فراموشي (1305-1312): رژيم جديد (پهلوي ) از او انتظار همكاري دارد ولي شاعر ملي تن در نمي دهد، ديگر به جريانات سياسي علاقه اي ندارد و دم فروبسته است. در روستاي گل زرد بروجرد مستقر شده و تصميم مي گيرد شرح احوال دوره آزاديخواهي خود را بنويسد. بروز ناراحتي در حنجره (احتمالاٌ سرطان) اشكال در خواندن و به تدريج خاموشي با فقر و بيماري دست به گريبان است ، زندگي اش در دو اتاق اجاره اي مي گذرد كه اثاثيه مختصر آن را دوستان معدودش به او عاريه داده اند. تنگدست، تنها، بيمار و فراموش شده به روزهاي اوج شهرت و محبوبيت خود فكر مي كند و از فراموشي مردم سخت رنجيده خاطر است. به ايراني بودن سخت افتخار مي كند و به وطن خود ديوانه وار عشق مي ورزد. حس مي كند در موضع گيريهاي سياسي اش اشتباه كرده، با اين همه هنوز هم از همكاري با كلنل پسيان و نهضت خراسان با سربلندي ياد مي كند. در اشعار خود گاه رضا شاه را به باد انتقاد مي گيرد. اشعاري كه در اوج اختناق و سانسور رضاشاهي به طورشفاهي و سينه به سينه نقل و منتشر مي شود. سرانجام روزي در 54 سالگي در همدان پس از ده روز بيماري سخت به كمك جيران(همسرش) خود را به كنار پنجره اتاق مي كشد و براي آخرين بار آسمان و آفتاب ميهنش را عاشقانه تماشا مي كند و به بستر بيماري برگشته و مرگ را در آغوش مي كشد در حاليكه زير لب اين شعر خود را زمزمه مي كند « ستايش مرا آن ايزد تابناك / كه پاك آمدم پاك رفتم به خاك» دوستانش جسد او را در صحن آرامگاه ابوعلي سينا در همدان به امانت مي گذارند تا بعداٌ آرامگاهي براي او بسازند، آرامگاهي كه هيچگاه ساخته نشد.


جهانشاه صارمی
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۲۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #2
RE: عارف قزوينی

عارف قزوینی(دنیایی شور و احساس)
در این سرزمین هنگامی که به گذشته باز می گردی و در احوالات بزرگانی که پاک و هدفدار زیستند عمیق می شوی،به شدّت محزون می شوی.سرانجام تک تک ما خفتن در زیر خاک است.از هر منظری که به زندگی نگاه کنی،توّلد و مرگ عنصری اجتناب ناپذیر می نماید.لیک در این بازه زمانی همه یکسان زندگی نمی کنند.افرادی عصیان می کنند،افرادی در میانه حرکت می کنند و افرادی از جامعه بیمار و مناسبات بیمار گونه آن به سان یک برکه فیض می برند و اتفاقا به برکاتی نیز نایل می شوند.
درموسیقی این سرزمین در میان گذشتگان دو نام بیشتر خود نمایی می کند.عارف قزوینی وعلینقی وزیری.اینان عصیان کردند و از تمامی برکات یک انسان عاصی فیض بردند.انزوا،کنار گذاشته شدن و فراموشی.هنگامی که به تنهایی و رنج عارف نیک فکر می کنی،رنج بسیار می بری.جوانی رعنا و برازنده،در هیأت یک هنرمند دردآشنای زمان در این آسمان طلوع می کند.در اوان جوانی به عضویت انجمنی به نام اخوّت،گرد درویش صفا علی ظهیرالدوله،در می آید.به عنوان فردی که درد آشنای زمان است بر علیه طبقه خود عصیان می کند و گراند هتل تهران را محلی برای اعلام پیام هنر متعهّد خود قرار می دهد.پیوسته زبان براّی خود را وسیله ای برای انتقاد از شاه، دربار و طبقه به اصطلاح مرفّه قرار می دهد و در این میان هنر وی وسیله می شود برای اعلام پیام مشروطیّت.قبل از هر برنامه لب به سخن می گشاید و به همه تذکّر می دهد.از عشق هایش می گوید.عشقهایی که در راه هدفی که آگاهانه برگزیده بود،قربانی شدند.از مردم می گوید و سعی دارد هنرش،که هنری مردمی و در عین حال به معنای دقیق کلمه اصیل است،مرهمی باشد بر دردهای مردم.هنرش را به صاحبان قدرت ارزانی نمی دارد و هنر را یک رسانه قرار می دهد.رسانه ای که آینه تمام نمای روزگار است....و این چنین روزگار بر او می گذرد تا کنار گذارده می شود و در نهایت در انزوای کامل در همدان از روزگار محو می شود.
به راستی در ساز و کار این سرزمین،در تمامی حکومت ها و ادوار تاریخی،با هر سلایقی و اصول موضوعه فکری،سرانجام دنیایی ذوق و خلاقیّت گره خورده با عنصر تعهّد ،همین بود که نوشته شد.گاه که به تاریخ نگاه می کنم و حسابی سر دستی می کنم به نام های زیادی برخورد می کنم.و گاه می ترسم.و از خود می پرسم:ما سزاوار چه مقدار عذاب هستیم؟آیا بدن ما در مقابل عقوبت این همه ناسپاسی که در طی هزاران سال به جای آوردیم توان مقاومت خواهد داشت؟و آیا وجدانمان اگر روزگاری بیدار شود می تواند چهره واقعی مان را تاب آورد؟

جرم این است...جرم این است...
(شبها هنگامی که آشفته هستم به تصانیف عارف گوش می کنم و تا صبح در اتاق قدم می زنم،افسوس می خورم و از آینده به شدّت می ترسم
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۲۹ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #3
RE: عارف قزوينی

بيـــــداد
یاری اندر کس نمی بینم یارانرا چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی بادو باران را چه شد
شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس بمیدان در نمی آید سوران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخواست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۳۲ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #4
RE: عارف قزوينی

از خون جوانان وطن لاله دمیده
این تصنیف تاریخی، هفتمین تصنیف از مجموعه تصنیف های عارف است.
او در مقدمه آن نوشته است :
این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده است. بواسطه عشقی كه حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تضنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده است :

بند یك
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر كرم ، خطه ی ری رشك ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاری ای چرخ
چه بد كرداری ای چرخ
سر كین داری ای چرخ
نه دین داری ،
نه آیین داری ای چرخ

بند دو
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه كجرفتاری ای چرخ ،

بند سه
خوابند وكیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یك خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه كجرفتاری ای چرخ ،

بند چهار
از اشك همه روی زمین زیر و زبر كن
مشتی گرت از خاك وطن هست بسر كن
غیرت كن و اندیشه ایام بتر كن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن
چه كجرفتاری ای چرخ ،

بند پنج
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آنكس كند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاری ای چرخ،

بند شش
عارف ز ازل ، تكیه بر ایام نداده است
جز جام، به كس دست، چو خیام نداده است
دل جز بسر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ بیك نام نداده است
چه كجرفتاری ای چرخ،
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۳۳ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #5
RE: عارف قزوينی

پر کن پیاله را
پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پيم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۳۵ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #6
RE: عارف قزوينی

زرتـشـت
عارف قزويني شاعر گرانقدر ايران در سده پيش و در دوران قاجاريه به دنيا آمد و از جمله شاعران علاقهمند به فرهنگ ايران به شمار ميآيد. اين شاعر ارجمند و دوستدار ايرانزمين، شعر زيبايي دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.

زرتـشـت

بهنام آنكه در شانش كتاب است
چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي
شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت
پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي
رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش
چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش
پي تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداريكشورخويش
ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــاني ره بيــگانــه جويــي
رها كن، تا بــه كي بــي آبـــرويي
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيي
همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايي
بهچشم عقل، آندينرا فروغاست
كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار
نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است
درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز
به حال ملك و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـي
گلستـان چـون خليل، ايران ببيني
دراينكشورچوشداينشعلهخاموش
فتـــادي ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است
در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپاي مرا سـوخـت
كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكسترينيست
براي گــرمي يك قرن كافي اسـت
چو انــدر خاك خــفتم زود يــا ديـــر
توانيجست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يك افتـــخـارم
كــه يـــك ايــــرانـــــي والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم
كه زردشتـــي بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه
بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن
مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسي اســـرار در دل مانده مسـتور
كـــه بـي تـرديد بـايســتي بـرم گور
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۳۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #7
RE: عارف قزوينی

نامه عارف به محمدرضا خان
عارف در نامه ای برای محمدرضای هزار نوشته:

"آريالای محمدرضا خان، من ایرانی پاک و بی آلایش هستم که به هیچ چیز جز وطنم علاقه ندارم، من کسی هستم که آرزو می کنم در خاکستر درون حمام بخوابم، ولی ملتم شریف و بزرگوار و مملکتم آباد باشد. من اگر علاقه به خودم داشتم کارم به اینجا نمی کشید که با سه تا سگ و یک زن بدبخت که کارهای داخلی و خارجی مرا تنها او بایستی اداره کند در یک گوشه همدان به سختی روزگار بگذرانم. مبادا خدا نکرده تصور کنید دلتنگی من از این است که چرا مانند همه وطن خواهان یک زندگانی مرتب و آرزومندی فراهم نکردم، یا اینکه چرا پول و ملک و باغ و خانه و زن ندارم یا لااقل برای خاتمه دادن خانه بدوشی خود چرا در تمام این کشور پهناور یک اطاق گلی برای چنین روز بدبختی خود تدارک ندادم، خیر، از هیچ یک از اینها کدر و دلتنگ نیستمو چون همیشه روزگار با روی خوش و آغوش باز به طرف من آمد و من همیشه پشت پا به او زده روی خوش به او ننموده به سخت ترین زندگانی، ساخته و قانع ام."

عارف شاعر خوش ذوقی بود به طوری که کلمات اشعارش را موافق نغمه، و نغمه را مناسب کلمه انتخاب می کند که گویی از بدو خلقت این دو برای همدیگر آفریده شده اند و در این خصوص می توان گفت اگر عارف از موسیقی علمی مغرب زمین نیز بهره ای داشت شاید یم "شوپن" یا "شومان" ایرانی می شد. حافظه موسیقی عارف که چگونه تصنیف های پرپیچ و خم خود را بدون یاری نت در ابتدا در خاطره نگه می دارد شایان ملاحظه است. دقت او در "وزن و آهنگ"، استادان تار که با وی بوده اند بهتر می دانند و بر او لک الفضل گویند. اگر حسن صوت و خنای موثر او را نیز داخل حساب کنیم، خواهیم دید که هنوز شخص دومی در ایران به هنرمندی این آدم در این فن نیست و قیمت این شاعر به مراتب زیاد تر از شهرت اوست، و بسی مایه تاسف است که در ایران که صدها عارف لازم دارد و هنوز بازار معرفت از این قبیل میوه های صنعت چندان پر نیست که کار به رقابت بکشد، باز حسودان و بدگویانی در هر فرصت احساسات او را از رعشه و پیچ و تاب نیش های قلم و زبان آسوده نگذاشته اند! از حسرت های بسیار عمیق عارف یکی رایج نبودن اشارات نت در ایران است. عارف مانند هر موسیقی پرداز در آرزوی آن است که سرودهای او را مطابق واقع بخوانند و بنوازند و تحریف ننمایند، ولی بدبختانه تنها در محیط تهران نیز به این آرزوی خود نرسیده است و با خواندن تصانیف او گاهی از هر دهنی، آوازی درآید. عارف اگرچه در تمام دوره زندگی خود از رفتار پدر خود گله و شکایت می کند ولی از زبان خود چنین می گوید: "پدرم به اندازه استعداد دماغ من از تربیت من غفلت کرد ولی به قدر گنجایش کله خود و تربیت آن زمان گوتاهی نکرد و در دو چیز بیشتر ساعی بود: یکی در خصوص خط که آن اوقات می گفتند "حسن الخط کمال المرء (نیکوبی خط از کمال مرد است)" و دیگر در باب موسیقی. در سن سیزده سالگی به اولین معلم موسیقی مرحوم حاجی صادق خرازی که در شمار محترمین قزویم شمرده می شد، مرا سپرد. چهارده ماه در خدمت استاد بزرگوار خود به تحصیل این علم کوشیدم. اگر تحصیلات آن وقت را به همان ترتیب که نوشته بودم یعنی آن کتابچه ای را که به دستور معلم خود به مناسبت هر آوازی شعری داشت، امروز داشتم خیلی چیزها از آن فهمیده می شد، چون دارای حنجره داوودی بودم که می توان گفت معجز یا سحری بود. همین اسبا شد که پدر به طمع افتاد از برای خطاهای خود که در دوره زندگی به واسطه شغل وکالت مرتکب آنها شده بود، جلوگیری از آنها کرده باشد، هیچ بهتر از این ندی که مرا به شغل روضه خوانی وادار کند
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۴۱ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #8
RE: عارف قزوينی

توهین به عارف قزوینی در سریال شهریار





كمال تبريزي، فيلمسازي كه بر توانمندي و خلاقيت او در عرصه سينما نميتوان خردهاي گرفت در واپسين قسمتهاي سريال تلويزيوني شهريار، دست به كار بيخردانهاي زده و عارف قزوینی، شاعر آزادیخواه و تصنیف سرای بزرگ ايران را مورد اتهاماتي سخيف قرار داده است. نميدانم دلباختگي و شيدايي تبريزي نسبت به شاعر معاصر، محمدحسين شهريار از چه روست. اما، باید به آقاي تبريزي گفت؛ آنچه كه بدان تمسك جسته شده تا چهره بلند آوازهترين شاعر عصر مشروطيت به واگويههايي زشت و كريه مورد خدشه قرار گیرد، نه تنها فاقد هرگونه مستند تاريخي است كه باور دارم برخواسته از ذهن پريشان نويسندهاي است كه بيگمان ساختار دراماتيكي و سير داستان سريال را مقدم بر حقايق مسلم تاريخي دانسته است
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۴۳ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #9
RE: عارف قزوينی

عارف قزوینی که بود ؟



بعد از پخش یکی از قسمت های سریال شهریار که در آن تصویر مبهم و بسیار نا مناسبی از عارف قزوینی به نمایش در آمد بنده هم باید به سهم خودم یک مطلبی در شکایت به این موضوع می نوشتم که متاسفانه وقت لازم را نداشتم.تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم عارف را به علاقه مندان همانطور که بود بشناسانم ، نه آنطور که دیگران می خواهند.
متاسفانه کمال تبریزی ، نه تنها عارف ، بلکه ایرج میرزا ، ملک الشعرای بهار و دیگران را هم قربانی بزرگنمایی شخصیت شهریار کرد.چطور می شود که شهریار 20 -25ساله ی کمال تبریزی، که در این سریال نقش یک فرد معصوم و بی گناه را بازی می کند ، همه اساطیر شعر ما را نصیحت و به راه راست هدایت می کند؟.ایرج میرزا را به بی ادبی شعر هایش محکوم میکند (بنده شخصاً با این محکومیت موافق هستم چون اکثر شعرهای ایرج میرزا هزلیات است از این دلیل هم بگذریم بنده حداقل به خاطر توهین هایی که به عارف قزوینی کرده با او بسیار مخالفم.)،از شعر ملک الشعرای بهار ایراد می گیرد و عارف قزوینی را به هوس بازی و تجاوز به حقوق مردم و هزار چیز دیگر محکوم و او را بخاطر این کارها ترک و با او قهر می کند و عارف برای اینکه شهریار جوان او را تحویل بگیرد منت او را می کشد!.یک ضرب المثل که همیشه در این مواقع مطرح می شود این است : "سیاست پدر و مادر ندارد".برای اجرایی شدن یک سیاست هر کسی در بین راه قربانی می شود حالا اگر شخص عارف قزوینی ، شخصی آزادیخواه که سالیان دراز برای رسیدن به مشروطه مشقت های بسیاری تحمل کرد و چه تبعیدهایی که نکشید ، باشد.بنده اصلاً با شهریار مخالفتی ندارم و خیلی از اشعارش را هم دوست دارم ، نکته جالب این سریال هم در اینجا است که با کمی دقت در برخی از قسمت ها دیده میشد که خود آقای شهریار شعرهای خودش را اشتباه و بدون قافیه می خواند! اگر هم فکر آمیخته بودن سیاست را در این سریال از سرمان بیرون کنیم تنها یک دلیل برای بزرگنمایی های سریال شهریار می ماند و آن هم خود کمال تبریزی است.حس همشهری گرایی آقای تبریزی نباید طوری در سریال نمود پیدا می کرد که برای بالا بردن شخصیت شهریار دیگران را به پایین بیاورد.



برویم سراغ زندگی عارف و منش و رفتارش تا دیگر خوتان نسبت به موضع این سریال قضاوت کنید.زندگی نامه ای که خواهید خواند از دو کتاب مشاهیر قزوین و سرگذشت موسیقی دانان قزوین جمع آوری شده که از همین جا از آقای مهدی نور محمدی به خاطر زحمات بی دریغی که برای تالیف این کتابها کشیده اند تشکر کنم . قبلاً در مطلب خاطراتی از موسیقی دانان یک کتاب از ایشان معرفی شده بود.


ابوالقاسم عارف قزوینی شاعر ملی و انقلابی و مبارز راه آزادی که از سخنوری و شعر و موسیقی و خوشنویسی بهرۀ کافی داشت ، در سال 1257 (تاریخ تولد عارف توسط آقای نورمحمدی از ثبت احوال استعلام شده و قطعاْ این تاریخ صحیح است )شمسی در قزوین پا به عرصۀ وجود نهاد.پدرش ملا هادی وکیل بود که به وکالت عدلیه اشتغال داشت.عارف سه برادر داشت که دو تن آنها از او بزرگتر بودند.به علت ناسازگاری اخلاقی و عدم تفاهمی که بین پدر و مادر عارف بود ، بیشتر اوقات این زن و شوهر به دعوا و ستیز سپری می شد و همین امر زندگی را از ابتدای کودکی بر عارف که روحی بسیار حساس داشت تلخ و ناگوار می ساخت.بعلاوه پدر عارف کارهایی کرده بود که اثر این کارها یک عقدۀ روحی در عارف ایجاد کرده بود و به همین خاطر ، عارف به طور آشتی ناپذیری با پدر خود دشمن شده بود و هرگز نام او را به نیکی یاد نمی کرد و شاید بخشی از روحیۀ بد بینی که تا پایان عمر با او بود ناشی از تلخی های دوره کودکی و خصومت بین پدر و مادر و اعمال پدر وی باشد.پدر عارف وکیل دعاوی بود.لازمۀ شغل وکالت داشتن تقوا و پرهیزگاری است و گویا پدر عارف عاری از این صفات بوده و حقوق موکلین خود را ضایع می کرده که همین لغزشها در روحیۀ حساس عارف اثر ناگواری بر جای گذاشت.
عارف از کودکی دارای استعداد سرشار هنری و صدایی دلکش و حنجره ای بی مانند بود.پدر عارف به میزان استعداد خارق العاده عارف از تربیت او غافل شد ولی نسبت به فکر خود و تربیت آن دوره کوتاهی نکرد و چون موسیقی و خوشنویسی از هنرهای رایج آن دوران بود عارف را برای فراگیری این دو هنر ترغیب و تشویق کرده و در این راه وظیفۀ پدری خود را به انجام رساند.

« آموختن موسیقی و ردیفهای آوازی ایران»

پدر عارف او را در سن سیزده سالگی برای آموختن موسیقی نزد استاد حاجی صادق خرازی که یکی از محترمین قزوین بوده فرستاد.عارف مدت چهارده ماه نزد استاد خود به تحصیل در این فن کوشید و چون صدایی مناسب داشت و تحصیل موسیقی موافق ذوق او بود،کلی و جزئی آن را آموخت و به رموز آن واقف شد.روش آموزش عارف این بود که استاد او برای هر آواز شعری داشت که مناسب آن آواز بود و عارف این اشعار را در دفترچه ای یادداشت می کرد و از روی آن دفترچه به تمرین و مشق آواز می پرداخت.پس از فراگیری ردیفهای آوازی ، مرکب خوانی را نیز آموخت و تحصیلات موسیقی خود را تکمیل کرد.

