درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۴-۸-۱۳۹۳, ۰۴:۰۴ صبح


 

سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
کشته شدن سیامک فرزند کیومرث (داستان شاهنامه)
نویسنده پیام
کاربر 3 ستاره
*
آفلاین
ارسال‌ها: 671
تاریخ عضویت: ۳۱ تير ۱۳۸۹
اعتبار: 16
سپاس ها 0
سپاس شده 7 بار در 5 ارسال
ارسال: #1
کشته شدن سیامک فرزند کیومرث (داستان شاهنامه)

بدین ترتیب سالها با شادی و خوشی گذشت. کیومرث پیرتر و پیرتر شده بود ولی فرزندش سیامک هر روز می بالید و رشد می کرد و بزرگ می شد ، او میوه دل پدر و مادر و مایه افتخار خانواده بود پدر از دیدن فرزند برومند و خردمند و شجاع خویش دلشاد بود ، اما سرنوشت بازی دیگری داشت ؛
دیوی سیه دل و سیه کردار «آدمی پلید و وحشی» خود را به دربار نزدیک کرده و خود را از خواص درباریان و نزدیکان سیامک قرار داده بود ولی همیشه به سیامک رشک می برد و حسد می ورزید و در دل قصد نابودی او و عظمت سلطنت داشت. کیومرث که ایرانی پاک نهاد و فرزانه و دلش جایگاه پیام سروش غیبی بود در خواب فرشته ای پلنگ پوش دید که به او گفت: آن دیو بچه ناپاک فرزند سیامک را خواهد کشت. کیومرث هم جریان را به فرزند گفت: سیامک هم لباس جنگی از چرم پلنگ پوشید و با آن یاغی نمک نشناس به نبرد پرداخت. چون هر دو سپاه مقابل هم قرار گرفتند ، سیامک به میدان جنگ آمد و مبارز طلبید و گفت: ای سیاه دل فرومایه این بود ثمر محبت من بر تو و بر پدر و خانواده ات که اکنون سرکشی ورزیدی ، اکنون یا فرمان کیومرث را پذیرا شو یا خود به میدان بیا تا با هم بجنگیم و مردم را به کشتن ندهیم. آن دیو سیاه قوی هیکل رجزخوانان به میدان جنگ آمد. جنگ تن به تن آنان آغاز شد در اثنای جنگ آن اهریمن پیشه چنگ انداخت و کمر سیامک را گرفت و او را بر زمین زد و با چنگال خویش گلوگاه سیامک را چاک کرد.
چون خبر جانسوز کشته شدن سیامک به کیومرث رسید از تخت خود را به زمین افکند، جامه درید، با ناخن گوشت بدن خود را کند و ناله سر داد و سراپا سیاه پوشید ، مجالس سوگواری در هر جا برپا شد و سپاهیان به عزا نشستند و جامه سیاه کردند و مدت یکسال همواره با پادشاه خود به شیون و زاری پرداختند تا اینکه دوباره سروش غیبی بر دل کیومرث آن فرزانه مرد بیدار دل که با خدایش رازها داشت، پیام داد که: هان کیومرث پیش از این محزونی ، هشیار شو، بیدار شو، سپه آرا و بر دیوان آن اهریمن صفتان حمله بر و ایران زمین را از وجود ناپاکان پاک ساز و انتقام خون سیامک را بگیر. چون کیومرث سخن سروش را شنید سر بر خاک نهاد و دست دعا بر آسمان برد و به نیایش پرداخت و با سوز دل با خدا مناجات کرد و آنگاه کمر بر میان بست تا انتقام خون فرزند بستاند.
سیامک را پسری بود هوشنگ نام به معنی هوش آهنگ. کیومرث به این جوان باهوش و با فرهنگ علاقه بسیار داشت، زیرا میوه دل و نور چشم او بود، چون کیومرث عزم جنگ کرد هوشنگ را نزد خود خواند و به انتقام خون پدر ترغیب نمود و فرماندهی لشکر را بدو سپرد، او نیز سپاهیان بسیار به دور خود جمع کرده، حتی پلنگ و گرگ و شیر و ببر و پرندگان را که در خدمت او بودند آماده نبرد کرد. جنگی سخت بین هوشنگ و دیو درگرفت. در بین جنگ هوشنگ خود را به دیو رساند و کمرش را گرفت و بر زمین زد و سر او را برید. لشکریان چون فرمانده خود را کشته دیدند، گریختند و هوشنگ پیروزمند به سوی نیای خود شتافت . کیومرث خداوند را شکر کرد و جشنی با شکوه آراست و دیری نگذشت که دنیا را وداع گفت و به سرای جاودانی شتافت.

توضیح : کیومرث را آدم اول نیز گفته اند و« دیو» را ابلیس و کشته شدن سیامک به دست دیو، کشته شدن نیکی و خرد نیک به دست فرزند ابلیس است. «چون کشته شدن هابیل به دست قابیل» و سپس انتقام هوشنگ از دیوها و چیرگی آدم و فرزند زاده های او بر ابلیس و ابلیس زادگان می باشد. به همین ترتیب تمام شاهنامه مبارزه ابرمرد خیر بر اهریمن دیو شر و فرزندزادگان یا دشمنان خیر می باشد که به صورت تورانیان و دیوان و سرکشان آیین الهی در آمده اند.


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
داستان عاشقانه ی یک شعر....
داستان کوتاه زیبا و عبرت آموز ...
داستان 57 سنت پول دختر کوچولو و بیشتر شدن آن
یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!!
البرز کوه در شاهنامه فردوسی
داستان های 55 کلمه ای
داستان آموزنده: بزرگترین افتخار
داستان جالب: حضرت سلیمان و مورچه
داستان جالب: مرغ همسایه غاز نیست
داستان: «مزاحم» اثر خورخه لوئیس بورخس
شکفتن همیشه در باور باغ زنده است. جوانان این آب و خاک در باغ باورهای خود ، فردای توانستن را سبز می بینند. فردایی که در آن کار جهان بر مدار ماست.
سرفراز باشی میهن من .. ای فدایت جان و تن من
پر بها تر از هرُ گوهر .. خاک پاک تو وطن من
یادگارِ خونِ عاشقانِ بی نشان .. تا ابد بود تو را حق نگه دار
ای شمیمِ دلنوازِ عشق و معرفت .. سرزمین پاک ما ای ایـــران
دوستت دارم .. مهد دین مــن .. دوستت دارم .. بهترین مــن .. دوستت دارم سرزمین مـن
گر بخواهد دمی دشمنی هلاک تو .. گر بخواهد کسی یک وجب ز خاک تو
می شوم تا مرزت روانه … خصم دون، می رانم ز خانه
با سلاحی از خشم و کینه … سینـه اش مـی گیـرم نشانـه
دوستت دارم .. مهد دین مـــن .. دوستت دارم .. بهترین مـــن .. دوستت دارم سرزمین مـن
سرفراز باشی میهن من .. ای فدایت جان و تن من
پر بها تر از هرُ گوهر .. خاک پاک تو وطن من
ایران .. ایران .. ایران ایران ایران ایـران
یادگار خون عاشقان بی نشان .. تا ابد بود تو را حق نگه دار
ای شمیم دلنواز عشق و معرفت .. سرزمین پاک ما ای ایـــران
۲-۷-۱۳۸۹ ۰۷:۴۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  غمگین اما زیبا man fallah 675 39,188 ۳۰-۶-۱۳۹۲ ۰۲:۴۰ صبح
آخرین ارسال: عسل رفیعی
  داستان عاشقانه ی یک شعر.... امشاسپند 0 503 ۱۵-۶-۱۳۹۲ ۰۴:۲۹ صبح
آخرین ارسال: امشاسپند
Bug و خداوند سکوت را آفرید . . . ( جالبه بخونید ) Arezou-66 11 2,318 ۶-۶-۱۳۹۲ ۱۱:۵۲ عصر
آخرین ارسال: امشاسپند
  کتاب "روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس" | عرفان نظر آهاري Arezou-66 21 2,385 ۳۰-۴-۱۳۹۲ ۰۲:۰۱ عصر
آخرین ارسال: haleki
  دختر بچه ای که خدا از او عکس می گرفت Lord Forum 3 972 ۹-۳-۱۳۹۲ ۰۲:۰۳ عصر
آخرین ارسال: موج مثبت

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن