درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲۳-۵-۱۳۹۷, ۱۱:۵۲ عصر



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
مجموعه اشعار منتخب و زيبا از شاعران
نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #1
Photo قطعه ادبی بسیار زیبا از دکتر شریعتی

سلام.
این قطعه ادبی بسیار زیباست . . .
از دکتر علی شریعتی
************************************************
نمی دانم . . . .
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را . :(

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
اشعار زیبای حافظ درباره نوروز
اشعار مريم حيدر زاده
شکلک های یاهو مسنجر از دید شاعران ایرانی
اشعار دکتر علی شریعتی
شش شعر از شاعران معاصر عرب
اشعار احمد شاملو
گذری بر اشعار و ترانه های روز
اشعار بياد ماندني
معنی کامل اشعار نوستراداموس
مشاعره فقط از اشعار سعدی
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۶-۱۲-۱۳۸۷ ۰۳:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #2
Question "یک با یک برابر نیست."

یک اگر با یک برابر بود:

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد
برای اینکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین نوشت ٬ یک با یک برابر است .
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد ...
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید :اگر یک فرد انسان ٬ واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاکی و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ٬ چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نامید پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر شلاق در می گشت
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت : :(
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

"یک با یک برابر نیست."
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۶-۱۲-۱۳۸۷ ۰۳:۱۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #3
Photo به چه می خندی !؟

به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟

به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........
خنده داراست.....بخند !!
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۹-۱۲-۱۳۸۷ ۰۶:۰۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #4
Music آينده بود و قصه ی بي مادري من...

آينده بود و قصه ی بي مادري من...

اينجا غزه است و بدين سان مادري در کنار فرزندش جان مي دهد....



***

آمون و سپاه کفر، از روی جفا
اشغال نموده اند دربار تو را
کوری دو چشم «نامبارک» یوسف
برگرد و گذرگاه رفح را بگشا

غزه به میان ورطه ی خون افتاد
در آتش بغض و خشم صهیون افتاد
برگرد به پست سابقت یوزارسیف
این مصر دوباره دست آمون افتاد

(محسن رضوانی)
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۳-۱-۱۳۸۸ ۱۰:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر جدید بدون ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 34
تاریخ عضویت: ۱۶ فروردين ۱۳۸۸
اعتبار: 0
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #5
بیتی از سعدی

سعديا دي رفت و فردا همچنان معلوم نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
۲۵-۱-۱۳۸۸ ۱۱:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #6
RE: بیتی از سعدی

زیبا و آموزنده بود ... ممنون:s
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲۵-۱-۱۳۸۸ ۱۱:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر کل ایران فروم
مدیر کل سایت
********
آفلاین
ارسال‌ها: 38,512
تاریخ عضویت: ۳ اسفند ۱۳۸۷
اعتبار: 163
سپاس ها 686
سپاس شده 2806 بار در 1259 ارسال
ارسال: #7
ترانه امام رضا

امام رضا(ع)



دوست دارم بازم بیام

روبروی گنبدت



پابزارم توحیاط وصحن

وسرای حرمت



اقاجون چه کارکنم دلم

چقدرتنگه برات



نمی دونم چه کنم که دوباره یه روزی

بازم بیام به مشهدت



کاش می شدکبوتری بشم برات

پربزنم جلوی تو برم به سوی کربلات



اقاجون یعنی می شه جواز کربلا بدی

این بندت وببینی ویه کمی دوابدی



اقاجون قربون گنبدطلات

قربون پنجره فولادرضات



اقاجون قربون اون غریبیت

قربون مهرووفاوخوبیت



اقاجون دوستت دارم چه جوری

بگم روم نمی شه



می ترسم این وبگم وختم ابروم بشه
اینکه زاده آسیایی رو میگن ، جبر جغرافیایی ...
۲-۳-۱۳۸۸ ۱۰:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 5 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,106
تاریخ عضویت: ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
اعتبار: 8
سپاس ها 0
سپاس شده 47 بار در 28 ارسال
ارسال: #8
فریدون مشیری

زندگینامه فريدون مشيري

فريدون مشيري در سال 1305 در تهران چشم به جهان گشود دوره آموزشهاي دبستاني و
دبيرستاني را در مشهد و تهران به پايان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت
اما آن را ناتمام رها كرد و به سبب دلبستگي بسياري كه به حرفه روزنامه نگاري داشت از همان جواني وارد فعاليت مطبوعاتي شد كار وي خبرنگاري و نويسندگي بود 30 سال در اين زمينه كار كرد و سالها عضويت هيات تحريريه سخن روشنفكر سپيد و سياه چند نشريه ديگر را داشت
در سال 1324 به عنوان كارمند در وزارت پست و تلگراف و تلفن كار مي كرد در سال 1350 به شركت مخابرات ايران انتقال يافت و در سال 1357 بازنشسته شد
در سال 1333 ازدواج كرد و اكنون دو فرزند به نامهاي بابك و بهارك از او به يادگار مانده است


دفترهاي شعر

تشنه طوفان تهران 1334

گناه دريا نيل 1335

نا يافته علمي 1337

ابر تهران 1340

ابر و كوچه نيل 1345

بهار را باور كن نيل 1347

پرواز با خورشيد صفي عليشاه 1347

از خاموشي زمان

برگزيده شعر ها بامداد 1349

گزينه اشعار مرواريد 1364

مرواريد مهر چشمه 1365

آه باران چشمه 1367

سه دفتر چشمه 1369



--------------------------------------------------------------------------------

نايافته
گفتي كه : چو خورشيد زنم سوي تو پر
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر
اندوه كه خورشيد شدي
تنگ غروب
افسوس كه مهتاب شدي وقت سحر



************************************

اینم یکی از شعرای فوق العاده ی فریدون

اشكي در گذرگاه تاريخ
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زخهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيسم
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي ب ا اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است
تالار گفتگوی ایرانیان
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
۱۵-۳-۱۳۸۸ ۰۶:۰۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 5 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,106
تاریخ عضویت: ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
اعتبار: 8
سپاس ها 0
سپاس شده 47 بار در 28 ارسال
ارسال: #9
RE: فریدون مشیری

گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،

بيدارم؛

گاهگاهي نيز،

وقتي چشم بر هم مي گذارم،

خواب هاي روشني دارم،

عين هشياري !

آنچنان روشن كه من در خواب،

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !

***

اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،

پيش چشم اين همه بيدار،

آيا خواب مي بينم ؟

اين منم، همراه او ؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور،

از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

***

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !

خواب يا بيدار،

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !

***
اسم این شعر خواب و بیداره
تالار گفتگوی ایرانیان
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
۱۵-۳-۱۳۸۸ ۰۶:۰۴ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
کاربر 5 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 1,106
تاریخ عضویت: ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸
اعتبار: 8
سپاس ها 0
سپاس شده 47 بار در 28 ارسال
ارسال: #10
RE: فریدون مشیری

بشر، دوباره به جنگل پناه خواهد برد،

به كوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!

***

تو، كودكانت را بر سينه مي فشاري گرم،

و همسرت را چون كوليان خانه به دوش،

ميان آتش و خون مي كشاني از دنبال،

و پيش پاي تو از انفجارهاي مهيب

دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد

و شهرهاي همه در دود و شعله خواهد سوخت

و آشيان ها بر روي خاك خواهد ريخت

و آرزوها در زير خاك خواهد مرد

***

خيال نيست، عزيزم!

صداي تير بلند است و ناله ها پيگير

و برق اسلحه خورشيد را خجل كرده است

چگونه اين همه بيداد را نمي بيني؟

چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي؟

صداي ضجه ي خونين كودك (عدني) است،

و بانگ مرتعش مادر ويتنامي

كه در عزاي عزيزان خويش مي گريند

و چند روز دگر نيز نوبت من و توست

كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم

و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم

و با به كوه

به جنگل

به غار، بگريزيم

***

پدر، چگونه به نزد طبيب خواهي رفت

كه ديدگان تو تاريك و راه باريك است

تو يك قدم نتواني به اختيار گذاشت

تو يك وجب نتواني به اختيار گذشت

كه سيل آهن در راه ها خروشان است

***

تو، اي نخفته شب و روز روي شانه ي اسب،

به روزگار جواني، به كوه و دره و دشت

تو اي بريده ره از لاي خار و خاراسنگ!

كنون كنار خيابان در انتظار بسوز

درون آتش بغضي كه در گلو داري

كزين طرف نتواني به آن طرف رفتن

حريم موي سپيد تو را كه دارد پاس؟

كسي كه دست تو را يك قدم بگيرد نيست

و من - كه مي دونم اندر پي تو - خوشحالم

كه ديدگان تو، در شهر بي ترحم ما

به روي مردم نامهربان نمي افتد

***

پدر! به خانه بيا با ملال خويش بساز

اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته است

چه غم كه گوش تو و پيچ راديو باز است:

(هزار و ششصد و هفتاد و يك نفر) امروز

به زير آتش خمپاره ها هلاك شدند

و چند دهكده دوست را، هواپيما

به جاي خانه دشمن گلوله باران كرد...!

***

چه جاي گريه، كه كشتار بي دريغ حريف

براي خاطر صلح است و حفظ آزادي

و هر گلوله كه بر سينمه اي شرار افشاند

غنيمتي است! كه دنيا بهشت خواهد شد

***

پدر، غم تو مرا رنج مي دهد، اما

غم بزرگ تري مي كند هلاك مرا:

بيا به خاك بلا ديده اي بينديشيم

كه ناله مي چكد از برق تازيانه در او

به خانه هاي خراب،

به كومه هاي خموش،

به دشت هاي به آتش كشيده ي متروك

كه سوخت يك جا برگ و گل و جوانه در او

به خاك مزرعه هايي كه جاي گندم زرد

لهيب شعله ي سرخ

به چار سوي افق مي كشد زبانه در او

به چشم هاي گرسنه

به دست هاي دراز

به نعش كودك دهقان، ميان شالي زار

به زندگي، كه فرو مرده جاودانه در او

***

بيا به حال بشرهاي هاي گريه كنيم

كه با برادر خود هم نمي تواند زيست

چنين خجسته وجودي، كجا تواند ماند؟

چنين گسسته عناني كجا تواند رفت؟

صداي غرش تيري دهد جواب مرا:

- به كوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد.

*****
اسمش کوچ است!
تالار گفتگوی ایرانیان
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . برای عضویت سریع کلیک کنید.
۱۵-۳-۱۳۸۸ ۰۶:۰۵ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ۞ تاپیک شعرها و جملات عاشقانه و زیباوسخنهای جالب ۞ NINJA_KNIGHT 3,696 327,662 ۱۵-۱۲-۱۳۹۳ ۰۸:۵۰ صبح
آخرین ارسال: bankisi
  اشعاری در وصف بهار از فریدون مشیری زندگی کن 0 1,033 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۴۲ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
  این شعر از کیه ..بقیه اش چیه؟ nasrinit 368 48,269 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۲۹ عصر
آخرین ارسال: امشاسپند
Thumbs Up اشعار زیبای حافظ درباره نوروز زندگی کن 0 1,127 ۱۳-۱۲-۱۳۹۳ ۰۷:۲۴ عصر
آخرین ارسال: زندگی کن
Thumbs Up سرودهای انقلابی مخصوص دهه فجر زندگی کن 0 857 ۲۲-۱۱-۱۳۹۳ ۰۲:۴۴ صبح
آخرین ارسال: زندگی کن


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 850.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

لینک دوستان

لینک دوستان

لینک دوستان