«آموختن خوشنویسی»

عارف از دوره کودکی و نوجوانی در مکتبخانه های آن زمان نزد سه استاد به نامها شیخ رضا شالی ، شیخ علی سکاک و محمد رضا کتابفروش به تحصیل خوشنویسی پرداخت.و حسن خط را به جایی رساند که در سن چهارده سالگی ، خط او را برای عبرت و سر مشق اعیان زادگان قزوین به صورت قطعه نگه میداشتند.

«نوحه خوانی پای منبر میرزا حیسن واعظ»

بدین ترتیب عارف در هر دو هنر خوشنویسی و موسیقی آموزش های لازم را دید و چون دارای حنجره داودی بود همین امر سبب شد پدرش به این فکر افتد که از این نوجوان هنرمند در جهت مقاصد خود بهره برداری کند و با این کار سرپوشی بر خطاهای خود که در شغل وکالت انجام داده بگذارد.به همین خاطر عارف را به شغل روضه خوانی گمارد.در آن هنگام نوحه خوانی پیش درآمد و مقدمه روضه خوانی محسوب میشد.به همین جهت عارف را به میرزا حسین واعظ که مردی فاضل و ادیبی بی نظیر بود سپرد تا پای منبر وی نوحه خوانی کند.عارف از روی اجبار پدر علی رغم میل خود،مدت دو،سه سال در پای منبر میرزا حسین واعظ به نوحه خوانی پرداخت به طوری که خود عارف در سرگذشتش نوشته بخاطر همین دو،سه سال نوحه خوانی دوران کودکی ، در آخرت توشۀ قابل توجهی برای خود تدارک دیده است.پدر عارف با این تصور که او روضه خوان خواهد شد ، با داشتن دو پسر بزرگتر ، عارف را وصی خود قرار داده و در مجلس جشنی وی را معمم کرد.این اعمال پدر که هیچ یک مورد علاقه و سلیقه عارف نبود سبب شد که در او یک عقده و ناراحتی روحی بوجود آید و به همین علت همواره به پدر خود بدبین بود و از او به زشتی یاد می کرد و چون دارای روح حساسی بود،چنان طغیان و عصیانی کرد که پس از مرگ پدر ، به هیچ یک از خواسته های او جامۀ عمل نپوشاند و عکس آن رفتار نمود.در این مقطع،بقدری در انتقام جویی و برهم زدن آشیانۀ پدری افراط کرد که حتی از برادران خود نیز دوری کرد بطوریکه حتی نخواست بفهمد روزگار برادرانش به کجا خواهد کشید.در سرگذشتی که خود به رشته تحریر درآورده معتقد است که تمام بدبختیهائیکه در زندگی دچار شده اولاً ناشی از نارضایتی روح پدر از او بوده که بر خلاف میل او رفتار کرده،ثانیاًبخاطر بی توجهی به اوضاع و احوال برادران خود بوده که سراغی از ایشان نگرفته است.به دلیل همین بی توجهی به برادران،روزگار معامله غریبی با عارف کرد،بطوریکه بعدها با چندین نفر دوست و مانوس شد که هر یک برای او رفیقی مهربانتر از برادر بودند و هر کدام خود را کشتند و عارف را داغدار مرگ خود کردند.اصولاً یکی از عجایب زندگی عارف این است که با هر که مانوس شده یا خودش را کشته یا مقتول شده،یا سرش را بریده اند و یا بر دار رفته است.گویا روزگار خواسته است که وی را همیشه داغدار ببیند.


«تحصیلات عارف»

پدر عارف که می خواست عارف روضه خوان شود، او را برای تحصیل علوم دینی در حوزه های آن زمان به تحصیل گماشت.بهمین خاطر عارف در دوران نوجوانی در دو مدرسه " التفاقیه" و "شیخ الاسلام" به تحصیل پرداخت و مقدمات،صرف و نحو،جامی و سیوطی را آموخت.استاد او در آموختن جامی و سیوطی "میرزا حسین قزوینی" معروف به خیاط بود که انسانی فاضل و دانشمند و از آزادی خواهان قزوین بود.در این دوران ، عارف با کلیات سعدی انس و الفت زیادی پیدا کرده و خود نیز اشعاری میسرود که بیشتر رنگ و بویی مذهبی و عشقی داشت که همگی از بین رفته و از آن ایام جز چند نمونه باقی نمانده است.تحصیل در این مدرسه موافق ذوق عارف نبوده و به اجبار پدرش بود،به همین سبب بعد از فوت پدرشت تحصیلات را نیمه کاره رها کرده و از مدرسه خارج گردید.


«آشنایی با شاه ، اشراف و درباریان»

عارف در سن هجده سالگی به تهران رفت. به علت داشتن صوت داودی ، به زودی مورد توجه محافل اشراف و درباریان قرار گرفت و حتی آوازۀ او به گوش مظفرالدین شاه رسید.


