دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه به وبلاگم سر بزنيد خوشحال ميشم ( شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . براي مشاهده عضو شده يا وارد شويد. شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . براي مشاهده عضو شده يا وارد شويد. )
نه عزیزان...خوب نگاه کنید که خدا اگه اینطوری هم میتونه بوجود بیاره پس از روی عمد مارو قشنگ خلق کرده...پس لطف داشته....پس دستش درد نکنه......همه تشکر کنید از خدا
پاییز زندگی
چه سرد است این پاییز ،بی گرمای وجودت
چه بی رنگ است لبهایم ،دور زلبهای قشنگت
چه بی معنا می افتند برگ های خاکی رنگ
چه سوزناک ست قلبم ،بی داشتنه قلب بزرگت
لمس کن پاییز مرا تا که بهار را حس کنم هستی من رفت بر باد،همه را دادم به دستت
کمکم کن زنده مانم با یاد تو در این فلک
یا که مرا قبری بده،پیشه خودت ،نزد قبرت
بنازم به اين حسن سليقه ات شما فرق خوشگلي را خودت فهميدي؟؟؟؟
در همین شهر است که من
از وحشت تنهایی با ياد خدا مي خوابيدم
و به آن پناه می بردم.
شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سردر آسمان، آنجا که به رنگ دعاست ،
گرم ترین و پرخلوص ترین سرودهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم.
و نغمه ی مناجات من ،
با اشك هاي بي جان و بي رمقم
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب
در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.