درود مهمان گرامی!   ورود   )^(   ثبت نام زمان کنونی: ۲-۸-۱۳۹۳, ۰۵:۱۳ عصر


 

سرزمین بلاگ حامد اسکندری

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حالت موضوعی | حالت خطی
فيلم برتر سينما جهان
نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #1
Star فيلم برتر سينما جهان

فارست گامپ (Forrest Gump) فیلمی آمریکایی به کارگردانی رابرت زمکیس، محصول سال ۱۹۹۴ پارامونت پیکچرز است. فیلم برپایهٔ رمانی به همین نام اثر وینسنت گروم ساخته شده است.

فارست گامپ

http://pic30.persiangig.com/z/986/Forrest%20Gump.jpg

بازيگران فارست گامپ :

  * تام هنکس (فارست گامپ)
    * رابین رایت پن (جنی کوران)
    * گری سینایس (ستوان دن تیلور)
    * سالی فیلد (خانم گامپ)
    * میکلتی ویلیاتمسون (بوبا)
    * مایکل کونر هامفری (کودکی فارست)
    * هانا هال (کودکی جنی کوران)
    * هالی جوئل آزمنت (کودکی فارست گامپ)

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

فارست گامپ ( تام هنکس)، مرد ساده دلی است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشسته است. با آمدن خانمی، او خود را معرفی می کند و داستان زندگیش را تعریف می کند. فارست کودکی با بهره ی هوشی پایینتر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش (سالی فیلد) که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برایش توصیف می کند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته می شد. بچه های همسالش او را دوست نداشتند. اما یکی با او همبازی شد، جنی. طی حادثه ای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم می شکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار می شود. فارست که حالا بالغ شده در راگبی به افتخار می رسد. جنی جوان (رابین رایت پن) که هرگز از مهر پدر الکلی اش بهره ای نداشته، آرزو دارد خواننده ی کانتری شود. او دختر سر به راهی نیست. در روزهای جنگ با ویتنام، فارست به ارتش می پیوندد و حتی در یک بار نامناسب خوانندگی می کنند. هنگام خداحافظی، جنی از فارست می خواهد شجاع نباشد و هر وقت خطری بود فقط بدود. فارست در دوره ی آموزشی ارتش، دوستی به نام بوبا(میکلتی ویلیامسون) پیدا می کند. او جوان سیاهپوست ساده دلی است که آرزو دارد خانواده ی فقیرش را با صید میگو به وضع بهتری برساند. آنها به ویتنام اعزام می شوند و تحت فرماندهی سرگرد دن تیلور(گری سینایس) قرار می گیرند. در یکی از حملات، نیروهای آمریکا بشدت بمباران می شوند. با فرمان فرماندهش، فارست شروع به دویدن می کند و ناگهان به یاد بوبا می افتد. او باز می گردد تا بوبا را پیدا کند اما هر بار یک مجروح دیگر را می یابد و او را تا کرانه ی رودخانه می رساند، از جمله سرگرد دن را. بالاخره بوبا را در حالیکه بشدت زخمی است می یابد. بوبا می میرد و فارست زخمی جزئی برداشته ولی سرگرد دن هر دو پایش را از دست می دهد. دن بخاطر آنکه تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان می برد فارست نگذاشته به سرنوشتش برسد از او خشمگین است. فارست مدال افتخار می گیرد و در دوران نقاهت استعدادش در پینگ پنگ شکوفا می شود. در حالیکه او به مسابقات جهانی می رود و یکی یکی پله های افتخار را طی می کند زندگی جنی هر روز در سراشیبی است. اعتیاد و روابط ناسالم، جوانی و زندگی جنی را می رباید. فارست سرگرد دن را با خود همراه می کند تا به آرزوی بوبا جامه ی عمل پوشاند. او اسم قایقش را می گذارد جنی و موفق می شود یکی از بی نظیرترین صیدهای میگو را انجام دهد، چنانکه عکسش بر جلد مجله ها برود. ولی او فقط دنیای کوچک خودش را می خواهد دنیایی که تمام وسعتش آغوش مادر و داشتن جنی است…

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

فیلم “فارست گامپ” فیلم سرشاری است. این فیلم یکی از بهترین مراجع شناخت آمریکای معاصر است. اتفاقات فرهنگی، هنری و سیاسی چون حلقه هایی مرتبط پشت سر هم ردیف می شوند و قهرمان داستان به زیبایی در آن پرورش می یابد. از الویس پریسلی و جان لنون گرفته تا کندی و نیکسون، همه نقشی در فیلم می یابند. موسیقی و ترانه های فیلم گوش نوازند. با گذشت ۱۵ سال از اکران فیلم، هنوز جلوه های ویژه ی آن بشدت حیرت انگیز و چشم نواز است. به نظر می رسد طراحان جلوه های ویژه ی فیلم می دانسته اند فیلمی برای همیشه ی تاریخ سینما می سازند و باید کار فاخری ارائه دهند. هنوز سکانس دست دادن فارست گامپ و کندی، یا شوی شبانه ی فارست با جان لنون بسیار شاخص و مثال زدنی است.

تام هنكس در فارست گامپ

http://pic30.persiangig.com/z/986/Tom%20Hanks%20in%20Forrest%20Gump.jpg

دو سکانس در فیلم هست که هر بار می بینم صورتم را پر از اشک می کند. یکی آنجا که بچه ها به فارست سنگ می زنند و جنی به فارست که اسیر آن میله ها و اسکلت های فلزی است، می گوید:”بدو فارست! بدو!” و فارست شروع به دویدن می کند و ناگهان تمام آن میله ها خرد می شودـ و آنجاست که مقرر می شود جهان زیر پای فارست باشد!ـ دیگر آنجا که جنی پسرشان را به فارست نشان می دهد و به فارست که وحشت زده شده، می گوید او کار بدی نکرده! فارست با تردید و با چشمانی پر از اشک می پرسد:”اون باهوشه؟!”

این فیلم در ستایش یک قلب بزرگ و طلایی است! اینکه در نقدهای این فیلم می خوانم “…فارست مرد احمقی است…” مشمئزم می کند. حقیقت این است که فارست مرد خارق العاده ای است. او آنچنان قلب بزرگی دارد که ما آدم های دیگر، از وحشت این بزرگی دوست داریم به او انگ متفاوت بودن و نادانی بزنیم تا خود را بالا بکشیم. اشکال از فکرهای کوچک ماست، دوستان! دنیای فارست در میان جنگ و خون هم پر از رنگ های شاد و خاطرات خوب است. برای فارست اهمیتی ندارد که دنیا زیر و رو شود، او فقط مادرش و جنی را می بیند. آن سکانسی را به یاد بیاورید که یکی از کمونیست ها دارد برای فارست از گروهشان می گوید اما او نمی بیند و نمی شنود، تنها جنی را می بیند که از رهبر گروه سیلی می خورد. دوست دارم اگر این فیلم را ندیده اید، حتماً ببینید و اگر دیده اید دوباره تماشایش کنید. به جزئی ترین لبخندهای فارست، کمترین حرکات سرش و نگاه مشکوک و مظنونش به جان لنون دقت کنید، وقتی جنی به او می گوید در لباس نظامی خوش تیپ شده، ببینید که با چه غرور و شادی ای لباسش را مرتب می کند، وقتی در روز عروسی جنی کراواتش را مرتب می کند نگاه کنید که چطور به جنی می نگرد. فارست راست می گوید، شاید مرد باهوشی نباشد اما می داند عشق چیست! مهم هم همین است! رمز تمام کامیابی های فارست در همین جمله است. او می دود تا رستگار شود، شاید فقط برای گرفتن پری که در نسیم به این سو و آن سو می رود! و تو با تمام وجودت می گویی:”بدو فارست! بدو!”

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

وقتی تام هنکس در سال ۹۳، اسکار بهترین بازیگر مرد را بخاطر “فیلادلفیا” گرفت همگان او را برازنده ی این جایزه می دانستند اما تصور نمی رفت او در سال آینده هم مجسمه ی طلایی را بالای سر برد. هنکس در سال ۹۴ بینندگان را میخکوب کرد! او یکی از به یاد ماندنی ترین کاراکترهای سینمای جهان را جان بخشید و در او روح دمید. آنچنان که اگر تنها بهانه ی دوباره نبردن اسکارش، گرفتن جایزه در سال گذشته بود یکی از بزرگترین ناداوری های اسکار رخ می داد. چنین بود که جز این، فیلم ۵ اسکار دیگر را هم درو می کند. رابرت زمکیس با طمانینه، تمام حوادث فیلمش را عمق بخشیده و پرداخته است.

فارست گامپ یک موفقیت عظیم تجاری بود به طوری که در مجموع توانست ۶۷۷ میلیون دلار در گیشه جهانی کسب کند و تبدیل به پرفروش ترین فیلم آمریکا در آن سال شود.

جوايز و افتخارات فارست گامپ :

فارست گامپ نامزد دریافت ۱۳ جایزهٔ اسکار شد و از این تعداد ۶ جایزه را شامل جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین جلوه های ویژه، بهترین کارگردانی و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس را بدست آورد.

    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم
    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای رابرت زمکیس
    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین فیلم نامهٔ اقتباسی برای اریک راث
    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس
    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین تدوین فیلم برای آرتور اشمیت
    * برندهٔ جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه



موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
ناگفته‌های زندگی جذاب ترین زن جهان (+عکس)
ترسناك‌ترين فيلم تاريخ سينماي جهان
عسل بديعي بازيگر سينما و تلويزيون بر اثر مرگ مغزي درگذشت
مریل استریپ بازیگر بزرگ جهان زیر تیغ جراحی رفت
روز ملی سينما از تقويم حذف شد
پرفروش‌ ترين فيلم سينمای جهان معرفی شد
آخرين خبرها از ساخت فيلم زندگي مادر امام زمان(عج)
معرفی فیلم های برتر روز سینمای جهان
نگاهي به هيولاهاي مطرح تاريخ سينما
آغاز اكران فيلم‌هاي نوروزي از فردا به غير از يك فيلم

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۲۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #2
RE:فيلم برتر سينما جهان

هفت فيلمي از ديويد فينچر محصول 1995

http://pic30.persiangig.com/z/986/Seven.jpg

ژانر ( گونه ) :

جنایی، داستانی، وحشتناك

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

    * براد پیت (دیوید میلز)
    * مورگان فریمن (ویلیام سامرست)
    * گوینت پالترو (تریسی میلز)
    * کوین اسپیسی (جان دو)

داستان فيلم هفت :

کارآگاه میلز پرونده ای مربوط به قتل های زنجیره ای از کاراگاه سامرست گرفته است که اساس این قتل ها هفت گناه کبیره ای است که در متون مسیحی از آن یاد شده است و طبقات جهنم  بر اساس آن است .تمام مدت او احساس می کند با یک قاتل معمولی روبروست اما کاراگاه سامبرست به او میفهماند که او یک قاتل معمولی نیست و میداند که چی می کند . قتل ها هدف گذاری شده است و بر اساس گناهان کبیره پیش میرود.قاتل خود را پس از چهار قتل تسلیم آنها می کند بدون اینکه بگوید سه قتل باقی مانده اتفاق افتاده یا نه. در راهی که گفته است جسد مقتولان بعدی را به این دو کاراگاه نشان دهد به کاراگاه میلز میگوید که همسر باردارش را به قتل رسانده و سر وی را از بدن جدا کرده. میلز بی درنگ او را میکشد و خودش هم به دست پلیس باز داشت میشود.

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

عجیب، وحشتناک، تحسین برانگیز، متفاوت

ديالوگ هاي ماندگار فيلم هفت :

- هفت گناه اصلی: پرخوری، طمع، تنبلي، خشم، غرور، شهوت و حسد (خور و خواب و خشم و شهوت )دانته، کمدی الهی(برزخ، دوزخ، بهشت)، بنیادگرایی کاتولیک، نوشته های سن توماس اکانیس، بهشت گمشده
- او به حدی عذاب کشیده که تا به حال ندیده ام( دکتر در مورد جسد زنده می گوید)
شرایط اینجا وحشتناک است. من از این شهر می ترسم.
- محيطي که قتل و جنايت يک امر عادي به نظر مي رسد. فکر کردم که بهتر است آن بچه به دنيا نيايد و آنرا سقط کرديم.
- راهي كه از جهنم به حيات حقيقي مي رسد بسيار سخت و دشوار و طولاني است.هركسي كه كتابهايي در مورد انر‍ژي هسته اي يا ذخاير معدني و .. مي گيرد، FBI ليست آنها را دارد. آن كتابها منتشر مي شوند ولي هركسي نبايد آنها را بخواند.
- ما عروسكهايي هستيم كه در دنياي كوچكي زندگي مي كنيم. دريغ از اينكه هيچ چيز نيستيم( نوشته هاي قاتل)
- او با قتلهايش دارد موعظه مي كند و مراسم خودش را ادامه مي دهد.
- من مي توانم در جامعه اي زندگي كنم كه بي عاطفگي و خشونت عادي است.( كارآگاه با تجربه و مسن)

- براي اينكه مردم به حرفت گوش دهند بايد با پتكي بزني روي سرشان، آنگاه به تو توجه مي كنند، ولي اگر آرام حرف بزني هيچ كس به تو توجه نمي كند.
- كشور با اين همه آلودگي، شما مي توانيد بگوييد اينها بي گناه بوده اند، ما تحمل ميكنيم چون عادي است.

هفت

http://pic30.persiangig.com/z/986/se7en.jpg

 

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

1-کل صحنه تعقیب جان دوو توسط میلز و سامرست> دیوید میلز از میان ماشین ها و اتاق های سا ختمان های بی روح عبور می کند از پنجره وارد می شود و می افتد توی آشغال های کنار خیابن باران هم که او را کلافه می کرده اما در این سکانس فوق العاده نفس گیر او را از تعقیب قاتل دست بر نمی دارد تا بالاخره جای شکار و شکارچی عوض می شود اسحله حال در دست قاتل روی سر میلز است(نمای فوق العاده از اسلحه روی سر میلز که انگار اسحله روی لنز دوربین قرار گرفته داریوش خنجی کار فوق العاده خود را کرده است)باران می بارد و اجازه نمی دهد چهره قاتل را ببیند 2-تریسی از خواب می پرد و متوجه می شود که هیچکس پیشش نیست سامرست ومیلز در اتاق دیگر خانه مشغول بررسی نشانه ها به جا مانده از قتل های قبلی هستند تا قاتل را پیدا کنند اما چه فایده که تریسی تنها مانده و جان دوو به هدفش رسیده است.3-تنها یک صحنه در فیلم وجود دارد که خانواده با آرامش دور میز شام نشسته اند این صحنه غنیمت است و می دانیم که دیگر در طول فیلم تکرار نمی شود .اما ناگهان همه چیز روی میز شام شروع به حرکت و لرزیدن میکند میلز می گوید : مترو لعنتی دست بردار نیست.4- سامرست از روی تختش بلند می شود و بالخره تصمیم می گیرد شهر را از شر قاتل حفظ کند می ایستد و چاقوی ضامندارش را به طرف دیوار پرتاب می کند . دوربین درست جایی قرار داده شده که سامرست انگا رچاقو را به طرف دوربین و به طبع تماشاگر پرتاب می کند.5-میلز و سامرست خسته و کلافه از خیابان عبور می کنند و وارد اداره پلیس می شوند اما دوربین با آن ها حرکت نمی کند و همان جا می ماند تا اینکه یک تاکسی جلوی دوربین می ایستد و دو پا وارد کادر دوربین می شود چند لحظه بعد این همان قاتلی است که همه به دنبالش می گردیم صحنه بسار عالی اجرا شده وقتی برای بار دوم و سوم فیلم را می بینیم و حالا که از هویت آن پا ها با خبریم باز تماشای این صحنه بسیار لذت بخش است.6-قاتل در اتاق با لباسی قرمز رنگ نشسته در حالی که پوست انگشتان دست را بریده میلز و سامرست از پشت شیشه به او می نگرند و جان دوو با خونسردی تمام به شیشه خیره می شود در حالی که نپتون در دستش را به آرامی در لیوان فرو می برد.7-تیر های چراغ برق در بیابان برهوت قربانی ششم هم از راه می رسد سامرست به هیلیکوپتر فریاد زنان می گوید به اینجا نزدیک نشوید برگ برنده دست جان دوو و فریاد می زند به حرفاش گوش نده میلز (به حرکت دوربین هنگام دویدن سامرست به سمت میلز وجان دوو دقت کنید کار عالی فیلم بردار ایرانی الاصل داریوش خنجی)اما صدای او به گوش میلز نمی رسد جان دوو شروع به سخن گفتن می کند صدای او با فریاد های سامرست در هم می آمیزد امروز رفتم خونتون و یه یادگاری برداشتم سر زیبای همسرت رو کلافگی برادپیت در نقش میلز اون چی می گه سامرست و حالا کلافگی سامرست از کتمان این واقعیت حرکت به جلو و عقب میلز : اوه نه  سامرست از میلز می خواهد خود را کنترل کند چون باعث می شود که جان دوو به هدف خود برسد دوباره صدای جان دوو با سامرست در هم می آمیزد : اون می خواست زنده بمونه همینطور بچه ای که تو شکمش بود  و حالا سکوت آه اون نمی دونست سیلی سامرست به جان دوو کلوز آپ از صورت میلز با فرورفتگی چشم نفرت و بغض مرز بین دیوانگی وجنون (برادپیت دراین صحنه دیگر باید چگونه بازی می کرد بازی او فوق العاده است)کلوز آپ از صورت سامرست و تمنای او از میلز و کلوز آپ از جان دوو با آن لبخند دیوانه کننده اش : گناه من حسادته  (بازی فوق العاده کوین اسپیسی با آن چهره سرد ما را دیوانه می کند )این سکانس مو برتن ما سیخ میکند و عاقبت شلیک به جان دوو ما له می شویم یکی باید ما را جمع کند.

نظر منتقدان راجب فيلم هفت :

1- راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز):یک تریلر سیاه مهیب و وحشتناک و هوشمندانه

2-جاناتان روزبنام (شیکاگو ریدر ): از همان تیتراژ ابتدایی می فهمیم که با یک فیلم ویژه طرف ایم.

3-شان مینز(film.com): تماشای فیلم seven  مثل این می ماند که کلی برای شکستن در یک گاو صندوق کلنجار می روی و عاقبت چیزی که در آن پیدا می کنی یک مار ماهی باشد که در آن می خزد.

4-جانت مسلین(نیویورک تایمز): حتی کیسه های پر ازاعضا وجوارح بدن یک انسان و مردی که مجبور می شود یک پوند از گوشت خودش را ببرد چیزی از مسخرگی فیلم کم نمی کند.

حواشي فيلم هفت :

1-مدیران (نیولان سینما )با پایان فیلم موافق نبودند اما برادپیت با تغییر پایان فیلم مخالفت کرد.2-اندرو کوین واکر نویسنده فیلم نامه فوق العاده seven  در فیلم نقش اولین جسد فیلم را بازی می کند.3-تمامی کتاب های دست نویس کتابخانه جان دوو مخصوص برای همین صحنه نوشته شده است و نوشتن آن دو ماه طول کشید و 15000 دلار هم خرج برداشت.4-مترونوم که در اتاق سامرست وجود دارد در هر نمایی که نشان داده می شود هفت بار ضربه می زند .5-قربانی گناه تنبلی که قاتل او را یک سال به تخت بسته بود و ظاهری وحشتناک داشت به نظر می آمد که یک مدل باشد اما یک بازیگر بسار بسار لاغر است که طوری گریم کرده اند تا به یک جسد شباهت پیدا کند.6-کتابخانه ای که سامرست برای مطالعه کتاب های مربوط به گناهان کبیره به آنجا می رود همان ساختمانی است که جیم کری در فیلم ماسک به عنوان کارمند بانک در آن کار می کند.7-کمی قبل از اینکه میلز به جان دوو شلیک کند (نمای پایانی فیلم)یک نمای خیلی سریع از همسر میلز تریسی نشان داده می شود که برای دیدن آن باید دقت کرد.8-در فیلمنامه اولیه بعد از سکانس کشته شدن جان دوو (صحنه نهایی فیلم )سکانس دیگری هم بوده که سامرست را در بیمارستان نشان می دهد (به خاطر گلوله ای که میلز به او شکل کرده تا جلوی را نگیرد)در این سکانس رئیس پلیس نامه ای از طرف میلز به سامرست می دهد که در آن نوشته (حق با تو بود درباره همه چیز حق با تو بود )این صحنه در فیلم حذف شده و جای آن همان مونولوگ نهایی سامرست که نقل قولی از جمله همینگوی است قرار داده شده است.9-در فیلمنامه اصلی زن کوتاه قامت وعجیبی است که عضو تیم انگشت نگاری است و بعد از هر قتل در صحنه حاضرمی شود و کلی فحش وناسزا به سامرست و میلز می دهد این نقش از فیلم حذف شد.10-شماره تمام ساختمان ها درسکانس افتتاحیه با عدد 7 شروع می شو د زمان تحویل بسته در انتهای فیلم 7:07است.11- هیچ وقت اسم شهری را که داستان فیلم در آن جریان دارد را نمی شنویم.12- جذابیت بصری فیلم باعث شد که در آمریکا یک تماشاگر 200 بار به سینما برود و فیلم را ببیند.13-بهد از نمایش فیلم در آمریکا بسیاری از تماشاگران در رفتار خود مخصوصا درباره پرخوری تجدید نظر کردند.14-هشتاد درصد فیلم در فضایی تیره و تاریک قرار دارد و تنها سکانس پایانی فیلم است که در صحرا صحنه روشن است که بسیاری آن را نماد صحرای محشر می دانند.15-اسم کوین اپیسی در تیتراژ ابتدایی فیلم نمی بینیم اینکار تعمدا فینچر انجام داد تا قاتل فیلم به هیچ وجه لو نرود .البته کوین اسپیسی ازاین کار کمی شاکی شد (بعد از اکران فیلم).17-در صحنه تعقیب و گریز میلز به دنبال قاتل دست براد پیت واقعا آسیب دید.18-یکی از بززرگان سینما بعد از نمایش فیلم گفت:مطمئنم خود فینچر نمی داند که چه شاهکاری را ساخته است.

جوايز و افتخارات هفت :

نامزد اسکار تدوین برای ریچارد فرانسیس بروس
این فیلم در نظر سنجی ها بین ۵۰ فیلم برتر تاریخ قرار گرفته

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #3
RE:فيلم برتر سينما جهان

باشگاه مشت زنی Fight Club
محصول امریکا سال 1999
کارگردان:
David Fincher
تهیه کنندگان:
Ross Bell, Cean Chaffin, Art Linson
بازیگران:
Brad Pitt, Edward Norton, Helena Bonham Carter, Meat Loaf, Jared Leto
فیلم برداری :
Jeff Cronenweth
موزیک :
The Dust Brothers
نویسنده :
Jim Uhls بر اساس کتابی با همین نام از Chuck Palahniuk

 باشگاه مشت زنی

http://pic30.persiangig.com/z/989/Fight%20Club%201999.jpg

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

داستان با نشان دادن تفنگی در دهان راوی شروع میشه و به شش ماه پیش بر میگرده جایی که راوی بی نام (یا به قولی جک) داستان رو نشون میده که یک فرد تنها است که دیپرسه و از کارش متنفر هست وهمچنین مشکل بی خوابی هم داره.او برای درمان پیش پزشک میره و از مشکلات زندگیش شکایت میکنه. این پزشک به اون پیشنهاد میکنه که به جای نالیدن و غصه خوردن برای زندگی خود به جلسات بیماران سرطانی بره تا درد واقعی رو احساس کنه.این جلسات به طرز شگفت اوری به اون کمک می کنه و مشکل بی خوابیش رو بر طرف می کنه و اون به این جور جلسات معتاد میشه به طوری که برای هر شب از هفته به یک جلسه ی خاص میره.اوضاع خوب پیش میره تا جایی که متوجه مارلا میشه .متوجه میشه که مارلا هم مثل خودش یه توریست در این جلسات هست و دوباره مشکلاتش شروع میشه. نکته جالب نقطه نظر مارلا در باره این جلسات هسست به گفته خودش :" این جلسات از سینما ارزونتره و تازه قهوه مجانی هم بهت میدن."این باعث میشه که جک از صادق نبودن خودش دچار عذاب وجدان بشه و بی خوابی دوباره به سراغش میاد. تا اینجا داستان تمی ارام و خوشایند داره و کوچکترین نشانی از خشونت در اون نیست.
بعد از مدتی در یک سفر کاری با شخصیت جالبی اشنا میشه .کسی که به نظر میرسه می تونه راوی رو کاملا بخونه .شخصی که بسیار رک و بی پرده حرف می زنه. تایلر داردن کسی هست که کارش فروختن صابون هست وبه عنوان یک مسوول پروجکتور در سینما کار میکنه جایی که اون در وسط فیلمهای خانوادگی قطعه های پ.و.ر.ن میذاره به طوری که کسی متوجه نمیشه (نکته جالب اینه که در پایان فیلم در ابتدای تیتراژ همچین چیزی وجود داره و عکس یک ا.ل.ت مردانه رو نشون میده. اگه ندیدید دوباره نگاه کنید با کمی دقت مشخص میشه)و به عنوان شغل سوم گارسون یک رستوران هست که در اونجا هم غذاها رو دست کاری می کنه.بعد از اینکه جک اپارتمانش رو حاوی مبلمان و وسایل مدرن و گران قیمتی هست که جک تمک تک اونا رو دوست داره و عاشقشونه توی یک انفجار و اتش سوزی از دست میده برای داشتن سر پناه به تایلر روی میاره.این دو توی یک خونه ی قدیمی و درب و داغون با هم زندگی می کنند و بعد از مدتی تایلر از راوی می خواد که اونو با مشت بزنه که منجر به یک دعوا میشه. هر دو از این کار لذت می برن واین کار باعث میشه که راوی مشکلاتش رو فراموش کنه.اینجاست که تم داستان بیشتر هیجانی میشه.کم کم دیگران هم به اونا ملحق میشن و این دو باشگاه مشت زنی رو تاسیس می کنند . ولی داستان به اینجا ختم نمیشه و این تازه شروعی هست از نقشه بزرگ و پیچیده ی تایلر ...

براد پيت در باشگاه مشت زني

http://pic30.persiangig.com/z/989/Brad%20Pitt%20in%20Fight%20Club.jpg

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

باشگاه مشت زني Fight Club در سال 1999 ساخته شد،فيلم اقتباسي از رماني به همين نام
نوشته چاک پالانيک Chuck Palahniuk است اقتباسي وفادارانه به کتاب،فيلم يکي از تلخ ترين و
سياهترين فيلم هاي ساخته شده در چند سال اخير است اثري که در لايه هاي پنهانش حرفهاي
فراواني براي گفتن دارد،تضاد حاکم در جامعه امريکايي،خشونت زياد فيلم استعاره يي مبني بر
احساسات گرايي شديد و تضاد در بين نسل کنوني جامعه است،خشونت فيلم بيش از حد است
و اين خشونت برهنه بازتابي از پوچي و سردرگمي اين نسل دارد،داستان انسانهايي است درون گرا
که بحران هويت در چهره شان موج ميزند...

نکته جالب برايم بين اين فيلم و فيلم رقيب اش مظنونين هميشگي The Usual Suspects که در نظر سنجي اعلام شده وجود داشت، روايت داستان فيلم توسط دو کاراکتر فيلم است هر دوي اين فيلم ها توسط راوي با نريشن Narrator همراه است در مظنونين هميشگي اين وربال 'Verbal' و در باشگاه مشت زني جک با بازي ادوارد نورتون است که برايمان داستان سرايي مي کند...

فيلم در وحله ي اول براي تماشاگران عام که عادت به ديدن چنين روايت پيچيده و آشفته يي را ندارند
زجرآور است، درهم ريختگي فيلم بيش از اندازه ي صبر تماشاگر است و اين طرح داستاني کمک ميکند
تا فينچر بيننده را به نقات تاريک وجودي شخصيت هاي فيلم ببرد افکار پوچ گرايانه و نهيليستي Nihilism
شخصيت داردن Durden و ميل اش به نابودي و انفجار که به نوعي مشکل قرن حاضر است با هوشمندي خاصي در فيلم گنجانده شده است، در فيلم صابون را ميتوان نماد و سمبل مصرف زدگي و مصرفي بودن جامعه ي امروزي فرض کرد، فرضي که چندان دور از واقعيت هم نيست فيلم تا حد بسيار زيادي وامدار ادبيات نهيليستي است اين تفکر در تمام حرکات و رفتارهاي داردن و جک قابل رويت است...

دیالوگی در فیلم وجود داره که تیلور به جک میگه I want you to hit me as hard as you can این جمله از هولناکترین دیالوگهای نوشته شده در طول فیلمنامه است، که از نارسیستی و خودشیفتگی شخصیت داردن سر چشمه می گیرد...

باشگاه مشت زني

http://pic30.persiangig.com/z/989/Fight%20Club.jpg

به تمامي فريم هاي گرفته شده از صورت تيلور داردن توجه کنيد کسي که با خودآزاري و با صدمه زدن خويش خودش را اثبات ميکند بحران هويت در چهره اش نمايان است، و در گوشه يي ديگر شخصت روان پريش و بيمار گونه جک را مي بينيم، انساني که نيمه ي گمشده اش را در توهمي مرگبار جستجو ميکند...

براد پيت در اين فيلم از شکل و شمايل هميشگي خود فاصله گرفته،تجسم شخصيت تيلور داردن بدون بازي براد پيت در فيلم امري محال است،ادوارد نورتون بازيگري که در ابتداي فعاليت هنري اش او را با بزرگاني چون مارلون براندو و رابرت دنيرو مقايسه مي کردند هم به زيباترين شکل ممکن از عهده ي نقش اش برآمده است.
با يکبار ديدن نميتوان پيام فيلم را درک کرد مخصوصا با فرم تدوين و داستان سرايي واژگون فینچر،فیلم از اون دسته فيلمهايي که در تنهايي بيشتر روي انسان اثر ميزاره، و درک و دريافت و کشف و شهودهايي که ميکيم قطعا بيشتر خواهد بود...

حاشيه هاي فيلم :

چاک پالانیک نویسنده کتاب باشگاه مشت زنی که فیلم نامه این فیلم از روی اون نوشته شده در جایی میگه:
"چند سال پیش من برای کار در یک اسایشگاه که از بیماران در حال مرگ نگهداری می کرد داوطلب شدم.بسیاری از مطالب کتاب از همینجا نشأت میگیره. جالب بدونید که کسایی که واقعا با مرگ روبرو هستن میتونن بسیار صادق و شاد باشن و این خیلی به من انگیزه می داد.گذشته از این بسیاری از اتفاقاتی که در باشگاه مشت زنی میفته در زندگی واقعی برای کسانی که میشناسمشون اتفاق افتاده.در مهمونی ای که چند روز پیش داشتم دوستانی که خودشون رو در کتاب میشناختن میومدن و از من تشکر میکردند.مردم ماشین هاشون و خونه هاشون و داستان هاشون رو توی کتاب می خوندن و از این نکته بسیار هیجان زده بودن."

این فیلم شباهت هایی به فیلم پرتقال کوکی اثر استنلی کوبریک داره بطوری که یکی از منتقدین از اون به عنوان پرتقال کوکی دهه ی نود یاد می کنه.جالب اینجاست که خود نویسنده هم متوجه این نکته بوده و در جایی از کلمه ی کوکی در یک دیالوگ استفاده می کنه.

برد پیت در این فیلم برای اینکه بیشتر شبیه ادمای خشن بشه با مراجعه به دندان پزشک شکل دندان های جلویی خودش رو تغییر داده بود.

این فیلم در مورد نشان دادن جرأت در زندگی صحبت می کنه و روی صحبتش بیشتر با اقایان هست.جالب اینجاست که اولین جلسه ی هم دردی که جک در اون شر کت می کنه جلسه ای هست که مردانی که بیضشون رو بخاطر سرطان عمل کردن در اون حضور دارند.

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #4
RE:فيلم برتر سينما جهان

بتمن شواليه تاريكي فيلمي از كريستوفر نولان محصول 2008 با بازي فوق العاده هيث لجر در نقش جوكر

بتمن شواليه تاريكي

http://pic30.persiangig.com/z/990/batman-The%20Dark%20Knight.jpg

کارگردان     کریستوفر نولان
تهیه کننده     کریستوفر نولان  چارلز روون  اما توماس
نویسنده     فیلم نامه:  کریستوفر نولان  جاناتان نولان
داستان: دیوید اس. گویر  کریستوفر نولان
شخصیت ها:  باب کین  بیل فینگر  جری رابینسون
بازیگران : کریستین بیل  هیت لجر  آرون ایکهارت  مایکل کین  مگی جیلنهال  گری اولدمن  مورگان فریمن
موسیقي   هانس زیمر  جیمز نیوتون هاوارد
فیلم برداری   والی پی فیستر
تدوین  لی اسمیت
توزیع کننده  برادران وارنر
مدت زمان   ۱۵۲ دقیقه
کشور     ایالات متحده
بودجه  ۱۸۰ میلیون دلار
فروش داخل آمریکا:
۳۹۴،۸۸۷،۰۰۰ دلار
خارج آمریکا:
۱۲۸،۳۰۰،۰۰۰ دلار
جهانی:
۵۲۳،۱۸۷،۰۰۰ دلار

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

داستان فيلم :

بتمن (کریستین بیل) به کمک ستوان جیم گوردن (گری اولدمن) و دادستان شهر گوتام، هاروی دنت (آرون ایکهارت)، در حال مبارزه با خلافکاران محلی هستند.

رؤسای گروه های خلافکار دور هم جمع می شوند تا درباره اوضاع پیشامده با هم بحث کنند. در این میان قرار می شود یک حسابدار چینی پول ها را به هنگ کنگ برده و برای جلوگیری از توقیف پولها توسط دادستان در بانکی نگه داری کند.

بتمن ماموریت می یابد تا مرد چینی را به شهر بازگرداند. او با موفقیت فرد مورد نظر را می رباید و به پلیس شهر گوتام تحویل می دهد. در این میان یک مجرم نابغه و روانی به نام ژوکر (هیث لجر)، ظاهر می شود و قول می دهد در ازای دریافت پول بتمن را بکشد.

ژوکر تهدید می کند اگر بتمن خود را تسلیم نکند، او هر روز تعدادی از افراد شهر را خواهد کشد. او از مقامات دولتی شروع می کند و در ابتدا کمیسر لوب (کالین مک فارلین) و قاضی اصلی شهر را می کشد. هاروی دنت برای جلوگیری از کشته شدن افراد بیشتر خود را بتمن معرفی می کند. ژوکر برای کشتن هاروی دنت به سراغ او می رود. بتمن و سروان گوردون هم بعد از تعقیب و گریز ، ژوکر را دستگیر می کنند.

هيث لجر در نقش جوكر در بتمن شواليه تاريكي


بتمن از ژوکر اعتراف می گیرد و مکان اختفای هاروی دنت و نامزدش راشل دیویس (مگی گیلنهال) را جویا می شود. ژوکر آن دو را در دو جای مختلف شهر پنهان در مکان هایی که بمب گذاری شده مخفی کرده تا بتمن نتواند هر دوی آنها را نجات دهد. بتمن برای نجات راشل حرکت می کند و گوردون و پلیسها نیز به نجات هاروی دنت میروند . بتمن به محض رسیدن به محل تعیین شده متوجه می شود که ژوکر او را فریب داده و محل زندانی شدن راشل و هاروی دنت را جا به جا گفته است . بتمن هاروی را نجات می دهد اما او نیمی از صورتش را در اثر آتش سوزی انفجار و سوختگی از دست می دهد. پلیس نیز نمی تواند راشل را نجات دهد و او در انفجار می میرد.

در این میان ژوکر نیز از اداره پلیس فراری داده می شود. هاروی دنت که بتمن و گوردون را در مرگ نامزدش مقصر می داند توسط ژوکر در بیمارستان متقاعد می شود که از پلیس، گوردون و بتمن انتقام خون نامزدش را بگیرد.

هاروی دنت در نقش آدمی دو چهره با ژوکر همراهی می کند تا بتمن را از سر راه بردارند. برای متوقف کردن این تهدید ویرانگر که شدیدترین دشمن بتمن است، بتمن مجبور است از تمام سلاح های پیشرفته استفاده کند .

در انتها بتمن موفق می شود ژوکر را دستگیر کند اما هاروی دنت هنگامی که قصد داشت گوردون و خانواده اش را بکشد از بالای ساختمان پرت شده و می میرد.

فروش جهاني فيلم :

این فیلم با فروش بیش از ۱۵۸ میلیون دلاری خود، رکورد بیش ترین فروش یک فیلم در سه روز نخست آغاز اکران را که در اختیار مرد عنکبوتی ۳  بود به دست آورد. علاوه بر این در ۱۸ روز نخست اکران خود، توانست بار دیگر رکوردی به نام خود ثبت کند. این فیلم در مدت مذکور بیش از ۴۰۰ میلیون دلار فروش داشته است.  کمپانی فیلم سازی «برادران وارنر» در بیانیه ای اعلام کرد، مجموع فروش داخلی و جهانی فیلم «شوالیه تاریکی» به کارگردانی «کریستوفر نولان» از مرز یک میلیارد دلار گذشته است.

كريستن بل در نقش بتمن در شواليه تاريكي

http://pic30.persiangig.com/z/990/Christian%20Bale%20in%20The%20Dark%20Knight.jpg

این فیلم با فروش ۵۳۳ میلیون دلار در آمریکا و ۵۶۷ میلیون دلار در دیگر کشورهای جهان، چهارمین فیلم تاریخ سینمای جهان نام گرفت که حجم فروش کلی آن از مرز یک میلیارد دلار گذشته است.

به گزارش ورایتی، پیش از این فیلم های «تایتانیک» - با فروش ۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار- و «ارباب حلقه ها؛ بازگشت پادشاه» به همراه «دزدان دریایی کارائیب؛ گنجینه مرد مرده» فروشی بیشتر از یک میلیارد دلار داشتند.

این فیلم بعد از فیلم آواتار ، «شوالیه تاریکی» پنجمین فیلم پرفروش تمام ادوار محسوب می شود

حواشي فيلم :

هیث لجر شش ماه قبل از اکران فیلمش درگذشت. او به خاطر ایفای نقش دلقک در این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل در هشتاد و یکمین دوره جوایز اسکار شد که این جایزه را پدر و مادر و خواهر او دریافت کردند.

جوايز و افتخارات فيلم در سال 2009

    * برنده: بهترین بازیگر نقش مکمل مرد – هیث لجر
    * برنده: بهترین تدوین صدا - ریچارد کینگ
    * نامزد: بهترین کارگردانی - کریستوفر نولان
    * نامزد: بهترین فیلمبرداری - والی فیستر
    * نامزد: بهترین تدوین - لی اسمید
    * نامزد: بهترین گریم
    * نامزد: بهترین تدوین میکس
    * نامزد: بهترین جلوه های بصری

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۲۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #5
RE:فيلم برتر سينما جهان

همشهری کِین ( Citizen Kane) فیلمی داستانی به کارگردانی اورسن ولز و محصول سال ۱۹۴۱ کمپانی آر.ک.او پیکچرز آمریکا است. این فیلم در اکثر نظرسنجی های ۵۰ سال اخیر به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما در صدر آرا قرار گرفته است

همشهري كين

http://pic30.persiangig.com/z/995/Citizen%20Kane.jpg

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می میرد تنها یک کلمه می گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز).

تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از مرگش را کشف کند. تامسون با دوستان و بستگان کین مصاحبه می کند و داستان کین در رشته ای از فلش بک ها شکل می گیرد. ابتدا او به همسر دوم کین سوزان الکساندر مراجعه می کند اما او...

آنچه همشهري كين را مطرح كرد


آنچه درباره همشهری کین گفته می شود تلاش اورسن ولز برای رسیدن به روش جدیدی از فیلمسازی با شناخت و استفاده و ترکیب فرم های مختلفی از فیلمسازی بود.

تولند فیلم بردار فیلم برای گرفتن کلوزآپ ها از لنزهای تله فوتو استفاده می کرد و جاهایی که فوکوس عمیق غیرممکن بود، تولند برای حفظ فوکوس کل صفحه از یک چاپگر نوری استفاده می کرد (چاپ قسمتی از فیلم روی قسمتی دیگر). در ضمن مقدار زیادی از فوکوس عمیق ها حاصل تاثیرات درون دوربینی بودند. از دیگر روش های متفاوت استفاده شده در فیلم، نماهای از زاویه پایین هایی بودند که سقف را در پس زمینه نشان می دادند.

سکانس هایی که از نظر زمانی فاصله داشتند اما در یک لوکیشن واحد بودند، با عوض کردن لباس و گریم بازیگرها پشت سرهم فیلمبرداری می شد.

همشهري كين

http://pic30.persiangig.com/z/995/Citizen%20Kane%202.jpg

بازيگران و نقش ها در همشهري كين


    * جوزف کاتن در نقش جدیدیا للاند
    * دوروتی کومینگور در نقش سوزان الکساندر کین
    * اورسن ولز در نقش چارلز فاستر کین
    * روث واریک در نقش امیلی مونرو نورتون کین
    * ری کالینز در نقش هربرت کارتر


جوايز و افتخارات همشهري كين

    * برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامهٔ غیر اقتباسی برای ژوزف منکویچ و اورسن ولز.
    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم
    * نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای اورسن ولز.
    * نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای اورسن ولز.
    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم برداری سیاه سفید برای گرگ تولاند.
    * نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی متن برای برنارد هرمن
    * نامزد جایزه اسکار بهترین صدابرداری برای جان آلبرگ

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #6
RE:فيلم برتر سينما جهان

هزارتوی پن فیلمی است به زبان اسپانیایی که گییرمو دل تورو  کارگردان مکزیکی به سال 2006 میلادی آن را ساخته است. این فیلم محبوب منتقدان و تماشاگران بسیاری بوده است، چنانکه سایت «گوجه فرنگی پوسیده» (Rotten Tomatoes) رتبه 96% را از صد در صد به آن اختصاص داده است و در وبگاه "Cream of the Crop" این رتبه 100 بوده و در متاکریتیک (Metacritic) با رتبه 98 درصد، چهارمین فیلم برتر در نقدهای منتقدان این سایت است. در فستیوال کن، این فیلم پس از پخش با بیست دقیقه تشویق حاضران، همراه شده است و در لیست ده فیلم برتر سال 2006 بسیاری از منتقدان قرار گرفته است.

هزار توي پن


 

هزارتوی پن ، چهار جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را دریافت کرده است. همچنین برنده جوایز بافتا  شده و در مقوله های مختلف، جوایز متعدد «گویا» (معادل اسپانیایی اسکار) را از آن خود کرده است. از دیگر جوایز اختصاص یافته به این فیلم میتوان، جوایز مکزیکی آریل، جایزه ساتورن و همچنین هوگو را نام برد. موسیقی این فیلم که براساس یک لالایی و توسط خاویر ناواره ساخته شده، نامزد دریافت جایزه اسکار شده است.

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

اوفلیا، دختر بچه ای که با مادر باردار و ناپدری اش، یک نظامی فاشیست، در زمان جنگ های داخلی دوران ژنرال فرانکو، دیکتاتور اسپانیا زندگی می کند. او روزی حشره ای شبیه یک پری می بیند که او را به یک هزارتو یا لابیرنت اسرارآمیز هدایت می کند که به دنیای زیرزمینی ختم می شود. اینجاست که وی با یک فان  برخورد می کند و در دنیای خیال و واقعیت ماجراهایی را پشت سر می گذارد. کارگردان در این فیلم با هنرمندی بسیار دو خط خیالی و حقیقی از زندگی اوفلیا را در پایان به هم مرتبط میسازد.

هزار توي پن


هزار توي پن


شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

    * برنده جایزه بهترین فیلم برداری انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا
    * برنده جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
    * برنده جایزه اسکار بهترین چهره پردازی
    * برنده جایزه اسکار بهترین طراحی صحنه
    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۳۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #7
RE:فيلم برتر سينما جهان

فيلمبرداري ارباب حلقه ها حدود 250 روز در جنكل هاي "نيوزيلند" (وطن پيتر جكسون) طول كشيد كه با تمرينات شمشير بازي و آمادگي جسماني قبلش طولاني تر هم مي شه!

ارباب حلقه ها

http://pic30.persiangig.com/z/998/lord_of_the_ring1.jpg

البته در ساخت اين فيلم هم مثل تايتانيك (پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما) از بازيگران توانا  و البته نه چندان مشهور براي باور پذير بودن بيشتر شخصيت ها- استفاده شد. "اليجا وود" در نقش "فرودو" از معدود بازيگراي جوون تحصيل كرده ي هاليووده. اون از بچگي تو نقش هاي مختلف جلوي دوربين سينما بزرگ شد اما قبل ارباب حلقه ها هرگز سوپر استار نبود. "يان مك كلن" در نقش "گاندلف" هم كسي بود كه در حاليكه شايد بازيگراي زيادي از فيلم در يه حد نقش داشتن توسط منتقداي اسكار ديده شد و كانديداي بهترين نقش مكمل سال 2001 شد. يه چيز جالبم در مورد "ويگو مورتسن" بگم كه تو صحنه اي از قسمت دوم فيلم كه فك مي كنه دو تا از هابيتهاي خرابكار فيلم (پيپين و اون يكي كه يادم نيس) مردن بايد به كلاه خودي با پاش لگد بزنه. "ويگو" موقع زدن اين ضربه چنان حس گرفته بود و محكم ضربه زد كه 2 تا از انگشتاي پاش شكستن و از اون درد براي فرياد بعديش استفاده كرد! "شون آستين" هم در نقش "سام وايز گنجي" تو اواخر قسمت اول كه بايد دنبال فرودو بي محابا مي رفت تو آب، پاش با يه چيزي داخل آب به طرز فجيعي زخمي مي شه و فيلمبرداري اون پلان چند روز عقب ميفته. "كريستوفر لي" هم كه "دراكولا"ي زمان بابا مامانامون بوده نقش سارومان رو داشته. شايد "ليو تايلر" تنها بازيگر ويتريني اين فيلم بوده كه كلاَ نقش خيلي طولاني اي نداشت. بازي "كيت بلانشت" هم با وجود كوتاه بودن جالب بود البته راوي اول فيلمم همين آدم بود.

ارباب حلقه ها

http://pic30.persiangig.com/z/998/lord_of_the_ring2.jpg

فروش فيلم
به يكي از هيجان انگيزترين بخش هاي معرفي ارباب حلقه ها رسيديم! به جرأت مي تونم بگم اين فيلم تنها مجموعه فيلم پرفروش تاريخ سينماس كه هر قسمتش از قسمت قبل بيشتر فروش كرد.
اولين قسمت اين فيلم سال 2001 اكران شد و در كل دنيا 860 ميليون و 700هزار دلار فروخت تا پنجمين فيلم پرفروش تاريخ سينما در زمان خودش (و پونزدهمين پر فروش تاريخ در شرايط فعلي) باشه. اين فيلم تا جايي كه من مي دونم تنها فيلم تاريخ سينماي امريكاس كه 4 هفته پشت هم صدر نشين جدول فروش هفتگي سينماي امريكا شده.
اما دومين قسمت اين سري فيلم با فروش دقيقاَ 921.6 ميليون دلاريش چهارمين فيلم پرفروش تاريخ سينما (و هفتمين فيلم فعلي اين ليست) شد.
رقم باور نكردني در مورد سومين قسمت اين سري بود. اين فيلم دومين فيلم همه ي دوران هاست كه از مرز 1 ميليارد دلار گذشت! "بازگشت سلطان" دقيقاَ 1129219252دلار فروخت تا نه تنها در زمان خودش بلكه تا الآن بعد از گذشت 4 سال دومين پرفروش تاريخ باشه!
جالب اينجاست كه اين سه فيلم عملاَ سريال بودن و هر كدوم به تنهايي معني نداشتن! يعني اگه هر قسمتو از دست مي دادي نمي فهميدي چي به چيه! حالا نكته ش اينه كه بعضي سينماها در يك اقدام عجيب موقع اكران قسمت سوم قسمتهاي اول و دومم پخش مي كردن! يعني 10 ساعت مداوم تو سينما!!!

ارباب حلقه ها

http://pic30.persiangig.com/z/998/lord_of_the_ring3.jpg

داستان

وقتي "جي.آر.آر.تالكين" در دهه ي 50 ميلادي ابر كتابهاي 1000 صفحه ايشو منتشر كرد، اين داستان ها به سرعت با اقبال عمومي باورنكردني اي مواجه شدن. داستان بكر، پيچيده، پر از كاراكترهاي مخنلف و در عين حال شناسنامه دار، در كنار ماجراي حماسي روايت شده باعث شد به سرعت ميليونها نسخه از اين كتاب در سرتاسر دنيا به فروش بره. البته جالب اينجاست كه اين فروش نه تنها تالكين رو خوشحال نكرد، بلكه اون هميشه از اين فروش ناراضي بود! چرا؟! چون تالكين اعتقاد داشت "يك داستان خاص –و نه عوام پسند-" نوشته كه اغلب خواننده هاش از فهمش عاجزن...

حلقه، مسلما نمادي از قدرت هاي مادي ايه كه باعث واكنش افراد مختلف در برابرش ميشه. افرادي كه حاضرن همه رو نابود كنن و فقط حلقه ي قدرت رو تو دستشون داشته باشن.  طوريكه كاراكتر فرودو كه يك هابيت ضعيف الجثه بوده مسؤول نابودي حلقه مي شود گرچه يه جايي اواخر داستان اونم فريب مي خوره ولي با دادن كفاره ش (كه انگشتش بوده) خلاصه حلقه نابود مي شه.

ارباب حلقه ها

http://images.amazon.com/images/P/B00003CWT4.01.LZZZZZZZ.jpg

 

"سايرون" نمادي از شيطانه و اينكه حلقه "دوست داره" كه به سايرون بركرده، و "سارومان" مظهر حضور شيطان در زمينه. قطعا اسم "ياران حلقه" كه عنوان اولين فيلم اين مجموعه هم بوده نشون دهنده ي فرشته هايي هستن كه در نابودي حلقه و مبارزه با شيطان نقش داشتن.

هر سه فيلم از بهترين هاي تاريخ سينما مي باشند و بيش از 10 جايزه اسکار را برده اند

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #8
RE:فيلم برتر سينما جهان

رستگاری از شاوشنگ ( The Shawshank Redemption) فیلمی است به کارگردانی فرانک دارابونت و محصول سال ۱۹۹۴ شرکت آمریکایی کلمبیا پیکچرز است که بر اساس رمانی از استفن کینگ ساخته شده است و در آن تیم رابینز در نقش اندی دوفرین و مورگان فریمن در نقش الیس «رد» ردینگ بازی می کنند.

رستگاري از شاوشنگ


در مراسم جایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار شد (بهترین فیلم, بهترین بازیگر–مورگان فریمن, بهترین فیلمنامه, بهترین فیلمبرداری, بهترین ویرایش فیلم, بهترین موسیقی فیلم, و بهترین صدابرداری) اما نتوانست حتی یکی از آنها را به دست آورد.

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

داستان رستگاری شاوشنگ در سال ۱۹۶۴ اتفاق می افتد و درباره یک بانکدار به نام اندی دفرسن (تیم رابینز) است که اشتباهاً به جرم قتل همسرش به حبس ابد در زندان ایالتی شاوشنگ محکوم می شود. او در زندان با فضایی پر خشونت و رشوه خواری مواجه می شود. در این خلال با زندانی سابقه داری به نام رد (مورگان فریمن) که به کار قاچاق کالا از بیرون به داخل زندان مشغول است، طرح دوستی می ریزد و به کمک او موفق به فرار می شود.

او ابتدا خود را نزد رئیس زندان عزیز جلوه می دهد و با گرفتن یک انجیل در دستش و خواندن آیات آن نظر رئیس زندان را به خود جلب می کند، چندی بعد در کتابخانه زندان کار می کند و پس از آن امور حسابداری رئیس زندان را انجام می دهد.

در این دوران با فردی آشنا می شود که به او اعتراف می کند که همسر اندی را کشته است اما رئیس زندان با شنیدن این سخنها اندی را در انفرادی می اندازد.

اندی با یک چکش کوچک که از رد گرفته بود و آن را در کتاب انجیل مخفی کرده بود دیوار زندان را می کند و عکسی را در جلوی سوراخی که کنده بود قرار می دهد و پس از بيست سال از آنجا فرار می کند. رد هم به دنبال او می آید و رئیس زندان هم طی حوادثی مجبور به خودکشی می کند.

عوامل فيلم

    * کارگردان: فرانک دارابونت
    * تهیه کننده: نیکی ماروین
    * فیلمنامه نویس: فرانک دارابونت
    * موسیقی: توماس نیومن
    * کارگردان هنری: پیتر لنسدان اسمیت
    * بازیگردان: دیبورا آکویلا
    * فیلمبرداری: راجر دیکینز
    * آهنگساز: توماس نیومن، ولفگانگ آمادئوس موتزارت
    * ویرایشگر: ریچارد فرانسیس-بروس
    * داستان: استفن کینگ


شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

    * تیم رابینز (اندی دفرسن)
    * مورگان فریمن (الیس بوید «رد» ردینگ)
    * باب گانتن (واردر ساموئل نورتون)
    * کلانسی براون (کاپیتان برایان هادلی)
    * گیل بیلاز (تامی ویلیامز)
    * مارک رولستون (باگز دیاموند)
    * جیمز وایتمور (بروکز هاتلن)
    * جفری دمان (دیستریکت آتورنی)

بد نيست در مورد فيلم بدانيم كه

    * ترانه ای که اندی از بلندگوهای زندان پخش می کند، دوئتی از پردهٔ سوم عروسی فیگارواثر موتزارت است.
    * هنگامی که رئیس زندان کتاب انجیل اندی را باز می کند می فهمد که اندی یک چکش در آن نگه داشته بوده است.
    * نقش تامی قرار بود به براد پیت داده شود.
    * این فیلم دارای 516,497 رای در نظر سنجی
شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.است که بیشترین آمار را دارد.
    * طی یک نظرسنجی که از سوی مجلهٔ امپایر انجام شده بود، این فیلم بهترین فیلم دههٔ نود و چهارمین فیلم برتر دوران اعلام شد. این فیلم در کنار فیلم های کازابلانکا و یک زندگی با شکوه محبوب ترین فیلم های مخاطبین سینما شناخته شده بود.
    * کارگردان این فیلم تنها دو فیلم دیگر به نام مسیر سبز و مجستیک ساخته است که در مسیر سبز از یکی دیگر از داستان های استفن کینگ استفاده کرده است.

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم
    * نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای مورگان فریمن
    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه
    * نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری
    * نامزد جایزه اسکار بهترین ویرایش فیلم
    * نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم
    * نامزد جایزه اسکار بهترین صدابرداری

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۴۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

نویسنده پیام
مدیر بازنشسته تالار
مدیر بازنشسته
***
غایب
ارسال‌ها: 29,179
تاریخ عضویت: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹
اعتبار: 115
سپاس ها 0
سپاس شده 1044 بار در 1019 ارسال
ارسال: #9
RE:فيلم برتر سينما جهان

پدرخوانده The Godfather فیلمی داستانی-جنایی برندهٔ جایزه اسکار به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، محصول سال ۱۹۷۲ کمپانی آمریکایی پارامونت است که بر اساس رمانی به همین نام از ماریو پوزو که در سال ۱۹۶۹ نوشته شده، ساخته شده است. فیلمنامهٔ این اثر حاصل همکاری مشترک فرانسیس فورد کاپولا و ماریو پوزو است.

 

ماجرای فیلم بین سال های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ اتفاق می افتد و داستان فیلم درباره خانواده مافیایی کورلئونه می باشد. در فیلم ستارگانی همچون مارلون براندو، آل پاچینو، رابرت دووال، دایان کیتن و جیمز کان نقش آفرینی می کنند.

این فیلم خیلی زود مورد توجه منتقدان و تماشاگران عام، نه تنها در ایالات متحده که در تمام نقاط جهان، قرار گرفت. چندی نگذشت که محبوبیتی بی نظیر کسب کرد تا آنجا که حال مقام دوم را در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر وب گاه «IMDb» دارد.

به دلیل استقبال فوق العاده تماشاگران از این فیلم، دو سال بعد از اکران آن، قسمت دیگری از این فیلم به نام پدرخوانده: قسمت دوم و در سال ۱۹۹۰ نیز قسمت سوم این فیلم با نام پدرخوانده: قسمت سوم ساخته شد.

پدر خوانده

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

بازيگران

    * مارلون براندو (دون ویتو کورلئونه)
    * ال پاچینو (مایکل کورلئونه)
    * جیمز کان (سانی کورلئونه)
    * ریچارد کاستلانو (پیت کلمنزا)
    * رابرت دووال (تام هاگن)
    * استرلینگ هایدن (کاپیتان مک کلوزکی)
    * تالیا شایر (کانی کورلئونه)
    * جان کازال (فردو کورلئونه)
    * سیمونتا استفانی (آپولونیا ویتلی کورلئونه)

داستان فيلم

فیلم در جشن عروسی کانی، دختر دون ویتو کورلئونه، با کارلو ریزی در لانگ بیچ نیویورک، در لانگ آیلند در اواخر تابستان ۱۹۴۵  شروع می شود. وقت پدرخوانده برای شنیدن خواهشهای دوستان و زیردستان چاپلوس پر شده است. یکی از این خواهش ها را پسرخوانده او، جانی فونتین خواننده (که گویی شخصیت او از فرانک سیناترا  الهام گرفته شده است) مطرح می کند. او به نفوذ کورلئونه برای گرفتن یک نقش در فیلمی که توسط جک ولتز تهیه می شود، احتیاج دارد. دون کورلئونه به او اطمینان خاطر می دهد که همه چیز را درست کند. در این میان، کوچک ترین پسر دون، مایکل از خدمتش در جنگ جهانی دوم بازگشته است و به همراه دوست دخترش وارد جشن عروسی می شوند.

کمی بعد، وکیل خانواده، تام هاگن وارد فیلم می شود. او بی خانمانی آلمانی-ایرلندی، و دوست پسر بزرگ دون کورلئونه، سانی بوده است. دون، هاگن را در کودکی به خانه آورده و مانند پسر خودش او را بزرگ کرده است. حال در بزرگسالی او وکیل شخصی و محرم اسرار خانواده است.

بعد از جشن، هاگن به هالیوود می رود و از رییس استودیو، ولتز می خواهد که فونتان را در فیلم به بازی بخواند. هاگن از طرف دون کورلئونه به ولتز برای پایان دادن به اعتصاب کاری که در حال از هم گسیختن استودیو بود، پیشنهاد کمک می دهد و اضافه می کند که دون لطف او را تا ابد فراموش نخواهد کرد. این خدمت دون در ازای واگذاری نقش کلیدی فیلم به فونتان است. ولتز که هنوز از فونتان به خاطر رابطه اش با هنرپیشهٔ جوانی که وی برای شکوفایی و موفقیتش وقت و پول زیادی صرف کرده بود، بسیار عصبانی است، این پیشنهاد را نمی پذیرد. ولتز فونتان را به این خاطر سرزنش می کند که باعث شده بود این هنرپیشه آینده دار قبل از آنکه توسط او به یک ستاره تبدیل شود از دستش در برود و غضبناک هاگن را از منزلش بیرون می کند. صبح روز بعد، وقتی که ولتز از خواب برمی خیزد، سر بریدهٔ اسب اصیلش را در تختخواب خود می بیند.

وقتی که تام به نیویورک برمی گردد، خانواده در حال معامله با ویرجیل سولوتزوی ترک، یک دلال با نفوذ هروئین هستند. سولوتزو از دون کورلئونه تقاضای حمایت سیاسی و یک میلیون دلار پول برای واردکردن عمده هروئین و پخش آن می کند. علیرغم قول سولوتزو مبنی بر برگشت خیلی خوب پول، دون کورلئونه وارد معامله نمی شود، اما سانی بی تجربه برخلاف پدرش به این معامله اظهار علاقه می کند. لوکا براسی، انتقام گیر وفادار دون کورلئونه ماًمور جمع آوری اطلاعات از خانواده تاتاگلیا از حامیان سولوتزو می شود. او خیلی زود توسط آنها کشته می شود. پس از امتناع دون کورلئونه، تام هاگن توسط سولوتزو دزدیده می شود. خود دون، اندکی پس از خرید میوه از یک دکه مورد حمله مسلحانه قرار می گیرد. با این تصور که دون کورلئونه از بین رفته است، سولوتزو هاگن را راضی می کند که به سانی همان پیشنهادی را بدهد که خود او قبلا به پدرش داده بود. پس از آزادی هاگن، سانی از قبول پیشنهاد سرباز می زند و قول می دهد که برای تلافی سوء قصد به جان پدرش، که به هر نحو زنده مانده بود، با تمام قوا با تاتگلیاها بجنگد. اکنون خانواده کورلئونه خود را برای جنگ شدید احتمالی با سایر خانواده ها نیز آماده می کند و سایر خانواده های مافیا برای جلوگیری از یک درگیری ویرانگر، علیه کورلئونه ها جبهه می گیرند. در حالیکه کورلئونه ها جمعند و تلاش می کنند با لوکا براسی تماس بگیرند، جلیقه براسی به دستشان می رسد، جلیقه ای که دور یک ماهی مرده پیچیده شده. یک پیغام سیسیلی: «لوکا براسی با ماهی ها می خوابد.»

مایکل، که در تجارت خانواده وارد نشده است، و خانواده های دیگراو را به چشم یک غیرنظامی می بینند برای عیادت پدرش به بیمارستان می رود. ولی هیچ اثری از افراد پدرش که باید برای محافظت از او کشیک بدهند، نمی بیند. بدین ترتیب متوجه می شود که برای شلیک مجدد به پدرش، دوباره برنامه ای ریخته شده. مایکل با اینکه کمک خواسته، نگران این است که قبل از رسیدن کمک اتفاقی بیافتد. مایکل، انزوی بیگناه را که برای ادای احترام به بیمارستان آمده بود به خدمت خود می گیرد. به او می گوید که بیرون بیمارستان در کنار او بایستد و تهدیدگرانه خود را مسلح جلوه دهد. بعد از مدتی ماشین های پلیس به سرکردگی سروان مک کلاسکی فاسد از راه می رسند. مایکل مک کلاسکی را به آدم سولوتزو بودن متهم می کند، و او هم با یک مشت فک مایکل را می شکند. مایکل در عین بیگناهی در شرف دستگیری است که تام هاگن با کاراگاهان خصوصی از راه می رسد. آنها مک کلاسکی را تهدید می کنند که اگر در کارشان دخالت کند، حکم دادگاه را اجرا می کنند. مک کلاسگی صحنه را واگذار می کند و دون در امنیت قرار می گیرد.

 جان کازال (فردو)، جیمز کان (سانی)، مارلون براندو (دون کورلئونه)، و آل پاچینو (مایکل)

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

در ادامه، مایکل داوطلب می شود که سولوتزو و محافظش، سروان مک کلاسکی را از بین ببرد. آنها در یک رستوران با سولوتزو و مک کلاسکی یک نشست صلح ترتیب می دهند. مایکل با اسلحه ای که قبلاً با دستور سانی در پشت مخزن آب دستشویی مخفی شده، هردوی آنها را در آنجا می کشد.

از ترس دستگیرشدن قاتل، مایکل به سیسیل فرستاده می شود و آنجا تحت حمایت دن تماسینو، دوست قدیمی دون کورلئونه قرار می گیرد. او در شهر کورلئونه، در حین قدم زدن با محافظانش، مسحور آپولونیای زیبا می شود و پس از یک معاشقه کوتاه او را به همسری می گیرد. در این خلال، در آمریکا، دون کورلئونه از بیمارستان به خانه می آید، و با شنیدن اینکه کشتن سولوتزی و مک کلاسی کار مایکل بوده، پریشان می شود. سانی به عنوان رهبر خانواده برادرش فردو را به لاس وگاس می فرستد تا با تجارت قمارخانه آشنا شود.

در نیویورک، سانی تندمزاج شوهر خواهرش را به خاطر بدرفتاری با کانی، خواهر آبستنش، به شدت کتک می زند. پس از آنکه کارلو، کانی را برای بار دوم کتک می زند، سانی به تنهایی برای انتقام جویی به دنبال او می افتد. او که در یک باجه عوارض راهداری کمین کرده، با ضرب گلوله از پا در می آید. دون کورلئونه به جای ادامه انتقام جویی ها، در یک جلسه با سران پنج خانواده، ترتیبی می دهد که پسر کوچکش بتواند در امنیت کامل به خانه برگردد. در سیسیل، مایکل آماده بازگشت به آمریکا می شود. قبل از حرکت، یک بمب در ماشین وی کار گذاشته می شود. اما به جای او، آپولونیا کشته می شود.

در جلسه سران خانواده های نیویورکی، دون درمی یابد که شخص پشت این جنگ ها و مرگ سانی، دون امیلیو بارزینی است، و نه فیلیپ تاتاگلیا.

مایکل از سیسیل بر می گردد و با کی، دوست دختر سابقش تماس می گیرد. می گوید که به او احتیاج دارد، پدرش به فعالیت خود خاتمه داده، و در طی پنج سال، خانواده کورلئونه کاملاً قانونی خواهد شد. اکنون در نبود سانی و به علت زرنگ نبودن فردو به اندازه کافی، مایکل مسوول خانواده شده است.

مایکل عازم نوادا می شود. در لاس وگاس، در هتل-کازینویی که نیمی از سرمایه آن از کورلئونه هاست، و توسط مو گرین (شخصیتی که احتمالاً از باگزی سیگل الهام گرفته شده) اداره می شود، فردو، برادر مایکل از او استقبال می کند. میکایی مارکر دن، جانی فونتان را نیز فرامی خواند، و از او می خواهد که قراردادی را امضا کند که طی آن سالی چند مرتبه با کازینو در تماس جدی درآید، و همچنین از او خواهش می کند که دوستانش در هالیوود را هم به سوی کازینو سوق دهد. فونتان از فرصت پیش آمده برای تلافی لطف دون خوشحال می شود.

مايكل درصدد است که تجارت روغن زیتون در نیویورک را رها کند و خانواده را به نوادا بیاورد. به مو گرین پیشنهاد خرید سهمش را می دهد. اما از آنجایی که گرین تصور می کند که کورلئونه ها ضعیف هستند، و او می تواند سهمش را به قیمت بهتری به بارزینی بفروشد، این پیشنهاد را با گستاخی رد می کند.

مایکل همراه همسرش کی، و پسرش آنتونیو به خانه برمی گردد. در یکی از لطیف ترین صحنه های فیلم، ویتو کورلئونه متذکر می شود که دشمنان مایکل با تلاش برای ترتیب دادن یک نشست توسط آشنایان مورد اطمینان، درصدد کشتن او هستند. در عین حال اعتراف می کند که همیشه امیدوار بوده که پسر کوچکش هیچگاه غرق تجارت خانواده نشود. کمی بعد، دون کورلئونه در حالیکه با نوه اش آنتونی در باغ بازی می کند، به دلیل سکته قلبی جان می سپارد.

در مراسم خاکسپاری، کاپورژیم خانواده، تسیو به مایکل پیشنهاد یک نشست با دون برازینی را در مرغزارهای تسیو می دهد، یعنی جایی که مایکل احساس امنیت کند. مایکل این پیشنهاد را می پذیرد، ولی تسیو به خانواده خیانت می کند. مایکل تصمیم می گیرد تا قبل از تعمید خواهرزاده اش عازم حرکت نشود.

در ادامه مایکل ترتیب کشتن سران سایر خانواده ها را می دهد. روکو لامپونه فیلیگ تاتاگیا را ترور می کند. آل نری امیلیو برازینی را می کشد. پیتر کلمنزا به ویکتور استراسی شلیک می کند. ویلی ویسی کارمین کونوئه را به قتل می رساند. در همین خلال، مو گرین هم در لاس وگاس کشته می شود. این لحظه های نفس گیر آدمکشی ها به وسیله تدوین موازی با صحنه شرکت مایکل در مراسم مذهبی تعمید هم زمان شده است. وقتی که تسیو و تام هاگن آماده ترک جلسه می شوند، بارزینی، از افراد هاگن، تسیو را محاصره می کند و او را به داخل ماشین خود می آورد. او دیگر هرگز دیده نمی شود. تسیو می گوید: «به مایک بگو که این فقط یک تجارت بود.»

کمی بعد، به دنبال ردیابی قتل سانی، مایکل به کارلو می رسد و آنقدر دنبال کار را می گیرد که او به نقشش در قتل اقرار می کند. پیشنهاد می شود که کارلو به لاس وگاس تبعید شود، ولی در ماشین توسط کلمنزا خفه می شود. در انتهای فیلم، کی می بیند که کلمنزا و روکو کاپرژیم جدید به مایکل ادای احترام می کنند، دستش را می بوسند و او را «دون کورلئونه» خطاب می کنند. در به روی او بسته می شود، و این در حالی است که مایکل دقیقا همانی شده که پدرش نمی خواست: «پدرخوانده»

شما قادر به مشاهده لينک ها نمي باشيد . باید ابتدا در گروه ایران فروم عضو شوید برای عضویت سریع کلیک کنید.

    * برنده اسکار بازیگر مرد نقش اصلی برای مارلون براندو
    * برنده اسکار بهترین فیلم
    * برنده اسکار فیلم نامه اقتباسی برای کاپولا و پوزو
    * نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای جیمز کان
    * نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای ال پاچینو
    * نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای رابرت دووال
    * نامزد اسکار کارگردانی برای فرانسیس فورد کاپولا
    * نامزد اسکار طراحی صحنه برای آنا هیل جانستون
    * نامزد اسکار تدوین برای ویلیام رینولدز و پیتر زینر
    * نامزد اسکار موسیقی متن برای نینو روتا
    * نامزد اسکار صدابرداری برای چارلز گرنزبچ، ریچارد پورتمن و کریستوفر نیومن

۱۵-۷-۱۳۸۹ ۰۸:۴۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
پرش به انجمن:


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  گزارش تصویری موسیقی ایرانیان از کنسرت گروه موسیقی «شمس» dinator 0 424 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۱۰:۲۴ صبح
آخرین ارسال: dinator
  نقد و بررسی سینمای جشنواره‌ای در «مناظره» dinator 0 291 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۱۰:۲۲ صبح
آخرین ارسال: dinator
  ساخت مستند «زندگینامه مقام معظم رهبری -دومین رهبر انقلاب» یک ضرورت تاریخی است dinator 0 248 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۱۰:۲۱ صبح
آخرین ارسال: dinator
  یک اشتباه دیگر dinator 0 276 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۱۰:۲۱ صبح
آخرین ارسال: dinator
  چوب رهبری ارکستر ملی پس از ۴ سال بر دستان فرهاد فخرالدینی dinator 0 254 ۱۱-۸-۱۳۹۲ ۱۰:۲۰ صبح
آخرین ارسال: dinator

درباره ایران فروم

تالار گفتگوی ایرانیان از سال 1387 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرده و هم اکنون با بیش از 750.000 کاربر ثابت بزرگ ترین تالار گفتگوی فارسی زبان در جهان می باشد.

برای سفارش تبلیغات در ایران فروم کلیک کنید

جستجو در انجمن