منبع:
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
__________________
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۴۶ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 345
تاریخ عضویت: ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 10
سپاس ها 0
سپاس شده 100 بار در 3 ارسال
ارسال: #10
RE: عارف قزوينی

تصنیف های عارف قزوینی ( توضیحات )
بعد از اطلاعیه ای که در مطلب قبلی ، مبنی بر جمع آوری تصنیف های عارف ، منتشر کردم ، با همکاری چند تن از دوستان 15 تصنیف ( تا این لحظه ) جمع آوری شده ( که 3 تصنیف با صدای یک خوانندۀ دیگر تکرار شده ).این تعداد ، صد در صد تمام تصنیف های موجود از عارف نیست و بنده باز هم از همه کسانی که تصنیف هایی علاوه بر تصنیف های موجود دارند ، خواهش می کنم دریغ نکنند و در این حرکت با ما سهیم شوند.در زمینۀ تصنیف های عارف علاوه بر دیوان عارف 2 کتاب دیگر هم مطالعه کردم و به نتایج جالب و در عین حال عجیبی رسیدم.برای اینکه شما هم اطلاعاتی در این زمینه داشته باشید عین مطالب را که بیشتر از کتاب سرگذشت موسیقی دانان قزوین و دیوان عارف است را ، برایتان نوشته ام.لازم به توضیح است قبل از انتشار این مطلب ( توضیحات تصنیف های عارف ) همه چیز را برای انتشار مطلب کامل ( هم توضیحات و هم دانلود و اشعار ) آماده کرده بودم ، بنده مجبور شدم تصنیف ها را برای انتشار در یک مطلب دیگر تنظیم کنم. توضیحات آماری و دیگر توضیحات را از کتاب " سرگذشت موسیقی دانان قزوین " و ریز توضیحات را که نوشته ام از دستنوشته های عموی محترمم برداشت کرده ام.

.................................................. ...................

بر مبنای تحقیقات مهدی نورمحمدی که در کتاب سرگذشت موسیقی دانان قزوین آمده ؛ 34 تصنیف از عارف باقی مانده که بدون تردید ساختۀ خود اوست.این تصنیف ها براساس تاریخ سروده شدن عبارتند از : (تصنیف های جمع آوری شده با ستاره مشخص شده است)

1. دیدم صنمی سرو قد و روی چو ماهی – افشاری *
2. ای آمان از فراقت آمان – شور **
3. نمی دانم چه در پیمانه کردی – افشاری*
4. نکنم اگر چاره دل هر جایی را – افشاری*
5. افتخار همه آفاقی و منظور منی – سه گاه *
6. تو ای تاج ، تاج سر سخروانی – افشاری*
7. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – ابوعطا (سارنگ) *
8. نه قدرت که با وی نشینم – افشاری *
9. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خان برود ( معروف به تصنیف شوستر ) – دشتی*
10. هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد ( از خون جوانان وطن ) – دشتی *
11. باد فرح بخش بهاری وزید – بیات ترک*
12. بلبل شوریده فغان می کند – ماهور*
13. گریه را به مستی بهانه کردم – دشتی **
14. از کفم رها شد قرار دل – افشاری *
15. ترک چشمش از فتنه کرد راست – ابوعطا ( گوشه حجاز )*
16. چه شورها که من به شاهناز می کنم – شور ( گوشه شهناز ) **
17. بماندیم ما ، مستقل شد ارمنستان – سه گاه
18. شانه بر زلف پریشان زده ای به به به – دشتی *
19. رحم ای خدای دادگر کردی نکردی – بیات ترک ( به قول خود عارف ، بیات زند ) *
20. امشب از آسیا ، اروپا رفتی – افشاری (این تصنیف در سال 1298 خورشیدی در اصفهان ، برای دختر گیوار که یکی از ارامنۀ اصفهان بود ، ساخته شده و روی سخن با پسر ظل السلطان است. )
21. جان برخی آذربایجان باد – افشاری ( گوشه رهاب )*
22. امروز ای فرشته رحمت بلا شدی – افشاری*
23. اگر دگمه هات پنبه ای بود – شور*
24. از خراسان در اعصار ، شد دو نادر پدیدار – مارش ماهور ( عارف این سرود را در سال 1300 خورشیدی برای کلنل محمد تقی پسیان سرود و ژاندارم های کلنل آن را در رژه و مراسم نظامی میخواندند )
25. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – دشتی *
26. ای دست حق پشت و پناهت باز آ – افشاری *
27. تا رُخت مقید نقاب است – بیات اصفهان *
28. خون چو سر چشمۀ آب حیات است ( معروف به مارش خون ) – ماهور
29. روی دلکش ، موی دیجور ( معروف به مارش جمهوری ) – ماهور
30. رحم ای خدای دادگر کردی نکردی – بیات ترک ( آهنگ این تصنیف همان ، همان آهنگ تصنیف شماره 19 است ولی شعر ان با یکدیگر فرق دارد.شعر تصنیف 19 در سال 1298 و شعر تصنیف 30 در سال 1302 ، به مناسبت نهضت جمهوری سروده شده است. ) *
31. ژیان هاف هافو شو ، هاف کن ببینم – افشاری
32. باد خزانی ، زد ناگهانی ، کرد آن چه دانی – افشاری *
33. گو به ساقی ، کز ایاغی ، تر کن دماغی – بیات اصفهان ( روح الله خالقی این تصنیف را در ماهور میداند و در کتاب سرگذشت موسیقی ایران در جلد اول و صفحه 190 آن چنین مینویسد : " گوینده و سازندۀ آن معلوم نیست ، چنین به نظر میرسد که از نغمه های ترکی و روی آن اشعاری ساخته اند.بعضی هم این تصنیف را منسوب به عارف میدانند.هر چند به گفتۀ او نزدیک است ، ولی در دیوانش ذکر نشده است. " شایان ذکر است این تصنیف در چاپ های بعد به دیوان عارف اضافه شده و در ادامۀ مطلب توضیحاتی در مورد این گونه تصنیف ها خواهم نوشت. )
34. بهار نو رسید ، گل از بستان دمید – ابوعطا ( این تصنیف به احتمال زیاد در اوایل سلطنت رضا خان ، و در هنگام انتخابات مجلس ششم سروده شده است . )

.................................................. ...................

از بین تصنیف های ذکر شده 12 تصنیف عاشقانه یا غیر سیاسی است ( تصنیف های 1 و 3 و 4 و 5 و 6 و 11 و 14 و 18 و 20 و 22 و 23 و 33 )

همچنین 21 تصنیف ، برای اهداف سیاسی ساخته شده است : ( تصنیف های 2 و 7 و 9 و 10 و 12 و 13 و 15 و 16 و 17 و 19 و 21 و 24 و 25 و 26 و 27 و 28 و 29 و 30 و 31 و32 و 34 )

در میان تصنیف های سیاسی 3 تصنیف به صورت مارش ساخته شده است : (تصنیف های 24 و 28 و 30 )

1 تصنیف هم عاشقانه – سیاسی است : ( تصنیف 8 )

در میان تصنیف های غیر سیاسی ، 3 تصنیف جنبۀ مطایبه دارد : ( تصنیف های 20 و 23 و 31 )

12 تصنیف در مایۀ افشاری ، 5 تصنیف در مایۀ دشتی ، 3 تصنیف در مایۀ بیات ترک ، 3 تصنیف در مایۀ ابوعطا ، 2 تصنیف در مایۀ بیات اصفهان ، 4 تصنیف در دستگاه ماهور ، 3 تصنیف در دستگاه شور و 2 تصنیف در دستگاه سه گاه ساخته شده است.

.................................................. ...................

باید دانست که تصنیف های عارف بیش از این است که در بالا آورده شد.آن چه این نظر را تقویت می کند ، نوشته خود عارف است.او به تصنیفی اشاره می کند که به طور مشترک با ملک الشعرای بهار ساخته است . شرح ماجرا بدین قرار است:عارف در سال 1293 با بهار که تازه از مشهد به تهران آمده بود ، آشنایی و دوستی یافت.در آن دوران هر دو شاعر از اعضای فعال حزب دموکرات بودند و گرایش سیاسی مشترکی داشتند.به همین دلیل و به خاطر تحکیم هر چه بیشتر مناسبات دوستی ، عارف از بهار خواست در تکمیل اشعار تصنیف تاج گذاری احمد شاه مشارکت نماید.بر طبق نوشته عارف،پس از شهرت یافتن این تصنیف،بهار تصمیم گرفت با او به رقابت بپردازد.همین امر ، موجب ایجاد کدورت و رنجش بین آن ها شد.با وجود اینکه بیشتر مردم،این تصنیف را از ساخته های عارف میدانستند،او آن را " حرام زاده " لقب داد و جزو آثار خود محسوب نکرده.خود عارف در این رابطه چنین مینویسد : " در همان اوان ، وزن و آهنگ تصنیفی را که با میل اعلی حضرت برای جشن تاج گذاری ، با وجود این که شاه آنوقت ( منظور احمد شاه است )، شاه محبوب بود،با کمال بی میلی به درخواست چند نفر از اجزای خلوت، خصوصاً عین السلطان حاضر نموده و از ملک الشعرا که آن وقت عالم صمیمی با ایشان داشتیم ، اکمال این تصنیف را که ساخته بودم ، خواهش کردم.اونیز اول از زیر این بار پهلو خالی کرده ، بعد ساخت.ولی افسوس که در همان روز ، ملک به طمع این افتاد که عارف شود و مرا در سایه بگذارد.چون،ایران سرزمین حسد است و تخمی جز رشک بار نمی آورد.غافل از اینکه آخوند شدن آسان و آدم شدن مشکل است.با ...... دیگران نمی شود عروسی کرد وآنگهی تصنیفی که زائیدـ دو فکر شد ، حکم بچه حرام زاده را دارد.با اینکه اغلب مردم این تصنیف را از من می دانند ، من آن را در جزو تصنیف های خودم ننوشتم و آن را طعمۀ حاسدان قرار دادم.چندی بعد در مجلسی با شکرالله خان که خداوند مضراب است ، در سر یکی از همین تصنیف ها حرام زادۀ خودشان طرف شده،حتی مرا دزد شعر قلمداد کرده بودند! این است آتش بی انصافی و حقد و حسد که خشک و تر را می سوزاند و با وجود این آتش چگونه می توان امید ترقی و علم و عرفان پروراند؟ " (دیوان عارف ص 385 و 386 )

از جملۀ " یکی از تصنیف های حرام زادۀ خودشان " چنین فهمیده می شود که عارف و بهار در آن دوران ، چند تصنیف به صورت مشترک ساخته اند.یکی از این تصنیف ها هم تصنیف مشهور " بهار دلکش " است که در اوایل جنگ جهانی اول ، در مایۀ ابوعطا ساخته شده است.برخی شعر این ترانه را از بهار و آهنگ را از درویش خان دانسته اند اما عده ای دیگر نیز ، شعر را کار مشترک عارف و بهار و آهنگ را از عارف می دانند. ( برای مثال استاد شجریان در بروشور کاست " عشق داند " این تصنیف را از ساخته های عارف دانسته است. )بنابر این چون این تصنیف در چاپ های بعدی دیوان عارف ذکر شده ، شعر آن به طور مشترک توسط عارف و بهار سروده شده.در این صورت ، آهنگ آن نیز از عارف است ، زیرا بهار موسیقی نمی دانست و عارف نیز آهنگ هر تصنیف را به تنهایی می ساخت.تصنیف دیگری که شعر آن را بهار و اهنگش را از حسام السلطنه دانسته اند ف تصنیف " باد صبا بر گُل گذر کن " ، در شوشتری است.ولی بعضی آن را جزو ساخته های عارف می دانند.این تصنیف نیز در سال 1337 خورشیدی توسط علی رضا بصیری به چاپ سوم دیوان عارف افزوده شده است.علی رضا بصیری یکی از علاقه مندان عارف بود و در بسیاری از کنسرت های او حضور داشت.برخی از تصنیف هایی که عارف فراموش کرده بود،او به واسطه حضورش در کنسرت،به خوبی میدانست.برای مثال ، عارف ، تنها دو بیت از تصنیف " بلبل شوریده فغان می کند " را که در سال 1290 ساخته بود ، به خاطر داشت.این تصنیف با همین دو بیت ، در چاپ های اول و دوم دیوان وی منتشر شده است.ولی علی رضا بصیری ذر سال 1337 ، هفت بیت دیگر آن را برای چاپ در اختیار سیف آزاد،ناشر دیوان عارف گذاشت و از چاپ سوم،این تصنیف به طور کامل به چاپ رسید.بر همین مبنا،ممکن است برخی از تصنیف هایی که در دیوان بهار آمده ، ساخته عارف باشد، که به دلیلی که ذکر شد ، عارف آنها را حرام زاده خوانده و در شمار آثار خود محسوب نکرده است!.امید است پژوهشی از لحاظ سبک شناسی در شعر و آهنگ این گونه تصنیف های مشکوک صورت گیرد تا سراینده و سازندۀ واقعی آنها شناخته شود.عبدالله دوامی که از معاشرین عارف بود،تعداد تصنیف های او را 50 عدد دانسته است او در این باره می گوید : " زمانی هم آقای منصوری از طرف فرهنگ و هنر ، مامور نت کردن 50 تصنیف عارف نزد من شدند،که متاسفانه تا کنون با وجود قراردادهایی که با من بسته اند،از سرنوشت کارها و اطلاعاتی که به آنان داده ام بی خبرم و نمی دانم این کارها در کجا،به نام چه کسی ضبط یا نگاشته شده است. " (چهره های موسیقی ایران ، صفحه 368. )از آنجا که تعدادی از تصنیف های عارف ، تا کنون اجرا نشده و یا برخی از آنها کمتر خوانده شده ، بسیار به جا و مناسب است که اساتید بلند پایۀ موسیقی ایران ، دورۀ کامل این تصنیف ها را در مجموعه ای اجرا و ضبط کنند تا علاوه بر آشنایی نسل جوان با آهنگ های عارف ، از نابودی این آثار ارزشمند ، که در حکم میراث ملی و فرهنگی است ، جلوگیری شود.

منبع شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
" صدام بزن...صداي تو نشانه ي محبته... "
" نگام بكن...نگاه تو يه آسمون صداقته... "
" دعام بکن دعاي تو نجات من از اين غمه... "
" از اين همه در بدری...از اين سکوت مبهمه "
۲۱-۳-۱۳۸۸ ۱۲:۵۰ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  زندگینامه سعدی شیرازی mary.sdi 0 2,621 ۱۵-۷-۱۳۹۳ ۰۴:۱۰ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  زندگی نامه حکیم عمر خیام mary.sdi 0 1,112 ۱۵-۷-۱۳۹۳ ۰۴:۰۳ عصر
آخرین ارسال: mary.sdi
  پیامک به مناسبت روز بزرگداشت مولوی navidxz 0 793 ۸-۷-۱۳۹۳ ۱۱:۳۶ صبح
آخرین ارسال: navidxz
  پادشاهان شاهنامه را چقدر می شناسید؟ Lord Forum 0 771 ۶-۳-۱۳۹۳ ۱۰:۳۱ عصر
آخرین ارسال: Lord Forum
  زندگی نامه يغمـا گلـرويي Lord Forum 4 1,493 ۶-۳-۱۳۹۳ ۱۰:۳۰ عصر
آخرین ارسال: Lord Forum


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان