درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۳۰-۷-۱۳۹۷, ۰۹:۵۳ عصر



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
روز مادر مبارک
نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 14,148
تاریخ عضویت: ۱۲ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 90
سپاس ها 84
سپاس شده 484 بار در 427 ارسال
ارسال: #1
روز مادر مبارک

مادر ،شگفتی خلقت


مادر الماسی گرانبهاست که در روز ازل ، و روز اول خلقت به هر انسانی عطا شده. مادرم ! حضور تو آشیانه گرم کودکی و آرامش دوران جوانی‏ام است. مادرم! وجودم را از محبت سیراب کردی، مرا پروراندی، عشق و ایثار و محبت را چون ذراتی

در نهادم رویاندی و در راه رشد من شکستی و به این شکستت افتخار کردی.

می دیدم که با آن خشم لبریز از مهربانی اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش می نشستم.

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.

تو تکه‏ای از آسمانی، مهربانم که با سلامی در خیالم سبز می‏شوی و همیشه در ذهن خسته‏ام بی‏هیچ گونه تکلفی

می‏نشینی.

دلم می‏خواست تا آخر دنیا با تو باشم و گل‏های سرخ عشق را به تو هدیه کنم




مادر بهشت من همه آغوش گرم توست

گویی سرم هنوز به بالین گرم توست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجو ست

هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوست



روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو دلواپسی!

روز مادر به تعداد آرامش همه خواب‏های کودکانه تو ، بیداری!

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دست‏هایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد.

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سال‏های دلتنگی تو بود. یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.

آن جا که سخن از سختی ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بیان می دارد تا بلندای حق او بر فرزند، آشکار گردد.

او را که تنها پناه من است تمام قد دوست می‏دارم!

او که هرگز تحقیرم نکرده، احساسم را بی‏جواب نگذاشته، تنهایی‏ام را پاسخ داده، در اوج ناامیدی امیدوارم کرده و

بی‏کسی و ناتوانی‏ام را هرگز به رخم نیاورده. او را با همه وجودم دوست می‏دارم.





مامانی! هر چقدر فکر می‏کنم نمی‏تونم حساب کنم چقدر دوستت دارم.

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
سال اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل مبارک
عید بزرگ مسلمانان جهان ....مبعث مبارک
عید غدیر بر ایران فرومی ها مبارک....
عید قربان بر ایران فرومی ها مبارک....
سه عید بسیار عزیز بر ایران فرومی ها مبارک
میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری .. علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک باد.
روز مادر ( زن ) مبارک باد
عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان جهان و بر روزه داران عزیز مبارک باد
بابا نان داد مادر جان داد...
میلاد با سعادت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا مبارک باد

حتی روز" مرگم "هم با هم تفاهم نداریم
من سفید میپوشم
تو سیاه...
۲۳-۳-۱۳۸۸ ۰۵:۱۵ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #2
RE: روز مادر مبارک

شعر اي واي مادرم که استاد شهريار به مناسبت از دست دادن مادرش سروده است.

