درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۱۰-۴-۱۳۹۵, ۰۹:۲۴ صبح



ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
پادشاهی کیومرث (داستان شاهنامه)
نویسنده پیام
کاربر 3 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 671
تاریخ عضویت: ۳۱ تير ۱۳۸۹
اعتبار: 16
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 6 ارسال
ارسال: #1
پادشاهی کیومرث (داستان شاهنامه)

آنچه پدران ما به فرزندان خود و آنها نیز به فرزندان خود درباره آغاز حکومت و تمدن و پادشاهی ایران گفته اند و از آنها به ما رسیده ، این چنین است:
نخستین روز فروردین بود طبیعت جان تازه یافته بود گیاههای تازه رسته جلوه دیگری داشتند ، گلهای لاله شقایق بر دامن کوه جشن رویش برپا کرده و با وزش نسیم می رقصیدند ، خورشید بهاری گرمای مطلوبی داشت. بزرگترها ، کهنسالان و جوانان نستوه تا بالای کوه آمده بودند

، انتظار داشتند تا کیومرث آن جوان رشید که همواره از پوست پلنگی که خود شکار می کرد می پوشید ، از نبرد تازه با حیوانات وحشی و دیوان و راهزنان بازگردد، هنوز آفتاب بالا نیامده بود که سرو کله کیومرث از دور پیدا شد در حالی که بر دوش خود لاشه پلنگ و در دست سر شیری داشت ، با گامهای استوار و محکم از ستیغ کوه به پایین آمد. صدای هلهله شادی از مرد و زن و کودک و بزرگ برخاست ، نخستین پیران جلو رفتند و پس از درود ، گفتند: آفرین بر این شجاعت تو باید شاه ما باشی تو باید فرمانروا و حاکم ما باشی ما با داشتن جوان پاک و شجاعی چون تو می توانیم بر همه سرکشان و بدکاران پیروز شویم و از شر حیوانات وحشی در امان باشیم و سرزمین خود را بگستریم. ما قول می دهیم همواره یار و یاور و مشاور تو باشیم و از فرمانهایت اطاعت کنیم.
آنگاه جوانان جلوتر آمدند و گفتند: ای کیومرس تو مایه افتخار ما جوانانی بازوان و نیروی ما در اختیار توست، اگر شاهی را پذیرا شوی ما از تو فرمانبرداری می کنیم و می توانیم سرزمین خود را تا آن سوی دریاها توسعه دهیم ، تا نام ایران را در سراسر گیتی بگسترانیم.
آنگاه کیومرث زبان به ستایش خدا گشود و گفت: ایزد پاک را سپاس میگویم که به ما خرد ویژه داد تا بتوانیم سرزمین خود را آباد و دشمنان خود را خوار گردانیم ، اهریمنان را نابود و دیوان را تار و مار سازیم. اکنون که شما مرا برگزیدید من هم به دادار جهان آفرین سوگند می خورم تا همواره برای دفاع از سرزمین خود در صف اول باشم. اهریمنان را تباه و دشمنان را خاک کنم و دوستان و هموطنان را افتخار بخشم ؛ آنگاه همه به او دست دادند و او را کیومرس شاه نامیدند و تبریک گفتند. سپس با همیاری ، بنایی در بالای کوه ساختند تا جایگاه شاه باشد و او از دور همه جا را ببیند و مهاجمان را دفع کند. او هر روز به پسران و جوانان اصول جنگ آوری می آموخت. آیین کمند ، کمان ، گرز ، فلاخن ، اسب سواری ، تیراندازی و کمان کشی همراه با هشیاری و رشادت و جوانمردی.
بدین ترتیب روزها و ماهها و سالها گذشت آنها که توانسته بودند بر شیر و پلنگ و گراز وحشی چیره شوند از جمله پلنگ پوشان « پوست پلنگ پوشان » از نزدیکان شاه بودند آنها توانسته بودند با همکاری هم طبیعت را رام ، حیوانات را اهلی و سرکشان را فرمانبردار سازند.




موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
چوپان دروغگویی دیگر (داستان)
داستان خواندني تاجر و 4 همسرش
داستان: «مزاحم» اثر خورخه لوئیس بورخس
داستان جالب: مرغ همسایه غاز نیست
داستان جالب: حضرت سلیمان و مورچه
داستان آموزنده: بزرگترین افتخار
یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!!
داستان عاشقانه ی یک شعر....
داستان 57 سنت پول دختر کوچولو و بیشتر شدن آن
داستان کوتاه زیبا و عبرت آموز ...
شکفتن همیشه در باور باغ زنده است. جوانان این آب و خاک در باغ باورهای خود ، فردای توانستن را سبز می بینند. فردایی که در آن کار جهان بر مدار ماست.
سرفراز باشی میهن من .. ای فدایت جان و تن من
پر بها تر از هرُ گوهر .. خاک پاک تو وطن من
یادگارِ خونِ عاشقانِ بی نشان .. تا ابد بود تو را حق نگه دار
ای شمیمِ دلنوازِ عشق و معرفت .. سرزمین پاک ما ای ایـــران
دوستت دارم .. مهد دین مــن .. دوستت دارم .. بهترین مــن .. دوستت دارم سرزمین مـن
گر بخواهد دمی دشمنی هلاک تو .. گر بخواهد کسی یک وجب ز خاک تو
می شوم تا مرزت روانه … خصم دون، می رانم ز خانه
با سلاحی از خشم و کینه … سینـه اش مـی گیـرم نشانـه
دوستت دارم .. مهد دین مـــن .. دوستت دارم .. بهترین مـــن .. دوستت دارم سرزمین مـن
سرفراز باشی میهن من .. ای فدایت جان و تن من
پر بها تر از هرُ گوهر .. خاک پاک تو وطن من
ایران .. ایران .. ایران ایران ایران ایـران
یادگار خون عاشقان بی نشان .. تا ابد بود تو را حق نگه دار
ای شمیم دلنواز عشق و معرفت .. سرزمین پاک ما ای ایـــران
۲-۷-۱۳۸۹ ۰۷:۴۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی عاشقانه و پند آمیز ( حتما بخوانید ) Lord Forum 2 753 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۱:۰۷ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  اسکندرجهان گشا،روياروي مرگ (4) User_m.e 6 742 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۵۹ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  چوپان دروغگویی دیگر (داستان) Lord Forum 2 700 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۵۶ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  داستان خواندني تاجر و 4 همسرش Lord Forum 2 1,129 ۱۲-۲-۱۳۹۵ ۱۰:۴۷ عصر
آخرین ارسال: irantaha
  ماجراي باور نكردني اما واقعي فرشته كوچك و آقاي دكتر Lord Forum 1 485 ۲۹-۱۰-۱۳۹۴ ۰۳:۲۵ عصر
آخرین ارسال: irantaha


درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید