بیوگرافی طناز طباطبایی
مصاحبه با طناز طباطبایی
اگر طناز جای غزاله بود این كار را نمیكرد
1- اولین باری است كه تصویر او را بر صفحه تلویزیون میبینیم. با اینكه پنج سال است بهطور حرفهای بازیگری را شروع كرده. طناز طباطبایی با بازی در سریال «میوه ممنوعه» ثابت كرد باید منتظر یك استعداد نورسیده باشیم.
2- میگوید زیاد آدم معاشرتی نیست. منطق خاص خودش را دارد و براساس آن عمل میكند،حالا میخواهد بقیه خوششان بیاید یا نیاید. كمی عصبی است و به روانشناسی هم علاقه دارد. اصولاً آدم عجیبی نیست، اما عجیب است!
3- طناز طباطبایی فكر میكند الان در حد خودش میتواند آدم موفقی باشد، اما حالاحالاها با آن موفقیتی كه ته ذهنش را قلقلك میدهد، فاصله دارد.
4- زیاد كتاب میخواند و بیشتر نمایشنامه. «خاطرات یك گیشا» و «بادبادكباز» را خیلی دوست دارد و این كتابها روی او تأثیر زیادی گذاشتهاند.
*چطوری برای نقش غزاله انتخاب شدید؟
خب این مسئله یك پروسه طولانی داشت. من در دانشگاه هنر تهران مركز تئاتر میخوانم. آقای كیومرث مرادی یكی از اساتید خوب ما هستند كه من را به آقای فتحی معرفی كردند. البته قبل از این من بهخاطر كار «جوانی» در دفتر آقای عفیفه كار كرده بودم و ایشان هم دورادور من را میشناختند. رفتم و آقای فتحی را دیدم. آن موقع یك فیلمنامه اولیه دستمان بود. اولش نقش را دوست نداشتم اما آقای فتحی با محبتی كه نسبت به من داشتند، كلی با من حرف زدند و گفتند قرار است فیلمنامه بازنویسی شود كه همینطور هم شد و نقش غزاله نقش خوبی شد. یك چیز را هم بگویم كه به هر حال تجربه كار كردن با آقای فتحی چیزی است كه فكر میكنم آرزوی هر بازیگری باشد.
*این چندمین تجربه بازیگری شما بود؟
این اولین كار تلویزیونی جدی من است. قبل از این من فقط چند تجربه كوتاه سینمایی داشتم كه البته با كارگردانهای بزرگی بود كه خیلی برای من مفید بود. فیلمهایی مثل گریه عباس كیارستمی، جبعه موسیقی فرزاد موتمن، چهارانگشتی و دیشب باباتو دیدم آیدا. البته در سریال در چشم باد مسعود جعفریجوزانی هم بازی كردهام كه چیزی كم از فیلم سینمایی نداشت. همه این تجربهها جمع شد و در میوه ممنوعه بروز پیدا كرد.
*اینجا هم یكی از نقشهای تقریباً اصلی را داشتید.
بله. یكی از نقشهای تقریباً اصلی است و به نظرم نقش كلیدی است. حالا باز باید كار را تا آخر ببینید، چون به لحاظ روانشناسی هم یك نكته دارد كه آن موقع معلوم میشود. اینكه وقتی یكجایی توی یك دلی خالی باشد میشود كس دیگری بیاید و آن را پر بكند، ولی نه به شكلهایی كه مردم عادی حدسش را میزنند حداقل. بعداً معلوم میشود.
*خب حالا شما هم تجربه سینمایی داری و هم تجربه تلویزیونی. كدام یك را بیشتر دوست داری؟
من علاقه شدید به سینما دارم. نمیدانم یكجورهایی مجذوب آن پرده هستم.
*فكر نمیكنی شهرت تلویزیون بیشتر باشد؟
من دنبال شهرت نیستم.
* چرا؟
اگر قرار بود من تا الان دنبال شهرت باشم خیلی راحت میتوانستم به آن برسم، ولی اینكه آمدم از كارهای كوتاه شروع كردم با آدمهای خاص كار كردم، روی این تأكید میكنم، با هر كارگردانی كار نكردم، هر فیلمی را حتی كوتاه قبول نكردم، خودش نشاندهنده همه چیز است. برای من تجربه به دست آوردن مهمتر از این است كه یكدفعه چهره و مشهور بشوم. من دوست دارم طوری بازی كنم كه نقشم اگر حتی خیلی كوتاه هم كه باشد، تماشاگر فقط نگاهش نكند و از كنارش بگذرد. باید یك بازی باشد كه او تو را به عنوان بازیگر بپذیرد نه یك آدمی كه حالا آمده یك كاری بكند و برود. در میوه ممنوعه من به این فكر میكردم كه حالا باید از تجربیاتم استفاده كنم و مردم را متقاعد كنم كه به من به چشم یك بازیگر نگاه بكنند نه یك دختر كه حالا آمده و چند تا كار انجام بدهد و برود. از همین چیزهایی كه این روزها زیاد میبینیم. بازیگری قرار است حرفه من باشد و باید حواسم را جمع كنم. من الان پنج سال است دارم كار میكنم، اما كسی من را نمیشناخت جز آدمهای معدودی. دوست دارم بعدها وقتی مردم من را ببینند با خودشان بگویند این بازیگر است نه یكی مثل بقیه.
*یعنی شهرت اصلاً برایت مهم نیست؟
چرا، اما هنرم بیشتر برایم مهم است.
*در این سریال كنار بازیگرهای مشهور و خوبی قرار گرفتی. كنار این آدمها بازی كردن چه حسی برایت داشت؟ سخت بود، آسان بود یا...
در كار بین من و آقای نصیریان، البته این حس من است و تا حالا درباره این موضوع با آقای نصیریان صحبت نكردهام، یك حس عجیبی برقرار بود. زمانی كه به من نگاه میكردند من واقعاً فكر میكردم پدرم است. سوای این، روزهای اول یك ترس و دلهرهای در من وجود داشت كه وای قرار است جلوی آقای نصیریان بازی كنم، وای قرار است جلوی خانم خیراندیش بازی كنم و... ولی موقعی كه سر كار آمدم،دیدم اینها چقدر آدمهای بزرگ و خاكی هستند. در كنارشان خیلی آرام شدم. آنقدر به من میدان دادند و كمك كردند و آنقدر پیشنهادهای خوب به من میدادند كه واقعاً آن ترس در من از بین رفت و من با خودم گفتم حالا كه دارم جلوی این آدمها بازی میكنم حداقلش این است كه كم نیاورم و برای این كار تمام تلاشم را كردم و از جان و دل مایه گذاشتم.
*پارتنر اصلیات در فیلم نیما رئیسی است. حضور او در كنارت چقدر مؤثر بود و به تو كمك كرد؟
ما سر كار و بر سر اجرا خیلی با هم بحث میكردیم و بعدش با آقای فتحی هم خیلی بحث میكردیم، طوری كه میگفتند من از دست شما دو تا 80 سال بیشتر عمر نمیكنم. اما یك نكتهای كه بین و نیما وجود داشت این بود كه شیوه بازیگری ما با هم خیلی فرق داشت. نیما اعتقاد داشت كه باید در لحظه همه چیز به وجود بیاید اما من عقیده داشتم باید از شب قبل به نقشم فكر كنم. من خودم از شیوه بازیگری متد استفاده میكنم. من خیلی قدیمی فكر میكردم، اما نیما خیلی مدرن بود. اما در نهایت كار اینطور كه داریم میبینیم خوب از آب درآمده. میدانید من بیشتر بازیگر حسی هستم. تكنیكی نیستم. بعضی وقتها آقای فتحی به من میگفت میترسم آخرش تو تیمارستانی بشوی اینقدر كه به كار فكر میكنی.
*غزاله در سریال آدم جسوری است كه همه كار میكند، این شخصیت چقدر به خودت نزدیك است؟
شاید باورتان نشود، روز اولی كه رفتم سر لوكیشن خانه مصطفی و غزاله، وقتی كه در را باز كردم پیش خودم گفتم: «این دختره روانیه! اون خونه رو با اون پدر و مادر و اون همه امكانات رو ول كرده و پا شده اومده اینجا برای چی؟» واقعاً به شوخی به بچهها هم میگفتم: «این دختره خله. برای چی این كارو كرده؟» ولی در عمل پشتش یك تفكر و فلسفه است. اینكه این آدم واقعاً معیار و انتخابش نه پول است نه امكانات. غزاله نه شبیه برادرش جلال است نه شبیه سمانه خواهرش. آنها هر كدام تفكر جداگانهای برای خودشان دارند. او بهخاطر تفكر خاص خودش این انتخاب را كرده و به نظر من انتخاب درستی بوده برای آن تفكر. ولی شاید الان در روزگار ما هیچ دختری حاضر نباشد این كار را بكند. اما باز با همه این احوال پشتوانه خانواده برای دختری كه ازدواج میكند خیلی مهم است و اگر نباشد آن دختر تا مرز بدبختی روحی هم پیش میرود. غزاله از لحاظ روحی بهشدت دچار تنش و فشار است و من تمام تلاشم را كردم تا این سختی را كه او دارد از درون تحمل میكند، نشان بدهم. در نهایت اگر طناز جای غزاله بود هیچ وقت این كار را نمیكرد.
*تو خودت چقدر حاضری هزینه بدهی برای هدفت؟ حالا برای عشق یا هر چیز دیگری.
برای طناز یك سری چیزها در زندگی حكم است و باید بشود. من نباید ندارم. من به نباید و نمیشود و اما و اگر اصلاً فكر نمیكنم. برای من باید هر چیزی كه میخواهم بشود. البته خیلی موقعها هم ممكن است نشود. اگر نشود درست است كه خیلی ضربه میخورم، اما باز كوتاه نمیآیم. شاید همین جسارتم هم باعث انتخاب آقای فتحی شد.
از اولی كه فكر كردی میخواهی بازیگر بشوی دوست داشتی شبیه چه كسی باشی؟
من هیچ وقت به این فكر نكردهام كه دوست دارم شبیه چه كسی باشم. خیلیها به من میگویند تو بهخاطر نوع بازی و فیزیكت باید بیشتر دنبالهروی نومی واتس باشی، اما خودم این طوری فكر نمیكنم و عقیده دارم كه هر كس باید ببیند كه خودش چه تواناییهایی دارد. من یك آدمی هستم جدای بقیه، من كسی هستم برای خودم.
*الان كه بازیگری پیشهات شده، غیر از آن چه كاری میكنی؟
بازرگانی. پیش پدرم كار میكنم. كار واردات و صادرات.
*تمكن مالی چقدر میتواند در پیشرفتت مؤثر باشد؟ از دو جنبهاش میگویم.
فكر میكنم چون من به پول این ماجرا خیلی نگاه نمیكنم و تكیه نمیكنم، توی انتخابهایم میتوانم خیلی راحتتر و بازتر فارغ از دغدغههای مالی عمل كنم. چون به نظر بازیگری از نظر مالی نمیتواند تأمین كننده یك زندگی باشد.
*فكر كن قرار است برای یك نقش كل چهرهات را بههم بریزند. آیا قبول میكنی؟
عاشق این كارم. شاید توی كشور ما خیلیها قبول نكنند، اما اگر امكانش باشد صد در صد قبول میكنم. این یكی از آرزوهای من است كه دوست دارم چنین اتفاقی برایم بیفتد، چون اصلاً به چهرهام خیلی فكر نمیكنم.
موضوعهای مرتبط با این موضوع...
بیوگرافی طیبه امیرجهادی نویسنده
بیوگرافی مهدی یراحی +تصاویر مهدی یراحی
بیوگرافی رخشان بنی اعتماد
بیوگرافی نوال الزغبی خواننده لبنانی
بیوگرافی نیکی میناژ خواننده هیپ هاپ + تصاویر نیکی میناژ
بیوگرافی لیلا اوتادی + تصاویر لیلا اوتادی
بیوگرافی لعیا زنگنه + تصاویر لعیا زنگنه
بیوگرافی حمید فرخ نژاد + تصاویر حمید فرخ نژاد
بیوگرافی سحر قریشی + تصاویر بیوگرافی سحر قریشی
بیوگرافی نیکول کیدمن + تصاویر نیکول کیدمن