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دور و برش هاله ئي سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول ميخورد
هر کنج خانه صحنه ئي از داستان اوست
در ختم خويش هم بسر کار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز ميگذشت از اين زير پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل کوچه ميرود
چادر نماز فلفلي انداخته بسر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز ميخرد
بيچاره پيرزن ، همه برف است کوچه ها
او از ميان کلفت و نوکر ز شهر خويش
آمد بجستجوي من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
آمد که پيت نفت گرفته بزير بال
هر شب در آيد از در يک خانه فقير
روشن کند چراغ يکي عشق نيمه جان
او را گذشته ايست ، سزاوار احترام :
تبريز ما ! بدور نماي قديم شهر
در ( باغ بيشه ) خانه مردي است باخدا
هر صحن و هر سراچه يکي دادگستري است
اينجا بداد ناله مظلوم ميرسند
اينجا کفيل خرج موکل بود وکيل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در ، باز و سفره ، پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سير ميشوند
يک زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف ميدهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزي که مرد ، روزي يکسال خود نداشت
اما قطارهاي پر از زاد آخرت
وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير
اين مادر از چنان پدري يادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خيل
او يک چراغ روشن ايل و قبيله بود
خاموش شد دريغ
نه ، او نمرده ، ميشنوم من صداي او
با بچه ها هنوز سر و کله ميزند
ناهيد ، لال شو
بيژن ، برو کنار
کفگير بي صدا
دارد براي ناخوش خود آش ميپزد
او مرد و در کنار پدر زير خاک رفت
اقوامش آمدند پي سر سلامتي
يک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسيار تسليت که بما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب بگوشم هميشه گفت :
اين حرفها براي تو مادر نميشود .
پس اين که بود ؟
ديشب لحاف رد شده بر روي من کشيد
ليوان آب از بغل من کنار زد ،
در نصفه هاي شب .
يک خواب سهمناک و پريدم بحال تب
نزديکهاي صبح
او زير پاي من اينجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نياز داشت
نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال من
ميراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر ميشود خموش
آن شيرزن بميرد ؟ او شهريار زاد
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد بعشق
او با ترانه هاي محلي که ميسرود
با قصه هاي دلکش و زيبا که ياد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشيد و بست
اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
وانگه باشکهاي خود آن کشته آب داد
لرزيد و برق زد بمن آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هواي ناز
تا ساختم براي خود از عشق عالمي
او پنجسال کرد پرستاري مريض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد براي تو ؟ هيچ ، هيچ
تنها مريضخانه ، باميد ديگران
يکروز هم خبر : که بيا او تمام کرد .
در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود
پيچيد کوه و فحش بمن داد و دور شد
صحرا همه خطوط کج و کوله و سياه
طوماز سرنوشت و خبرهاي سهمگين
درياچه هم بحال من از دور ميگريست
تنها طواف دور ضريح و يکي نماز
يک اشک هم بسوره ياسين چکيد
مادر بخاک رفت .
آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد
او هم جواب داد
يک دود هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد که مادره از دست رفتني است
اما پدر بغرفه باغي نشسته بود
شايد که جان او بجهان بلند برد
آنجا که زندگي ،‌ ستم و درد و رنج نيست
اين هم پسر ، که بدرقه اش ميکند بگور
يک قطره اشک ، مزد همه زجرهاي او
اما خلاص ميشود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مبارکت .
آينده بود و قصه بيمادري من
ناگاه ضجه ئي که بهم زد سکوت مرگ
من ميدويدم از وسط قبرها برون
او بود و سر بناله برآورده از مغاک
خود را بضعف از پي من باز ميکشيد
ديوانه و رميده ، دويدم بايستگاه
خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع
ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه
باز آن سفيدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نيمه باز :
از من جدا مشو
ميآمديم و کله من گيج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب ميکنند
پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه ميگريختند
ميگشت آسمان که بکوبد بمغز من
دنيا به پيش چشم گنهکار من سياه
وز هر شکاف و رخنه ماشين غريو باد
يک ناله ضعيف هم از پي دوان دوان
ميآمد و بمغز من آهسته ميخليد :
تنها شدي پسر .
باز آمدم بخانه چه حالي ! نگفتني
ديدم نشسته مثل هميشه کنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولي دلشکسته بود :
بردي مرا بخاک کردي و آمدي ؟
تنها نميگذارمت اي بينوا پسر
ميخواستم بخنده درآيم ز اشتباه
اما خيال بود
اي واي مادرم
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۳-۳-۱۳۸۸ ۰۵:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 10 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 24,243
تاریخ عضویت: ۲۰ مرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 93
سپاس ها 2
سپاس شده 704 بار در 681 ارسال
ارسال: #3
RE:روز مادر مبارک

کسی نمی خواد به مادر یا همسرش تبریک بگه .

مادرم روزت مبارک.





از همه ی عزیزانی که مادرشونو از دست دادن عذر می خوام.
۹-۳-۱۳۸۹ ۰۱:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 14,148
تاریخ عضویت: ۱۲ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 90
سپاس ها 84
سپاس شده 484 بار در 427 ارسال
ارسال: #4
RE:روز مادر مبارک

   


دستهاش به سخاوت آسمان...و نگاهش مثل نگاه کبوتر پاک و معصومه

قلبش اونقدر وسیعه که هر چقدر در اون راه می رم و قدم بر می دارم به پایانی نمی رسم.

نمی دونم تا چه حد می تونم توصیفش کنم...فقط می دونم وقتی می خوام راجع به این واژه ی

 آسمونیه خودم حرف بزنم یا بنویسم ، یه بغض پنهان از اعماق قلبم به گلوم می شینه.

قبلا گفتم باز هم می گم جز "سادگی" هیچ کلمه ای زیبنده ی وجودش نیست.

عاشق نگاه معصوم و پاکشم...

از اینکه از بطن این مادر به دنیا پا گذاشتم همه ی عمرم سپاسگذار خدا هستم.

روز مادر مبارک



حتی روز" مرگم "هم با هم تفاهم نداریم
من سفید میپوشم
تو سیاه...
۹-۳-۱۳۸۹ ۰۲:۰۶ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
آفلاین
ارسال‌ها: 14,148
تاریخ عضویت: ۱۲ خرداد ۱۳۸۸
اعتبار: 90
سپاس ها 84
سپاس شده 484 بار در 427 ارسال
ارسال: #5
RE:روز مادر مبارک

لحظاتی است غمگین و سرشار از عشق. تاب نگاه در دو چشم پاکت را ندارم.

بغضی بی انتها گلویم را سخت می فشارد و بی آنکه رنگ صوت به خود

 گیرند در گلویم خفته می مانند. پس از دستانم بشنو و ببین....

لحظه ای فرو ماندم...

نمی دانم کدامین کلمات در شان تو اند.فقط می دانم باید ساده برگزینم

زیرا سادگی زیبنده وجود توست .

ای کاش می توانستم رنج نگاهت را پاسخی گویم....

نمی دانم و نمی توانم...

فقط می توانم به یاد آورم تمام روزها،نه تمام ثانیه هایی را که بر بالین

 بیمارم آنقدر نغمه عشق سر دادی تا سیاهی ، تک تک از یاخته های بدنم

 پر کشیدند و نور وجود تو جای گزینشان شد ، و چه شیرین بود آغوش گرمت

 و رطوبت اشکهایت...تنها به خاطر تو ماندم و هستم......

به یاد می آورم تشویش دستانت را آن هنگام که در گرداب آدمها بلعیده

 می شدم و و ناظر هلاکت عاطفه ها بودم ،تنها تو بودی و تو...و به من

آموختی عاطفه واقعی چیست؟!

و من هرگز از خاطر نخواهم برد... و دیگر هرگز به اشتباه نخواهم پنداشت...

به یاد می آورم همه روز های غمگینت را که حجابی  از شادمانی بر آن

می کشیدی تا هاله غم بر قلب ما ننشیند.

و به یاد می آورم همه روز هایی را که تنها قلب تو و من محرم یاد آوریشان هستند.

هنوز حس می کنم روزی را که از بطن تو قدم به دنیای خاکی گذاشتم

و گرمای نفست را بر صورتم.

روزها گذشتند و نمی دانم چند روز دیگر می آید و می رود. می دانم باید

 درنگ کنم و اکنون که بر گذری دیگر از زندگی ایستاده ام باید تو را سپاس

گویم ، برای همه عمری  که بر من  سپری کردی و خواهی کرد، برای همه

 مهربانیت ، برای همه لبخند های شیرینت، برای همه نگاه های

زندگی بخشت....

«دوستت دارم و خواهم داشت تا زمانیکه شاخه نازک نرگس به آب پاک و  زلال نیاز دارد....»




حتی روز" مرگم "هم با هم تفاهم نداریم
من سفید میپوشم
تو سیاه...
۹-۳-۱۳۸۹ ۰۲:۰۷ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۳-۱۳۸۹ ۰۹:۲۳ صبح، توسط Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ KHAN◕‿◕MI Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ.)
محروم شده
*
آفلاین
ارسال‌ها: 18,117
تاریخ عضویت: ۲ خرداد ۱۳۸۹
سپاس ها 544
سپاس شده 1187 بار در 518 ارسال
ارسال: #6
RE:روز مادر مبارک

آن گنج نهان در دل خانه مادرم بود

      هم بال و پرم بود و هم تاج سرم بود

             هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند

                    آوازه نامش سند معتبرم بود

مادر جان گرچه 4سالگی منو تنها گذاشتی ولی باز هم روزت مبارک 0000000روحت شاد یادت گرامی0000

۹-۳-۱۳۸۹ ۰۸:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۹-۳-۱۳۸۹ ۰۸:۵۴ عصر، توسط پادینا.)
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 377
تاریخ عضویت: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس ها 0
سپاس شده 3 بار در 3 ارسال
ارسال: #7
RE: روز مادر مبارک

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
صد بهار برابري به كوثر نكنند        وان باده ي آتشين به ساغر نكنند

عشاق جهان اگر برايند به هم     در عشق برابري به مادر نكنند....

http://meshkat14.jeeran.com/Negar%2003991.JPG

بیایید دنیا را بسازیم نه با دنیا بسازیم ،بیاییم از شعار بگذریم و به شعور برسیم
۹-۳-۱۳۸۹ ۰۸:۵۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 2 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 377
تاریخ عضویت: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۹
اعتبار: 12
سپاس ها 0
سپاس شده 3 بار در 3 ارسال
ارسال: #8
RE: روز مادر مبارک

مادر

پسر رو قدر مادر دان که دایم

کشد رنج پسر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

برو بیش از پدر خواهش که خواهد

تو را بیش از پدر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

ز جان محبوب تر دارش که داردت

ز جان محبوب تر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

نگهداری کند نه ماه و نه روز

تو را چون جان به بر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

از این پهلو به آن پهلو نغلتد

شب از بیم خطر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

به وقت زادن تو مرگ خود را

بگیرد در نظر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

بشوید کهنه و آراید او را

چو کمتر کارگر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

تموز و دی تو را ساعت به ساعت

نماید خشک و تر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

اگر یک عطسه آید از دماغت

پرد هوشش ز سر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

اگر یک سرفه ی بیجا نمایی

خورد خون جگر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

برای اینکه شب راحت بخوابی

نخوابد تا سحر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

دو سال از گریه ی روز و شب تو

ندارد خواب و خور بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

چو دندان آوری رنجور گردی

کشد رنج دگر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

سپس تا پا گرفتی تا نیفتی

خورد غم بیشتر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

تو تا یک مقتصر جانی بگیری

کند جان مقتصر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

به مکتب چون روی تا باز گردی

بود چشمش به در بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

وگر یک ربع ساعت دیر آیی

شود از خود به در بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

نبیند هیچ کس زحمت به دنیا

ز مادر بیشتر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

تمام حاصلش از زحمت اینست

که دارد یک پسر بیچاره مادر

<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">

ایرج میرزا<br style="margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; ">http://img.rian.ru/images/5174/26/51742647.jpg


بیایید دنیا را بسازیم نه با دنیا بسازیم ،بیاییم از شعار بگذریم و به شعور برسیم
۹-۳-۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر جدید بدون ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 12
تاریخ عضویت: ۲۰ فروردين ۱۳۸۹
اعتبار: 0
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #9
RE:روز مادر مبارک

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کــسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را
نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون
(مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با
گریه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2
ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر
می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نميگذاشتي و فرار می کردی

وقتی
که 3 ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن
ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات
مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و ديوار ازش تشکر می کردی تا نشون
بدي چقدر هنرمندي !

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد
تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی
که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد
زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون،
برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش
تشکر کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی ميخرید تو هم، با
چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردی

وقتی که 9 ساله
بودی، اون ، هزینه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به
خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

وقتی
که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از
تمرین فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ،
با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر
کردی

وقتی که 11 ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به
سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت
باشين و اينجوري ازش تشکر کردی و زحمت کشيده !

وقتی که 12 ساله
بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت
تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش
تشکر کردی

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو
اصلاح کنی تو هم، ايجوري ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور
راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

وقتی
که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو
هم،ازش تشکر کردی ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن یک نامه ساده

وقتی
که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش
بگیره و ابراز محبت کنه
تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد
اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردی که خستگيش کاملا در بره

وقتی که
16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی
یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضي
وقتها هم خوردش ميکردي

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه
تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی
که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه
می کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن،
پیش مادرت نیومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو
پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با
گفتن يه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اینکه
نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون هموم جا خشکش زد

وقتی که 20
ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگيم
بلدم تصميم بگيرم

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد يک خط مشی
برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام
مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

وقتی که 22 ساله
بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش
پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه ميکنی

وقتی که 23 ساله
بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش
دوستات بهش گفتي : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن

وقتی که 24 ساله
بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون
ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود
با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ،
با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد
تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که:
دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی
که مادرت مزاحم نباشه

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه
ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش
تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري
قطع کردي

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات
پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و
بهش تسليت گفتي

وقتی که 50 ساله بودی، اون، ديگه خيلي پير بود و
مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد
اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی

و سپس، یک روز
بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را
همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهایی
که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون ديگه
کــسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب
دوست داشته باشه

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از
همیشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن
و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

همیشه
به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در
طول عمرت فقط یک مادر داری ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران
ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

امروز وقتي مادرم را ديدم
رويش را ميبوسم و بهش ميگم ماماني دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من
از ته قلبم مامانم را دوست دارم
تالار گفتگوی ایرانیان

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
۹-۳-۱۳۸۹ ۱۰:۰۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 3 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
اعتبار: 8
سپاس ها 0
سپاس شده 3 بار در 3 ارسال
ارسال: #10
RE:روز مادر مبارک

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر (زن) مبارک بــــــــــــــــاد










هیچ کس همراه نیست
تنهای اول (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
۱۳-۳-۱۳۸۹ ۱۱:۴۷ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تمام اعضا لطف کنید خودتون رو معرفی کنید تا با هم آشنا بشیم ! bahar 5,925 704,093 ۲۰-۶-۱۳۹۷ ۰۱:۴۰ عصر
آخرین ارسال: mrsz.mrsz
  تاپیک تولد عمومی کاربران ایران فروم admin 739 134,787 ۴-۹-۱۳۹۶ ۰۲:۴۷ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
  دوستان ذکر فاتحه فراموش نشود Lord Forum 17 5,691 ۳۰-۳-۱۳۹۵ ۰۹:۱۳ صبح
آخرین ارسال: bham100
  مهم برای سلامتیnafs91 دعا کنید Lord Forum 49 16,393 ۳۰-۱-۱۳۹۵ ۱۲:۵۶ عصر
آخرین ارسال: Ahangfa
  سال اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل مبارک زندگی کن 0 1,011 ۱-۱-۱۳۹۵ ۰۷:۳۲ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان