ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
نویسنده پیام
مشخصات كاربر:
DeViL
مدیر پرتال ایران فروم
*****
ارسال ها:11,815
محل سکونت : کرمان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱۳ فروردين ۱۳۸۸
عضو شماره:85
اعتبار: 26
   
سپاس ها 0
سپاس شده 35 بار در 31 ارسال
ارسال: #531
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
رنه شار


هرگز شب نمیشود آنگاه که میمیری

در حلقه ی تاریکی ها فریاد می کنند

خورشید با تارک همسان...

حنایی عشق،حقیت شمشیر...

دوتایی به هم دشنه می زنند

یکتا میان همه...
۲-۶-۱۳۸۸ ۰۵:۳۰ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
DeViL
مدیر پرتال ایران فروم
*****
ارسال ها:11,815
محل سکونت : کرمان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱۳ فروردين ۱۳۸۸
عضو شماره:85
اعتبار: 26
   
سپاس ها 0
سپاس شده 35 بار در 31 ارسال
ارسال: #532
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
آن‌گونه که پلک حفاظت می‌کند از چشم

As the Eyelid Protects the Eye
شعری از مونیکا فرل


امشب شاید به تو رسیدم

امکان‌اش هست.

شاید روی اقیانوس خزیدم،

اقیانوسی که امواجِ آبی- خاکستری‌اش می‌خواهند پاپیچم شوند

همان‌طور که پاپیچِ هر نیتِ خیری می‌شوند،

وخودم را می‌لغزانم به پایین‌دستِ خیابان‌ات

بالای پله‌های اتاقی که در آن خوابیده‌ای

خوابیده‌ای لای ملافه‌ای راه‌راه.

آن پایین

رؤیاهای‌ات زیر پوستِ جمجمه‌ات جارو می‌شوند

مثل آبی که رُفته می‌شود از کناره‌ی کم‌عمق ِ یک برکه

رؤیاهای تیره و نجواگر، غیراخلاقی، غیر قابل اعتماد،

اما تو این را نمی‌دانی. می‌گذاری که راه کج کنند

چرخان ‌چرخان ‌کیف کنند از شن‌هایی که آن‌ها را بر‌پا داشته‌اند

انگار که چیزی بیش از این بود،

شبیهِ بازیِ ساده‌ی چیزی لایزال

چرا که رؤیا را کاری با زندگی نیست.

و هنگامی که تور نامرئی‌ام را فرو انداختم

پیکری گرداگردِ تو، شبیه صفحه‌ی آهنی اتاق پرتونگاری

یکه نخور!

یکه نخور از صدای جزغاله‌شدنِ پروانه‌های توی شعله

یکه نخور از این که چه‌قدر صداهای آسمانی‌شان صامت است

شبیهِ عو‌عوهای دیو، آن‌گونه که گروه هم‌خوانان از هم جدا می‌شوند از بی‌یاوری-

چرا که غرض تنها همین جدایی بود،

که ماه درخشش ِ شیریِ مداوم‌اش را موقوف کرد

و امواج، سربی‌رنگ شدند وقتی که من از پنجره‌ام بالا خزیدم،

سنگ‌های سیاه بر قبر‌ها کیپ شدندطبق انتظار،

و حتی ضربان ِ گل‌ها

مثل تیک‌تاکِ بمب‌های ساعتیِ نهفته در خاک باز ایستاد،

نفس‌بریده در حادثه.

تمامیِ دنیا می‌داند

که تو خواب‌تر از آنی که ببینی.

و تمامیِ دنیا آنچه را که تو اکنون در آرزوی‌اش نیستی،

متلاطم می‌خواهد در شفافیت‌ها.

هر آنچه در زندگی هست عشقِ من!

چون تو مجعد شده‌ای مثل تار ِ مویی که تا چیده می‌شود،

احجام ِ احساس را رها می‌کند

وقتی برسم، تو شبیهِ دختری بیمار خواهی بود

از آن‌گونه که مسیح گفت: او نمرده، تنها خفته است

مشتِ من روی پیشانی‌ات، لب‌های‌ام بر گلوگاه‌ات


Tonight, I might approach you;
That's possible. Might creep over the ocean,
Whose gray-blue waves would bend to my foot
As they bend to any good purpose,
And slide myself down your street,
Up the steps to the room where you are sleeping
In the striped sheets. Down beneath the skin
Of your skull right now dreams are sweeping
The way water sweeps in the shallow edge of a pond,
Dark and murmurous, amoral; untrustworthy,
But you don't know that. You let them drift,
Take pleasure in the sand they raise up, swirling
As if it were anything more than that,
The simple play of what is deathless
Because it has nothing to do with life.
And when I drape my invisible gauze
Body about you like the metal apron
In an x-ray chamber, don't be surprised
How they fizzle out like moths in flame,
How their supernal voices go speechless
As beast-barks, so that helpless choir disbands—
Because it would have been for this only
That the moon held steady her milky flashlight
And the waves went lead as I crept from my window,
That the granite of gravestones tightened
In expectation, and even the flowers beating
Like time bombs in the soil paused, breathless
At the event. Everything in the world knows
What you are too asleep to see. And wants
What you do not wish for now, tossing in transparencies.
Everything with life in it has my love
For you purled inside it like a strand of hair
Which, when plucked, releases volumes of feeling.
When I arrive, you will be like the sick girl
Of whom Jesus said, She is not dead, but sleeping.
With my fist on your forehead, my lips at your neck.
۲-۶-۱۳۸۸ ۰۵:۳۱ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
DeViL
مدیر پرتال ایران فروم
*****
ارسال ها:11,815
محل سکونت : کرمان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱۳ فروردين ۱۳۸۸
عضو شماره:85
اعتبار: 26
   
سپاس ها 0
سپاس شده 35 بار در 31 ارسال
ارسال: #533
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
پابلو نرودا

nothing more

من با راستی پیمان بسته ام

که روشنایی را به زمین بازگردانم

می خواستم همچون نان باشم

مبارزه هرگز مرا نخواهد یافت

اما...اینک منم

با آنچه دوست میداشتم

با تنهایی ای که از دست داده ام

در سایه ی ان سنگ.... من نمی آسایم

دریا خروشان است...

خروشان در سکوت من...
۲-۶-۱۳۸۸ ۰۵:۳۱ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
DeViL
مدیر پرتال ایران فروم
*****
ارسال ها:11,815
محل سکونت : کرمان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱۳ فروردين ۱۳۸۸
عضو شماره:85
اعتبار: 26
   
سپاس ها 0
سپاس شده 35 بار در 31 ارسال
ارسال: #534
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
fable of the mermaid and the drunkens

تمامی این کسان آنجا بودند

که او سرا پا برهنه از در، در آمد

آنان باده نوشیده بودند

و بر او آب دهان باریدند

تازه ار آب رودخانه آمده بود

چیزی نمی دانست

توهین ها....

از پیکر لرزانش سر ریز کرد

بی شرمی...

پستان لرزانش را آغشت

نگریست....

او که با اشک بیگانه بود...

خود را نپوشاند

که از لباس چیزی نمی دانست

با سیگارها و چوب پنبه های افروخته

تنش را آبله گون کردن

و با خنده های وحشیانه

بر کف میخانه غلتاندنش

سخن نگفت...

چرا که کلام را نمی شناخت

چشمانش...

به رنگ عشقی از دوردستان بود

بازویش زیر جهد پهلو میزد

لبانش...

در روشنایی مرجانی بی صدا جنبید

و سرانجام از آن در بیرون آمد

هنوز به رودخانه پا ننهاده پاکیزه شد

دیگر باره...

رخشان چون سنگی سپید در باران

دیگر باره...

و بدون نگاهی به پشت سر شنا کرد

دیگر باره...

شنا بسوی نیستی

شنا بسوی مرگ...
۲-۶-۱۳۸۸ ۰۵:۳۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
DeViL
مدیر پرتال ایران فروم
*****
ارسال ها:11,815
محل سکونت : کرمان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۱۳ فروردين ۱۳۸۸
عضو شماره:85
اعتبار: 26
   
سپاس ها 0
سپاس شده 35 بار در 31 ارسال
ارسال: #535
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی
رابیندرانات تاگور



روزی این را خواهیم دانست

که مرگ را هرگز

یارای آن نیست

که آنچه را روان مان یافته

از ما بر باید

چرا که یافته هایش با او یگانه اند
۲-۶-۱۳۸۸ ۰۵:۳۲ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
myblogers
کاربر 6 ستاره
*
ارسال ها:2,170
محل سکونت : اصفهان آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
عضو شماره:159859
اعتبار: 24
   
سپاس ها 0
سپاس شده 8 بار در 8 ارسال
ارسال: #536
RE:شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی

شعری از شاعر سیاه پوست آمریکایی لنگستون هیوز با تر جمه احمد شاملو

 

 

**********

 

 

بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است

و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم.

(در این «سرزمین ِ آزاده‌گان» برای من هرگز
نه برابری در کار بوده است نه آزادی.)

بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره‌گان فراگستر می‌شود؟

سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده‌اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده‌گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته‌ام
اما چیزی جز همان تمهید ِ لعنتی ِ دیرین به نصیب نبرده‌ام
که سگ سگ را می‌درد و توانا ناتوان را لگدمال می‌کند.

من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده‌ام
در زنجیره‌ی بی‌پایان ِ دیرینه سال ِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه‌های برآوردن نیاز،
کار ِ انسان‌ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان ِ آز و طمع.

من کشاورزم ــ بنده‌ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درمانده‌ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال‌هاست دست به دست می‌گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کُهن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی‌ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پُرتوان آن هنوز سرود می‌خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را
سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست‌وجوی آنچه می‌خواستم خانه‌ام باشد درنوشتم
من همان کسم که کرانه‌های تاریک ایرلند و
دشت‌های لهستان
و جلگه‌های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده‌گان» را بنیان بگذارم.

آزاده‌گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی‌خواندم هنوز امّا.

آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن‌چه می‌بایست بشود نشده است
و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن ِ من است.
ــ از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین‌شان، درد و ایمان‌شان،
در ریخته‌گری‌های دست‌هاشان، و در زیر باران خیش‌هاشان
بار دیگر باید رویای پُرتوان ما را بازگرداند.

آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد ِ آزادی زنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیات مردم چسبیده‌اند
ما می‌باید سرزمین‌مان را آمریکا را بار دیگر باز پس بستانیم.
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می‌کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.

ما مردم می‌باید
سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم!

یه توپ دارم قل قلیه... سرخ و سفید و آبیه... می زنم زمین هوا می ره... نمی دونی تا کجا می ره... من این توپ و نداشتم... مشقامو خوب نوشتم... بابام بهم عیدی داد... یه توپ قلقلی داد...

[تصویر:  1l89xrqwbcmzbhbkq0yq.jpg]

23 سال بعد...

****************

می­ خواهم در اسفل ­السافلین تنها بمانم!
بی هیچ مالکی و رضوانی و ساقی و کوثری...
می­ خواهم به درک خودم بازگردم
و تنهایی را در آغوش بگیرم
و بگذارم
غم سرش را بر سینه ­ام بگذارد ،
اشک­ ها با گونه­ هایم بازی کنند
و قلبم
تو را ...

[تصویر:  urv774kjkdck7zo2b4qc.jpg]

ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۸-۶-۱۳۸۹ ۰۴:۳۷ صبح، توسط myblogers.)
۸-۶-۱۳۸۹ ۰۴:۳۵ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
saman sos

*
ارسال ها:9
محل سکونت : orumye آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۲۶ شهريور ۱۳۸۹
عضو شماره:180381
اعتبار: 1
   
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #537
RE: شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی

barfe no barfe no salam slam

تالار گفتگوی ایرانیان

http://www.iran-forum.ir

۲۶-۶-۱۳۸۹ ۱۰:۵۷ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
saman sos

*
ارسال ها:9
محل سکونت : orumye آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۲۶ شهريور ۱۳۸۹
عضو شماره:180381
اعتبار: 1
   
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #538
RE:شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی

morghi az aghsaye zolmat par gefrt

تالار گفتگوی ایرانیان

http://www.iran-forum.ir

۲۶-۶-۱۳۸۹ ۱۰:۵۹ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
مشخصات كاربر:
منو
کاربر جدید بدون ستاره
*
ارسال ها:26
محل سکونت : تهران آفلاین
تاريخ ثبت نام: ۹ شهريور ۱۳۸۹
عضو شماره:168121
اعتبار: 2
   
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #539
RE:شعرهای شاعران خارجی همراه با بیوگرافی

اي انكه شنيدن تو خود موسيقي است

 چرا تو موسيقي را به سنگيني وغمگيني مي شنوي 

شيريني ها كه با شيريني ها در جنگ نيستند  

شادي در شادي لذت مي برد

تو چرا چيزي را دوست داري كه با شادي و لذت نمي پذيري؟  

                                                                                  WILLIAM  SHAKESPEARE

IF I HAD YOU:

۲۷-۶-۱۳۸۹ ۰۶:۳۲ صبح
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ۞ تاپیک شعرها و جملات عاشقانه و زیباوسخنهای جالب ۞ NINJA_KNIGHT 3,294 114,924 ۱۹-۱۲-۱۳۹۲ ۱۱:۴۵ صبح
آخرین ارسال: tanaz
  این شعر از کیه ..بقیه اش چیه؟ nasrinit 345 16,351 ۳-۱۱-۱۳۹۲ ۰۲:۱۰ صبح
آخرین ارسال: امشاسپند
  تنهایی من... eli joon 79 7,449 ۱۸-۱۰-۱۳۹۲ ۰۹:۰۷ عصر
آخرین ارسال: یلداخسرونژاد
Photo مجموعه اشعار منتخب و زيبا از شاعران admin 1,171 55,624 ۲۵-۶-۱۳۹۲ ۰۸:۴۷ صبح
آخرین ارسال: haleki
  اشعار مريم حيدر زاده aryana.majid 51 3,340 ۲۱-۶-۱۳۹۲ ۰۹:۰۹ عصر
آخرین ارسال: atishparehhhh1996

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
به ایران فروم امتیاز دهید

به اين صفحه امتياز دهيد

با تشکر از حمايت شما